تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان» :

طرح مسأله:

در جامعه امروز ایرانی درباره «مسئله زنان» مباحث زیادی، از چشم اندازها و افق های متفاوتی، مطرح است. از جمله این رویکردها، نگاه «روشنفکری دینی» یا «نواندیشی دینی» است. در شرایط امروزی که زنان ایرانی، از هر سو با پرسش و پاسخ های متفاوتی روبرو هستند، نقد و بررسی مباحث روشنفکری دینی در موضوع مسایل زنان، لازم و ضروری است. در این مجال برآنیم تا دریابیم که روشنفکر دینی از چه افق معرفتی به مسئله زنان می پردازد؟ چگونه می اندیشد؟ چه پیش فرضهایی دارد؟ آیا اصولاً امکان پاسخ گویی به مسایل زنان، برای روشنفکری دینی هست؟ به چه سنخ از مسایل زنان پاسخ می دهد؟ در پاسخ به این مسایل، چگونه استدلال می کند؟ به تعبیر کلی تر، در مقام ارائه تحلیلی از نسبت روشنفکری دینی با مسئله زنان هستیم.

۱. گوهر روشنفکری

در تعریف و تفسیر روشنفکر، اجماعی نیست؛ لیکن از تعاریف ارائه شده می توان این گونه جمع بندی کرد که روشنفکر، عنصر فرهنگی است که جرأت دانستن دارد و بر دریافت های معرفتی خود تکیه می ورزد. او می کوشد بر مبنای دانش مستقل خود، به تفسیر و تعبیر موضوعات بپردازد. بنابراین خرد ورزی روشنفکر، از نوع «خرد خود بنیاد» است؛ خود می اندیشد و خود تغییر و تصرف می دهد. با این حال، باید معلوم کرد که رویکرد روشنفکری، از چه سنخ نگاهی است؟

۲. نگاه روشنفکری

اگر بخواهیم از منظر روش شناسی، به سنخ شناسی دیدگاههای معرفتی بپردازیم، می توان آنها را به چهار سنخ تقسیم کرد: دیدگاه دینی، فلسفی، اسطوره ای و تحصّلی (تجربی).

مقصود از دیدگاه دینی، منظری است که مبتنی بر «دین وحیانی» باشد، لیکن «دین طبیعی» که می تواند صبغه فلسفی، اسطوره ای و یا تجربی داشته باشد، بر خلاف دین وحیانی که ساخت آن، اساسا الهی است و بشر در آن هیچ نقشی ندارد. البته در اندیشه مدرن، میان دیدگاه دین وحیانی و دیدگاه اسطوره ای فرقی نیست و از سویی دیگر، رویکردی تاریخی به این چهار دیدگاه دارد و سیر تحولات معرفتی بشر را، از اسطوره ای به تحصّلی می داند. بنابراین «خرد خود بنیاد» یا رویکرد روشنفکری، از آنرو که پدیده مدرنی است، در حوزه معرفت تحصّلی قرار دارد. هر یک از این دیدگاهها، به طور همزمان یا انفرادی، در تاریخ معرفت بشری، برجسته بودند، لیکن هیچ دلیلی وجود ندارد که مثلاً اگر امروز در عصر معرفت تحصلی قرار گرفته ایم، توان بهره برداری از سایر معرفت ها را نداشته باشیم. مگر آنکه آزادی معرفتی بشر را انکار کنیم، آنگونه که کانت در مباحث «نقد خرد ناب» نفس آزادی های معرفتی را تئوریزه کرده است.

به هر حال هر یک از دیدگاه های چهارگانه، افق های خاصی نسبت به موضوعات دارند. افق وحیانی، آسمانی و به نحو اعلی و اشرف است، افق معرفت فلسفی تا مرز جهان ماورائی است، اما افقهای معرفت اسطوره ای و تحصلی، اینجهانی و زمینی است. پس می توان گفت که معرفتهای بشری، از افق آسمانی تا زمینی در نوسان است و حد فاصل بین آنها هم معرفت فلسفی است. اگر خرد فلسفی در خدمت معرفت وحیانی قرار گیرد، صبغه الهی و معنوی پیدا می کند و اگر در خدمت معرفت اسطوره ای (نظیر فلسفه های یونانی) یا معرفت تحصّلی (فلسفه های مضاف مدرن) قرار گیرد صبغه زمینی و دنیوی(سکولار) می یابد.

معرفتهای زمینی

ویژگی معرفت های زمینی(اسطوره ای و مدرن)، محدودیت زمانی و مکانی آنهاست. یعنی خاستگاه آنها، محدود به زمان و مکان است و از آنجا که زمان و مکان از مختصات امور مادی است، می توان گفت که معرفت های زمینی خاستگاه مادی دارند و جزئی نگر هستند. معرفتی که خاستگاه مادی دارد، جزئی نگر هم هست. برخلاف معرفت فلسفی که ماهیت کاو و کلی نگر است و دقیقا به همین دلیل خاستگاه عقلانی دارد. اما معرفت وحیانی جامع نگر و حق نگر است(۱). نگاه روشنفکر منبعث از دانش تحصلی است و خصلت اینجهانی دارد و معطوف به عالم دنیوی است و خاستگاه مادی دارد و محدود به زمان و مکان است، به تعبیر دیگر افق معرفتی روشنفکری فراتر از دو عنصر زمان و مکان نمی اندیشد و به همین دلیل شدیدا تاریخی فکر می کند. ساخت جامعه روشنفکری (جامعه مدنی) که مبتنی بر احکام قانونی یا علمی است؛ کاملاً دنیوی و عاری از هرگونه عناصر معنوی است. هرگاه، نگاه روشنفکری خود را در انحصار معرفت دنیوی ملزم بداند؛ تاب تحمل معرفت های معنوی طلب را ندارد و در تقابل جدی با معرفت وحیانی قرار می گیرد.

۳- مقوله روشنفکری دینی

اگر مراد از دین، همان «دین طبیعی» یا «دین بشری» باشد، چیزی به نام «روشنفکر دینی»، آن هم در شرایط خاص زمانی و مکانی، یافت می شود. به تعبیر دیگر، «خرد خود بنیاد» اولاً دین طبیعی خودبنیاد را که نام آن را «تجربیات دینی» گذاشته است، جایگزین «دین وحیانی» می کند. ثانیا چنین دینی را معطوف به کارکردهای دنیوی می کند. یعنی از آن تفسیر دنیوی ارائه می دهد و ثالثا، قلمرو آنرا تقلیل داده و منحصر در زندگی خصوصی می کند. مثلاً ممکن است یک روشنفکر، ملحد باشد، ولی از آنجا که شیوع بی اعتقادی به خدا را موجب اختلال نظام اجتماعی بداند در این صورت ملحدانه به وجود خدای موهومی باور دارد. و اگر مراد از دین «دین وحیانی» باشد و روشنفکری هم بر «خود بنیادی» اصرار بورزد؛ جمع بین این دو معرفت، ممکن نیست، زیرا دین وحیانی، برخلاف دین بشری، محصول «خرد خود بنیاد» نیست. خرد خود بنیاد، فارغ از معرفت وحیانی می اندیشد و به همین دلیل، به معرفت برون دینی یا معرفت سکولار (دنیوی) موصوف می شود. براین اساس، اتصاف روشنفکری به دینی بودن، تمنای محال است و واژه «روشنفکر دینی»، نوعی واژه پارادوکسیکال است. تجربه عینی دنیای مدرن هم چیزی غیر از این مطلب را اثبات نمی کند. در غرب، سابقه ای از روشنفکری دینی وجود ندارد و این واژه ترکیبی ناهمگون، جعل اصطلاح پاره ای از روشنفکران کشورهای پیرامونی است. واژه «نواندیشی دینی» نیز از مطالب فوق مستثناء نیست.

۴. روشنفکری؛ پدیده مدرنیته

از سه، چهار قرن پیش، انسان غربی نسبت جدیدی را بین خود و جهان برقرار کرد. که در اثر آن جهان با انسان و جامعه جدیدی روبرو شد، درون مایه این نسبت جدید بر خردورزی عقلانیت است؛ «عقلانیت ابزاری» که نماد عینی آن «تکنیک» و «عقلانیت انتقادی» که چهره عینی آن «روشنفکری» است. عقلانیت ابزاری، از طریق نوسازی مستمر تکنیک، جنبه مادی مدرنیته را بسط می دهد و عقلانیت انتقادی به واسطه نگرش های انتقادی که از وضعیتهای مختلف دنیای مدرن ارائه می دهد، جنبه فرهنگی آن را تداوم می بخشد.از این رو می توان گفت که این مدرنیته است که ، پدید آورنده روشنفکری است نه بالعکس. مؤسسین مدرنیته که به موج اول تجدد تعلق دارند، هیچکدام جزء روشنفکران محسوب نمی شوند. پدیده روشنفکری مربوط به موج دوم تجدد است که به عصر روشنفکری باز می گردد.

۵. روشنفکر پیرامونی

ایران، به عنوان یکی از کشورهای پیرامونی دنیای جدید، از ۱۵۰ سال پیش به واسطه برخی از ایرانیان با دنیای جدید آشنا شد. این گروه از ایرانیان که در آغاز خود را «منور الفکر» و بعدها «روشنفکر»؛ نامیدند، خواهان ورود جامعه ایرانی به دنیای مدرن شدند. آنان در طول تاریخ معاصر برای تحقق جامعه مدرن، به رویکردها و تدابیر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مختلفی رو آورده که آخرین آن را می توان در جریان روشنفکری دینی مشاهده کرد. وجه مشترک تمام جریانات تجددطلبی در ایران معاصر ،تلقی« برزخی» از وضعیت موجود، در گذار به وضعیت بعدی (یعنی مدرنیته) است.

تدابیری را که تجدد طلبان برای ورود به دنیای جدیداندیشیده و بکار بسته اند، می توان تحت عنوان «پروژه نوسازی» یا «برنامه مدرنیزاسیون» فرمول بندی کرد. انحراف نهضت عدالت خواهی در عصر قاجار و تبدیل آن به «جنبش مشروطه خواهی»،« تأسیس دولت مطلقه پهلوی» و « پدیده روشنفکری دینی»، همگی جزء پروژه تحقق و بسط مدرنیته در ایران به شمار می آید. بنابراین، مادامی که تجدد طلبان ایرانی، خود را در وضعیت «پروژه ای» احساس می کنند، نمی توان آنان را «روشنفکر» نامید زیرا از سویی، عصر مؤسسین مدرنیته را پشت سر گذاشته ایم و از سوی دیگر ، هنوز وارد مدرنیته نشده ایم تا با محصولات فرهنگی آن روبرو شویم. در مدرنیته، روشنفکران هیچگاه دغدغه گذار به دنیای مدرن را نداشته اند برای آنان، بقای آن اهمیت دارد. لذا روشنفکر غربی، نسبت به مدرنیته، نگاه پروژه ای ندارد. پس اگر تجددطلب ایرانی را روشنفکر می نامیم، نوعی مسامحه در تعبیراست. شاید تعبیر «روشنفکر پیرامونی» مناسب حال آنان باشد. روشنفکر پیرامونی، صرفا یک عنصر فرهنگی انتقال دهنده است واز خود چیز جدیدی تولید نمی کند.او چیزی بر غنای مدرنیته نمی افزاید. او به حسب ظرفیت های ذهنی اش، صرفا تقریر کننده، مترجم یا انتقال دهنده اندیشه مدرن، به جامعه غیر مدرن است و با این عمل سعی دارد جامعه را به دنیای مدرن انتقال دهد. بر همین اساس، در ایران چیزی به نام «نواندیشی دینی» وجود ندارد.

در واقع «روشنفکر پیرامونی» مصرف کننده مدرنیته است نه تولید کننده آن. تجددطلب ایرانی، زمانی می تواند بگوید «من یک روشنفکرم» که یا در تولید اندیشه مدرن سهیم باشد و یا اساسا تجدد دیگری را خلق کند.

