تعداد بازدید
3 بازدید
ریال119.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ظهور حضرت قائم (عج)، تجلی دولت توحید با اسم الباطن :

مقدمه:

ظهور و استقرار حکومت امام زمان (عج) حاصل تلاش تمام موحدین ایثار گر حیات بشری و همچنین نتیجه سیر طبیعی و جوهری کلّی عالم به سوی حق تعالاست. روز ظهور یک حقیقت ساده ای نیست که مومنین به حاکمیتِ همراه با گسترش هدایت می رسند و از عده ای معاند، انتقام سالیان طولانی محرومیتشان را بگیرند

بلکه یک مرحله ارتقایی فوق العاده از زندگی بنی آدم است که در آن مرحله و زمان گذر، اتفاقات بزرگ و عظیمی رخ خواهد داد که همه این رخدادها و اتفاقات عظیم تحت الشعاع تغییر بزرگ در نگرش انسانها خواهد بود و آن ظهور دولت توحید با اسم الباطن خواهد بود که اثبات این مسئله تحولی عظیم در مباحث مربوط به مهدویت و روایات آن ایجاد می کند لذا این مقاله در پی اثبات این مطلب از بین روایات ظهور است برای این منظور توضیحاتی مختصر درباره اسم عرفانی و آثار تجلی اسم الباطن پرداخته شده و سپس یه سراغ روایات می رود.

اسم در عرفان

ذات را با صفتی معین و به اعتبار تجلی از تجلیات، اسم می نامند. و هر مظهری که اسماء ذات در آن ظهور کند، تجلی ذاتی گویند و حق را اگر با اسماء و صفات تجلی کند، تجلی اسمایی و اگر با اسماء فعلی تجلی کند، تجلی فعلی می نامند. در عرفان نظری، اسماء به اعتباری به چهار قسم تقسیم می شوند که امهات اسماء نامیده می شوند:«الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» که اسم جامع جمیع اینها «الله» و «الرحمن» است. «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» (اسراء/۱۱۰) یعنی هر یک از اسماء حسنی داخل حیطه اسم الله و الرحمن هستند، پس مظهر هر اسمی ازلی و ابدی است و ازلیت او ناشی از اسم الاول است و ابدیتش از اسم الآخر و ظهورش از اسم الظاهر و بطونش از اسم الباطن. بنابراین اسماء متعلق به ابداء و ایجاد داخل در اسم الاول و اسماء متعلق به اعاده و جزاء، داخل در اسم الآخرند و آنچه متعلق به ظهور و بطون است، داخل در اسم الظاهر و اسم الباطن می باشد. لذا اشیاء خالی از این اسماء اربعه نیستند.

1-۳. اسم الظاهر و اسم الباطن

عالم الغیب و الشهاده: غیب یا باطن در برابر شهادت و ظاهر هست و عالَم غیب و باطن در برابر عالَم شهادت و ظاهر است. عالم غیب، جهان برزخ و ارواح و عقول مجرد و عالم شهادت، جلوه ظاهری از عالم غیب است. غیب حاکم بر شهادت و شهادت به معنای حضور و مشهود بودن چیزی نزد مدرِک است؛ بنابراین هر چیزی ظاهری دارد که همان صورت و شهادت اوست و باطنی دارد که همان روح و معنا و غیب اوست؛ پس جمیع صور حقایق مادی، منسوب به اسم «الظاهر» است و جمیع معانی و حقایق مجرده، به غیب و اسم «الباطن » نسبت دارند.

۲-۳. آثار تجلی اسم الباطن

تجلّی اسم الباطن دارای مراتبی است و آن برخواسته از مراتب باطنی و غیبی عالم است غیب و باطن بر دو قسم است: غیب و باطن حقیقی و غیب و باطن اضافی.

غیب و باطن حقیقی عبارت است از حضرت ذات و هویت حق تعالی که بدان «غیب مکنون » و «غیب مطلق » گویند و جز خودش، احدی از آن آگاه نیست. غیب و باطن اضافی، مقابل شهادت است، یعنی غیب امکانی که سبب بروز و ظهور و تعین عوالم هستی است که این دارای مراتبی است که مراتب بالاتر و نزدیک تر به ذات باری تعالی، باطن تر هستند نسبت به مراتب دورتر از ذات باری تعالی. تذکر این نکته لازم است که نسبت ذات باری تعالی به همه موجودات، اعم از مرتبه ظاهر و همه مراتب باطن عالَم علی السواء است ولی بین خود مرتبه ظاهر و باطن و بین مراتب باطن در نزدیکی و دوری از حضرت ذات تفاضل وجود دارد. بنابراین اسم ظاهر، اقتضای ظهور عالم و اسم باطن اقتضای بطون حقایق را دارد. تذکر این نکته نیز لازم است کسی که به مرتبه ای از مراتب اسم الباطن راه یافت آن مرتبه نسبت به او می شود اسم الظاهر و نیز نسبت به مراتب بطونی تر هم اسم الظاهر است؛ هر چند همین مرتبه نسبت به مراتب قبلی اش، اسم الباطن است. عبد الکریم جیلی در این مورد بیان فوق العاده رسایی دارند می فرمایند: «اعلم أن الحق تعالی له عوالم کثیره، فکل عالم ینظر اللّه إلیه بواسطه الإنسان یسمی شهاده وجودیه، و کل عالم ینظر إلیه من غیر واسطه الإنسان یسمی غیبا، ثم إنه جعل ذلک الغیب نوعین: فغیب جعله مفصلا فی عالم الإنسان، و غیب جعله مجملا فی قابلیه الإنسان، فالغیب المفصل فی عالم الإنسان یسمی غیبا وجودیا، و هو کعالم الملکوت. و الغیب المجمل فی القابلیه یسمی غیبا عدمیا»(الجیلی، ۱۴۱۸ق، ص۲۱۴) ( بدان برای حق تعالی عوالم زیادی است پس هر عالمی که الله به واسطه چشم انسان به آن نگاه کرده عالم شهادت وجودیه گفته می شود و هر عالمی که خدا به آن به واسطه چشمی غیر چشم انسان نگاه کرده عالم غیب نامیده می شود پس آن غیب دو نوع است غیبی که در عالم انسانی، مفصل است و غیبی که در قابلیت انسانی، مجمل است پس غیب مفصل در عالم انسانی؛ غیب وجودی نامیده می شود و آن مثل عالم ملکوت است و غیب مجمل در قابلیت انسانی، غیب عدمی نامیده می شود) بعد از این تمهید، باید گفته شود: انسانی که به مرتبه باطن عالم راه یافت چنین راه یافتگی دارای مراتبی است یا به توحید افعالی یا توحید صفاتی یا توحید ذاتی، بار یافته است. پس او با توجه به مرتبه راه یافتگی اش؛ به مراتب اسم الباطن مرتبط شده است عبد صالحی که به اسم الباطن در مرتبه توحید فعلی راه یافت یعنی به فنای افعالی رسید، می بیند و می یابد که هر فعلی، فعل حق است «وَ اللَّهُ خَلَقَکمْ وَ ما تَعْمَلُونَ» (صافات / ۹۶ ) «وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی» (انفال / ۱۷) مثلا او می یابد که این خورشید نیست که صاحب نور است بلکه می یابد این اراده و خواست خداست که از کانال وجودی خورشید جاری است او می بیند چاقو نیست که سر می برد بلکه اراده خداست در بریدن و اگر او اراده نکند چاقو در دست ابراهیم (ع) نمی برد او می بیند که این آتش نیست که می سوزاند بلکه اراده خداست در سوزاندن آتش و الا نمی سوزاند چنانچه ابراهیم را نسوزاند. و اگر به اسم الباطن در مرتبه توحید صفاتی رسید می بیند که همه صفات حقیقتا مال اوست عالم را پر از اسماء الله می بیند «و بِأَسْمَائِک الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکانَ کلِّ شَیء» (مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ۱۴۲۳ ق ، ص۶۰ ) که این با فنای صفات سالک در صفات حق حاصل می شود، می بیند همه علم ها، علم اوست همه قدرت ها، قدرت اوست که در همه جا جاریست. و اگر به اسم الباطن در مرتبه توحید ذاتی رسید همه ذوات را مندک و مستحیل در ذاتی واحد می بیند، می بیند همه عالم اشراق وجود اوست «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» ( زمر / ۶۹) و می یابد «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» ( حدید / ۳) اوست و اوست که از بنده به خود بنده نزدیک تر است «أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال/۲۴) ( قلب همان حقیقت انسان است و حائل، همیشه بین دو چیز حائل است و بین شیئ و خودش اگر چیزی واسطه شد یعنی آن واسطه از خودشیئ به خودش، نزدیک تر است که حائل بین او و خودش شده است)

۴.شواهد روائی تجلی دولت توحید با اسم الباطن در ظهور حضرت قائم (عج)

با استقرار جکومت حضرت حجت (عج) همه تجلی و هیمنه ولایت او را خواهند دید و آن را با شاکله و فطرت خود هماهنگ می یابند وقلوب انسان ها واله و عاشق آن حقیقت رحمتی و رئوفی خواهند شد و به تبع آن با دل و جان تابع حکومت او خواهند شد حضرت دست الهی بر سر آنان می کشد و باب علوم موحدانه را به روی آنان باز می کند شیطان سر بریده می شود زمین گنج های خود را آشکار می کند استعداد انسان ها از امور بیگانه باز داشته می شود و به سوی سیر توحیدی جلب می شود سرعت سیر و صیرورت به سوی حضرت حق، شتاب فوق العاده می گیرد و مراتب اسم الباطن برای همه مومنان، یک به یک گشوده می شود و آن روز همه دولت توحید با اسم الباطن را شهود خواهند کرد.

نکته: هیچ لازمه ای بین شهود باطن عالم و مرتبط شدن با اسم الباطن و بین مرگ شاهد وجود ندراد بلکه امکان جمع بین شهود بواطن عالم و زندگی ظاهری دنیا وجود دارد بلکه در نگاه و شهود سالک، تغییر و دگرگونی ایجاد می شود. علامه طباطبائی ذیل آیه «لَقَدْ کنْتَ فی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکشَفْنا عَنْک غِطاءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدیدٌ» (ق / ۲۲) می فرماید: «تو در دنیا از اینهایی که فعلا مشاهده می کنی و به معاینه می بینی در غفلت بودی، هر چند که در دنیا هم جلو چشمت بود و هرگز از تو غایب نمی شد، لیکن تعلق و دل بستگی ات به اسباب، تو را از درک آنها غافل ساخت و پرده و حائلی بین تو و این حقائق افکند، اینک ما آن پرده را از جلو درک و چشمت کنار زده ایم،” فبصرک” در نتیجه بصیرت و چشم دلت” الیوم” امروز که روز قیامت است” حدید” تیزبین و نافذ شده، می بینی آنچه را که در دنیا نمی دیدی، از این آیه دو نکته استفاده می شود:. ..و دوم اینکه آنچه خدا برای فردای قیامت انسان تهیه دیده، از همان روزی تهیه دیده که انسان در دنیا بوده، چیزی که هست از چشم بصیرت او پنهان بوده است و مخصوصا از همه بیشتر این حقیقت برای او پنهان بوده که روز قیامت روز کنار رفتن پرده ها، و مشاهده پشت پرده است.

برای اینکه اولا غفلت وقتی تصور دارد که در این میان چیزی باشد و ما از بودنش غافل باشیم. از سوی دیگر تعبیر به غطاء (پرده) کرده، و این تعبیر در جایی صحیح است که پشت پرده چیزی باشد و پرده آن را پوشانده و بین بیننده و آن حائل شده باشد. و از سوی سوم تعبیر به حدت و تیزبینی در جایی صحیح است، و چشم تیزبین در جایی به درد می خورد که بخواهد یک دیدنی بسیار دقیقی را ببیند و الا احتیاجی به چشم تیزبین پیدا نمی شود تو در دنیا از اینهایی که فعلا مشاهده می کنی و به معاینه می بینی در غفلت بودی، هر چند که در دنیا هم جلو چشمت بود و هرگز از تو غایب نمی شد، لیکن تعلق و دل بستگی ات به اسباب، تو را از درک آنها غافل ساخت و پرده و حائلی بین تو و این حقائق افکند»برای اثبات اینکه آن روز، روز توحید با دولت اسم الباطن است به چند روایت استدلال می کنیم.

۱-۴. مراتب سه گانه یوم الله و مراتب تجلی اسم الباطن

یکی از شواهد عمده در روایات مبنی بر اینکه ظهور حضرت صاحب الامر و استقرار حکومت حضرت، از مراتب اسم الباطن حق است روایاتی هست که از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در کتب روایی مختلف، روزهای خدا را برشمرده است: «أَیامُ اللَّهِ ثَلَاثَهٌ: یوْمُ یقُومُ الْقَائِمُ (ع)، وَ یوْمُ الْکرَّهِ، وَ یوْمُ الْقِیامَهِ»ایام الله ثلاثه، یک کد است معلوم می کند که یک حقیقت واحده ای دربین ظهور و رجعت و قیامت هست که این سه را متربط می کند. قران مجید که تبیان کل شیئ است می فرماید وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی سِتَّهِ أَیامٍ (هود/۷) که این یوم غیر از یومی هست که با گردش زمین به دور خورشید حاصل می شود زیرا خود خورشید و زمین و گردنش زمین به دور خورشید، بعد از آفرینش آسمانها و زمین به وجود آمده اند در حالی که این آیه می فرماید همه آسمانها و زمین در شش روز خلق شده اند و از طرفی یکی از آیاتی که به خلقت و مراتب آن توجه دارد و روی آن اسم یوم را می گذارد این آیه است یسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کلَّ یوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ (الرحمان/۲۹) که این یوم نیز غیر از یومی هست که با گردش زمین به دور خورشید حاصل می شود و همان یوم در آیه قبل است زیرا اگر این یوم را به معنای روز دنیایی بگیریم معنای آیه چنین خواهد شد که خداوند به غیر از ظهور مادی، ظهور دیگری نخواهد داشت پس این یوم هم شامل یوم دنیایی و هم یوم های قبل خلقت عالم دنیا می شود که مراحل و مراتب خلقت ماسوی الله است علاوه برآنکه قسمت اول آیه هم می فرماید کسانی که در آسمانها و زمین هستند از او سوال و درخواست (استعداد وجودی – ابن عربی،۱۴۲۲ق، ج۲، ص ۳۰۴) می کنند که آن موجود های آسمانها، موجودات فرا مادی هستند پس روز و شب دنیایی شامل حامل آنها نمی شود پس منظور از کلمه«یوم» هر خلقتی و هر مرتبه ای از خلقت است.

و اما معنی کلمه شان؛

أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّه: هو ظهور أمر و تجلّی عمل عن حاله باطنیه.(مصطفوی، ۱۳۶۰، ج ۶، ص ۹ ) پس هر شان که از مرتبه ذات باری تعالی، از حالت باطنی به ظهور و اشراق می رسد یوم است لذا طبق این آیه خداوند، هر تجلی غیر از تجلی دیگر است و تکرار در تجلی نمی باشد. اما چرا به این مراتب وجودی و تجلیات، یوم گفته شده است و به آن اطلاق «لیل» نشده است: یوم الله همان لیله القدر است با این تفاوت که؛ لیله القدر همان مراتب و بطون عالم است در قوس نزول، که با حدّ خوردن مراتب هستی موجب خفای حق و به تاریکی رفتن شهود حق برای اهل اسم الظاهر می شود و همچون شب است که از دیدن آن، باز می مانند ولی یوم الله سیر است و صیروره است از مراتب ظاهری به سوی بواطن هستی، لذا حدود شکسته می شود و موجب خفای اشیاء و بروز و آشکار شدن حق می گردد. عبدالکریم جیلی در این باره می فرماید: الباب الحادی و الثلاثون: فی أیام اللّه: أیام الحقّ تجلّیاته و ظهوره بما تقضیه ذاته من أنواع الکمالات. و لکلّ تجلّ من تجلّیاته سبحانه و تعالی حکم إلهی هو المعبّر عنه بالشّأن. و لذلک الحکم فی الوجود أثر لائق بذلک التّجلّی. فاختلاف الوجود، أعنی تغیره فی کلّ زمان، إنّما هو أثر للشّأن الإلهی الذی اقتضاه التّجلّی الحاکم علی الوجود بالتّغیر، و هو معنی قوله: کلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (الجیلی،۱۴۱۸ق، ج ۱، ص ۱۱۰) (ایام الله همان تجلیات و ظهور حضرت حق بخاطر اقتضائات ذاتی اوست که انواع کمالات را داراست و برای هر تجلی از تجلیات او، حکمی الهی است که از آن تعبیر به شان می گردد و برای آن حکم در وجود و هستی، اثر مناسب با آن تجلی می باشد پس اختلاف وجود یعنی تغیّر وجود در هر زمان، اثری از شان الهی است که اقتضایِ تجلیِ حاکم بر وجود متغیر است و آن همان معنی کلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ است)در این باره حضرت آیت الله حسن زاه آملی می فرمایند انسان به حسب نزولش، این بُنیه می شود لیله القدر؛ و به حسب عروجش، آن سرّش می شود یوم الله،…روزها(ایام الله) هم که جان انسان کامل است و یوم ظهور شیئ است و بروز و ظهور آن هم متفاوت که می بینید تا می رسیم به روزی که آن روز پنجاه هزار سال است و تا می آیند به شیئ ( در قوس نزول ) که خیر من الف شهر است از هزار ماه بهتر است. (مظفریان، ۱۳۶۹، ص ۳۷)حال که معنی یوم الله معلوم شد. پس ایام الله مراتب ظهور توحید در قوس صعود است به عبارت دیگر مراتب تجلی اسم الباطن می باشد یعنی طبق این روایت، یوم یقوم القائم(عج) از روز هایی است که دولت توحید با اسم الباطن، تجلی خواهد کرد.

۲-۴.اشراق زمین به نور ربّ در ظهور و تجلی اسم الباطن

عن المفضّل، قال سمعت ابا عبد اللّه علیه السّلام یقول: «إنّ قائمنا إذا قام، أشرقت الأرض بنور ربّها، و استغنی النّاس عن ضوء الشّمس.» ( إثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۵۵، الرّوایه ۵۹۱)( مفضل از قول امام صادق علیه السّلام نقل می کند که فرمود: «وقتی قائم، قیام کند، زمین به نور پروردگارش می درخشد و مردم از پرتو خورشید بی نیاز می شوند.»)ساختار و وجود عالم خلقت، اشراق نور وجود خداست «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (نور / ۳۵) ولی در قیامت با به کنار رفتن پرده ها که انسان ها تیزبین می شوند و حقایق را می بینند فکشَفْنا عَنْک غِطاءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدیدٌ» (ق / ۲۲) و عالی ترین مرتبه ای که انسانها در شهود اسم الباطن می توانند به آن راه پیدا کنند برایشان اتفاق خواهد افتاد که همان «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» (زمر / ۶۹) هست این رابطه با اسم الباطن که در قیامت برای عموم انسانها واقع می شود همین رابطه در ظهور قائم (عج) نیز برای عموم واقع خواهد شد إنّ قائمنا إذا قام، أشرقت الأرض بنور ربّها و همچنان که با بروز قیامت، اشراق نور خدا خواهد شد و انسانها نور خورشید را از او نخواهند دید و خورشید در نگاه آنها و اذا الشمس کورت (تکویر / ۱)خواهد شد و انسانها با نور ایمان که همان نور ولایت است و نور رابطه با خداست پیش پای خود را خواهند دید و حرکت خواهند کرد یوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یسْعی نُورُهُمْ بَینَ أَیدیهِمْ وَ بِأَیمانِهِم چون بروز اسم الباطن برای آنها رخ داده همین حقیقت برای عموم انسانها در ظهور حضرت قائم (عج) رخ می دهد و استغنی النّاس عن ضوء الشّمس بلکه روشنایی در آن روز، روشنایی و درخشندگی ایمان است.

۳-۴. روابط قلبی در ظهور و تجلی اسم الباطن

عن ابن مسکان قال: سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: «إنّ المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری أخاه الّذی فی المغرب، و کذا الّذی فی المغرب یری أخاه الّذی فی المشرق.»( إثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۸۴، الرّوایه ۷۸۹) (ابن مسکان می گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: در زمان قائم، مؤمن در مشرق است برادرش را که در مغرب است می بیند و آنکه در مغرب است، برادرش را در شرق می بیند.»)

اگر این دیدار با وسایل و ابزار آلات مخابراتی باشد دیگر فضیلت برای مومنین نیست آن وقت این فعل مربوط به اعم از مومن و غیر مومن خواهد بود به عبارت دیگر این فضیلت مال پولدار خواهد بود و پولدار ها با فضیلت تر خواهند بود. ولی امام صادق (ع) این ویژگی را اختصاص به مومنین بیان می کند پس این دیدار غیر از راه های مادی است و اطلاع از حال هم بغیر راه مادی، همان اطلاع از راه مجرات و غیب عالم است و خبر از احاطه مومنین بر غیب عالم دارد که مظهر اسم الباطن است. چنانچه در روایت دیگر می فرماید: أبی الرّبیع الشّامی قال: سمعت أبا عبد اللّه علیه السّلام یقول: «إن قائمنا إذا قام، مدّ اللّه عزّ و جلّ لشیعتنا فی أسماعهم و أبصارهم، حتّی لا یکون بینهم و بین القائم برید؛ یکلّمهم فیسمعون، و ینظرون الیه و هو فی مکانه.»( إثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۵۰، الرّوایه ۵۹) ( ابو الربیع شامی می گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: «وقتی قائم ما قیام کند خداوند شنوایی و بینایی شیعیان ما را وسعت دهد به طوری که بین آنها و قائم واسطه و پیکی نباشد، آن حضرت با ایشان صحبت می کند و آنها می شنوند و در همان جایی که هست، آن حضرت را می بینند.»)چون در این روایت گسترش و سعه یافتن شنوایی و بینایی یکی از فضایل و کرامات شیعیان شمرده است پس اگر این توصیف به گسترش ارتباطات به وسیله وسایل مخابراتی باشد مخصوص شیعیان نخواهد بود بلکه همه اعم از شیعیان و غیره می توانند از آن استفاده کنند چنانچه خود روایت نیز می فرماید این رابطه بین شیعیان و حضرت قائم (عج) بدون واسطه هست که حضرت با شیعیان تکلم می کند و شیعیان می شنوند و به حضرت نگاه می کنند در حالی که حضرت در مکان خود است لذا این کرامت مخصوص شیعیان، نشانگر عظمت آنان می باشد و از طرفی با ظهور، نور ولایت و عظمت آن جلوه گر خواهد شد و شیعیان متوجه رابطه ویژه خود با امامت خواهند شد که همان رابطه شان و ذی شان است لذا این رابطه قلبی است و در شهود شیعیان اتفاق می افتد که همان مرتبه ای از اسم الباطن است.

۴-۴. قضاوت عادلانه در وقت ظهور و تجلی اسم الباطن

یکی از احکام دیگر این است که در روز ظهور حضرت حجت (عج)، قضاوت بر اساس بینه و قسم نیست بلکه بر اساس علم و واقعیت قضاوت می شود. بیش از ده روایت وارد شده است که قضاوت بر اساس احکام داوودی و سلیمانی است. و فی مکتوبه حسن بن طریف عن أبی محمّد علیه السّلام: «… سألت عن القائم، و إذا قام قضی بعلمه بین النّاس کقضاء داود، لا یسأل البینه.» ( إثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۰۳، الرّوایه ۱۵) (در نامه ای که حسن بن طریف از امام عسکری علیه السّلام دریافت کرده آمده است:«… در مورد قائم سؤال کردی و اینکه وقتی بین مردم داوری کند مثل حضرت داوود به علم خودش قضاوت می کند و شاهد و دلیل نمی خواهد. ..» )

و نیزدر وقت ظهور، این بیان که من رضی بفعل فهو کمن اتاه، اجرا میشود حضرت، بنی امیه و اولاد و ذراری آنها را می کشد. و عن صالح الهروی قال: قلت لأبی الحسن علی بن موسی الرّضا علیهما السّلام:«یابن رسول اللّه! ما تقول فی حدیث روی عن الصّادق علیه السّلام قال: «إذا خرج القائم، قتل ذراری قتله الحسین علیه السّلام؟» فقال: «هو کذلک.» فقلت: «قول اللّه عزّ و جلّ: وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری (الانعام: ۱۶۴، الإسراء: ۱۵ و الفاطر: ۱۸) ما معناه؟» فقال: «صدق اللّه فی جمیع أقواله، و لکن ذراری قتله الحسین علیه السّلام یرضون بفعال آبائهم، و یفتخرون بها؛ و من رضی شیئا کان کمن أتاه، و لو أنّ رجلا قتل بالمشرق، و رضی بقتله رجل بالمغرب، لکان الرّاضی عند اللّه عزّ و جلّ شریک القاتل؛ و إنّما یقتلهم القائم علیه السّلام إذا خرج، لرضاهم بفعل آبائهم.» قال: قلت له: «فبأی شی ء یبدأ القائم منکم إذا قام؟» قال: «یبدأ ببنی شیبه، فیقطع أیدیهم، لأنّهم سرّاق بیت اللّه تعالی.» (إثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۵۵، الرّوایه ۸۳) (صالح هروی می گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: «یابن رسول اللّه درباره حدیثی که از امام صادق علیه السّلام نقل شده که وقتی قائم خروج کند فرزندان قاتلان امام حسین علیه السّلام را می کشد، چه می فرمائید؟ آن حضرت فرمود: همین طور است، عرض کردم: پس معنی آیه شریفه وَ لا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری چه می شود؟ فرمود: «تمام گفته های خداوند راست است امّا نسل قاتلان حسین علیه السّلام به آنچه پدرانشان کرده اند راضی هستند و به آن افتخار می کنند و هرکس به چیزی راضی باشد مثل کسی است که آن را انجام داده است، و اگر کسی در شرق عالم کشته شود و در غرب دنیا کسی به قتل او راضی باشد در پیشگاه خداوند شریک قاتل خواهد بود و قائم علیه السّلام که فرزندان قاتلان حسین علیه السّلام را می کشد به خا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *