تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کاربست نظریه برینگ تون مور در مورد انقلاب اسلامی ایران :

چکیده: این مقاله سعی در کاربست نظریه برینگتون مور بر انقلاب ایران دارد. سؤال اصلی این مقاله آن است که آیا نظریه مور توان تبیین انقلاب ایران را دارد. برای پاسخ به این سؤال ابتدا متغیرهای مورد نظر مور یعنی نوع نظام کشاورزی، روابط دولت / طبقه، توان انقلابی دهقانان و قوت انگیزه بورژوازی برای نوسازی، در مورد انقلاب ایران به کار گرفته شده است. آنگاه امکان وقوع انقلابهای از بالا، دهقانی و بورژوایی در جامعه ایران بررسی شده است.

کلیدواژه ها: انقلاب، سرمایه داری، فاشیسم، کمونیسم، بورژوازی، دهقان، فئودال، دولت، طبقات اجتماعی.

انقلاب اسلامی ایران یکی از جالب ترین و غیرقابل پیش بینی ترین پدیده های سیاسی و اجتماعی در دهه های اخیراست. این انقلاب، نظر بسیاری از نظریه پردازان را به خود جلب کرده، به طوری که انواع رهیافتها را برای تبیین آن به کار برده اند. نتیجه این بررسیها ،آن است که هیچ یک از این رهیافتها نمی توانند به تنهایی تبیین گر انقلاب اسلامی باشند.به نظر می رسد برای تبیین انقلاب اسلامی، نظریه پردازان باید با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی ایران دست به نظریه پردازی بزنند. به عبارت دیگر، اگر قرار است نظریه ای انقلاب ایران را تبیین نماید، این نظریه باید از دل جامعه ایرانی بیرون آید و بر اساس شرایط و مقتضیات جامعه ایران ساخته و پرداخته شود. طبیعی است نظریاتی که بر اساس شرایط سیاسی و اجتماعی دیگرجوامع ساخته و پرداخته شده اند، قادر نخواهند بود به تنهایی این انقلاب را توضیح دهند. اگر نظریه پردازی بخواهد چنین نماید آنگاه ناچار خواهد شد به جرح و تعدیل نظریه خود دست یازد و عناصری از بحث خود را حذف و متغیرهای جدیدی را به آن وارد کند.

بهترین مثال در این زمینه نظریه تدا اسکاچپول است. اسکاچپول خود می داندکه نظریه اش بسادگی قابل کاربست بر انقلابهای دیگر مانند انقلابهای مکزیک، یوگسلاوی، ویتنام، الجزایر، کوبا ، بولیوی، آنگولا، موزامبیک، گینه بیسائو و اتیوپی نیست، ولی بر این عقیده پافشاری می نماید که متغیرهای کلیدی نظریه او را می توان به عنوان کلیدی برای فهم ودرک انقلابهای اجتماعی مدرن جرح و تعدیل کرد.یعنی متغیرهایی نظیر: دیدگاه ساختارگرایی،دیدگاه غیرارادی، تکیه برشیوه های تولیدو روابط طبقاتی، استفاده از اطلاعات در زمینه های بین المللی و تاریخ جهانی و متمرکزشدن بر سازمانهای دولتی در زمینه واکنشهای متقابل ساختاری بین المللی [Taylor 1984:46].

اسکاچپول چنین کاری را درباره انقلاب اسلامی ایران نیز انجام می‎دهد؛ یعنی آنکه برای تبیین انقلاب ایران، به جرح وتعدیل نظریه خود دست می زند. همان طور که می دانیم اسکاچپول ساختارگراست و به نقش اراده و کارگزاران در وقوع انقلاب معتقد نیست. ولی چون ایدئولوژی ورهبری در وقوع انقلاب اسلامی ایران نقش غیرقابل انکاری داشته است و نمی توان آنها را از تحلیل حذف نمود، به همین دلیل اسکاچپول سعی کرده به نحوی با جرح و تعدیل نظریه خود، و با وارد کردن این متغیرها در تحلیل خویش، نقصان نظریه اش را جبران نماید.وی در مقاله ای با عنوان «دولت رانتیه و اسلام شیعی در انقلاب ایران» در سال ۱۹۸۲، پس از اظهار تعجب از وقوع انقلاب ایران می گوید:

… انقلاب [ایران] مطمئنا‎ شرایط یک انقلاب اجتماعی را دارا می باشد ولی متأسفانه وقوع آن… انتظارات مربوط به علل انقلابات را که من قبلا در تحقیق تطبیقی-تاریخی ام در مورد انقلابهای فرانسه ،روسیه و چین عنوان کرده ام زیر سؤال برد[Skocpol 1982 vol.11: 256] ‎.

او ادامه می دهد :

من در کتابم…بدون استثنا‎‎ از تمامی نظریه هایی که پذیرفته اند انقلابها آگاهانه و توسط نهضتهای انقلابی متکی به جنبشهای توده ای ساخته می شوند، انتقاد کرده ام….

… اگر در واقع بتوان گفت که یک انقلاب در دنیا وجود داشته که عمداً و آگاهانه توسط یک نهضت اجتماعی توده ای ساخته شده… به طور قطع آن انقلاب، انقلاب ایران علیه شاه است [Skocpol 1982 Vol 11:257].

اسکاچپول در نهایت، ایدئولوژی را وارد تحلیل خود کرده و می گوید:

‎‎‎ در ایران به نحوی یگانه و بی نظیر انقلاب ساخته شده اما نه از سوی احزاب انقلابی مدرن …. بلکه این انقلاب توسط مجموعه ای از فرمهای فرهنگی و سازمانی که عمیقاً در اجتماعات شهری ایران ….ریشه داشته اند، ساخته و پرداخته شده بود.هنگامی یک انقلاب به میزان قابل توجهی ساخته می شود که فرهنگ هدایت گر یعنی فرهنگ منازعه علیه قدرت حاکم به همراه شبکه های سیاسی مناسب برای ارتباطات مردمی، در طول تاریخ در تاروپود حیات اجتماعی آن جامعه بافته شده باشد [Skocpol 1982:258].

نتیجه نگارنده از بحث مقدمه خود چنین است که اگر بخواهیم نظریه ای را که بر اساس شرایط اجتماعی و سیاسی یک جامعه مفروض ساخته و پرداخته شده، در مورد سایر جوامع به کار بندیم، ناگزیر از جرح و تعدیل آن نظریه خواهیم شد.

اما سوال آن است که آیا در این صورت چنین کاری (یعنی کاربست نظریه ای بر اساس شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه ای دیگر بر جامعه خودمان )مفید فایده خواهد بود؟

پاسخ نگارنده آن است که تنها نظریاتی می توانند تبیین گر پدیده های خاص یک جامعه شوند، که از دل همان جوامع بیرون آمده باشند. ولی یک نظریه پرداز برای آنکه بتواند چنین نظریه ای را بسازد، لاجرم باید نظریه هایی را که در باب پدیده مورد نظرش، مطرحند و ادعای تبیین گری و تعمیم پذیری را نیز دارند بخوبی بشناسد، تلاش ذهنی لازم را برای کاربست آنان بنماید و از نظریات مختلف درباره تبیین پدیده مورد نظرش آگاهی کامل داشته باشد تا آنگاه بتواند براساس شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه خودش، نظریه ای مناسب و کارآمد ارائه نماید.

بر همین اساس کاربست نظریه برینگتون مور بر انقلاب ایران برای ما اهمیت پیدا می کند هرچند که این نظریه نیاز به جرح و تعدیل داشته باشد و نتواند انقلاب اسلامی را بخوبی تبیین نماید.صرف تلاش نظری در این مورد، به دانش پژوهان کمک می کند تا آمادگی لازم برای پردازش نظریه ای که توان توضیح و تبیین پدیده انقلاب اسلامی را داشته باشد،کسب نمایند.

در این مقاله سعی ما بر آن است که دریابیم آیانظریه برینگتون مور توانایی تبیین انقلاب ایران را دارد یا خیر؟.بنابراین طبق چهارچوبه اصلی نظریه مور ، پرسش بنیادین ما این است که انقلاب ایران با کدام یک از انقلابهای مورد بحث مور قابل تطبیق است .بدیهی است حتی اگر چهارچوبه مور برای واقعیتهای اجتماعی ایران کافی نباشد، معذلک می تواند لااقل برخی شرایط ساختاری موجود در زمان وقوع انقلاب را توضیح دهد.این مقاله از دو قسمت اصلی تشکیل شده است؛ قسمت اول به طرح نظریه مور و جایگاه آن در میان سایر نظریه ها می پردازد. بخش دوم مقاله به کاربست این نظریه بر انقلاب اسلامی ایران اختصاص دارد.

طرح نظریه برینگ تون مور

برینگتون مور در کتاب خود با عنوان ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی راههای مختلف نوسازی را در چهارکشور فرانسه،روسیه،چین و هندوستان بررسی می کند. وی اساس تمام راههای نوسازی را در سه نوع انقلاب بورژوایی، کمونیستی وانقلاب از بالا می بیند. وی در تحلیل خودبه نقش دو طبقه دهقان وزمیندار درگذار از جامعه روستایی به جامعه مدرن می پردازد. همچنین به بررسی شرایط تاریخی ای که تحت آن این طبقات در ظهور دموکراسی ودیکتاتوری مهم بوده اند، پرداخته است.

روش اتخاذ شده از سوی مور روشی قیاسی نیست بلکه روش تاریخی تطبیقی است.روش قیاسی شامل تعیین نظریه ای است برای تبیین پدیده ای خاص و سپس استنتاج فرضیه های مناسب که در اصل ابطال پذیرند وآزمون این فرضیه ها به منظور تعیین اعتبار نظریه اولیه. درمقابل روش تاریخی تطبیقی، روش استقرائی است که در آن زنجیره ای از موارد تاریخیِ مربوط به مطالعه مورد نظر به تفصیل، بررسی و از طریق مقایسه، تمایز میان مکانیزمهای علت و معلولی مشخص و بر این اساس تبیینهایی استنتاج می شود [Taylor 1984: 25] .

مور به بررسی سه کشور فرانسه، آمریکا و انگلستان به عنوان نمونه هایی که درآنها انقلاب بورژوایی و بررسی کشور ژاپن به عنوان کشوری که در آن انقلاب از بالا رخ داده و با ارائه توضیحات تکمیلی در این مورد از آلمان و بررسی کشور چین به عنوان نمونه انقلاب کمونیستی با اطلاعات تکمیلی از روسیه، پرداخته است . هندوستان نیز به عنوان گروه شاهد بررسی شده چرا که دهقانان هندوستان به اندازه دهقانان روسیه و چین فقیر و تحت استثمار بوده و پیش نیازهای تاریخی دموکراسی پارلمانی را هم داشته ولی نوسازی در آن رخ نداده است، به این ترتیب هر یک از عواملی که برای توضیح یکی از طرق انقلابهای فوق به کار می رود، در مورد هند هم آزمون می شود .اگر آن سری عوامل در مورد هند هم وجود داشت، معلوم می شود که آن عوامل در کشورهای دیگر هم موجب انقلاب نبوده اند (چون در هند انقلابی صورت نپذیرفته)، بنابراین باید به دنبال یکسری عوامل جدید بود. اسکاچپول در بررسی نظریه مور سه متغیر را مشخص کرده است که عبارتند از:

۱ قدرت انگیزش بورژوازی برای به وجود آوردن انقلاب سرمایه دارانه در جوامع مفروض. مور برنقش سرمایه داران کشاورز تأکید می کند؛ یعنی گروهی که ازدرون طبقه زمیندار سنّتی به وجود آمده است وبرای به دست آوردن سود، کشاورزی می کند. انگیزه این گروه برای به وجودآوردن یک جامعه سرمایه داری، بستگی به ارزشهای فرهنگی توده ای دارند؛ یعنی آنکه آیا فرهنگ توده مدرنیزاسیون را مطلوب می داند یا خیر.

۲ شکل کشاورزی تجاری که شامل کار سرکوب و شکل بازار است.در شکل کار سرکوب، طبقات زمین دار مستقیماًٌ دهقانان را استثمار می کنند.شکل بازار، یعنی جایی که نظام کشاورزی شامل بازار کاری است که در آن سرمایه داران، کارگرانِ مزد بگیر را استخدام و اخراج می کنند. این شکل از کشاورزان مزد بگیر که کار خود را در بازار کشاورزی می فروشند، معادلِ پرولتاریای شهری در نظریه مارکس هستند که کار خود را در کارخانه ها به فروش می رسانند.

۳ توان انقلابی دهقانان. آیا دهقانان توان انقلابی لازم را دارند یا منفعل می باشند.

۴ اسکاچپول متغیر چهارمی را نیز در گزارشی که از کار مور داده، عنوان کرده ولی آن را همراه با سه متغیر فوق بیان نکرده است و آن رابطه بین دولت و طبقات گوناگون در جامعه است. مور به استقلال نسبی دولت از طبقات حاکمه قائل می شود.

استن تیلور در کتاب خود، جدولی آورده و طی آن هریک از متغیرها را در مورد کشورهای مورد مطالعه، بررسی کرده است. (به جدول ۱ نگاه کنید) [Taylor 1984:26].

جدول۱ کاربست متغیرهای تحلیل مور درباره نمونه های هند، چین، روسیه، آلمان، ژاپن، فرانسه،

انگلستان، و ایالات متحده [Taylor 1984:31].

قوت انگیزه بورژوازی توان انقلابی دهقانان روابط دولت/طبقه نوع نظام کشاورزی نمونه ها نتایج
ضعیف کم وابسته کار سرکوب هندوستان بدون انقلاب
ضعیف بالا وابسته کار سرکوب چین / روسیه انقلاب دهقانی کمونیستی
متوسط کم وابسته کار سرکوب آلمان/ ژاپن انقلاب فاشیستی
قوی بالا
کم
کم
وابسته
مستقل
مستقل
کار سرکوب
بازار
بازار
فرانسه
انگلستان
ایالات متحده
انقلاب بورژوازی

هندوستان

در هند، انگیزه بورژوازی برای نوسازی ضعیف بوده است .علتش این است که قبل از استعمار بریتانیا، در هندوستان استبداد شرقی حکمفرما بوده ومغولها صاحب قدرت بودند و خطری ازسوی بورژوازی و اشراف متوجه آنها نبوده است. بورژوازی به دلیل این استبداد انگیزه ای جهت نیل به نوسازی نداشته اند. در دوره استعمار، تلاشهای بریتانیا جهت نوسازی به دلایلی ناکام ماند. اولاً، بریتانیایی ها منافع حاصل از هندوستان را به کشور خود می فرستادند؛ بنابراین در داخل هند انباشتی صورت نمی پذیرفت. ثانیاً ، استعمار باعث خصومت مردم هند با نوسازی گشت و به همین جهت، ناسیونالیسم هندی ضد نوسازی شد و نوسازی جزء نقشه های امپریالیستها به حساب آمد و محکوم گردید.

شکل کشاورزی در هندوستان به صورت کار سرکوب بود و استثمار دهقانان شدیدتر از ژاپن وچین بود ولی به علت وجود نظام کاست، توان انقلابی دهقانان کم بود. دولت در مقطع حاکمیت بریتانیا وابسته به طبقه اشراف مالک زمین ومنافع آنان بود ودر مقابل، طبقه بورژوآ را از خود می راند، چون نمی خواست سود های حاصله را در هند سرمایه گذاری کند. بورژوازی تمایلی به پیوستن به اشراف زمیندار و راه انداختن انقلاب از بالا جهت نیل به نوسازی را نداشت. نزدیکی دولت دست نشانده بریتانیا با اشراف موجب متمایل شدن طبقه اشراف زمیندار به ارزشهای دموکراسی پارلمانی بود Taylor 1984: 27] ؛ مور ۱۳۶۹: ۲۸۷ ۳۴۶].

انقلاب کمونیستی: روسیه وچین

در این کشورها انگیزه بورژازی برای نوسازی ضعیف و کشاورزی بر اساس الگوی کار سرکوب بود ودولت با اشراف زمیندار همسو و توانایی برای نوسازی کشور را نداشت.پتانسیل انقلابی دهقانان چینی بالا بود چون مالکان زمین فوق العاده آنان را استثمار می کردند و با روشی سرکوبگرانه از آنان کار می کشیدند. پلیس هرحرکت انقلابی را در نطفه خفه می کرد و نمی گذاشت تشکلی صورت بگیرد.نتیجه آن بود که دهقانان بالقوه رادیکال ولی تشکل نیافته بودند و وقتی بیش از حد استثمار می شدند شورش گسترده ولی سازمان نیافته می کردند. بعدها حزب کمونیستِ چین از همین توان انقلابی بالای دهقانان برای انجام انقلاب به بهترین نحو استفاده کرد.

پتانسیل انقلابی دهقانان روسی به دلایل دیگری بالا بود. نکته قابل توجه در مورد آنان اتحاد و هم بستگی شان در منازعه با مالکان بود که تا حدودی ریشه در سنّّت تاریخی همبستگی روستایی داشت و شاید هم به علت تقسیم مجدد اراضی بود که عاملی برای همبستگی بیشتر دهقانان فقیر و ثروتمند به شمار می رفت. دهقانان ثروتمند از اینکه با اصلاحات ارضی زمینهایشان را از دست بدهند، نگران بودند و دهقانان فقیر از اینکه چیزی نصیبشان نمی شد، ناراضی بودند و همین امر باعث اتحاد دو گروه شد. در نتیجه بلشویکها از این پایگاه دهقانی استفاده فراوانی کرد[Taylor 1984:28؛ مور۱۳۶۹ :۱۷۷ –۲۲۳ ].

انقلاب از بالا: ژاپن و آلمان

در این دو کشور طبقه کشاورز دارای پتانسیل انقلابی ضعیفی بود وکشاورزی بر پایهکار سرکوب قرارداشت. دولت و ملاکین با هم همسو و طی موضع گیری منحصربه فردی در پی ائتلاف با طبقه متوسط ونسبتاً قدرتمند بورژوا بودند.این بورژوازی دراثر صنعتی شدن نسبی این دو کشور در اواخر قرن ۱۹ و اویل قرن ۲۰ از دل طبقه ملاک پدید آمده بود.

به این ترتیب در این دوره ،گروهی از ملاکین به تدریج درگیر امر تجارت شدند وبرای این طبقه دگرگون کردن الگوهای کار بر روی زمین و اجاره داری (یعنی دگرگون کردن ساختار اجتماعی روستایی)امری ضروری شده بود. این سه گروه (بورژوازی،ملاکین و بوروکراسی دولتی) به یکدیگر ملحق شدندتا انقلابی از بالا یعنی فاشیسم را ترتیب دهند. از میان برداشتن جامعه سنّتی دهقانی به دلیل ایجاد اقتصاد سرمایه داری بود .برای مقابله با مخالفت کشاورزان با نوسازی و همچنین به علت احساس نیاز فوری به نیروی کارمنظم و ماهر ، امر سرکوب با فاشیسم همراه شد Taylor 1984:29]؛ مور ۱۳۶۹ :۲۲۴ –۲۸۶ ].

انقلاب بورژوازی: انگ لستان، فرانسه، ایالات متحده

در هر سه کشور انگلستان ، فرانسه، ایالات متحده انگیزه بورژوازی برای نوسازی زیاد بود. در انگلستان، طبقه متوسط دارای بیشترین قدرت و اتحاد آنان قادر بود اشرافیت سنّتی را در انقلاب انگلستان شکست دهد و کشور را صنعتی کند. در ایالات متحده طبقه متوسط شهری شمال طی جنگ داخلی طبقه اشراف مالک زمین جنوب را شکست داد. در فرانسه طبقه متوسط روستایی که از طریق ضبط حقوق فئودالها خود مبدل به سرمایه دار شده بودند، باقیمانده رژیم فئودالی را برچیدند تا جامعه سرمایه داری را به وجود آورند.

در انگلستان و آمریکا پتانسیل انقلابی دهقانان پایین بود، ولی در فرانسه قشر عظیمی از دهقانان مستقیماً تحت استثمار اشراف زمیندار و بورژوازی دهقانی قرار داشتند و پتانسیل انقلابی آنان زیاد بود. شکل کشاورزی در این کشور کار سرکوب بود ولی در آمریکا و انگلیس بازار کشاورزی شکل گرفته بود. در انگلیس دولت مستقل از طبقات مختلف اجتماعی بود، در فرانسه ، دراواخر قرن هجدهم دولت به صورت ضمیمه ای از اشراف درآمد و در آمریکا دولت به هیچ یک از طبقات (بورژوازی درشمال و ملاکین در جنوب ) تعلق نداشت Taylor 1984:29-30] ؛مور ۱۳۶۹: ۶۴ –۱۷۳ ].

یافته های مور

در اینجا سعی می کنیم یافته های تحلیل مور را به طور خلاصه بیاوریم. در هندوستان، توان انقلابی ضعیف دهقانان و انگیزش ضعیف بورژوازی به انقلابی نینجامید. در چین و روسیه بر خلاف هند که دهقانان دارای توان انقلابی بالایی بودند، انقلاب دهقانی کمونیستی رخ داد. در ژاپن و آلمان انگیزه بورژوازی قویتر از هند بود ولی پتانسیل انقلابی دهقانان پایین بود که به فاشیسم انجامید. در فرانسه هم توان انقلابی کشاورزان و هم انگیزه بورژوازی برای نوسازی قوی بود که نتیجه آن انقلاب پارلمانی دموکراتیک شد.

این امر بیان کننده اهمیت توان انگیزش بورژوازی در فرانسه است، چرا که فرانسه از لحاظ توان انقلابی دهقانان با چین و روسیه برابری می کرد. شکل نظام کشاورزی اش کار سرکوب ولی انقلابَش انقلاب دموکراتیک پارلمانی بود. انگلستان و ایالات متحده دارای نظام کشاورزی مبتنی بر بازار بودند و دولت از طبقات استقلال زیادی داشت. پتانسیل انقلابی دهقانان نیز در این دو کشور در مقایسه با فرانسه ضعیف بود و تنها از نظر انگیزش بورژوازی با فرانسه مشترک بودند ولی با این وجود در هر سه، انقلاب بورژوازی رخ داد[Taylor 1984:30] . نتایج حاصله از تحلیل مور به بیان دقیقتر اینگونه است:

۱ شرط لازم وکافی برای عدم وقوع انقلاب ، توان ضعیف انقلابی در دهقانان و انگیزه ضعیف بورژوازی برای نوسازی است.

۲ اگر بر خلاف مورد اول ، توان دهقانی قوی و انگیزه بورژوازی ضعیف باشد، انقلاب دهقانی کمونیستی روی خواهد داد.

۳ اگر انگیزه طبقه بورژوآ ،متوسط و توان انقلابی دهقانان پایین باشد، انقلاب از بالا خواهیم داشت.

۴ انگیزه قوی در طبقه متوسط، دیگر متغیرها را (توان انقلابی دهقانان، شکل کشاورزی، روابط دولت طبقه) تحت الشعاع قرار می دهد؛ یعنی اگر توان انقلابی دهقانان بالا و انگیزه بورژوازی نیز قوی باشد، آنگاه انقلاب بورژوایی خواهیم داشت و نه انقلاب کمونیستی(مثل مورد فرانسه).

نقد نظریه مور

۱ در مورد سه کشور انگلستان ، فرانسه و آمریکا آیا واقعاًً این سه کشور شاهد انقلاب بورژوازی بوده اند؟ آیا صحیح است که جنگ داخلی انگلیس را یک درگیری بین اشراف و طرفداران نوسازی بدانیم؟ در مورد فرانسه پیش از انقلاب تا چه حدی می توان یک طبقه متوسط را با منافع مشترک مشخص کرد؟ آیا صحیح است بگوییم که انقلاب از سوی این دسته صورت گرفته و آیا نتیجه انقلاب به معنای تشکیل یک جامعه بورژوازی بوده است؟

در مورد آمریکا، لزوماً بین سرمایه داری شهری شمالی ها و نظام کشاورزی مبتنی بر برده داری در جنوب ، از لحاظ اقتصادی عدم تجانسی نبوده است .یعنی آنکه الغای نظام کشاورزی مبتنی بر برده داری، پیش شرط حصول نوسازی نبوده است. در واقع ثبات نسبی نظام برده داری در جنوب حتی پس از پایان جنگ داخلی مؤید این ادعاست.

در مورد آلمان ، به طورکلی تا چه حد می توان روی کار آمدن نازیها را انقلاب نامید؟ حتی اگر قبول کنیم که فقط گروه خاصی در این کشور طرفدار نوسازی بوده اند(یعنی نازیها)، با این حال نمی توان گفت ، این گروه عقاید خود را به زور به توده مردم تحمیل نموده باشند، چرا که نازیها از حمایت همگانی برخوردار بودند.

در مورد ژاپن، این گفته که دولت فاشیستی به اجبار قصد تحمیل نوسازی به مردم را داشت، قابل قبولتر از آلمان است.چرا که در این کشور برنامه های نوسازی قابل توجهی با وجود مخالفت نسبی مردم صورت گرفته بود. ولی نکته قابل ذکر آن است که این امر، مورد ساده مبتنی بر ائتلاف بوروکراسی دولتی، اشراف و طبقه متوسط طرفدار نوسازی؛ بدون توجه به خواستهای مردمی (آنطور که مور می گفت) نبود. بلکه نوسازی توسط بوروکراسی نسبتاً مستقل از دیگر گروههای موجود در جامعه صورت گرفته بود و اینکه، بوروکراسی در صورت لزوم، منافع صاحبان زمین وسرمایه داران را نیز در نظر نمی گرفت چه برسد به آنکه با آنها ائتلاف داشته باشد [Taylor 1982: 32].

در مورد هند ، اینکه مور می گوید انگیزه بورژوازی در این کشور برای نوسازی کافی نبوده، گمراه کننده است. همچنین مور باید عدم امکانات کافی جهت انجام نوسازی را مورد توجه قرار می داد مثلاً آنکه هند از دولتی قوی جهت هدایت نوسازی برخوردار نبوده و اخیراً چنین دولتی پیدا کرده است[ Taylor 1982: 33] .

در این بحث یک نکته در مورد مطالعات مور عمومیت پیدا می کند. وی تمایل داشته است در تجزیه وتحلیل نوسازی منحصراً روی عوامل درونی یک جامعه بخصوص بر ماهیت روابط طبقاتی متمرکز شود که این از ارزش توضیحی کار وی کاسته است بویژه که او دیگر متغیرهای درونی را از یاد برده است. مثلاً به نقش فرهنگ اهمیتی نمی دهد وآن را عامل روبنایی می داند، یا به نقش مذهب در انقلاب انگلستان توجهی ندارد. همچنین از نظر او فرهنگ ضد بردگی در شمال آمریکا طی جنگ داخلی آن کشور، صرفاً بازتاب پیدایش تمدن سرمایه داری شهری بوده، لذا واکنشی اخلاقی در قبال مسأله ای ضد بشری نبوده است. وی جاه طلبیهای امپریالیستی را در انتخاب مسیر فاشیستی در راه رسیدن به نوسازی در ژاپن فراموش می کند و همچنین به عدم اتحاد ملی به عنوان مانعی بر سرراه انقلاب در هند توجهی ندارد . مور این متغیرها را صرفاً مظاهر ایدئولوژیکی متغیرهای طبقاتی می داند و این انتقاد در مورد کلیه الگوهای مارکسیستی و نئومارکسیستی عمومیت پیدا می کند [ Taylor 1982:33] .

درباره تعداد و انتخاب موارد مورد مطالعه، حتی اگر راجع به اعتبار تحلیل مور از موارد انتخاب شده، توافق نسبی وجود داشته باشد، این موارد تنها دربرگیرنده شمار ناچیزی از جمعیت کشورهای نوسازی شده بوده و لذا در معرض خطای نمونه گیری قرار دارد . از سوی دیگر، می توان ادعا کرد که هر نویسنده ای می تواند با اطلاعات بجا مانده از مور، راجع به همان تعداد کشورهای مورد مطالعه، الگوی مورد نظر خود را آزمایش کند.

انتقاد دیگر آنکه انتخاب موارد مورد مطالعه عمداً به صورتی انجام گرفته تا در نتیجه گیری نهایی تأثیر بگذارد. مثلاً مور هند را که نوسازی در آن ضعیف و ناموفق بوده و در آن انقلابی نشده است به عنوان نمونه عدم وقوع انقلاب معرفی کرده است . بدین ترتیب او موردی را نشان داده که در آن انقلابی نشده و نوسازی هم صورت نپذیرفته است. در صورتی که وی اگر کشورهای اسکاندیناوی را به عنوان گروه شاهد انتخاب می کرد، در نتایج تحلیل، تغییر رخ می داد چرا که دراین کشورها انقلاب رخ نداد ولی نوسازی به صورت تام و تمام صورت پذیرفت. البته مور در مقدمه کتاب خویش به کشورهای اسکاندیناوی اشاره می کند و می گوید روند نوسازی در این کشورها به طور عمده تحت تأثیر عوامل خارجی بوده تا داخلی و بررسی این عوامل هم خارج از بحث کتابش می باشد. ولی با توجه به نقش مهم بریتانیا در هند، به نظر می رسد این توضیح دفاع گونه در تناقض با انتخاب هند، به عنوان نمونه ای جهت مطالعه باشد. به علاوه اگر عوامل خارجی در این مورد خاص (هند) حائز اهمیت بوده، مور باید به این عامل در کنار دیگر موارد مورد مطالعه خود توجه می کرد که نکرده است [Taylor 1982:34].

به طور خلاصه می توان گفت استنتاجات صورت گرفته از سوی مور درباره «ریشه های اجتماعی» بر پایه تفسیرهای کاملاً انتخاب شده از یکسری موارد خاصی که از قبل مورد نظر بوده اند ،انجام شده است. تجزیه و تحلیل مور، بر اساس مقایسه متغیرهای مورد نظر در کشورهای نمونه با همین متغیرها در هند، صورت پذیرفته است. در نتیجه تحلیل مور متأثر از دیدگاههای وی در مورد هندوستان است. همچنین تأکید مور بر مناقشات طبقاتی در تحلیل و اغماض از سایر متغیرها، بحث وی را خدشه دار کرده است.نکته آخر آنکه مور تنها درمورد هند، بحث فرهنگ را وارد کرده و در موارد دیگر این عمل را انجام نداده که این کار از انسجام تحلیل وی کاسته است. اگر نظریه مور نظریه ای ساختاری است، اصلِ وارد کردن عنصر فرهنگ به بحث وی آسیب می زند.

تفصیل نظریه مور و کاربست آن در مورد انقلاب ایران

در این قسمت، می خواهیم نظریه مور را بسط بیشتری بدهیم و آن را در مورد انقلاب ایران به کار ببندیم. هدف آن است که دریابیم آیا این نظریه توانایی تبیین انقلاب ایران را دارد یا خیر؟ سپس خواهیم پرسید که آیا نظریه های ساختارگرا قادر خواهند بود به تنهایی انقلاب ایران را توضیح دهند یا آنکه احتیاج به وارد کردن عناصر دیگری برای تحلیل انقلاب ایران داریم؟

در این قسمت سعی ما بر این است که در چهارچوب نظریه برینگتون مور به سه پرسش پاسخ دهیم . پرسش اول: آیا در ایران، با توجه به موقعیت طبقات مختلف، می توانست یک انقلاب بورژوآ دمکراتیک رخ دهد؟ پرسش دوم: آیا در ایران می توانست یک انقلاب کمونیستی دهقانی واقع شود؟ پرسش سوم: با توجه به جایگاه و مناسبات طبقاتی، آیا در ایران می توانست یک انقلاب از بالا به شیوه ژاپن یا آلمان انجام شود؟

ابتدا باید به بررسی طبقات مختلف در دوره ماقبل انقلاب ایران بپردازیم؛ آنگاه با توجه به این بررسیها و با استفاده ازچهارچوب نظری مور قادر خواهیم بود به سؤالات فوق پاسخ دهیم. در اینجا برای بررسی طبقات می توانیم از متغیرهای مورد استفاده مور، بهره ببریم.همان طور که می دانیم این متغیرها عبارت بودند از : انگیزه بورژوازی برای نوسازی، رابطه دولت / طبقهحاکم، توان انقلابی طبقه دهقان و شکل نظام کشاورزی.

بررسی متغیرهای مور در مورد ساختار اجتماعی ایران

سالهای بین ۱۳۳۲ و ۱۳۵۷، فصل نوینی در ساختار تحولات اجتماعی ایران محسوب می شود. در این دوره برای نوسازی تلاشهای فراوانی صورت می پذیرد که در نهایت با شکست مواجه می شود. در این قسمت سعی می کنیم متغیر های مورد نظر را در فاصله این سالها بررسی نماییم.

شکل نظام کشاورزی و توان انقلابی دهقانان در ایران

از چشمگیرترین تغییرات در ساختار اجتماعی ایران طی این سالها، تحول کیفی از شیوه تولید سهم بری به کشاورزی سرمایه داری و تبدیل سهم بران به خرده مالکان و تبدیل ملاکان به سرمایه داران کشاورزی و صاحبان شرکتهای کشت و صنعت است. تحول کمّی نیز به شکل کاهش سهم عشیرتی و کشاورزی و افزایش رشد سهم تولید سرمایه دارانه به نسبت کل تولید ناخالص ملی است . از سال ۱۳۳۲-۱۳۵۷ اقتصاد ایران سه مرحله را پشت سر گذاشته است:

۱ دهه ۳۰ (۱۳۳۲-۱۳۴۲): مرحله تثبیت شرایط مادی اقتصادی که به بحران تراز پرداختها و بی ثباتی سیاسی اوایل دهه ۱۳۴۰ منجر شد.

۲ دهه ۴۰ (۱۳۴۲-۱۳۵۴): انتقال به اقتصاد سرمایه داری از طریق اصلاحات ارضی، اتخاذ سیاست جایگزینی واردات، سرمایه گذاریهای زیربنایی و خطوط تولید مونتاژ.

۳ دهه ۵۰ (۱۳۵۴-۱۳۵۷): تسریع فرآیند قبلی که به توسعه سرمایه داری وابسته و متعاقب آن به بی ثباتی سیاسی منجر شد.

همان طور که گفتیم در این دوره با اصلاحات ارضی اهمیت شیوه تولید عشیرتی کاهش یافت، روش تولید زراعی مبتنی بر سهم بری جای خود را به کشاورزی سرمایه داری داد و کشاورزی تجاری با مشارکت دولت و شرکتهای چند ملیتی جایگزین اربابان سابق شدند. پیش از اصلاحات، نیمی از جمعیت فعال کشاورزی مزارعه کار بودند که اینان می توانستند فقط یک سوم محصول را برای خود نگاه دارند و تنها هفت درصد دهقانان مالک اراضی خود بودند و فقط چهار شکل زمینداری در ایران وجود داشت: اراضی سلطنتی، خالصه جات، اراضی اوقاف و اراضی اربابی [بشیریه ۱۳۷۴ :۲۱۹ ]. بدین ترتیب شکل کشاورزی کار سرکوب بود.

در اثر اصلاحات ارضی ۹۳% از سهم بران به مالک زمین تبدیل شدند اما وضعشان بهبود نیافت. ملاکان عمده باقی ماندند و عده ای به سرمایه دار تبدیل شدند. یک طبقه متوسط روستایی و تجار روستایی ظهور کرد که در کار شوراها و تعاونیها مسلط بودند. بعد از اصلاحات، دولت جایگزین اربابان شد و در نتیجه تضاد میان روستاییان و اربابان به تضاد میان دولت و روستاییان تبدیل شد [Foran 1993:319]. با وجود اصلاحات ارضی:

تا سال ۱۳۵۷ کشور هنوز در مواد غذایی خودکفا نبود و رشد جمعیت و ثروت تنها پدیده ای شهری بود… .علی رغم نرخ رشد اقتصادی سریع، نابرابری بین درآمدهای شهری و روستایی افزایش می یافت… .شکاف رو به گسترش میان مخارج و درآمدهای شهری و روستایی، اساس صنعتی شدن، در آینده را پوساند چرا که بخش روستایی، بازار آماده ای را برای کالاهایی که بخش صنعتی تولید فراهم می کرد، فراهم نمی آورد [Afshar 1989:68].

با این اوصاف می توان گفت نوع نظام کشاورزی از کار سرکوب به شکل بازار در حال تغییر بود. در طی اصلاحات ارضی حدود ۳/۱ میلیون خانوار دهقانی زمین دریافت کردند. در پایان اصلاحات و در سال ۱۳۵۳، ۳۳ درصد از کل جمعیت روستایی فاقد زمین، ۳۹ درصد به طور متوسط دارای دو هکتار زمین، ۱۲ درصد به طور متوسط دارای هفت هکتار، ۱۴ درصد به طور میانگین مالک ۱۸ هکتار و ۵ درصد به طور متوسط مالک ۱۹۰ هکتار بودند.

به طور کلی اصلاحات ارضی باعث به وجود آمدن یک طبقه متوسط دهقانی شد که ۱۵ درصد جامعه دهقانی را تشکیل می داد. همین طبقه کنترل سازمانهای تعاونی و روستایی و شرکتهای سهامی زراعی را در دست داشت. همین امر موجب وابستگی جامعه دهقانی به بوروکراسی دولتی بود [بشیریه ۱۳۷۴ :۲۱۹]. با از بین رفتن نظام کار سرکوب دیگر دهقانان تحت استثمار شدید و مستقیم اربابان مالک نبودند و احتمال ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *