تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان شامل 88 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وضعیت تفکر در ایران معاصر؛ گفت وگو با مصطفی ملکیان :

سروش اندیشه، ش ۱

چکیده: در این گفت وگو آقای ملکیان به سه عامل مؤثر در وضع اندیشگی ما اشاره می کند: نخست، عدم میل به تغییر جهان; دوم، زیر سؤال رفتن مشروعیت حکومت ها و توسل آنها به عالمان دینی; سوم، سرخوردگی حاصل از شکست در برابر مغول و تیمور . ایشان گرته برداری از فرهنگ غرب را امری ممدوح می داند و آن را راهی کم هزینه به حساب می آورد .

چرا مسلمانان پس از یک دوره رشد و شکوفایی در علوم تجربی، در قرن پنجم دچار انحطاط و افول شدند؟

سه عامل در وضع اندیشگی – فرهنگی ما تاثیرگذار بوده و طبعا باعث شده است که رشد علوم تجربی، اعم از نوع طبیعی و نوع انسانی آن، متوقف شود; به طوری که از قرن ششم به این سو، نه فقط شاهد رشد نیستیم، بلکه شاید بتوان گفت که به یک معنا حتی شاهد توقف هم نیستیم; گویا نوعی انحطاط در کار است . اما آن سه عامل عبارتند از: نخست، این که اساسا علوم تجربی، اعم از نوع طبیعی و نوع انسانی آن، در جامعه ای رشد می کند که آهنگ عمومی و اراده جمعی شهروندان آن، تغییر جهان بیرون باشد . فقط علوم تجربی هستند که قدرت تغییر جهان بیرون را به ما می بخشند . اولین چیزی که به نظر من، در جامعه اسلامی وجود نداشت، همین میل به تغییر جهان بیرون بود . جوامع سنتی، مثل جوامع اسلامی، مسیحی، یهودی و حتی جوامع سنتی شرقی نظیر جوامع هندویی و بودایی، همه در یک چیز مشترک بودند و آن، این که بیش از آن که به تغییر جهان بیرون (ابژکتیو) بیندیشند، طالب تغییر جهان درون، (سوبژکیتو) بودند . بیان صریح این اندیشه در مکتب رواقیون ظهور کرد . رواقیون بودند که با صراحت هر چه تمام تر گفتند که ما باید جهان درون خود را دگرگون کنیم و نباید در پی تغییر جهان بیرون باشیم .

به گمان من، خود ادیان و مذاهب، عامل و مسؤول این نگرش بودند . من معتقدم که همه ادیان و مذاهب همیشه بار تغییر را به عالم درون انتقال می دهند .

آیا از حرف های شما می توان این طور نتیجه گیری کرد که آن دو قرن و نیم تحولی که در تاریخ فرهنگ اسلامی رخ داد، استثنا بود؟

بله; آن همه به قیمت عدول از احکام و تعالیم دینی بود . من معتقدم که رشد صورت گرفته در فرهنگ و تمدن اسلامی – نه فقط در زمینه علوم تجربی، بلکه در بسیاری از زمینه های دیگر – به قیمت عدول از احکام و تعالیم دینی پدید آمده است . ما به فیلسوفان خود خیلی می بالیم و به امثال فارابی و ابن سینا مبتهج و مباهی هستیم; در حالی که به نظر من، در این موارد نیز دین با فلسفه ورزی موافقت نداشته و ما به قیمت عدول از دین، فلسفه را به دست آورده ایم . حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید که یکی از ارکان چهارگانه کفر، تعمق است; معنای امروزی تعمق، کنجکاوی های عقلانی در دین است .

اگر مسلمین تصمیم می گرفتند که همانند سلمان فارسی مسلمانی بورزند، در فرهنگ اسلامی، شعر، فلسفه و حتی پاره ای از هنرها مثل معماری مجال بروز نمی یافت .

اگر فلسفه را به مفهوم عام آن، یعنی تعقل در نظر بگیریم، این مفهوم نه تنها با معارف دینی منافاتی ندارد; بلکه مورد تاکید آنهاست . امام علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه بارها مردم را به تدبر و تعقل در خلقت و هستی و در آیات قرآن دعوت کرده اند .

شما به تاکید قرآن بر تعقل اشاره کردید . اولا همان طور که شماری از محققان قرآن شناس گفته اند، عقل در قرآن به معنای نیروی استدلال نیست . به تعبیر علی ابن ابی طالب علیه السلام و برخی دیگر از ائمه، در زبان عربی و در زبان قرآنی، عقل به معنای «حفظ التجارب » است و تاکید آنها بر تعقل ورزیدن، ناظر بر درس گرفتن از تجارب بود . محمد عابدالجابری نیز در کتاب نقدالعقل العربی در مبحث ریشه یابی واژه عقل در ادب جاهلی و در قرآن و احادیث نبوی، به همین مطلب تصریح می کند . عاقل به کسی می گفتند که تجارب را خوب به حافظه می سپرد و از آنها در تصمیم گیری های بعدی زندگی سود می جست . به نظر من، بدون تکلف و تصنع، نمی توان عقلی را که قرآن از آن سخن می گوید با آن نیروی استدلال گری که بعدها در فلسفه و در مکتوبات فیلسوفان تجلی یافت، همسان دانست .

دوم، این که گذشته از بحث لغوی، در تعالیم دینی، ورود ما به پاره ای از مباحث، مورد مذمت واقع شده که اتفاقا این مباحث، شان فلسفه است . مثلا در باب پاره ای موضوعات گفته اند «بحر عمیق فلاتلجوه » (دریایی است ژرف; پس وارد آن نشوید) . ما از تفکر در باب قضا و قدر، جبر و اختیار، علم سابق الهی و تاثیر آن در افعال آدمیان، مساله شر، ذات خدا، هماهنگی یا ناهماهنگی بعضی از صفات خدا با یکدیگر و … منع شده ایم . اگر اینها را از فلسفه بگیریم، دیگر چه چیزی برای آن باقی می ماند؟

نکته دیگری که می خواهم عرض کنم، این است که در اسلام، گاه تعقل به معنای استدلال هم تایید شده است; اما این، مربوط به استدلالی است که در چارچوب وحی باشد; نه درباره وحی یا در برابر وحی . از این منظر، استدلالی که بخواهد آن چارچوب را پشت سر بگذارد، مقبول نیست . استدلال در چارچوب وحی یک چیز است و استدلال درباره وحی که آیا حجیت معرفت شناختی دارد یا نه، یک چیز دیگر – چه رسد به استدلال در برابر وحی; به طوری که وحی بگوید فلان و عقل بگوید بهمان .

در قرآن، صرف نظر از واژه تعقل و مشتقات آن، واژگان دیگری نظیر «لب » و «تفقه » نیز با تعابیر مختلف آمده است; تعابیری که به نحوی به درایت و تفکر دلالت می کنند . شاید نشود یک معنای واحد را از آیات استخراج کرد; متداول این واژه ها گاه عقل هدایتی، گاه حفظ التجارب و گاه همان نیروی استدلال است; بنابراین نمی توانیم فقط به یک معنا، یعنی حفظ التجارب استناد کنیم .

مطلب دیگری که شما به آن اشاره کردید و جای بحث دارد، منع شدن ما از تفکر در پاره ای موضوعات است . این حرف صحت دارد; منتها ائمه علیهم السلام تفکر و تعقل در این موارد را با توجه به مخاطب منع کرده اند . اگر مخاطب آمادگی درک مطلب را داشته باشد، این منع دیگر برقرار نیست . برای مثال، در احتجاج شیخ طبرسی یا در توحید شیخ صدوق، در بسیاری موارد مشاهده می کنیم که مخاطب آمادگی فهم مطلب را داراست و امام شقوق مختلف توحید را برای وی توضیح می دهند و در این باب استدلال عمیق می آورند . خود امیرالمؤمنین که در جایی از تفکر در این امور نهی می کنند، در جایی دیگر، به طور مفصل، در این زمینه ها به بحث و استدلال می پردازند . بنابراین اگر جانب روایات و احتجاجات اخیر را نگاه داریم، می توانیم بگوییم که دست کم، باب تفکر به معنای استدلال عقلانی باز بوده است; گذشته از این، در قرآن کریم، سیره پیامبران بر این دلالت دارد که آنها، به اقتضای مقام، هم خود احتجاج می کردند و هم دعوت به احتجاج می نمودند .

ابتدا لازم است تذکر بدهم که صحبت من بر سر کلمه عقل بود و واژه های دیگری نظیر فقه، فکر، تفقه و تفکر، محل بحث من نبود . علت تاکید بر عقل این بود که امروزه فلسفه دائر مدار عقل به شمار می آید . می خواستم بگویم که این عقل را نباید با عقلی که در قرآن از آن سخن گفته می شود، یکی شمرد . مطلب دیگری که فرمودید، ناظر بر این بود که ائمه در امور یاد شده با توجه به میزان فهم مخاطب اظهار نظر می کردند . در این باره دو نکته را عرض می کنم: اول این که قول شما مبنی بر این که ائمه مخاطب را در نظر می گرفتند، بدین معناست که عده ای از مخاطبان از ورود به این مباحث منع می شدند . این در حالی است که به تعبیر دکارت، فلسفه از آن جا شروع می شود که ما همه آدمیان را در نیروی مشترکی به نام عقل، به طور علی السویه، سهیم بدانیم; نکته دوم، این است که اصلا چرا ائمه مخاطبانی را از ورود به این مباحث منع می کردند؟ در واقع می خواستند به آنها بگویند که اگر وارد این مباحث شوید، کار شما به کفر و الحاد می انجامد و شما نباید چنان سیر فکری ای داشته باشید; پس نباید وارد شوید . این نگرش ظاهرا با روح فلسفه سازگاری ندارد .

از شما تقاضا دارم آن دو عامل دیگر را که در فرهنگ اسلامی مانع از رشد علوم تجربی شدند، بیان بفرمایید .

عامل دوم که اهمیتش از عامل نخست کمتر نیست، این است که هر چه تعدد مراکز قدرت در جهان اسلام بیشتر شد، مشروعیت آنها به طور افزون تری در اذهان مردم زیر سؤال رفت . هر چه بحث مشروعیت، بیشتر در اذهان رخنه می کرد، حکومت ها بیش از پیش مجبور می شدند که خود را اسلامی جلوه دهند; برای این کار، هر حکومتی می بایست درباریانی می داشت – که برخی از آنها همان عالمان دینی بودند – تا از این طریق، عالمان دینی بتوانند به حکومت ها مشروعیت بخشند . از همین رو عالمان تجربی مورد اقبال در دربارها نبودند; چون آنها نمی توانستند کاری در این جهت انجام دهند .

عامل سوم، که باز هم در اهمیت به پای دو عامل دیگر می رسد، این است که بعد از حمله مغولان و تیمور، نوعی روحیه سرخوردگی و شکست در وجدان جمعی مسلمانان جای گیر شد و این تصور در اذهان آنها قوت گرفت که با قضا و قدر نمی توان ستیز کرد و هیچ کوششی نمی تواند وضع موجود را تغییر دهد . وقتی این روحیه در مردمی پدید آید، آنها یا رمانتیک می شوند یا عرفان مشرب .

نکته دیگری وجود دارد و آن، این که گویا رشد علوم غیر دینی – یا غیر نقلی – نیز در یک سطح نیست . چرا فلسفه بیش از علوم تجربی رشد کرده است؟ یکی از دلایل عمده این امر، همان چیزی است که فیلسوفان علم گفته اند; علوم تجربی با علوم فلسفی یک تفاوت عمده دارند: ضابطه اصلی در علوم فلسفی «بنشین و بیندیش » و در علوم تجربی «برو و ببین » است . هر وقت شما نشستید و اندیشیدید، چه آگاه باشید چه آگاه نباشید، وارد حوزه فلسفه شده اید; هرگاه رفتید و دیدید، به حوزه علوم تجربی داخل شده اید . در این صورت، می بینیم که علوم تجربی به امکانات و هزینه های مادی نیازمند است; چیزی که در علوم فلسفی مورد نیاز نیست . امروز هم هزینه یک دانشکده فنی از هزینه یک دانشکده فلسفه بیشتر است .

یکی از مهم ترین مباحثی که به جاست در این گفت وگو مطرح شود، این واقعیت است که به نظر می رسد در طول تاریخ فرهنگ اسلامی، ما در مقایسه با اروپای بعد از رنسانس، در عرصه تولید تفکر و اندیشه چندان فعال نبوده ایم . حتی در فقه نیز که این همه از آن صحبت می کنیم، فقهایی با مبانی مختلف و در نتیجه مکاتب مختلف فقهی نداشته ایم . به نظر شما چه بستری فراهم شد که در جهان اسلام تولید فکر در محاق بیفتد؟

ما همانند مسیحیان قرون وسطی با دو مانع روبه رو بوده ایم; این موانع از رشد ما و آنها جلوگیری کردند . به عبارت دیگر، به همان اندازه که ما رشد کردیم، آنها رشد کردند و به همان اندازه که ما رشد نکردیم، آنها رشد نکردند . این دو مانع بعد از ظهور رنسانس و مدرنیته از بین رفت و طبعا در غرب رشد علوم و فلسفه پدید آمد .

مانع اول که در قرون وسطی وجود داشت و ظاهرا هنوز در جهان اسلام وجود دارد، این است که تفکر همیشه باید در قالب خاصی که توسط دین یک (یعنی متون مقدس دینی) یا دین دو (یعنی مجموع شروح و تبیین ها و تفسیرهایی که عالمان در طول تاریخ از متون مقدس دینی عرضه کرده اند) یا گاه حتی دین سه (یعنی دین به صورتی که در عالم واقع و در مقام عمل، تحقق پیدا کرده است) معین شده، محصور بماند . بدیهی است که در این حالت تفکر رشد نمی کند . وقتی فراورده فکری نتواند از حد و مرزی فراتر رود، در واقع خود فرایند فکری تعطیل می شود .

اما مانع دوم; در اروپای عصر مدرنیته و رنسانس، نوعی بازگشت به دوران یونانی – رومی و فرهنگ هلنیستی پدید آمد . این فرهنگ معطوف به بیرون و متفاوت با فرهنگ قرون وسطی بود; فرق داشت . فرهنگی نبود که در آن گفته شود: «معرفه النفس انفع المعارف » . این عبارت در اسلام آمده و به نظر من، نکته بسیار درستی هم هست . به نظر من، این دو نکته بسیار مهم است: یکی این که در اروپا بیش از درون به بیرون، عطف توجه شد; و دیگر این که اروپایی ها جرات دانستن و پرسیدن پیدا کردند .

در کنار این نکات مهم، دو نکته فرعی دیگر هم وجود دارد که دیگران هم متذکر آنها شده اند و من بدون آن که این نکات را قبول داشته باشم، به آنها اشاره می کنم: نکته اول، این که از زمان کسانی مثل لوبون در فرانسه و حتی تحت تاثیر فیلسوفانی نظیر هگل، مفهومی به نام روحیه اقوام و ملت ها رواج پیدا کرد . برای مثال می گویند آلمانی ها، به طور کلی، تعقلی تر از فرانسوی ها هستند و فرانسوی ها از ایتالیایی ها تعقلی ترند; در حالی که دین همه آنها مسیحیت است . به گفته قائلان به این نظر، عرب ها در تاریخ، هیچ گاه قدرت تعقل چشم گیر از خود نشان نداده اند; ولی ایرانی ها، با این که مثل عرب ها مسلمان اند، به طور مثال در زمینه علوم عقلی از عرب ها قوی ترند . به این ترتیب، طرفداران این عقیده رشد بعضی از علوم و عدم رشد بعضی دیگر را به روحیه ملت ها نسبت می دهند . عده ای دیگر عامل دیگری را مطرح می کنند و می گویند ادیان با هم فرق دارند; مشرب تعقلی در بعضی ادیان، قوی تر و در برخی دیگر، ضعیف تر است . ممکن است کسی رشد علوم در مسیحیت و عدم رشد علوم در اسلام را از این منظر تبیین کند که به نظر من، سخن قابل دفاعی نیست .

به نظر می رسد که در وضعیت فعلی، حوزه و دانشگاه، دو نهادی هستند که باید طلایه دار تفکر در جامعه باشند و از آنها نوآ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *