تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گونه های «تالیف قلوب» مخالفان در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :

مقدمه

«سیره» در زبان عربی، از ماد «سِیر» است؛ یعنی: حرکت، رفتن و راه رفتن؛ و «سیره» یعنی: نوع راه رفتن. آنچه مهم است شناخت سبک رفتار پیامبر رحمت است. سیره نویسانی که رفتار پیامبر اکرم(ص) را نوشته اند در واقع، کتاب سِیر نگاشته اند، نه سیره؛ زیرا سبک و روش ایشان را در رفتار تبیین نکرده اند (مطهری، ۱۳۸۰، ص۴۷). به تعبیر روشن‎تر، سیر پیامبر اکرم(ص) یعنی روشی که پیغمبر در عمل و در روش، برای اهداف متعالی خودش به کار می برد. هرچند مدارا و نرمش به عنوان یک اصل ارزشی قرآنی در زندگی سیاسی و اجتماعی از جایگاه والایی برخوردار است؛ اما نمی توان از منشأ آن، که یکی از اصلی‎ترین عناصر برنام عملی ایشان است، غافل بود. در سیر ایشان، گونه‎های متفاوتی از محبت و شفقت ظهور نموده که ریشه در طینت و خلقت نیکوی ایشان دارد؛ «إنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (قلم: ۴). غالباً در نوشته‎ها بیشتر بر نقش مدارا با دشمنان تأکید می‎شود، اما نوشتار پیش رو به سیره و عملی و انواع رفتار محبت‎آمیز پیامبر اکرم(ص) با مخالفان همت توجه دارد. در واقع، نقش تألیف قلوب و انواع آن در برخوردهای اجتماعی با مخالفان، موضوع اصلی نوشتار حاضر است؛ زیرا نه تنها تحلیل و بررسی گونه‎های تألیف قلوب در سیر نبوی امری ضروری است، بلکه پی جویی راه و روش تحلیل سیر سیاسی ایشان در حال حاضر، از اهمیتی دو چندان برخوردار است. ازاین رو، مقال حاضر درصدد کشف برخی از ابعاد آن برآمده است.

ضرورت بحث زمانی آشکار می‎شود که می بینیم امروزه سیر آن رسول مهربانی از تیغ اتهام خشونت رسانه‎ها و نوشته‎های غربی در امان نیست؛ «یریدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِم» (صف: ۸). تحقیق حاضر به بازکاوی مختصری از جنبه های سیر اجتماعی محبت آمیز پیامبر اکرم(ص) و تبیین نظری گونه‎های برخورد ایشان با مخالفان خود پرداخته است.

حیات انسانی سرشار از واقعیت های تلخ و شیرین است. از جمله پدیده های ناگوار و شوم زندگی انسان ها «دشمنی» بین آنهاست. گروه‎هایی در طول زندگی و به حکم ضرورت در برابر انسان قرار می گیرند و بخشی از عمر و گاهی سراسر زندگی انسان را به خود مشغول می کنند. این کسانی هستند که با انسان دشمنی و مخالفت می‎کنند، و گاهی این دشمنی سیر عادی زندگی را درهم می شکند و انسان را از مهمات زندگی بازمی‎دارد. دشمنی در زندگی اجتماعی انسان، گرچه اصالت ندارد، اما واقعیت دارد. در این میان، دولت‎ها، مکتب‎ها و نحله‎های گوناگون برای اصلاح این امر، سازوکارهای متفاوتی را به منص ظهور رسانده اند. بی شک، رحمت در پرتو یک زندگی مسالمت آمیز بشری نتایج مطلوبی به ارمغان می‎آورد. پیامبر اکرم(ص) در برخورد انسانی و تألیف قلوب دیگران گوی سبقت را از همگان ربوده است. این حسن سلوک و رفتار پیامبر مهربانی(ص) با مخالفان از جمله کفار و منکران، زبانزد خاص و عام است. با توجه به اهمیت این موضوع، در این مقاله، گونه‎های تألیف قلوب پیامبر اکرم(ص) در زمین همزیستی محبت آمیز با پیروان ادیان و نحله‎های دیگر بررسی شده است.

به یقین، هم ادیان آسمانی و پیامبران الهی مروج محبت و منجی بشریت و منادی صلح، امنیت و رفتار محبت آمیز نسبت به پیروان دیگر مذاهب هستند. ولی پیروان ادیان دیگر ازیک سو، با گذشت زمان و در اثر دوری از رهبری اولیای خدا، به تدریج دچار انحرافاتی شده و گاه تحت تأثیر ملل دیگر، منکر زندگی مسالمت آمیز با پیروان دیگر مذاهب شده اند؛ و از سوی دیگر، هم ادیان ابراهیمی، هم از رحمت برخوردار بوده اند و هم از جلوه های شدت و غلظت. از نگاه آخر، تنوع گونه‎های تألیف قلوب خاتم پیامبران نسبت به انبیای گذشته قابل مقایسه نیست و هر کس با مطالع کتب مقدس و سیر انبیای الهی، به این نکته اذعان خواهد کرد. این مقاله به طورکلی، انواع گونه‎های تألیف قلوب پیامبر اکرم(ص) نسبت به افراد مخالف را بررسی کرده و اثرات تحول حاصل از عملکرد آن حضرت را در رفتار آنان واکاوی نموده است.

مفهوم «تألیف قلوب مخالفان»

مراد از «تألیف قلوب مخالفان» در لغت: مؤلفه القلوب این عبارات است که «الًفتَ بینَهم تالیفاً…؛ الفت دادی بین آنها الفتی»؛ یعنی تفرقه بین آنها را از بین بردی و «الًفتَ الشی تالیفا…؛ چیزی را الفت دادی.»(ابن منظور،ج۹ص۱۰) بنابراین در لغت به معنای پیوند دادن بین دل ها و جمع کردن آنهاست. در اصطلاح: به کفاری اطلاق می شود که با اختصاص بخشی از زکات به ایشان، دل های ایشان، جلب و به اسلام متمایل می شود و یا در جهاد یا دفاع، مسلمانان را همراهی می کنند. همچنین به «ضعفاء العقول» از مسلمانان (کسانی که از نظر عقلی کاستی دارند) «مؤلفه القلوب» اطلاق می شود و به آنها نیز اموالی می پردازند تا اعتقاد یا رغبتشان برای همراهی مسلمانان در جهاد و دفاع، تقویت شود. (حر عاملی، ج۱۶، ص۴۷۳؛ طباطبایی یزدی، ج، ص) البته در این که آیا تألیف قلوب تنها به کفار اختصاص دارد و یا شامل مسلمانان می‎شود همان گونه که در غایه القصوی آمده است، اختلاف وجود دارد(همان). در این مقاله انواع گونه‎های تالیف قلوب مخالفان از مرز مالی به انواع دیگر جلوه‎های محبت آمیز توسعه داده شده است از جمله هدیه، عیادت، ازدواج، واگذاری سمت، ارشاد و. ..

خلاصه آنکه مراد از «تألیف قلوب به مخالفان» در اسلام در این نوشتار، رحمت و تعطف به مخالفان است که اثرش در احسان به او خود را نشان می‎دهد. به عبارت دیگر، تألیف قلوب مخالفان، یک نوع محبت شأنی است؛ زیرا هدف عمد دین مقدس اسلام هدایت عموم بشر به مسیر مستقیم و بازداشتن از طریق شقاوت و هلاکت است. پس ثمر تألیف قلوب مخالفان در ضمن رحمت، احسان به آنها خواهد بود که آیات و روایات بر آن تأکید کرده اند. بیان شریف امیرمؤمنان علی در نهج‎البلاغه «و أشعر قلبک الرّحمه للرّعیه و المحبّه لهم و اللّطف بهم…» (نهج البلاغه، بی تا، ص ۴۲۶؛ بحرانی، ۱۳۶۳، ج ۵، ص۱۳۶؛ ابن ابی‎الحدید، ۱۳۳۷ق، ج۱۷، ص۳۰). به همین معناست: دلت را برای رعیت، کانون رحمت، محبت و لطف ساز، و با آنان با مدارا رفتار کن. با وجود آیات قرآن (ممتحنه: ۹) و روایات مزبور جای شکی باقی نمیماند که مراد از «محبت»، رحمت است که ثمر آن احسان و نیکی به مخالف است.

۳. مفهوم «مخالف»، مفهوم روشنی است؛ اما غالباً وضوح شیء موجب خفای آن می شود (مصباح، ۱۳۸۸، ج ۲، ص ۲۶۷). در پاسخ این سؤال که «مخالف کیست؟» بهترین وسیله برای شناخت انواع آن، مراجعه به قرآن کریم است که انواع مخالفان را در آیات نورانی خود، معرفی کرده است.

مخالف انسان یا درونی است، مانند نفس یا بیرونی. قسم دوم، یا از جنس غیرانسان است یا انسان. برای قسم اول، راهکارهای مقابله و حفظ و دفع آن در آیات، روایات و کتب اخلاقی و تفاسیر آمده است. ازاین رو، بنا نداریم به آن بپردازیم. اما قسم دوم «مخالف‎ بیرونی ‎انسانی»، خود به دو دسته تقسیم می‎شود: ۱. کسانی که انسان آنها را مخالف به حساب نمی‎آورد (مانند: برخی همسران و فرزندان؛ خصومت‎های شخصی با افراد دیگر). ۲. انسان با ارتکازی که دارد، وجداناً آنها را مخالف می شمرد؛ مانند کفار، مشرکان، اهل‎کتاب و منافقان.

«مخالف بیرونی انسانی» را از جهت دیگری نیز می‎توان تقسیم بندی کرد: ۱. شخصی؛ ۲. غیرشخصی (مذهبی). قسم اول مقصود و مراد ما نیست و توصی اولیای دین هم مدارا کردن با آنهاست. اما وجه همت ما بررسی تألیف قلوب مخالفان غیرشخصی (دینی) است. مخالف دینی، یا محارب است که باید با ادبیات خودش با او برخورد کرد، یا غیرمحارب است که مراد ما از «تألیف قلوب مخالفان» همین قسم اخیر است. ازاین رو، انواع تألیف قلوب را که در سیر رسول خدا(ص) نسبت به آنان شده است، برمی‎شماریم:

۱. رعایت مقام و جایگاه

تاریخ مخالفانی را به ما معرفی می کند که برای حفظ جانشان اسلام اختیار کردند، اما همچنان مخالفت شان را با اسلام کنار نگذاشتند. رسول اکرم هم برای حفظ جایگاهشان و احترام به ایشان، از باب تألیف قلوب، برخی مسئولیت‎ها به آنان سپردند که در ذیل، با نمونه هایی از آنها آشنا می شویم:

الف. جماعتی از مردم هوازن و ثقیف به اتفاق مالک بن عوف از مصاف حنین گریخته، به طایف فرار کردند، و از ترس تکتاز لشکر اسلام، حصار شهر را محکم کرده، آذوق یک ساله را ذخیره نمودند. چون این خبر به رسول اکرم رسید، ابوسفیان بن حرب را احضار کردند و گفتند: برای سفر طایف آماده باش و مقدمات فتح قلع مردم هوازن و ثقیف را مهیا کن. همچنین فرمان دادند تا گروهی از طایفه‎های هذیل و اعراب ملازم خدمت ابوسفیان شوند. ابوسفیان راه طایف را در پیش گرفت و طی طریق کرد تا در کنار طایف اردو زد. پهلوانان هوازن و ثقیف از قلعه بیرون آمدند و سپاه ابوسفیان را درهم شکستند. ابوسفیان شتابزده نزد حضرت رسول (ص) آمد و عرض کرد: جماعتی را که همراه من فرستادی توان آن را ندارند که با آنها بتوان آب از چاه کشید، چه رسد به اینکه به جنگ بروند. پیامبر اکرم پاسخی ندادند و بی درنگ خود آهنگ طایف کردند (مفید، ۱۴۱۳ ق، ج۱، ص۱۵۱؛ سپهر، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۳۶۸).

ب. مالک بن عوف، فرمانده شکست خورد هوازن در جنگ حنین، خانواده اش به اسارت مسلمانان درآمد. رسول خدا(ص) همیشه می فرمودند: «بزرگان هر قومی را که ذلیل شده اند، محترم بشمارید؛ زیرا مرد به وسیل احترام به فرزندان و خانواده اش مورد اکرام قرار می گیرد». بدین روی، دستور دادند که خانواد مالک را نزد ام عبداللّه، دختر ابی امیه بفرستند و اموال او را کنار گذاشتند و آن را تقسیم نکردند. وقتی هیأت هوازن نزد آن حضرت آمد، از آنها دربار مالک پرسیدند. گفتند: ای رسول خدا، او به طائف فرار کرده است. فرمودند: اگر اسلام بیاورد، اموال و خانواده اش به او بازگردانده می شود و علاوه براین، صد شتر به وی هدیه می کنم! پس از آنکه هیأت بازگشت و این خبر به مالک رسید، در جعرانه، رسول خدا(ص) را ملاقات کرد و به دست ایشان ایمان آورد و آن حضرت صد شتر به وی هدیه کردند و دستور دادند که اموال و خانواده اش را به وی بازگردانند. سپس پرچمی برای او بستند و او را فرماند اسلمی هایی از طوایف نصر، فهم، ثماله و سلمه کردند که مسلمان شده بودند و در اطراف طائف زندگی می کردند (واقدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۹۵۴؛ ابن اسحاق، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۱۳۳-۱۳۴).

۲. عیادت

الف. در حدیث صحیحی آمده است که پیغمبر از یک یهودی که همسایه اش بود، عیادت کردند و اصحاب را هم با خود بردند و احوال او را پرسیدند و اسلام بر او عرضه نمودند، تا آنجا که پدر شخص بیمار بدو گفت: «پسرم، شهادتین را بگو» و او گفت. پیغمبراکرم نیز خدا را شکر گزاردند که جانی را از آتش رهانیدند (کوفی، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۳۱۴؛ طبرسی، ۱۳۷۰، ص ۳۵۹). در گزارش دیگری آمده است که آن نومسلمان درگذشت و پیغمبر به دست خود، او را غسل و کفن و حنوط کردند (طبرسی، ۱۳۷۰، ص ۳۵۹).

ب. عبدالله بن اُبَی ریاست منافقان مدینه را به عهده داشت. او پس از بازگشت رسول خدا(ص) از تبوک در ده سوم ماه شوال، به سختی بیمار شد و در مسیر مرگ قرار گرفت. فرزندش مؤمنی صادق و مورد محبت پیامبر(ص) و مسلمانان بود. او از پیامبر خدا (ص) درخواست کرد تا از پدرش عیادت کند تا مبادا به خاطر عیادت نکردن پیامبر(ص) از پدرش، به منزلت و مرتب خانوادگی‎اش زیان برسد. پیامبر اکرم(ص) حفظ منزلت آن پسر را، که از مؤمنان حقیقی بود، لازم شمردند و برای عیادت، بر بالین پدرش حاضر شدند. حضرت با کمال محبت و از روی دل سوزی به عبدالله بن ابی فرمودند: هرقدر تو را از دوستی و رابطه با یهودیان معاند منع کردم، نپذیرفتی؛ آیا اکنون وقت آن رسیده که ریش مهر و محبت دشمنان خدا را از صفح دل برکنی، یا می‎خواهی بر همان عقیده باطل بمانی؟ در پاسخ پیامبر(ص) گفت: اکنون وقت سرزنش و ملامت من نیست. اینک من در ورط مرگ قرار دارم. از شما می‎خواهم که بر من نماز بگزاری و پیراهنت را به من عطا کنی تا مرا با آن دفن کنند. پیامبر اعظم با کمال بزرگواری و کرامت، از دو پیراهنی که به تن داشتند پیراهن زبرین را به او عطا کردند. عبداللّه گفت: آن پیراهن را می خواهم که با بدن مبارکت تماس داشته است. پیامبر درخواستش را اجابت فرمودند. رسول خدا پس از مرگ او، به فرزندش تسلیت گفتند و بر جنازه‎اش حاضر شدند و بر او نماز خواندند و در پاسخ اعتراض مردم فرمودند: پیراهن و نماز و استغفار من سودی برای او ندارد. اما از پی این کرامت و خوش رویی و نرمی و بزرگواری و فتوت و جوانمردی رسول خدا، هزار تن از قبیل خزرج به شرف مسلمانی سرافراز شدند و به دست پیامبر اسلام ایمان آوردند (واحدی نیشابوری، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۲؛ عامری، بی‎تا ، ج۲، ص۶۹؛ دیاربکری، بی‎تا، ج ۲، ص۱۴۱؛ طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۵۵؛ مکارم شیرازی، ۱۳۸۶، ج۸، ص۶۷-۷۱؛ سپهر،۱۳۸۰، ج۳، ص۲۳۴؛ مطلبی، ۱۳۸۰، ص ۱۲۷؛ حسینی، ۱۴۲۸ق، ج۱۰، ص۳۴۱).

لازم به ذکر است که گزارش ها دربار نماز خواندن پیامبر اکرم بر منافقان، از جمله عبدالله بن ابی سلول اختلاف دارند و بین این دسته از روایات تضاد است (طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۵۵). علامه طهرانی می‎نویسد: دو آی ۸۰ و ۸۴ سور “توبه” در غزو تبوک و در سال نهم هجرت نازل شد، و عبدالله بن اُبَی در ذی قعد همین سال مرد. مسلماً این دو آیه از قراین و شواهِد به دست آمده، بعد از مرگ ابن اُبَی نازل شده است.

۳. ازدواج

بررسی ها در خصوص ازدواج های پیامبر اکرم نشان می دهد که بیشتر آنها علت سیاسی و علل خاص از جمله پیوند با قبایل و پذیرش اسلام از سوی آنان داشته است و نه تنوع طلبی جنسی که در جوانی اتفاق بیفتد. چنین امر مقدسی برای برقراری هرچه بیشتر صلح و صفا میان اقوام و قبایل دو طرف صورت می‎گرفت. پیامبر اکرم نیز از چنین پیوندی برای دعوت به اسلام و کاستن دشمنی دشمنان نسبت به مسلمانان سود بردند. در ذیل به نمونه‎هایی اشاره می‎شود:

الف. صفیه، دختر حیی بن اخطب، نخست همسر سلام بن مشکم بود. پس از او با کنانه بن ابی الحقیق ازدواج کرد. کنانه در خیبر کشته شد و صفیه اسیر گشت. صفیه چون اشراف زاده و پدرش از رؤسای یهود بود، رسول خدا به وی بسیار احترام گذاشتند و او را برای خود برگزیدند و فرمودند: «اگر خواسته باشی به دین خود بمانی آزادی و من تو را به ترک آن مجبور نمی کنم، و اگر خدا و رسولش و اسلام را برگزینی برای تو بهتر است». صفیه گفت: من خدا و رسولش و اسلام را برمی گزینم. آن گاه حضرت او را آزاد کردند و با او ازدواج نمودند و مهرش را آزادی اش قرار دادند (ابن اسحاق، ۱۴۱۰ ق، ص۲۶۴؛ طبرسی ، ۱۳۹۰ ، ج۱، ص۲۷۸؛ حمیری کلاعی، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۴۷۸؛ مجلسی، ۱۳۶۳، ج۲۲، ص۱۹۲؛ دمشقی، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص۱۹۶). با این ازدواج، صفیه مسلمان شد. بعد از این پیوند، هیچ دشمنی از بنی نضیر علیه اسلام دیده نشد. (مبارکفوری، بی‎تا، ص۴۳۶). حداقل بخش زیادی از دشمنی یهود به خاطر دختر رئیس قبیله‎شان از بین رفت.

ب. در جنگ بنی‎مصطلق در سال پنجم (یا ششم) هجرت، جویریه، دختر حارث بن ابی ضرار، فرمانده آنان در جنگ اسیر گردید و در سهم غنیمت ثابت بن قیس بن شماس افتاد که در مقابل مبلغی آزاد شد. آن مبلغ را پیامبر به جای جویریه پرداخت کردند و با او ازدواج نمودند. این ازدواج سبب شد تا مسلمانان صد خانواد بنی‎مصطلق را آزاد کنند و همگی ایمان بیاورند (مفید،۱۴۱۳ق، ج۱، ص۱۱۸؛ طبرسی، ۱۳۹۰، ج۱، ص۱۹۷؛ حمیری کلاعی، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص ۴۵۷؛ مجلسی، ۱۳۶۳، ج۲۰، ص۲۸۹؛ دمشقی، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص۱۵۶؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۶۰۴؛ یعقوبی، بی‎تا، ج۲، ص۵۳؛ ابن خیاط، ۱۴۱۵ق، ص۳۶؛ ابن عساکر، ۱۴۱۵ ق ، ج۳، ص۱۶۸؛ اندلسی، بی‎تا، ص۱۶۱). عایشه می گوید: صد خانواده از برکت ازدواج جویریه با رسول خدا آزاد شدند، و من هرگز زنی را سراغ ندارم که برای خویشان خود این همه برکت داشته باشد (طبرسی، ۱۳۹۰، ج۱، ص۱۹۷؛ حمیری کلاعی، ۱۴۲۰، ج۱، ص۴۵۷؛ مجلسی، ۱۳۶۳، ج۲۰، ص۲۹۰؛ دمشقی، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص۱۵۹، طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۶۱۰؛ ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۲۱۶).

ج. ام سلمه از تبار بنی مخزوم طایف ابوجهل و خالدبن ولید بود. همین که پیامبر با او ازدواج کرد، خالد آن همه سرسختی و ستیزه جویی را که با پیامبر اکرم داشت کاهش داد (مبارکفوری، بی‎تا، ص۴۳۶) و در سرنوشت خود اندیشید، تا اینکه پس از مدت کوتاهی و با میل و اشتیاق خود، اسلام آورد. همچنین ابوسفیان پس از ازدواج پیامبر با دخترش امّ‎حبیبه، در هیچ پیکاری خود را نشان نداد. از نظر برخی مفسران، ازدواج پیامبر با امّ حبیبه موجب مودت بین ایشان و ابوسفیان شد. ازاین رو، نزول آی «عَسَی اللّهُ اَن یجعَلَ بَینَکم وبَینَ الَّذینَ عادَیتُم مِنهُم مَوَدَّه» (ممتحنه: ۷) را دربار این ازدواج دانسته اند (زمخشری، بی‎تا، ج۴، ص۵۱۵؛ ماوردی، ۱۴۲۸ق، ج۵، ص۵۱۹؛ سیوطی، ۱۳۷۷ق، ج۸، ص۱۳۰؛ بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص ۷۳؛ نیشابوری، ۱۴۱۱ق، ص۴۴۳، دمشقی، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص۱۴۳).

۴. شناخت و معرفت

علت بسیاری از دشمنی‎ها نادانی افراد است. چنانچه انسان ها با نور علم و معرفت، به روشنایی برسند بسیاری از دشمنی‎های‎شان را کنار می‎گذارند. پیامبر خدا گاهی از این عامل برای هدایت افراد سود می جستند.

عمیر پسر وهب جمحی و صفوان پسر امیه، پس از گذشت مدت کمی از واقع بدر، در حجر اسماعیل در مکه با هم نشستند. عمیر از بزرگ ترین توطئه گران مکه بود که پیامبر و یارانش را می آزرد و پسرش در دست مسلمانان اسیر شده بود. صفوان می گفت: به خدا قسم، زندگانی پس از مرگ عزیزان (در جنگ بدر) هیچ خوب نیست. عمیر گفت: راست می گویی؛ اگر من بدهکار نبودم و از [تنگ دستی و تلف شدن ] بچه هایم بعد از خود هراس نداشتم، به مدینه می رفتم و محمد را می کشتم. صفوان فرصت را مغتنم شمرد و گفت: هم بدهی ات را می پردازم و هم خانواده ات را نزد خانواد خود می آورم و از آنها حمایت می کنم و آنچه را داشته باشم از آنان دریغ نمی ورزم. عمیر گفت: پس این راز بین خودمان باشد. گفت: چنین خواهم کرد.

عمیر دستور داد شمشیرش را تیز و زهرآگین کردند. سپس به راه افتاد تا به مدینه رسید و جلوی مسجد نبوی شترش را خوابانید. اجاز دیدار رسول خدا را خواست، رسول اکرم اجازه دادند؛ سپس فرمودند: ای عمیر، چه چیزی سبب آمدن تو به اینجا شد؟ گفت به خاطر این اسیر (پسرم) که در اختیار شماست، آمده ام. نسبت به او به نیکی رفتار کنید. پیامبر فرمودند: با من راست بگو، برای چه آمده ای؟ پیامبر خدا آنچه را بین عمیر و صفوان در مکه گذشته بود بدون کم و کاست برای عمیر نقل کردند و انگیز شوم او را برملا ساختند. عمیر گفت: گواهی می دهم که تو پیام آور خدایی. ای پیامبر، ما آنچه که از آسمان بر شما فرود می آمد، تکذیب می کردیم و وحی الهی را قبول نداشتیم. از آمدن من به اینجا و با این تصمیم که به آن اشاره کردی، جز من و صفوان کسی خبر نداشت. سوگند به خدا، یقین دارم که آنچه نزد تو می آید، فقط از سوی خداست. خدا را سپاس می گویم که مرا به سوی اسلام راه نمود و به این سو سوق داد. عمیر شهادتین را بر زبان آورد. پیامبر [خطاب به مسلمانان] فرمودند: برادرتان را با دین آشنا کنید و به او قرآن بیاموزید و اسیرش را آزاد کنید.

عمیر به مکه بازگشت و مردم را به سوی اسلام فراخواند. [مخالفانش سخت او را آزار دادند] و مردم بسیاری به وسیل او اسلام آوردند (قطب راوندی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۱۹۱۲۰؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۴۷۲؛ بلاذری، ۱۴۱۷ ق، ج۱، ص ۳۰۴؛ عسقلانی، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۶۰۳؛ مبارکفوری، بی‎تا، ص۲۱۲-۲۱۳).

۵. اکرام

الف. در ماجرای جنگ حنین، که در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماء دختر حلیمه، که خواهر رضاعی پیامبر بود، با جمعی از اقوامش به اسارت سپاه اسلام درآمدند. پیامبراکرم هنگامی که شیماء را در میان اسیران دیدند، به یاد محبت های او و مادرش در دوران شیرخوارگی، احترام و محبت شایانی به او کردند. پیش روی او برخاستند و عبای خود را بر زمین گستراندند و شیماء را روی آن نشانیدند، و با مهربانی مخصوصی از او احوال پرسی کردند، و فرمودند: «تو همان کسی هستی که در روزگار شیرخوارگی به من محبت کردی…» (با اینکه از آن زمان قریب شصت سال گذشته بود). شیماء از پیامبر اکرم تقاضا کرد تا اسیران طایفه اش را آزاد سازد. پیامبر به او فرمودند: «من سهمی خودم را بخشیدم، و در خصوص سهمی سایر مسلمانان، به تو پیشنهاد می کنم که بعد از نماز ظهر برخیز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسیل خود قرار بده تا آنها نیز سهمی خود را ببخشند. شیماء همین کار را انجام داد. مسلمانان گفتند: «ما نیز به پیروی از پیامبر، سهمی خود را بخشیدیم» (واقدی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۹۱۳؛ دمشقی، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص ۳۶۴؛ بیهقی، ۱۴۰۵ق، ج ۵، ص ۱۹۹؛ بلاذری، ۱۴۱۷ ق، ج۱، ص۹۳؛ صالحی دمشقی، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۳۳۳؛ حلبی شافعی، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۱۷۸؛ ابن سیدالناس، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص ۲۴۴؛ ابن اثیر، ۱۳۸۵ق، ص۲۶۶).

ب. نقل شده است که خواهر حلیمه سعدیه از بنی سعدبن بنی بکر بعد از فتح مکه بر رسول خدا، که در أبطح به سر می بردند، وارد شد. پس از آنکه وی خودش را معرفی کرد، آن حضرت او را شناخت. وی همراه خود ظرفی از کشک و ظرفی از روغن آورده بود که به رسول خدا هدیه کند. رسول خدا او را به اسلام دعوت کردند. پس از آنکه اسلام آورد، دستور دادند که هدیه اش را قبول کنند. سپس از او دربار حلیمه سعدیه سؤال کردند؛ گفت: او مدتی قبل فوت کرده است. اشک از چشمان رسول خدا جاری شد. سپس از او دربار بازماندگان حلیمه سؤال کردند. گفت: برادران و خواهرانت باقی مانده اند. آنها به علت از دست دادن سرمای خود، احتیاج به کمک شما دارند. رسول خدا دستور دادند که یک لباس و یک شتر و دویست درهم به او بدهند. او درحالی که می رفت، می گفت: به خدا سوگند که خوب نعمتی در ایام کودکی ات بودی و مردی خوب و پربرکت در بزرگی ات هستی! (واقدی، ۱۴۰۹ق، ج ۲، ص ۸۵۲).

ج. ابن اسحاق می نویسد: رسول خدا پس از آزاد کردن اسیران هوازن، بر شتر خود سوار شدند. در این هنگام، مردم گرد آن حضرت را گرفته، به سوی او هجوم بردند و گفتند: ای رسول خدا، غنایم، شتران و گوسفندان را قسمت فرما. آن گاه به ابوسفیان، حکیم بن حزام، سهیل بن عمرو، حویطب بن عبدالعزی و صفوان بن امیه صد شتر و چهل اوقیه نقره دادند. به افرادی دیگر هم مانند مخرمه بن نوفل، عمیربن وهب، هشام بن عمرو هریک پنجاه شتر دادند. این افراد قریب سی تن و به روایت دیگری بیش از پنجاه تن بودند. ابن سعد می نویسد: تمام این بخشش ها را از خمس، که سهم خود حضرت بود، پرداختند. سپس بقی غنایم را تقسیم کردند؛ سهم هر تن چهار شتر و چهل گوسفند شد. به هر کس که اسب داشت، دوازده شتر و صد و بیست گوسفند رسید، و اگر بیش از یک اسب داشت، برای آن اسبان اضافی، دیگر سهمی تعلق نمی گرفت (مفید، ۱۴۱۳ ق، ج۱،ص۱۴۵؛ طبرسی، ۱۳۹۰، ج۱، ص۲۳۶؛ قرطبی، ۱۴۲۶ق، ص۵۲؛ حمیری کلاعی، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۵۳۸؛ مجلسی، ۱۳۶۳، ج۲۱، ص۱۷۰- ۱۷۱؛ دمشقی، ۱۴۲۸ق، ج۴، ص۳۵۹؛ طبری ، ۱۳۸۷ ق، ج۳، ص۹۰).

۶. صبر و بردباری

ادار مردم بدون بردباری و شکیبایی موجب هدر رفتن نیروها و بازماندن از سیر به سوی مقصد است. قرآن کریم می‎فرماید: «فلعلّک باخعٌ نفسک علی آثارهم ان لم تُؤ منوا بهذا الحدیث أسَفاً» (کهف: ۶)؛ چه بسا اگر ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه در پیگیری مصالح مردم، تباه کنی. دربار بردباری و شکیبایی پیامبر از قول اسماعیل بن عیاش آمده است: «کان رسول اللّه أصبر النّاس علی أوزار (أقذار) النّاس» یعنی رسول خدا از همه ی مردم ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *