تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن شامل 86 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل یک کتاب در یک مقاله – فلسفه ذهن :

پیشگفتار

مباحث فلسفه ذهن، قبل از هر رشته علمی دیگر، ارتباط مستقیمی با معرفت شناسی دارد و از این طریق با بعضی از رشته های علمی دیگر نیز مرتبط می شود. روانشناسی به ویژه در مقام نظریه پردازی و ارائه مکتب، نیازمند دیدگاهی قابل دفاع راجع به ذهن وکارکرد و ویژگیهای آن می باشد. مباحث فراروانشناسی، مثل هیپنوتیزم و مدی تیشن و… نیز با این موضوع قرابت ملموسی دارند. امید است که معرفی یک کتاب در یک مقاله توجه علاقه مندان را به متن کتاب مذکور جلب نماید.

مقدمه

آقای ویلیام بیکتل، (۱) مؤلف کتاب Pyilosophy of Mind ، از اعضادانشگاه ایالتی جورجیای آمریکا است. ایشان، با توجه به آثاری که در انتهای کتاب از خودش ذکر کرده، یک شناخت شناس فلسفی است.

آثار او مربوط است به سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۳; کتاب مورد تلخیص نیز در سال ۱۹۸۸ منتشر شده است. او معتقد است دارد: یکی از سوی فلسفه علم که دیدگاهی فرانظریه ای (۳) ارائه می کند و از آن دیدگاه می توانیم فعالیت های علوم شناختی را بررسی و احتمالا ارزییابی کنیم، ودیگر از سوی فلسفه ذهن که آرا مستقلی (۴) در باب ماهیت ذهن وفعالیت های ذهنی ارائه می کند. این آرا اگر چه معمولا از تحقیقات تجربی مستقیم بدست نیامده اند، ولی اغلب به طور غیرمستقیم.

نتیجه تحقیقات تجربی در علوم شناختی یا شکل های ابتدائی تر آن علوم هستند. از آنجا که دو نقش فلسفه در علوم شناختی کاملامتفاوت هستند. مولف برای هر کدام از آنها یک جلد مجزا تالیف کرده است. این جلد را به فلسفه ذهن و جلد دیگری را به فلسفه علم اختصاص می دهد.

این کتاب دارای ۱۶۰ صفحه است و در یک پیشگفتار و ۷ فصل و یک پی نوشت و با این هدف که مروری اجمالی بر مسائل محوری ذهن داشته باشد و مدخلی باشد برای کارهای تخصصی تر تنظیم شده است.می کوشد برجسته ترین مواضع فلاسفه را در باب ذهن حتی المقدور به صورتی ساده بیان کند و به کتاب ها و نوشته های بسیاری از آنان نیز استناد کند تا خواننده بتواند درک واقعی تری از مواضع آنان بدست آورد.

فلسفه ذهن چیست؟ این کتاب موضوعات اساسی فلسفه ذهن را به کسانی معرفی می کند که با دیگر شاخه های علوم شناختی (مثل روانشاسی شناختی (۵) ، هوش مصنوعی (۶) ، عصب شناسی شناختی (۷) ،زبان شناسی نظری (۸) ، و مردم شناسی شناختی) (۹) سر و کار دارند.

مولف خاطر نشان می سازد، خیلی پیش از اینکه این شاخه های تجربی بوجود بیایند، فلاسفه به بررسی ذهن علاقه مند بوده و سوالاتی ازاین قبیل را مطرح می کرده اند که ویژگیهای ممیزه اذهان کدام است؟ حالت های روانی را چگونه باید شناخت؟ اذهان چگونه بابدن های فیزیکی مرتبط می شوند؟ و چگونه قادرند که جهان فیزیکی را دریابند؟ به هر کدام از این سوال ها و سوال های دیگر،پاسخهای متنوعی نیز داده شده است. او موضوعات فلسفه ذهن راهمراه با مواضع فلاسفه در باب آن موضوعات، با قدری تفصیل به بحث می گذارد. این موضوعات، از قدیم مورد اختلاف بوده و هنوزنیز در معرفت شناسی، محوریت دارند. دانشمندان شناختی باید به طور صریح یا ضمنی در باب این مسائل اتخاذ موضع نمایند که آیاحیث التفاتی (۱۰) ، قابل تفسیر طبیعت گرایانه هست یا نه؟ذهن و مغز چگونه ارتباطی دارند؟ پدیده های ذهنی چگونه هویت یابی می شوند؟ او آنچنان روشن به این مباحث پرداخته که دیگردانشمندان شناختی می توانند احساس کنند در بحث حضوری فعال دارنده و هر کدام مسئول دیدگاه مورد قبول خودشان هستند. او به فلاسفه به عنوان منبع موثقی که باید از اختلافات و جایز الخطابودن آنان چشم پوشید، نگاه نمی کند. او نه تنها از دیدگاه های فلسفی بحث می کند، بلکه ارتباطات آن دیدگاه ها با دیگر رشته های علوم شناختی را نیز در نظر گرفته و متذکر می شود که بسیاری ازمباحث علوم شناختی تجربی، انشعاباتی است از بعضی دیدگاه های فلسفی، و لذا برای اثبات کفایت بعضی عقاید خاص فلسفی، ازشواهد تجربی نیز می توان استفاده کرد. او تصریح می کند اگر چه همیشه به طور گسترده ای اعلام می شد که مدعیات فلسفی نیازمندشواهد تجربی نیست، ولی امروزه این دیدگاه کمتر پذیرفته می شود.

در فلسفه ذهن آرا متعددی شکل گرفته که در واقع تحلیلی است برکارهای تجربی ای که در روانشناسی و علوم شناختی انجام شده است.

فصل ۱. دیدگاه های فلسفی در باب ذهن

این فصل زمینه ساز تحقیقات اصلی این کتاب می باشد. مولف باملاحظه دو نکته، تحقیقات فلسفه ذهن را به طور خلاصه، توصیف کرده است; یعنی هم روش فلسفی بررسی مسائل در باب ذهن، و هم ارتباطدیدگاه های فلسفی با علوم شناختی، مورد توجه وی بوده است.

بسیاری از ایده هایی که شالوده تحقیقات در علوم شناختی معاصررا تشکیل می دهند. محصول مستقیم ایده هایی هستند که برای اولین بار توسط فلاسفه دوران گذشته، مثل افلاطون (۱۱) ، دکارت (۱۲) ،هیوم (۱۳) و کانت (۱۴) ابزار شده اند. علاوه بر این نظریه پردازی فلسفی معاصر در باب ذهن، نیز میراث همین سنت دو سویه نگری است، و لذا این فصل مروری اجمالی بر چهره های برجسته تاریخ فلسفه خواهد داشت و سپس بر کیفیت شناخت آنها از ذهن و کیفیت مشارکت ایده های آنها در مباحثات رایج متمرکز خواهد شد.

تفاوت روش شناختی (۱۵) فلسفه با دیگر شاخه های علوم شناختی دراین است که فلسفه، پایه های تجربی مشخصی ندارد. که بدون تحقیقات تجربی قابل تحصیل است ومعرفت پسینی (۱۷) که مبتنی بر نتایج تجربی است تمایز قائل می شوند. بسیاری از فلاسفه معتقدند که حقایق زیادی را به صورت معرفت پیشینی و با استدلال محض در باب چیستی ذهن می توان بدست آورد. بعضی دیگر از فلاسفه پیامدهای منطقی دست آوردهای دانشمندان تجربی را به خدمت گرفته تا حقایقی را در باب ذهن بدست آورند و لذا در نهایت، مدعیات خود را از نوع معرفت پسینی می دانند. امروزه، بیشتر فلاسفه قبول دارند که علم تجربی (۱۸) بامباحث هستی شناختی (۱۹) و معرفت شناختی (۲۰) ذهن مرتبط است، ولی با این حال می پذیرند که مسائل فلسفی از مسائل تجربی مورداستفاده در دیگر شاخه های علوم شناختی متمایزند و این تمایزناشی از این است که از یک سو فلسفه با مسائل مفهومی بنیادین (۲۱) سر و کار دارد. آنچه بر فیلسوفان لازم است، این است که با ارائه ادله ای بر له یا علیه مواضع مختلف در فلسفه ذهن، خودشان با این مسائل درگیر شوند و انتظار نداشته باشندکه به عنوان منابع موثق (۲۲) پذیرفته شوند. از سوی دیگر، غیرفیلسوفان نیز گاهی به این نتیجه می رسند که سوالات بنیادین فلسفه، حل نشدنی است و در باب بعضی مسائل، صرفا دیدگاه های متنوع آزمون ناپذیری وجود دارد و چندان مهم نیست که شما کدام را بپذیرید، و این واقعیت که فلاسفه حدود ۲۵۰۰ سال است به بعضی سوالات فلسفی پرداخته و هنوز در پاسخ آنها، اتفاق نظر ندارند.

شاهد خوبی بر این مدعا است، اما امر دیگری که باعث عدم پذیرش این جدایی می شود، این است که غالبا بین مدعیات فلسفی و تلاشهای تحقیق تجربی، تعامل نزدیکی وجود دارد. چه بسا کسانی که درگیرتحقیقات تجربی هستند، به صورت هشیار یا ناهشیار، مواضع فلسفی ویژه ای را اتخاذ کرده اند که نمونه هایش در تاریخ فیزیک وزیست شناسی فراوان است. دیدگاه های فلسفی از خلال رویکردهای متفاوتی که به پدیده های ذهنی دارند می توانند در آنها موثرافتند. مثلا رویکرد شناختی (۲۳) ، تلاشهای رایج در علوم شناختی رابه هم پیوند داده و آنها را بر حسب تعامل های علی و معلولی (۲۴) که با دیگر حالات روانی دارند، شناسایی و متمایز می کند. در خلال دو دهه اخیر، فلاسفه تلاش کرده اند تا تفسیری کارکرد گرایانه (۲۵) از حالات ذهنی ارائه دهند تا زمینه ای برای برنامه های شناخت گرایان باشد (فصل های ۴ و ۷). رویکرد رفتاری (۲۶) ، فعالیت های ذهنی را بر حسب گرایش های رفتاری شناسائی و متمایز می کند ورویکرد عصب شناختی (۲۷) ، بر حسب فرایندهای عصبی عمل می کند.

رویکرد رفتاری اگر چه مورد تایید برخی استدلالات فلسفی است(فصل های ۳ و ۵)، ولی اکنون، هم در فلسفه و هم در روانشناسی ازمد افتاده است: در حالی که، رویکرد عصبی اینگونه نیست وتلاشهایی جدی صورت می گیرد تا زندگی ذهنی را برحسب فرایندهای عصبی تبیین کنند (فصل ۶).

فصل ۲. تحلیلی فلسفی در باب زبان (۲۸)

از خلال مطالعات فرایندهای شناختی، بحث از زبان مطرح شد و به تدریج محوریت یافت. زبان و توانمندی های آن درانتقال معانی، زیر بنای بسیاری از نظریه پردازی های فلسفی بوده است. بعضی دیدگاه های مربوط به روانشناسی و زبان شناسی (۲۹) ،مستقیما از فرق گذاری بین معنای یک کلام و منشا اظهار آن کلام،ناشی می شوند. این ادعا که واژه ها معانی عینی (۳۰) دارند، باعث شده انتقادات و چالش هایی در روانشناسی و زبان شناسی در باب هوش مصنوعی و مفاهیم و طبقه بندی آنها، برانگیخته شود و بعد دیگری از تحلیل فلسفی در باب زبان را طلب کند. البته درست است که بررسی اصلی فلاسفه تحلیلی (۳۱) ، تحلیل زبان بوده ولی از طرفی،تحلیل زبان اختصاص به فلاسفه ندارد. روانشناسان اصولا به بحث فرایندهای داخلی ذهن که کار بر زبان را ممکن می سازد. و زبان شناسان به ارائه توصیف هایی انتزاعی (۳۲) در باب ویژگیهای نحوی و معانی زبان علاقه مند بوده اند و لذا زبانشناسان اغلب تفسیرهایی زاینده (۳۳) ارائه می کرده اند تا بدین وسیله مجموعه نامحدودی از جملات را که از اصول محدودی ناشی می شوند. پیش بینی کننده اگر چه اهداف فلاسفه و روانشناسان و زبان شناسان متفاوت است ولی ارتباط بین تحقیقات آنها، آنچنان نزدیک است که مساعدت های بین رشته ای را ممکن می سازند.

فلاسفه در طول قرون گذشته، طیفی گسترده از تحلیل های مختلف ورقیب در باب معنای زبانی (۳۴) ارائه کرده اند: مولف بر حسب ترتیب تاریخی ارائه این تحلیل ها، بحث را دنبال می کند. اومی گوید اغلب تحلیل های متاخر، یا به تبیین اشکالی از تحلیل های اولیه و یا به حل بعضی از آن اشکالات پرداخته اند، اما این بدان معنا نیست که تحلیل های اولیه فقط جنبه تاریخی ای و تحلیل های بعدی، برتری قطعی بر آنها داشته باشند. چون تعدادی از فلاسفه هنوز تلاش می کنند تا اشکالات را پاسخ گفته و آن تحلیل های اولیه را تایید کنند.

مؤلف در این فصل از بعضی تحلیل های فلسفی در باب زبان بحث کرده است. تحلیل اشاره ای (۳۵) که توسط فرگه (۳۶) و راسل (۳۷) ارائه شده بود، توسط ویتگنشتاین (۳۸) و نظریه پردازان کنش گفتاری (۳۹) ،مورد نقد مکرر واقع شد. آنان معتقد بودند برای درک زبان لازم است کیفیت بکارگیری آنرا بدانیم. اما همان تحلیل با تفسیرهای اصلاحی دیگری توسط بعضی فلاسفه معاصر مورد تایید واقع شد. کسانی مثل کواین (۴۰) و دیویدسون (۴۱) که با بخش های دیگری از این تحلیل به مصاف آمده را قبول نداشتند) ویژگی افزایشی (۴۳) این نظریه را پذیرفتند. این دو نفر، هم معنایی لغت و اشاره را نپذیرفتند و وظیفه اشاره را در یک دیدگاه کل نگر (۴۴) قرار دارند. کریپک (۴۵) و پوتنام (۴۶) نیز عقیده فرگه در باب معانی را مورد حمله قرار داده اند. منتهی اینان حتی ویژگی افزایشی تحلیل اشاره ای قدیم را نیز نپذیرفته اند. درتئوری پیشنهادی آنها که یک تئوری علی معلولی است، تمام اسم ها،به صورت علی با مسماهای خود پیوند می خورند و این پیوند برای همیشه باقی است.

همانگونه که از فصل های بعدی نیز قابل استنباط است، نظریه های زبان، استلزامانی را برای نظریه های ذهن، بدنبال خواهد داشت ولذا در فصل های بعدی نیز به طور مکرر به این فصل ارجاع داده خواهد شد.

فصل ۳ و ۴. مساله حیث التفاتی (۴۷)

مساله حیث التفاتی یک مساله محوری است و به عنوان چارچوب نظری مهم برای مقایسه حالات روانی (۴۸) و پدیده های فیزیکی (۴۹) در نظرگرفته می شود. مولف در فصل سوم ابتدا به بیانات مختلف فلاسفه درباب چیستی حیث التفاتی پرداخته و سپس توضیح می دهد که حیث التفاتی چگونه باعث تمایز ذهن از دیگر پدیده های طبیعت می شود; و در هایت بحث می کند که چرا بعضی فلاسفه، آن را مانعی برای توسعه تفسیرهای علمی در باب پدیده های ذهنی می دانند. درفصل چهارم در ابتدا اشاره ای به این نکته دارد که حیث التفاتی که امری است غیر مادی، چگونه در جهان طبیعت ایجاد می شود; وبعد بعضی از اصول پیشنهادی دیگر فلاسفه برای تبیین قابل قبول وعلمی حیث التفاتی را مورد اشاره قرار می دهد.

حیث التفاتی، یعنی درباره چیزی بودن; و این از ویژگیهای حالات روانی است. حالت های طبیعی خالی از این ویژگی هستند; مثلا اگرما بر این باور باشیم که هاوائی مکان زیبائی است، این باور مادرباره هاوائی است. اما لامپی که روی میز ما قرارداده شده است،درباره چیزی نیست. هاوائی و زیبائی های عرفی آن موضوعات باورما هستند و این باور چون حالتی است روانی می تواند وجود داشته باشد حتی اگر ما هیچگاه به هاوائی نرفته باشیم. اما حالت «روی میز قرار داشتن لامپ » حالتی است طبیعی و خبری ازحیث الثفاتی در آن نیست. استعداد و ظرفیت «درباره چیزی بودن »نه فقط در مورد باورها، بلکه در مورد دسته ای دیگر ازفعالیت های ذهنی مثل آرزو کردن، ترسیدن، شک و تردید داشتن،امیدوار بودن، طرح و نقشه داشتن و .. نیز صادق است. اگر ماامیدوار هستیم که متصدی امری بشویم، امیدواری ما در مورد«متصدی شدن » است. ما نه به صورت مستقیم و بی پرده و به صورت علی و معلولی، بلکه از خلال فعالیت های ذهنی مان با حالت های طبیعی مرتبط هستیم و لذا می توانیم آرزومند حالتی از امری باشیم بدون اینکه هیچ اقدامی در جهت تحصیل آن بکنیم. فلاسفه برای ویژگی شناسی حیث التفاتی و دانستن وجه متمایز آن از دیگرحالات فیزیکی محض، تلاش هائی کرده اند; دو تا از برجسته ترین این تلاش ها مربوط می شود به فیلسوف فقید قرن ۱۹، یعنی فرانزبرنتانو (۵۰) و فیلسوف متاخرتر، رودریک چیشلم. (۵۱) بعضی از فلاسفه مانند برنتانو، حیث التفاتی را به یک خلیج تشبیه می کنند. همانگونه که خلیج با تعامل خاصی از آب و خشکی حاصل می شود. و امری مستقل از این دو نیست و برای آن باید آب و خشکی و رابطه آنها را بررسی کرد، حیث التفاتی نیز با تعامل خاصی ازپدیده های روانی و غیر روانی خلق شده و امری است وابسته به آن دو و برای بررسی آن باید هر دو را به طور موازی بررسی کنیم واین ویژگی، مانع توسعه علم پدیده های ذهنی در مقایسه با علوم پدیده های فیزیکی محض می شود. بعضی دیگر همچون کو این، از اساس منکر می شوند و می گویند پدیده ای که دارای حیث التفاتی باشد،واقعیت ندارد و پیشنهاد می کنند که روانشناسی اصلا نباید برپدیده های روانی متمرکز شود، بلکه باید تمرکز موکد بر رفتارانسان ها و دیگر جانداران داشته باشد. البته بسیاری، این راه حل را بیش از حد افراطی دانسته اند. بیشتر دانشمندان شناختی،هر دو موضع را ناکافی دانسته اند و مواضع فلسفی دیگری اتخاذکرده اند تا از این رهگذر بتوانند حیث التفاتی را به عنوان یک ویژگی واقعی برای پدیده های روانی بپذیرند و راهی برای تبیین آن به واسطه علوم فیزیکی پیدا کنند. مولف به بعضی از این مواضع پرداخته است.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *