تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن با 78 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک و پیامدهای آن :

اشاره

این مقال کوتاه نگاهی گذرا به آراء بزرگان هرمنوتیک، از گذشته تا حال و دقت در نقاط خاصی از این مباحث و بررسی برخی مطالب دارد و هرگز درصدد تشریح گسترده همه مفاهیم و اصطلاحات و ارزیابی تمامی اندیشه های مطرح شده در این باب نیست.

هرمنوتیک(۱) در لغت و اصطلاح

این لفظ در لغت، به معنای علم تفسیر، تعبیر و آیین تفسیری کتاب مقدّس آمده(۲) و از ریشه یونانی «هرمینا» (Hermena) اخذ شده است که برگرفته از نام «هرمس» (Hermes) می باشد. «هرمس» خدای یونان باستان، پیام آور خدایان و الهه مرزها، خالق سخن و تفسیرکننده خواسته های خدایان برای مردمان پنداشته می شده است.(۳)

هرمنوتیک دارای دو اصطلاح فراگیر می باشد: اصطلاح عام شامل مباحثی است که مربوط به تفسیر متن می باشد و اصول و ضوابطی را در جهت کشف مراد مؤلّف و رسیدن به معنای نهایی متن معرفی می کند یا وجود چنین اموری را انکار می نماید. این معنا از هرمنوتیک شامل همه نحله های تفسیری است. در این نگاه، حتی مباحث الفاظ علم اصول در فرهنگ رایج حوزه اسلامی می توانند مباحث هرمنوتیکی تلقی شوند.(۴)

اما در اصطلاح خاص، طی رشد و تحوّلش، معانی و تفاسیر متعدّدی از آن ارائه شده است. در قرون وسطا، به معنای تفسیر و تأویل کتاب مقدّس بوده است. مسیحیان پیش از قرن ۱۹ این اصطلاح را در روش فهم متون مقدّس به کار می بردند. مارتین کلادینوس هرمنوتیک را هنر تفسیر و دست یابی به فهم کامل و غیرمبهم متون گفتاری و نوشتاری تعریف می کند. شلایر ماخر هرمنوتیک را علم فهم زبان و قواعد عام تفسیر و نقد متون می داند. دیلتای روش شناسی علم انسانی و تمییز روش تفهیم از روش تبیین علوم طبیعی را در این دانش پی ریزی کرد و سرانجام، هایدگر و گادامر هرمنوتیک را به یک پدیده فلسفی «فهم و تبیین ماهیت فهم» اختصاص دادند و آن را از روش به فلسفه تبدیل نمودند.(۵)

سیر تاریخی

از نقطه نظر تاریخی، می توان هرمنوتیک را به سه مرحله تقسیم کرد:

۱. سنّتی (کلاسیک)؛ ۲. خیالی (رمانتیک)؛ ۳. فلسفی.

هرمنوتیک سنتی به دنبال ارائه روش و منطق تفسیر متون است. در این معنا، هرمنوتیک عمدتا و عملاً وارد میدان مذهب شد؛ زیرا عصر روشنگری و اصلاح طلبی مارتین لوتر آغاز شده و رواج اندیشه «پروتستانتیسم» عطش نیاز به قواعدی برای تفسیر کتاب مقدّس را تشدید می کرد. عصر روشنگری بر این نکته تأکید داشت که فهم حقیقت در همه زمینه ها برای انسان ممکن و مقدور است. براساس این تلقّی، هرمنوتیک دانشی است که روش فهم صحیح و منطق رفع ابهامات متن را در اختیار قرار می دهد.(۶)

شلایر ماخر

هرمنوتیک خیالی با فردریش ارنست شلایر ماخر (۱۷۶۸ ۱۸۳۴ م) شروع می شود. ماخر با توجه به آشنایی اش با هرمنوتیک دینی و سنّتی و شناخت کامل واکنش ها و مکاتب فلسفی عصر خود، به رویکرد جدیدی در هرمنوتیک پرداخت. وی برخلاف نظر سنّتی تأکید داشت که نه تنها فهمیدن متن امری طبیعی و سهل نیست، بلکه بدفهمی و سوء فهم امری عادی و طبیعی است. شلایر ماخر تلاش کرد شیوه ای واحد برای تفسیر متون بیابد و بحث تفسیر را از شکل موضوعی به صورت بحث کلی و عمومی درآورد.

ماخر در طرح اندیشه خاص خود، از دو مکتب بهره برده است:

اول اندیشه های کانت که در آن زمان، به صورت یک اندیشه حاکم وجود داشت.

دوم مکتب «رمانتیسم» که اثر ادبی را ناشی از ذهن خلّاق و نبوغ صاحب اثر می دانست.

این اندیشه جامع و نگرش دوسویه در جستارهای هرمنوتیک، موجب شد که وی در مباحث تفسیری، دو اصطلاح به نام «تفسیر دستوری» و «تفسیر فنّی» ایجاد کند. ماخر معتقد بود: اگر ما در تفسیر یک متن به خصوصیات زبانی، که در یک فرهنگ مشترک است، نظر کنیم، «تفسیر دستوری» انجام داده ایم. در این تفسیر، به ویژگی های شاعر، نبوغ و ابداع او توجه نمی شود و فقط جنبه مشترک زبان، اساس کار تفسیر قرار می گیرد. ولی در تفسیر «فنّی روان شناختی»، به ویژگی های فردی صاحب اثر تأکید می شود و خصلت های شخصی و نبوغ نظری فرد مورد توجه قرار می گیرد. هدف واقعی هرمنوتیک تفسیر فنی است؛ زیرا مقصد اصلی تفسیر رسیدن به ذهنیت خاص نویسنده می باشد. و تفسیر دستوری در عین واقع گرایی، منفی است؛ زیرا فهم متن را محدود به فضای عمومی زبان می کند.

ماخر معتقد بود: برای رسیدن به معنای بنیادی متن، باید مؤلّف را شناخت، و برای شناخت مؤلّف (تمام زندگی مؤلّف) و رسیدن به ویژگی های روحی و ذهنی او، باید خود متن را کشف کرد. او این حلقه را «دایره فهم» نامید که اکنون به نام «دایره هرمنوتیک» یا «حلقه های انتقادی» معروف است. وی عنصر «نیت مؤلّف» را، که توسط کلادینوس(۷) مطرح شد، باور نداشت و می گفت: شناخت تأویل کننده از مؤلّف به مراتب، بیش از شناختی است که مؤلف از خویشتن دارد.(۸)

آگوست بُک

پس از ماخر، شاگردش بُک (۱۷۸۵ ۱۸۴۷ م) مباحث هرمنوتیکی را مورد توجه قرار داد. وی در میان ابزارهای گوناگون، «زبان» را وسیله ای برای ابزارهای اندیشه های مکنون آدمی دانست. بک در رسیدن به معنای نهایی متن و توفیق در تفسیر فنّی، بیش تر نشانه های تاریخی را مورد توجه قرار داد، برخلاف ماخر، که عمدتا در «تفسیر فنی»، تحت تأثیر «رمانتیسم» قرار داشت و به شناخت زوایای روحی و توانایی های ذهنی مؤلّف تکیه می کرد. از این رو، هرمنوتیک بُک را می توان دروازه ای به تاریخ نگری در باب هرمنوتیک دانست؛ دروازه ای که دیلتای آن را گسترش داد.(۹)

ویلهلم دیلتای

دیلتای (۱۸۳۳۱۹۱۱ م) که از شاگردان بک بود، با تأکید بر عامل تاریخی نگری استادش، تلاش کرد تا با گسترش هرمنوتیک، آن رابه ساحت تمام علوم انسانی بسط دهد. گرایش دیلتای به تاریخ نگری دو دلیل عمده داشت:

الف. نفوذ اندیشه های هگلی(۱۰) در فضای فرهنگی آن روز آلمان؛

ب. مقابله با پوزیتویست ها(۱۱) و تلاش برای یافتن معیار عینی بودن علوم انسانی.

دیلتای علوم انسانی را نیز مانند علوم طبیعی [تجربی [عینی و واقع نما دانست و تاریخ را نیز به عنوان مصداق بارز علوم انسانی نگریست و در مقابل علوم طبیعی، وظیفه تمهید نوعی معرفت شناسی و روان شناسی قابل احترام را برای علوم انسانی به عهده گرفت تا این علوم نیز از حرمتی مشابه علوم طبیعی برخوردار شوند.

دیلتای با طرح عنصر «مماثل» در علوم انسانی، آن را ضابطه ای واقع نما در مقابل عنصر «تجربه» در علوم طبیعی قرار داد. وی معتقد شد: جای گزین کردن آدمی در زندگی روانی دیگران، پایگاهی عینی برای علوم انسانی به وجود می آورد؛ چرا که در فهم تاریخ و به طور کلی، تفسیر پدیده های انسانی، ضابطه ای واقع نما داریم و آن درون وجود خود ما می باشد. بدین روی، روان شناسی را پایگاه علوم انسانی دانست و در عین حال، شناخت روان آدمی را فقط در مسیر تاریخ و مرتبط با پدیده های تاریخی ممکن دانست.

دیلتای با طرح مسأله چگونگی معرفت تاریخی یا به بیان کلی تر، علوم معنوی تقابل میان طبیعت و فهم تاریخ را مطرح کرد و بدین سان، هرمنوتیک از تبیین طبیعت گرا جدا و به حیطه شهود روان شناختی رانده شد. برای فهم نظریه دیلتای در مورد تفسیر و برداشت او از هرمنوتیک، ابتدا باید نظر او را درباره شناخت در حوزه علوم طبیعی (فیزیکی یا تجربی) و علوم معنوی (انسانی) مورد توجه قرار داد. او شناخت علمی را به دو گونه معرفی کرد:

۱. شناخت تجربی که امور خارج از حوزه انسان و پدیداری بشری را مورد بررسی قرار می دهد.

۲. شناخت تفسیری که پدیدارهای بشری، اعم از روانی، اجتماعی و تاریخی را مورد فهم قرار می دهد.

دیلتای روان شناسی را معیار عینیت علوم انسانی قرار داد. در این زمینه، او به مفهوم «فردیت» به عنوان ویژگی روانی درخصوصیات روحی هر فرد، که ساخت روانی هر انسانی را تشکیل می دهد و از او یک «فرد» می سازد، تکیه کرد و در تصویر «فردیت» و رسیدن به زندگی روانی افراد، از مفهومی که هوسرل(۱۲) به نام «التفات / قصدیّت» مطرح کرده بود، بهره جست. وی معتقد شد: ویژگی اساسی زندگی روانی افراد التفات آن ها به امور خاص و قصد آن ها نسبت به اعمال مشخص می باشد. بنابراین، برای ورود به زندگی روانی افراد، باید «قصدیت» آن ها را کشف و تفسیر کرد؛ یعنی باید فهمید که دیگران چه کارهایی را قصد می کنند و اصولاً چگونه می فهمند و چگونه دست به عمل می زنند.

دیلتای در جهت بهره جویی از مفهوم «التفات / قصدیت» در شناخت دیگران و تفسیر پدیدارهای فردی، اجتماعی و تاریخی، مفهوم «جای گزینی» را مطرح کرد و گفت: ما باید خودمان را به جای دیگران بگذاریم و در بستر تاریخی آنان، در جست وجوی روان آن ها باشیم. ما نمی توانیم با خصوصیات زمانی و ویژگی های فرهنگی، تاریخی خود، به سراغ زندگی روانی دیگران و چگونگی قصد آن ها برویم و ناگزیریم این فاصله زمانی را از بین برده، در موقعیت آنان قرار بگیریم.(۱۳) بنابراین،، دیلتای در تفسیر متن، به دنبال، نیت مؤلّف بود و آن را عنصری رازدار و پیچیده، وابسته به زندگی روانی فرد می دانست.

اکنون این پرسش مطرح است که اصولاً آیا می توان هرمنوتیک را معیار واقع نمایی علوم انسانی دانست؟ آیا می توان برای یافتن مبناومعیارواقعیت در علوم انسانی،به سراغ روش شناسی رفت؟

این جاست که باید در ورای روش شناسی و پیش از آن، مبنای دیگری در حوزه هستی شناسی مطرح شود و آن یافتن وجه وجودی انسان است. از این رو، نخستین گام در هرمنوتیک و مباحث تفسیری، تفسیر خود هستی و مباحث وجود شناسانه درباره هویّت انسان و وجه وجودی او و موقعیت او در عالم هستی است. به این سبب، هرمنوتیک پس از دیلتای به خصوص توسط هایدگر به سمت حوزه هستی شناسی کشیده شد و از «هرمنوتیک متن» جدا گردید و به سوی «هرمنوتیک فلسفی» حرکت کرد.

هایدگر

مارتین هایدگر برخلاف دیلتای، به بررسی ریشه های معرفت، که در وجود انسان قرار دارند، پرداخت و در این زمینه، دو ادعای اساسی مرتبط با یکدیگر را مطرح کرد:

۱. ادعای چهره وجودشناسانه هرمنوتیک؛

۲. ادعای جهان شمولی هرمنوتیک.

با طرح دو ادعای مزبور، هرمنوتیک از معرفت شناسی به ساحت هستی شناسی کشیده شد.

زندگی هایدگر از نظر فلسفی و جهت گیری اندیشه و برجستگی برخی عناصر در افکار وی، به دو مرحله تقسیم شده که از آن به «هایدگر اول» و «هایدگر دوم» تعبیر شده است. وی در مرحله اول، بیش تر به وجود انسان یعنی ماهیت و چگونگی ساختار وجودی او و موقعیت وجودی آدمی در جهان عینی پرداخته است و در مرحله دوم، به زبان و گوهر آن توجه دارد. او گوهر زبان و شعر رابا هستی گره خورده می داند و هستی و آفرینش را نوعی زبان و جلوه گری، و زبان شعر و شاعری را نیز نوعی تجلّی هستی و آفریدن می شمارد.

هایدگر برای موقعیت وجودی انسان، تعبیر «Dasein» (دازاین) را به کار گرفته است و آن را عینیت انسان می داند. بنابراین، مسأله اصلی «هرمنوتیک فلسفی» توضیح و نمایش موجود در ارتباط با ساختمان وجود آن است. هایدگر در مورد فهم موجودات، به جای طرح عنصر «ارتباط شناسنده» یا آنچه مورد شناخت واقع می گردد، بر «موقعیت وجود خود شناسنده» تأکید می ورزد. از این رو، حلقه هرمنوتیکی در بیان هایدگر به این شکل جلوه می کند که هر فهمی وابسته به پیش فهم های شناسنده است، در حالی که همین پیش فهم ها نیز نوعی فهم و ارتباط با دیگران می باشند و این همان دور باطل است.

ولی هایدگر با طرح «هستی شناسی بنیادین» و کشیدن بحث به قلمرو معرفت شناسی، به ساحت وجودشناسی و ریشه یابی این فهم و تأکید بر «Dasein» که اشاره به وجود عینی انسان دارد این حلقه را تحلیل می کند. او به جای آن که خود را از این طرف دایره به آن طرف بیندازد، به درون حلقه نفوذ می کند و با ریشه یابی فهم و تکیه بر وجود عینی انسان، خود را ازاین دور شوم نجات می بخشد.

هایدگر دوم کارکرد زبان را «مشخص کردن»، «عیان ساختن» و «نشان دادن» می داند، نه ایجاد ارتباط با دیگران یا ربط منطقی بین اجزای قضیه. از این رو، یک نقاشی یا قطعه موسیقی و یا حتی نهاد اجتماعی نیز نوعی زبان تلقی می گردند. به اعتقاد او، این پدیده (زبان) در ساختار وجودی Dasein ریشه دارد.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *