توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان شامل 106 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ویژگی های دانش پژوهان :
به عقیده من، تولید علم نیاز به مقدماتی دارد که تقریبا می توان گفت مانعه الخلوند. من این مقدمات و عوامل را در هفت هشت نکته خلاصه می کنم و دعوی استقرای کامل یا حصر عقلی هم ندارم؛ ولی تا آنجا که من می فهمم این نکات، تا حد بسیاری به تولید علم کمک می کنند و این نهضت ضروری را راه می اندازند و به پیش خواهند برد. ان شاءالله.
نخست این که تولید علم – بدون هیچ گونه مجامله و تعارفی – جرئت و شجاعت علمی می خواهد. متاسفانه، فرهنگ رایج ما در حوزه ها به گونه ای است که دانش پژوهان را میدان نمی دهد. آنها را از درگیری تنگاتنگ با مسائل می ترسانیم. مقداری از این فرهنگ محتاطانه، مربوط به همان نکته ای می شود که قبلا عرض کردم؛ یعنی قرار دادن همه نظریه ها – اعم از بشری و الهی – در هاله هایی از قداست. قدسی کردن نظریه های علمی، جرئت نقد را از هر دانشمندی می گیرد. دلیل دیگرش، این است که ما سبت به بزرگان دینی و پیشینیان خود، به مرتبه ای از خود باختگی رسیده ایم که کمتر می توانیم حرفی بالای حرف آنها بزنیم. البته به زبان نمی گوییم؛ ولی در عمل طوری رفتار می کنیم که گویا همه گفتنی ها را گفته اند و مثلا در اصول دیگر نمی توان چیزی فراتر از آنچه مرحوم شیخ انصاری گفته است گفت. وقتی از برخی دانشمندان خود به «خاتم الفقهاء و المجتهدین» تعبیر می کنیم، در واقع جرئت را از معاصران گرفته ایم. درست است که جناب شیخ مرتضی انصاری – رحمه الله علیه – در اصول، سنگ تمام گذاشته اند، ولی این به آن معنا نیست که دیگر سنگی نمانده است که ما بگذاریم. یکی از اساتید محترم و دوست داشتنی حوزه، وقتی با سؤال یکی از طلبه ها مواجه می شود. می گوید: «این اشکالی که شما می کنید، در جوانی به ذهن من هم خطور کرد؛ ولی من با خود گفتم مگر می شود طلبه کم بضاعتی مثل من، چیزی را بفهمد که مثلا بوعلی سینا نفهمیده است!؟ آنها که اعجوبه روزگار بودند و نبوغ داشتند، چنین اشکالی به ذهنشان خطور نکرده است؟ پس معلوم می شود این اشکال وارد نیست؛ وگرنه آنها به آن توجه می کردند! برای همین من از آن پرسشی که داشتم، دست برداشتم و به شما هم توصیه می کنم که همین کار را بکنید!» چنین فرهنگ و فضایی، تولید علم را عقیم می کند. در این محیط، طلبه هایی رشد نمی کنند که به خود جرئت منازعه علمی با ابن سینا بدهند. وقتی همه دست از سؤالات و اشکالات خود برداشتند، چیزی که باقی می ماند همان حرف های گذشتگان است؛ یعنی تولید ممنوع!
به نظر من فرهنگ مرید و مرادی هم به این فضا دامن می زند. در بعضی حوزه های درسی، چنان رابطه مرید و مرادی قوی است که محصل، فکر سؤال و نکته گیری به ذهنش خطور نمی کند. تصورش این است که هر چه استاد محبوبش گفته است، باید پذیرفت و روی چشم گذاشت. وقتی شما یا من، اول مرید فلان استاد قلم شدیم، بعد شاگرد ایشان، نمی توانیم به اندازه ظرفیت هایی که داریم از استادمان استفاده کنیم. استفاده علمی از یک استاد، نیاز به روحیه علمی دارد، و روحیه علمی در کسی است که خودش را از تقلید و ارادت ورزی های بی قاعده، نجات داده باشد. از روحیه مریدانه، نمی توان انتظار داشت که ابداع احتمال کند و بر سر حرف خود بماند. یا اصلا سوال نمی کند و یا اگر کرد، زود تسلیم می شود؛ گویی اصلا سؤالی نداشته است! منظورم این نیست که سر درس ها، با استادهایمان منازعات بی مبنا کنیم؛ ولی به هر حال بدون بحث و جدل هم نمی توان به حرف جدیدی رسید. خضوع، خوب است؛ اما نه در علم. مقام علم، برتر از مقام عالم است. ما همگی اساتیدمان را دوست داریم، ولی علم را بیشتر دوست داریم. روحیه خضوع، نهایتا شما را در مرحله فراگیری علوم کمک می کند؛ یعنی آنچه را که هست، می فهمم؛ و بس. اما فهم جدیدی را تولید کردن، از روحیه جسورانه علمی ساخته است. البته می پذیرم که این روحیه هم آفاتی دارد و گاهی به جدل های بی فایده می کشد و از همه بدتر این که ممکن است به اسائه ادب منجر شود. ولی آفات آن در مجموع کمتر از آفات تقلید و مرید بازی است. فوایدی هم که دارد، قابل صرف نظر نیست؛ در برخی مؤسسات علمی – پژوهشی حوزه، اگر دقت کنید، خواهید دید که طلبه ای که کاملا خودش را تسلیم نظرات مسئول آن مؤسسه کرد و به خود جرئت بحث علمی نداد، موفق تر است. طلبه هایی که نهایت سعی و هنرشان این است که حرف استاد را تقریر کنند و یا به بیانی دیگر بیان کنند در آن نهاد مقرب ترند. برای ترمیم این نقیصه بزرگ، باید فکری کرد. خود اساتید حوزه باید از شاگردانشان بخواهند که اهل ابداع و نقد و نظر باشند………………..
امل سومی را که در تولید علم بسیار مؤثر می دانم، «انگیزه» است. تولید دانش، مانند همه کارهای بزرگ و سختی که در جهان سراغ داریم، موقوف به انگیزه است. فقط انسان های انگیزه دار می توانند به چنین توفیقاتی نایل شوند. بی انگیزگی، انسان را چنان بی نشاط می کند که تا مرتبه تولید، فرسنگ ها فاصله دارد. کسی که می خواهد سراغ تولید و ابداع برود، باید در خود انگیزه چنین کار شاقی را احساس کند؛ و گرنه دلیلی ندارد که به خود زحمت بدهد و پیامدهای – گاه تلخ – آن را به جان بخرد. در جامعه هنری و در میان هنرپیشگان تئاتر یا سینما، این اصطلاح هست که می گویند بازیگر، اول باید حس بگیرد و بعد برود جلو دروبین یا روی سن. یعنی اگر می خواهد نقش یک پدر پیر را بازی کند، باید بتواند خودش را جای چنین آدمی بگذارد تا حس این نقش را پیدا کند. اگر نتواند حس بگیرد، از عهده آن نقش بر نمی آید؛ مصنوعی می شود. تولید دانش هم نیاز به چنین مقدمه ای دارد؛ یعنی طلبه باید این حس را در خود به وجود آورد. در عالم هنر و فیلم، از تعبیر «حس» استفاده می کنند و می توان همین معنا را در عالم دانش با کلمه «انگیزه» بیان کرد. اگر انگیزه در کار تولید علم نباشد، مثل این است که هنر پیشه ای حس لازم را نداشته باشد و بدون مقدمه دیالوگ بگوید.
در گذشتگان علمی خود که توجه می کنیم، می بینیم که علمای بزرگ و موفق ما این حس یا انگیزه را داشتند. چرا مرحوم علامه امینی (ره) آن طور از خودگذشتگی کرد و چنان کارهای بزرگی را بنیاد گذاشت؟ چون احساس کرد که جهان اسلام از معارف اهل بیت – علیهم السلام – غافل است و عده ای هم – به عمد یا ناخواسته – تیشه به ریشه تشیع می زنند. حسی که به علامه امینی (ره) دست داد، حس مقدسی بود که او را برای ورود به این میدان سخت و مصاف با دشمنان قوی پنجه و قسم خورده آماده می کرد. همین حس و انگیزه، موجب شد که آن بزرگوار بتواند نقش آفرینی کند و الغدیر را بیافریند و آن منازعات عجیب علمی را راه بیندازد. اگر همین مرد بزرگ، در خانه می نشست و آن حس و حساسیت را پیدا نمی کرد، آیا قادر به چنین تولیدی بود؟ هنر علمای اخلاق ما این بود که می توانند شیطان و شیطنت های او را جلو چشم طلبه ها ترسیم کنند و نشان دهند که چه دشمن خونریزی پیش روی آنها ایستاده است. همین، باعث می شد که در طلبه ها حس مبارزه با چنین دشمن قسم خورده ای پدیدار شود. یعنی در شاگردان خود، حس مبارزه با رذایل را پدید می آوردند و این حس، دیگر کار خودش را می کرد و طلبه را برای غلبه بر شیطان، کمک می داد. وقتی انگیزه پیدا شد، همه سختی ها و دشواری های راه از نظر می افتند. یکی از علمای معاصر می گویند: من روزی مرحوم علامه امینی (ره) را در مشهد دیدم. آن روزها، ایشان تازه از سفر هند برگشته بودند. خدمتشان عرض که من شنیده ام شما در گرمای ۵۲ درجه فلان شهر هند، روزی شانزده ساعت کار می کردید و دائم سر در کتاب و دفتر داشتید. می خواستم بدانم که چگونه می شود که آدم بتواند در چنان گرمای طاقت فرسایی که توان یک ساعت کار مفید را هم از آدم می گیرد، شما این همه توفیق داشتید و تحقیقاتتان را پیش می بردید؟ مرحوم علامه امینی (ره) به من گفتند: همین سؤال را در هند، از من پرسیدند؛ ولی بعد از این که این سؤال را از من کردند، من تازه فهمیدم که هوا چقدر گرم است. تا آن موقع اصلا به این
مسئله توجه نداشتم. انگیزه و عشق به کار، چنین حالت هایی را در انسان به وجود می آورد. همین انگیزه قوی، منشا تولید کتابی مانند الغدیر می شود.
عشق به مطالعه و تحقیق، واقعا معجزه می کند. اختصاصی هم به موضوع علم ندارد؛ انسان در هر کاری که عشق و انگیزه داشته باشد، مشکلات و ناهمواری ها را نمی بیند؛ یعنی اصلا به نظرش نمی آید. در یکی از همین مصاحبه های تلوزیونی، با همسر شهید چمران این خانم می گفت: سه ماه از ازدواجم با فلانی گذشته بود که یک روز، یکی از دوستانم به من گفت: این سلیقه ای است که تو داری؟ گفتم: چطور؟ گفت این آقایی که تو با او ازدواج کرده ای، طاس است. عیبی که آن خانم به این همسر شهید، گفته بود، یک عیب ظاهری بود که معمولا در نگاه اول به هر چشمی می آید. این همسر شهید می گوید: من تا آن روز که سه ماه از زندگی مشترکمان می گذشت، اصلا متوجه این عیب ظاهری نبودم. باورم هم نمی شد که این طور باشد. صبر کردم و در اولین دیدار با همسرم، دیدم که حق با آن دوست عیب جوی من بود؛ ولی من اصلا این عیب را نمی دیدم. چرا؟ عشق، مانع می شود که انسان مشکلات و مرارت های راه را در نظر بیاورد.
همین مطلبی را که شما می فرمایید، یک بیان روان شناختی هم دارد. بعضی روان شناسان می گویند نظریه پرداز، اول باید با بحران مواجه شود و نقاط بحرانی مسئله را ببیند، بعد به سمت پاسخ و حل آن برود؛ چون مشاهده بحران، در حل مسئله بسیار موثر است.
مساله بالاتر از مواجهه با بحران است. انسان خودش باید سراسر بحران بشود، بحران علم دوستی. ما در حوزه سنتی خودمان، از این گونه حس آفرینی های ارزشمند بسیار داشتیم یا هنوز مقداری داریم. در مدرسه ای که ما دروس حوزوی خود را آنجا شروع کردیم، مدیری بود که معتقد به اجرای برنامه حضور و غیاب در سر کلاس ها نبود. وقتی به ایشان می گفتند که چرا حضور و غیاب نمی کنید، می فرمودند: اگر از روز اول این حس به طلبه دست داد که سرباز امام زمان است، خودش بهترین ناظم و مبصر برای خودش هست؛ دیگر نیازی به نظم و انظباطهای بیرونی ندارد. اگر طلبه ای که چنین حسی دارد، سر وقت در کلاس حاضر نشد، می دانیم که حتما عذر موجهی دارد. اما اگر این حس در او به وجود نیامد که سرباز امام زمان (ع) و یا شاگرد امام صادق (ع) است، هزار تا ضابطه و قانون و مقررات هم که بگذاریم، فایده ای ندارد. القای این حس که تو سرباز امام زمان (ع) هستی، می تواند یک طلبه معمولی را به یک علامه تبدیل کند. اما اگر این حس و انگیزه نباشد، هیچ کاری نمی توان کرد. ما باید در انتشار این حس، مؤثر باشیم.
حس تولید و انگیزه پیشرفت علمی در میان اهل علم کم شده است. اگر بتوانیم این باور صحیح و اصیل را جا بیندازیم که طالبان علوم دینی، سربازان امام زمان (ع) هستند، و هر طلبه ای، در حکم سربازی در میدان نبرد حق و باطل است، گام بزرگی برداشته ایم. به راستی چرا در جنگ هشت ساله با عراق، جوانان بسیجی در کمترین مدت، به درجات عالی عرفان و اخلاق می رسیدند؟ به اصطلاح یک شبه، راه هفتاد ساله را می پیمودند. همان موقع طلبه هایی که به جبهه می رفتند، خیلی پیشرفت اخلاقی می کردند، و وقتی بر می گشتند، تا مدت ها در حال و هوای قدسی به سر می بردند. همان موقع هم در حوزه، درس های اخلاق دایر بود؛ ولی این تاثیر را نداشت. دلیلش این است که در جنگ، حس دفاع از اسلام در همه پدید می آمد؛ به طوری که به میدان مین رفتن، بسیار عادی شده بود. جبهه، حس و انگیزه می داد. هر کس که آنجا می رفت، انگیزه دفاع پیدا می کرد و طوری شده بود که یک یک بچه هایی که آنجا بودند ، پیروزی اسلام را موقوف به شهادت خود می دانستند؛ برای همین کسی از بذل جان دریغ نمی کرد. اگر بتوانیم چنان حس و انگیزه ای را دوباره ایجاد کنیم، احتمال توفیقات علمی ما بسیار بالا می رود. الان هم طلبه ها باید احساس کنند که عزت و سربلندی اسلام به تلاش علمی و تحقیقات عمیق آنها معلق شده است. اگر این انگیزه پدید آمد، همان هایی که به آسانی بذل جان می کردند، الان از صرف وقت و عمر و استعداد و امکانات خود برای تولید علم و پیشرفت علوم دینی، دریغ نمی کنند و کم نمی گذارند. مدیریت حوزه باید چنین تصویری به وجود آورد؛ تصویری که همه احساس کنند در یک میدان سخت قرار گرفته اند و پیروزی در این میدان، به صرف عمر و استعداد در زمینه های علمی است. سرباز امام زمان (ع) بودن، هر وقت یک معنایی دارد. اگر یک روزی به این معنا بود که از جان و مال خود بگذریم، الان به مفهوم دیگری است؛ باید همه امکانات مادی و معنوی خود را در مسیر پیشرفت علوم دینی و تحقیقات راهبردی بسیج کنیم. امروز هم در میدان نبرد حق و باطل قرارگرفته ایم. مدیریت حوزه و بزرگان باید این تصویر و تصور را به وجود آورند که در این میدان، پیروزی حق بستگی به تلاش علمی طلبه ها دارد. به حتم و یقین، عرصه تبلیغ و تولید، الان مهم ترین و حساس ترین جبهه نبرد میان حق و باطل است.
مگر خطر جهانی سازی فرهنگ غربی، کمتر از توپ و تانک صدام است؟ چرا آن موقع همه احساس مسئولیت کردند و به میدان آمدند، ولی الان آن حس و انگیزه – در آن سطح و عمق – پیدا نمی شود. کافی است صحنه جنگ و میدان نبرد را جلو چشم ها ترسیم کنیم و نشان دهیم که الان در وضعی قرار داریم که واقعا به یک بسیج علمی نیاز داریم. اگر این میدان را خالی کنیم، همه آرمان های خود را به خطر انداخته ایم. ما همگی از روایاتی که درباره علائم آخر الزمان است، خبر داریم. آیا آن علائم یک یک در حال ظاهر شدن نیستند. آیا جهانی سازی در معنای جدید آن، جهانی شدن فرهنگ کفر و ستیز با اسلام، ایمان و معنویت نیست؟
اگر ما بتوانیم زوایای مختلفی جهانی سازی و نقاط محوری ستیز با اندیشه دینی را در گستره آن نشان دهیم آن وقت است که طلبه احساس مسئولیت می کند و به دنبال راه های برون رفت از این وضعیت می گردد. پس از اندکی جستجو، می فهمد که تنها راه نجات از این وضع اسفبار، آن است که علوم دینی دوباره به مرحله تولید و پاسخگویی برسند. این که الان همه گوش به غرب سپرده اند، یک دلیلش این است که صدایی غیر از آوای فرهنگ غربی در جهان پخش نمی شود. وظیفه شرعی و حوزوی طلبه، ایجاب می کند که با توفیق در تولید، آوای دلنشین وحی را در جهان بپراکند تا شایستگان به این سو بیایند:
در جهان دو بانگ می آید به ضد تا کدامین را تو باشی مستعد
محال است که اهل دین و علم، بدانند که در دنیا چه خبر است و چه تیشه هایی برای بریدن ریشه اسلام به کار افتاده است، ولی کار نکنند. ما در یک جنگ فرهنگی تمام عیار قرار گرفته ایم. جنگ تمدن ها که نظریه پرداز مشهور امریکایی، بر سر زبان ها انداخت، یک واقعیت است. نظام فکری غرب، تبلیغ می کند که تنها راه سعادت و آرامش انسان، همخوانی با برنامه های اوست. من گمان می کنم که ما خیلی وجود خطر را لمس نکرده ایم و هنوز از عمق فاجعه بی خبریم…………………..
مسئله دیگری که در رشد انگیزه، بسار مهم است، مشاهده آثار و ثمرات تلاش است؛ یعنی اگر نویسنده ای ببیند که نظریه او را فهمیده اند و جدی گرفته اند و حداقل عده ای آن را شایسته نقد دیده اند، انگیزه او قوی تر می شود. همه می دانیم که نظریه پردازی در علوم انسانی، کار آسانی نیست. اگر صاحب نظری پیدا شد و عمر و استعداد خود را گذاشت روی تولید نظریه ویژه ای در موضوع خاصی، باید آثار زحمت خود را ببیند. صرف چاپ شدن کتاب در تیراژهای دو یا سه هزار، محصول دهی محسوب نمی شود؛ چون نهایتش این است که عده ای آن را می خوانند و چند جمله تحسین آمیز می گویند و بعد دیگر هیچ. زحمتی که نظریه پرداز می کشد، بدون آثار علمی، انگیزه او را ضعیف می کند. وقتی دید که در جامعه علمی کشور، دوغ و دوشاب یکی است، همه چیز را رها می کند و می افتد دنبال کارهای سطحی و نان آور………………
عامل دیگر که به نظر می اید در تولید علم، نقش اساسی و کلیدی دارد، مایه داری علمی است. کسانی، قادر به تولید علم خواهند بود که مایه های علمی و اطلاعاتی آنها، اندک و سطحی نباشد. هر تغییری در نظام سنتی حوزه باید با حفظ صلابت علمی و افزایش اطلاعات طلاب باشد. این اصلاحاتی که در یکی دو دهه گذشته وارد حوزه شده از جهاتی مطلوب و مثبت بود؛ ولی از یک جهت – حداقل – نگران
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.