تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر، محتوای خود را در قالب 39 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مسلمانی سلمان و رقابت پدر و پسر :

ماجرای زندگی «رسول برجسته» و پسر شهیدش «سلمان برجسته»، ماجرای پدر و پسری است که برای دفاع از حرم نوادگان رسول خدا(ص) جان کف دست گذاشتند حتی برای رفتن به جبهه جنگ علیه داعش باهم رقابت داشتند. ستاد اعزام نیرو به سوریه قبول نمی کرد از یک خانواده دو مرد برود. باید یکی می رفت و دیگری می ماند. حاج رسول از آن کهنه سربازهای دفاع مقدس است. رد جنگ و ترکش ها هنوز توی بدنش هست اما خودش برای گرفتن مدارک جانبازی اقدام نکرده و می گوید: «این ها یادگاری های یواشکی من از جنگ است. برای خودم، خدا و خاک بماند بهتر است.» یعنی تا زنده است و اگر به میل خودش باشد، دوست ندارد پی این کار را بگیرد.

من جنگ را می شناسم

وقتی حرف رفتن به سوریه در بخش «بنت» و شهرستان «نیک شهر» سیستان و بلوچستان پیچید، سلمان در شیراز نگهبان یک ساختمان بود و کیلومترها دور از خانه. عشق اما فاصله بردار نیست، می گویی نه! حاج رسول هنوز نام خودش را رد نکرده بود که سلمان تماس گرفت و گفت: «مرخصی گرفتم و همین روزها می آیم تا برای رفتن به سوریه ثبت نام کنم. مگر ما مرده باشیم و حرمت حرم شکسته شود و داعش نامسلمان خواهر و برادرهای مسلمان ما را آواره کند.»

حال حاج رسول دیدنی بود، از یک طرف کیفور، دست به چانه می کشید و توی دل می گفت: «دست مریزاد مرد! چه شیرمردی تربیت کردی.» و از یک طرف خیال تنهایی خانواده امانش نمی داد. از حال غریب آن روز می گوید: «گفتم من جنگ را دیده ام و می شناسم. من می دانم خمپاره یعنی چه، خاک ریز یعنی چه و دشمن یعنی چه؟ جنگ شوخی ندارد سلمان! رفتن سر و جان، جانبازی دارد. روی پاهایت می روی اما پاهایت را می گیرد و یک عمر ویلچر نشینت می کند. شوخی نیست. رزم، رزمنده می خواهد من جنگ تحمیلی را دیده ام و می دانم باید چه کار کنم. تو بمان پیش مادر و خواهرها و برادرت. سایه مرد می خواهند.»

جای من خوب است اینجا

گوش سلمان اما بدهکار نبود. آمد و ساکِ رفتن بست. به پدرش گفت: «ریش سپید، پیرمرد، رزمنده قدیمی، تو وظیفه ات را انجام داده ای. تجربه داری و جنگ را می شناسی اما من جوانم، زرنگم. دلت قرص و خیالت راحت! اگر برگشتم که ان شاءالله سور عروسی و اگرنه که در راه خدا شهید شدم، تو بمان و بزرگ تری کن. » توی خانه برجسته ها حرمت بزرگ تر واجب بود و مهربانی با کوچک تر شیرین. این بار اما با همه وقت ها فرق داشت؛ نه پسر قبول می کرد بماند نه پدر. مسئول ستاد اعزام به سوریه گفت: «پسرم، حاج آقا! چند بار بگویم فقط یک نفر از شما می تواند برود. این حرف آخر من است. » حاج رسول می گوید: «سلمان زد زیر گریه. چه گریه ای! بند نمی آمد.» روایت تری است وقتی صدای پدر مثل چشمان سلمان، نمِ بغض برمی دارد و خاطرات را با صدایی شکسته مرور می کند: «پیکر سلمان را که آوردند، وسایل دامادی اش آماده بود. مادرش آستین بالا زده بود اما شاه دامادش توی تابوت خواب بود. » روایت که به اینجا می رسد، معلوم می شود کل کل های من آبدیده جنگ هستم، کهنه سربازم و زبان جنگ را می فهممِ پدر با سلمان برای همین روزها بوده است برای مراعات دل مادر. حاج رسول می گوید: «سلمان از ته قلب شوق دفاع از اسلام، حرم و شهادت داشت و روزی اش شد. ما پشیمان نیستیم اما مادر، مادر است دیگر. خواب سلمان را بعد از شهادتش دیدم که می گفت: من اینجا خیلی جایم خوب است، فقط به مامان بگو آن قدر گریه نکند.»

وحشت داعش از اسلام واقعی

معمولاً مدافعان حرم شیعه وقتی به سوریه می رسیدند، قبل از اینکه دل به خاک ریز جنگ بزنند اگر شرایط اجازه می داد، راهی زیارت حرم حضرت زینب(س) و حضرت رقیه (س) می شدند. برای این پدر و پسر دل سوخته اسلام و اهل سنّت هم ماجرا همین بود و فرقی نداشت. پدر شهید برجسته از آن روز می گوید: «اول به زیارت حرم حضرت زینب(س) رفتیم. حرم در حلقه امن بود اما اطراف حرم خیلی خوب می شد رد جنایت داعش را دید. مدافعان حرم مثل جان شیرین خودشان از حرم دفاع می کردند. فرق نمی کرد چه شیعه چه سنّی. ناموس اسلام برای همه ما عزیز بود. داعشی ها خودشان را مسلمان جا زده بودند با یک پرچم دروغین سیاه با نوشته «لا اله الاّ الله» تا چهره مسلمان ها را بد کنند. نتیجه چه بود؟ اتحاد بیشتر و بهتر اهل سنّت و شیعه برای نابودی شان. واقعیت را از نزدیک دیدم از یک متری ویرانه های جنگ؛ داعش از اسلام و مسلمان واقعی خیلی می ترسید.»

گریه کهنه سرباز در حرم نازدانه

تاول ویرانه های جنگ داعش هرازگاهی در دل حاجی سرباز می کند و حالش را منقلب. تمام زمان مصاحبه یک بار هم صدای گریه کردنش را نشنیدم اما این بار می شنوم: الحمدالله سلمان من را پیش خدا و اسلام روسپید کرد. حراج ناموس مردم می دانی یعنی چه؟ کشته شدن بچه های ۷، ۸ ساله و سربریده شدن آن ها به این دلیل که مسلمان واقعی هستند یا مثل وحشی ها، خانه بندگان خدا را ویران کردن یعنی چه؟ من این ها را، حال بد و غصه مردم سوریه را از نزدیک دیدم. » از لابه لای حرف هایش معلوم می شود این تاولْ خاطره ها؛ ترکش های نامرئی جنگ ۲بار قلب کهنه سرباز را حسابی چلانده و چند روزی میهمان بیمارستان کرده. خاطرات مدافع حرم و شیرمرد بلوچ از زیارت حرم نازدانه امام حسین(ع) اما حال خوشی است و مرهم درد: «وقتی وارد شبستان شدیم، دلم یک طوری شد. حرم خانم رقیه(س) را که دیدم، گریه ام گرفت. آخر می دانید، خیلی کوچک بود. حرم یک دختر سه ساله باید هم کوچک باشد و مناسب قد و قواره ایشان، دلم هوایی شد و گریه ام گرفت.»

به آرزویش رسید

مدافعان حرم اهل سنّت در قالب گردان «نبویّون» برای جنگ با داعش اعزام می شدند. آی که چه حالی داشت سلمان وقتی اجازه اعزامش را دادند. این ها را حرف های پدر وصف می کند. توی راه بارها صورت پدر را بوسید. سرش را روی شانه اش گذاشت و سایید تا اگر بین کل کل های اعزام چیزی گفته و دل پدر رنجیده جبران شود. رسول برجسته می گوید: «۳، ۴ نفر اهل سنّت بودیم و الباقی شیعه. چه عزت و احترامی داشتیم. آن قدر که یکجا صدایمان درآمد. فرماندهمان خیلی حواسش به رخت، غذا و جای خواب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *