توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آزادی و مسؤولیت از منظر نهج البلاغه :
مقدمه
نهجالبلاغه که به حق از آن به «اخو القرآن» یاد کردهاند؛ بیشک پس از قرآن کریم، گران قدرترین و جامعترین میراث ارزشمند جهان اسلام است. مجموعهای شامل اندیشه و گفتار انسانی کامل و وارسته که در تمام عرصههای زندگی پربار و پربرکت خویش چون خورشید درخشیده و شعاع آن بر همه پرتو افکنده است، حال این خود انسانها هستند که یا از این خورشید بیغروب بهره برده به سعادت دنیا و عقبی برسند یا این که وانهند و به مشقت افتند.
نهجالبلاغه، منشور انسانسازی، منشور هدایت اجتماعی و سیاسی، دریای معرفت بیکرانه، حاوی مسائل بسیار عمیق خداشناسی، حکمتهای عمیق فلسفی، انسانشناسی همه جانبه، جهانبینی عرفانی و سلوک اجتماعی است و در یک کلام نهجالبلاغه، منشور چگونه زیستن سعادتمندانه هدفمدار و شرافتمندانه است.
از آنجا که خطبهها، نامهها و حکمتهای نهجالبلاغه از انسانی کامل، جامع، و حقیقت مدار که میتوان او را «دیدهبان حقیقت»[۱] و آزادی نامید، صادر شده، لذا تمام گفتارها و موضعگیریهایش برخاسته از جهانبینی الهی اوست، برهمین اساس میتوان از تمام گفتار و رفتارش، اصول اساسیای را استخراج و استنباط کرد و چراغ راهاندازی زندگی فردی و اجتماعی قرارداد.با این دیدگاه، ما در این مقال و مجال اندک به اختصار دو مقوله «آزادی» و «مسئولیت» و رابطه این دو مفهوم با یکدیگر و با انسان را از دیدگاه نهجالبلاغه مورد بررسی و مطالعه قرار میدهیم.
نوشته حاضر در دو بخش تنظیم شده است: بخش اول به بررسی مفهوم آزادی و انواع آن در نهجالبلاغه اختصاص یافته و بخش دوم به «مسئولیت» و ارتباط آن با آزادی و تقسیم مسئولیتها از منظر این کتاب شریف میپردازد.
در اینجا از استادان محترمی که با بررسی این نوشتار و راهنماییهای ارزنده خویش این جانب را در تدوین آنچه پیش روی دارید صمیمانه یاری کردهاند بینهایت سپاسگزارم.
با تشکر فراوان
دانشگاه امام صادق (ع) تهران
۲۹رمضان ۱۴۲۱ ه.ق / ۶ دی ۱۳۷۹
ظهیر احمدی
آزادی آزادی فلسفی
آزادی، عبارت است از «حقی که به موجب آن، انسانها بتوانند استعدادها و تواناییهای طبیعی و خدادادی خویش را به کار اندازند»[۲]، به تعریف دیگر «آزادی همان نبودن مانع در سر راه اندیشه درست و اعمال شایسته است و این از طبیعیترین واساسیترین حقوق فطری بشریست.[۳]» و حد و مرز آن تا جایی است که به این حق طبیعی انسانهای دیگر، ضرر و زیان نرساند، آزادی در این معنا مورد پذیرش اعلامیه حقوق بشر نیز بوده و در آن تصریح شده که: «تمام افراد بشر آزاد بدنیا میآیند و باید آزاد بمانند[۴]» اما برای این که آزادی نامحدود نباشد و مستمسک صاحبان زر و زور برای تعرض و استثمار قرار نگیرد، ماده چهار اعلامیه حقوق بشر اینگونه آن را مشروط و محدود بیان کرده است «آزادی عبارت از هرکاری است که به دیگران ضرر و زیان نرساند.[۵]» از این حد و حدود به تعابیر مختلفی از قبیل: حریم شخصی، حریم خانوادگی نیز یاد شده که تعرض به آن حریمها ممنوع و مسئولیتآور است.
از دیدگاه اسلام نیز انسان، موجودی شریف و نمونه آفریده شده و به او مزایایی بخشیدهاند که سایر موجودات از آن محرومند: «لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البرو البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً»[۶]. یکی از امتیازات افراد انسانی، آزادی اراده توأم با مسئولیت است که به موجب آن میتواند سرنوشت خود را تعیین کرده و به راه سعادت یا شقاوت برود: «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً»[۷].
امام علی(ع) نیز در گفتار و رفتار خود، آزادمنشی و حریت را به مردم آموخته و اختیار انسان را در سخن و کردار یادآور شده و پاداش وجزا در آخرت را نیز در راستای افعال اختیاری و آزادانه انسان ارزیابی کرده است. ایشان در پاسخ به یکی از سپاهیان در سفر شام که میپرسد: آیا رفتن ما به شام به قضا و قدر الهی است؟ قائل شدن به جبر و قضا و قدر حتمی (عدم اختیار و آزادی) را نفی میکنند و میفرمایند که اگر افعال و حرکات ما از روی جبر و قضای حتمی باشد و ما آزاد و مختار نباشیم دراین صورت، پاداش و کیفر دادن باطل و وعده و وعید به ثواب و عقاب هم بیمورد است، اما خداوند متعال بندگانش را آزاد و مختار آفریده واساساً امر و نهی الهی و طاعت یا معصیت خداوند همه برمبنای اختیار و آزادی انسانهاست از همینروست که خداوند متعال رسولان و پیامبرانی را با کتب آسمانی فرستاد تا انسانها را هدایت کنند.
«ویحک لعلک ظننت قضاء لازماً و قدراً حاتما، و لوکان کذلک لبطل الثواب و العقاب و سقط الوعد و الوعید، إن الله سبحانه امر عباده تخییراً و نهاهم تحذیراً … و لم یعص مغلوباً و لم یطع مکرهاً و لم یرسل الانبیاء لعباً و لم ینزل الکتب للعباد عبثاً …»[۸]
نتیجه میگیریم که از دیدگاه علوی، انسان موجودی است که فطرتاً و اصالتاً مختار و آزاد خلق شده و آزادی جزء خصلت طبیعی و غیرقابل انفکاک اوست، از این موضعگیری علی(ع) در برابر برداشت آن سپاهی از قضا و قدر، علاوه بر اصل آزادی فلسفی و فطری انسان، اصل اساسی دیگری استنباط میشود و آن «مسؤول بودن انسان» در قبال کارهای صادره از اوست که یا به عصیان در برابر خداوند و عقاب و کیفر منتهی میشود و یا به اطاعت و ثواب و پاداش، پس قائل شدن اختیار و آزادی برای انسان به معنای، قائل شدن مسئولیت برای اوست.
حال که دیدگاه فلسفی علوی (ع) به مسأله آزادی و اختیار انسان روشن شد، از آنجا که امام (ع) انسانشناسی جامع و عمیق است خواهیم دید که همواره سیره نظری و عملی خود این اصل اساسی (آزادی و اختیار انسان) را دقیقاً، مد نظر داشته است، در اینجا به چند نمونه دیگر نظری میافکنیم:
«لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا»[۹]: برده و عبد دیگری مباش، در حالی که براستی خداوند تو را آزاد قرار داده است»[۱۰]
یعنی، هر فرد انسانی که بدنیا میآید اصالتاً آزاد است و هیچکس تحت هیچ شرایطی حق ندارد این حق طبیعی را از او سلب کند مگر اینکه خود فرد به انجاء مختلف به بردگی دیگران تن در دهد، و این به معنای آزادی بیقید و بند (لا ابالیگری و عدم مسئولیت) هم نیست بلکه با توجه به اصل مسئول بودن انسان در قبال تمام افعال اختیاری خود، آزادی او توأم با مسئولیت و محدود به تعرض نکردن و نرساندن ضرر و زیان به آزادی دیگران است.
انواع آزادی
الف آزادی فلسفی انسان که همان اختیار عمل و صاحب اراده بودن اوست و در اینجا از آن به عنوان آزادی انسان توأم با مسئولیت یاد کردیم، از منظر امام علی (ع) مورد بررسی قرار گرفت. حال با پذیرش این اصل و در راستای آن، آزادی انسان جهات مختلفی خواهد داشت که به بررسی برخی از آنها میپردازیم:
ب آزادی شخصی و مرز آن
ایمان اصیل و عمیق امام علی(ع) را به اصل آزادی انسان دیدیم ایمانی که پایه واساس برنامههای علی(ع) در حکومت، سیاست و مدیریت جامعه بود و با الهام گرفتن از آن، به امر و نهی، جنگ و صلح، عزل و نصب، اختلاط با مردم، رفتار با فرزندان و پرستش خداوند میپرداخت، دیدگاه مولا (ع) به اصل آزادی، نگرش وی به جهان هستی، اجتماع و انسان سرچشمه میگیرد، از آنجا که مفاهیم و معانی آزادی ناشی از روابط و علائقی است که افراد جامعه با آن پیوند و ارتباط دارند و این علائق و پیوندها دو حالت فردی و اجتماعی دارد، امام (ع) به اصلاح هر دو پرداخت تا زندگی سعادتمندانه را از هر دو جنبه برای مردم به وجود آورد و به آنان فرصت دهد که در میدان وعرصه زندگی به بهترین اشکال آزادی دست یابند، نخستین گام امام (ع) دراین زمینه اعلام مسئولیت و وظیفه خود در تأیید و تثبیت حق و درهم کوبیدن باطل بود لذا صریحاً موضعگیری کردهاند که انسانها اصالتاً آزاد آفریده شدهاند و هیچکس از صاحبان زر و زور حق سلب این آزادی را از دیگران ندارند یعنی آزادی اولیه مشروط و محدود میشود به عدم تعرض به همین حق طبیعی دیگر افراد انسانی، از همین روست که حتی مخالفان علی (ع) در زندگی و فعالیتهای شخصی و در بیان عقاید خود تا وقتی که به حقوق و آزادی دیگر افراد جامعه تجاوز نشود آزاد بودند اما هرگاه افراد حس مسئولیت خود را در قبال آزادی دیگران از دست میدادند و به حقوق و آزادی آنها تعدی و تجاوز میکردند، جلو متعدی و متجاوز به حریم و حدود دیگری را با قاطعیت میگرفت برای نمونه میبینیم که خوارج گروه مخالف حکومت علوی (ع) مادامیکه قیام و شورش مسلحانه نکرده بودند، آزاد بودند، «علی (ع) در دوران حکومت چند ساله خود، بارها در برابر انتقادهای تند خوارج و دیگران قرار گرفت ولی هیچگاه آنان را از این حق مشروع خودشان محروم نکرد حتی مجالس و محافل و مستمری آنان را از بیتالمال هم قطع نکرد، اما وقتی دست به شورش و قیام مسلحانه زدند و به سلب آزادی دیگران و ایجاد ناامنی در شهرها و راهها پرداختند، امام (ع) بعنوان مسئول و زمامدار جامعهاسلامی، در برابر تعدی و تجاوز آنان با قاطعیت ایستاد و در «نهروان» با آنان جنگید، اما تا پیش از آن نه قلم آنان را شکست، نه زبانشان را بست و نه تبعید یا خانهنشینشان کرد و حتی انجمنها ومحافلشان را هم تعطیل نکرد.»[۱۱]
در نظر امام (ع) آزادی در مقابل «بردگی» بلکه وسیعتر وعمومیتر از آن است. علی (ع) با بیان «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً[۱۲]» و «الناس کلهم احرار الا من اقر علی نفسه بالعبودیه[۱۳]» در پی آن است تا، خود مخاطب، اعتماد به نفس پیدا کرده و عمق و روح آزادی را درک و احساس کند تا از این رهگذر بر اصلی از اصول وجودش آگاه شده و بیدار شود چرا که خداوند او را آزاد خلق کرده است. مخاطب سخن امام (ع) عموم مردماند تا بدانند که همهشان آزادند فقط خودشان حق دارند راه و روش خود را انتخاب کنند و این به اراده خود آنان است که برمبنای اصل اصیل آزادی بمانند و یا آنرا پایمال کرده و به بردگی دیگران درآیند زیرا آنان واقعاً و قانوناً آزاد هستند و کسی حق ندارد این آزادی را از آنان سلب کرده[۱۴] و یا مدعی شود آنرا او ببخشیده و یا اعطا کرده چون آن چه که فطری و طبیعی است در وجود همه انسانها، به ودیعه نهاده شده خودشان دارند و اعطاء دیگری بیمورد و بیمعناست. آزادی به مفهوم وسیع و عمومی آن از منظر علی (ع)، همان است که انقلابها را بوجود میآورد و تمدنها را ایجاد میکند و پیوندهای مردم را بر پایه تعاون و همکاریهای نیکوکارانه بر پا میدارد و افراد اجتماع را به همدیگر مرتبط میسازد.[۱۵]در این دیدگاه به مسایل، اوضاع خصوصی و عمومی و هر چیزی که به وجدان، انگیزه، زندگی خصوصی افراد و یا هر چه که به روابط وپیوندهای اجتماعی و همگانی مردم بستگی دارد توجه شده و بر پایه آن، حقوق انسانی پیریزی میشود از آنجا که شخصیت علی(ع) از نظر وحدت و هماهنگی، تناقض و ازنظر اصالت دوگانگی ندارد، او را وامیدارد تا همه گفتار و کردار خود را با مفهوم آزادی توأم با احساس مسئولیت پیوند دهد؛ در سیره عملی امام(ع) هیچ موردی نیست که با این مفهوم آزادی تعارضی داشته باشد بلکه این مفهوم از آزادی را در بیان و تطبیق خارجی و در بر پاداشتن حقوق عمومی همواره بکار برده و وظیفه خود میدانسته که این حق طبیعی افراد را عایت کند و رعایت آنرا از دیگران نیز بخواهد.
علی (ع) مفهوم آزادی و اصول آنرا به خوبی شناخت و درک کرد و این ادراک خود را به روشنی و صراحت بیان کرد و برهمین اساس، بنای مستحکم اخلاق خصوصی و عمومی و رابطه و پیوند انسانی مردم را با یکدیگر بنیان نهاد و در اصلاحات اجتماعی، قانونگذاریها، پیشوایی و رهبری، حکومت و وعظ به مردم، به موجبات و لوازم آن عمل کرد و بر احترام خود نسبت به حق مردم در آزادی، هر روز دلیلی تازه آورد ولی همه اینها در چهار چوبی بود که خود مفهوم آزادی، آنرا ترسیم میکند و آن اینکه آزادی فردی (شخصی) نباید برآزادی دیگران و جامعه ضربهای وارد سازد، در همین راستا به فرازهایی از کلام علوی (ع) میپردازیم:
«ان هؤلاء قد تمالؤوا علی سخطه امارتی و سأصبر ما لمأخف علی جماعتکم[۱۶]»
«آنها (جداییطلبان چون طلحه و زبیر) فراهم شدهاند و از من و حکومت من ناخرسندند، من صبر میکنم و شکیبایی میورزم مادامی که فعالیت و تدارک آنها ضرر و زیانی به اجتماع شما نرساند.»
مخالفان و ناراضیان حکومت مشروع علوی(ع)، آزادی اجتماعی و انتقاد داشتند و نارضایتی خود را حتی به زمامدار جامعه اسلامی هم عملاً نشان میدادند، تا زمانی که فعالیت آنها به آزادیها و حقوق دیگران صدمه و زیان نرسانده بود، آزادی فعالیت داشتند و حتی میتوانستند از مرکز حکومت خارج شده و در شهر دیگری با دامنه وسیعتری به فعالیتهای مخالفتآمیز بپردازند، اما وقتی که حالت تعرض و افساد را در پیش گرفتند، مسئول و زمامدار جامعه، امام علی(ع)، با آنان با قاطعیت برخورد و آنها را در جنگ جمل منکوب کردند.
«الا و إنی أقاتل رجلین: رجلاً ادعی ما لیس له و آخر منع الذی علیه»[۱۷]
بدانید که من با دوکس میستیزم: با کسی که چیزی را که حق او نیست میخواهد و با کسی که حقی را که برعهده دارد و آنرا اداء نمیکند.
پیکار امام (ع) با متجاوز و متعرض به حدود دیگران است یعنی پیکار با زیاده از حق خود طلب، (پیکار با کسی که متجاوز از حدود خود به حقوق دیگری است و پیکار با کسی که به تعهدات و مسئولیتهای خود پایبند نیست.
«… أما الظلم الذی لایترک فظلم العباد بعضهم بعضاً»[۱۸]
اما آن ستمی که واگذاشتی نیست، ظلم و ستم بندگان بریکدیگر است.
سلب حقوق و آزادیهای دیگران، بدون مجوز قانون منصفانه، ظلم و ستم است. این ستم غیرقابل اغماض و مورد تعقیب و بازخواست و عقاب قرار میگیرد چرا که ظالم به حقوق غیر، متجاوز از حقوق و حدود خود به حقوق دیگر است و این هم در سیاست علوی غیرقابل گذشت است.
«لاتفیعن حق أخیک»[۱۹]: به هیچ وجه حقوق دیگران را ضایع مکن (مرز آزادی شخصی (فردی) عدم تجاوز به حقوق دیگران)
«ولا تمسن مال احد من الناس مصل و لا معاهد»[۲۰]:دست به مال فردی هیچ کس دراز نکنید چه مسلمان و نمازگزار باشد و چه غیرمسلمان و در عهد و پیمان مسلمانان.
از تمام استنادهای فوق به نهجالبلاغه، نکته اساسی که میتوان استنباط کرد، رعایت حقوق شخصی افراد است و اینکه هیچ کس حق ندارد با استناد به آزادی، حقوق اجتماعی، معنوی و اقتصادی دیگران را مورد تعرض قرار داده و به آنان ظلم کند چرا که آزادی شخصی همه افراد، محترم بوده و حداین آزادی تا مرز عدم اضرار به دیگران است.
آزادی آزادیهای سیاسی
انسان موجودی اجتماعی است و براساس سرشت و طبیعت انسانی خود و برمبنای ضرورت، در پی تشکیل جمع و اجتماع است که «انسان» از «انس» به معنای انس و الفت گرفتن به غیرخود و تمایل به زندگی اجتماعی تعریف کردهاند[۲۱]، حال که اجتماع انسانی تشکیل میشود، ضرورت ایجاب میکند که برای حفظ انتظام جامعه، آزادیهای شخصی (فردی) افراد محدود و مشروط شود به حد مرز «عدم اضرار و صدمه به آزادی دیگران» زیرا میتوان انتظار داشت همگان با احساس مسئولیت نسبت به حقوق دیگران، این حد و مرزها را رعایت کنند، لذا اجتماع انسانی، آزادنه عدهای را به عنوان متصدیان قانونگذاری و مجریان آن، به نمایندگی از سوی خویش انتخاب و اختیار میکنند، منتخبین اجتماع و کارگزاران و خدمتگزاران جامعه باید حافظ حقوق تکتک افراد و در عین حال حافظ مصلحت جامعه باشند، تصدی این مسئولیت و رهبری جامعه با توجه به ضوابط و شایستگیها باید براساس آزادیهای سیاسی باشد.
آزادی سیاسی بر دو پایه استوار است: الف هر فردی حق دارد هر منصبی از مناصب اداری و سیاسی مملکت را که شایستگی تصدی آنرا دارد، عهدهدار شود و در سرنوشت اجتماعی و سیاسی جامعه خود مشارکت کند؛ (آزادی انتخابات)
ب هر فردی از افراد ملت حق دارند که نظرات اصلاحی و انتقادی خود را بطور آزاد و بدون هیچ بیم و هراسی ابراز نمایند. (آزادی انتقاد و بیان)
حال به بررسی این دو پایه از آزادی سیاسی در حکومت و سیاست علوی میپردازیم:
در مورد پایه اول، آزادی سیاسی (آزادی انتخابات) در سیره علوی و حکومت ایشان کاملاً مشهود است، گرچه امامیه را عقیده برآنست که امامت علی(ع) از جانب خداوند متعال و به انتصاب الهی و به بیان نبویe است و مشروعیت حکومت علی(ع) الهی است، ولی نکتهای که نباید از آن غافل شد، باید بین دو مسأله مشروعیت ومقبولیت تفکیک قائل شد، پرواضح است که مشروعیت امامت و ولایت علوی(ع) الهی و انتصابی است ولی به فعلیت رسیدن آن در گرو مقبولیت مردمی و پذیرش مردمی است، در اینجا به بحث ارزشگذاری این دو مقوله و بررسی حکومتهای سابق بر علی (ع) وارد نمیشویم، گرچه حکومتهای سابق بر علی (ع) غیرمشروع بوده ولی ظاهراً به انتخاب و مقبولیت مردمی بوده است، خود علی(ع) هم بنا به مصالح عالیه حفظ وحدت و انتظام جامعه مسلمین بعد از چند ماه، منتخبین مردم را با بیعت خودشان پذیرا شدند.
«اما و الله لقد تقمصها فلان و إنه لیعلم أن محلی منها محل القطب من الرحی»[۲۲]
آری به خدا سوگند فلان جامه خلافت را پوشید با اینکه میدانست که موقعیت و شایستگی من به خلافت مانند محوریت گرد استوانه است نسبت به سنگ آسیا. همچنانکه آسیا حول محور و استوانه مرکزی آن میچرخد، خلافت نسبت به من همان موقعیت را داشت با این همه، این مقام و مسئولیت از طرف غیرغصب شد.
امام (ع) بعد از تشکیل شورای منتخب عمر برای تعیین خلیفه بعدی و بعد از احتجاج به حقانیت و شایستگی خود نسبت به تصدی مسئولیت خلافت و زمامداری جامعه، ناچار در پی تهدید به قتل اهل شوری، منتخب شوری را که عثمان بود، پذیرفته و فرمودند:
«لقد علمتم أنی أحق الناس بها من غیری، و والله لأسلمن ما سلمت أمور المسلمین و لم تکن فیها جور إلا علی خاصه»[۲۳]
همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت منم، به خدا سوگند، بدانچه کردید گردن مینهم و تسلیم هستم مادامیکه کار مسلمانان به سامان باشد و جز بر من بردیگران ستمی نرسد.
از این بیان میتوان استنباط کرد که امام (ع) منتخب شوری را هم پذیرفتند به خاطر همان مصلحت فوقالذکر ولو اینکه به ناحق بودند.
اما در مورد نحوه پذیرش و انتخاب مردمی علی(ع)، طبق فرازهایی از نهجالبلاغه که در ذیل خواهیم آورد، آزادی پذیرش و انتخاب مردمی حکومت علوی (ع) را خواهیم دید، خواهیم دید که چگونه اکثریت قریب به اتفاق مردم بر پذیرش حکومت و مسئولیت جامعه از طرف امام (ع) اصرار کردند و چگونه اقبال و حضور مردمی در به فعلیت رسیدن حکومت علوی (ع) نقش حساسی داشته است و علی(ع) در پاسخ به مخالفین حکومت خود چگونه به اقبال و پذیرش مردمی احتجاج میفرمودند، اینک برخی از آن فرازها:
الف «والله ما کانت لی فی الخلافه رغبه و لا فی الولایه إربه و لکنکم دعوتمونی إلیها و حملتمونی علیها[۲۴]»: (درگلایه از پیمانشکنی طلحه و زبیر) به خدا سوگند من خواستار خلافت و علاقمند به حکومت نبودهام بلکه شما مرا دعوت نمودید و به آن وادارم کردید.
اقبال مردم برای سپردن مسئولیت زمامداری جامعه به علی (ع) ولو اینکه بعدها پیمان شکنی کردند اما در ابتدا، کاملاً با اختیار و آزادانه و بدون هیچگونه اجبار و واهمهای بود.
ب پس از کشته شدن عثمان، و هنگامی که مردم خواستند با علی(ع) بیعت کنند، فرمودند:
«دعونی و التمسوا غیری … و إن ترکتمونی فأنا کأحدکم و لعلی أسمعکم و أطوعکم لمن ولیتموه أمرکم.»[۲۵] (مرا رها کنید کس دیگری غیر از مرا به این کار بخواهید … و اگر مرا رها کنید در این صورت من همچون یکی از شما خواهم بود و شاید هم بهتر و بیشتر از شما نسبت به کسی که او را به خلافت برمیگزینید، فرمانبردار و شنوا باشم)
از این بیان دو نکته استنباط میشود: یکی اقبال آزادنه مردم برای برگزیدن علی(ع) به زمامداری جامعه و دیگری اعتراف امام (ع) به احترام و فرمانبرداری از منتخب مردم در صورتی که غیر او را انتخاب کنند.
در ادامه خواهیم دید که علیرغم بیرغبتی امام علی (ع) به امر زمامداری و حکومت، چگونه مردم آزادنه به او روی میآورند و از او به اصرار میخواهند که امر زمامداری و حکومت برآنان را بپذیرد و چقدر انتخاب علی(ع) به زمامداری جامعه، با شور و شوق تمام مردم و حکومت ایشان چگونه حکومتی مردمی بوده است:
ج (در وصف جریان اقبال عمومی مردم برای بیعت با علی(ع)):
«ثم تداککتم علی تداک الابل الهیم علی حیاضها یوم ورودها حتی انقطعت النعل و سقطت الرداء و وطیء الضعیف و بلغ من سرور الناس ببیعتهم إیای و أن ابتهج بها الصغیر و هدج إلیها الکبیر و تحامل نحوها العلیل و حسرت إلیها الکعاب»[۲۶]
سپس مانند شتران تشنهای که هنگام رفتن به طرف آبگیرها برای آب خوردن، با هم و با ازدحام هجوم میبردند شما هم به طرف من هجوم آوردید بطوری که از هجوم مردمان بند پای افزار برید و ردا افتاد و ناتوان پایمال گردید و خشنودی مردم در بیعت با من چنان بود که خردسال شادمان شد و پیران لرزان بدانجا آمدند و بیمار و دختران جوان هم آمدند. (در وصف جریان و اقبال عمومی مردم برای بیعت آزاد با علی(ع) بعد از مرگ عثمان):
د «فمار اعنی إلا و الناس کعرف الضبع إلی ینثالون علی من کل جانب، حتی لقد وطیء الحسنان و شق عطفای، مجتمعین حولی کربیضه الغنم.»[۲۷]
[بعد از قتل عثمان] مردم از هر سوی روی به من نهادند و مانند یال کفتار پشت سرهم ایستادند (انبوهی و تراکم جعیت) بطوری که از ازدحام و انبوهی جمعیت حاضر برای بیعت حسنان [۲۸] فشرده گشت و دو پهلویم آزرده شد و اطراف مرا مانند گوسفند فرا گرفتند.
ه «فاقبلتم إلی اقبال العوذ المطافیل علی أولادها، تقولون: البیعه البیعه، قبضت یدی فبسطتموها و ناز عتکم یدی فجذبتموها»[۲۹]
(همانند ماده شتری که روی به بچههایش میآورد با اشتیاق و ولع روی به من آوردید در حالی که میگفتید: بیعت! بیعت!، دست خودم را بستم ولی شما آنرا گشودید، دست خودم را از دستانتان بیرون کشیدم، شما آنرا به سوی خود کشیدید.
روی آوردن مشتاقانه و عمومی مردم و بیعت آزاد و مصرانه با امام علی(ع) برای زمامداری جامعه
و «أنی لم ارد الناس حتی أرادونی و لم ابایعهم حتی بایعونی»[۳۰]
من به دنبال مردم نرفتم بلکه آنها روی به من آوردند، من با آنان بیعت نکردم بلکه این مردم بودند که با اصرار، خواستند و با من بیعت کردند.
دیدیم که امام (ع) اصلاً رغبتی به خلافت و حکومت نداشتند بلکه از آن گریزان هم بودند، پس چگونه شد که این مسئولیت بسیار خطیر را در آن بحبوبه و اضطراب و آشوب جامعه پذیرفتند؟ اقبال مشتاقانه و عمومی آزاد مردم را برای انتخاب و بیعت با ایشان برای امر زمامداری و خلافت را هم دیدیم، حال به بررسی احتجاجات و دلایل امام(ع) در پذیرش این مسئولیت میپردازیم.
ز «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما أخذ الله علی العلماء أن لایقارواعلی کظه ظالم و لاسغب مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها»[۳۱]
(اگر این اجتماع مردم برای بیعت کردن با من نبود، و یاران، حجت بر من تمام نمیکردند و خدا علما را نفرموده بود تا ستم ستمکار شکمباره را تحمل نکنند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار (خلافت و زمامداری جامعه) را از دست میگذاشتم.)
اجتماع عمومی و آزادانه مردم، اتمام حجت برای رهبر صالح در پذیرفتن مسئولیت زمامداری جامعه آزادی انتخابات از طرف مردم برای انتخاب زمامدار جامعه، احاس مسئولیت رهبر صالح و شایسته برای پذیرش زمامداری و برقراری عدل اجتماعی و رفع ظلم دستم.
ح «لم تکن بیعتکم إیای فلته.»[۳۲]:بیعت شما (مردم) با من شتابزده و بدون فکر و اندیشه نبود. بلکه بیعتتان در کمال اختیار و آزادی و با اشتیاق و بدون هیچگونه ترس و واهمهای بلکه بدون هیچگونه تطمیع و وعده و وعید از طرف من بوده است.
ط «إن العامه لم تبایعنی لسلطان غالب و لا لعرض حاضر»[۳۳]
مردم با من بیعت کردند، نه به دلیل تسلط و قدرت حکومتی که آنها را مجبور کرده باشد و نه به دلیل مزد و پاداشی که برای بیعتکنندگان در نظر گرفته شده باشد. (بیعت آزاد نه با اجبار و نه با تطمیع مردم)
ی «با یعنی الناس غیر مستکرهین و لا مجبرین بل طائعین مخیرین»[۳۴]
همه مردم با من بیعت کردند البته نه با اجبار و نه با اکراه، بلکه بیعت کردند با اشتیاق و رغبت و مختار و آزاد.
حال آیا این منتخب مردم که با آزادی تمام و اقبال عمومی مردم انتخاب شده است، رهبر و خلیفه بلامنازع و زمامدار مطاع جامعه است؟
«إنما الشوری المهاجرین و الانصار، فإن اجتمعوا علی رجلٍ و سموه إماماً کان ذلک لله رضی»[۳۵]
(در نامهای به معاویه برای احتجاج بربیعت عمومی مردم با علی(ع) و اینکه بعد از این بیعت کسی حق ندارد از آن تخلف کند): شوری در صلاحیت مهاجران و انصار است، پس اگر بر مردمی اتفاقنظر پیدا کردند و او را امام و پیشوای خود نامیدند، خشنودی خدا را کسب کردهاند، در این صورت هیچکس حق ندارد، خلیفهای دیگر برگزیند…[۳۶] یا اگر کسی کار آنان را عیب گذارد یا بدعتی پدید آرد، او را به جمعی که از آن بیرون شده باز گردانند و اگر سر باز زد باوی به خاطر رفتن به راهی جز راه مسلمین پیکار کنند.
چند نکته: اول اینکه در صدر اسلام برای پذیرش عمومی و مردمی حکومت چند راه وجود داشت از قبیل، بیعت شوری، استخلاف … ، پذیرش مردمی حکومت نبوی e برمبنای بیعت بود و حکومت ابوبکر، ظاهراً برمبنای اهل حل و عقد و خلافت عمر برمبنای استخلاف (تعیین خلیفه جانشین توسط خلیفه قبلی) و خلافت عثمان هم برمبنای شورای تأسیس عمری؛ اما در مورد علی(ع) علاوه بر نص نبویe «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» … برخلافت بلافصل علی(ع)، شورای مهاجرین و انصار هم تشکیل شد همان استنادی که علی(ع) در احتجاج بر معاویه برآن استناد فرمودند[۳۷] و اتفاق رأی آن شورا را برامامت وخلافت کسی، مورد رضایت خدا دانستهاند، لذا معاویه و یا هر کسی دیگر که مخالفت با آن کند باید با او پیکار شود زیرا این فتنه انگیزی و برخلاف جماعت مسلمین است، قبل از شورای مهاجرین و انصار و قبل از بیعت عمومی مردم با علی(ع)، هیچکس مجبور به بیعت با علی (ع) نبوده است و همه آزاد و مختار بودند و امام علی (ع) هیچکس را براین کار مجبور نکردهاند، ولی پس از شورای انصار و مهاجرین و بیعت آزاد و عمومی مردم با علی(ع) و اتمام حجت مردم و یاران بر تصدی زمامداری جامعه از طرف علی(ع) و نیز تعهدات الهی و تکلیف الهی بر قیام علما و رهبر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.