تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱)، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱) شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱):

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱) را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیرامون اشاره (۱) :

ما معمولا عبارتهای معینی را برای ذکرکردن یا اشاره کردن به برخی اشخاص خاص یا شی ء واحد یا حادثه یا مکان یا عمل خاص به کار می بریم و این کار را در ضمن عملی انجام می دهیم که آن را ارائه حکمی درباره فرد، شی ء، مکان، رویداد یا عملی توصیف می کنیم. من این شیوه کاربرد عبارات را (از این پس) «کاربرد اشاره ای انحصاری » (۳) خواهم نامید. اقسام عباراتی که غالبا به این شیوه به کار می روند عبارت اند از: ضمایر اشاره ای مفرد («این » و «آن ») (۴) ، اسامی خاص (به عنوان مثال «ونیز»، «ناپلئون »، «ژان »)، ضمایر مفرد شخصی و غیرشخصی (او (۵) ، من، شما، آن (۶) ) ، عباراتی که با حرف تعریف و سپس اسم مفرد مقید یا غیرمقید شروع می گردد (مثل عبارتهای: .(The King of France , The old man ,The Table هر عبارتی از اقسام فوق می تواند برای آنچه از دیرباز تحت عنوان «جمله موضوعی – محمولی مفرد» (۷) (جمله شخصی) شناخته شده است، موضوع واقع شود. این نحوه وقوع چنین عباراتی، در واقع نشانگر نوع کاربردی است که درصدد بحث از آن هستم. من نمی خواهم بگویم عباراتی که به اقسام فوق تعلق دارند هیچ کاربرد دیگری غیر از آنچه من در مقام بحث از آن هستم ندارند; برعکس، روشن است که آنها کاربردهای دیگری هم دارند. معلوم است هر که جمله «نهنگ یک پستاندار است » را اظهار کند واژه «نهنگ » را به گونه ای کاملا متفاوت از شخصی به کاربرده که به طور جدی جمله «نهنگ با کشتی برخورد کرد» را اظهار کرده است. در جمله اول، گوینده به چیزی اشاره نمی کند اما روشن است که گوینده جمله دوم به یک نهنگ معین اشاره می کند. اگر بگویم: «ناپلئون بزرگترین سرباز فرانسوی بود»، واژه «ناپلئون » را برای اشاره به یک فرد معین به کار برده ام. در حالی که عبارت «بزرگترین سرباز فرانسوی » (۸) را برای اشاره به یک شخص معین به کار نبرده ام. بلکه مراد من از آن بیان چیزی است درباره شخصی که قبلا او را مورد اشاه قرار داده ام. طبیعی است گفته شود که با کاربرد چنین جمله ای درباره ناپلئون سخن گفته ام و آنچه در مورد او اظهار کرده ام آن است که او بزرگترین سرباز فرانسوی است. البته می توانستم از عبارت «بزرگترین سرباز فرانسوی » برای اشاره به یک شخص خاص استفاده کرده، مثلا بگویم: «بزرگترین سرباز فرانسوی در تبعید جان سپرد.» (۹) بنابراین حداقل برخی از عباراتی که به اقسام یادشده تعلق دارند می توانند کاربردهایی داشته باشند غیر از آنچه درصدد بحث از آن هستم. همچنین نمی خواهم بگویم که در هیچ جمله ای نمی توان بیش از یک عبارت را، به گونه ای که مقصود من از این بحث است، مورد استعمال قرار داد; بلکه برعکس، معلوم است که چنین عباراتی را می توان بیش از یک بار در جمله استعمال کرد. برای مثال، طبیعی است اگر جمله «نهنگ به کشتی برخورد کرد»، (۱۰) به گونه ای جدی به کار رود. در این جمله با کاربرد «نهنگ » و «کشتی » مطلبی را درباره دو چیز معین بیان کرده ام: یکی نهنگ معین و دیگری کشتی خاص. و با هریک از این دو عبارت به شی ء معینی اشاره کرده ام. به تعبیر دیگر هریک از این دو عبارت را به شیوه اشاره ای انحصاری به کار برده ام. البته در این بحث توجه خویش را تنها به مواردی معطوف کرده ام که یک عبارت با چنین شیوه ای (۱۱) موضوع دستوری یک جمله واقع می شود. من می پذیرم که تئوری راسل در مورد وصفهای خاص که آخرین قسم از اقسام فوق را تشکیل می دهد (یعنی عباراتی به شکل «شی ء یگانه ای که چنین و چنان است ») (۱۲) هنوز به صورتی شایع در نزد منطق دانان به عنوان تحلیل صحیح از نحوه کاربرد چنین عباراتی در زبان عادی مورد قبول است. هدف من آن است که در وهله اول نشان دهم این تئوری پذیرفته شده موجب بروز اشکالاتی اساسی می شود.

آیا تئوری راسل درصدد پاسخگویی به چه پرسش یا پرسشهایی پیرامون عبارتهایی است که ساخت «شی ء یگانه ای که چنین و چنان است » را دارند؟ من معتقدم که یکی از این سؤالات پرسشی است که می توان آن را به نحو زیر توضیح داد:

فرض کنید شخصی جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » (۱۳) را در زمان حال بیان کند. هیچ کس نخواهد گفت جمله ای که این شخص اظهار کرده بی معناست. همه قبول می کنند که این جمله، معنادار است. اما هرکسی می داند که در حال حاضر پادشاهی در فرانسه وجود ندارد. یکی از سؤالاتی که تئوری راسل برای پاسخگویی به آنها طرح شد این است که چگونه جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » حتی در زمانی که چیزی وجود ندارد که پاسخگوی وصفی باشد که این جمله مشتمل بر آن است، یعنی وقتی چیزی نیست (۱۴) که پاسخگوی وصف «پادشاه فرانسه » باشد، می تواند دارای معنا باشد؟ و یکی از اسبابی که موجب گردید برای راسل پاسخ صحیح به این پرسش اهمیت پیدا کند آن بود که برای وی مهم بود نشان دهد پاسخ دیگری که ممکن است به این سؤال داده شود غلط است. پاسخی را که وی اعتقاد به نادرستی آن داشت و می خواست جایگزین درستی برای آن فراهم کند می توان به عنوان نتیجه در استدلال مغالطی ذیل نشان داد. اجازه دهید جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » را جمله S بنامیم. اولین استدلال چنین است:

(۱) عبارت «پادشاه فرانسه » موضوع جمله S است.

(۲) پس اگر S یک جمله معنادار باشد، S جمله ای است درباره پادشاه فرانسه.

(۳) اگر به هیچ نحوی پادشاه فرانسه وجود نداشته باشد، جمله مزبور درباره چیزی نیست و لذا درباره پادشاه فرانسه نیز نیست.

بنابراین:

(۴) چون S معنادار است باید به نحوی پادشاه فرانسه وجود (یا تحقق) داشته باشد. (۱۵) و استدلال دوم چنین است:

(۱) اگر S معنادار باشد، یا صادق است یا کاذب. (۱۶)

(۲) جمله S صادق است اگر پادشاه فرانسه عاقل باشد و کاذب است اگر پادشاه فرانسه عاقل نباشد.

(۳) اما هریک از این دو حکم یعنی اینکه پادشاه فرانسه عاقل است و اینکه پادشاه فرانسه عاقل نیست شبیه به هم بوده و در صورتی صادق اندکه (به نوعی در جهانی) چیزی وجود داشته باشد که پادشاه فرانسه باشد.

بنابراین :

(۴) چون جمله S معنادار است نتیجه استدلال قبل مجددا استنتاج می شود.

این دو استدلال تقریبا به نحوی آشکار استدلالات بدی بود و همانطور که انتظار می رفت راسل آنها را رد می کند. او معتقد است مسلم فرض نمودن جهانی از هویات ناشناخته و غریب که پادشاه فرانسه بدان تعلق دارد برخلاف این اصل است که اعتقاد به عالم واقعی حتی در انتزاعیترین بحثها نیز باید حفظ شود. درجه اهمیت این حقیقت که راسل استدلالات فوق را رد می کند به مراتب کمتر از اهمیت این مطلب است که وی در رد نتایج آنها، اصول (۱۷) آنها را می پذیرد.

اجازه دهید عبارت «پادشاه فرانسه » را عبارت D بنامیم. من معتقدم دلایل راسل برای رد دو استدلال فوق را می توان چنین خلاصه کرد. او می گوید: اشکال از آنجا ناشی می شود که گمان می رود D که یقینا موضوع گرامری (۱۸) S است، موضوع منطقی (۱۹) S نیز هست. در حالی که D موضوع منطقی S نیست. اگر چه S از نظر دستوری دارای یک موضوع منفرد و نیز یک محمول است اما از لحاظ منطقی اصلا یک جمله موضوعی – محمولی نیست. قضیه ای که S بیان می کند نوع پیچیده ای از قضایای است که بخشی از آن را می توان به عنوان قضیه «وجودی انحصاری » (۲۱) توصیف کرد. برای نشان دادن شکل منطقی این قضیه باید جمله مذکور را به شکل گرامری مناسب منطقی بازنویسی کنیم، به نحوی که شباهت گمراه کننده S به جملاتی که مبین قضیه موضوعی محمولی هستند از میان برود، و در نتیجه از دچارشدن به استدلالات نادرست فوق درامان بمانیم. پیش از بیان جزئیات تحلیل راسل از S ،اجازه دهید به آنچه پاسخ او در تقدیر دارد توجه کنیم. به نظر می رسد آنچه پاسخ او در تقدیر دارد آن است که اگر جمله ای شبیه S باشد یعنی: (۱) شکل گرامری آن موضوعی محمولی است; و (۲) موضوع دستوری آن به چیزی اشاره نمی کند; در این صورت به جای آنکه گفته شود چنین جمله ای بی معناست، تنها چاره آن است که بگوییم این جمله در واقع (به لحاظ منطقی) دارای شکل موضوعی – محمولی نیست، بلکه دارای شکلی کاملا مغایر با آن است. این مطلب نیز به نوبه خود نکته دیگری را در تقدیر دارد و آن اینکه اگر جملاتی واقعا دارای شکل موضوعی – محمولی باشند، معناداربودن آنها در گرو آن است که چیزی باشد که به واسطه موضوع منطقی (و دستوری) این جمله مورد اشاره قرار گیرد. از این گذشته به نظر می رسد تئوری راسل متضمن پذیرش وجود چنین جملاتی است. زیرا اگر درست باشد که شخصی به واسطه شباهت دستوری S با برخی جملات دیگر دچار این توهم نادرست شود که این جمله نیز به لحاظ منطقی همان فرم موضوعی – محمولی را دارد، حتما باید جملات دیگری باشند که از نظر دستوری شبیه S بوده و شکل موضوعی محمولی داشته باشند. برای آنکه نشان دهیم پاسخ راسل نه فقط متضمن این نتایج هست بلکه حداقل او به دوتای آنها باور دارد کافی است ببینیم درباره عباراتی که آنها را «نامهای خاص منطقی » (۲۲) می خواند، در تقابل با عباراتی چون D که آنها را «وصفهای معین » (۲۳) می نامد، چه می گوید. راسل در مورد نامهای خاص منطقی مطالب زیر را تصریحا و تلویحا بیان می کند:

۱) تنها چنین اسامیی می توانند موضوع جملاتی واقع شوند که شکل موضوعی – محمولی دارند.

۲) عبارتی که به عنوان یک اسم خاص منطقی موردنظر است بی معناست مگر آنکه یک شی ء یگانه وجود داشته باشد که این اسم به ازای آن به کار رود. زیرا معنای چنین عبارتی تنها همان شی ء مشخص است که عبارت بدان اشاره می کند. بنابراین اگر عبارتی اسم باشد باید شی ء منحصر به فردی را مشخص کند.

به راحتی می توان دریافت که اگر کسی به این دو قضیه باور داشته باشد، تنها راه برای آنکه به معنادار بودن S پایبند بماند آن است که موضوعی – محمولی بودن فرم منطقی آن را انکار کند. به طور کلی می توان گفت راسل تنها دو راه برای معنادار بودن جملاتی که از ساختمان دستوری آنها به نظر می رسد درباره شخص یا شی ء یا حادثه خاصی باشند، می شناسد:

۱) اولین راه آن است که شکل دستوری آنها ما را در تشخیص شکل منطقی آنها گمراه کند و این جملات درست شبیه S قابل تحلیل به نوع خاصی از جملات وجودی باشند.

۲) دوم آنکه موضوع دستوری این جملات نام خاص منطقی باشد که معنای آن عبارت است از همان فرد و شی ء معینی که عبارت مشخص می کند. به اعتقاد من راسل بی هیچ تردیدی در این مطلب دچار اشتباه شده است و جملات معناداری که با عباراتی آغاز می شوند که کاربرد آنها به شیوه اشاره ای انحصاری در آن جملات صورت گرفته، داخل هیچ یک از دو مورد فوق قرار ندارند. عباراتی که به شیوه اشاره ای انحصاری به کار می روند هرگز اسامی خاص منطقی یا وصف نیستند البته به شرطی که مقصود از وصف نامیدن آنها قابلیت تحلیل آنها بر مبنای مدلی باشد که تئوری وصفهای خاص راسل فراهم می کند. (به این ترتیب) نه اسامی خاص منطقی وجود دارد و نه اوصاف (به معنایی که گفته شد).

اینک به بررسی جزئیات تحلیل راسل می پردازیم. بنابر نظر راسل، هرکس جمله S را بگوید، باید اظهار کرده باشد که:

(۱) یک پادشاه برای فرانسه وجود دارد.

(۲) فرانسه بیش از یک پادشاه ندارد.

(۳) چیزی وجود ندارد که پادشاه فرانسه باشد ولی عاقل نباشد.

حال به راحتی می توان دو مطلب را دریافت. یکی آنکه راسل چطور به چنین تحلیلی دست یافته است و دوم اینکه چگونه این تحلیل او را قادر می سازد تا به سؤالی که قبلا سخن را بدان آغاز کردیم پاسخ دهد. سؤال این بود که: چطور جمله S معنادار است در حالی که فرانسه پادشاه ندارد؟ راهی که توانست از خلال آن بدان تحلیل دست یابد آشکارا آن است که از خود سؤال کرد: ما تحت چه شرایطی گوینده جمله S را در اظهار خویش صادق می دانیم؟ کاملا واضح است – و نیازی هم به بحث نیست – که جملات ۱ الی ۳ همان شرایطی را بیان می کنند که برای صادق بودن گفتار کسی که جمله S را بیان کند ضروری است. اما قصد من آن است که نشان دهم اعتقاد به چنین چیزی بدان معنا نیست که راسل توجیه صحیحی از نحوه استعمال S ارائه کرده است و حتی بدان معنا هم نیست که این توجیه هر چند ناقص است اما تا همانجا هم که پیش رفته صحیح باشد و نیز بدان معنا هم نیست که مدل تفسیری راسل، مدلی صحیح برای تمامی جملات معین (شخصیه) باشد که عبارت آغازین آنها به شکل «شی ء یگانه ای که چنین و چنان است » می باشد.

همچنین می توان به راحتی دریافت که چگونه این تحلیل راسل را قادر می سازد تا پرسش از علت معناداری جمله S را در صورت عدم وجود پادشاه فرانسه پاسخ دهد. زیرا اگر این تحلیل درست باشد، هرکس امروز جمله S را اظهار کند، سه قضیه را توام با هم بیان کرده است که یکی از آنها (یعنی «پادشاه فرانسه وجود دارد») کاذب خواهد بود. و چون ترکیب عطفی سه قضیه ای که یکی از آنها کاذب است خود کاذب است. جمله اظهارشده یک جمله معنادار اما کاذب خواهد بود. به این ترتیب هیچ یک از استدلالات سنتی که منجر به اعتقاد به موجودات و هویات (در عالم دیگری) می گردد برای جمله اظهار شده صورت نمی گیرد.

دو

برای آنکه نشان دهم راه حل راسل برای مساله ای که (۲۴) برای او مطرح بوده، راهی خطاست و همچنین برای اثبات راه حل صحیح این مساله، در این مرحله از بحث می خواهم چند تمایز را توضیح دهم. برای نیل به این مقصود و به منظور رعایت اختصار در کلام، در دنباله این بخش از مقاله به عبارتی که حاوی کاربرد اشاره ای انحصاری است با عنوان «عبارت » (۲۵) و به جمله ای که با یک عبارت آغاز شده با عنوان «جمله » (۲۶) اشاره خواهم کرد. تمایزهایی که در این بحث خواهم نهاد خیلی دقیق نیستند و بدون شک موارد مشکلتری ممکن است پیش آید که مستلزم دقیقتر کردن آنها باشد. اما معتقدم این تفاوتها برای مقصود من نافع اند. این تمایزها میان :

(A1) یک جمله (۲۷)

(A2) کاربرد یک جمله (۲۸)

(A3) اظهار یک جمله (۲۹)

و متناظرا میان موارد زیر دیده می شود:

(B1) یک عبارت (۳۰)

(B2) کاربرد یک عبارت (۳۱)

(B3) اظهار یک عبارت (۳۲)

بار دیگر جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » را در نظر بگیرید. به راحتی می توان تصور کرد که این جمله در زمانهای مختلفی، مثلا از ابتدای قرن هفدهم به بعد و نیز در خلال زمان حاکمیت پادشاهی موروثی فرانسه، اظهار شده باشد. و نیز به سادگی می توان تصور کرد که این جمله در زمانهای بعد یعنی هنگامی که دیگر حکومت فرانسه، پادشاهی نبود اظهار شده باشد. توجه کنید این مطلب یا «این جمله » (۳۴) در مدت زمان مذکور صحبت کنم. به عبارت دیگر عادی و درست است که از یک جمله و دقیقا همان جمله ای سخن بگویم که در تمام این موقعیتهای مختلف زمانی اظهار شده بوده است و یعنی عبارت «یک جمله » (۳۵) کنم. البته تفاوتهای واضحی میان موقعیتهای مختلف کاربرد این جمله وجود دارد. برای نمونه اگر یک نفر این جمله را در زمان حکومت لویی چهاردهم و شخص دیگری همین جمله را در زمان حکومت لویی پانزدهم اظهار کرده باشد طبیعی است گفته (فرض) شود که هریک از این دو نفر درباره اشخاص مختلفی صحبت کرده اند و نیز امکان دارد نفر اول در کاربرد این جمله اظهار صادقی کرده باشد اما نفر دوم در کاربرد همین جمله اظهار غلطی مرتکب شده باشد. از طرف دیگر اگر دو شخص مختلف همزمان، در فاصله زمانی حکومت لویی چهاردهم، همین جمله را اظهار کنند (مثلا یکی از آنها این جمله را بنویسد و دیگری بدان تکلم کند) طبیعی است گفته (فرض) شود که هردو آنها در مورد یک شخص واحد صحبت کرده اند و نیز این دو نفر باید در کاربرد این جمله یا هر دو در گفته خود صادق یا هر دو در گفته خود کاذب باشند. این مطلب آنچه را که مراد من از کاربرد یک جمله است روشن می کند. آن دونفری که این جمله را در دو زمان مختلف، یکی در هنگام حکومت لویی پانزدهم و دیگری در زمان حکومت لویی چهاردهم اظهار کرده اند، هریک کاربرد مختلفی از همان جمله واحد را انجام داده اند. اما آن دو نفری که جمله مزبور را همزمان در هنگام زمامداری لویی پانزدهم اظهار کرده اند، یک کاربرد (۳۶) واحد از همین جمله را انجام داده اند. روشن است که در مورد این جمله و نیز جملات فراوان دیگری نمی توان از صدق یا کذب جمله سخن گفت بلکه تنها می توان از کاربرد آن برای انجام یک اظهار صادق یا یک اظهار کاذب یا (اگر این تعبیر پسندیده تر باشد) از کاربرد آن برای بیان یک قضیه صادق یا کاذب سخن گفت. همچنین روشن است که نمی توان گفت یک جمله خاص (همیشه) درباره یک شخص خاص است زیرا همین جمله ممکن است در زمانهای مختلفی به کار رود و در نتیجه درباره اشخاص معین کاملا مختلفی سخن بگوید. بلکه تنها می توان از کاربرد این جمله در مورد شخص خاص سخن گفت. سرانجام اگر بگویم دو نفری که همزمان جمله مورد بحث را در زمان حکومت لویی چهاردهم اظهار کرده اند با دو اظهار مختلف از یک جمله تنها یک کاربرد از همان جمله را انجام داده اند به اندازه کافی روشن خواهد شد که مراد من از اظهار یک جمله چیست.

اینک اگر نه تمام جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » بلکه تنها بخشی از آن را که عبارت «پادشاه فرانسه » است ملاحظه کنیم روشن است که می توان در مورد آن نیز به تفاوتهایی مشابه (نه عین) تفاوتهای مذکور در مورد جمله یعنی تفاوت میان: (۱) عبارت، (۲) کاربرد آن، (۳) اظهار آن، قائل شد. البته این تفاوتها عین تفاوتهای مربوط به جمله، کاربرد و اظهار جمله نیست. اصولا صحیح نیست گفته شود عبارت «پادشاه فرانسه » برای بیان یک قضیه صادق یا کاذب به کار رفته است. زیرا به طور کلی فقط می توان جملات (نه عبارات) را به نحو صادق یا کاذب به کار برد، همچنانکه فقط با کاربرد یک جمله، نه یک عبارت به تنهایی، می توان درباره یک شخص خاص سخن گفت. در عوض آنچه در این مورد باید گفته شود آن است که شما عبارت را برای اشاره به یک شخص خاص در خلال یک جمله درباره آن شخص به کار می برید. اما واضح است در چنین موردی و بسیاری از موارد نظیر آن، همانطور که نمی توان گفت عبارت (یعنی (B1 به چیزی اشاره می کند، به همان ترتیب نمی توان گفت جمله حاوی آن صادق یا کاذب است. یک عبارت واحد ممکن است کاربردهای اشاره ای مختلفی داشته باشد همچنانکه یک جمله واحد را می توان برای ساختن اخباری که ارزش صدقهای متفاوتی دارند به کاربرد. اشاره چیزی نیست که توسط یک عبارت صورت گیرد بلکه چیزی است که توسط شخصی انجام می شود که قادر بر کاربرد یک عبارت است. (بنابراین) اشاره به یک شی ء، به عنوان چیزی درباره آن شی ء خاص، از خصوصیات کاربرد یک عبارت است و صدق و کذب نیز از خصوصیات کاربرد یک جمله هستند.

یک مثال کاملا متفاوت دیگر می تواند کمک کند تا این تفاوتها وضوح بیشتری یابد. اینک موردی دیگر از عبارتی را که دارای کاربرد اشاره ای انحصاری است ملاحظه کنید: عبارت «من » در جمله «من به شدت احساس گرما می کنم » (۳۷) . ممکن است تعداد بیشماری از مردم همین جمله را به کار ببرند اما از نظر منطقی محال است دو شخص مختلف یک کاربرد واحد از این جمله را انجام دهند. یا به عبارت دیگر محال است آن را به کاربرند و تنها یک قضیه واحد (۳۸) را بیان کنند. عبارت «من » اگر توسط هریک از افراد بی شمار به طور صحیح مورد استعمال قرار گیرد تنها به خود گوینده اشاره می کند. توضیح این سخن منوط به بیان برخی مطالب درباره عبارت «من » یعنی ارائه معنای آن است. و این مطلب همان چیزی است که درباره یک عبارت می توان گفت. بنابراین، سخن از «من » که به یک شخص خاص اشاره می کند در واقع همان مطلبی است که درباره کاربرد خاص یک عبارت گفته می شود. اما بی معناست اگر گفته شود که عبارت «من » به یک شخص خاص اشاره می کند. (۳۹) این مطلب را می توان فقط در مورد کاربرد خاص یک عبارت بیان کرد.

اجازه دهید برای رعایت اختصار، به جای «جمله یا عبارت » از اصطلاح «نوع » (۴۰) استفاده کنم. بنابراین من مدعی نیستم همانطور که اشیائی مثل کفش، کشتی، لاک مخصوص مهر و موم وجود دارند، جملات و عبارات (انواع)، کاربرد آنها و اظهار آنها نیز وجود دارند. بلکه حرف من آن است که در مورد انواع، کاربرد و اظهار آنها نمی توان یکسان سخن گفت. اینکه در سخنان خویش در مورد انواع گرفتار چنین اشتباهاتی می شویم ناشی از عدم توجه به تفاوتهای میان سخن گفتن در باب انواع و سخن گفتن در باب کاربردهای انواع است. هنگامی که واقعا از کاربرد جملات وعبارات سخن می گوییم ممکن است خیال کنیم که درباره خود جملات و عبارات سخن می گوییم.

این همان اشتباهی است که راسل مرتکب شده است. به طور کلی حرف من در برابر راسل همین است. معنا (حداقل به یک مفهوم مهم) اثر و عمل یک جمله یا عبارت است در حالی که اشاره، صدق یا کذب، آثار و خواص کاربرد جمله یا عبارت اند. ارائه معنای یک عبارت (به مفهومی که من این کلمه را استعمال می کنم) در واقع ارائه دستورالعملهای کلی است برای کاربرد آن برای اشاره به اشیاء یا اشخاص معین. و نیز ارائه معنای یک جمله همان ارائه قواعد عام برای کاربرد آن جمله در ساخت اظهارات صادق یا کاذب است. پس نباید برای ارائه معنای یک جمله یا عبارت، از شرایط خاص مربوط به کاربرد آنها سخن گفت. معنای یک عبارت همان شی ء نیست که آن عبارت در شرایط خاص بدان اشاره می کند. چنانکه معنای یک جمله همان حکمی نیست که در شرایط معین توسط آن جمله اظهار می شود. زیرا بحث از معنای یک عبارت یا جمله، بحث درباره کاربرد آن در شرایط خاص نیست بلکه بحث درباره قواعد، عادات و قراردادهایی است که بر کاربرد صحیح آن برای اشاره یا اظهار در تمامی شرایط حاکم است. پس این پرسش که آیا یک جمله یا عبارت معنادار است اصلا هیچ ربطی به سؤالاتی از قبیل: «آیا جمله ای که تحت شرایطی خاص اظهار شده، آن شرایط خاص برای یک اظهار صادق یا کاذب به کار رفته یا نه؟ و نیز آیا عبارت در همان شرایط معین، برای اشاره به چیزی به کار رفته یا نه؟» ندارد.

و B2 تمایز ننهاد و معنا را با اشاره خلط می کرد. وقتی من درباره دستمال خود صحبت می کنم، شاید بتوانم آن را از جیب خود خارج سازم، اما نمی توانم معنای عبارت «دستمال من » را از جیب خارج کنم. چون راسل معنا و اشاره را با یکدیگر خلط کرد، گمان برد اگر عباراتی با کاربرد اشاره ای انحصاری وجود داشته و واقعا همانگونه که به نظر می رسند باشند (یعنی موضوعات منطقی باشند) نه چیز دیگری که تغییر شکل داده، معنای آنها باید همان شی ء خاصی باشد که آن عبارت برای اشاره بدان به کار رفته اند. مشکل افسانه ای اسامی خاص منطقی از همین جا پیدا شده است. اما اگر کسی از من بپرسد که معنای عبارت «این » (که زمانی برگزیده موردعلاقه راسل در این بحث بود) چیست، من در پاسخ شیئی را که هم اکنون عبارت را برای اشاره بدان استعمال کرده ام، ارائه نخواهم کرد و این نکته را نیز اضافه می کنم که معنای یک کلمه در هر زمانی (نسبت به سایر زمانها) تغییر می کند. همچنین من در پاسخ او تمامی اشیائی را که این عبارت برای اشاره به آنها به کار رفته یا ممکن است به کار رود ارائه نخواهم کرد، بلکه آنچه انجام می دهم تبیین و توضیح قراردادهایی است که بر کاربرد آن عبارت حاکم اند. این است ارائه معنای یک عبارت. چنین چیزی با ارائه (به هر مفهومی که اخذ شود) شیئی که آن عبارت بدان اشاره می کند متفاوت است زیرا خود عبارت به تنهایی به چیزی اشاره نمی کند بلکه در اوضاع و شرایط مختلف می تواند به اشیاء فراوانی اشاره کند. در حال حاضر واقعیت آن است که در زبان انگلیسی مفهومی از واژه “ mean وجود دارد که تقریبا نزدیک به واژگان “ “indicate (۴۱) یا to” “refer و “ “mention (۴۲) است. چنانکه گاهی شخصی (بی ادبانه) می گوید: I mean you (۴۳) یا من اشاره کرده می گویم: That|s the one I mean (۴۴) .اما عبارت The one I meant (۴۵) با The meaning of the expression (۴۶) که تا به حال به کار می بردم کاملا متفاوت است. در این مفهوم خاص از “ “mean (۴۷) این مردم هستند که چیزی را قصد می کنند نه خود عبارت. مردم عبارت را به کار می برند تا به اشیاء خاصی اشاره کنند. اما معنای (۴۸) یک عبارت مجموعه اشیاء یا شی ء واحدی نیست که آن عبارت ممکن است به طرز صحیح برای اشاره بدانها مورد استعمال قرار گیرد. معنای عبارت (در واقع) مجموعه ای است از قوانین، عادات و قراردادهای مربوط به استعمال آن عبارت برای اشاره. آنچه در مورد عبارت گفته شد درباره جمله حتی به نحو روشنتری قابل بیان است. هرکسی می داند که جمله «میز پوشیده از کتاب است » (۴۹) معنادار است و هرکسی می داند که این جمله به چه معناست. اما این سؤال که: «این جمله در مورد چه چیزی است؟» پرسشی پوچ و بی معناست، چرا که این پرسشی است در مورد کاربرد جمله نه در مورد خود جمله، و جمله مذکور در این مورد برای صحبت در مورد شی ء به کار نرفته است. این جمله صرفا به عنوان یک مثال ذکر شده است. برای فهم معنای آن، باید دریافت که چگونه می توان آن را به طور صحیح برای صحبت در مورد اشیاء به کار برد. بنابراین دانستن معنا هیچ ربطی به دانستن کاربرد خاص جمله برای صحبت در مورد اشیاء ندارد. همچنین این سؤال که: «آیا این جمله صادق ست یا کاذب؟» جمله ای پوچ و بی معناست و از پوچی آن کاسته نخواهد شد اگر اضافه شود: «این جمله یا باید صادق باشد یا کاذب زیرا معنادار است.» چنین پرسشی نامعقول است زیرا این جمله اگر درباره شی ء خاصی نباشد، نه صادق است نه کاذب. البته این حقیقت که چنین جمله ای معنادار است ناشی از این واقعیت است که می توان آن را به طور صحیح برای صحبت درباره شی ء خاص به کاربرد و در چنین استعمالی، شخص در صورتی اظهاری صادق یا کاذب انجام می دهد که آن جمله درباره یک شی ء خاص باشد. ولی در صورتی که این شخص با اظهار آن جمله، درباره هیچ چیزی صحبت نکند، کاربرد او از لفظ، برخلاف گمان او دیگر یک اظهار صادق یا کاذب نخواهد بود و این مطلب ما را به پاسخ صحیح معمایی رهنمون می شود که نظریه وصفهای خاص (راسل) جوابی نادرست بدان داده است. نکته مهم آن است که این پرسش که آیا یک جمله معنادار است یا نه کاملا مستقل از پرسشی است که ممکن است درباره کاربرد خاص آن صورت گیرد. یعنی این پرسش که: آیا چنین کاربردی کاربرد واقعی است یا ساختگی، آیا این جمله به کار رفته تا درباره شی ء خاصی صحبت می کند یا صرفا تظاهر به سخن درباره چیزی می کند یا تنها به عنوان مثالی در فلسفه ذکر شده است. این سؤال که آیا یک جمله معنادار است یا نه، در واقع پرسش از آن است که آیا عادات، قراردادها و قواعد زبانی وجود دارد که بر مبنای آنها این جمله برای صحبت درباره چیزی به کار رود؟ به این ترتیب این پرسش کاملا مستقل از این سؤال است که آیا آن جمله در شرایط خاصی اظهار شده است (یا نه).

سه

بار دیگر جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » را به همراه مطالب صحیح و غیرصحیحی که راسل در مورد آن می گوید مورد ملاحظه قرار دهید. راسل حداقل دو مطلب صحیح درباره این جمله گفته است:

۱) اولین مطلب آن است که این جمله معنادار است. یعنی اگر کسی آن را اظهار نماید، یک جمله معنادار اظهار کرده است.

۲) دومین مطلب آن است که هرکسی در حال حاضر این جمله را اظهار کند فقط در صورتی حرف درست و صادقی زده که واقعا در حال حاضر یک و فقط یک پادشاه فرانسه وجود داشته و عاقل باشد.

اما مطالب نادرستی که راسل در مورد این جمله گفته چیست؟ آنها عبارت اند از:

۱) اینکه هرکسی اکنون این جمله را اظهار کند یک سخن کاذب یا صادق اظهار کرده است.

۲) بخشی از آنچه گوینده اظهار کرده آن است که در حال حاضر یک و فقط یک پادشاه فرانسه وجود دارد.

من پیش از این چند دلیل مبنی بر آنکه چرا معتقدم این دو مطلب نادرست اند بیان کردم. اینک فرض کنید شخصی به طور کاملا جدی به شما بگوید: «پادشاه فرانسه عاقل است.» آیا شما خواهید گفت که سخن او کاذب است؟ من فکر نمی کنم شما چنین کاری را حتما انجام دهید. حال اینطور فرض کنید که این شخص پافشاری کند تا شما قضاوت کنید آنچه او گفته صادق است یا کاذب، و آیا شما واقعا با آنچه او گفته موافقید یا مخالف. به اعتقاد من شما با کمی تردید در رد درخواست او، تمایل دارید بگویید این سؤال که آیا سخنی که او گفته صادق است یا کاذب اصلا مطرح نمی شود زیرا هیچ شخصی به عنوان پادشاه فرانسه وجود ندارد. اگر این شخص به دلیل حواس پرتی در اعتقاد خویش کاملا جدی باشد ممکن است به او بگویید: متاسفانه شما دچار یک سوءتفاهم شده اید، فرانسه دیگر دارای حکومت پادشاهی نیست و پادشاه فرانسه وجود ندارد. این مطلب به روشنی نشان می دهد اظهار چنین جمله ای از جانب آن شخص دلیلی است بر اعتقاد او به وجود پادشاه فرانسه. اما دلالت این جمله بر نحوه اعتقاد او نظیر لالت برداشتن بارانی بر اعتقاد به وجود باران، و نیز از قبیل دلالت سخن کسی که می گوید: «باران می آید» بر وجود باران نیست. نحوه دلالت آن را می توان اینگونه بیان کرد: اظهار جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » (به یک معنا از دلالت) دارای این دلالت است که پادشاه فرانسه وجود داشته باشد. اما این معنا از «دلالت » معنایی خاص و بسیار غیرمعمول است. دلالت به این معنا غیر از استلزام به معنای استنتاج منطقی نتیجه از مقدمات استدلال است. (۵۰) این مطلب ناشی از این واقعیت است که وقتی ما در واکنش نسبت به کلام گوینده این جمله می گوییم (و باید بگوییم) که «پادشاه فرانسه وجود ندارد» به طور حتم مقصود ما آن نیست که سخن او مبنی بر عاقل بودن پادشاه فرانسه را نقض کرده ایم. یقینا مقصود ما از چنین پاسخی آن نیست که جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » جمله ای کاذب است. (بلکه این پاسخ یعنی) جمله «پادشاه فرانسه وجود ندارد» دلیلی است بر اینکه پرسش از صادق بودن یا کاذب بودن جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » اصلا پیش نمی آید. در اینجاست که تفاوتی که قبلا به آن پرداختم به کمک ما می آید. جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » یقینا جمله ای معنادار است اما این بدان معنا نیست که هر کاربرد خاصی از آن صادق یا کاذب است. این جمله را زمانی می توان به طرز صادق یا کاذب به کار برد که با استفاده از عبارت «پادشاه فرانسه » در آن، واقعا به شخص خاصی اشاره کنیم و درباره او سخن بگوییم.

اینکه جمله و عبارت هریک به نوبه خود معنادار است، بیان این واقعیت است که جمله را می توان در شرایط معینی به کاربرد و مطلب درست یا نادرستی اظهار کرد، و نیز عبارت را می توان در شرایط معینی برای اشاره به یک شخص خاص به کار برد و دانستن معنای آنها عبارت است از دانستن چگونگی همین شرایط معین. بنابراین وقتی ما بدون آنکه با کاربرد عبارت «پادشاه فرانسه » واقعا به کسی اشاره کنیم، جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » را اظهار کنیم، چنین نیست که این جمله معنادار نباشد. اینکه در بیان خبری درست یا نادرست موفق نبوده ایم به دلیل آن است که نتوانسته ایم با کاربرد آن عبارت معنادار کامل، به کسی اشاره کنیم. چنین کاربردی را اگر بخواهید می توانید کاربرد ساختگی (۵۱) جمله و کاربرد ساختگی عبارت (۵۲) نامید. زیرا در این موارد ممکن است این توهم پیش آید (البته ممکن است که این توهم پیش نیاید) که این یک کاربرد واقعی (۵۳) است. این کاربردهای ساختگی بسیار رایج و معمول اند و داستانهای تخیلی و افسانه های خوب (۵۴) مبتنی بر آنها هستند. (۵۵) اگر با جمله «پادشاه فرانسه عاقل است » سخن را آغاز کنیم و به دنبال آن بگوییم «و او در یک قصر طلایی زندگی می کند و دارای صدها زوجه است » الی آخر، شنونده منظور مرا کاملا درک خواهد کرد بدون آنکه فرض کند درباره شخصی خاص سخن می گویم یا فرض کندکه سخن کاذب در توصیف شخصی خاص که وجود دارد، اظهار کرده ام. (لازم است اضافه کنم در جایی که کاربرد جملات و عبارات کاملا خیالی است، مفهوم واژه «درباره » (۵۶) ممکن است تغییر یابد. بنابر سخن مور (۵۷) کاملا صحیح و طبیعی است اگر گفته شود بعضی مطالب در نوشته های پیک ویک (۵۸) درباره آقای پیک ویک است. اما در جایی که کاربرد جملات و عبارات کاملا خیالی نیست چنین کاربردی از واژه «درباره » از صحت کمتری برخوردار است. به عبارت دیگر: به طور کلی صحیح نیست گفته شود یک جمله درباره آقای x است مگر آنکه چنین شخص یا شیئی وجود داشته باشد. به همین دلیل در جایی که احتمال دارد یک قصه خیالی، جدی (و واقعی – م) تلقی شود، در پاسخ اینکه «گوینده درباره چه کسی صحبت می کند؟» می گویم: «او درباره کسی سخن نمی گوید.» (۵۹) اما مراد ما از این جواب آن نیست که گوینده سخنی کاذب یا بی معنا گفته است.)

با کنارگذاشتن کاربردهای تخیلی صرف، آنچه هم اینک گفتم آن است که کاربرد عبارتی نظیر «پادشاه فرانسه » در ابتدای یک جمله، مستلزم (به معنای خاص استلزام) (۶۰) آن است که پادشاه فرانسه وجود داشته باشد. وقتی شخصی چنین عبارتی را به کار می برد نه صریحا یک قضیه وجودی حاوی انحصار را بیان کرده و نه چنین قضیه ای را می توان از بیان او نتیجه گرفت. لیکن یکی از عملکردهای قراردادی حرف تعریف the آن است که به مثابه علامتی برای تحقق اشاره انحصاری عمل می کند; البته علامت، نه یک بیان ضمنی. وقتی ما جمله ای را با «شی ء خاصی که چنین و چنان است » (۶۱) آغاز می کنیم، کاربرد the نشان می دهد، البته تصریح ندارد، که داریم یا می خواهیم به یک فرد خاص از انواع چنین صفاتی (۶۲) اشاره کنیم. هر فرد خاص را باید در خلال متن، زمان، مکان، و دیگر خصوصیات مربوط به چگونگی اظهار آن عبارت، تعیین کرد.

حال اگر شخصی عبارتی را به کار ببرد، پیش فرض آن است که وی اعتقاد دارد آن عبارت را درست به کار می برد. بنابراین وقتی او عبارت «شی ء خاصی که چنین و چنان است » (۶۳) را به نحو اشاره ای انحصاری به کار برد، پیش فرض آن است که او هم معتقد است فرد خاصی از صفات یادشده وجود دارد و هم متن کاربرد به طور کافی همان فردی را که او در ذهن دارد معین می کند. لذا کاربرد حرف تعریف “ “the به همین شیوه، مستلزم (به مفهوم خاص استلزام) (۶۴) آن است که شرایط وجودی که توسط راسل تبیین گردیده متحقق شده باشد. اما کاربرد “ “the بدین شیوه بر تحقق آن شرایط تصریح ندارد. اگر من جمله ای را با یک عبارت به شکل «شی ء خاصی که چنین و چنان است » شروع کنم و سپس به دلیلی از ادامه کلام بازبمانم، هیچ نوع حکمی را بیان نکرده ام اما ممکن است در اشاره به شخص یا شی ء معینی موفق شده باشم.

حکم وجودی انحصاری که توسط راسل به عنوان بخشی از هر بیان حاوی کاربرد اشاره ای انحصاری فرض شده است، از یک عبارت به شکل «شی ء یگانه ای که چنین و چنان است » (۶۵) فراهم آمده و وی معتقد است چنین بیانی مرکب از دو حکم است. سخن از اینکه یک f وجود دارد سخن از چیزی است سازگار با وجود چندین f و سخن از اینکه بیش از یک f وجود ندارد سخن از چیزی ست سازگار با عدم وجود بیش از یک . f بنابراین سخن از اینکه یک و تنها یک f وجود دارد سازگار با هر دو حکم مذکور است. (۶۶) آنچه تا به حال مورد توجه من بوده است بیشتر حکم وجودی مورد ادعاست و کمتر از حکم انحصار ادعاشده سخن گفته ام. مثالی که اینک خواهم زد تاکید بیشتری بر حکم انحصار داشته و به روشنی مفهوم استلزام تقدیری نه منطقی را در یک حکم وجودی انحصاری که شامل عبارتی به طریق اشاره ای انحصاری است، نشان می دهد. این جمله را در نظر بگیرید: «میز پوشیده از کتاب است.» (۶۷) یقینا در هر کاربرد عادی از این جمله، استعمال عبارت «میز» (۶۸) یک اشاره انحصاری یعنی اشاره به یک میز خاص را انجام می دهد. این یک کاربرد کاملا دقیق از حرف تعریف “ “the به مفهومی است که راسل در صفحه ۳۰ پرینکیپیا ماتمتیکا، ( Principia Mathematica) آورده و معتقد است کاربرد تاکیدی حرف تعریف حاوی دلالت ضمنی (۶۹) بر انحصار است. راسل در همان صفحه می گوید: عبارتی که به شکل «شی ء یگانه ای که چنین و چنان است » (۷۰) همراه با تاکید بر حرف تعریف به کار رفته تنها برای موردی استعمال می شود که تنها یک شی ء چنین و چنان وجود داشته باشد. اما کاملا غلط است اگر عبارت «میز» را که در جمله «میز پوشیده از کتاب است » به نحو عادی (و بدون تاکید) به کار رفته، فقط در صورتی دارای کاربرد بدانیم که تنها یک میز و نه بیشتر وجود داشته باشد. بلکه بدیهی است در چنین استعمالی از جمله مورد بحث عبارت «میز» (۷۱) در صورتی کاربرد خواهد داشت که یک میز نه بیشتر وجود داشته و مورد اشاره قرار گیرد. و نیز در صورتی می دانیم که این عبارت یک کاربرد دارد که بدانیم فقط یک میز و نه بیشتر با استعمال آن عبارت مورد اشاره قرار گرفته است. کاربرد این جمله نه به منزله حکم صریح بلکه در واقع مستلزم (استلزام به معنا خاصی که بحث شد) آن است که فقط یک چیز باشد که حائز هر دو صفت معین است یعنی هم میز است و هم توسط گوینده مورد اشاره قرار گرفته است. واضح است که این جمله تصریح به این مطلب ندارد. عمل اشاره آن نیست که شما بگویید در حال اشاره هستید. سخن از اینکه یک یا چند میز وجود دارد که شما به آنها اشاره می کنید به معنای اشاره به یک میز (یا چند میز – م) خاص نیست. عبارتی مثل «فردی که به او اشاره کردم » (۷۲) دارای کاربرد نیست مگر آنکه چیزی باشد که مورد اشاره قرار گرفته باشد. (در صورتی که چیزی مورد اشاره قرار نگرفته باشد بی معناست اگر مدعی اشاره شوید.) بنابراین بار دیگر این نتیجه را می گیرم که اشاره به شی ء خاص به هیچ نحو قابل تحلیل به حکم نیست. اشاره، حکم نیست، اگر چه گاهی به دنبال اشاره، حکم انجام می شود.

اکنون اجازه دهید مثالی حاوی کاربرد اشاره ای انحصاری طرح کنم که دارای شکل «فلان شی ء یگانه که چنین و چنان است » (۷۳) نباشد. فرض کنید من در برابر شخصی مشت خود را جمع کنم و با احتیاط پیش ببرم و چنین بگویم: «این یکی قرمز روشن است » (۷۴) و آن شخص با نگاه به داخل دست من و توجه به اینکه چیزی در آن نیست بگوید: «چه؟ شما درباره چه صحبت می کنید؟» یا بگوید: «اما در دست شما چیزی نیست.» البته بی معناست اگر گفته شود که آن شخص با گفتن جمله «ولی در دستان شما چیزی نیست » آنچه را که من گفته ام تکذیب یا نقض کند. پس لفظ «این » از نظر راسل نه وصفی است که تغییر شکل داده باشد و نه اسم خاص منطقی است. زیرا شخص باید بداند معنای جمله چیست تا بدین ترتیب نسبت به اظهار آن عکس العمل نشان دهد. و این دقیقا ناشی از آن است که معنای کلمه «این » مستقل از هر اشاره خاصی است که این کلمه برای ایجاد آن به کار می رود اما مستقل از نحوه کاربرد برای اشاره نیست. چنانکه در مثال فوق، می توانم این کلمه را برای تظاهر به اشاره نسبت به چیزی به کار ببرم.

نتیجه کلی همه سخنان پیشین آن است که ارتباط (۷۵) (و تفاهم) بسیار کمتر از آنچه دانشمندان منطق در گذشته گمان می کردند موضوع اظهار صریح یا غیرصریح (۷۶) است. کاربرد عملی و مشخص این نتیجه کلی که بدان اعتقاد دارم، عبارت است از استفاده از آن برای ساخت اشاره انحصاری. این بخشی از معنای آن نوع عباراتی است که در مورد آنها بحث کرده و گفتم آنها را می توان در انواع و اقسام بی شماری از متنها برای انجام اشارات انحصاری به کار برد. (اما) اظهار و تصریح به اینکه این نوع عبارات برای اشاره به کار می روند یا اینکه شرایط کاربرد اشاره ای آنها متحقق شده، بخشی از معنای آنها را تشکیل نمی دهد. پس تمایز کلی و مهمی که باید به دست آید میان دو چیز است:

۱) کاربرد یک عبارت برای ایجاد اشاره انحصاری;

۲) اظهار اینکه یک و تنها یک فرد وجود دارد که دارای صفات معین است (مثلا از یک نوع خاص است و یا در ارتباط خاص با گوینده قرار دارد یا هر دو مورد).

این تمایز به عبارتی دیگر میان موارد ذیل نیز وجود دارد:

۱) جملاتی حاوی یک عبارت که آن عبارت برای نشان دادن یا اشاره به شخص یا شی ء خاصی به کار رفته است;

۲) جملات وجودی منحصر به فرد.

آنچه راسل انجام می دهد آن است که هر چه بیشتر جملات دسته اول را معادل جملات دسته دوم قرار می دهد و در نتیجه خود را گرفتار مشکلاتی غیرقابل حل درباره موضوعات منطقی و به طور کلی ارزش متغیرهای فردی (۷۷) می کند. مشکلاتی که او را در نهایت به تئوری

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *