تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی مقایسه ای به جهان شمولی حقوق بشر در اسلام :

مفهوم حقوق بشر

اصطلاح «حقوق بشر»،((human rights اصطلاحی نسبتا جدید است و پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ وارد گفت وگوهای روزمره شده است. این عبارت جایگزین اصطلاح «حقوق طبیعی»(۱) و «حقوق انسان»(۲) گردیده که قدمتی بیشتر دارند.(۳)

در تعریف حقوق بشر گفته اند: «حقوق بشر به معنای امتیازاتی کلی است که هر فرد انسانی طبعا دارای آن است.»(۴) و به عقیده ما «حقوق بشر حداقل حقوقی است که خداوند به انسان از آن جهت که انسان است و فارغ از رنگ و نژاد و زبان و ملیت و جغرافیا و اوضاع و احوال متغیر اجتماعی یا میزان قابلیت و صلاحیت ممتاز و فردی او، اعطا کرده است.»

بنابراین اولاً، حقوق بشر، حقوقی جهانی هستند؛ زیرا این حقوق، حق طبیعی و مسلم هر عضو خانواده بشری می باشند و هر فرد بشر، در هر کجا با هر نژاد، زبان، جنس، یا دین که باشد، از این حقوق برخوردار است و کسی مجبور نیست که این حقوق را کسب نماید.

ثانیا، حقوق بشر هدیه الهی بوده و هیچ مقام بشری، از قبیل پادشاه، حکومت، یا مقامات

مذهبی یا سکولار، این حقوق را اعطا نمی کند. حقوق ناشی از قانون اساسی در اثر رابطه شهروندی یا اقامت افراد در کشور خاصی به آن ها داده می شود، حال آنکه حقوق بشر به معنایی که بیان شد ذاتی است.

مفهوم جهان شمولی

اصطلاح «Universality» به معنای جهان شمولی و عمومیت و شمول از «Universe» گرفته شده است. «Universe» در لغت عبارت است از جهان، گیتی، عالم، و کائنات(۵) و «Universal» صفت است به معنای فراگیر، عالم گیر، جهانی و جهان شمول؛ یعنی چیزی که متعلق به تمام افراد جهان است و تمام افراد و ملل جهان را شامل می شود.

در معنای اصطلاحی، هنگامی که از جهان شمولی حقوق بشر سخن به میان می آید، می توان برای آن دو مفهوم در نظر گرفت: مفهوم جامعه شناختی و مفهوم نظری.

جهان شمولی از منظر جامعه شناختی این است که گفته شود حقوق بشر از سوی همه دولت ها یا اکثریت قاطع آن ها مورد پذیرش قرار گرفته است. در واقع آنگاه که عمل دولت ها و ملت ها مدنظر باشد، به بحث از مفهوم جامعه شناختی جهان شمولی حقوق بشر پرداخته می شود. در حالی که، مراد از مفهوم نظری حقوق بشر این است که این حقوق با همه فرهنگ ها همخوانی دارد و با آن ها سازگار است. به عبارت دیگر، جایی که اندیشه آدمیان و ملت ها منظور نظر باشد، بحث از مفهوم نظری جهان شمولی حقوق بشر است.

مفهوم دیگری از جهان شمولی در مفهوم نظری وجود دارد و آن اینکه این حقوق باید در سراسر جهان برای تمام افراد بشر، صرف نظر از دین، نژاد، سن، جنس، زبان، تابعیت، موقعیت اجتماعی، و جغرافیایی به رسمیت شناخته شوند و افراد بتوانند از آن ها بهره مند شوند و دولت ها از این حقوق، بدون اعمال تمایز نسبت به موارد نامبرده، حمایت کنند. در این مفهوم از حقوق بشر مسئله جهان شمولی جنبه آمریت و قانونیت پیدا می کند. در برخی از اسناد بین المللی دولت های طرف این اسناد آن را پذیرفته و به آن متعهد شده اند. به عنوان مثال، ماده یک منشور ملل متحد مقرّر می دارد که اهداف این سازمان «رسیدن به همکاری های بین المللی در زمینه … ارتقا و تشویق احترام حقوق بشر و آزادی های بنیادین و اجرای این حقوق برای همه افراد بدون تمایز نسبت به نژاد، جنس، زبان یا دین می باشد.»

بنابراین در یک جمع بندی به این نتیجه می رسیم که مفهوم جهان شمولی چند چیز باشد:

۱. جهان شمولی به مفهوم جامعه شناختی آن؛ یعنی مقبولیت جهانی یا اینکه حقوق از اراده و تصمیم عام بین المللی ناشی شده باشد و منبع حقوق، جهانی باشد؛

۲. سازگاری و همخوانی با همه فرهنگ ها و جهان بینی ها؛

۳. شمول و فراگیری حقوق نسبت به همه افراد انسانی در هرکجا.

در این نوشتار به طور جداگانه نگاهی اجمالی به هر یک از این حوزه ها از بحث جهان شمولی خواهیم داشت.

۱. حقوق بشر و مقبولیت بین المللی

برای پرداختن به مسئله جهان شمولی حقوق بشر در مفهوم مقبولیت بین المللی، نگاهی به اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های بین المللی حقوق بشر و اینکه کشورها تا چه اندازه به این اعلامیه و سایر کنوانسیون های بین المللی حقوق بشر توجه داشته، به آن رأی مثبت داده و از کدام مناطق دنیا بوده اند، امری است که در تصدیق یا عدم تصدیق جهان شمولی حقوق بشر تأثیرگذار است.

فرایند بین المللی شدن حقوق بشر با تصویب و لازم الاجرا شدن منشور ملل متحد،(۶) تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر،(۷) میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی،(۸) میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی(۹) و معاهدات گوناگونی که در سطح جهانی(۱۰) و منطقه ای(۱۱) مورد پذیرش دولت ها قرار گرفته، به انجام رسیده است.(۱۲)

اعلامیه جهانی حقوق بشر در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸م طی قطعنامه (217A(III از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شد. از ۵۶ دولت عضو سازمان ملل متحد، اعلامیه حقوق بشر با ۴۸ رأی مثبت، ۸ رأی ممتنع و بدون رأی منفی، به تصویب دولت های عضو رسید.

در خصوص اعلامیه جهانی حقوق بشر نظرات متفاوتی وجود دارد:

برخی معتقدند اعلامیه، جامع ترین و کامل ترین سندی است که در این زمینه تدوین شده است. اعلامیه چکیده ای از سایر اعلامیه ها و تعالیم دینی و نظریات حقوقدانان سابق است. این اعلامیه با نظر کردن به تعالیم مذهبی، به تمام ابعاد قضیّه توجه کرده است.

این دیدگاه همان طور که علامه جعفری در مقایسه میان اعلامیه جهانی حقوق بشر در غرب و اعلامیه حقوق بشر مصوب کشورهای اسلامی می فرماید: حالت افراط به خود گرفته و تعالیم مذهبی فراتر از این اعلامیه حرکت می کنند؛ چه در نوع حقوق و چه در تفسیر آن.

برداشت دوّم مربوط به جهان سوم است؛ آن ها چون در تدوین، تصویب و حتی اجرای آن نقشی نداشته اند، این اعلامیه را یک اعلامیه غربی، که تأمین کننده منافع آن ها و ابزاری برای سلطه آن ها در شکل جدید استعمار می باشد، تلقّی می کنند. عدم پذیرش این اعلامیه توسط کشورهای جهان سوم نیز به همین جهت می باشد.

هرچند کشورهای اسلامی در تدوین اعلامیه حقوق بشر به نحو مؤثر و فراگیری حضور نداشته اند، اما تجمع آن ها در جهت تدوین اعلامیه حقوق بشر اسلامی در قاهره حرکتی در تفسیر وضع حاکم بر حضور آنان در تدوین اعلامیه جهانی است. در واقع، نمی توان حضور کشورهای اسلامی در هر دو عرصه را بی مفهوم و یا یکسان انگاشت.

به هر حال، آنچه مسلم است این است که هرچند نتوان برای حقوق بشر اسلامی مقبولیتی به مثابه اعلامیه حقوق بشر قائل شد، اما قطعا این اعلامیه را نیز نمی توان برآمده از اراده کشورهای اسلامی و ملت های مسلمان قلمداد کرد.

۲. جهان شمولی و تنوع جهان بینی ها

یکی از مشکلاتی که در ارتباط با تدوین حقوق بشر در گستره جهانی مطرح است، ارتباطی است که با تنوع جهان بینی ها دارد. به طور طبیعی در جوامع انسانی شاهد جهان بینی های گوناگون هستیم و حقوق بشر زمانی خواهد توانست از جهان شمولی برخوردار باشد که بتواند به نحوی جهان بینی های گوناگون را پوشش دهد. در این ارتباط ابتدا نگاهی به رابطه اعلامیه جهانی با جهان بینی های گوناگون اشاره ای خواهیم داشت و سپس جایگاه حقوق بشر دینی و اسلامی را در این خصوص جویا خواهیم شد:

الف. اعلامیه جهانی و مسئله تنوع جهان بینی ها

از سویی، حقوق بشر به لحاظ سرشتی که دارد، باید زمان و مکان نشناسد.(۱۳) و از سوی دیگر، «حقوقی که به نام حقوق بشر تشریع می شود، با توجه به ویژگی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ای که از این حقوق در آنجا تعریف به عمل می آید، شکل متفاوتی به خود می گیرد. از این رو، حقوق بشر هیچ گاه در چارچوب یک تعریف عام و قابل پذیرش عمومی نگنجیده است. این امر موجب بروز یک معضل در نظام حقوق بین الملل شده است.»(۱۴)

لازمه جهانی بودن آن است که، یا به همه فرهنگ ها توجه شود یا دست کم، قدر مشترک همه نظام های حقوقی اخذ شود. «همان گونه که برخی از دولت های جهان سوّم نظیر جمهوری اسلامی ایران، هند، چین و برزیل اعلام کرده اند، حقوق بشر مورد نظر غرب بر خلاف فرهنگ و عقیده آن هاست و از این رو، در مسائل حقوق بشر بایستی به فرهنگ های بومی توجه شود، و معیارهایی که صرفا بر مبنای فرهنگ و سنن و فلسفه غربی است، نبایستی جهانی تلقی شود.»(۱۵)

در ششمین نشست ترتیبات منطقه ای حقوق بشر در آسیا و اقیانوسیه، تحت عنوان: «کارگاه حقوق بشر تهران»(۱۶) از ۲۸ فوریه تا ۲ مارس ۱۹۹۸م همزمان با پنجاهمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر، با تأیید اعلامیه و برنامه عمل کنفرانس جهانی حقوق بشر وین ۱۹۹۳ م، بر جهان شمولی، تجزیه ناپذیری و ارتباط متقابل انواع حقوق بشر با یکدیگر را، همراه با احترام نسبت به سرمایه های افتخارآمیز: فرهنگی، دینی و قومی این منطقه درباره حقوق بشر تأیید شد.

خانم مری رابینسون، معاون دبیر کل سازمان ملل و رئیس کمیساریای عالی حقوق بشر، در جریان همین کنفرانس می گوید: «معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران علاقه مند بود که برای تفسیر اعلامیه جهانی از منظر اسلامی، اقدام شود. این خیلی مهم است که در این مورد بیشتر گفت وگو کنم. من از این مسئله استقبال می کنم. و نیز به عنوان کمیساریای عالی، اهمیت تجزیه ناپذیری، رابطه متقابل و جهان شمول حقوق بشر را، که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است، تأکید می کنم.»(۱۷)

نکته ای که در سخنان وی حائز اهمیت است این است که وی از یک سو، بر تفسیر اعلامیه از نظر اسلام تأکید می کند و از سوی دیگر، اهمیت تجزیه ناپذیری حقوق بشر مندرج در اعلامیه را گوشزد می کند. و این نوعی تناقض است.

کوفی عنان در جایی می گوید: «حقوق بشر فطری است و در هر شخصی به طور ذاتی وجود دارد. این حقوق به این بستگی ندارند که چه حکومتی آن ها را به شما می دهد یا نمی دهد. حقوق بشر در تمام ادیان بزرگ ریشه دارد. شما از هر کیش و آیینی که باشید، اگر به کتب مذهبی خود مراجعه کنید، درمی یابید که به شما یاد می دهد تا بردبار [مخالف پذیر [باشید، عادل باشید، منصف باشید، … در نتیجه حقوق بشر در مورد تحمل مخالف است، احترام به افراد دیگر، احترام به گوناگونی و تنوع و احترام به ادیانی که دیگران آن ها را مقدس می دانند. و من فکر می کنم که وقتی به حقوق بشر بنگرید و واقعا آن را تجزیه و تحلیل کنید، به طور اساسی تمام این ادعاها که حقوق بشر تحمیل می شود، این حقوق با فرهنگ ما تعارض دارند، [اشتباه هستند] و من آن ها را نمی پذیرم. به نظر من کنوانسیون هیچ مشکلی ندارد. این کنوانسیون همانند هر [کتاب مقدس [دینی است و وقتی که ما به آن می اندیشیم هرگز با کتاب مقدس، قرآن و تورات مشکلی نداریم. مشکل در دین و مذهب نیست بلکه مشکل در معتقدان به آن ادیان و مذاهب است. اغلب، ما مشکل هستیم.»(۱۸)

از سوی دیگر، شاهد دیدگاهی هستیم که بر نسبی بودن حقوق بشر تأکید دارد:

پیش از اینکه اعلامیه جهانی حقوق بشر به طور رسمی از سوی مجمع عمومی ملل متحد در سال ۱۹۴۸ پذیرفته شود، انجمن مردم شناختی آمریکا هشدار داد که از این اعلامیه به عنوان بیان حقوق پرورش یافته تنها در مورد ارزش های رایج در اروپای غربی و آمریکا تعبیر می شود. آن ها بر این باور بودند که آنچه که در یک جامعه حقوق بشر محسوب می شود، ممکن است در جامعه دیگر امری ضداجتماعی تلقّی گردد؛ زیرا به نظر آن ها معیارها و ارزش ها نسبت به فرهنگی که از آن سرچشمه می گیرند، اموری نسبی هستند.

در همین خصوص کشورهای شرقی معتقدند که برخی از حقوق بشر وجود دارد ریشه در غرب و آزادی فردی دارند و در نتیجه، نمی توانند لزوما «ارزش های آسیایی»(۱۹) را منعکس نمایند. این دیدگاه در اعلامیه بانکوک(۲۰) منعکس شد. وزرا و نمایندگان دولت های آسیایی در ماده ۸ اعلامیه بانکوک پذیرفتند: «از آنجا که حقوق بشر ماهیتا جهانی و جهان شمول هستند، باید آن ها را با توجه به ویژگی های ملی و منطقه ای و سوابق گوناگون تاریخی، فرهنگی و دینی در زمینه فرایندی پویا و متحول از مجموعه قواعد بین المللی مورد توجه قرار داد.»

برخی کشورها همانند: ایران، اندونزی، چین و مالزی، به شدت نسبت به جهان شمولی حقوق بشر اعتراض دارند. سفیر وقت ایران در سازمان ملل، آقای رجایی خراسانی، موضع ایران در کمیته سوم مجمع عمومی را به صورت ذیل شرح داد:

«سازمان ملل یک مجمع غیر دینی (سکولار)، و اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز یک ابزار سکولار است… ویژگی کنوانسیون های حقوق مدنی و سیاسی این است که ابهام و درک نادرست از مفهوم دین دارند. با این اعتقاد که مجامع سکولار شایستگی پرداختن به امور دینی را ندارند، آنان مسلمانان را متعهد به احترام به درخواست های چنین مجامعی می کنند.»(۲۱)

وزیر امور خارجه اندونزی نیز در این کنفرانس اظهار داشت: در جهانی که سلطه قوی بر ضعیف و مداخله امور کشورها هنوز یک واقعیت دردناک است، هیچ کشور یا گروهی نباید خود را در نقش قاضی، هیئت منصفه یا مأمور اجرا در برابر کشورهای دیگر قرار دهد… بیش تر کشورهای جهان سوم از مفهوم جهانی حقوق بشر حمایت می کنند، ولی در مقابل معیارهای تحمیل شده، مقاومت خواهند کرد.(۲۲)

این گروه از کشورها(۲۳) معتقدند که مفاهیم حقوق بشر بایستی متحول بشود؛ زیرا مفاهیم و ابزارهای حقوق بشر نتیجه جنگ سرد بوده و تعارضات شرق و غرب در تولد آن ها تأثیر داشته است. به عنوان مثال، اعلامیه جهانی حقوق بشر در ابتدای جنگ سرد به وجود آمد. به همین جهت، مفاهیم به طور بیطرفانه در آن گنجانده نشدند. به عنوان نمونه، به حقوق کار و مالکیت در اعلامیه جهانی حقوق بشر توجه نشد؛ زیرا با شوروی مشکل داشتند. همچنین، مواد ۲۸ و ۲۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر به خاطر دیدگاه خاص غربی ها در میثاق ها گنجانده نشدند، که این امر ناشی از تعارضات بین شرق و غرب در آن زمان بود.

در مجموع باید گفت: از آنجا که اعلامیه جهانی حقوق بشر در بردارنده ارزش های لیبرال دموکراسی غربی است، این اعلامیه بر اساس تفسیر خاصی از آزادی ها و انسان بنیان نهاده شده است، که فرهنگ لیبرالیستی غربی ارائه می دهد.

به نظر می رسد، با وجود تنوع در جهان بینی ها دستیابی به حقوق بشر به گونه ای که همه جهان بینی ها را در بر گیرد کاری بس مشکل خواهد بود. از نظر تحقق خارجی نیز همان گونه که ملاحظه شد، اعلامیه جهانی هرگز نتوانسته است دیدگاه های مختلف و جهان بینی های متفاوت را تأمین و به سمت خود متمایل نماید. این اعلامیه توانسته است با یک وجه جمع مشترک میان مکاتب حقوقی سکولار آن ها را گرد خویش فراهم آرد. اما هرگز از دایره سکولاریستی نتوانسته پا را فراتر نهاده، و به عنوان مثال، کشورهای اسلامی را کاملاً متقاعد کند تا به این برداشت از حقوق بشر تن دهند.

سؤالی که اکنون مطرح می شود این است که آیا حقوق بشر دینی و اسلامی خواهد توانست این چالش را پشت سر گذارد و همه جهان بینی ها حول یک محور حقوق بشری گردهم آورد و اساسا اسلام در این خصوص چه راه حلی را ارائه می دهد؟ این سؤالی است که بحث بعدی را در پاسخ به آن طرح می کنیم.

ب. جهان شمولی حقوق بشر دینی و تعدد ادیان و تنوع جهان بینی ها

در مورد مبنای دینی نظریه حقوق بشر ایراداتی وجود دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

مردم جهان از لحاظ عقاید دینی یکپارچه نیستند و دین واحدی بر آنان حکومت نمی کند. علاوه بر این، همه مردم جهان در زمره معتقدان ادیان نیستند. بنابراین نظریه دینی حقوق بشر در بهترین حالت آنکه عصاره تمام ادیان روی زمین باشد نیز،از جهان شمولی کامل برخوردار نخواهد بود.

در پاسخ باید گفت: بحث حقوق بشر، بحثی است به دنبال شناسایی حقوق «انسان از آن جهت که انسان است.» انسان موصوف به: مسلمان، مسیحی، یهودی، ترک، فارس، عرب، ایرانی، آمریکایی، سفید، سیاه و سرخ و… هیچ کدام موضوع حقوق بشر نیست. موضوع حقوق بشر، انسان فارغ از همه این اوصاف و ویژگی هاست: انسان از آن جهت که انسان است. انسان فرامنطقه ای، فرافرهنگی و فرادینی و نسبت به دین ماهیت پیشینی دارد که می تواند متدین باشد یا نامتدین، مسلمان باشد یا نامسلمان.

ویژگی دیگر حقوق بشر این است که به دنبال جهان شمولی است تا بتواند در تمام دنیا مورد پذیرش باشد. همه بتوانند به آن استناد کنند، همه دولت ها موظف به اجرای آن باشند و همه آن را طلب کنند. در یک کلام، حقوقی که بتواند مبنای یک گفتمان جهان گستره به حساب آید.

سؤال اساسی این است که راهکارهای دستیابی به چنین حقوقی، که مقدمه تفاهم عام جهان شمول باشد، چیست؟ دیدگاه های مختلفی ممکن است در این رابطه مطرح باشد:

برخی بر این عقیده اند که «توافق جهانی بر حقوق بشر تنها یک راه دارد و آن راهی است که اعلامیه جهانی بر آن گام نهاده است؛ یعنی صرف نظر کردن از توافق بر سر مسایل فلسفی یا دینی مربوط به انسان و چنین توافقی هیچ گاه حاصل نخواهد شد.» اعلامیه حقوق بشر راه حل یک توافق عملی اجتناب ناپذیر برای به رسمیت شناختن حرمت و کرامت انسان در هر شرایط و بدون هیچ استثنا و تبعیض را نشان می دهد و کاری به اختلاف نظرهای موجود در انسان شناسی فلسفی و دینی قدیم و جدید ندارد. از همه مهم تر اینکه چنان که رنه کاسن گفت: حقوق بشر در ارتباط انسان با انسان معنا و اعتبار دارد و نه در ارتباط انسان با خداوند.(۲۴)

در بررسی این دیدگاه باید گفت:

اولاً، در این دیدگاه نگرش انسان شناختی دین لغو محسوب می شود؛ به این معنا که دیدگاه دین در عرصه انسان شناختی حتی برای گروندگان به آن دین قابل استناد و پذیرش نخواهد بود.

ثانیا، با غیردینی کردن و فلسفه زدایی از عرصه تفسیر انسانیت، راه یک توافق عام و جهانی برای به رسمیت شناختن حرمت و کرامت انسان هموار نمی شود. چرا که این دیدگاه واقعیتی به نام دین و فلسفه را نادیده می انگارد. در واقع، اساسا تکریم انسان و باور به اصالت وی در ذهنیت آدمیان و دولت ها تنها در پرتو مبنای فلسفی میسر است. این حقیقتی است که اعلامیه نمی تواند و نتوانسته خود را از آن برهاند.

ثالثا، برتری انسان بر حیوان و تسلط بر او و بهره برداری انسان از طبیعت و محق دانستن خود در این بهره برداری خود مبنی بر مقدماتی فلسفی است. بنابراین، چگونه می توان بر ذی حق بودن انسان در صحنه اجتماع و محور قرار دادن وی بر تعاملات اجتماعی بدون اتکا بر پایه های فلسفی اصرار ورزید؟

رابعا، علاوه بر اینکه این اعلامیه در خود از نوعی تناقض رنج می برد و آن برای رسیدن به جهان شمولی حقوق بشر، دین و دین مداران طرد می کنند! در واقع، می توان گفت: جهان شمولی بر اساس این نگرش در یک جهان کاملاً سکولار قابل اجرا و تحقق است و امکان بروز و ظهور یک جامعه غیر سکولار در عرصه بین الملل عملاً منتقی خواهد بود. راه جهان شمول سازی بر اساس این نگرش نفی کثرت ها است. در حالی که، معضل اصلی این بود که با تعدد ادیان و مذاهب و با وجود متدینان و غیرمتدینان چگونه می توان به حقوق بشر جهان شمول دست یافت؟

دیدگاه اسلام در جمع بین جهان بینی ها

در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که در قرآن کریم به عنوان دیدگاه مورد توافق میان پیروان ادیان پیشنهاد شده است:

«ای پیامبر به اهل کتاب بگو بیایید بر محور کلمه ای که بین ما و شما مشترک است گردهم آییم که جز خدا را نپرستیم و با او کسی را شریک نسازیم و یکدیگر را به جای خدا ارباب خود نسازیم و اگر چنانچه این دعوت را اجابت نکردند با آنان بگویید که شاهد باشید که ما مسلمان هستیم.»(۲۵)

در این آیه محور پیشنهادی برای توافق جهانی میان پیروان ادیان در موضوع حقوق بشر بر دو عنصر استوار است که مصداق «کلمه سواء» میان آنان به حساب می آید:

۱. نفی شرک

همان گونه که ملاحظه می شود، در این دیدگاه توافقی که در اعلامیه جهانی بر آن تأکید شده است، یعنی توافق بر نادیده گرفتن خدا اساسا توافقی نامشروع است. به یقین این امر با جوامع دینی و اسلامی غیر قابل پذیرش است. در اسلام همچون وفاق بر غصب، وفاق بر واگذاری جایگاهی که اختصاص به خداوند دارد به دیگری، یعنی «محوریت» برای تعاملات اجتماعی، از اساس فاقد مشروعیت است.

۲. نفی سلطه

از سوی دیگر، می توان از این آیه الهام گرفت که در رابطه میان جوامع، اعم از دینی و غیر دینی و در روابط میان همه اعضای جامعه بین المللی باید «کلمه سواء» را کشف کرده و به عنوان محور وفاق میان ملت ها به حساب آورده شود: یعنی «اصل نفی سلطه و احترام متقابل»؛ اصلی که می تواند سلامت روابط میان همه انسان ها را تضمین نماید. این اصل قرآنی در روابط ملت، جامعه ملل، سازمان ملل متحد و یا در منشور ملل متحد و دیگر اسناد مهم بین المللی، از نظر تئوریک به عنوان مبنای روابط میان ملت ها تأکید شده است.

در ذیل آیه ای که اشاره شد، آمده است: «فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»؛ یعنی اگر از توحید اعراض کردند و روی برتافتند، آنان را بر اسلام خود گواه بگیرید و هرگز به استحاله خود در فرهنگ الحادی تن ندهید و بر محور بعدی برای ایجاد همزیستی مسالمت آمیز مراجعه و تأکید کنید که عبارت از اصل نفی سلطه و روابط میان ملت ها بر اصل احترام متقابل است.

۳. حقوق بشر و انسان شمولی

یکی دیگر از مفاهیم جهان شمولی که همان شمول و فراگیری نسبت به نوع بشر و همه افراد انسانی است را در اینجا مورد ملاحظه قرار می دهیم.

در بند ۱ بخش یکم اعلامیه و برنامه عمل وین ۱۹۹۳ م آمده است: «سرشت جهان شمولی این حقوق و آزادی های اساسی انکارناپذیر است…» و در بند ۵ همین بخش تصریح شده است: «تمامی انواع حقوق بشر جهان شمول و تقسیم ناپذیرند و با هم وابستگی متقابل و ارتباط تنگاتنگ دارند. جامعه بین المللی باید حقوق بشر را به نحوی فراگیر، عادلانه و منصفانه بر پایه ای برابر در نظر بگیرد و برای کلیه حقوق اهمیتی یکسان قائل شود. ضمنا، در نظر داشتن پیشینه های ملی، منطقه ای و تنوع زمینه های: تاریخی، فرهنگی و مذهبی، برعهده دولت هاست که صرف نظر از نظام سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، به تقویت و حمایت از تمام حقوق بشر و همه آزادی های سیاسی بپردازند.»

مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلامیه حقوق بشر را به عنوان معیار موفقیتی مشترک برای همه اقوام و ملت ها معرفی کرد، و از همه کشورهای عضو سازمان و کلیه ملل خواست تا شناخت و رعایت مؤثر حقوق و آزادی های مندرج در آن را ترویج و تأمین نمایند!(۲۶) حقوق بشر به طور اساسی در شمول و فراگیری خود نسبت به آحاد انسانی نباید در حصار مرزها و فرهنگ ها قرار گیرند و همه انسان ها به طور یکسان باید در زیر چتر حمایتی حقوق بشر باشند. اعلامیه حقوق بشر کوشیده است با الغای هرگونه خصوصیت زاید بر ماهیت انسانی دایره شمول حقوق اساسی برای انسان را به همه افراد بشر تعمیم بخشد. در ماده یک این اعلامیه آمده است: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند» در این ماده، همان گونه که ملاحظه می شود، بر دیدگاهی تأکید شده که همه بر آن وفاق دارند و آن «به دنیا آمدن» انسان است و سخن از خلق انسان به میان نیامده تا حتی تعارض دیدگاه الهی و مادی در این خصوص تعارض آفرین و اختلاف زا نباشد. تدوین کنندگان اعلامیه با نادیده گرفتن مبنای الهی در خلقت انسان کوشیده اند دایره شمول اعلامیه را به همه افراد انسانی، اعم از موحد و غیر موحد، گسترش دهند.

رهیافت انسان شناسانه و جهان شمولی حقوق بشر

همه سخن در این است که انسانیت چیست؟ انسان ها در کدام انسانیت با هم برابرند؟ در شکل ظاهر انسانیت یعنی موجودی دو پا با ویژگی خاص سرشتی یا در حقیقت انسانیت؟ اهمیت مقام انسان و هرگونه تلقّی از ماهیت او از نگاه هر فیلسوفی مربوط به جهان بینی و روان شناسی او است. از یک سو، فیلسوفی همچون هابز می گوید: «انسان گرگ انسان است»(۲۷) و از سوی دیگر، فیلسوف دیگری همچون اسپینوزا می گوید: «انسان خدای انسان است.»(۲۸) به راستی انسان چیست؟

گام نخست آن است که باید دانست انسان چیست و از چه منظر انسان شناختی باید برای انسان حقوقی بشناسیم؟ اساسا هرگز تدوین حقوق بشر بدون نگاه ها و تفسیرهای معرفت شناختی و جهان شناسانه و انسان شناختی میسور نخواهد بود. حتی اعلامیه جهانی، که متصف به وصف جهانی است، سراسر متأثر از نگاه های لیبرالیستی، سکولاریستی، اومانیستی، پلورالیستی و نسبی گرایانه است. تفسیر «مکتبی» از دموکراسی و تأکید بر عدم ناسازگاری نظام های ایدئولوژیک با مقولاتی که اعلامیه بر آن تأکید دارد (چنانکه ماده ۳۰ اعلامیه بر آن تأکید می کند) هرچند چنین نظام هایی بر پایه و اساس دموکراسی استوار شده باشند، نمونه ای از یک پیش فرض معرفت شناختی است که اعلامیه بر آن پای فشرده است. کاملاً پیداست که اعلامیه با برخی از دیدگاه های جهان شناختی و انسان شناختی هرگز سازش ندارد. در چنین فضایی ادعای تدوین حقوق بشری، فارغ از نگاه های متفاوت به شوخی علمی شبیه تر است. بنابراین، وظیفه دینی حکم می کند که فارغ از همه هیاهوهای طرفداران حقوق بشر به نگاه های مختلف، در خصوص چیستی انسان توجه کرده بر اساس یک نگاه مطلوب، حقوق ایده آل را در زمینه مسائل انسانی شناسایی کنیم. اما از سوی دیگر، برخی از نگاه های انسان شناختی تأثیرگذار در درجه شمول حقوق بشر نیز هستند.

رابطه جهان شمولی اعلامیه با نگاه انسان شناختی آن

گذشت که هابز انسان را گرگ انسان و اسپینوزا انسان را خدای انسان می داند، عده ای از انسان تفسیری با نگاه جامعه گرایانه دارند و گروهی با نگاه فردگرایانه آن را تعریف می کنند. گروهی انسان را موجودی صرفا مادی می دانند، در مقابل، کسانی آن را دارای دو بُعد مادی و الهی تفسیر می کنند. به هر حال، این سؤال مطرح است که به راستی انسان چیست؟ و آیا اعلامیه جهانی توانسته است برای گذر به جهان شمولی این مرزها را درنوردد؟ یا اینکه اعلامیه نیز در بند قرائتی از انسان شناختی گرفتار و اسیر است؟ حقیقت این است که اعلامیه از میان دو رهیافت جامعه گرا و فردگرا، جانب گرایش دوم را گرفته و در این نگرش تفسیری متأثر از این رهیافت تدوین شده است:

از یک سو، کارل مارکس(۲۹) معتقد است انسان از خود ماهیتی ندارد و این شرایط اجتماعی و محیطی و فرهنگی است که افکار و عقاید آدمی را شکل می دهند، آدمی از خود اراده و اختیاری ندارد و مقهور بی چون و چرای فشارهای محیطی و اجتماعی است. به عنوان مثال، آزادی، عدالت، امنیت را محیط فرهنگی بر انسان تحمیل می کند. اخلاق آدمی را جامعه شکل می دهد. حسن و قبح اخلاقی حقیقی جز القائات محیط و اجتماع و فرهنگ جامعه ندارد.(۳۰)

از دیدگاه امیل دورکیم انسان فاقد طبیعت ثابت است و این اجتماع است که انسان را می سازد. افراد انسانی در مرحله قبل از وجود اجتماعی هیچ هویت انسانی ندارند، بلکه ظرف خالی است که فقط استعداد پذیرش روح جمعی را دارد. این یک نوع تلقّی از انسان است.(۳۱) بدیهی است که اگر قرار باشد از این دیدگاه اعلامیه حقوق بشری تدوین شود، آن اعلامیه کاملاً متفاوت با اعلامیه کنونی خواهد بود.

در مورد اعلامیه جهانی می توان گفت: «این اعلامیه، اعلامیه ای کاملاً فردگرایانه است. نگاهی که اومانیسم متأثر از آن است. دیدگاهی که همچون مارکسیسم انسان را ظرفی تو خالی و لوحی نانوشته می داند، با این تفاوت که این ظرف تو خالی و لوح نانوشته را نه عامل محیط اجتماعی و فرهنگی که انتخاب آزاد خود او پر می سازد و بر آن نگارش می کند. شعار این دیدگاه آن است که انسان همان است که می خواهد و انتخاب می کند؛ یعنی هر کس آزاد است هرگونه که خواست دست به انتخاب بزند مجموعه این انتخاب ها و گزینش طبیعت او را تشکیل می دهد.»(۳۲) اگزیستانسیالیست ها نیز متأثر از این دیدگاه حقیقت انسان را چیزی جز آنچه او انتخاب می کند نمی دانند. انسان در این مکتب تنها آن چیزی است که انجام می دهد بی آنکه جوهری یا ذاتی در درون خود داشته باشد. او خودِ تجربی اش را با وجود تاریخی اش در جهان واقعی رویارو می کند و از طریق آنچه از آن خود می سازد و آنچه ردّ می کند و آن چه مطرح می سازد، به انسان تبدیل می گردد. به عبارتی، انسان، آینده انسان است،(۳۳) اگر به اهتمامی که اعلامیه به تأمین خواسته های فردی از خود نشان داده است، دقت شود کاملاً مشهود است که این اعلامیه تا چه حد متأثر از این نگاه فلسفی از ماهیت انسان است. در یک نگاه کلی تر می توان گفت: تفکر غربی در مجموع تأکید بیش تری بر وجود فردی انسان نموده است.(۳۴)

از سوی دیگر، نگاه اعلامیه به انسان از یک سو، نگاهی ماتریالیستی و از سوی دیگر، پوزیتیویستی است. از دیدگاه مارکسیسم امیتاز انسان از دیگر موجودات، کار و نیروی تولید است و او مطالعه انسان را از طریق مفاهیم کلی بی اساس دانسته است و ارتباط او را با طبیعت و جامعه صرفا از طریق کار امکان پذیر می داند.(۳۵)

شاید استنکاف اعلامیه از تعریف انسان، ناشی از نگاه اگزیستانسیالیستی باشد که بر اساس آن، اساسا انسان قابل تعریف نیست. از آن رو که او در آغاز اساسا چیزی نیست. بنابراین، چیزی به نام ماهیت انسانی وجود ندارد؛ زیرا خدایی نیست که او را از پیش طرح کند. انسان صرفا آن گونه است که خود تصور می کند.

اومانیسم را نیز باید از پایه های انسان شناختی اعلامیه به حساب آورد که به معنی اعم، عبارت از هر نظام فلسفی یا اخلاقی است که هسته مرکزی آن آزادی و حیثیت انسانی است.

در نظریه اومانیستی انسان موجودی مختار است نه مجبور، ولی انسان همان است که می خواهد و انتخاب می کند که مجموعه این انتخاب ها هویت او را شکل می دهد. مکتب اومانیسم که اغلب به اصالت انسان و بشر ترجمه شده است، اوج افراط گری در مورد انسان است.(۳۶)

بنابراین باید پذیرفت که اعلامیه با چالش بزرگی در عرصه جهان شمولی روبرو است که ناشی از تصویر خاص و ویژه انسان شناختی آن است. در این تصویر انسان موردنظر اعلامیه هرگز به یک وفاق عام جهانی، که مسلمانان و یا حتی اندیشمندان و صاحب نظران در مورد انسان شناسی بدان معتقدند، روبرو نیست. بدیهی است که با این وضعیت سخن گفتن از جهان شمولی اعلامیه حقوق بشر سخن بی بدیل است.

حقوق جهان شمول بشری در نگرش جامعه محور

ارسطو را نماینده تفکری دانسته اند که انسان را نه تنها موجودی برخوردار از زبان و عقل می داند، بلکه علاوه بر آن او را موجودی تلقّی می کند که همواره در کنش متقابل با دیگران به سر می برد و موجودی سیاسی است؛ زیرا موجودی که خارج از این پیوندها باشد یا حیوان است و یا خدا.(۳۷) از دیدگاه کارل مارکس انسان از خود ماهیتی ندارد و این شرایط اجتماعی و محیطی و فرهنگی است که افکار و عقاید آدمی را شکل می دهند. از امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی نقل شده است: «انسان فاقد طبیعت ثابت است و این اجتماع است که انسان را می سازد. افراد انسانی در مرحله قبل از اجتماع هیچ هویت انسانی ندارند، ظرف خالی که فقط استعداد پذیرش روح جمعی را دارند.»(۳۸)

حقیقت این است که در چنین نگرشی به انسان، نمی توان حقوقی جهان شمول برای بشر در درجه حداقلی آنکه فرافرهنگی و فراتر از جامعه سیاسی که در آن زیست می کند، تدوین کرد.

حقوق جهان شمول بشری در پرتو نگرش فردگرا

در رهیافت فردگرایانه پیرامون ماهیت انسان، «هر کس آزاد است هرگونه که خواست دست به انتخاب بزند، مجموعه این انتخاب ها و گزینش طبیعت او را تشکیل می دهد.»(۳۹) اگزیستانسیالیست ها نیز متأثر از این دیدگاه، حقیقت انسان را چیزی جز آنچه او انتخاب می کند نمی دانند.

در رهیافت ماده گرایانه امیتاز انسان از دیگر موجودات کار و نیروی تولید است.(۴۰) در این دیدگاه «ضمیر و وجدان افراد از چگونگی و طرز زندگی آنان نتیجه می گیرد نه اینکه زندگی بر اساس ضمیر و وجدان او شکل بگیرد.»(۴۱)

با این همه به راستی آیا انسان یک حقیقت غیر قابل تردید است؟ باید دانست در این میان، مراجعه به خالق انسان مطمئن ترین راه برای شناخت انسان است؛ چرا که به مدد وحی به حقایقی می توان دست یافت که با علوم و ابزارهای بشری هرگز قابل دستیابی نیست.(۴۲) و البته این به معنای نفی روش های بشری برای شناخت انسان نیست، بلکه میزانی برای سنجش درجه صحت و اعتبار نتائج حاصله از آن روش هاست.

ویژگی های رهیافت انسان شناختی از نگاه اسلام

راه صحیح شناخت انسان راهی است که در سایه آن بتوان به طور جامع و قابل اعتماد از همه توان مندی ها و ظرفیت ها و ویژگی های ذاتی انسان آگاه شد. روش های مختلفی ممکن است برای شناسایی انسان پیشنهاد شود که عبارتند از: روش مشاهده و تجربه، روان شناختی، تاریخی، عقلی و راه مدد گرفتن از وحی و متون دینی. هر یک از این روش ها به نحوی در رهیافت هایی که مورد اشاره قرار گرفت، مدّنظر می باشد. گاه دانشمندان با تلفیقی از این روش ها به مطالعات انسان شناسی پرداخته اند و به این وسیله کوشیده اند از برخی کاستی هایی که در هر یک از این روش ها وجود دارد بکاهند. اما در این میان، روش درون دینی از طریق مراجعه به کتاب و سنت مطمئن ترین راه برای شناخت انسان است؛ چرا که به مدد وحی به حقایقی می توان دست یافت که با علوم و ابزارهای بشری هرگز قابل دستیابی نیست.(۴۳) البته این به معنای نفی روش های بشری برای شناخت انسان نیست، بلکه میزانی برای سنجش درجه صحت و اعتبار نتائج حاصله از آن روش هاست.

برای دست یابی به تعریفی همگانی و مورد اتفاق عام از بشر به اموری نیاز است:

۱. اعتقاد به طبیعت و سرشت مشترک میان آدمیان

اعتقاد به ویژگی های ثابت برای انسان ها که فرازمانی و فرامکانی باشند. اعتقاد به وجود سرشت و طبیعت ثابت و مشترک میان همه انسان ها نتایج و آثاری به همراه دارد. از جمله اینکه پیش فرض ارائه یک نظام ارزشی عام در زمینه حقوق بشر، وجود طبیعت مشترک در همه انسان ها است که بر مبنای آن حقوق متناسب با آن طبیعت مشترک کشف می شود. از سوی دیگر، اعتقاد به ویژگی های مشترک و ثابت انسانی به معنای نفی نسبی گرایی ارزشی است.

آن ها که بر خصلت اجتماعی بودن انسان تأکید افراطی دارند و جوهره آدمیت او را در اجتماعی بودن خلاصه می کنند، نمی توانند به وجود مشترکات نوع انسان ایمان داشته باشند. چه اینکه آن ها که بر اراده آزاد آدمی تأکید فراوان دارند نمی توانند به ماهیت مشترک انسان ها اعتقاد داشته باشند. گو اینکه تفسیر تاریخی انسان را باید عامل سیال بودن ذات و هویت او به حساب آورد.

وجود دستگاه ادراکی مشترک که راه را برای تفاهم مشترک و استنتاج بشری هموار می کند، دلیلی بر وجود سرشتی مشترک در میان آدمیان است. وجود گرایش ها و تمایلات مشترک میان انسان ها، همچون کمال طلبی و حقیقت جویی از گرایش هایی که اختصاص به انسان ها دارد و در حیوانات یافت نمی شود نیز دلیل دیگری بر وجود طبیعت و سرشت مشترک در میان آدمیان است.

از سوی دیگر، انسان ها مشترکا به اصول و قواعدی پای بند هستند که در طول تاریخ و علی رغم همه تحولات و تطورات جوامع به هیچ نحو دستخوش تحول و دگرگونی نشده است. اصول و قواعدی که فرازمانی است. بنابراین، چگونه پذیرفتنی است که جوامع علی رغم تفاوت های فاحش فرهنگی و محیطی، همواره در یک سری اصول دست نخورده باقی بماند، آیا این عامل بقاء و ثبات جز ذات انسانی چیز دیگری است؟

همچنین در پرتو نظریه اسلام، به هیچ وجه نمی توان دیدگاه اومانیستی، دورکیمی و مارکسیستی از ماهیت بشر را برتافت و این مکتب با چنان نظریاتی که به ماهیتی مشترک برای آدمیان التزام و ایمان ندارند سازگار نخواهد افتاد. با دیدگاه اومانیستی نمی توان حکم عامی جعل کرد که بر همه انسان ها قابلیت انطباق باشد. زیرا بر اساس این دیدگاه، اومانیسم وجه مشترکی برای انسان ها نمی شناسد و هیچ موجود انسانی قابل پیش بینی نیست تا احکام مشترک برای آن ها بتوان جعل نمود. انسانی که حقیقت مستقر و ثابتی ندارد و همواره حالت منتظره ای است که هر اراده ای می تواند آن را مستقر سازد پس چگونه این تنوع محض خواهد توانست مبنای تشریع واحد باشد؟

علاوه بر این، انسان کاملاً متأثر از اجتماع و محیط نیز، که حقیقتی بیرون از اجتماع ندارد، قابلیت موضوع شدن برای حقوق جهانی بشر را ندارد. بنابراین، آنچه در اسلام به عنوان بشر ارائه می شود، انسان با ماهیتی مشترک است که قابلیت شمول حقوقی واحد را داراست.

۲. اعتقاد به اختیار آزاد انسان

لازم است انتخاب و اختیار آزاد انسان را بپذیریم تا بر مبنای آن انسان بتواند مخاطب این حقوق جهانی باشد. مراد از اختیار در این مقام، آن است که انسان این توانایی را دارد که به گونه ای جز آنکه از او سر می زند عمل نماید. کسانی که آختیار آدمی را انکار می کنند، مدعی هستند که انسان ها تنها توانایی انجام کاری را دارند که در واقع انجام می دهند و آنچه را انجام نداده اند صرفا به دلیل عدم قدرت آن ها است.(۴۴) همه این ویژگی ها در تعریف اسلام از انسان موجود است. انسان مورد نظر اسلام از جوهره ای برخوردار است که میان همه افراد آن مشترک است هر چند محیط و فرهنگ و ایدئولوژی متنوعی آن ها را احاطه کرده باشد این جوهره مشترک همان سرشت و فطرت آدمی است. قرآن کریم بر وجود فطرت مشترک میان آدمیان تأکید دارد؛ فطرتی الهی که به هیچ وجه از حقیقت خود مبدل نخواهد شد.(۴۵) بر این اساس، انبیا با نوعی موجود خنثی و بی تفاوت روبه رو نبوده اند، بلکه پیام الهی، پیام فطری انسان ها بوده است. طبق فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر انسانی بر فطرت توحیدی آفریده شده است.(۴۶)

۳. نفی جبر اجتماعی

از دیدگاه اسلام، انسان ها علی رغم اشتراک فطری و طبیعی انتخاب گرند و این خصلت نیز تمایزآفرین است.(۴۷) فرهنگ ها و محیط ها و ایدئولوژی ها فعّال مایشاء نیستند بلکه انسان مختار و آزاد و انتخاب گر را به سوی خود می خوانند، این انسان است که به دعوت فطرت پاسخ مثبت می دهد یا آن را وا می نهد و جهالت را می گزیند.(۴۸) اگر دین مطابق فطرت را پذیرفت، مصداق «آمنوا» نیز خواهد شد و به خطاب «یا ایها الذین آمنوا» ارتقاء خواهد یافت. بنابراین، صحیح نیست که گفته شود در اسلام «حقوق بشر» نداریم بلکه «حقوق مؤمنین» داریم؛ زیرا اثبات «حقوق ایمانی» و در دایره جامعه مؤمنان نفی «حقوق بشری» و در دایره ای وسیع تر را نمی کند و به معنای انکار آن نیست. «ماهیت ایمانی» انسان یک ماهیت پسینی است که ماهیت پیشینی آن یعنی «ماهیت انسانی» او را نیز با آن می توان و باید پذیرفت.

انسان موردنظر اسلام هم فردیت دارد، هم فطرت مشترک و این دو با هم راز همبستگی از یک سو و تمایز آدمیان از دیگر جهت اند. و در قرآن کریم از یک سو، انسان مصداق «فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها» (اسراء: ۱۵) است و از سوی دیگر، «یا أیُّها النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»(کهف: ۲۹) تمایز جنسیتی و گروهی و ارزشی را به رسمیت می شناسد.

اما از دیدگاه اسلام، مردم فارغ از تمایزات فردی و گروهی و صنفی و قبیله ای صلاحیت دارند که همگی مخاطب قرآن قرار گیرند. خطابات «یا ایها الناس» که در قرآن فراوان به کار رفته، ارزشی که اسلام برای حیات همه انسان ها به طور مطلق قایل است،(۴۹) ارسال رسل که برای هدایت و راهنمایی همه انسان ها صورت می پذیرد، نمونه ها و ثمراتی از شناسایی جوهر مشترک آدمی در اسلام است.

این در حالی است که، رهیافت جامعه گرا، که انسان را صددرصد در عرصه نیاز

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *