تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هویت تاریخی و انسان شناسی انقلاب عامل مغفول تبیین های انقلاب اسلامی :

چکیده: در این مقاله کوشش شده است تا ضمن مرور تحلیلها و تبیینهایی که طی دو دهه گذشته درباره انقلاب اسلامی ایران صورت گرفته است، ریشه کاستیها و نارساییهای آن معرفی شود. در یک تقسیم بندی کلان، تبیینهای انقلاب به دو دسته تقسیم شده است:تبیینهایی که عمل کنشگران را عقلایی دانسته و تبیینهایی که انقلاب را در چهارچوب رفتار غیر عقلایی کنشگران تحلیل کرده اند. از دید نویسنده، تعمیم انسان شناسی اومانیستی غرب و تسری سرگذشت تاریخی آن به جامعه ایران و عدم اعتنای جدی به زمینه ها و هویت اندیشه ای – تاریخی این جامعه، به عنوان مشکل اساسی غالب این تبیینها معرفی شده است.
سپس با تشریح عناصر اصلی هویت ایرانی – اسلامی جامعه ایران در آستانه انقلاب، کوشش شده است تا وقوع انقلاب اسلامی مبتنی بر این اجزا تحلیل شود. در پایان، مدل نظری تبیین انقلاب پیشنهاد شده است. وقوع انقلاب دینی، (religious revolution) در آخرین دهه های قرن بیستم، آن هم در قلمرو حکومتی که به وسیله معتبرترین دستگاههای امنیتی و تحلیل گران مسائل اجتماعی سیاسی «جزیره ثبات »، (island of stability) منطقه نامیده شده بود چالشهای اساسی فراروی نظریه پردازان و صاحبنظران علوم اجتماعی قرار داد و اکنون که دو دهه از این رخداد عظیم فاصله گرفته ایم، با انبوهی از تحلیها و تبیینهایی مواجهیم که هر یک کوشیده اند علل و دلایل این رخداد عجیب و پیش بینی نشده را تشریح کنند.
صرف نظر از تحلیلها، گزارشها و مکتوبات خاطره گونه غیر علمی، جزئی نگر و بعضا بغض آلودی که از طرف ژورنالیستها و خبرنگاران، عناصر و کارگزاران فراری رژیم شاه و مرتبطین با خاندان سلطنت نگاشته شده است و علی رغم در برداشتن برخی نکات و ملاحظات تاریخی و دست اول که می توانند در تحلیلهای علمی نیز به خدمت گرفته شوند، اما کلیت این آثار، چندان معتبر و قابل اعتنا نیستند، مجموعه تحلیلها و تبیینهای نسبتا معتبر و علمی تر درباره انقلاب اسلامی را در چند مقوله می توان دسته بندی کرد.
اما جوهر مشترک غالب این تبیینها که به نظر نگارنده منشا کاستیهای آنها نیز هست این است که همه این تبیینها تلویحا بر انسان شناسی و هستی شناسی و تجربه تاریخی نسبتا واحدی استوار است و بدون آنکه در مبانی و مفروضات این انسان شناسی و تاثیر آن در انطباق با جامعه ایران، تاملی شده باشد، تحلیلها بر آن استوار شده اند.
انسان منظور شده در این تبیینها، انسانی عاقل، (rational agent) است که بر اساس عقلانیت ابزاری، (instrumental rationality) وسایل را تنها بر اساس معیار سودآوریشان در دستیابی به هدف می سنجد و فارغ از هر دغدغه و معیار ارزشی دیگر، هر آنچه وی را در دستیابی به هدف مدد رساند، مطلوب وی است و هر رفتاری که در چهارچوب این منطق، سودآور نباشد، رفتار غیرعقلانی، (irrational behaviour) به حساب می آید.
برای این انسان، هدف نیز تامین لذت و کسب منافع مادی در پهنه زمانی یک عمر یا دستیابی به سعادت و رفاه در قلمرو حیات دنیایی است. انسان معقول مورد اشاره در حیات جمعی خود نیز تنها یک راه فرا روی خود دارد آن هم مسیر توسعه به سبک غرب است که تحت عنوان نوسازی، (modernization) معرفی شده است. بر این اساس انسانها در تکاپوی فردی خود، سعادت این جهان را از طریق کنش عقلانی معطوف به هدف تعقیب می کنند و مجموعه این کنشها نیز در فرایند مسیری که مدرنیسم نام گرفته و بر بنیادهای اندیشه لیبرال و راهکار دموکراسی، بنا شده تدبیر می شود.
غالب محققین و صاحبنظرانی که به تحلیل و تبیین انقلاب اسلامی نشسته اند، بی آنکه لزوما تصریح کرده باشند، پیمودن مسیر نوسازی و رفتار عقلایی معطوف به هدف را به ترتیب، وجوه جمعی و فردی رفتار عقلایی فرض کرده اند. در همین چهارچوب است که آن دسته از تحلیل گرانی که پایه تحلیل خود را کنش افراد و کنشگران قرار داده اند اعم از آنکه این کنش را در مصادیق رفتار فرد فرد جامعه جستجو کنند یا در صفت گروهی و جمعی آنها از قبیل کنش اقشار و طبقات اجتماعی بازشناسند، نوعا کنش ایرانیان در حوادث انقلاب اسلامی را به ناچار در یکی از دو طبقه بندی زیر قرار داده اند. آنان کنشها را یا عقلانی دانسته اند و لذا برای آن انگیزه کسب منافع و دستیابی به امتیازات را مفروض گرفته اند و به سهم خود کوشیده اند تا این اهداف و انتظارات را در عمل کنشگران استنباط و استخراج کنند. صاحبنظرانی که نتوانسته اند چنین منفعت طلبی هایی را در رفتار کنشگران استخراج نمایند، به ناچار اصل کنش را غیر عقلایی محسوب کرده، کوشیده اند وقوع انقلاب را در پناه انواع غیر عقلانی کنش، همچون کنش سنتی یا عاطفی، تحلیل کنند. مواردی از تحلیل مبتنی بر کنش عقلایی
به عنوان مثال کسانی که خواسته اند وقوع انقلاب را بر اساس نقش بازاریان تحلیل کنند، کوشیده اند تا نشان دهند کدام سیاستهای رژیم شاه، منافع آنان را به خطر انداخته است تا مخالفتهای آنان با رژیم توجیه عقلانی داشته باشد. مثلا گفته اند وابستگیهای رژیم شاه به امریکا و اقتصاد غرب، تجارت سنتی ایران را به نفع مبادلات شرکتهای چند ملیتی و بورژوازی کمپرادور یا وابسته تضعیف کرد و بازاریان که عموما متکی به نظام تجارت سنتی بودند به سختی آسیب دیدند. تحلیل گر دیگری اوج گیری مخالفت بازاریان با رژیم را به اقدامات اتاق اصناف و برخوردهایی که به عنوان مبارزه با تورم و گرانی با بازاریان صورت رفت بازگشت می دهد.
در توجیه دلایل مخالفت روحانیون با رژیم پهلوی و شاه نیز اتکاء به اینگونه تهدید منافع، ملاحظه می شود. مثلا تلاش رژیم پهلوی برای برقراری محاکم دادگستری و کوتاه کردن دست روحانیون از محاکم شرع و نیز دایر کردن مدارس جدید و محدود شدن دایره فعالیت مکتب خانه های سنتی که متولی آن روحانیون بودند را از دلایل ایجاد نارضایتی روحانیون ذکر کرده اند. سیاستهای ضد مذهبی رژیم رضا شاه و ممنوعیت برقراری مجالس روضه خوانی و عزاداری نیز از منظر تهدید منافع روحانیت که از قبل شرکت در این مجالس منتفع می شده اند، مورد توجه قرار گرفته است. تشکیل سپاه دین از طرف رژیم شاه و اعزام فارغ التحصیلان دانشکده های الهیات به روستاها جهت تبلیغ دین و ایفای نقش امامت مساجد از جانب این فارغ اتحصیلان نیز به عنوان گامی در جهت تهدید منافع روحانیت منظور شده است و مخالفت روحانیون با سپاه دین را به این انگیزه ها بازگشت داده اند. تشکیل دفترخانه های ثبت رسمی ازدواج و نظام رسمی ثبت اسناد و املاک نیز تعرض به ساحت کارکردها و حوزه منافع روحانیت قلمداد شده است. در مجموع، اینگونه تحلیلها کوشیده اند تا نشان دهند مخالفت روحانیت با رژیم پهلوی و سیاستهای مدرنیزاسیون، نوعی واکنش طبیعی و معقول برای دفاع از منافع و امتیازاتی بوده است که مورد تهدید قرار می گرفته است. ارتباط روحانیون و بازاریان و همبستگی متقابل آنها در مبارزه و مخالفت با رژیم شاه نیز دارای همین سنخ توجیهات است.
درباره دلایل و انگیزه های مخالفت روشنفکران و دانشگاهیان و حتی تکنوکراتهای موجود در سیستم اداری رژیم شاه نیز اینگونه تحلیلها ارائه شده است. فساد اداری رژیم شاه و اعمال نفوذ درباریان و عناصر وابسته در مناقصات و مزایده های دولتی و پیمانکاریها و نیز مداخلات آنها که منجر به غلبه روابط به جای ضوابط در نظام استخدام و ترفیع می شده است، کارکرد طبیعی دستگاه دیوان سالاری و بورکراسی را مختل می کرد و آنان که منافع خود را در این کارکرد طبیعی می یافتند، متضرر می شدند و به صف مخالفین می پیوستند. درباره طبقات محروم شهری و روستاییان حاشیه نشین شهرها نیز از این سنخ تحلیلها ارائه شده است. گفته شده است که پس از اجرای اصلاحات ارضی، مدیریت سنتی اربابها از روستا حذف شد، بدون آنکه نظام مدیریتی نوینی جایگزین آن شود. روستاییان با توجه به رشد چشمگیر جمعیت نتوانستند از قطعات کوچک زمینها که غالبا نظام تامین آب آن نیز مختل شده بود بهره برداری کنند لذا به صف کارگران واحدهای صنعتی پیوستند و با توجه به ناتوانی در تامین مسکن نسبتا گران شهرها به آلونک نشینی و استقرار در حلبی آبادهای حاشیه شهرها تن دادند. هجوم این تازه واردین هم هزینه زندگی را برای طبقات محروم شهرها افزایش داد هم با افزایش عرضه نیروی کار، نرخ رشد حقوق و دستمزدها را کند نمود. مجموعه عامل فقر و محرومیت طبقات پایین شهر و حاشیه نشینان را تشدید کرد. در این شرایط بود که زندگی مصرفی و پیامدهای صوری شبه مدرنیسم، (pesudo-modernism) وارداتی نیز در هیات اتومبیلهای لوکس، منازل اشرافی، کالاها و پوشاک خارجی مورد استفاده طبقات بالا، مظاهر نابرابری و اختلاف طبقاتی را در عریان ترین وجه آن به نمایش گذاشت و نارضایتی های خفته اجتماعی را فعال کرد.
در مجموع، همه این تحلیلها درصددند تا نشان دهند که اقشار و گروههای شرکت کننده در انقلاب، به نوعی از فرایند اقدامات و سیاستهای رژیم شاه آسیب دیده و منافعشان به خطر افتاده و در طمع رهایی از این آسیبها به دفاع از ایده انقلاب پیوسته اند. برخی از صاحبنظران نیز که واقعیتها را مؤید مطلق این دیدگاه نیافته اند با طرح نظریه توقعات فزاینده، (rising یا در پناه تئوری فقر نسبی، (theory of relative deprivation) کوشیده اند تا حتی بهبودی نسبی وضعیت اقتصادی بعضی اقشار را عاملی در جهت رسیدن به موقعیت درک محرومیتها و احساس کمبود در مقایسه با اقشار بالای جامعه تفسیر کنند. به هر ترتیب خمیرمایه مشترک این تحلیلها، احساس نارضایتی از موقعیت اقتصادی و اجتماعی خویش و مشاهده چشم انداز مطلوبتری از موقعیت خود در نظام برآمده از انقلاب است و همین احساس است که مشارکت در فرایند انقلاب را به عنوان یک کنش عقلانی قابل تحلیل می کند. تحلیلهای مبتنی بر کنش غیر عقلانی
عده ای دیگر از صاحبنظران که نتوانسته اند ردپای تعقیب منطقی منافع را در کنش شرکت کنندگان در فرایند انقلاب نشان دهند، کوشیده اند تا وقوع انقلاب اسلامی را در پناه عواملی که می تواند معرف کنش عاطفی، (Emotional Action) یا کنش سنتی، (traditional Action) باشد توضیح دهند.
عده ای اساسا انقلاب اسلامی را واکنش یک جامعه عمیقا سنتی نسبت به سرعت بیش از حد فرایند نوسازی رژیم شاه توصیف کرده اند. از نظر اینان شاه بدون توجه به ظرفیت اجتماعی و فرهنگی جامعه ای که عمیقا با سنتها و باورهای مذهبی و غیر عقلانی خو گرفته بود، بلند پروازانه با سرعتی شگرف به مدرن سازی جامعه پرداخت و شتاب این حرکت که با آگاهی بخشی و توجیه فرهنگی کافی همراه نبود، واکنش نیروهای سنتی و موافقان نظم پیشین را برانگیخت و توده های مردم، بدون آنکه به نحو منطقی، به امتیازات و دستاوردهای نوسازی بیندیشند یا منافع عقلانی خود را تعقیب کنند، به دفاع از سنتهایی برخاستند که با آنها خو گرفته بودند. در اینگونه تحلیلها، هر چند بعضا ممکن است رهبران حرکت را کسانی به حساب آوریم که دفاع از نظم پیشین، متضمن دفاع از منافع آنان نیز باشد و به این ترتیب سنت گرایی آنها، با منفعت طلبی عقلانی، (rational utilitarianism) منافاتی نداشته باشد، ولی کنش توده ها یا کنش سنتی است که از دلبستگی آنان به سنتها ناشی شده یا کنشی عاطفی است که به علت تحریک عواطف و احساسات آنها از جانب رهبران برانگیخته شده اند.
بعضی از صاحبنظران نیز با اتکاء به تئوری آنومی، (anomie theory) دورکیم، (Durkheim) و شرایطی که به واسطه آن توده ها، مستعد واکنش احساسی نسبت به پیامهای رهبران هستند به توجیه انقلاب اسلامی پرداخته اند. در این نحوه تحلیل که غالبا با به کارگیری ایده رهبری کاریزما، (charisma leadership) در نظام اندیشه ای ماکس وبر، (Max Weber) نیز همراه است، کوشیده اند تا رخداد انقلاب اسلامی را به عنوان کنشی احساسی تحت رهبری شخصیت کاریزماتیک، ( charismatic personality) امام خمینی(س) تبیین کنند. فرض بنیادین اینگونه تحلیلها، فقدان نهادهای مدنی، (civil institutions) و ناکارآمدی یا ضعف روابط بورکراتیک و عقلانی در نظام اجتماعی رژیم شاه است و به همین دلیل تحولات و تغییرات مورد نیاز نتوانسته است از طریق مجاری بورکراتیک و به نحو معقولی محقق شود و بروز انقلاب اسلامی، پیامد این وضعیت است. لذا انقلاب، ماهیتا برآمده از واکنش جامعه، خارج از روش منطقی تفسیر می شود.
با عنایت به ملاحظات فوق، مشاهده می شود که هر دو دسته از تحلیلهای مذکور، اعم از آنان که انقلاب را با اتکاء به تعقیب عقلانی منافع از سوی آحاد و گروههای اجتماعی تبیین می کنند و چه آنان که، وقوع انقلاب را در خلاء مناسبات عقلایی و صرفا بر اساس کنش غیر عقلایی تفسیر می کنند، در دو مقوله اشتراک نظر دارند و آن تعریف خاص امر عقلایی یا کنش عقلایی از یکسو و منحصر دانستن راه رشد و توسعه منتهی به مدرنیسم غربی به عنوان تنها هدف عقلایی بشریت از سوی دیگر است. لذا یا باید برای شرکت کنندگان در این حرکت عقلایی، جلب منفعت و تعقیب امتیازات متصور باشد و محقق رسالت خود را در کشف آنها بداند یا چنانچه شواهد با چنین مناسبات منطقی سازگار نبود، انقلاب به عنوان یک کنش غیر منطقی منظور و برای وقوع آن عوامل مناسب ردیابی شود.
به نظر نگارنده ریشه بسیاری از کاستیها و نارساییهای تبیینهای انقلاب اسلامی، به این نکته بازگشت دارد که آگاهانه یا ناآگاهانه انسان شناسی اومانیستی غرب و سرگذشت تاریخی آن و راهکارها و راه حلهایی که آن بینش و آن سرگذشت، اقتضا می کرده است به ناروا، به جامعه و فرهنگ ایران و افراد و اقشار مسلمان ایرانی تعمیم داده شده و رخداد عظیم انقلاب اسلامی بیش از آنکه در پرتو زمینه ها و هویت اندیشه ای – تاریخی، (Intellectual- historical Identity) خود ادراک شده باشد، در تطبیق با طرح عام انسان و جامعه غرب، تاویل شده است. با عنایت به نکته فوق، در این قسمت کوشش می شود بخشی از اجزاء و عناصر اصلی هویت ایرانی – اسلامی، (iranian-islamic identity) که با توجه به شرایط تاریخی ایران، تمایزات و ویژگیهایی را سبب شده است که بر پایه آن، امکان تشریح فهم درست انقلاب خواهد بود. هویت ایرانی – اسلامی انقلاب ۱- آزادیخواهی دین باورانه، (Religion-oriented Liberalism)
برخلاف تجربه کشورهای غربی و بسیاری از کشورهای اسلامی در ایران پس از اسلام به استثنای دوره هایی که تحت استیلای دستگاه خلافت اموی و عباسی اداره می شده است حکومت و دستگاه سلطنت، مستقیما و بی واسطه دینی نبوده است بلکه سلاطین و پادشاهان بدون آنکه خود شخصا عالم و مدعی امر دیانت باشند، حداکثر کوشیده اند تا در پناه جلب حمایت علمای دین، اسلام پناهی خود را اثبات کنند و از این طریق مشروعیت خود را تامین نمایند. به این ترتیب، مردم، ظلم و جور سلاطین و خشونت ورزی و استبداد شاهان و عوامل حکومتی آنان را هیچ گاه به حساب دین و عالمان دینی نمی گذاشتند بلکه اغلب علمای دینی به نوعی ملجا و پناه مردم به حساب می آمدند و معمولا نفوذ و وساطت علماء، در کاهش آلام مردم مؤثر بوده است. حتی در دوره هایی که عالمان نفوذ و ارتباط بیشتری با دربار حکومتی داشتند و از این طریق در مشروعیت بخشی به آنان سهم بیشتری می رسید این ارتباط، شمشیر خشونت را تیزتر نکرده است بلکه نوعا در تلطیف رفتار حکومت با مردم مؤثر افتاده است.
در باور عمومی مردم شیعه مذهب ایران، نه تنها سلسله های شاهی، حکومت دینی به حساب نمی آمدند بلکه نوعا آنها را حکومت جور می دانستند و حتی تحمل آنان نیز در پناه اصل اعتقادی «تقیه » ممکن می شد و الا معارضه با آنها بر اساس تکلیف دینی، اجتناب ناپذیر بود. عدم اعتقاد به مشروعیت تام حکومتهای موجود با یک اصل اعتقادی دیگر; یعنی اعتقاد به قیام مهدی موعود(عج) که رافع همه جورها و بی عدالیتها به حساب می آید، در مجموع سبب شده است که مردم ایران نه تنها ذائقه تلخی از ظلم حکومت دینی نداشته باشند بلکه، همه آمال و آرزوهای عدالتخواهانه خود را در برپایی «حکومت دینی » امام زمان(ولی عصر) انتظار برند که بارزترین مشخصه آن، عدالت گستری و تحقق قسط است.
با این سنت فکری و سابقه تاریخی است که وقتی در دهه های آخر حکومت قاجار، آزادیخواهی و قانون گرایی مطرح شد و در «مشروطیت سلطنت » به حدود و ضوابط قانونی، منتهی می شد، فهم بومی و استنباط ملی از این واژه ها، با گستره مفهومی آنها در غرب که خاستگاه این مفاهیم بود یکسان نبود. در غرب، بر اساس تجربه تاریخی خاص خود، آزادی، (Freedom) در درجه اول آزادی از قید سلطه پاپ و کلیسا و نیز قیصر; یعنی همدست پاپ را منظور می کرد و از آنجا که این سلطه ها، به توجیه دینی متصل و مستظهر بود، آزادی و آزادیخواهی، در متن خود نفی و انکار دین و مفسر و نماینده رسمی آن; یعنی نهاد کلیسا را اراده می کرد. اما در ایران به استثنای منورالفکرهایی که اقلیم فرهنگی آنها غرب بود، آنچه از آزادی مراد می شد، رهایی از سلطه حاکمیت مطلق العنان پادشاهی بود که اراده و فرمانش در تار و پود دسیسه ها و توطئه های عوامل ذی نفوذ در دربار از زنان حرمسرا گرفته تا شبکه پیچیده شاهزادگان و ماموران سفارتخانه های بیگانه، اسیر بود و عندالاقتضاء هستی سوز و بنیان کن بود. این رهایی، از طریق مقید کردن شاه به قانون و دیگر ملزومات سلطنت مشروطه متصور بود و به عبارت دیگر، آنچه از آزادی مراد می شد، ضدیت با استبداد و سلطنت مطلقه بود و به هیچ وجه گستره مفهومی آن در غرب; یعنی آزادی از دین و احکام و تکالیف ماورایی آن، منظور غالب نبود. شاید بتوان گفت در پرتو همین جوهره شدیدا ضد استبدادی بود که وقتی عالم پرنفوذی چون شیخ فضل الله نوری، به هر دلیل متهم به دفاع از استبداد و همدستی با شاه مستبد شد، اعدام وی لااقل با مخالفت شدید علماء و عامه دیندار مواجه نشد. این جوهره ضد استبدادی که با دین باوری و نیز حفظ اعتقاد به صداقت، دیانت و امانتداری و مفسر دین بودن علمای راستین منافات نداشت، برجسته ترین نماد معنی و مفهومی بود که در جامعه ما از واژه آزادی مستفاد می شد. همین معنی که از زمان نهضت مشروطه رایج شده بود طی دهه های بعد و تا آخر عمر رژیم شاه و سالهای دهه ۵۰ نیز ادامه داشت با این تفاوت که از دهه ۴۰ به بعد، با توجه به تجارب پیشین که عدم امکان تحقق آزادی، در چهارچوب نظام سلطنتی را اثبات کرده بود، امام خمینی(س) تحقق آزادی را در گرو نفی مطلق این نظام دانست و مردم نیز به پیروی از ایشان، آرمان «آزادی » و رهایی از سلطه شاه را از طریق براندازی نظام سلطنت تعقیب کردند. به این ترتیب «آزادیخواهی دین باورانه » یکی از زمینه ها و مؤلفه های اعتقادی – تاریخی انقلاب اسلامی است که علی رغم اشتراکاتی که با مقوله آزادیخواهی در غرب دارد، در رابطه با دین، عمیقا با آن متفاوت است. ۲- سازگاری علم و دین
در فرهنگ اسلامی – ایرانی، نهاد دین و روحانیت، عموما متولی امر علم به معنای عام آن بوده است و عالمان نامدار دین در بسیاری از موارد، حامل و پرچمدار علوم طبیعی و تجربی نیز بوده اند و به استثنای دوره ها و نحله های محدودی که عقل و وحی در تعارض با هم فهم می شدند، فهم غالب، سازگاری و عدم تعارض آنها را استنباط می کرد. متاسفانه از اوائل دوره قاجار شرایطی به وجود آمد که از طرف برخی فرنگ رفته ها و حاملان علوم جدید، تعارض علم و دین که در غرب دریافته بودند به ایران منتقل شد و تا مدتها این اندیشه برفراز محافل علمی و روحانی کشور، سایه انداخت و آثار آن هنوز هم به کلی محو نشده است. پیدایی و رواج این اندیشه از دو امر متاثر بود. اول آنکه تعدادی از فرنگ رفته ها و تحصیل کردگان علوم جدید که تحت تاثیر اندیشه های غربی قرار گرفته بودند، تعارض موجود در غرب را با خود به ایران آوردند و از سوی دیگر بسیاری از عالمان دین و مدافعان فرهنگ دینی نیز با مشاهده این منورالفکرها و بویژه نشانه هایی که از «تشبه به کفار» در آنها مشاهده می کردند، این امر را به ذات علوم جدید نسبت می دادند لذا، پاسداری از دیانت را در نفی آن علوم می دانستند. خوشبختانه از دهه ۱۳۲۰ بدین سو، روند اصلاح این نگرش آغاز شد و به گونه ای ترمیم شد که در دهه ۱۳۵۰ نزد بخش عظیمی از روحانیون و روشنفکران دست اندرکار انقلاب و توده مردم، احساس تعارض علم و دین وجود نداشت و از این حیث نیز در آستانه انقلاب اسلامی، ذهنیت عمومی جامعه، برخلاف تجربه جوامع غربی، به همسویی و سازگاری علم و دین باور داشت. ۳- عدم باور به ضرورت سکولاریسم
با عنایت به دو مقوله فوق الذکر که آزادیخواهی و علم گرایی را در تعارض با دین باوری نمی دانست، ایده ترقی و جانبداری از توسعه و اصلاح مناسبات اجتماعی نیز لزوما مشروط به نفی دین نبود و دینداران می توانستند آرمانهای ترقی خواهانه و طلب توسعه و پیشرفت را با حفظ باورهای دینی و در چهارچوب احکام شرع که با روشن اندیشی نسلی از روحانیت، ظرفیت شگرفی یافته بود، تعقیب کنند. این وضعیت بویژه از موقعی که تلقی امام خمینی(س) از اسلام، مبنی بر پیوند دین و سیاست به دلایل مختلف مقبول افتاد و تلاش روشنفکران دینی در جهت اشاعه برداشت ایدئولوژیک از آموزه های دینی این پیوند را تئوریزه کرد و با ایده حکومت اسلامی و ولایت فقیه امام خمینی(س) سازگار آمد، از زمینه کاملا مساعد اجتماعی برخوردار شد و به عنوان ایده مسلط، مقبولیت عام یافت. در فهم دلایل این مقبولیت علاوه بر اشاره به تمایز ماهوی آموزه های اسلام و مسیحیت و تاریخ صدر اسلام که از طریق بازتفسیر اسلام نمایان شد، تجربه ناموفق ایده های سکولار و راهکارهای غرب گرایانه نیز موثر بود. چرا که جامعه ایران، طی چندین دهه شاهد بود که تجددگرایان مدعی ترقی و پیشرفت در همکاری و همراهی با شاهان پهلوی، جلوه هایی از شبه مدرنیزاسیون و وابستگی را توام با خشن ترین روشهای استبدادی و اختناق به ارمغان آورده بودند.
به هر تقدیر آن چنان که اشاره شد، بر خلاف تجربه جهان غرب، شرایط خاص ایران بویژه طی دو دهه آخر عمر رژیم شاه، مسیر توسعه و پیشرفت، جامعه ایران را از مدل کلاسیک نوسازی، متمایز ساخت و دین باوری و آموزه های دینی، به جای آنکه در تزاحم با توسعه حقیقی قلمداد شوند، به عنوان نیروی محرک و هدایتگر آرمان توسعه شناخته شدند. به این ترتیب، ایده های سکولار، نه تنها مؤید و مروج توسعه جامعه ایران به حساب نیامدند بلکه به عنوان نسخه های استعماری، در خدمت تحکیم وابستگی جامعه ایران شناخته شدند و راهکار «توسعه دین مدارانه »، (religion-baseddevelopme

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *