توضیحات
فرصتی طلایی: دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی همراه با هدیه ویژه پاورپوینت!
یک پیشنهاد بینظیر که کار شما را آسانتر میکند!
اگر به دنبال یک فایل جامع، علمی و کاملاً استاندارد هستید، اکنون زمان آن رسیده است که فایل فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی را دریافت کنید. فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی با دقت بالا تهیه شده و تمامی اطلاعات موردنیاز شما را در بر دارد. علاوه بر این، یک پاورپوینت حرفهای و باکیفیت نیز بهعنوان هدیه ویژه در اختیار شما قرار خواهد گرفت!
چرا باید فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی را تهیه کنید؟
فایل فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی شامل 120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی :
v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
۰
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
مقدمه
علمی بودن یا علمی نبودن نظریه ها
(۱)
به طور کلی و نظریه های دینی
(۲)
به طور خاص، از مباحث جدلی، به ویژه در حوزه های تخصصی و حتی آموزشی،
است. این موضوع در ارتباط با نظریه های مربوط به علوم طبیعی و علوم اجتماعی
سابقه ای طولانی دارد. البته در عصر حاضر، بحث درباره دیدگاه ها و نظریات دینی و
علمی بودن یا نبودن آن ها نیز گسترش یافته است. منشأ اهمیت قایل شدن بر این موضوع
از سوی محققان و اندیشمندان علوم و معارف بشری و الهی می تواند به مسائل گوناگونی
ارتباط داشته باشد. اما در اصل این بحث، که طرح معارف کلی به صورت علمی، دارای جذابیت
خاصی است، شکی وجود ندارد؛ زیرا اصلاً علمی بودن یا دست کم، منظّم بودن و روشمند
بودن معرفت مورد نظر را به همراه دارد و این خود ارزشمند است. می توان پیش بینی
کرد که طرح مسائل و موضوعات یک معرفت به شیوه علمی، شاید به نحوی بررسی و شناخت
آن ها را آسان تر نماید و این برای محقق و عالم آن مبحث مورد نظر کمک خوبی تلقّی
می شود. در هر حال، گستره این موضوع علم اقتصاد را نیز به طور خاص تحت پوشش قرار
می دهد. این اواخر، بحث علمی بودن و علمی نبودن اقتصاد اسلامی نیز در میان
صاحب نظران و محققان این رشته نیز به طور جدّی، مطرح گردیده است
.(۳)
اما موضوع
مزبور در همین وادی و در قالب صرف روش ها و نگرش ها و نظم و سادگی تحقیق و طرح
جذاب موضوعات آن از ناحیه محققان و عالمان باقی نمانده و گاهی به قدری عظمت داده
شده که به صورت عنصری مقدس و برتر درآمده است، به گونه ای که علمی بودن هر معرفت و
یا هر رشته و یا هر نظریه با خوب بودن، شریف بودن، درست بودن و با ارزش بودن آن
همراه بوده است
.
در مقابل، غیر علمی بودن یک معرفت و یک رشته به منزله نامناسب بودن،
پست بودن، نادرست بودن و بی ارزش بودن تلقّی می شده است. این بحث ها محدود به
معارف شناخته شده و به اصطلاح علمی نیست، حوزه های مطالعات دینی را نیز در
برمی گیرد. «اقتصاد اسلامی» نیز با وجود جوان بودن این بحث ها، درگیر این مسأله
گردیده است. مثلاً برخی اقتصاد اسلامی را علمی همانند اقتصاد متعارف می دانند. در
مقابل عده ای به طور کلی، آن را
(
دست کم تا پیش از حصول به جامعه کاملاً
اسلامی) غیر علمی تلقّی می کنند. مقاله حاضر درصدد است به ارائه نگرشی نقّادانه
درباره برخی از ریشه های این اختلاف و حساسیت های مربوط به آن بپردازد. اما به
دلیل خلطی که در مقایسه و شناسایی ارتباط اقتصاد متعارف و اقتصاد اسلامی صورت
گرفته، لازم است در ابتدا، به علمی بودن رشته اقتصاد متعارف اشاره شود. بدین روی،
قسمت اول این بحث به این مطلب اختصاص داده شده است و در قسمت دوم، به مطالب خاص
مربوط به اقتصاد اسلامی اشاره می شود
.
زمینه های مربوط به
علمی بودن یا علمی نبودن نظریه های اقتصادی
مطالب این قسمت در چند بخش بررسی می شوند: ابتدا به ریشه های تاریخی
موضوع پرداخته می شود. پس از آن به ارتباط قوانین طبیعت و علم اقتصاد اشاره
می شود. در بخش سوم، به زمینه های تأثیر «اثبات گرایی
»(۴)
بر کلّ
معارف و رشته ها، و به خصوص بر رشته اقتصاد، پرداخته می شود و سرانجام دیدگاه های
مختلف پیرامون علمی بودن نظریه ها برشمرده می شود
.
۱
ریشه های تاریخی
از لحاظ تاریخی دست کم، دو جریان عمده در ارتباط با علم و فلسفه و هر
نوع اندیشه منسجم بشری مطرح بوده که در حال حاضر نیز آمیزه ای از آن دو و یا
انواعی از آن ها بر بررسی های علمی و مسیرهای روش شناختی عمومی حاکم است. یکی از
این دو «عقل گرایی» و دیگری «تجربه گرایی» است. توجه به تمایز این دو جریان و به
ویژه تکیه بر تجربه گرایی را به نحوی می توان زیرساخت جداسازی فلسفه از علم نیز
محسوب داشت. دقت در ارتباط تاریخی فلسفه و علم زمینه درک تأثیر آن دو جریان را بر
خود فلسفه و علم جدید فراهم می آورد
.
فلسفه و علم از گذشته با هم آمیخته بوده اند. وسعت این آمیختگی چنان
بوده که نه تنها در محتوای آن دو، بلکه حتی در اسم و شکل ظاهری آن ها نیز متبلور
گردیده است، به گونه ای که «علم»، «معرفت» و «دانش» و حتی «حکمت» به صورت مترادف
به کار می رفته اند
.(۵)
در حال حاضر نیز با وجود آن که پس از تلاش های بسیار،
زمینه های جدایی آن ها فراهم گردیده، لیکن شایسته است که با نگاهی عالمانه به این
مسأله توجه شود. یعنی، با وجود آن که این جدایی برای شناخت بهتر و معیّن شدن
مرزبندی ها و قلمروهای هر یک از دو معرفت مذکور و حتی سهولت انجام تحقیقات پیرامون
آن ها، می تواند فوایدی در برداشته باشد، در عین حال، حرکات غیرآگاهانه پیرامون آن
می تواند مشکل آفرین باشد. تلاش افراطی در ایجاد خط کشی های قالبی بین علم و فلسفه
اولاً، دشوار است و در مواردی، بیهوده خواهد بود. ثانیا، می تواند منشأ و آغاز
زیان هایی در ادبیات علم و معرفت محسوب گردد. البته تذکر این نکته نیز لازم است که
نباید این هشدار در دقت جدایی دو مقوله مذکور بهانه ای برای خلط همه علوم و معارف
گردد؛ زیرا این امر نیز می تواند کارایی تحقیق و مطالعه را کاهش دهد. بنابراین، هر
جا که امکان تفکیک این دو رشته به صورتی طبیعی وجود داشته باشد، به شکلی که
لطمه ای به ساختار محتوایی آن ها وارد نیاورد، باید مورد استقبال قرار گیرد. اما
نباید هدف، نوعی جداسازی تصنّعی باشد
.
اصولاً علمِ بریده و جداشده از فلسفه، جهت گیری های اجتماعی و ارزشی
خود را از دست می دهد و فلسفه بدون علم نیز با واقعیات جامعه و حوادث واقعی حیات
بشری بیگانه خواهد بود. در مقابل، وجود پشتوانه های معرفتی برای هر دوی آن ها،
موجب استحکام، دوام و پویایی بیش ترشان خواهد شد؛ زیرا مسائل علمی، فلسفی و
معرفتی، همه ابعاد و اعضای تشکیل دهنده یک زندگی توفنده و جاری انسان است. به
عبارت دیگر، اساسا زندگی تنیده شده بافت هایی است که علم، فلسفه و معرفت، عناصر
اصلی آن است
.(۶)
اگر حتی جدیدترین دست آوردهای فن آوری پیشرفته جدای از روح
ارزشی و به شکلی کاملاً خشک و فنی دنبال گردد، ممکن است شکننده باشد. البته باید
توجه داشت که اگر معارف و ارزش ها نیز بدون پیوندهای عینی و علمی پیش بروند، فایده
مطلوبی به همراه نخواهند داشت. در هر حال، منطقی و معقول به نظر نمی رسد که روش
جاافتاده نزد علما و حکما در مورد مطرح کردن هماهنگ علم و فلسفه را به حساب نبود
تخصص و یا بی توجهی به تحقیق و تخصص تلقّی نماییم. بلکه بستر موضوع و طبیعت مسأله
اقتضای چنین همراهی را دارا بوده است
.
قابل توجه است که کلمه «علم» حتی به مفهوم جدید آن یعنی «ساینس
» (Science)
، از کلمه لاتینی «ساینشیا
» (Scientia)
استخراج گردیده که معادل کلمه یونانی «دانش و معرفت
» (episteme)
می باشد. بنابراین، ریشه و کاربرد علم به مفهوم اخیر، حتی به زمان
افلاطون (۴۲۷ تا ۳۲۷ ق. م) و دوران ارسطو (۳۸۴ تا ۳۲۲ ق. م) باز می گردد. قابل ذکر
است با وجود آن که عبارت «علم طبیعی
» (Natural Science)
اولین بار توسط «ثامس
هابز» (۱۵۵۸
۱۶۷۹)
در نوشته مشهورش «لویاثان» به کار رفته،
(۷)
اما حتی در طول قرون ۱۷ و ۱۸ به میزانی بیش تر
از آن از «فلسفه طبیعی
»(۸)
(Natural Philosophy)
استفاده شده است. حتی خود آدام
اسمیت عبارات «فلسفه»، «هنر» و «علم» را تقریبا به طور مترادف به کار می برده است.
جالب است بدانیم که عنوان اثر مشهور نیوتون به زبان انگلیسی، «اصول ریاضی فلسفه
طبیعی
»
،
(۹)
می باشد. نیوتون همچنین عقیده دارد که اصولاً درخت دانش و معرفت شاخ و برگ هایی
دارد که فلسفه و علم یک شاخه از آن محسوب می شوند
.(۱۰)
ضمنا با
وجود به آن که واژه «علم» ریشه ای طولانی دارد، عبارت «عالِم
» (Scientist)
تا پیش از
1839 به کار نمی رفته است
.
به دلیل عدم جدایی علم و فلسفه بود که ارسطو به نحوی، اولین دسته بندی
از علوم را به صورت مجموعه ای از ریاضیات، طبیعیات، اخلاق، اقتصاد و حتی شعر ارائه
نمود. ابوعلی سینا علوم را به حکمت نظری (ریاضیات، طبیعیات و الهیات) و حکمت عملی
(اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدرن
)
تقسیم کرد. ابن خلدون مجموعه معارف الهی
و بشری را به صورت علوم عقلی و نقلی تفکیک نمود. حتی تقسیم بندی فرانسیس بیکن
(۱۶۲۱
۱۵۶۱)
، که علوم را به تخیلی،
عقلی و حافظه ای تفکیک کرد و یا آمپر (۱۸۳۶ ۱۷۷۵) که علوم را به مادی و معنوی
دسته بندی کرد، تفاوت مختصری با تقسیم بندی قدیم داشت. بنابراین، می توان گفت که
در زمان اگوست کنت، شاید برای اولین بار بود که عملاً فلسفه و علوم در دو دسته
مستقل قرار داده می شدند. پس اواسط قرن ۱۹ را می توان تاریخ آغاز این تحوّل نامید
.(۱۱)
شاید بتوان گفت: یکی از دلایلی که اگوست کنت را پایه گذار سنّت
«
اثبات گرایی»
می نامند، همین کار او در تفکیک علوم از فلسفه باشد
.
زمینه های تقدّس یافتن علم و روش علمی: از نظر تاریخی، پیش از تحولات
اخیر و حصول نظریه اثبات گرایی اگوست کنت، دو جریان عمومی در ارتباط با علم مطرح
گردید: یکی همان است که معمولاً تحت عنوان انقلاب کوپرنیکی و انقلاب دکارتی معروف
است. دیگری فلسفه ذرّه گرایی (یا اتمیسم) می باشد. معمولاً از اندیشه دکارت به
عنوان یک پایه فلسفی از تفکر جدید یاد می شود. دکارت (۱۵۹۶ ۱۶۵۰) روش جدیدی برای
مطالعات و بررسی های انواع شعب دانش بشری ایجاد نمود. وی روشنگری عقل را تنها
توجیه گر ارزیابی معارف و رشته های گوناگون علوم قلمداد نمود و با فلسفه شک گرایی
خود در واقع، حرکتی از شک کامل به یقین کامل را دنبال کرد
.(۱۲)
قابل
ذکر است که دکارت با آن که خود یک فیزیکدان و ریاضی دان برجسته نیز بود، از جدایی
علم و فلسفه استقبال نمی کرد. وی دانش بشری را چون درختی تصور می کرد که بدنه آن
را فیزیک تشکیل می دهد و ریشه آن متافیزیک است. او عقیده داشت که تنها از طریق
توصیف متافیزیک می توان به دانش بشری نایل گردید. به عقیده وی حواس انسانی نه تنها
در توصیف جهان فیزیکی غیر قابل اتکا هستند، بلکه خود جهان فیزیکی باید دارای یک سلسله
عناصر غیر حسی نیز باشد. البته نظریه عقل گرایانه دکارت و پیروان وی
(۱۳)
بعدها توسط ثامس هابز، جان لاک و دیگران مورد انتقاد قرار گرفت
و زمینه فلسفه تجربه گرایی را فراهم آورد که خود بستر اولیه ای برای نظریات اگوست
کنت محسوب می گردد
.
«
اثبات گرایی» به مفهوم امروزی آن در زمان اگوست
کنت مطرح شد و پیش از آن، علم و فلسفه از یکدیگر جدایی نداشتند، اما در عین حال،
از زمان کوپرنیک (۱۴۷۳ ۱۵۴۳) و همچنین در دوره گالیله (۱۵۶۴ ۱۶۴۲) و نیوتن
زمینه هایی برای هر چه بیش تر مقدس شدن علم فراهم شده بود
.(۱۴)
کشف
کوپرنیک و گالیله و ردّ نظریه بطلمیوس (متوفای ۱۶۷ میلادی) با وجود ایجاد یک سلسله
تنش ها، سرانجام موجب فراهم آمدن پیروزی زاید الوصفی برای علم شد. تقدّس ویژه علم
در این رابطه ریشه در اشتباه اهل کلیسا نیز دارد؛ زیرا نظریه بطلمیوس را نظریه ای
مبتنی بر دین و احکام آسمانی تلقّی می کردند و زمانی که غلط بودن نظریه مذکور با
روش علمی بیان شد، علم حتی بر دین و پیام های آسمانی نیز تفوق پیدا کرد. بدیهی است
که چون دین مظاهر خارق العاده ای دارد، شکست آن (به دلیل ارائه تصویر غلط از آن)
برای علم و روش علمی عظمت ویژه ای ایجاد کند. کشف نیوتون در سال های بعد، این
موضوع به صورت یک حقیقت کلی درمی آمد که هر چه را علم می گوید، درست است و هر چه
را علم تأیید نکند، قابل اعتنا نخواهد بود
.(۱۵)
در
کنار اندیشه «فلسفه طبیعی» نیوتن، یک بخش فرعی به نام «فلسفه تجربی
» (exprimental philosophy)
نیز مطرح بود. فلسفه طبیعی با
مجموعه تلاش هایی همراه بود که طی آن، عناصر مبنایی طبیعت استخراج می گردید. با
وجود آن که فرضیات این مسأله قالبی قیاسی داشت، اما بر مبنای یک مطالعه توضیحی
طراحی شده بود. در واقع، فلسفه طبیعی طیفی از مفاهیم و اندیشه ها را دربرمی گرفت و
از آنچه ما اکنون «متافیزیک» می نامیم تا آنچه را که علم می شماریم، در خود جای
می داد. اما در قالب «فلسفه تجربی»، احکام و گزاره ها از طریق پدیده ها استنباط
می شوند و پس از آن با روش استقرا عمومیت پیدا می کنند. علم جدید، فلسفه جدید و یا
تفکر جدید نیوتن همان است که گاهی تحت عنوان ذرّه گرایی
(Atomism)
نیز
مورد اشاره قرار می گیرد. شاید به همین دلیل باشد که متفکر بزرگ، «آی. بی. کُهِن»،
در کتابی به نام «فرانکلین
(۱۶)
و نیوتن» تصریح
می کند که زیربنای افکار در قرون ۱۷ و
۱۸
، اصل موضوعی «ذرّه ای
»(۱۷)
است.
به عبارت دیگر، این موضوع، نیوتن و دیگر پیروان ذرّه گرایی
(۱۸)
را وادار به پذیرش
این عقیده کرد که منشأ اشیا را ذراتی واقعی به نام «اتم» بدانند. از این جا، یک
ارتباط مهم بین اندیشه های فیزیکی و غیرفیزیکی پیدا می شود؛ زیرا بر اساس این
اعتقاد، نوعی منشأ فکری ماشینی در مورد علم تقویت گردید
.
بر اساس دیدگاه «ذرّه گرایی»، کلّ هستی همانند قسمت هایی از یک ماشین
کار می کند. برخی از پیروان «ذرّه گرایی» این دیدگاه مکانیکی را به نحوی، با عقاید
دینی مسیحیت نیز آمیخته کردند
(۱۹)
و سپس آن
را به تمامی پدیده های طبیعی تعمیم دادند. اصولاً هیچ کدام از متفکران فلسفه
ذرّه گرایی این اندیشه را در قالب روش قیاسی ملاحظه نکرده، بلکه آن را مبتنی بر
استقرا می دانستند. بنابراین، فلسفه تجربی جدید با منشأ ذرّه گرایی، اندیشه حاکم
بر علم و معرفت زمان گردید و عنصر ذرّه گرایی و تجربه گرایی محور بررسی های علمی
شدند
.(۲۰)
بدین روی، ذرّه گرایی در تدوین فلسفه فردگرایانه و تجربه گرایی
در جا انداختن روش اثباتی، پایه مناسبی حتی برای علم اقتصاد گردید. این مسائل با
تلاش و راه اندازی فکر اثبات گرایانه اگوست کنت، تحول خاصی در زمینه معرفت شناسی و
بخصوص روش شناسی علوم به طور کامل و علوم اجتماعی (از جمله اقتصاد) به طور
خاص ایجاد نمود
.
اما در این جا، علم و روش علمی، علاوه بر استحکام واقعی
در افکار و اندیشه ها، نوعی شرافت و تقدّس و حتی حتمیت به همراه داشت
.
۲
ارتباط قوانین
طبیعت و علم اقتصاد
اشاره به برخی از ریشه های تکامل علم و روش علمی در بخش قبلی، بعضی از
ابهام ها را روشن می کند. اصولاً تاریخ مدون و ریشه یابی تاریخی پدیده ها، برای
محقق و عالم آگاهی بخش است
.(۲۱)
همان گونه که ملاحظه شد،
با وجود پیوند عمیق مسائل علمی، معرفتی و فلسفی، به نوعی، زمینه های جدایی بین
آن ها (طبیعی و یا مصنوعی) نیز فراهم گردید و به تدریج، روش اثبات گرایی (به یک
معنا، تحلیل اموری که صرفا بر اساس داده های واقعی و تجری اند) به صورت روش
انحصاری در علم جا افتاد
.(۲۲)
در این بخش، بسترهای دیگری از تدوین علم اثباتی را مورد
اشاره قرار می دهیم
.
در نوشته معروف آدام اسمیت (ثروت ملت ها)، به جای علم اقتصاد، از عبارت
«اقتصاد سیاسی» استفاده شده است. البته این عبارت سال ها پیش از وی نیز به کار
می رفته است
.(۲۳)
جالب است که «اقتصاد سیاسی» در ابتدا، به عنوان راه حلی
سیاسی به منظور به وجود آوردن ثروت بود. این موضوع دقیقا در عنوان کتاب آدام اسمیت
مطرح شده است
.(۲۴)
ملاحظه می شود که محتوای عبارت مذکور (و حتی عنوان کتاب)
که بعدها علم اقتصاد نام گرفت، چارچوبی تجویزی و دستوری دارد و قالبی اثباتی را
نشان نمی دهد، در حالی که عده زیادی بر این نکته اصرار دارند که علمی بودن اقتصاد
در گرو اثباتی بودن آن است
.
زیر ساخت های اصلی اقتصاد سیاسی پیش از آدام اسمیت مرتبط با افکار
فیزیوکرات ها است. توضیح این ارتباط، پیوند علم اقتصاد با قوانین طبیعت را نیز
روشن می کند. (در این جا، تنها به بخشی از اندیشه فیزیوکرات ها می پردازیم که
ارتباطی مستقیم با بحث حاضر دارد
).(۲۵)
اصولاً عبارت
«
فیزیوکراسی»
از ریشه ای یونانی استخراج شده که به معنای «قانون طبیعت» است. اصل حاکم بر اندیشه
فیزیوکرات ها این بود که قوانینی که بشر می سازد، باید با قوانین طبیعی هماهنگ
باشد؛ به این معنا که اصول حاکم بر طبیعت به طور منظم و قانون مند حرکت می کند و
بشر نیز باید خود را با آن همساز نماید. ریشه عقیده به قانون طبیعت به متفکران روم
و یونان قدیم می رسد
(۲۶)
و در
واقع، فیزیوکرات ها و به طور خاصی کنه
(۲۷)
در مورد آن به نوعی احیاگری دست زده اند
.
عقیده به «قوانین طبیعت
»
،
(۲۸)
به ویژه در قرون ۱۶ و ۱۷ و پس از کشف قوانین
فیزیکی جدید توسط نیوتن و دیگران، بسیار مستحکم تر گردید. آنان به این نتیجه
رسیدند که چنان روابط هماهنگ و دقیقی بر تمام جهان فیزیکی حاکم است که می توان حتی
ارتباط کمّی آن ها را به طور کامل، مشخص نمود. به خصوص پس از کشف نیوتن، روابط
دقیق میان کمیّت های فیزیکی نام «قانون» به خود گرفت. از میان این قوانین، می توان
به «قانون جاذبه
»
نیوتن و «قانون گازها» از بویل اشاره کرد
.(۲۹)
پس از تدوین علوم اجتماعی و جدایی آن ها از فلسفه، در ارتباط با آن ها،
قوانین طبیعت نیز مطرح گردید
.
این موضوع ابتدا در ارتباط با
جامعه شناسی، بعدها روان شناسی و سپس اقتصاد نیز گسترش پیدا کرد و حتی سال ها پس
از آن که «قانون کوانتم
»(۳۰)
مبانی قطعیت و حتمیت قوانین طبیعت را نیز زیر سؤال برد،
همچنان تأثیر آن بر اقتصاد و سایر علوم اجتماعی ادامه یافت
.
قطعیت قوانین طبیعت سیطره خود را با جزمیت خاصی بر اقتصاد سیاسی یا علم
اقتصاد نیز حاکم ساخت. علاوه بر فرانسیس کنه، که مبلّغ و حامی قوانین طبیعت در
اقتصاد بود، آدام اسمیت (پدر علم اقتصاد
)(۳۱)
نیز به
پیروی از آن و اِعمال قوانین مذکور ادامه داد. وی در بخشی از کتاب مشهور خود، حتی
بین دو نوع قیمت تفاوت می گذارد که این نشان می دهد در این تقسیم بندی نیز
تحت تأثیر قوانین طبیعت بوده است، به این صورت که او قیمت واقعی را از قیمت طبیعی
جدا می کند. منظور از «قیمت طبیعی» قیمتی است که حقیقتا کالا ارزش آن را داشته
باشد. بخشی از کلام آدام اسمیت در مورد قیمت کالاها چنین است: «در هر جامعه و یا
ناحیه ای، برای کاربرد سرمایه و نیروی کار نرخ عادی دستمزد و سود وجود دارد قسمتی
از این نرخ طبیعتا به وسیله شرایط عموم جامعه تعیین می شود و قسمتی هم با ماهیت
ویژه هر شغل مشخص می گردد. زمانی که قیمت کالا درست برابر با اجاره زمین، دستمزد
کارگر و سود سرمایه باشد و کم تر یا بیش تر از این مقدار نباشد، در آن صورت،
می توان آن را قیمت طبیعی نامید. در چنین موردی، کالا دقیقا به قیمتی فروش می رود
که می ارزد
… .»(۳۲)
در جایی دیگر، او تصریح می کند که قیمت بازار ممکن است
کم تر و یا بیش تر از قیمت طبیعی باشد و گاهی هم با آن برابر می شود. وی سپس تأکید
می کند که تعدیل عرضه و تقاضا و چارچوب رقابتی بازار به گونه ای پیش می روند که
سرانجام به طور خودکار قیمت طبیعی حاصل می گردد
.
آدام اسمیت روند حصول بازار به قیمت طبیعی را به گونه ای ترسیم می کند
که گویی قیمت های بازار همانند داشتن یک نیرو (چون قانون جاذبه) به سوی قیمت طبیعی
کشیده می شوند. در جایی دیگر، اشاره می کند که مقدار کالایی که به بازار عرضه
می شود طبیعتا باید مناسب با تقاضای مؤثر باشد
.
اگر زمانی عرضه مازاد بر
تقاضا باشد، برخی از عوامل سازنده قیمت پایین تر از نرخ طبیعی می روند. در جای
دیگری، به طور صریح، همانندی قانون اقتصادی را با قانون جاذبه عمومی نیوتن بیان
می کند. آدام اسمیت در بخشی دیگر، در این زمینه می نویسد: «قیمت طبیعی مثل ثقل و
نقطه گرانیکا است که قیمت های دیگر پیوسته به سوی آن کشیده می شوند … اما با
این که قیمت دو کالا پیوسته به مرکز ثقل قیمت یعنی، قیمت طبیعی نزدیک می شود، گاهی
اتفاقات خاص، گاهی علل طبیعی و گاهی مقررات ویژه دولت ممکن است قیمت بازار را
بالاتر (و یا پایین تر) از قیمت طبیعی نگاه دارد … اما این قیمت ها دایم به سوی
آن کشیده می شوند
.»(۳۳)
شومپیتر، اقتصاددان مشهور، پس از اشاره به این بیان آدام
اسمیت، تصریح می کند که «این امر یک مثال کاملی از قانون طبیعی است
.»(۳۴)
علاوه
بر آدام اسمیت، سایر صاحب نظران اقتصاد کلاسیک نیز به روند مذکور عقیده داشته اند.
ریکاردو (۱۷۷۲ ۱۸۲۳) اقتصاددان مشهور دیگر کلاسیک، تصریح می کند تا زمانی که علل
تصادفی وجود نداشته باشد بر قیمت طبیعی و کالا حاکم نگردد، کالای موردنظر قدرت
خرید واقعی خود را داراست
.(۳۵)
از
بررسی این مطالب و موارد مشابه، به طور روشن، شواهد قابل مقایسه بسیاری بین این
تصور از علم اقتصاد و مکانیک نیوتونی به دست می آید. و آن ها دنبال استخراج یک
سلسله قوانین اقتصادی هستند که با قوانین فیزیکی، همانندی کافی داشته باشند. وجود
زمینه های انسان گرایی، به ویژه پس از عصر نوزایی نیز کمک دیگری به حرکت خاص تکامل
علم اقتصاد می نمود. طبق این دیدگاه، خود انسان تمام جوانب کمال و بلوغ خود را درک
نموده و نیاز به هیچ دستورالعمل دیگری غیر از درک خود و قضاوت خود ندارد
.(۳۶)
این مسأله دست کم با عقیده عدم دخالت دولت، به خصوص در مسائل
اقتصادی و به شکل دیگری، در استحکام قوانین طبیعت در ار صفحه محتوای دقیق و کاربردی است که بر اساس جدیدترین استانداردهای آموزشی و علمی تهیه شده است. تمامی اطلاعات در آن بهصورت منظم دستهبندی شده و شما میتوانید بدون نیاز به ویرایش یا تغییر، از آن برای مقاصد مختلف مانند پروژههای تحقیقاتی، پایاننامهها و ارائههای علمی استفاده کنید.
بسیاری از افرادی که در حوزههای علمی و تحقیقاتی فعالیت میکنند، زمان زیادی را صرف جمعآوری اطلاعات، تنظیم ساختار فایل و آمادهسازی مطالب میکنند. اما با دریافت این مجموعه، دیگر نیازی به صرف وقت اضافی نخواهید داشت. فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی بهصورت آماده و استاندارد در اختیار شما قرار گرفته تا بدون دغدغه از آن استفاده کنید.
ویژگیهای منحصربهفرد فایل فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی
این مجموعه دارای ویژگیهایی است که آن را از سایر فایلهای مشابه متمایز میکند. برخی از این ویژگیها شامل موارد زیر است:
- کاملاً فرمتبندیشده و دارای ساختار حرفهای برای استفاده آسان
- مطابق با اصول علمی و دانشگاهی و مناسب برای پژوهشهای علمی
- شامل پاورپوینت رایگان که ارائه شما را جذابتر و حرفهایتر میکند
- دارای محتوای دقیق و بهروز که بر اساس جدیدترین منابع گردآوری شده است
- قابلیت ویرایش آسان برای سفارشیسازی بر اساس نیازهای شما
- بدون نیاز به ویرایش اضافی و آماده برای استفاده فوری
یک هدیه ارزشمند برای شما!
همراه با فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی، شما یک پاورپوینت کاملاً حرفهای و استاندارد نیز دریافت خواهید کرد. پاورپوینت فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی دارای طراحی جذاب و فرمتبندی مناسب است که به شما در ارائههای دانشگاهی، سمینارها و جلسات کمک میکند. با استفاده از این هدیه ویژه، میتوانید مطالب خود را به شکلی شفاف و تأثیرگذار ارائه دهید.
تضمین کیفیت و پشتیبانی
ما کیفیت این محصول را تضمین میکنیم. فایل فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی و پاورپوینت هدیه، بر اساس استانداردهای روز تهیه شدهاند و در صورت بروز هرگونه مشکل، تیم پشتیبانی ما آماده پاسخگویی به شما خواهد بود.
بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت کاوشی در علمیت اقتصاد و اقتصاد اسلامی :
v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
۰
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
MicrosoftInternetExplorer4
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
مقدمه
علمی بودن یا علمی نبودن نظریه ها
(۱)
به طور کلی و نظریه های دینی
(۲)
به طور خاص، از مباحث جدلی، به ویژه در حوزه های تخصصی و حتی آموزشی،
است. این موضوع در ارتباط با نظریه های مربوط به علوم طبیعی و علوم اجتماعی
سابقه ای طولانی دارد. البته در عصر حاضر، بحث درباره دیدگاه ها و نظریات دینی و
علمی بودن یا نبودن آن ها نیز گسترش یافته است. منشأ اهمیت قایل شدن بر این موضوع
از سوی محققان و اندیشمندان علوم و معارف بشری و الهی می تواند به مسائل گوناگونی
ارتباط داشته باشد. اما در اصل این بحث، که طرح معارف کلی به صورت علمی، دارای جذابیت
خاصی است، شکی وجود ندارد؛ زیرا اصلاً علمی بودن یا دست کم، منظّم بودن و روشمند
بودن معرفت مورد نظر را به همراه دارد و این خود ارزشمند است. می توان پیش بینی
کرد که طرح مسائل و موضوعات یک معرفت به شیوه علمی، شاید به نحوی بررسی و شناخت
آن ها را آسان تر نماید و این برای محقق و عالم آن مبحث مورد نظر کمک خوبی تلقّی
می شود. در هر حال، گستره این موضوع علم اقتصاد را نیز به طور خاص تحت پوشش قرار
می دهد. این اواخر، بحث علمی بودن و علمی نبودن اقتصاد اسلامی نیز در میان
صاحب نظران و محققان این رشته نیز به طور جدّی، مطرح گردیده است
.(۳)
اما موضوع
مزبور در همین وادی و در قالب صرف روش ها و نگرش ها و نظم و سادگی تحقیق و طرح
جذاب موضوعات آن از ناحیه محققان و عالمان باقی نمانده و گاهی به قدری عظمت داده
شده که به صورت عنصری مقدس و برتر درآمده است، به گونه ای که علمی بودن هر معرفت و
یا هر رشته و یا هر نظریه با خوب بودن، شریف بودن، درست بودن و با ارزش بودن آن
همراه بوده است
.
در مقابل، غیر علمی بودن یک معرفت و یک رشته به منزله نامناسب بودن،
پست بودن، نادرست بودن و بی ارزش بودن تلقّی می شده است. این بحث ها محدود به
معارف شناخته شده و به اصطلاح علمی نیست، حوزه های مطالعات دینی را نیز در
برمی گیرد. «اقتصاد اسلامی» نیز با وجود جوان بودن این بحث ها، درگیر این مسأله
گردیده است. مثلاً برخی اقتصاد اسلامی را علمی همانند اقتصاد متعارف می دانند. در
مقابل عده ای به طور کلی، آن را
(
دست کم تا پیش از حصول به جامعه کاملاً
اسلامی) غیر علمی تلقّی می کنند. مقاله حاضر درصدد است به ارائه نگرشی نقّادانه
درباره برخی از ریشه های این اختلاف و حساسیت های مربوط به آن بپردازد. اما به
دلیل خلطی که در مقایسه و شناسایی ارتباط اقتصاد متعارف و اقتصاد اسلامی صورت
گرفته، لازم است در ابتدا، به علمی بودن رشته اقتصاد متعارف اشاره شود. بدین روی،
قسمت اول این بحث به این مطلب اختصاص داده شده است و در قسمت دوم، به مطالب خاص
مربوط به اقتصاد اسلامی اشاره می شود
.
زمینه های مربوط به
علمی بودن یا علمی نبودن نظریه های اقتصادی
مطالب این قسمت در چند بخش بررسی می شوند: ابتدا به ریشه های تاریخی
موضوع پرداخته می شود. پس از آن به ارتباط قوانین طبیعت و علم اقتصاد اشاره
می شود. در بخش سوم، به زمینه های تأثیر «اثبات گرایی
»(۴)
بر کلّ
معارف و رشته ها، و به خصوص بر رشته اقتصاد، پرداخته می شود و سرانجام دیدگاه های
مختلف پیرامون علمی بودن نظریه ها برشمرده می شود
.
۱
ریشه های تاریخی
از لحاظ تاریخی دست کم، دو جریان عمده در ارتباط با علم و فلسفه و هر
نوع اندیشه منسجم بشری مطرح بوده که در حال حاضر نیز آمیزه ای از آن دو و یا
انواعی از آن ها بر بررسی های علمی و مسیرهای روش شناختی عمومی حاکم است. یکی از
این دو «عقل گرایی» و دیگری «تجربه گرایی» است. توجه به تمایز این دو جریان و به
ویژه تکیه بر تجربه گرایی را به نحوی می توان زیرساخت جداسازی فلسفه از علم نیز
محسوب داشت. دقت در ارتباط تاریخی فلسفه و علم زمینه درک تأثیر آن دو جریان را بر
خود فلسفه و علم جدید فراهم می آورد
.
فلسفه و علم از گذشته با هم آمیخته بوده اند. وسعت این آمیختگی چنان
بوده که نه تنها در محتوای آن دو، بلکه حتی در اسم و شکل ظاهری آن ها نیز متبلور
گردیده است، به گونه ای که «علم»، «معرفت» و «دانش» و حتی «حکمت» به صورت مترادف
به کار می رفته اند
.(۵)
در حال حاضر نیز با وجود آن که پس از تلاش های بسیار،
زمینه های جدایی آن ها فراهم گردیده، لیکن شایسته است که با نگاهی عالمانه به این
مسأله توجه شود. یعنی، با وجود آن که این جدایی برای شناخت بهتر و معیّن شدن
مرزبندی ها و قلمروهای هر یک از دو معرفت مذکور و حتی سهولت انجام تحقیقات پیرامون
آن ها، می تواند فوایدی در برداشته باشد، در عین حال، حرکات غیرآگاهانه پیرامون آن
می تواند مشکل آفرین باشد. تلاش افراطی در ایجاد خط کشی های قالبی بین علم و فلسفه
اولاً، دشوار است و در مواردی، بیهوده خواهد بود. ثانیا، می تواند منشأ و آغاز
زیان هایی در ادبیات علم و معرفت محسوب گردد. البته تذکر این نکته نیز لازم است که
نباید این هشدار در دقت جدایی دو مقوله مذکور بهانه ای برای خلط همه علوم و معارف
گردد؛ زیرا این امر نیز می تواند کارایی تحقیق و مطالعه را کاهش دهد. بنابراین، هر
جا که امکان تفکیک این دو رشته به صورتی طبیعی وجود داشته باشد، به شکلی که
لطمه ای به ساختار محتوایی آن ها وارد نیاورد، باید مورد استقبال قرار گیرد. اما
نباید هدف، نوعی جداسازی تصنّعی باشد
.
اصولاً علمِ بریده و جداشده از فلسفه، جهت گیری های اجتماعی و ارزشی
خود را از دست می دهد و فلسفه بدون علم نیز با واقعیات جامعه و حوادث واقعی حیات
بشری بیگانه خواهد بود. در مقابل، وجود پشتوانه های معرفتی برای هر دوی آن ها،
موجب استحکام، دوام و پویایی بیش ترشان خواهد شد؛ زیرا مسائل علمی، فلسفی و
معرفتی، همه ابعاد و اعضای تشکیل دهنده یک زندگی توفنده و جاری انسان است. به
عبارت دیگر، اساسا زندگی تنیده شده بافت هایی است که علم، فلسفه و معرفت، عناصر
اصلی آن است
.(۶)
اگر حتی جدیدترین دست آوردهای فن آوری پیشرفته جدای از روح
ارزشی و به شکلی کاملاً خشک و فنی دنبال گردد، ممکن است شکننده باشد. البته باید
توجه داشت که اگر معارف و ارزش ها نیز بدون پیوندهای عینی و علمی پیش بروند، فایده
مطلوبی به همراه نخواهند داشت. در هر حال، منطقی و معقول به نظر نمی رسد که روش
جاافتاده نزد علما و حکما در مورد مطرح کردن هماهنگ علم و فلسفه را به حساب نبود
تخصص و یا بی توجهی به تحقیق و تخصص تلقّی نماییم. بلکه بستر موضوع و طبیعت مسأله
اقتضای چنین همراهی را دارا بوده است
.
قابل توجه است که کلمه «علم» حتی به مفهوم جدید آن یعنی «ساینس
» (Science)
، از کلمه لاتینی «ساینشیا
» (Scientia)
استخراج گردیده که معادل کلمه یونانی «دانش و معرفت
» (episteme)
می باشد. بنابراین، ریشه و کاربرد علم به مفهوم اخیر، حتی به زمان
افلاطون (۴۲۷ تا ۳۲۷ ق. م) و دوران ارسطو (۳۸۴ تا ۳۲۲ ق. م) باز می گردد. قابل ذکر
است با وجود آن که عبارت «علم طبیعی
» (Natural Science)
اولین بار توسط «ثامس
هابز» (۱۵۵۸
۱۶۷۹)
در نوشته مشهورش «لویاثان» به کار رفته،
(۷)
اما حتی در طول قرون ۱۷ و ۱۸ به میزانی بیش تر
از آن از «فلسفه طبیعی
»(۸)
(Natural Philosophy)
استفاده شده است. حتی خود آدام
اسمیت عبارات «فلسفه»، «هنر» و «علم» را تقریبا به طور مترادف به کار می برده است.
جالب است بدانیم که عنوان اثر مشهور نیوتون به زبان انگلیسی، «اصول ریاضی فلسفه
طبیعی
»
،
(۹)
می باشد. نیوتون همچنین عقیده دارد که اصولاً درخت دانش و معرفت شاخ و برگ هایی
دارد که فلسفه و علم یک شاخه از آن محسوب می شوند
.(۱۰)
ضمنا با
وجود به آن که واژه «علم» ریشه ای طولانی دارد، عبارت «عالِم
» (Scientist)
تا پیش از
1839 به کار نمی رفته است
.
به دلیل عدم جدایی علم و فلسفه بود که ارسطو به نحوی، اولین دسته بندی
از علوم را به صورت مجموعه ای از ریاضیات، طبیعیات، اخلاق، اقتصاد و حتی شعر ارائه
نمود. ابوعلی سینا علوم را به حکمت نظری (ریاضیات، طبیعیات و الهیات) و حکمت عملی
(اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدرن
)
تقسیم کرد. ابن خلدون مجموعه معارف الهی
و بشری را به صورت علوم عقلی و نقلی تفکیک نمود. حتی تقسیم بندی فرانسیس بیکن
(۱۶۲۱
۱۵۶۱)
، که علوم را به تخیلی،
عقلی و حافظه ای تفکیک کرد و یا آمپر (۱۸۳۶ ۱۷۷۵) که علوم را به مادی و معنوی
دسته بندی کرد، تفاوت مختصری با تقسیم بندی قدیم داشت. بنابراین، می توان گفت که
در زمان اگوست کنت، شاید برای اولین بار بود که عملاً فلسفه و علوم در دو دسته
مستقل قرار داده می شدند. پس اواسط قرن ۱۹ را می توان تاریخ آغاز این تحوّل نامید
.(۱۱)
شاید بتوان گفت: یکی از دلایلی که اگوست کنت را پایه گذار سنّت
«
اثبات گرایی»
می نامند، همین کار او در تفکیک علوم از فلسفه باشد
.
زمینه های تقدّس یافتن علم و روش علمی: از نظر تاریخی، پیش از تحولات
اخیر و حصول نظریه اثبات گرایی اگوست کنت، دو جریان عمومی در ارتباط با علم مطرح
گردید: یکی همان است که معمولاً تحت عنوان انقلاب کوپرنیکی و انقلاب دکارتی معروف
است. دیگری فلسفه ذرّه گرایی (یا اتمیسم) می باشد. معمولاً از اندیشه دکارت به
عنوان یک پایه فلسفی از تفکر جدید یاد می شود. دکارت (۱۵۹۶ ۱۶۵۰) روش جدیدی برای
مطالعات و بررسی های انواع شعب دانش بشری ایجاد نمود. وی روشنگری عقل را تنها
توجیه گر ارزیابی معارف و رشته های گوناگون علوم قلمداد نمود و با فلسفه شک گرایی
خود در واقع، حرکتی از شک کامل به یقین کامل را دنبال کرد
.(۱۲)
قابل
ذکر است که دکارت با آن که خود یک فیزیکدان و ریاضی دان برجسته نیز بود، از جدایی
علم و فلسفه استقبال نمی کرد. وی دانش بشری را چون درختی تصور می کرد که بدنه آن
را فیزیک تشکیل می دهد و ریشه آن متافیزیک است. او عقیده داشت که تنها از طریق
توصیف متافیزیک می توان به دانش بشری نایل گردید. به عقیده وی حواس انسانی نه تنها
در توصیف جهان فیزیکی غیر قابل اتکا هستند، بلکه خود جهان فیزیکی باید دارای یک سلسله
عناصر غیر حسی نیز باشد. البته نظریه عقل گرایانه دکارت و پیروان وی
(۱۳)
بعدها توسط ثامس هابز، جان لاک و دیگران مورد انتقاد قرار گرفت
و زمینه فلسفه تجربه گرایی را فراهم آورد که خود بستر اولیه ای برای نظریات اگوست
کنت محسوب می گردد
.
«
اثبات گرایی» به مفهوم امروزی آن در زمان اگوست
کنت مطرح شد و پیش از آن، علم و فلسفه از یکدیگر جدایی نداشتند، اما در عین حال،
از زمان کوپرنیک (۱۴۷۳ ۱۵۴۳) و همچنین در دوره گالیله (۱۵۶۴ ۱۶۴۲) و نیوتن
زمینه هایی برای هر چه بیش تر مقدس شدن علم فراهم شده بود
.(۱۴)
کشف
کوپرنیک و گالیله و ردّ نظریه بطلمیوس (متوفای ۱۶۷ میلادی) با وجود ایجاد یک سلسله
تنش ها، سرانجام موجب فراهم آمدن پیروزی زاید الوصفی برای علم شد. تقدّس ویژه علم
در این رابطه ریشه در اشتباه اهل کلیسا نیز دارد؛ زیرا نظریه بطلمیوس را نظریه ای
مبتنی بر دین و احکام آسمانی تلقّی می کردند و زمانی که غلط بودن نظریه مذکور با
روش علمی بیان شد، علم حتی بر دین و پیام های آسمانی نیز تفوق پیدا کرد. بدیهی است
که چون دین مظاهر خارق العاده ای دارد، شکست آن (به دلیل ارائه تصویر غلط از آن)
برای علم و روش علمی عظمت ویژه ای ایجاد کند. کشف نیوتون در سال های بعد، این
موضوع به صورت یک حقیقت کلی درمی آمد که هر چه را علم می گوید، درست است و هر چه
را علم تأیید نکند، قابل اعتنا نخواهد بود
.(۱۵)
در
کنار اندیشه «فلسفه طبیعی» نیوتن، یک بخش فرعی به نام «فلسفه تجربی
» (exprimental philosophy)
نیز مطرح بود. فلسفه طبیعی با
مجموعه تلاش هایی همراه بود که طی آن، عناصر مبنایی طبیعت استخراج می گردید. با
وجود آن که فرضیات این مسأله قالبی قیاسی داشت، اما بر مبنای یک مطالعه توضیحی
طراحی شده بود. در واقع، فلسفه طبیعی طیفی از مفاهیم و اندیشه ها را دربرمی گرفت و
از آنچه ما اکنون «متافیزیک» می نامیم تا آنچه را که علم می شماریم، در خود جای
می داد. اما در قالب «فلسفه تجربی»، احکام و گزاره ها از طریق پدیده ها استنباط
می شوند و پس از آن با روش استقرا عمومیت پیدا می کنند. علم جدید، فلسفه جدید و یا
تفکر جدید نیوتن همان است که گاهی تحت عنوان ذرّه گرایی
(Atomism)
نیز
مورد اشاره قرار می گیرد. شاید به همین دلیل باشد که متفکر بزرگ، «آی. بی. کُهِن»،
در کتابی به نام «فرانکلین
(۱۶)
و نیوتن» تصریح
می کند که زیربنای افکار در قرون ۱۷ و
۱۸
، اصل موضوعی «ذرّه ای
»(۱۷)
است.
به عبارت دیگر، این موضوع، نیوتن و دیگر پیروان ذرّه گرایی
(۱۸)
را وادار به پذیرش
این عقیده کرد که منشأ اشیا را ذراتی واقعی به نام «اتم» بدانند. از این جا، یک
ارتباط مهم بین اندیشه های فیزیکی و غیرفیزیکی پیدا می شود؛ زیرا بر اساس این
اعتقاد، نوعی منشأ فکری ماشینی در مورد علم تقویت گردید
.
بر اساس دیدگاه «ذرّه گرایی»، کلّ هستی همانند قسمت هایی از یک ماشین
کار می کند. برخی از پیروان «ذرّه گرایی» این دیدگاه مکانیکی را به نحوی، با عقاید
دینی مسیحیت نیز آمیخته کردند
(۱۹)
و سپس آن
را به تمامی پدیده های طبیعی تعمیم دادند. اصولاً هیچ کدام از متفکران فلسفه
ذرّه گرایی این اندیشه را در قالب روش قیاسی ملاحظه نکرده، بلکه آن را مبتنی بر
استقرا می دانستند. بنابراین، فلسفه تجربی جدید با منشأ ذرّه گرایی، اندیشه حاکم
بر علم و معرفت زمان گردید و عنصر ذرّه گرایی و تجربه گرایی محور بررسی های علمی
شدند
.(۲۰)
بدین روی، ذرّه گرایی در تدوین فلسفه فردگرایانه و تجربه گرایی
در جا انداختن روش اثباتی، پایه مناسبی حتی برای علم اقتصاد گردید. این مسائل با
تلاش و راه اندازی فکر اثبات گرایانه اگوست کنت، تحول خاصی در زمینه معرفت شناسی و
بخصوص روش شناسی علوم به طور کامل و علوم اجتماعی (از جمله اقتصاد) به طور
خاص ایجاد نمود
.
اما در این جا، علم و روش علمی، علاوه بر استحکام واقعی
در افکار و اندیشه ها، نوعی شرافت و تقدّس و حتی حتمیت به همراه داشت
.
۲
ارتباط قوانین
طبیعت و علم اقتصاد
اشاره به برخی از ریشه های تکامل علم و روش علمی در بخش قبلی، بعضی از
ابهام ها را روشن می کند. اصولاً تاریخ مدون و ریشه یابی تاریخی پدیده ها، برای
محقق و عالم آگاهی بخش است
.(۲۱)
همان گونه که ملاحظه شد،
با وجود پیوند عمیق مسائل علمی، معرفتی و فلسفی، به نوعی، زمینه های جدایی بین
آن ها (طبیعی و یا مصنوعی) نیز فراهم گردید و به تدریج، روش اثبات گرایی (به یک
معنا، تحلیل اموری که صرفا بر اساس داده های واقعی و تجری اند) به صورت روش
انحصاری در علم جا افتاد
.(۲۲)
در این بخش، بسترهای دیگری از تدوین علم اثباتی را مورد
اشاره قرار می دهیم
.
در نوشته معروف آدام اسمیت (ثروت ملت ها)، به جای علم اقتصاد، از عبارت
«اقتصاد سیاسی» استفاده شده است. البته این عبارت سال ها پیش از وی نیز به کار
می رفته است
.(۲۳)
جالب است که «اقتصاد سیاسی» در ابتدا، به عنوان راه حلی
سیاسی به منظور به وجود آوردن ثروت بود. این موضوع دقیقا در عنوان کتاب آدام اسمیت
مطرح شده است
.(۲۴)
ملاحظه می شود که محتوای عبارت مذکور (و حتی عنوان کتاب)
که بعدها علم اقتصاد نام گرفت، چارچوبی تجویزی و دستوری دارد و قالبی اثباتی را
نشان نمی دهد، در حالی که عده زیادی بر این نکته اصرار دارند که علمی بودن اقتصاد
در گرو اثباتی بودن آن است
.
زیر ساخت های اصلی اقتصاد سیاسی پیش از آدام اسمیت مرتبط با افکار
فیزیوکرات ها است. توضیح این ارتباط، پیوند علم اقتصاد با قوانین طبیعت را نیز
روشن می کند. (در این جا، تنها به بخشی از اندیشه فیزیوکرات ها می پردازیم که
ارتباطی مستقیم با بحث حاضر دارد
).(۲۵)
اصولاً عبارت
«
فیزیوکراسی»
از ریشه ای یونانی استخراج شده که به معنای «قانون طبیعت» است. اصل حاکم بر اندیشه
فیزیوکرات ها این بود که قوانینی که بشر می سازد، باید با قوانین طبیعی هماهنگ
باشد؛ به این معنا که اصول حاکم بر طبیعت به طور منظم و قانون مند حرکت می کند و
بشر نیز باید خود را با آن همساز نماید. ریشه عقیده به قانون طبیعت به متفکران روم
و یونان قدیم می رسد
(۲۶)
و در
واقع، فیزیوکرات ها و به طور خاصی کنه
(۲۷)
در مورد آن به نوعی احیاگری دست زده اند
.
عقیده به «قوانین طبیعت
»
،
(۲۸)
به ویژه در قرون ۱۶ و ۱۷ و پس از کشف قوانین
فیزیکی جدید توسط نیوتن و دیگران، بسیار مستحکم تر گردید. آنان به این نتیجه
رسیدند که چنان روابط هماهنگ و دقیقی بر تمام جهان فیزیکی حاکم است که می توان حتی
ارتباط کمّی آن ها را به طور کامل، مشخص نمود. به خصوص پس از کشف نیوتن، روابط
دقیق میان کمیّت های فیزیکی نام «قانون» به خود گرفت. از میان این قوانین، می توان
به «قانون جاذبه
»
نیوتن و «قانون گازها» از بویل اشاره کرد
.(۲۹)
پس از تدوین علوم اجتماعی و جدایی آن ها از فلسفه، در ارتباط با آن ها،
قوانین طبیعت نیز مطرح گردید
.
این موضوع ابتدا در ارتباط با
جامعه شناسی، بعدها روان شناسی و سپس اقتصاد نیز گسترش پیدا کرد و حتی سال ها پس
از آن که «قانون کوانتم
»(۳۰)
مبانی قطعیت و حتمیت قوانین طبیعت را نیز زیر سؤال برد،
همچنان تأثیر آن بر اقتصاد و سایر علوم اجتماعی ادامه یافت
.
قطعیت قوانین طبیعت سیطره خود را با جزمیت خاصی بر اقتصاد سیاسی یا علم
اقتصاد نیز حاکم ساخت. علاوه بر فرانسیس کنه، که مبلّغ و حامی قوانین طبیعت در
اقتصاد بود، آدام اسمیت (پدر علم اقتصاد
)(۳۱)
نیز به
پیروی از آن و اِعمال قوانین مذکور ادامه داد. وی در بخشی از کتاب مشهور خود، حتی
بین دو نوع قیمت تفاوت می گذارد که این نشان می دهد در این تقسیم بندی نیز
تحت تأثیر قوانین طبیعت بوده است، به این صورت که او قیمت واقعی را از قیمت طبیعی
جدا می کند. منظور از «قیمت طبیعی» قیمتی است که حقیقتا کالا ارزش آن را داشته
باشد. بخشی از کلام آدام اسمیت در مورد قیمت کالاها چنین است: «در هر جامعه و یا
ناحیه ای، برای کاربرد سرمایه و نیروی کار نرخ عادی دستمزد و سود وجود دارد قسمتی
از این نرخ طبیعتا به وسیله شرایط عموم جامعه تعیین می شود و قسمتی هم با ماهیت
ویژه هر شغل مشخص می گردد. زمانی که قیمت کالا درست برابر با اجاره زمین، دستمزد
کارگر و سود سرمایه باشد و کم تر یا بیش تر از این مقدار نباشد، در آن صورت،
می توان آن را قیمت طبیعی نامید. در چنین موردی، کالا دقیقا به قیمتی فروش می رود
که می ارزد
… .»(۳۲)
در جایی دیگر، او تصریح می کند که قیمت بازار ممکن است
کم تر و یا بیش تر از قیمت طبیعی باشد و گاهی هم با آن برابر می شود. وی سپس تأکید
می کند که تعدیل عرضه و تقاضا و چارچوب رقابتی بازار به گونه ای پیش می روند که
سرانجام به طور خودکار قیمت طبیعی حاصل می گردد
.
آدام اسمیت روند حصول بازار به قیمت طبیعی را به گونه ای ترسیم می کند
که گویی قیمت های بازار همانند داشتن یک نیرو (چون قانون جاذبه) به سوی قیمت طبیعی
کشیده می شوند. در جایی دیگر، اشاره می کند که مقدار کالایی که به بازار عرضه
می شود طبیعتا باید مناسب با تقاضای مؤثر باشد
.
اگر زمانی عرضه مازاد بر
تقاضا باشد، برخی از عوامل سازنده قیمت پایین تر از نرخ طبیعی می روند. در جای
دیگری، به طور صریح، همانندی قانون اقتصادی را با قانون جاذبه عمومی نیوتن بیان
می کند. آدام اسمیت در بخشی دیگر، در این زمینه می نویسد: «قیمت طبیعی مثل ثقل و
نقطه گرانیکا است که قیمت های دیگر پیوسته به سوی آن کشیده می شوند … اما با
این که قیمت دو کالا پیوسته به مرکز ثقل قیمت یعنی، قیمت طبیعی نزدیک می شود، گاهی
اتفاقات خاص، گاهی علل طبیعی و گاهی مقررات ویژه دولت ممکن است قیمت بازار را
بالاتر (و یا پایین تر) از قیمت طبیعی نگاه دارد … اما این قیمت ها دایم به سوی
آن کشیده می شوند
.»(۳۳)
شومپیتر، اقتصاددان مشهور، پس از اشاره به این بیان آدام
اسمیت، تصریح می کند که «این امر یک مثال کاملی از قانون طبیعی است
.»(۳۴)
علاوه
بر آدام اسمیت، سایر صاحب نظران اقتصاد کلاسیک نیز به روند مذکور عقیده داشته اند.
ریکاردو (۱۷۷۲ ۱۸۲۳) اقتصاددان مشهور دیگر کلاسیک، تصریح می کند تا زمانی که علل
تصادفی وجود نداشته باشد بر قیمت طبیعی و کالا حاکم نگردد، کالای موردنظر قدرت
خرید واقعی خود را داراست
.(۳۵)
از
بررسی این مطالب و موارد مشابه، به طور روشن، شواهد قابل مقایسه بسیاری بین این
تصور از علم اقتصاد و مکانیک نیوتونی به دست می آید. و آن ها دنبال استخراج یک
سلسله قوانین اقتصادی هستند که با قوانین فیزیکی، همانندی کافی داشته باشند. وجود
زمینه های انسان گرایی، به ویژه پس از عصر نوزایی نیز کمک دیگری به حرکت خاص تکامل
علم اقتصاد می نمود. طبق این دیدگاه، خود انسان تمام جوانب کمال و بلوغ خود را درک
نموده و نیاز به هیچ دستورالعمل دیگری غیر از درک خود و قضاوت خود ندارد
.(۳۶)
این مسأله دست کم با عقیده عدم دخالت دولت، به خصوص در مسائل
اقتصادی و به شکل دیگری، در استحکام قوانین طبیعت در ارتباط بود
.
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.