۶. نگاه پروژه ای

این نگاه، منظر دنیوی دارد و یعنی تمام امور عالم (حتی امور قدسی) را تا ساحت دنیوی تنزل می دهد. لذا تفسیری که از چیزها ارائه می دهد، کاملاً دنیوی است و ریشه همه چیز را در پدیده های مادی تأویل می کند و فلسفه را در خدمت تفسیر زمینی جهان بکار می گیرد. چنین نگاهی ، زبان قدسی و زبان فلسفی را به فرسایش می کشاند.

– نگاه پروژه ای، به دوره گذار تعلق دارد. آنچه اهمیت دارد، انتقال جامعه از وضعیت غیر مدرن به مدرنیته است وبرای گذار جامعه به مدرنیته، علی رغم دعوی اسطوره زدایی، اسطوره ها را به خدمت می گیرد، یک نمونه آن، اتصاف عالم قدسی به جهان اسطوره ای است، نمونه دیگر آن، رواج اندیشه « باستان گرایی» توسط روشنفکران ایرانی پیش از انقلاب است.

– درون مایه نگاه پروژه ای، تفکر تاریخی و تکامل گرایی است، تاریخ مندی نگاه پروژه ای، هرگونه انتخابی غیر از گزینه مدرنیته را ناممکن و تمنّای محال معرفی می کند و ما چه بخواهیم یا نخواهیم، می بایست دنیای مدرن را با همه لوازمات و اقتضائات آن بپذیریم.

– نگاه پروژه ای به دلیل تاریخ مند بودنش در ضمیر ناخودآگاه پیروان ارتدوکسش، روحیات تندی مانند: انحصارطلبی، خشونت طلبی، اقتدارگرایی، نقد ناپذیری و ستیزه جویی با نیروهای فعال غیر مدرن را پرورش داده و تقویت می کند.

– در نگاه پروژه ای، پدیده ها و مسایل آنها ، فی نفسه لحاظ نمی شوند، بلکه مسایل به درجه یک ودو وسه و… تقسیم می شوند. ملاک درجه بندی هم، ضرورت گذار جامعه به مدرنیته است.

اگر روشنفکر پروژه ای ، دعوی رئالیستی و واقع گرایی داشته باشد، چیزی بیش از یک رئالیست ایدئولوژیک یا «رئالیست پروژه ای» نیست. او بسیاری از واقعیات ریز و درشت زیست بشری را که در چارچوب «ضرورت گذار» نمی گنجد، به مثابه زباله ای تلقی می کند که می بایست به زباله دان تاریخ سپرد.

۷. پروژه روشنفکری دینی

رویکرد ایدئولوژیک یا پروژه ای در تاریخ معاصر برای تحقق و بسط مدرنیته در جامعه ایرانی ، چهره ها و وضعیتهای مختلفی به خود گرفته است. در هر تغییر وضعیتی، چهره خاصی از جریان «منورالفکری»، ظهور و بروز داشته است. این ظهور و بروزهای روشنفکری، تابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی و آرایش نیروهای فعال جامعه ایرانی بوده است. در رویکرد پروژه ای مدرنیزاسیون، شرایط به عوامل مساعد و عوامل باز دارنده تقسیم می شوند. در شرایط « مساعد» که فرصت عمل برای تعقیب پروژه مدرنیزاسیون، فراخ تر است، چهره لائیک جریان روشنفکری بارزتر می باشد، نظیر آنچه که در عصر پهلوی اتفاق افتاده بود.

اما در شریط «باز دارنده» که زمینه های مدرنیزاسیون (غربی شدن) مسدود یا دشوار است، امکانی برای بروز چهره لائیک روشنفکری وجود ندارد. در چنین شرایطی رویه مذهبی روشنفکری، ظهور و بروز بیشتری پیدا می کند. این رویه مذهبی، همان «روشنفکری دینی» یا «نو اندیشی دینی» است که بارزترین شکل عینیت یافته آن را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی می توان مشاهده کرد.

پروژه روشنفکری دینی و مسئله زنان

در واقع، بعد از انقلاب، بار فرهنگی پروژه مدرنیزاسیون بر دوش روشنفکران مذهبی گذاشته شده است. این گروه، فارغ از هرگونه تعلقات مذهبی شان، دغدغه تحقق وبسط مدرنیته را دارند.آنان خود را تکمیل کنندگان «پروژه ای ناتمام» می دانند،هرچند گروهی از روشنفکران مذهبی، دغدغه پروژه ای ندارند لیکن برخی از آنان دغدغه «تجدد اسلامی» یا «رنسانس اسلامی» را در سردارند و تعداد اندکی از روشنفکران مذهبی نیز ، که نه دغدغه «پروژه ناتمام» ونه دغدغه «تجدد اسلامی» را دارند، زبان وقلمشان به طور ناخودآگاه به سود پروژه روشنفکری دینی تمام می شود. در اینجا، بی مناسبت نیست که به گفته های برخی از روشنفکران مذهبی مبنی بر پروژه ای بودن کارشان، اشاره شود:

«حقیقت این است که کسی چون من پروژه ای دشوارتر در دست دارد تا یک روشنفکر لائیک.روشنفکر لائیک دغدغه این را ندارد.»(۲)

«از منظر روشنفکر دینی، پروژه اصلی «مدرن کردن سنت» است و فرآیند نوسازی یا بازسازی دین در ذیل این پروژه انجام می پذیرد. بنابراین، «روشنفکر دینی» دین را بازسازی می کند تا در نهایت موانع تحقق مدرنیته را کاهش دهد.»(۳)

«روشنفکران دینی در مسیر پیشبرد دو پروژه اصلی خود، یعنی «تحقق مدرنیته در جامعه» و «ارائه تفسیری مدرن از دین» ناگزیر به نقد موقعیت موجود زنان می شوند.»(۴)

اکنون با آگاهی از موقعیت و کار ویژه روشنفکری دینی (پروژه تحقق و بسط مدرنیته) می توان نسبت آن را با «مسئله زنان» درک کرد. نسبتی که روشنفکری با مسئله زنان برقرار می کند، نسبت پروژه ای یا ایدئولوژیک است. زیرا، اساسا روشنفکری دینی یک پروژه فرهنگی در فرآیند مدرنیزاسیون است. از این رو، تمام مختصاتی که برای نگاه پروژه ای برشمردیم، در نسبت روشنفکر دینی با مسئله زنان مصداق پیدا می کند. در این بخش، به پاره ای از این مختصات عینیت یافته، اشاره می شود.

۱)- روشنفکر دینی با نگرش دنیوی به مسئله زنان می پردازد، زیرا بر نگاه «برون دینی» که زمینی ست، اصرار می ورزد. بنابراین، مسئله زنان چیزی فراتر از سایر پدیده های دنیوی نیست و زنان موجودات زمینی هستند که تمام اوصاف این جهانی بر آنها صادق است. با نگاه دنیوی، مسئله زنان، از ساحت معنوی تنزل می یابد و محصور در ساحت دنیوی می شود و این تنزل به دلیل افق معرفتی روشنفکر دینی است که از مقام نازلی به «مسئله زنان» می پردازد. علاوه بر آنکه، نسبتی که روح روشنفکری دینی با مسئله زنان برقرار می کند، کاملاً اینجهانی است و مباحث معنوی را بر نمی تابد. از آنها نمی توان انتظار پاسخ گویی به ساحت و ارزش های معنوی زنان را داشت،تفسیر چنین ساحتی، برای یک نگاه «برون دینی» نزدیک به محال است. نباید از آنان انتظار تفسیر «زیست معنوی» زنان را داشت،گرچه روشنفکر دینی از «زیست مؤمنانه» به مثابه غایت اصلی و مطلوب دینداری، سخن می گوید،(۵) لیکن آگاهی او از این واژه عمیق نیست زیرا هرگز با افق دنیوی، عالم معنا را نمی توان تجربه کرد،دست او به چنین ساحتی نمی رسد تا در مقام توضیح آن باشد، یک وجه «زیست مؤمنانه»، باور به حقانیت مضمون کتاب وحی است.اگر روشنفکر دینی به تجربه عمیقی از «زیست مؤمنانه» رسیده است، پس چه جای آن دارد که پاره ای از احکام قرآنی مربوط به زنان را ناعادلانه و نابرابر تلقی کند.(۶) اگر او به خداوند عادل ایمان آورده است، نمی بایست احکام او را نابرابرانه بداند.

روشنفکر دینی، به زعم خود، برای آنکه به دین مطبوعی برسد و بر مبنای آن مسایل زنان را پاسخ بگوید؛ در چارچوب نگاه پروژه ای عمل می کند. او در این فرآیند به بازخوانی دین می پردازد.

«چون نابرابریهای پیش گفته به عنوان قوانین و احکام متخذه از دین مشروعیت و اعتبار می یابند، بحث آنها با پروژه «نواندیشی دینی روشنفکران نیز ارتباط می یابد.»(۷) نتیجه این بازخوانی، جایگزینی«دین طبیعی »به جای «دین وحیانی» یا الهی است. به عبارت دیگر، ورودی ذهن روشنفکر، دین وحیانی است و خروجی آن دین طبیعی. از این رو، نواندیشی های دینی آنان معطوف به همین دین طبیعی است، نه به متن کتاب و سنت. لذا احکام قرآنی زنان را، به عصر نزول آیات اختصاص می دهند تا هیچگاه مجبور به ارجاع گفته های خود به کتاب و سنت نشوند. چنین نواندیشی دینی ، پیامی فراتر از پیام روشنفکری لائیک ارائه نمی دهد.

۲)- زبان پاسخ گویی روشنفکر مذهبی به مسئله زنان، نه قدسی ست و نه فلسفی. بلکه معطوف به شرایط زمان و مکان است. از این رو استدلال ها و مستندسازی هایی که می کند نه جهت قرآنی دارد و نه جهت فلسفی. یعنی بازخوانی دینی شان، مستند به کتاب و سنت نیست و بنیاد فلسفی استواری هم ندارد.

تنها مستند زبانی در بازخوانی دینی آنان، معرفت عصری ست. چون اندیشه مدرن، برخی از احکام زنان را نابرابر می داند. روشنفکر دینی از این مطلب نتیجه می گیرد که احکام قرآنی مربوط به زمانی است که ظلم زمانه در نهایت ممکن وجود داشت.(۸) ولی این تلقی، نه نقدا و نه اجتهادا، مستند به کتاب و سنت نیست. اعتبار فلسفی هم ندارد. زیرا، صرف تاریخ، ملاک اعتبار یا سلب اعتبار احکام وحیانی نمی گردد. از نگاه فلسفی، اینکه علمی در گذشته انجام می شد و امروزه انجام نمی شود؛ موجب سلب اعتبار آن عمل نمی شود. تاریخ، «موسمی بودن» یا تاریخی بودن یک عمل و حکمی را ثابت نمی کند،بلکه اعتبار یا عدم اعتبار آن، مبتنی بر پیش فرضهای غیر تاریخی ست. فرق فقیه متبّحر با روشنفکر دینی در همین نکته است که او به پیش فرضهای غیر تاریخی رجوع می کند و روشنفکر به دلایل تاریخمند پدیده ها استناد می نماید.

نمونه دیگری از استدلال های غیر فلسفی در باب مسئله زنان آن است که از سویی، پاره ای از احکام اسلامی زنان را نابرابرانه تلقی می کند و از سوی دیگر، بر تفاوت مفهوم عدالت در هر عصری و فقدان تفسیر ثابت از آن اصرار می ورزد.(۹) در این صورت، چگونه می توان احکام صادره یک عصری را به حکم تعریفی که از عدالت ارائه شده، در عصر دیگر، نابرابر و غیر عادلانه تلقی کرد. تغییر وضعیت های زیست بشری در هر عصری، ملاکی برای تحمیل مفاهیم آن عصر بر وضعیت های پیشین نمی باشد و عادلانه بودن یک حکم شرعی، می بایست فارغ از تعلقات عصری مشخص شود و این کار جز از طریق معرفت های وحیانی یا فلسفی که به زمان و مکان وابسته نیستند، ممکن نخواهد بود.

گاه برای ناسازگار نشان دادن تصویر زنان در آموزه های اسلامی به تعارض بین روایات استدلال می کنند. آنگاه نتیجه می گیرند که آموزه های اسلامی، مردسالارانه است. مثلاً استدلال می شودکه به اینکه در متون روایی در مورد «زن دوستی» دو گروه روایات متعارض وجود دارد. در برخی از روایات این عمل ، به عنوان یکی از خلقیات پیامبران مطرح می شود و در دسته دیگری از روایات، به عنوان یکی از فتنه های شیطانی که باید از آن پرهیز کرد، یاد می شود.(۱۰) حال آنکه، نه با نگاه فلسفی (پیشینی) و نه با نگاه تجربی (پسینی)، از تعارض بین دو آموزه، نمی توان « زن سالاری» یا «مرد سالاری»را اثبات کرد و از سوی دیگر، اگر چنین تعارضی را به یک طلبه مبتدی ارجاع دهند؛ به راحتی می تواند تعارض آنها را رفع کند. او خواهد گفت: مراد از «زن دوستی» در دسته اول از روایات، محبت به همسر و التزام به زناشویی مشروع است و مراد از «زن دوستی» در روایات دسته دوم، «زن بارگی»، عیاشی و زناکاری است.

۳) عده ای از روشنفکران در کم توجهی روشنفکری دینی به مباحث «مسئله زنان» اعتراف کرده اند. چنانکه گفته شده: “[روشنفکر دینی] تا کنون نتوانسته است در تمامی زمینه ها ذهنیت روشنی ارائه دهد”.(۱۱) “در برنامه تحقیقاتی [جریان روشنفکری دینی] هیچ گاه به مسایل خاص زنان مستقیما توجه نشده است”.(۱۲) «مروری بر آثار روشنفکران ایرانی اعم از مذهبی و غیر مذهبی نشان می دهد که این موضوع، یا مطرح نبوده یا جایگاه ممتاز و برتری را به خود اختصاص نداده است».(۱۳) و برای این بی توجهی روشنفکران، توجیهاتی را ذکر کرده اند. اما به راستی چه عامل اساسی،باعث این بی توجهی روشنفکری دینی نسبت به مسئله زنان شده است؟

پاسخ اساسی را می بایست در ماهیت کار «پروژه روشنفکری دینی» جست و جو کرد. در این برنامه پژوهشی می بایست از طریق بازخوانی دینی، مانعیت دین وحیانی (البته به زعم آنان) در برابر مدرنیته به حداقل ممکن برسد.

بنابراین مسئله اصلی در ذهنیت روشنفکران،مسئله زنان نبوده،بلکه دین الهی و قرائت های سنتی و بنیادگرایانه است و اگر به مسئله زنان در آموزه های اسلامی می پردازد، به قصد یافتن پاسخی «درون دینی» نیست. بلکه به انگیزه تضعیف موقعیت و مشروعیت آئین اسلامی است.

«به نظر، من روشنفکری دینی به طور کلی با دو مسئله اصلی مواجه است: یکی دموکراسی و حق حاکمیت مردم و دیگری اندیشه دینی و حواشی آن. قدر مسلم آن است که روشنفکری دینی، در رویارویی با هر دو مسئله خواه ناخواه با مسئله زنان مواجه خواهد شد. اما این جریان در شرایط کنونی برای حل دو مسئله فوق با مسایل فوری تر و کلان تری روبروست که فارغ از مفهوم جنسیت است.(۱۴)»

«ابتدا باید سرنوشت حیات و ممات ملت و روشنفکران و درمانگران آن روشن می شد، سپس نوبت به مسئله زنان و کارگران و غیره می رسید.(۱۵)»

همانطور که از این تصریحات معلوم می گردد مسئله زنان نه یک مسئله کلان و اصلی و نه مسئله ای فوری است. حتی سرنوشت حیات و ممات روشنفکران، مهمتر از روشن شدن مسئله زنان است. خلا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *