تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سخنان امام حسن (ع) از هنگام صلح تا کناره گیری از خلافت :

هنگام صلح با معاویه

از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده: هنگامیکه امام حسن (علیه السلام) تصمیم گرفت با معاویه صلح کند، از خانه بیرون رفت تا اینکه او را دید. هنگامی که با یکدیگر اجتماع کردند، معاویه بالای منبر رفت و دستور داد امام روی منبر یک پله پائین تر از او بایستد.

آنگاه معاویه اینگونه سخن گفت: ای مردم! این حسن، پسر علی و پسر فاطمه است. ما را شایسته خلافت دانسته و خود را سزاوار آن نمی داند و آمده است تا با اختیار، صلح کند. آنگاه گفت: ای حسن بایست.

امام برخاست و اینگونه سخن گفت:

سپاس خدای را سزاست که به سبب نعمت ها و پیاپی بودن آنها و برطرف ساختن شداید و بلاها نزد دانایان و غیر آنان شایسته حمد و ستایش است؛ بندگانی که به وجودش اعتراف دارند، به سبب آنکه به خاطر جلالت و بزرگیش از توهّم به دور مانده و از آنکه اوهام به او راه یابد، برتر می باشد و از آنکه در افکار مخلوقاتش قرار گیرد و عقول اندیشمندان او را احاطه نماید، اوج گرفته است.

و گواهی می دهم که معبودی جز او نمی باشد. در پروردگاری و وجود و یگانگی اش یکتاست. بی نیاز بوده و شریکی ندارد. یکتایی است که پشتیبان ندارد.

و گواهی می دهم که محمد بنده و رسول اوست. او را برگزید و انتخاب کرد. از او خشنود شد و او را برانگیخت تا به سوی حق دعوت کند و او چراغی فروزان است و از آنچه بندگان می ترسند، بیم دهنده و به آنچه بدان امید دارند، بشارت دهنده است. پس برای امت پند داد و رسالتش را به انجام رسانید و درجات عمل را به ایشان نمایاند. شهادتی که بر آن عقیده، مرده و محشور شوم و با آن در روز قیامت نزدیک شده و مسرور گردم و می گویم:

ای بندگان خدا بشنوید و شما قلب ها و گوش هایی دارید، پس بیندیشید؛ ما خاندانی هستیم که خداوند ما را به اسلام گرامی داشت و ما را برگزید و انتخاب کرد و از ما پلیدی را برطرف کرد و پاک و پاکیزه نمود و پلیدی همان شک و تردید است هرگز در خداوند و دینش شک نمی کنیم و از هر پلیدی و گمراهی ما را پاک گرداند، در حالیکه از حضرت آدم تا ما مخلصانه برای او بوده ایم [و] آن، نعمتی از جانب اوست. در هر دو گروهی که در میان مردم وجود پیدا می کند، خداوند ما را در بهترین آنها قرار داده است.

قرون و اعصار در گذر بود، تا اینکه خداوند محمد ((صلی الله علیه و آله)) را به پیامبری برانگیخت و برای رسالت، او را برگزید و کتاب بر او نازل فرمود. آنگاه او را امر کرد که به سوی خداوند بخواند. پدرم اولین کسی بود که سخن خداوند و پیامبرش را پذیرفت و اولین کسی است که به او ایمان آورد و خداوند و پیامبرش را تصدیق کرد.

و خداوند در کتابی که بر پیامبرش فرستاد چنین می فرماید: «آیا کسی که نشانه ای از خداوند همراه او باشد و شاهدی از جانب خداوند او را همراهی نماید؟»(هود: ۱۷) پس پیامبر خدا کسی است که نشانه ای از جانب خداوند دارد و پدرم کسی است که همراهی او نموده و بر او گواه است.

و پیامبر -در هنگامیکه به او دستور داد به مکه رفته و سوره برائت را در مراسم حج بخواند- فرمود: ای علی! حرکت کن. من مأمور شده ام که این نوشته را کسی جز من یا شخصی از من نبرَد و تو آن شخص هستی. پس علی از رسول خدا و رسول خدا از اوست.

و پیامبر در زمانی که بین او و برادرش «جعفر بن ابی طالب» و مولای او «زید بن حارثه» در دختر حمزه حکم کرد، چنین فرمود: ای علی! اما تو از من و من از توام و تو بعد از من سرپرست هر مؤمنی هستی. پس پدرم اولین تصدیق کننده پیامبر بوده و با جانش او را حفاظت کرد.

آنگاه پیامبر در هر جایگاهی او را مقدم می داشت و برای هر امر مشکلی او را می فرستاد، چرا که به او اعتماد و اطمینان داشت و این بخاطر آن بود که نسبت به خداوند و رسولش خیرخواه بود و از نزدیکترین فرد به خدا و رسول اوست.

و خداوند می فرماید: «پیشی گیران پیشی گرفته اند. آنان مقرب درگاه الهی اند»(الواقعه:۱۰-۱۱) پس پدرم پیشی گیرنده ترین فرد به خدا و رسول او بود و او نزدیکترین نزدیکان است.

و خداوند می فرماید: «مساوی نیستند آنان که پش از فتح مکه اِنفاق کرده و جنگیده اند؛ بلکه آنان درجات برتری را دارا هستند.»

(الحدید: ۱۰) پس پدرم اولین کسی بود که اسلام آورد و مؤمن شد و اولین فردی بود که به سوی خدا و رسولش هجرت کرد و به رسول خدا ((صلی الله علیه و آله)) ملحق گردید و اولین فردی بود که از سرمای خود انفاق نمود.

خداوند می فرماید: «و آنان که بعد از ایشان آمدند، گویند: پروردگارا! ما و برادرانی را که پیش از ما ایمان آورده اند، ببخشای و در قلوب ما از کسانی که ایمان آورده اند، کینه ای قرار مده. پروردگارا! تو بارأفتی و مهربانی.»(الحشر: ۱۰) پس مردم از تمامی امت ها -به جهت آنکه پیش از آنان به پیامبر ایمان آورده- برای او استغفار می کنند، چرا که هیچ کس پیش از او ایمان نیاورده است و خداوند می فرماید: «و پیشی گیرندگان از مهاجرین و انصار و کسانی که با نیکی، آنان را پیروی کردند.»(التوبه: ۱۰۰) پس او پیشتازترین پیشی گیرندگان است. پس همچنانکه خداوند پیشتازان را بر بازماندگان و عقب ماندگان برتری داد، همینگونه پیشتازترین پیشتازان را بر پیشی گیرندگان برتری داد.

و خداوند می فرماید: «آیا آب دادن به حجاج و ساختن مسجد الحرام را همپای ایمان به خدا و روز قیامت و جهاد در راه خدا قرار می دهید؟»(التوبه: ۱۹) پس او -به تحقیق- مجاهد راه خدا بود و این آیه در حق او نازل گشت.

از کسانی که گفتار پیامبر را اجابت کردند، عمویش «حمزه» و پسر عمویش «جعفر» می باشند که هر دویِشان در میان بسیاری از اصحاب پیامبر به شهادت رسیدند، خداوند از آن دو خشنود باد.

خداوند از بین آن شهدا «حمزه» را سیدالشهدا قرار داد و برای «جعفر» دو بال نهاد که با آن به همراه فرشتگان هر گونه که بخواهد پرواز می کند و این، بخاطر جایگاه و منزلت و ارزش ایشان و نزدیکی آنان به پیامبر خدا است و پیامبر ((صلی الله علیه و آله)) در بین شهدایی که همراه حمزه به شهادت رسیدند، تنها بر حمزه هفتاد نماز گزارد.

و همینگونه خداوند برای زنان پیامبر برای نیکوکارانشان دو پاداش و برای بدکارانشان دو عذاب را قرار داد و این افزایش پاداش و عذاب بخاطر نزدیکی ایشان به پیامبر است.

و نماز در مسجد پیامبر ((صلی الله علیه و آله)) را همانند هزار نماز در سایر مساجد قرار داد -غیر از مسجد الحرام در مکه، که مسجد خلیلش حضرت ابراهیم علیه السلام می باشد- و این اهمیت بخاطر آنستکه پیامبر نزد خداوند بسیار ارزش دارد.

و خداوند درود بر پیامبرش را بر تمام مؤمنان واجب ساخت. گفتند: ای رسول خدا! درود بر تو چگونه است؟ فرمود: بگویید: خداوندا! بر محمد و خاندانش درود فرست. پس بر هر مسلمان واجب است که به همراه درود بر پیامبر بر ما نیز درود فرستد.

و خداوند خمس غنائم را برای پیامبرش حلال کرد و در کتابش آن را برای او واجب ساخت و آن چه برای او واجب ساخته برای ما نیز واجب گرداند و صدقه را برای او حرام گرداند و برای ما نیز حرام نمود. پس ستایش او را سزاست که ما در هر چه پیامبرش را در آن داخل ساخت، داخل گرداند و از آن چه پیامبرش را از آن منزه دانست، ما را نیز منزه نمود و این، کرامتی است که خداوند ما را به آن گرامی داشت و فضیلتی است که ما را بر سایر مردم برتری داد.

خداوند -هنگامیکه اهل کتاب، پیامبر ((صلی الله علیه و آله)) را انکار کرده و طلب محاجّه نمودند- فرمود: «بگو بیایید تا پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و جانهایمان و جانهایتان را خوانده، آنگاه قسم یاد کرده و مباهله انجام دهیم و لعنت الهی را بر دروغگویان قرار دهیم.»(آل عمران: ۶۱) و پیامبر به همراه خود از میان مردم از جانها، پدرم؛ و از پسران، من و برادرم، و از زنان، مادرم «فاطمه» (علیها السلام) را برد. پس ما خاندان و از گوشت و خون و جان او هستیم و ما از او و او از ماست.

و خداوند می فرماید: «خداوند اراده کرده است تا از شما خاندان رجس و پلیدی را دور گرداند و شما را پاک و پاکیزه نماید.»

(الاحزاب: ۳۳) هنگامیکه این آیه نازل شد، پیامبر من و برادرم و مادر و پدرم را جمع نمود و خود و ما را زیر عبایی که از «امّ سلمه» بود جمع کرد و این کار در حجر او و در روزی که مختص به او بود، انجام گرفت. پیامبر فرمود: خداوندا ایشان خاندان من می باشند و اینان، اهل بیت من هستند. پس از ایشان رجس و پلیدی را دور دار و پاک و پاکیزه شان گردان. ام سلمه -که خداوند از او خشنود باد- گفت: ای رسول خدا! آیا با ایشان داخل شوم؟ پیامبر به ایشان فرمود: خداوند تو را رحمت کند. تو در راه نیکی بوده و به سوی خیر پیش می روی. از تو راضی هستم ولکن این موضوع مخصوص من و ایشان است. سپس پیامبر بعد از این جریان تا مدتی که زندگی کرد و قبل از رحلتشان هر روز هنگام طلوع فجر نزد ما می آمد و می فرمود: خداوند شما را رحمت کند وقت نماز است. خداوند اراده کرده که از شما خاندان رجس و پلیدی را دور دارد و شما را پاکیزه گرداند.

و پیامبر دستور داد درهایی را که به مسجد باز می شد، ببندند جز درِ خان ما. به ایشان اشکال گرفته شد. فرمودند: من درها را نبستم و درِ خانه علی را از پیش خود باز نگذاردم، بلکه پیرو وحی الهی هستم و خداوند مرا امر به بستن درها و بازگذاشتن درِ خان او نمود. بعد از این جریان کسی با حالت جنابت داخل مسجد پیامبر نشد، و فرزندی در آن متولد نگردید، جز برای پیامبر ((صلی الله علیه و آله)) و پدرم علی (علیه السلام) و این، بخاطر کرامت و فضلی است که خداوند نسبت به ما ابراز فرموده و ما را در میان مردم بدان اختصاص داده است.

و این، درگاه خان پدرم می باشد که نزدیک درِ خان پیامبر در مسجد اوست و منزل ماست که بین منازل پیامبر جای گرفته است و این، بدین خاطر است که خداوند پیامبرش را امر فرمود که مسجد را بسازد. پیامبر در کنار آن ده خانه ساخت. نه خانه برای فرزندان و همسرانش و دهمین خانه -که در میان آن ها جای داشت، برای پدرم بود و آن، هم اکنون نیز وجود دارد و خانه همان مسجدی است که پاکیزه قرار داده شد و او کسی است که خداوند، فرموده: «اهل بیت». پس ما اهل بیت هستیم و ما کسانی هستیم که خداوند زشتی را از ما دور گردانید؛ پاک و پاکیزه مان نمود.

ای مردم! اگر سالها در اینجا بایستم و آنچه را خداوند به ما داده است و در کتابش ما را به آن اختصاص داده و بر زبان پیامبرش جاری ساخته است بشمارم، تمام نمی شود و من پسر پیامبر بشارت دهنده و بیم دهنده و چراغ فروزان هستم؛ کسی که خداوند او را به عنوان رحمت برای جهانیان فرستاد و پدرم علی (علیه السلام) سرپرست مؤمنان و شبیه هارون است.

و معاویه بن صخر می پندارد که من او را شایسته خلافت دانسته و خود را سزاوار آن نمی دانم، اما معاویه دروغ می گوید. سوگند به خدا که ما در کتاب خدا و زبان پیامبر خدا نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتریم، جز آن که ما خاندان از آنگاه که پیامبر رحلت فرمود، همواره در حال ترس بوده، مظلوم واقع شده، حقمان ضایع گردیده است؛

و خداوند حکم می کند بین ما و آنانکه حقمان را ضایع ساخته و بر ما مسلط شدند و مردم را بر علیه ما شوراندند، و سهممان را از غنایم و فیء که در کتاب خداوند به ما تعلق گرفته بازداشتند، و ارث مادرمان فاطمه (علیها السلام) از پدرش را گرفتند.

ما نام کسی را نمی بریم ولیکن سوگند محکمی می خورم که اگر مردم سخن خداوند و پیامبرش را می شنیدند، آسمان باران ها و زمین برکت هایش را به آنان عطا می کرد و هرگز در این امت دو شمشیر به یکدیگر برخورد نمی کرد و تا روز قیامت با شادی و آرامش زندگی می نمودند و در این حالت، ای معاویه! تو در آن طمع نمی کردی.

ولکن هنگامیکه او را از جایگاهش دور ساختند و بنیان آنرا دگرگون نمودند، قریش در آن به نزاع پرداختند و آن را همچون توپی برای یکدیگر پرتاب کردند، تا اینکه تو ای معاویه! و اصحابت بعد از تو در آن طمع کردید.

و پیامبر فرموده: گروهی رهبری خود را به دست کسی نسپردند، در حالیکه در بینشان داناتر از او نیز بود، جز آنکه همواره کارشان به تباهی کشیده می شود، تا اینکه به آن چه ترک کرده بودند بازگردند.

بنی اسرائیل که اصحاب حضرت موسی (علیه السلام) بودند، «هارون» برادر آن حضرت و خلیفه و جانشینش را رها کردند و به گوساله پرستی مشغول شدند و از سامری پیروی نمودند، در حالیکه آنان می دانستند او خلیفه حضرت موسی (علیه السلام) است.

و این امت شنید که پیامبر به پدرم می فرمود: او نسبت به من به منزل هارون به موسی است، جز آنکه بعد از من پیامبری نمی آید و پیامبر خدا را دیدند، در حالیکه او را در غدیر خم به امامت گمارد، و گفتارش را شنیدند که برای او به «ولایت» سخن گفت، آنگاه امر فرمود که شاهدان به غایبان این خبر را برسانند. پیامبر از ترس قومش (از شهر خارج شد و) به سوی غار رفت، آنگاه که تصمیم گرفتند به او مکر و حیله بزنند و این، در حالی بود که آنان را به راه حق می خواند، ولی یارانی نداشت که از او دفاع کنند، و اگر یارانی داشت با آنان می جنگید.

و پدرم نیز دست از جنگ برداشت و اصحابش را سوگند داد و از آنان یاری خواست، ولی کسی او را یاری نکرد و به فریادش نرسیدند و اگر یارانی داشت، دست از جنگ نمی کشید و خداوند او را در گشایشی قرار داد، همچنانکه پیامبر در گشایش بود.

و مردم مرا خوار کردند و در این حال، ای پسر حرب! با تو بیعت کردم و اگر یارانی داشتم که مرا از تو رهایی می دادند، با تو بیعت نمی کردم و خداوند هارون را در زمانی که مردم او را ناتوان کردند و به دشمنیَش پرداختند، در حال گشایش قرار داد.

همچنانکه من و پدرم در حال گشایش از جانب خداوند هستیم -در زمانی که مردم ما را رها کرده و با دیگری بیعت نمودند و ما یارانی را نیافتیم- و این روشها و نمونه ها پی در پیِ یکدیگر می آیند.

ای مردم! اگر در بین مشرق و مغرب بگردید، تا مردی را بیابید که جدش پیامبر و پدرش جانشین پیامبر باشد، جز من و برادرم را نخواهید یافت، پس تقوای الهی پیشه سازید و بعد از بیان مطلب گمراه نگردید و چگونه است شما را؟ و از شما چنین انتظاری نمی رفت، آگاه باشید من با این شخص -و به معاویه اشاره کرد- بیعت کرده ام و شاید این فتنه و آزمایشی برای شما باشد و بهره مندی تا زمان اندک.

ای مردم! کسی را به خاطر واگذاردن حقش مؤاخذه نمی کنند، و اگر [او] حق دیگری را ظالمانه بگیرد مورد مؤاخذه قرار می گیرد، و هر کار خوبی، سوددهنده است و هر کار خطایی به اهل آن ضرر می رساند. امری اتفاق افتاد و «سلیمان» آن را دانست و او را بهره مند کرد ولی به «داود» ضرر نرسانید.

اما نزدیکی و خویشاوندی به مشرک بهره می رساند، در حالیکه -سوگند به خدا- برای مؤمن بهره مندیَش بیشتر است. پیامبر به عمویش «ابوطالب» که در حال مرگ بود فرمود: بگو: معبودی جز خداوند نیست، تا در روز قیامت شفاعت تو را بنمایم و این کلام را پیامبر به او نمی گفت و به او وعده نمی داد، جز در زمانیکه از طرف او اطمینان داشت و برای کسی این مطلب را نفرمود، جز شیخ ما؛ یعنی، ابوطالب. خداوند می فرمود: «توبه برای کسانی نیست که کارهای زشت انجام می دهند و هنگامیکه مرگ دامنگیرشان شد، گویند: هم اکنون توبه کردیم و نه برای کسانی که با حالت کفر می میرند، برای آنان عذابی دردناک آماده کرده ایم.»(النساء: ۱۸)

ای مردم! بشنوید و به آن توجه کنید و تقوای الهی پیشه سازید و به خود مراجعه کنید و بسیار دور است که شما به سوی حق باز گردید در حالیکه گمراهی، شما را بر زمین زده و طغیان و سرکشی و انکار، شما را فرا گرفته است. آیا شما را به آن مجبور کنیم، در حالیکه آن را ناپسند می شمرید؟ و سلام بر آنانکه از راه هدایت پیروی کنند

[۱]

بعد از انجام صلح

ای اهل عراق! من سه چیز را از شما خرده می گیرم: کشتن پدرم و ضربه زدن به من و به یغما بردن زاد و توشه ام.

[۲]

علت صلح با معاویه

روایت شده: هنگامی که صلح انجام پذیرفت و کار پایان یافت، معاویه از امام خواست که در میان گروهی از مردم سخن بگوید و ایشان را آگاهی دهد که با معاویه بیعت نموده و حکومت را به او تفویض کرده است. امام پذیرفت و در حالیکه مردم جمع شده بودند، خطبه خواند. در آغاز، حمد و ثنای الهی گفته و بر پیامبرش درود فرستاد و این از گفتار ایشان است که فرمود:

ای مردم! زیرکترین زیرکی، تقوی و حماقت ترین بی خردی، فجور و گناه است و اگر شما میان شرق و غرب جهان بگردید تا مردی را بیابید که جد او پیامبر باشد، جز من و برادرم «حسین» کسی را نمی یابید و می دانید که خداوند شما را به جدم پیامبر هدایت کرد و شما را از ضلالت و گمراهی نجات داد و از جهالت و نادانی رهایی بخشید و بعد از ذلت، عزت و بعد از کمی افراد، بسیارتان گردانید. و معاویه با من در مورد حقی منازعه می کند که آن برای من است و برای صلاح امت و قطع فتنه و آشوب آن را رها کردم و شما با من بیعت کرده بودید که با هر که صلح کنم، صلح و با هر که بجنگم، بجنگید. به این عقیده رسیده ام که با معاویه سازش کنم و خط جنگ بین خود و او را پایان دهم و با او بیعت نمودم و دیدم که جلوگیری از خونریزی بهتر از ریختن آن است و قصدم از این کار صلاح و بقای شماست و شاید این امر آزمایشی برای ما بوده و تا زمان اندکی آنان را بهره مند سازد.

[۳]

در فضیلت پدر بعد از صلح (در برابر معاویه)

روایت شده: بعد از آنکه امام صلح کرد معاویه از ایشان خواست که خطبه ای بخواند. امام امتناع کرد. او را سوگند داد که عمل نماید. برای امام جایگاهی ترتیب دادند. امام بر آن جای گرفت و فرمود:

سپاس خدایی را سزا است که در فرمانرواییش یگانه و در پروردگاریش تنها است. پادشاهی را به هر که خواهد، بدهد و از هر که بخواهد، می گیرد و سپاس خدایی را سزا است که مؤمنان را به ما گرامی داشت و گذشتگان را از شرک رهایی بخشید و خون گروه دیگری از شما را از ریختن حفاظت کرد. پس آزمایش ما در گذشته و حال نزد شما بهترین آزمون بوده است؛ چه شکر گزارید و چه ناسپاس باشید.

ای مردم! پروردگار علی (ع) به او داناتر بود در زمانیکه او را به سوی خود فراخواند و او را به فضیلتی مخصوص گردانید که همانند آن را سراغ ندارید و مانند آن را نمی یابید.

بسیار دور است، بسیار دور است؛ چه بسیار کارها را برای او دشوار گردانیدند، تا اینکه خداوند او را بر شما پیروز گرداند، در حالیکه او همنشین شما بود. در جنگ بدر و غیر آن با شما جنگید. آب گل آلودی را به شما خورانید و آب تلخی را به شما نوشانید و شما را ذلیل گردانده و شما را اندوهناک ساخت. شما نسبت به بُغض او ملامت نمی شوید.

و به خدا سوگند امت پیامبر به جایگاهی نخواهد رسید، تا آنگاه که رهبر و پیشوایشان در بنی امیه باشد و خداوند به سوی شما فتنه ای گسیل داشته که از آن بازداشته نمی شوید، تا اینکه بخاطر اطاعتشان از ستمگران و پناه بردن به شیاطین هلاک گردید. آنچه را در گذشته ها انجام گرفته و آنچه را از آینده از رغبت های زشت و افکار پستی که در انتظار آنم، به حساب خداوند می گذارم.

آنگاه فرمود:

ای اهل کوفه! دیروز کسی از شما جدا شد که تیری بود از تیرهای الهی؛ کوبنده دشمنان او؛ درهم کوبند بدکاران قریش بود. همواره آنان را تحت اختیار داشته و از او در وحشت بودند. در مورد اوامر الهی مورد ملامت قرار نگرفته و از مال خدا چیزی را به سرقت نمی برد و از جنگ با دشمنان خدا فرار نمی کرد. تمامی قرآن به او داده شده، او را خوانده اجابت نمود. او را راهبری کرد، تبعیت نمود. در کارهای الهی از ملامت ملامت گران نمی هراسید، پس درود و رحمت الهی بر او باد.

[۴]

شناساندن جایگاه خود به معاویه

روایت شده: هنگامیکه معاویه به کوفه آمد، چند روز در آنجا ماند

.

هنگامیکه مراسم بیعتش تمام شد، بالای منبر رفت و برای مردم خطبه خواند و امیرالمؤمنین و امام حسن (علیهما السلام) را نام برده و آنان را دشنام داد و امام حسین (علیه السلام) حاضر بود. خواست برخیزد و پاسخ گوید، امام حسن (علیه السلام) دست ایشان را گرفت و آن حضرت را نشانید و خود برخاست و فرمود:

ای آنکه نام علی را می بری! من حسن هستم و پسر او می باشم و تو معاویه ای و پدرت صخر است و مادرم فاطمه و مادرت هند و جدم پیامبر و جدت حرب و جده ام خدیجه و جده ات نثیله است. خداوند لعنت کند از میان من و تو کسی را شهرتش کمتر، حسبش پست تر، شرش با سابقه تر و کفر و نفاقش قدیمی تر است.

[۵]

شناسایی خود و صفات زمامدار

روایت شده: روزی عمرو بن عاص به معاویه گفت: نزد حسن بن علی (علیهماالسلام) بفرست و بگو بالای منبر رفته و خطبه بخواند، شاید در سخن گفتن عاجز شود و بدین وسیله او را در هر محفلی از این جهت مسخره خواهیم کرد. معاویه نزد ایشان فرستاد. امام بالای منبر رفت، در حالیکه مردم و رؤسای اهل شام جمع شده بودند، امام حمد و ثنای الهی گفت، آنگاه فرمود:

ای مردم! هر که مرا می شناسد که مرا می شناسد و آن کس که مرا نمی شناسد، بداند من حسن پسر علی بن ابی طالب هستم. من پسر پیامبر خدایم. پسر آن کس که خداوند، زمین را برایش پاک و سجده گاه قرار داد. من پسر چراغ فروزان و فرزند پیامبر بشارت دهنده و بیم دهنده و بیم رسانم. پسر آخرین پیامبران و پیشوای فرستادگان و رهبر پرهیزگاران و برگزید پروردگار جهانیانم. من پسر کسی هستم که بعنوان رحمت به سوی جهانیان فرستاده شده و من پسر کسی هستم که بر جن و انس برانگیخته شد.

معاویه که از سخن امام به سختی افتاده بود، سخن ایشان را قطع کرد و گفت: ای ابا محمد! از این سخنان ما را واگذار و از ویژگیهای خرما برای ما سخن بگو -قصد او آن بود که امام خجالت کشیده و سخن نگوید-. امام فرمود: آری، خرما به وسیله باد باروَر می شود و حرارت خورشید آن را می پزد و خنکی شب آن را خوشبو و تازه اش می کند. آنگاه امام به سخن اول خود بازگشت و فرمود: من پسر کسی هستم که خواستنش به درگاه خدا پذیرفته می شد. من پسر کسی هستم که شفاعتش مقبول قرار می گیرد. من پسر کسی هستم که نخستین فردی است که از زمین مبعوث می گردد. من پسر کسی هستم که درِ بهشت را می کوبد و در برایش گشوده می شود و داخل آن می شود. من پسر کسی هستم که فرشتگان در جنگ به یاریش می شتافتند و غنایم برایش حلال گشت، به وسیله ترس از فاصله یک ماه یا بیشتر یاری شد.

امام در این سخنان بود، تا اینکه دنیا بر معاویه تیره و تار شد و از اهل شام و غیر آنان هر که امام را نمی شناخت او را شناخت.

معاویه گفت: ای حسن! آرزو داشتی که خلیفه شوی، اما خلیفه نیستی

امام فرمود: خلیفه کسی است که به روش پیامبر عمل کند و به اطاعت الهی گردن نهد و کسی که ستم می کند و سنت های الهی را تعطیل گذارده و به دنیا همچون پدر و مادر خود دلبستگی دارد و بندگان الهی را بردگان و مال خدا را غارت می کند، خلیفه نمی باشد، ولکن او کسی است که به زور حکومتی را به چنگ آورده و از آن به مدت کوتاهی بهره می برد و به زودی دورانش پایان می یابد. لذتش تمام شده و تبعات آن بر عهده اش باقی می ماند و اینگونه می باشد که خداوند فرموده: و نمی دانی شاید آن آزمایشی برای شما باشد و بهره مندی تا مدتی کم (الانبیاء: ۱۱۱). آنان را چند سال بهره مند ساختیم آنگاه آنچه به ایشان وعده داده شده بود (عذاب الهی) فرا رسید(الشعراء: ۲۰۵) و آنچه از آن بهره مندند، ایشان را بی نیاز نمی کند.

و آن گاه با دست به معاویه اشاره کرد، و از منبر پائین آمد. (الشعراء: ۲۰۷)

و در روایتی اینگونه آمده است:

معاویه گفت: حتی یک نفر در قریش نیست که از نعمت ها و بخشندگی های ما بهره مند نباشد، امام فرمود:

آری، کسی که پس از خواری به وسیله او عزت یافتی، و کمیِ خود را به فراوانی رسانیدی. معاویه گفت: ای حسن آنان کیانند، فرمود: کسانی که نمی خواهی آنان را بشناسی.

و امام ادامه داد: من فرزند کسی هستم که بر پیر و جوان قریش پیشوا بود. من فرزند کسی هستم که در کرامت بر همه مردمان آقایی داشت، من فرزند کسی هستم که بر مردم جهان در راستی و بخشندگی برتری داشت؛ شاخه ای بارور بود و در برتری ها پیشگام. من فرزند کسی هستم که خشنودی او خشنودی خداوند و خشمش خشم او می باشد. پس ای معاویه! آیا حق داری به چنین کسی جسارت کنی؟

معاویه گفت: نه، گفتارت را درست می دانم، امام فرمود: حقیقت روشن است و باطل تاریک. آنکس که به حق گرایید، پشیمان نشد و کسی که کار باطل نمود، زیانکار گردید و حقیقت را درست اندیشان می شناسند.

معاویه از منبر پایین آمد و دست امام را گرفت و گفت: هر که به تو بدی کند، از آفرین دور باد.

[۶]

در فضیلت خود و پدرش علی، (در برابر معاویه)

روایت شده: هنگامیکه معاویه وارد کوفه شد به او گفتند: امام حسن (علیه السلام) نزد مردم جایگاه بلندی یافته است. اگر به او دستور دهی که روی منبر در پل پایین تر از تو قرار گیرد، جوانی و ناتوانی در سخن گفتن او باعث می شود که مقامش در قلب و دید مردم کاهش یابد. معاویه نپذیرفت اما اصرار کردند. معاویه این عمل را انجام داد؛ امام در پله پایین تر از او ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

اما بعد، ای مردم اگر بین شرق و غرب جهان را بگردید تا مردی را بیابید که جدش پیامبر باشد، جز من و برادرم را نخواهید یافت و ما با این طاغی و ستمگر بیعت کرده ایم -و با دست به بالای منبر که معاویه ایستاده بود اشاره کرد- که در جایگاه پیامبر قرار گرفته است و دانستیم که حفظ خون های مسلمانان بهتر از ریختن خون های آنان است.

آنگاه به این آیه استشهاد کرد: «شاید این امر آزمایشی برای شما بوده و تا زمان اندکی آنان را بهره مند سازد» و با دست به معاویه اشاره کرد.

معاویه گفت: قصدت از این سخن چه بود؟ فرمود: قصدم همان چیزی است که خداوند اراد آن را نموده است. آنگاه معاویه برخاست و خطبه ای خواند که در آن به علی (علیه السلام) دشنام داد و بسیار مسخره و استهزاء نمود.

امام حسن (علیه السلام) برخاست و به او که هنوز بالای منبر بود گفت: وای بر تو ای پسر خورند جگرها! آیا تو امیرمؤمنان (علیه السلام) را سبّ و لعن می کنی، در حالی که پیامبر فرموده است: هر که علی را سبّ و دشنام دهد، مرا دشنام داده است و هر که مرا دشنام دهد، خداوند را دشنام داده است و هر که خدا را دشنام دهد، خداوند او را در آتش دوزخ وارد سازد در حالیکه در آن جاودانه خواهد بود و عذابی پایدار برای اوست.

آنگاه امام از منبر پائین آمد و به خانه اش رفت و در آنجا دیگر نماز نگزارد.

[۷]

شناسایی خود و معاویه

روایت شده: هنگامی که معاویه به مدینه آمده خطبه خواند و گفت: علی بن ابی طالب کجاست؟ امام حسن (علیه السلام) برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: پیامبری مبعوث نشده مگر آنکه از خاندانش برای او جانشینی مقرر شده است و پیامبری نبوده جز آن که از ستمگران دشمنی برای او وجود داشته است و علی (علیه السلام) وصی پیامبر خدا بعد از اوست و من، پسر علی و تو، پسر صخر هستی. جد تو، حرب و جد من، پیامبر خداست و مادرت، هند و مادرم، فاطمه است و جده ام، خدیجه و جده ات، نثیله است. خداوند از رحمتش دور دارد آنکه را از میان من و تو از جهت نسب پست تر، از جهت کفر با سابقه تر و نامش کمتر و نفاقش بیشتر است.

تمامی مردمی که حاضر بودند گفتند: خدایا! اجابت کن. معاویه از منبر پایین آمد و خطبه اش را قطع کرد.

[۸]

در توصیف امام حسن(ع)

روایت شده که معاویه از امام حسن (علیه السلام) خواست که بر بالای منبر رفته و نسب خود را بیان دارد. امام بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

ای مردم! هر که مرا می شناسد که مرا می شناسد، و هر که مرا نمی شناسد بزودی خود را برای او توصیف می کنم، شهرم مکه و منی است و فرزند مروه و صفا هستم و من پسر پیامبر برانگیخته شده هستم و من فرزند کسی هستم که بر بالای کوه های استوار رفته و من پسر کسی هستم که زیباییهای چهره اش را از حیا پوشانید و من پسر فاطمه برترین زنان هستم و من پسر کسانی هستم که عیوبشان اندک و دامن هایشان پاک است.

در این حالت مؤذن اذان گفت و بیان داشت: گواهی می دهم که معبودی جز خداوند نیست و گواهی می دهم که حمد و فرستاده خداست، امام فرمود: ای معاویه! محمد پدر توست یا پدر من؟ اگر بگویی پدر من نیست، حق را پوشانده ای و اگر بگویی: آری، اقرار نموده ای.

سپس فرمود: قریش بر عرب افتخار می کند که محمد از آنان است و عرب بر عجم افتخار می کند که محمد از آنان می باشد و عجم به عرب احترام می گذارد، چون محمد از آنان است. حقّ ما را طلب می کنند اما حقمان را به ما باز نمی گردانند.

[۹]

ترغیب مردم به پیروی از اهل بیت

ای مردم! شهرها نابود، و آثار از بین رفت. صبر و شکیبایی اندک گردید. پس بر وسوسه های شیطانی و حکم خیانتکاران قدرت تحمل نیست. به خدا سوگند که هم اکنون دلایل، اثبات و آیات الهی، برتر و مشکلات آشکار شد و ما در انتظار تحقق این آیات و تأویل آنها بودیم. خداوند می فرماید: «محمد تنها رسول الهی است که پیش از او نیز پیامبرانی بوده اند؛ اگر بمیرد یا کشته شود آیا شما به گذشته خود رجوع می کنید؟ و هر که به گذشته خود بازگردد، به خداوند زیان نمی رساند و خداوند شاکران را پاداش می دهد»(آل عمران: ۱۴۴).

سوگند به خدا که جدم «پیامبر خدا» مُرد و پدرم کشته شد و وسوسه گر ناپیدا صیحه و فریاد زد و شک در دل های مردم وارد شد و ندای فتنه جو و آشوب گر ظاهر گردید و با سنت پیامبر مخالفت گردید. پس ای وای از فتن کور و کر و لال، که سخن خواننده شنیده نشده و منادی آن جواب داده نمی شود و با رهبر آن مخالفت نمی گردد و نفاق آشکار و پرچم های تفرقه افکنان به حرکت در آمد و لشکریان خارج شوندگان از دین از شام و عراق مجتمع شدند خداوند شما را رحمت کند. بشتابید به روشنی نور درخشان و پرچم مرد نیرومند و به نوری که هرگز خاموش نگردد و حقی که مخفی نشود.

ای مردم! از خواب غفلت برخیزید و از شکار فرصت ها شدن و از تاریکی بسیار و از کم بودن راه رهایی [برجهید]. سوگند به آن که دانه را شکافت و انسان را خلق کرد و عظمت را بر خود پوشانید، اگر از میان شما گروهی با من باشند که دل های صاف و نیاتی صادق داشته باشند، که در آن نفاق نبوده و قصدِ تفرقه افکنی نداشته باشند، قدم قدم با شمشیر با آنان می جنگم و شمشیرها و نیزه ها را در اطراف آنان قرار داده و اسبها را در اطراف ایشان به حرکت در می آورم.

[۱۰]

علت صلح

روایت شده: هنگامی که امام با خنجر مسموم مورد حمله قرار گرفت به مکانی بنام «بطن جریح» -که عموی مختار بر آن حکومت می کرد- رفت. مختار به عمویش گفت: بیا تا حسن بن علی را گرفته و به معاویه تسلیم نماییم. هنگامی که شیعیان قصد او را دانستند قصد کشتن مختار را کردند. عمویش از آنان خواست که از او درگذرند، آنان نیز درگذشتند.

امام علیه السلام فرمود: وای بر شما، به خدا سوگند، معاویه به آنچه در مورد کشتن من با شما پیمان بسته وفا نمی کند و می دانم اگر دست به دست او دهم و تسلیم او گردم، نمی گذارد که به دین جدم باشم و من می توانم که به تنهایی عبادت پروردگارم را بنمایم، اما من به فرزندان شما می نگرم که در کنار درهای خانه های فرزندان ایشان ایستاده اند و در مقابل آنچه خداوند به آنان داده است، از آنان درخواست آب و غذا می کنند، اما به آنان آب و غذا نمی دهند. پس دور باد بر آن به سبب آنچه انجام داده اند «و ستمکاران بزودی می دانند که در چه جایگاهی قرار خواهند گرفت.»


 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *