توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل یوگا،بودیسم، مکاتب شرقی، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل یوگا،بودیسم، مکاتب شرقی شامل 74 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل یوگا،بودیسم، مکاتب شرقی:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل یوگا،بودیسم، مکاتب شرقی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل یوگا،بودیسم، مکاتب شرقی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل یوگا،بودیسم، مکاتب شرقی :
مطابق تعالیمِ نظام (سیستم) های فلسفی هند، عمدتاً نظام (سیستم) یوگا و بودیسم و مکاتب شرقی و. . . ، هم چنین مطابق گفته های دون خُوان، عارف سرخپوست، مهم ترین کاری که باید صورت بگیرد، این است که تموّجات ذهنی انسان خاموش شود و شخص به یک سکوت عمیقِ درونی دست یابد. در این حالتِ سکونِ درونی است که انسان می تواند به شناخت خود نایل شود. برای تحقق این هدف، تمرین های خاصی از قبیل انواع مدیتِیشین توسط این مکاتب پیشنهاد می شود، که عمدتاً ریشه در فرهنگ «ودا» یی دارد. در مقابل، طبق تعالیم اسلام، مهم ترین وظیفه انسان، یا به عبارت دیگر، تنها هدفی که انسان به خاطر آن آفریده شده است، اظهار بندگی و عبودیت در مقابل آفریدگار جهان می باشد.
طبق تعالیم قرآن، این مستقیم ترین راه است که در سوره یس به آن اشاره شده است:
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ. [۱]
«ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکارِ شماست. و این که مرا بپرستید، این است راه راست. »
حال، این سؤال مطرح است که آیا بین این دو نگرش تفاوت وجود دارد؟ آیا خودشناسی را که حضرت علی علیه السلام مقدمه ای بر شناخت خدا دانسته اند، با خودشناسی که از طریق این مکاتب عمدتاً هندی، یا بهتر بگوییم ودایی مطرح می شود، یکی است؟ و بالاخره، آیا انجام تمرین های مدیتِیشین در هم سویی با تعالیم اسلام و اهداف اسلام می باشد یا خیر؟
پاسخی از علامه جعفری:
نتایج درون گرایی و درون بینی که تاریخی بس کهن دارد، یک جنبه مثبت دارد که انسان بر توهّمات و تخیلات، قدرت پیدا کند.
ای برادر عقل یک دم با خود آر دم به دم در تو خزان است و بهار
منظور مولوی این است که کار درونی انجام بده و به این بهار و خزان مشرف شو.
موج های تیزِ دریاهای روح هست صد چندان که بُد توفان نوح
انسان باید درون نگری داشته باشد و کوشش کند که این موج ها را از نظر تفکرات منطقی، از نظر شهودهای عرفانی والا- نه عرفان منفی- ثمربخش کند.
این ها جهات مثبت است، و قطعاً یک مربی احتیاج دارد. تقریباً اکثر انسان ها از مدیریت خویشتن و نفی تخیلات و اوهام و تجسیمات بی دلیل و بی خود عاجزند.
خود این مسأله عیب ندارد. در عرفان ما، نام آن مراقبت است. مراقبت این است که انسان لحظاتی در هفته و در روز، به عالم شهود، یا به عالم تفکر برود و مقداری چنگال روح، چنگال من و چنگال شخصیت را از جهان ماده و مادیاتِ گذران ببُرد. واقعاً مقداری با خود خلوت داشته باشد که [در صورت تحقق ]، امری بسیار عالی است. این از نتایج مثبت این مسأله است و مختص «ودا» و «بودا» نیست.
عِبَادَ اللَّهِ، زِنُوا أَ نْفُسَکمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا، وَحَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا. [۲]
«ای بندگان خدا، پیش از آن که نَفْس های شما با میزان عدل سنجیده شود، خود را بسنجید. و پیش از آن که نَفْس هایتان را به محاسبه درآورند، خودتان آن ها را به محاسبه درآورید. »
مسلماً پرداختن به حساب، اندیشه درونی و محاسبه درونی و مراقبت می خواهد. این مسائل در کتاب های عرفانی ما نیز وجود دارد. اما این که آن را به عنوان هدف زندگی قرار بدهیم یا نه؟ نخیر، زیرا از این جا شناخت درباره حقایق و واقعیات به دست نمی آید. فقط یک «منِ» تجریدشده- به اصطلاح؛ آبِستِره – به دست می آید که خودش را دقیقاً نشان نمی دهد که کیست؟
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی. [۳]
«بگو روح از امر پروردگارِ من است. »
تن ز جان و جان ز تن مستورنیست لیک کس را دید جان دستور نیست
لذا، اگر چنین چیزی بود، آقایان الان کتاب ها نوشته بودند که «ما راه را پیدا کرده ایم، شما [انسان ها] چنین هستید. » هنوز از این نوشته ها ندیدیم. تخلیه اوهام و تخلیه از تخیلات خوب است، ولی وسیله ای است برای این که «من» شناخته شود و به حرکت بیفتد. چون بعضی از مکاتب مثل هندوئیسم یا بودیسم و. . . این مسأله را مطرح می کنند، ولی باز این جا ما باید دقت نظر را از دست ندهیم. این که آدمی لحظاتی به خود بپردازد، بسیار مهم است. اگر انسان با خودش به راز و نیاز نپردازد، حق ندارد با کسی سخن بگوید. برو. آیا خودت می روی یا نه؟ اگر در درونت برای تو اثبات شد که می روی یا نه، این حق است. کسی که با خویشتن سخنی ندارد، با دیگران نیز سخن نخواهد داشت. این حقیقت است و جای تردید نیست، ولی بحث این است که خودِ اسلام که این مطلب را تأکید کرده است، به دنبال آن، هدف را نیز معین فرموده است: حرکت. حالا درک کردید «من» چیست و چه قدرت هایی دارد؟ [من ] قدرت اکتشاف و قدرت تجسیم دارد. آیا می دانید قدرت چیست؟ به عنوان مثال؛
فیلم مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر رحمه الله را نشان می دهند و شما بازیگر آن را می شناسید. می گویید این بازیگر یکی از دوستان ماست که الان به شکل امیرکبیر درآمده و در آن نمایش بازی می کند. در موقعی که سخنان منطقی می گوید، شما خیلی استفاده می کنید و واقعاً امیرکبیر را می بینید. موقعی که در حمام فین کاشان، کم کم حادثه رو به جریان واقعاً ناگوار پیش می رود، شما گریه می کنید. می گویید:
«من می دانم که این بازیگر امیرکبیر، همسایه من است. حتی با هم یک دعوای مفصل داریم و هیچ کس هم نتوانسته است تاکنون ما را آشتی بدهد، ولی من گریه می کنم، زیرا امیرکبیر را می بینم. »
در هیچ جزئی از اجزای هستی، چنین حالتی نیست که در روح وجود دارد.
این حالت را تجسیم می نامند. آدم می گوید: «من دارای فلان مقامم! اصلًا من چون از آن جهت که چنینم دارای. . . » و کم کم شانه ها بالا می رود و باور می کند. اگر انسان این را بشناسد که خود را تخلیه و تجرید کند، خوب است. آیا انسان باید فقط با خلأ روبه رو باشد؟ البته همان طور که عرض کردم، مقدمه خوبی است که با محاسبه مراقبات و غیر ذلک، شانه ها بالا برود. دوست عزیزمان که این سؤال را مطرح کرده است، درنظر بگیرد که هدف اسلام چیست؟ اسلام می گوید: کن، باش و حرکت کن. اگر واقعاً روح، حقیقت و کارگاهِ مغز آدمی با این مسائل حل می شد، ما الان هزاران مشکل را حل کرده بودیم. در حالی که در عالم فیزیک، شیمی، ریاضیات و. . . بشر در مجهولات غوطه ور است. ما این عبارت را از قدیم سراغ داریم و تاکنون هم همین طور بوده است. اگر جستجو کنید، خواهید دید.
«روح در نتیجه پیش بینی خود، دو چیز را احساس می کند: یکی این که خود را در میدان لایتناهی طبیعت که به قول پاسکال مرکزش همه جاست و محیطش هیچ جا نیست، درک کرده، با کمال غروری که دارد مجبور به سر انداختن می شود. »
سقراط یونانی اعتراف می کند:
تا بدان جا رسید دانش من تا بدانم همی که نادانم
البته ایشان (تقی ارانی) اشتباه کرده است. این عبارت از سقراط نیست، بلکه از ابوشکور بلخی است. آن چه که سقراط در پندنامه گفته، بالاتر از این است:
«اگر من می دانستم بعد از من اهل خرد به من عیب نمی گیرند و نمی گویند سقراط دانش جهان را به یکبار دعوی کرده، مطلق بگفتمی چیزی ندانم، ولی چگونه می توانم بگویم. این دعوی از من بزرگ باشد. »
این «نمی دانم» مربوط به اشخاصِ رده بالاست. یک نمی دانمِ بی سوادی داریم که انسان باید برود و درس بخواند. یک نمی دانم هم مثل حیرت در رده انسان های سطح بالا. . . «مرد حیران چون رسد این بارگاه » می باشد. طبق فرموده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:
رَبِّ زِدْنی تَحَیراً،
«خدایا، تحیر مرا زیاد کن». این تحیر، مافوق «تحیر» ها و «نمی دانم» های دیگر است.
سپس [ارانی ] می گوید:
سقراط می گوید: درخشان ترین فکرهای نوع بشر، با کمال یأس، در میدان افکار، پر و بال سوخته و عاجز می مانند.
ابوعلی سینا فریاد می زند:
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دلِ من هزار خورشید بتافت آخر به کمال ذره ای راه نیافت
نیز گوید:
یموت و لیس له حاصل سوی علمه انه ما علم
«خیام نیشابوری بیچاره شده و می گوید: «آنان که محیط فضل و آداب شدند».
تقی ارانی می بایست در عبارات خود این را بگوید:
آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه ای و در خواب شدند
ولی این شعر را گفته است:
دوری که در او آمدن و رفتن ماست آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
«گوته آلمانی در شاهکار خود فاوست می گوید: بالاخره در فلسفه، حکمت، دین شناسی، اسلام شناسی، ایران شناسی، طب، بیولوژی، تشریح، فیزیولوژی گیاهی، سنگ شناسی، حیوان شناسی، رنگ شناسی فیزیکی، معدن شناسی، حقوق، فیزیک، فقه واصول، الهیات، ادبیات و شرق شناسی تحصیل کردم، الان دیوانه وار این جا ایستاده ام و پایه دانشم از حال اوّلی تجاوز ننموده است. حتی لقب دکتری و ماژیستری پیدا کرده ام. . . بالاخره، می بینم که ما نمی توانیم هیچ چیز را ادراک کنیم! ولی درک همین حقیقت، قلب مرا آتش زده و می سوزاند.
آناتول فرانس در حسرت است که در دوره زندگانی، اطراف و جوانبش پر از این همه علامت سؤال (؟) می باشد. بشر این بدبختی را از روز اول حس نموده و درصدد رفع آن برمی آید. یعنی پناهگاهی بر خود طلب می کند که بتواند آن را پشتیبان خود قرار دهد و این پناهگاه، عقاید مذهبی است. »[۴]
«آناتول فرانس در حسرت است که در دوره زندگانی، اطراف و جوانبش پر از این همه علامت سؤال است». مدام سؤال و سؤال! ما در دنیا با این وضع روبه رو هستیم. پس جواب های ما کجاست؟ همین حالا اگر از صاحب نظرانِ آگاه فیزیک بپرسید در کجا هستید؟ می گویند ما فقط یک پدیده هایی را می خوانیم.
«از این جهت، من میل دارم بگویم که اتهام علم پرستی در مورد دانشمندان درست نیست. هیچ کدام از بزرگ ترین دانشمندان، سیانتیست (علم پرست) نبوده اند. تمام دانشمندان بزرگ در برابر علم، شکاک و محتاط بوده اند. آن ها می دانستند که چه قدر دانش ما اندک است. برای مثال، به سختی می توان هانری پوانکاره را به علم پرستی متهم کرد.
نیوتن که یکی از بزرگ ترین انسان ها و احتمالًا بزرگ ترین دانشمند بود، از خود هم چون جوان کوچکی که در ساحل دریا نشسته و با شن ها و صدف ها بازی می کند و دریای بی کرانِ مجهولات در پیش روی او قرار دارد صحبت می کند. تصور می کنم که تمام دانشمندان واقعی هم مانند نیوتن فکر می کردند. آن ها می دانستند که چیزی نمی دانیم و در قلمرویی که بر اساس علم پایه ریزی شده نیز، همه چیز کاملًا غیر مطمئن است. همان طوری که همه شما می دانید، نظریه اینشتین کم و بیش جای نظریه نیوتن را گرفت. روال کار در علم همین است.
تقریباً تا صد سال پیش، انسان تصور می کرد که قلمرو علم مکانیک نیوتن، همه علم را فراگرفته است. حدود سال های ۱۸۹۰ حوزه جدیدی با کشف الکترون توسط جیمز تامسون به وجود آمد. علم الکترونیک انقلابی در علوم به وجود آورد که به زحمت، کسی خارج از علم متوجه آن می شد و ما امروزه در این علم الکترونیک زندگی می کنیم. در این انقلاب، دوره های مختلفی وجود دارد که من نمی خواهم درباره آن صحبت کنم. چیزی که من می خواهم بگویم، این است که علم اثر انسان است و به عنوان اثرِ انسان، خطاپذیر است. فقط همین فهم خطاپذیر بودن علم است که دانشمندان را از سیانتیست ها (علم پرست ها) جدا می کند. چون اگر سیانتیسم (علم پرستی) اصلًا چیزی است، پس ایمان کور و مسلّم به علم می باشد. اما این گونه ایمان کور در میان
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل «گام دوم انقلاب» و سپردن مسولیت به جوانان
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.