تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل گزاره ها – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل گزاره ها شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل گزاره ها گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گزاره ها با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گزاره ها از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گزاره ها با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل گزاره ها را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گزاره ها :

گزاره اول- میراث قیام مشروطیت (۲)

عالم مجاهد، شیخ فضل ا…نوری چرا بردار رفت؟!

مقدمه

عالم ربانی، فقیه شهید آیت ا… حاج شیخ فضل ا… نوری، از رهبران اصلی قیام ضد استبدادی مشروطه در ایران بود که پس از مدتی بعلت کشف جریانات روشنفکری انگلیسی و خط انحراف، با دقت و صلابت فوق العاده ای به افشاگری آنان و شفاف سازی جریان غربگرا و وابسته پرداخت و عاقبت نیز جان خود را برسر این مقاومت هوشیارانه گذارد. شیخ شهید در آن واحد باید در دو جبهه ضد استبداد و ضد استعمارمی جنگید و از آنجا که مواضع حاج شیخ، سرفصل درخشانی از مبارزات انقلابی صدر مشروطه و پیشبینی انحراف جنبش بسوی استبداد جدید بود، و از طرفی وی از آن تاریخ تا هم اینک، همچنان آماج حملات کور جریانات وابسته بوده است مناسب دیدیم که فرازهائی از اندیشه و رفتار سیاسی شیخ شهید را باردیگر، یاد آوری کرده و برجسته نمائیم. این بحث را با نقل دو تعبیر بیادماندنی راجع به شیخ شهید آغازمی کنیم که نخستین آن از عالم مجاهد مرحوم آیت ا… طالقانی در مقدمه اش بر کتاب “تنبیه الامه مرحوم آیت ا… نائینی” است که:

«پس از تشکیل مجلس، طرفداران استبداد، کرسی های مجلس را پر کردند و انگشت بیگانگان نمایان شد. کشته شدن مرحوم آقا شیخ فضل ا… نوری، بدون محاکمه و بدست یک فرد ارمنی، لکه ننگی درتاریخ مشروطیت نهاد.»

نمونه دوم، تحلیل زنده یاد جلال آل احمد در کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران » (ج ۲ – ص ۴۰۲)است که:

«من نعش آن بزرگوار – شیخ شهید – را برسردار، همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلاءغربزدگی پس از ویست سال کشمکش بربام سرای این مملکت افراشته شد.»

۱- ضرورت حاکمیت قانون

شیخ در رساله افشاگر “تذکره الفاضل وارشادالجاهل” که بقصد بدعت زدایی و مبارزه باانحراف قیام مشروطه نوشته شد و با روایت شریفه “هرگاه بدعتها آشکار شود، برآگاهان است که علم خویش اظهار کنندوالا لعنت خدا بر آنان رواست “، آغاز شده، به ضرورت حاکمیت قانون در جامعه اشاره می کند اما تاکیدمی ورزد که این قانون، درجامعه اسلامی، جز قانون اسلام نمی تواند باشد و سپس از جهل و عوامگری توده ملت، گلایه می کند:

«حفظ نظام، محتاج به قانون است و هر ملتی که تحت قانون داخل شدند و بر طبق آن عمل نمودند،امور آنان باستعداد قانونشان منظم شد ولی بهترین قوانین، قانون الهی است و این مطلب از برای مسلمانان، محتاج بدلیل نیست. این قانونی است که خداوند عالم بسوی خاتم الانبیاء، وحی فرموده:«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ». هزار حیف که افراد ملت ما را رغبت تحصیل علم نیست و حال آنکه جامع است جمیع مایحتاج ناس را و گویا ما جهل را محبوبترین اوصاف یافته ایم ومعلوم است که قانون الهی، مخصوص به عبادت نیست بلکه حکم جمیع مواد سیاسیه را بروجه اکمل داراست حتی ارش الخدش. لذا ما ابدا محتاج به جعل جدیدی نخواهیم بود بخصوص که باید برحسب اعتقاد اسلامی، نظم معاش خود را به قسمی بخواهیم که امرمعاد ما را مختل نکند و لابد چنین قانون،منحصر خواهد بود به قانون الهی زیرا اوست که جامع جهتین و نظم دهنده دنیا و آخرت است ».

شیخ از “حاکمیت قانون بر جامعه” دفاع می کند اما نه قوانین غیراسلامی که در عرض شرع و برخلاف قانون خدا جعل شوند. بویژه که اسلام، تنها یک دین فردی و عبادی نیست بلکه علاوه بر آن، سرتا پاسیاسی و اجتماعی نیز بوده و در امور حکومتی، حاوی قوانین صریح و محکمی است که مصالح دنیوی واخروی بشریت را لحاظ کرده و روشن است که جامعه مسلمان، نمی تواند تن به قوانین غیراسلامی دهد والاتن به تناقض و نفی معتقدات خویش داده است.

۲- وجه نیاز به دین

شیخ شهید در استدلال علیه سکولاریزم، به مفهوم بنیادین “نبوت”، ارجاع می دهد و این پرسش مهم را مطرح می کند که آیا پذیرش نبوت و اصالت پیام های معنوی و اجتماعی نبی اکرم(ص) (اعم از معرفتی،اخلاقی و رفتاری)، تاثیر مستقیمی در نحوه اداره جامعه می گذارد یا خیر؟! و پاسخ می دهد که اساسا وجه مهم نیاز به نبوت، که وجهی استدلالی و عقلی نیز می باشد و از لوازم اصول عقائد عقلی اسلام است، نیاز مابه قانون الهی است و این نیاز، ناشی از محدودیتهای معرفتی و وجودی انسان در احاطه به همه حقایق ومصالح بشری، و عجز تکوینی او از بسیاری دانستنیها و توانستنیها است که باعث منع ولایت غیرالهی برجامعه، است. شیخ شهید تاکید می کند که مقتضیات عصر، در زمینه سازی برای اجتهاد و “رد فرع براصل”،قطعا موثراست اما هرگز به معنای تغییر در اصل قوانین الهی یا ادعای تکمیل شریعت توسط ما!! نیست وبه عبارت دیگر، “اجتهاد”، غیراز “نسخ یاتغییر” در احکام الهی است و هر تعبیری از “نوگرایی” که در ظرف پذیرش “خاتمیت” نگنجد و آن را نقض کند، منطقا از سوی مسلمانان، قابل قبول نمی تواند باشد. پس مفهوم عام و شامل “نبوت” را با استدلال عقلی، از “نیاز بشر به قوانین الهی”، باید درک کرد و این مفهوم از”نبوت” مطلقا با حاکمیت قوانین جعلی بشری بر جامعه یعنی با سکولاریزم، جمع نمی شود زیرا جعل قانون در عرض شریعت و برخلاف آن، همان تشریع غیرمجاز و نوعی اعمال ولایت شیطانی برخلق خدا و درواقع، تجاوز به حقوق مردم است. بعبارت دیگر، سکولاریزم، ملازم با نفی نبوت و نوعی ادعای پیامبری است چه، قانونگذاری، کاری پیامبرانه است:

«اسلام بدون اقرار به نبوت، محقق نمی شود و اقرار به نبوت، بدون دلیل عقلی، متصور نیست و دلیل عقلی بر نبوت، احتیاج ما به چنین قانونی و جهل و عجز ما از تعیین آن می باشد و اگر خود را قادر بر آن بدانیم، دلیل عقلی بر نبوت نخواهیم داشت بلکه اگر کسی را گمان آن باشد که مقتضیات عصر، تغییردهنده مواد آن قانون الهی یا مکمل آن است، چنین کس هم از عقاید اسلامی خارج است.پیغمبر(ص) ما خاتم انبیاست و قانون او ختم قوانین است و خاتم آن کسی است که آنچه مقتضی صلاح حال عباد است الی یوم الصور، بسوی او وحی شده و دین را کامل کرده باشد. پس بالبدیهه چنین اعتقادی کمال منافات را با اعتقاد به خاتمیت و کمال دین او دارد و انکار خاتمیت به حکم قانون الهی، کفر است.»

۳- قانونگذاری یا برنامه ریزی؟! شیخ می گوید: «جعل قانون، کار پیغمبریست لذا هر رسولی که مبعوث شد از برای همین کار بود. بعضی از احکام پیغمبر سابق را امضا می فرمود و بعضی را تغییر می داد. تا آنکه خاتم انبیاء(ص) مبعوث شد و دین خدارا کاملا بیان فرمود. او خاتم انبیاست و قانون الهی که او آورد، دیگر نقص نخواهد داشت، نسبت به تمام ایام و نیز تمام مردم. تمام بر حسب وحی بوده نه استحسانات شخصیه: ماینطق عن الهوی ان هوالا وحی یوحی. این آیه یعنی پیغمبر(ص) کلامی نمی فرمود مگر اینکه وحی به او شده باشد.حاصل آنکه، مسلم راحق جعل قانون نیست.»

مراد شیخ از “جعل قانون”، همان “تشریع” در عرض قوانین الهی یا برخلاف آن است والا او تصریح می کند که اجتهاد و نیز برنامه ریزی در امور شخصی و حکومتی، مشروط به آنکه در چارچوب شریعت اسلام (کتاب، سنت، عقل و اجماع) باشد و مخالفتی با قوانین الهی نداشته باشد، البته مباح و لازم است.همچنین می گوید:

«بلی اگر کسی بخواهد به جهت امور شخصی خودش قانون و ضابطی مقرر کند، منع و قبولش ربطی به احدی ندارد مگرآنکه مشتمل بر منکری باشد، دراین صورت بااجتماع شرایط، مورد نهی از منکراست و از روی قانون الهی. اگر حاکم اسلامی، دستورالعملی (قوانین عادی و اجرایی) به جهت عمل مامورینش معین نماید تا اهل مملکتش مورد تعدیات اشخاص مامورین واقع نشوند در صغرویات،بسیار خوب است. عمده آنست که فقهاء باید ملاحظه فرمایند که در مقام استنباط، قیاس و استحسان را دخالت ندهند. چونکه در شرع امامیه، حرام است که ازروی استحسان و قیاس، تعیین احکام الهیه بنمایند.»

به عبارت دیگر، اگرمشروطیت و مجلس در دایره مباحات و واجبات شرعی به تنظیم امور و برنامه ریزی امر کومت بپردازد و قواعدی وضع کند که مانع ظلم و استبداد حاکمان شود، بسیارخوب و کاملا لازم ومشروع است اما اگر بنابر تشریع و قانونگذاری از راه قیاس و استحسان و… باشد، خلاف شرع خواهد بود.

۴-کارکرد”مجلس دارالشوری”

شیخ توجه می دهد که صرف رجوع به اکثریت آرا، ملاک برای تشریع نیست زیرا اگر مجلس برای جعل قوانین غیرالهی تشکیل شود با اسلامیت این جامعه، منافات دارد و اگر برای تدوین قوانین مطابق باشرع باشد این کار، کار غیرمسلمانان و یا فاقدان صلاحیت علمی نیست ولی اگر این “قانونگذاری” در واقع، نوعی برنامه ریزی و سیاستگذاری صغروی و کارشناسی موضوعی در امر معاش و مدیریت اجتماعی در چارچوب شریعت باشد، البته مورد قبول مسلمان و غیرمسلمان است.

اما اگر مراد همه طرفداران پارلمان، تعیین و اجراء قانون الهی است، پس چگونه است که فرقه های منحط ضداسلامی نیز از آن حمایت می کنند؟! و چرا کار را با عوامزدگی می آلایند؟! و چرا اسمی از ادله شرعی این امور به میان نمی آورند؟! شیخ می فرماید:

«اگر مقصودشان، جعل اساس قانون جدید است، تصدیق آن، منافات بااقرار به نبوت و خاتمیت و کمال دین دارد و اگر مقصود، جعل قوانین موافق شرع بود اولا ربطی به این جماعت نداشت و ثانیا عمل به استحسان و حرام است و اگر مقصود اینان، تعیین قانونی مخصوص به صغرویات اعمال و رفتارمامورین دولت بود که ربطی به امور عامه (که تکلم در آن از مخصوصات شارع است) نداشت پس اسم شرع و قرآن چرا می برند و مخالف آنرا چرا معانده با امام(ع) می خواندند و اگر مقصود آنها تعیین قانون الهی و اجراء و تقویت آن بود، عوام و فرق مختلفه را چه مدخلیت دراین امر بود و چرا اسمی از دلیل شرعی آن نمی بردند و در صورت مخالفت هریک از آنها که اسم مطابقه می برد، تعرض به او می کردند.»

شیخ، مجلس قانونگزار حکومتی در راستای قوانین اسلام را بوضوح تایید می کند اما در انگیزه واهداف برخی از طرفداران نظام پارلمان، ابراز تردید می کند که آیا آنان نیز بدنبال تشکیل چنین مجلس وچنین قوانینی هستند؟؟!!

۵ – آزادی و برابری

شیخ چند بار در فرمایشات خود، تعبیر لیبرالی و غربی از “حریت و مساوات” را به باد حمله گرفته و آن را منافی با ضروریات شریعت اسلام خوانده است. وی توضیح داده است که اگر آزادی و حریت، به معنای تامین حقوق شرعی و قانونی مردم و در دایره مباحات است و نیز اگر برابری و مساوات، به مفهوم عدم تبعیض و نفی بی عدالتی در اجراء قوانین است، قطعا مورد قبول فقهاء می باشد و بنابراین تن دادن به استبداد و دولت طاغوتی – که منافی با آزادی های مشروع مردم است – و تبعیض در اجراء حدود و حقوق -که منافی با مساوات و عدالت است – قطعا جزء محرمات اند. اما حریت و مساواتی که غربگرایان صدرمشروطه با الهام از انگلیس و…از آن دم می زدند، آزادیهائی فرا شرعی و فوق دین!! و به معنای نفی هرگونه تفاوت در حدود و حقوق و وظائف آحاد مردم و تشابه کامل همه وظائف مرد و زن، بزرگ و کوچک، مسلمان و کافر و… بود و قطعا این نوع آزادی و برابری، در ذیل مبادی مادی و لیبرالی قرارمی گیرد که با عبودیت ودیانت و حفظ حرمت دین، منافات دارد:

«ای برادر عزیز، قوام اسلام به “عبودیت” است و بنای احکام آن به تفریق و جمع مختلفات است. پس به حکم اسلام باید ملاحظه نمود که در قانون الهی، هرکه را با هرکس، مساوی داشته ما هم مساویشان بدانیم و هر صنفی را مختلف با صنفی فرموده، ما هم همین گونه رفتار کنیم تا در مفاسد دینی ودنیوی واقع نشویم. مگر نمی دانی که لازمه این مساوات – که اینان می طلبند – از جمله آنست که می گویند فرق ضاله و مضله و طایفه امامیه، همه به سیاق واحد، محترم باشند؟ اگر مقصود، اجراءقانون الهی بود، چنین مساواتی بین کفار و مسلمین نمی طلبیدند. پس ای کسی که میل آن داری مساوی با مسلم باشی، در بلد اسلام، تو اسلام قبول نما تا مساوی باشی والابحکم خالق قهار باید دربلد اسلام، خوار و ذلیل باشی و محض آنکه زمانی بظلم و قهر، مبلغ خطیری مال در عوض خون کافری از مسلمانان گرفتند، نمی شود که تغییر بدهند قانون الهی را و جعل برخلاف آن نمایند زیرامخالفت عملی قانون، فسق و تغییردادن آن، کفر است چون تخطئه قانون الهی است. پس اگر دعوی نبوت داری و یا انکار اصل نبوت می نمایی و یا تخطئه حکم پیغمبر(ص) می کنی، بگو تا آسوده شوم.»

به عبارت دیگر، “مساوات” در برابر قانون و در مقام اجراء قانون شرعی و عدم تبعیض، بدین معنی که قانون و حکم الهی درمورد یکی اجراء و درمورد دیگری مماشات نشود، امری واجب، شرعی و مقبول شیخ است. اما “مساوات دربرابر قانون”، غیر از مساوات به معنای مشابهت کامل قانونی و رفع هرگونه تفاوت دروظائف و حقوق و حدود، میان همه و بدون هیچ ملاحظه ای از حیث سن، جنسیت، توان و سایر امکانات است که چنین مساواتی، قطعا خلاف عدالت و لذا غیرشرعی است، گرچه تحت عنوان “حقوق بشر” و”برابری” از سوی جریان فراماسونری و در تضعیف اسلام، تعقیب می شد.

۶- آزادی بیان چه چیز؟!

در باب آزادی نیز عین همین اختلاف میان شیخ و برخی مشروطه چی های غیرمذهبی و وابسته به انگلیس وجود داشت که آیا آزادی بیان و قلم، در چارچوب اسلام باشد یا خارج از آن و حتی علیرغم شرع؟!. شیخ می گوید:

«ای برادر عزیز، مگر نمی دانی که این آزادی قلم و زبان – که اینان می گویند – منافی با قانون الهی است؟ مگر نمی دانی معنی آن اینست که بتوانند فرق ملاحده و زنادقه، نشر کلمات کفریه در منابر ولوایح بدهند و سب مؤمنین کرده و همت به آنها بزنند و القاء شبهات در قلوب صافیه بنمایند؟ ای عزیز اگر این اساس شوم، منجر به ضلالت و اعطاء “حریت مطلقه” نبود پس چرا جلوگیری از لوایح کفره نمی شود؟ در این دوران، کدام جریده نوشته شد که مشتمل برطعن به اسلام و اسلامیان نبود؟ اگراساس آن حریت مطلقه نبود، فلان زندیق ملعون و آن فخرالکفر مدلس اینهمه کفریات در منابر ومجامع و جرائد خود نمی گفتند و مردم چون قطعه چوب خشک، استماع نمی نمودند و اگر کسی می گفت که منع فرمائید، آنان را در جواب نمی گفتند که “ما محتاج به آنها – انگلیس و …. – هستیم و آنهامعین و مقوم این اساسند. اف بر آن اسلام که اینان مقوم آن باشد.!!»

۷- حمله به دین و اخلاق، به نام آزادی مطبوعات:

“شیخ صریحا می گوید که با آزادی مطلق و غیردینی (حریه مطلقه) که مستلزم کنار گذاردن اخلاق وفضیلت و حریم مردم و حدود الاهی است، مخالف است چون مفهوم آن نقض حلال و حرام خدا است.سپس مواردی از سوءاستفاده از آزادی بیان و قلم در روزنامه ها و خطابه های آن روزها را مثال می زند که صریحا علیه مسلمات اسلام و حریم مردم بود:

«آه از نفهمی!! ای عزیز اگراعطاء اینگونه حریت – مطلقه – نشده بود، آن خبیث در محضر عمومی،اینهمه انکار ضروری نمی کرد و نمی گفت که مردم، در قیامت، کسی پول، سکه نمی زند و آخوندها ازخودشان برآوردند که قسم بخور برو پی کارت و آن مرتد نمی نوشت که اصول دین، دواست: “توحید”یعنی اتحاد و اتفاق، و”عدل” یعنی مساوات (الحادی) و آن صور ملعون نمی نوشت توسل، که بهراسم ورسم، شرک است و نمی گفتند که آن دارالفسق بل الکفر چون مکه معظمه، محترم است و آن دیگری تعظیم بطرف آن نمی کرد و آن دیگر در ملاء نمی گفت: که واجب است هرروز به زیارت آن بروند، و آن ملحد نمی گفت که قانون بشر، مثل قرآن، محترم است وآن بی دین درجریده نمی نوشت که امروزقانون غیرشرعی، قرآن ماست و مجلس، کعبه و باید در حال احتضار پارا به سوی آن بکشند. خدادهانت را بشکند. اگر این حریت نبود در مجامع مسلمین، رباخوار را که قاتل نفس خود و غیر خودی گفتند “شهید” نمی خواندند و در تجلیل آن کفریات را نمی گفتند و تعرض بعلماء سلف نمی کردند وتوهینات ظاهر بشعائر اسلام نمی کردند. وای به حال ما مسلمین. احترام سید و مولای ما ابوالفضل آن مظهر ورع امیرالمؤمنین(ع) را نگاه نداشتند اگر این حریت مطلقه نبود، تشیع را فخر خودمی دانستند نه آنکه انکار او را در جرائد خود بنمایند و مسالک “طالب اوف” که طریق اضمحلال تشیع را نوشته، بخرند.اگر این حریت نبود، آن خبیث نمی نوشت که قانون قرآن، امروز ما را کافی نیست. اگرحریت مطلق نبود اینهمه منکرات در معابر، شایع نمی شد.»

۸ – سوءتفاهم در مفهوم «آزادی »!!

شیخ شهید سپس پرهیز می دهد که فریب کلمات “آزادی” و “برابری” این وابستگان را نباید خورد زیرامراد آنان از حریت و مساوات، درهم ریختن ضوابط اسلام است نه آن عدالت و آزادیهای مشروع که مراجع نجف و سایر علمای طرفدار مشروطه و رهبران واقعی قیام ضد استبدادی مردم، و از جمله، خود شیخ شهید و مرحوم نائینی و مرحوم آخوند خراسانی و سایرین می گفتند.

همچنین شیخ هشدارمی دهد که گروهی لامذهب طرفدار انگلیس و… از کلمات متشابه چون آزادی سوءاستفاده می کنند و می پرسد:

«آیا هنوز هم معلوم ما نشده که این عده قلیل بتدلیس و تلبیس می خواستند که قانون اسلام را تغییربدهند چنانکه سامری، دین موسی(ع) را از میان برد که اول ترغیب کرد مردم را به خدای موسی(ع)پس ازآن گفت که این گوساله، همان خدای موسی(ع) است و آدمهای نفهم هم قبول کردند. اگر این جماعت، مقصودی جز اجراء قانون الهی نداشتند چرا قانون مجازاتشان تمام برخلاف قانون الهی است؟ مگر دولت می تواند اعراض از قانون الهی بکند و خود را از آن خارج کند؟ اگر مقصود، حفظحمای اسلام و مسلمین بود، چرا عدلیه را مجمع اشخاص معلوم الحال کردند و چرا آن قاضی هتاک لامذهب را به قضاوت فلان اداره، مقرر نمودند و چرابه گرفتن رشوه، محض خوشی خاطرزن گبری،اسلام را خوار و ذلیل کردند و چرا میزان رفع خصومات را استنطاق – شکنجه – که قانون کافران است،معین کردند؟ اگر این اساس، جهت تقویت اسلام بود چرا تمام اشخاص لاابالی در دین و فرق ضاله ازبهایی و ازلی و اشخاص فاسدالعقیده و دنیاخواهان جاهل و یهودی و نصاری و مجوسی وبت پرستهای هندو و تمام ممالک کفر و کلیه فرق، طالب قوت آن شده اند و تقویت نموده اند ومحبوب القلوب تمام فرق ضاله و مضله از طبیعیین و غیرهم شد؟ ای عزیز، اگر مقصود، تقویت اسلام بود، انگلیس حامی آن نمی شد. اگر مقصودشان عمل به قرآن بود، عوام را گول نداده، پناه به کفرنمی بردند و کافران را یار و محل اسرار خود قرارنمی دادند و حال آنکه چند آیه در کلام الله هست که می فرماید کفار را ناصر و دوست و محل اسرار خود قرارندهید.»

۹- «میرزا ملکم » هم اسلام شناس شده است!!

شیخ فریاد می زند:

«آخر مقبول کدام احمق است که کفر، حامی اسلام شود و میرزاملکم نصاری، حامی اسلام و عدل اسلامی شده باشد؟ من تعجب دارم از بی تصوری این جماعت. آخر ای بی ملاحظه، چگونه تصدیق می کنی که خود همان ظالمان و مستبدین دیروز، حال خواهان عدل اسلامی باشند و اراذل و اوباش، خواهان آن شده باشند؟ ولی اشخاصی که قدس و ورع آنهامشهود عامه ناس است و گوشه نشین دیار شما بودند و ابدا ربطی به اعضاء دولت نداشتند زحمتهابرخود راه بدهند در تخریب اساس عدل؟ اف براین دانش که قبول کند این جریده نگاران معلوم الحال و فرق مختلفه ضاله و ملکم خان و امثال اینها مؤید اساس عدل اسلامی و جان فشان از برای آن باشندولی مقدسین و ائمه جماعات که بالکلیه از امور عامه، معزول داشته اند خود را، سعی درتخریب اساس عدل اسلامی بنمایند و اینان در مقام تضییع و تخریب شرع باشند و آنان درمقام حفظ شرع برآیند؟!ای عزیز، اگر مقصود، حفظ شرع بود، نمی گفتند که فقط “مشروطه”، محبوب ماست و نخواهیم راضی شد که کلمه “مشروعه” هم در کنار او نوشته شود. اگر در این کار، قوت اسلام بود پس چرا اشخاص معروف به تقوی و زهد و ایمان و شعائراسلام، خوار و موهون شده ولی فرقه های ضاله و ملاحده و آثارکفر، قوی و ظاهرشده اند؟ چرا اینهمه در جرایدشان تکریمات از فرقه زرتشتی و شاهان و سلاطین کیان می کردند و شاهان را که خبیث ترین طوایفند، طایفه نجیبه می خوانند؟ چرا اینهمه جرائد پر ازکفر را که سبب تضعیف مسلمین است منع نمی کردند و اگر گرفتن و منع آنها ممکن نبود پس چگونه گرفتن و مجازات کردن آن ملای پیرمرد ریش سفید و مقتدر و امثال آن ممکن بود؟ اگر بنای آن، به امر بمعروف و نهی ازمنکر بود چرا اینک حسب القانون، سد این باب شده است و به هر کس حرفی ازاین باب زده، می گفت که شرف مرا بردی؟ اگر بنای آنان بر دولت اسلام است، چرایک عضوی از روس پول می گرفت و دیگری از انگلیس و چرا هر روزی یک ماده فسادی برپا کردند و نمی گذاشتند که شعله فساد و ظلم و تعدی و هرج و مرج بخوابد؟»

۱۰- «لائیسیته انگلیسی »،جایگزین آرمانهای اصیل قیام:

شیخ تصریح می کند که گروهی، عوامانه، بازی خوردند و گمان نمودند که همه بدنبال عدالت و مساوات اسلامی و آزادی شرعی اند ولی اینان باید بدانند که مراد روشنفکران غربگر او وابسته، اجراء عدالت اسلامی و تامین حقوق و آزادیهای مشروع و مفید سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نیست. بلکه هدف ایشان،ایجاد یک حکومت لائیک براساس دموکراسی لیبرال است که اکثریت آراء، حتی بتواند تشریع برخلاف شرع الهی کند و ارزشها و اهداف و احکام مادی و انگلیسی برجامعه غلبه کندونام ونشانی از توحیدوعدل اسلامی نباشد. شیخ می گوید:

«برادر عزیزم، بدان که حقیقت مشروطه ای – که اینان می گویند – عبارت از آن است که قوانینی مستقلامطابق با اکثر آراء بنویسند، بعقول ناقصه خودشان و بدون ملاحظه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *