تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آفتاب ری حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) از منظرامامان معصوم(ع) :

شخصیتهای بزرگ به گونه ای هستند که هر چه به آنان نزدیک تر شوی و ژرف تر بنگری، بیشتر به آنان ارادت می ورزی و ارزشمندی و ارجمندی آنان بیشتر متجلّی می گردد، تا آنجا که سرسپرده آنان، می شوی و عشق به آنان همه وجودت را فرا می گیرد.

حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) نمونه ای از این شخصیتهاست. در ابتدا می پنداری او را شناخته ای که این اندازه در چشم تو بزرگ شده است، ولی هر چه بهتر کاوش می کنی و ابعاد شخصیت وی را می شکافی، بیشتر تحت تأثیر او قرار می گیری، محو مقام رفیع او می شوی و در برابرش به کرنش می افتی و اختیار از کف می دهی و تازه می فهمی که تنها تو چنین نیستی؛ هر کس که به این راه پا نهاده و نگاهی به این شخصیت والا افکنده، دل داده، سرسپرده و نزدیک شده است.

با کمی تأمّل در زندگی او، ارزشها و فضیلتهای این راوی بزرگ در برابرت مجسم می شود و تو را در پیشگاه این سلاله زهرا(س) به تعظیم وا می دارد.

اعتماد، ارجاع امام به او، توثیق وی از سوی امام، او را برجسته، سرآمد و نمونه ساخته است.

روایات بسیار، دین مرضی، امانتداری، عبادت و تسلیم، ارزشهایی اند که در این شخصیت بزرگ منزلت موج می زنند و جلب توجه می کنند.

هجرت، گریز، آوارگی، عمل به تقیّه، مصاحبت نزدیک با امامان بدون هیچ نقطه منفی و تحمل مرارتهایی که در این راه به جان خرید، چنان او را به اوج می برند که کمتر کسی توان دستیابی به آن مقام رفیع را دارد.

او از سوی امام مأموریت ابلاغ پیام می گیرد و جایگاه ویژه اش نزد امامان (ع) بر همگان روش می گردد.

او در آغوش معصوم جا دارد و زبان معصوم به مدح وی گشوده است. دعای معصوم دستگیر اوست و قبرش ملجأ همگان و زیارتش همپای زیارت سرور شهیدان. او کسی است که از امام معصوم تأیید «أنت ولّینا حقّاً» را گرفته و هیچ نقطه ابهام و ضعفی در زندگی اش دیده نشده است.

حضرت عبدالعظیم -سلام اللّه علیه به ارزشها و فضایلی آراسته است که مجموعه آنها را در کمتر امامزاده و محدّثی می توان سراغ گرفت.

خواستگاه پاک، مصاحبت با چند امام، هجرت و آوارگی در راه دین، کثرت روایت و عبادت و… از جمله ویژگیهای آن بزرگوار است.

در این مجال، هر یک از این خصوصیات را بر می شماریم و توضیحاتی درباره آنها می دهیم.

۱- خاستگاه

ارتباط خویشی با نیکان و شایستگان، به ویژه اگر با پیامبر(ص) و خاندان او باشد، از ارزشهای مقبول همگان است. البته ارزش قرابت با اهل بیت(ع) زمانی است که دارنده اش از آن بهره گیرد وگرنه یک ضد ارزش خواهد بود؛ همانند علمی که اگر به آن عمل نشود و هدایت صاحب علم را تضمین نکند، ارزشی برای او ندارد؛ همچنان که در کنار خانه خدا بودن، درک صحبت پیامبر، حضور در جبهه و جهاد، علم و آموزش و پیوند با خوبان ارزشهایی اند که اگر پایه تکامل فرد نگردند، همه وبال او خواهند شد و او را منفورتر خواهند ساخت.

نسب حضرت عبدالعظیم با چهار واسطه به امام حسن مجتبی (ع) می رسد و این شرافت با حرکت ایشان در مسیر امامان معصوم و پیروی از آنان صدچندان شده است. محقق میرداماد در اشاره به همین نکته می نویسد:

مع ما له من النسب الظاهر و الشرف الباهر… اذ لیس سلاله النبوه و الطهاره کأحدٍ من الناس، اذا ما آمن و اتّقی و کان عند آبائه الطاهرین مرضیّاً مشکوراً…؛[۱]

به علاوه، او دارای نسب روشن و شرافت آشکاراست… چرا که سلاله نبوّت و طهارت چون یک فرد معمولی از مردم نیست، اگر ایمان و تقوا پیشه سازد و در نزد پدران پاکش پسندیده و قابل تقدیر باشد….

اجداد عبدالعظیم حسنی، همه بزرگ و شناخته شده اند. نسب وی از سوی پدر به امام حسن مجتبی (ع) و از سوی مادر به امام حسین(ع) می رسد و از این رو هم حسنی و هم حسینی است.

در رجال النجاشی آمده است:

پس از ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی، به هنگام غسل، در لباسش رقعه ای یافت شد که نسب وی در آن به این شکل آمده است: من ابوالقاسم، فرزند عبداله، فرزند علی، فرزند حسن، فرزند زید، فرزند حسن بن علی بن ابی طالب (ع) هستم.[۲]

بنابراین، پدران وی تا امام حسن مجتبی(ع) به ترتیب، عبداللّه، علی، حسن و زید بوده اند.

۲- مصاحبت با چند امام

حضرت عبدالعظیم حسنی سه امام معصوم، یعنی حضرت امام رضا (ع)، حضرت امام جواد(ع)، حضرت امام هادی (ع) را درک کرده است.

آقا بزرگ تهرانی نوشته است:

أدرک عصر إمام الرضا(ع) و الجواد(ع) و عرض ایمانه علی الامام الهادی(ع) و توفی فی أیامه، لأنه ینقل عنه أنّه قال لبعض أهل الری لو کنت زرت قبره، لکنت کمن زار قبرالحسین(ع)؛[۳]

حضرت عبدالعظیم حسنی، امام رضا و امام جواد(ع) را درک کرده و ایمان خودش را بر امام هادی(ع) عرضه داشته، و در زمان امام هادی (ع) وفات کرده است؛ چرا که از امام هادی(ع) نقل شده که به بعضی از مردم ری فرمود: اگر قبر عبدالعظیم را زیارت می کردی، چونان کسی بودی که امام حسین(ع) را زیارت کرده است.

شیخ در رجال خویش وی را در میان اصحاب امام حسن عسگری(ع) نیز نام برده است.

مصاحبت با چند امام -که در شرایط مختلف می زیسته اند و همراهی با آنان -که هر کدام دوران حساس و سختی را داشته اند بسیار ارزش ساز است.

مصاحبت نزدیک و پیوسته، با چند امام با شرایط گوناگون و سخت، مصاحبت علمی، همراه با آموزش پذیری و آموزش خواهی و مبرا بودن از هرگونه مخالفت و کوچک ترین نقطه منفی شخصیتی ممتاز از حضرت عبدالعظیم ساخته است.

گاه، مصاحبتها از نزدیک و یا مداوم نیست؛ امّا مصاحبت عبدالعظیم حسنی از نزدیک و پیوسته بوده است.

گاه، این مصاحبت تنها با یک امام است که این نیز بسیار ارزشمند است؛ ولی روشن است که مصاحبت و همراهی با چند امام، بیشتر بازگوکننده عظمت و ارزشمندی آن صحابی است.

و مصاحبتها گاه، صرفاً یک معیت فیزیکی است؛ ولی گاه، مصاحبتی همراه با آموزش و فراگیری است. نیز مصاحبت علمی است که به مصاحب ارزش ویژه ای می بخشد.

حضرت عبدالعظیم نه صرفاً در کنار امام است، بلکه در این مصاحبت از امام می آموزد و فرا می گیرد. همین ویژگی مصاحبت وی را ارزشمند می سازد. در بحث از مجموعه روایی، حضرت عبدالعظیم این حقیقت روشن تر و ملموس تر می گردد.

امیرالمومنین(ع) در وصف برخی از صحابه پیامبر(ص) می گوید:

و لیست کلّ أصحاب رسول اللّه -صلی الله علیها من کان یسأله عن الشی ء و یستفهمه، حتی أن کانوا لیحبّون أن یجیئ الأعرابی أو الطاری فیسأله(ع) حتّی یسمعوا؛

همه اصحاب پیامبر چنین نبودند که بتوانند از پیامبر بپرسند و از او یاد گیرند، تا آنجا که دوست داشتند بادیه نشینی یا کسی بیاید و از پیامبر بپرسد تا آنان هم چیزی بشنوند.

ولی امیرالمومنین(ع) درادامه این سخن درباره مصاحبت خویش با پیامبر می گوید:

و کان لا یمرّ بی من ذلک شی، إلاّ سألته عنه و حفظته… و لقد کنت أدخل أنا علی رسول اللّه کل یوم دخله و کل لیله دخله، فیخلینی فیهاخلوه أدور معه حیثما دار. و قد علم أصحاب رسول اللّه أنّه لم یکن یصنع ذلک بأحدٍ من الناس غیری، و ربّما کان ذلک فی شی ء یأتینی رسول اللّه(ص) أکثر ذلک فی منزلی، و کنت إذا دخلت علیه بعض منازله، خلا بی و أقام نسائه حتی لایبقی عنده غیری و اذا أتانی للخلوه معی فی بیتی، لم تقم فاطمه و لا أحد من بنیّ.

و کنت اذا سألته أجابنی و اذا سکت عنه أونفدت مسائلی ابتدأنی. فما نزلت علی رسول اللّه آیه من القرآن فی لیل و لا نهار و لا سهل و لا جبل و لا سماء و لا أرض و لا دنیا و لا آخره و لا جنه و لا نار و لا ضیاء و لا ظلمه، إلا أقرانیها و أملاها علیّ فکتبتها بخطّی و علّمنی تأویلها و تفسیرها و ناسخها و منسوخها و محکمها و متشابها و خاصها و عامّها و کیف نزلت و این نزلت و فیمن نزلت إلی یوم القیامه. و دعا اللّه لی أن یعطینی فهمها و حفظها.

فما نسیت آیه من کتاب اللّه منذ حفظتها و لا علماً أملاه علیّ منذ دعا اللّه لی بما دعاه و ما ترک شیئاً علّمه اللّه من حلال و لا حرام و لا أمر و لا نهی أو طاعه أو معصیه کان أو یکون إلی یوم القیامه و لا کتاب منزل علی أحد قبله فی أمر بطاعه أو نهی عن معصیه إلاّ علمنیه و حفظته فلم أنس منه حرفاً واحداً… ؛[۴]

و امّا من هر چه از خاطرم می گذشت می پرسیدم و حفظ می کردم… و من هر روز یک بار و هر شب یک بار، خدمت پیامبر می رسیدم و او مرا به خلوت خویش راه می داد و هر جا می رفت، من با او بودم. و اصحاب پیامبر می دانند که حضرت پیامبر با دیگری چنین نبود و چه بسا پیامبر نزد من می آمد و بیشتر در منزلم بود و هر زمان که خدمت پیامبر در بعضی از منزلهایش می رسیدم، با من خلوت می کرد و دستور می داد که زنهایش بروند تا تنها خودش با من باشد، ولی آن زمان که برای خلوت با من به خانه ام می آمدند فاطمه(س) و فرزندانم همه حضور داشتند.

و چنین بود که هر زمان از پیامبر می پرسیدم، جواب می داد و هر زمان که ساکت می شدم و یا سؤالهایم تمام می شد، او خود آغاز به سخن می کرد. در نتیجه، هیچ آیه ای از قرآن در روز و یا شب، در دشت و یا کوه، در آسمان و یا زمین، در دنیا و یا آخرت، در بهشت و یا جهنم، در روشنایی و یا تاریکی نازل نشد، جز آنکه پیامبر آن را برایم خواند و املا کرد و من آن را با خط خویش نوشتم

و پیامبر تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام آن و اینکه در کجا و درباره چه کسی نازل شده تا قیامت را به من آموخت و دعایم کرد که خداوند فهم و ضبط آن را به من عنایت کند.

و من از زمانی که آیه را یاد گرفتم، دیگر فراموش نکردم و هر علمی را که به من آموخت، پس از دعا فراموش نکرده ام. وباز پیامبر، هر چه حلال و حرام امر و نهی طاعت و معصیتی که بود یا تا قیامت تحقق پیدا می کرد، به من آموخت و همین طور کتابی که درباره امر به طاعتی و یا نهی از معصیتی نازل شده باشد، پیدا نمی شد جز اینکه حضرت، آن را به من آموخت و من همه اینها را حفظ کردم و حرفی را از آن فراموش نکرده ام….

مصاحبت حضرت عبدالعظیم با امام معصوم از این دست هم صحبتیها بوده است.

و باز امیرالمومنین(ع) درباره مصاحبت خویش با پیامبر چنین می فرماید:

و لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللّه محمد (ص) إنی لم أرد علی اللّه سبحانه و لا علی رسوله ساعه قطّ و لم أعصه فی أمر قطّ… ؛[۵]

اصحاب و یاران حضرت محمد -که حافظان اسرار او هستند می دانند که من حتی برای یک لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم و در هیچ موضوعی با او مخالفت نکردم….

طاعت و پذیرش حضرت عبدالعظیم حسنی است که مصاحبت وی را با امامان پرارزش می سازد. بنگرید که چگونه امام او را می ستاید:

مرحباً بک أنت ولیّنا حقّاً؛[۶]

خوش آمدی تو به حق، ولی ما هستی.

و یا پس از عرض دین به امام، امام این گونه دریافت وی را تأیید می کند:

یا أباالقاسم، هذا واللّه دین اللّه الذی ارتضاه لعباده؛[۷]

تو همان دینی که پسندیده خداست، از ما گرفته ای.

در ادامه امام او را چنین دعا کند:

ثبتک اللّه بالقول الثابت فی الحیاه الدنیا و فی الآخره؛[۸]

خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار در دنیا و آخرت تثبیت کند!

گفتنی است که در میان یاران و اصحاب امامان(ع) انگشت شمارند کسانی که چند امام را از نزدیک درک کرده باشند و افتخار هم صحبتی با چند امام را داشته باشند. این بدان معنا است که او تمام عمر خویش را در خدمت امامان(ع) گذرانده و همیشه سرسپرده نزدیک آنان بوده است. برخی چهره های فروزنده که چنین بودند، عبارت اند:

۱- جابر بن عبداللّه انصاری، وی هفت تن از معصومان را درک کرده و مأمور ابلاغ سلام پیامبر(ص) به امام باقر(ع) بوده است.

۲- زکریا بن آدم، شیخ طوسی وی را از اصحاب امام صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) دانسته است.

۳- ابان بن تغلب، به گفته نجاشی وی سه تن از امامان معصوم، یعنی امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درک کرده و از همه روایت نقل نموده و نزد همه مقام و منزلت دارد.

۴- جابر بن یزید جعفی، وی، به گفته نجاشی، دو تن از امامان یعنی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را درک کرده است.

۵- زراره بن اعین، به گفته شیخ طوسی، وی سه امام، یعنی امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) را درک کرده است.

حضرت عبدالعظیم -سلام اللّه علیه امام جواد(ع) و امام هادی(ع) را قطعاً درک کرده است و از آنان روایات بسیاری دارد و بر اینکه امام رضا(ع) را نیز درک کرده باشد، دو روایت دلالت دارد، در یک جا امام رضا(ع) به وی مأموریت تا پیامی را ابلاغ[۹] و در روایتی دیگر، حضرت عبدالعظیم برای امام رضا(ع) نامه ای نوشت و سؤالی کرد و امام پاسخ وی را با نامه دادند.[۱۰]

آیه اللّه خویی (معجم رجال الحدیث، ج ۱۱ ص ۵۳) نمی پذیرند که عبدالعظیم، امام رضا(ع) را درک کرده باشد، همان گونه که درک صحبت امام حسن عسگری(ع) را نیز نمی پذیرند.

مؤلف کتاب گران سنگ عبدالعظیم حسنی حیاته و مسنده، ص ۳۷ آورده است:

آنچه از مطالعه حالات عبدالعظیم و تحقیق در اخبار و روایات او و تعمق درباره مشایخ اجازه وی به دست می آید، این است که او زمان چهارتن از امامان(ع) را درک نموده است.

آن گاه نویسنده محترم، امام موسی کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادی(ع) را نام می برد و دلیل خویش را ارائه می کند؛ ولی ایشان تصریح دارد که حضرت عبدالعظیم -سلام الله علیه محضر امام موسی بن جعفر(ع) را درک نکرده است.

۳- عرضه دین بر امام معصوم(ع)

کسانی از امام(ع) پرسیده اند که دین حق چیست و امام نیز برایشان توضیح داده و پایه های اعتقاد دینی را بیان کرده است. نمونه هایی از این قبیل پرسشها و پاسخها در بحارالأنوار آمده است.[۱۱]

در اینجا یکی از آنها را ذکر می نماییم:

بإسناده عن أبی الجارود، قال: قلت لأبی جعفر(ع) یابن رسول الله، هل تعرف مودّتی لکم و انقطاعی إلیکم و موالاتی إیّاکم؟ قال: فقال: نعم. فقلت: فَإنّی أسألک مسأله تجیبنی فیها، فإنّی مکفوف البصر قلیل المشی، لا استطیع زیارتکم کلّ حین. قال: هات حاجتک؟ قلت: أخبرنی بدینک الذی تدین اللّه عزوجل به أنت و أهل بیتک، لأدین اللّه عزّوجلّ به.

قال: إن کنت أقصرت الخطبه فقد أعظمت المسأله. واللّه لأُعطینّک دینی و دین آبائی الذی تدین اللّه عزّوجلّ به:

شهاده أن لاإله إلاّ اللّه و أنّ محمداً رسول اللّه و الإقرار بما جاء من عنداللّه و الولایه لولیّنا و البرائه من عدوّنا و التسلیم لأمرنا و انتظار قائمنا و الاجتهاد و الورع؛[۱۲]

ابوالجارود گوید: به امام باقر (ع) گفتم: ای فرزند رسول خدا، آیا شما محبّت و سرسپردگی و دلدادگی مرا به خودتان می دانید؟ فرمود: آری. ابوالجارود گوید: آنگاه به امام گفتم: من از شما سؤالی دارم که شما به من جوابش را می دهید؛ من نابینا هستم و کمتر حرکت می کنم و نمی توانم همیشه به زیارت شما بیایم.

حضرت فرمود: خواسته ات را بگو. گفتم: دینی را که شما و اهل بیتت با پذیرش آن از خداوند اطاعت می کنید، به من معرفی کنید تا من هم با همین دین اطاعت خداوند کنم.

حضرت فرمود: اگر چه سخن کوتاه کردی، ولی پرسش بزرگی نمودی. به خدا سوگند دین خود و پدرانم را که با آن از خداوند اطاعت می کنم به تو خواهم داد که عبارت است از:

شهادت به توحید، گواهی به رسالت پیامبر، اقرار به آنچه از سوی خداوند آمده است، ولایت ولی ما و برائت از دشمن ما، تسلیم در برابر امر ما، انتظار قائم ما، تلاش برای ادای واجبات و ترک گناه.

ملاحظه می کنید که امام باقر(ع) چه ارزش والایی برای سوال ابوالجارود قائل شده اند و چگونه این سؤال را بزرگ شمرده اند. چقدر برای امام جالب است که فردی از امام بپرسد و بخواهد تا با دین حق آشنا شود.

از این بالاتر، عرضه دین خویش به امام است. برخی از یاران امامان (ع) دین و عقیده خویش را به محضر امام عرضه می کردند و از امام گواهی بر درستی آن را می گرفتند.

از این دسته اند:

۱- حمران بن أعین،[۱۳]

۲- عمرو بن حریث،[۱۴]

۳- خالد بجلی،[۱۵]

۴- یوسف،[۱۶]

۵- حسن بن زیاد عطار،[۱۷]

۶- ابراهیم مخارقی،[۱۸]

۷- حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)،[۱۹]

حمران بن اعین از برجسته ترین، و شاید اولین این بزرگواران است که دین خویش را بر امام باقر(ع) عرضه داشت و حضرت عبدالعظیم حسنی آخرین فردی است که عقایدش را جامع تر و کامل تر از همه بر امام زمان خود عرضه کرد.

جا دارد که در ابتدا، حدیث حمران بن اعین و آن گاه حدیث حضرت عبدالعظیم حسنی را ذکر کنیم:

عن حمزه و محمد بن حمران، قالا: اجتمعنا عند أبی عبداللّه فی جماعه من أجله موالیه و فینا حمران بن أعین. فخضنا فی المناظره و حمران ساکت. فقال له ابوعبداللّه (ع): ما لک لا تتکلم یا حمران؟ فقال، یا سیّدی، آلیت علی نفسی أن لا أتکلم فی مجلس تکون فیه. فقال أبوعبداللّه: إنّی قد أذنت لک فی الکلام، فتکلم.

فقال حمران: أشهد أن لا اله الا اللّه وحده لاشریک له، لم یتخذ صاحبه و لا ولداً.

خارج من الحدّین: حدّ التعطیل و حدّ التشبیه، و أنّ الحق القول بین القولین: لا جبر و لا تفویض، و أنّ محمداً عبده و رسوله أرسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه، و لوکره المشرکون، و أشهد أن الجنه حق و أنّ النار حقّ و أنّ البعث بعد الموت حقّ، و أشهد أنّ علیّاً حجهاللّه علی خلقه، لایسع الناس جهله و أنّ حسناً بعده و أنّ الحسین من بعده، ثمّ علیّ بن الحسین، ثمّ محمّد بن علیّ ثمّ أنت یا سیّدی من بعدهم.

فقال أبوعبداللّه: التر تر حمران. (ثم قال: یا حمران،) مُدَّ المِطمَر بینک و بین العالم. قلت:

یا سیدی، و ما المطمر؟ فقال: أنتم تسمّونه خیط البنّاء. فمن خالفک علی هذا الأمر، فهو زندیق. فقال حمران: و إن کان علویّاً فاطمیّاً؟ فقال أبوعبداللّه: و إن کان محمدیّاً علویّاً فاطمیّاً؛[۲۰]

حمزه و محمد فرزندان حمران بن اعین گویند: همراه با گروهی از پیروان بزرگ امام صادق نزد آن حضرت اجتماع کرده بودیم و در میان جمع ما حمران بن اعین بود. ما به بحث و مناظره پرداختیم، ولی حمران ساکت بود و چیزی نمی گفت.

امام صادق به او گفت: ای حمران، چرا سخن نمی گویی؟ حمران گفت: سرورم، سوگند خورده ام در مجلسی که شما حضور دارید، سخن نگویم. امام صادق(ع) فرمود: من به تو اجازه سخن می دهم، سخن بگو.

حمران گفت: گواهی می دهم که جز خدای یگانه خدایی نیست. او همتایی ندارد، همسر و فرزندی برای خویش نگرفته است. خداوند از هر دو حد بیرون است: مرز تعطیل[۲۱] و مرز تشبیه[۲۲]، و حق، میانه بین این دو گفته است: جبر و تفویض نیست، و گواهی می دهم که محمد بنده خدا و فرستاده اوست. خداوند وی را همراه با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه دینها چیره سازد، گرچه مشرکان نخواهند. و گواهی می دهم که بهشتْ حق است و آتشْ حق است و برانگیخته شدن پس از مرگْ حق است، و گواهی می دهم که علی(ع) حجت خدا بر خلق اوست و باید مردم او را بشناسند و حسن(ع) پس از او و حسین پس از حسن است و سپس علی بن الحسین و محمدبن علی و سپس، ای سرورم، شما پس از آنهایید.

امام صادق فرمود: نخ، نخ حمران است. سپس امام افزود: ای حمران، این مِطمَر را میان خود و عالم بکش.

حمران گوید: پرسیدم ای سرورم، مطمر – که فرمودید چیست؟ حضرت فرمود: شما آن را نخ بنّا می نامید. هر کس که تو را بر این امر مخالفت کرد، زندیق است.

حمران گوید: گرچه آن فرد علوی و فاطمی باشد؟ حضرت صادق فرمود: گرچه او محمدی و علوی و فاطمی باشد.

می بینیم که چگونه پس از آنکه حمران بن اعین از سوی حضرت صادق(ع) در آن اجتماع اجازه سخن گفتن می گیرد، دین خود را بر امام عرض می کند و چگونه امام دین او را تأیید می کند.

اکنون به حدیث حضرت عبدالعظیم حسنی می پردازیم. این حدیث شاید معروف ترین حدیث ایشان باشد. وی در این حدیث، پس از آنکه به خدمت امام هادی(ع) می رسد و مورد استقبال گرم ایشان واقع می شود و با جمله «انت ولینا حقاً» شخصیت عظیم الشأن او ستوده می شود، از امام اجازه می گیرد تا دین خویش را بر ایشان ارائه کند که اگر دینش مرضی و پسندیده است، تا قیامت بر آن ثابت و استوار بماند. متن کامل این حدیث چنین است:

عن عبدالعظیم الحسنی قال: دخلت علی سیّدی علیّ بن محمد(ع)، فلمّا بصر بی قال لی: مرحبا بک یا أباالقاسم! أنت ولینا حقّاً. قال: فقلت له: یابن رسول الله، إنّی اُرید أن أعرض علیک دینی، فإن کان مرضیّاً ثبتّ علیه، حتّی ألقی اللّه عزّو جلّ. فقال: هات یا أباالقاسم. فقلت: إنّی اقول إن اللّه تبارک و تعالی واحد لیس کمثله شی ء، خارج من الحدّین: حدّالإبطال و حدّ التشبیه، و انّه لیس بجسم و لا صوره و لاعرض و لاجوهر؛ بل هو مجسّم الأجسام و مصوّر الصور و خالق الأعراض و الجواهر و ربّ کلّ شی ء و مالکه و جاعله و محدثه، و أنّ محمّداً عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبیّ بعده إلی یوم القیامه، و أنّ شریعته خاتمه الشرایع فلا شریعه بعدها إلی یوم القیامه، و أقول إنّ الإمام و الخلیفه و ولیّ الامر بعده أمیرالمومنین علیّ بن أب یطالب(ع)، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علیّ بن الحسین، ثمّ محمّدبن علیّ، ثمّ جعفر بن محمّد، ثمّ موسی بن جعفر، ثمّ علیّ بن موسی، ثمّ محمّد بن علیّ، ثمّ أنت یا مولای.

فقال (ع): و من بعدی، الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده؟ قال: فقلت: و کیف ذاک یا مولای؟ قال: لأنه لایری شخصه و لا یحلّ ذکره باسمه حتّی یخرج فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً. قال: فقلت: أقررت و أقول إنّ ولیّهم ولیّ اللّه و عدوّهم عدوّ اللّه و طاعتهم طاعه اللّه و معصیتهم معصیه اللّه، و أقول إنّ المعراج حقّ و المسأله فی القبر حق و إنّ الجنه حقّ و النار حقّ و الصراط حقّ و المیزان حقّ و إنّ الساعه آتیه لاریب فیها و إنّ اللّه یبعث من فی القبور، و أقول إنّ الفرائض الواجبه بعد الولایه، الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الجهاد و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر. فقال علیّ بن محمّد(ع): یا أباالقاسم، هذا و اللّه دین اللّه الذی ارتضاه لعباده. فأثبت علیه ثبّتک اللّه بالقول الثابت فی الحیاه الدنیا و فی الاخره؛[۲۳]

عبدالعظیم حسنی گوید: خدمت سرورم، امام هادی علی بن محمد(ع) رسیدم.

حضرت تا نگاهشان به من افتاد، فرمودند: خوش آمدی ای ابوالقاسم، تو به حق ولیّ و پیرو ما هستی. عبدالعظیم گوید: به امام هادی گفتم: ای فرزند رسول خد، من می خواهم که دینم را بر شما عرضه کنم تا اگر دینم پسندیده است بر آن، تا آن زمان که خدا را ملاقات کنم، پایدار بمانم. حضرت فرمود: بگو ای ابوالقاسم. (عبدالعظیم گوید) گفتم: من می گویم خداوند تبارک و تعالی یگانه است و مانندی برای او نیست. او از دو مرز بیرون است: مرز ابطال[۲۴] و مرز تشبیه[۲۵] و خداوند جسم، صورت، عرض و جوهر نیست، بلکه او به اجسام جسمیت می دهد و به صورتها او صورت می دهد و عرضها وجوهرها را او می آفریند. او پروردگار، مالک و آفریننده و پدیدآورنده همه چیز است.

و می گویم که محمد بنده خدا و فرستاده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت، پیامبری پس از وی نخواهد بود و شریعت پیامبر خاتم همه شریعتهاست و شریعتی پس از شریعت او تا قیامت نخواهد بود.

و می گویم که امام و خلیفه و ولی امر پس از پیامبر، امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) است، آن گاه حسن، سپس حسین، آن گاه علی بن الحسین، سپس محمدبن علی، آن گاه جعفر بن محمد، پس از او موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، آن گاه محمد بن علی و پس از او شما ای مولای من.

امام هادی(ع) فرمود: و پس از من فرزندم حسن (آن گاه امام افزود:) مردم چگونه اند با کسی که پس از حسن خواهد بود. عبدالعظیم گوید: پرسیدم ای مولای من، چگونه است این؟ حضرت فرمود: چون شخص او دیده نمی شود و ذکر نام او جایز نیست، تا آنکه خروج کند و زمین را از عدل و قسط پر سازد، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

عبدالعظیم گوید: گفتم من اقرار دارم و می گویم که: ولی اینان ولی خدا است، دشمن اینان دشمن خداست، طاعت اینان طاعت خدا و معصیت اینان معصیت خداست.

و من می گویم که معراج حق است، سؤال در قبر حق است، بهشت حق است، آتش جهنّم حق است، صراط حق است، میزان حق است و قیامت خواهد آمد و تردیدی در آن نیست و خداوند همه آنان را که در قبرهایند برمی انگیزد.

و من می گویم که فرایضی که پس از ولایت واجب است عبارت اند از:

نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر. امام هادی علی بن محمد(ع) فرمود: ای اباالقاسم، به خدا سوگند این همان دین خداست که آن را برای بندگانش پسندیده است. بر آن ثابت و استوار بمان! خداوند تو را با گفتار ثابت و استوار، در زندگی دنیا و در آخرت ثابت و استوار قرار دهد!

بنابراین، باتوجه به روایت مذکور، محورهای اصلی دین مرضی نزد معصومان، خداشناسی، پیامبرشناسی، امام شناسی، دوازده امامی بودن، غیبت و ظهور امام زمان -عجل اللّه فرجه تولا و تبرا، طاعت و معصیت امام طاعت و معصیت خداست، معراج، سؤال قبر، بهشت، آتش، صراط، میزان، قیامت، زنده شدن مجدد مردگان و فرایض واجب دیگر پس از ولایت: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر است.

۴- هجرت، گریز و آوارگی

هجرت، فرار و آوارگی از نمادهای برین حضور، انجام وظیفه و احساس مسئولیت اجتماعی و سیاسی است؛ فرد بی تفاوت، با هر محیطی سازگار است. کسی که مرگ ارزشها، حکومت طاغوتها و حاکمیت آلودگیها را به جان می خرد، در هر محیطی می تواند راحت زیست کند؛ ولی کسانی که پاسدار ارزشها و مخالف سلطه ها و آلودگیها هستند یا باید داوطلبانه هجرت کنند و یا مجبورند بگریزند.

هجرت یک اصل بزرگ در پدید آمدن تمدنها و پایداری ادیان است. نقش هجرت هیچ گاه کمتر از نقش جهاد در ماندگاری و گسترش دین نبوده است.

هجرت به مدینه و حبشه، از مهم ترین فصول تاریخ اسلام به شمار می رود. از این روست که حضرت امیرالمومنین(ع) هجرت را مبدأ تاریخ قرار می دهد و قرآن کریم پیوسته در آیات خود هجرت را بر جهاد مقدم می دارد:

إنَّ الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه.[۲۶]

فالذین هاجروا و اُخرجوا من دیارهم و اُوذوا فی سبیل الله و قاتلوا و قتلوا.[۲۷]

ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئک بعضهم أولیاء بعض.[۲۸]

و در آیات دیگر نیز هجرت بر جهاد مقدم شده است.[۲۹]

برای کسانی که می خواهند خود یا دین خود را از زوال حفظ کنند، هجرت یک ضرورت منطقی است. هجرت فرهنگی نیز که برای جمع آوری روایات و استماع آن است یکی از سیره های راویان در سده های اول اسلام و عاملی مهم در گسترش دین و فرهنگ اسلامی بود.

ارزش والای هجرت موجب شد تا مهاجران نیز چونان مجاهدان، دارای ارزش باشند و قرآن کریم به تمجید از آنان سخن بگوید. در قرآن، مهاجران بر انصار مقدم اند؛ آن گونه که هجرت بر جهاد مقدم بود؛ از جمله در آیات ذیل:

والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل اللّه و الذین آووا و نصروا اولئک هم المومنون حقاً.[۳۰]

والسابقون الأوّلون من المهاجرین و الأنصار.[۳۱]

لقد تاب اللّه علی النبی و المهاجرین و الأنصار.[۳۲]

زندگی امامان، سرشار از این هجرتهای اختیاری و یا اجباری است. امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین(ع) به کوفه هجرت کردند. امام سجاد و امام باقر(ع) نیز هجرت اجباری به شامات داشتند. امام صادق(ع) نیز هجرت اجباری به کوفه کرد و امام موسی بن جعفر(ع) نیز هجرت اجباری داشت و مدتها زندانی شد.

امام رضا(ع) و امام جواد و عسکریین(ع) نیز همه به اجبار تن به هجرت دادند. مسلماً هجرت نیز همانند جهاد رنجهایی دارد که یکی از رنجهای مهم روانی و عاطفی آن، غربت و آوارگی است.

فرار حضرت عبدالعظیم و آوارگی او در شهرها دلیل بر عدم پذیرش حکومت وقت است و نیز دلیل بر هوشیاری سیاسی و قدرت مخالفت وی با حکومت. نجاشی می نویسد:

قال أبوعبداللّه الحسین بن عبیداللّه: حدثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدثنا علیّ بن الحسین السعدآبادی، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، قال: کان عبدالعظیم ورد الری هارباً من السلطان، و سکن سرباً فی دار رجل من الشیعه فی سکه الموالی، و کان (فکان) یعبداللّه فی ذلک السرب ویصوم نهاره و یقوم لیله، و کان (فکان) یخرج مستتراً فیزور القبر المقابل قبره و بینهما الطریق و یقول: «هو قبر رجل من ولد موسی بن جعفر (ع)». فلم یزل یأوی إلی ذلک السرب و یقع خبره إلی الواحد بعد الواحد من شیعه آل محمّد(ع)، حتّی عرفه أکثرهم؛[۳۳]

… احمد بن محمد بن خالد برقی گوید: عبدالعظیم در حال فرار از سلطان به ری آمد و در سرداب خانه مردی از شیعه در سکه موالی ساکن شد. او در همان سرداب به عبادت خدا می پرداخت. روز را روزه می گرفت و شب را به عبادت می گذراند. وی مخفیانه از خانه بیرون می آمد و به زیارت قبری که مقابل قبر حضرت عبدالعظیم است می رفت و بین این دو قبر راهی بود. او می گفت: «این قبر مردی از فرزندان موسی بن جعفر (ع) است».

پیوسته در همان سرداب بود و خبر ورود او به شیعیان آل محمّد(ص) یکی پس از دیگری می رسید تا آنکه اکثر شیعیان با او آشنا شدند.

۵- روایت و درایت

امامان (ع) فرموده اند:

اعرفوا منازل الرجال منّا علی قدر روایتهم عنّا[۳۴]؛

منزلت افراد را نزد ما برپایه اندازه روایاتی که از ما دارند بشناسید.

و در روایتی می خوانیم:

اعرفوا منازل شیعتنا علی قدر روایتم عنّا و فهمهم منّا[۳۵]؛

منزلت شیعیان ما را بر پایه اندازه روایتی که از ما می کنند و درکی که از ما دارند بشناسید.

روشن است که قدر اشاره به کیفیت و کمیت دارد؛ یعنی بنگرید که چه اندازه از ما می گیرند و چه چیزهایی می گیرند. در اینکه نقل روایت از امامان(ع) یک ارزش است، جای بحث و گفت وگو نیست. ارزش شیعه به آن است که بینشها، روشها، و منشها و خصلتهای اخلاقی و رفتاری خویش را از امامان خود فراگیرد و به آن اندازه که از امام فرا می گیرد، جایگاه وی نزد امام رفیع تر خواهد بود.

بالاتر از روایت، درایت است. فهم و درک راوی در آنچه از امام می گیرد نیز ملاک برتری وی می گردد.

روایت و درایت دو ارزش اند که حضرت عبدالعظیم حسنی هر دو را در خویش دارد. در نگاهی که به مجموعه روایی حضرت عبدالعظیم خواهیم کرد، این حقیقت روشن می شود که حضرت عبدالعظیم تا چه پایه ای از امامان روایت دارد و در چه محورهایی حدیث می کند و اندازه فهم و درایت او چگونه است؟

راوی با روایت خویش چون از امام می آموزد، به ارزش تعلم دست می یابد و از آنجا که آموخته هایش را برای دیگران نقل می کند، شایستگی تعلیم را دارد. عبدالعظیم حسنی -سلام اللّه علیه از امامان خویش علوم را می گیرد و همانها را به دیگران آموزش می دهد. این ارزش بزرگ در زیارت جامعه چنین آمده است.

آخذ بقولکم؛ گفتار شما امامان را می گیرم. (از شما می آموزم و سخن شما را می پذیرم).

در آن زمانها که از این سو و آن سو مکتبها سر بر می آوردند و انسانها را به خویش فرا می خواندند، عبدالعظیم حسنی پای سخن امام می نشیند و همه چیز خود را از امام می گیرد و شخصیت خویش را بر پایه سخن امام می سازد و به هنگام تبلیغ تلاش می کند تا مردم را بر پایه روایات تربیت کند.

در ارزشمندی راوی فهیم همین بس که امام، دیگران را به وی ارجاع می دهد و توصیه می کند تا از او فرا گیرند و بیاموزند. حضرت عبدالعظیم حسنی از این دست راویان بزرگ است.

عبدالعظیم حسنی گذشته از اینکه راوی است، کثیرالروایه نیز هست و این خود ارزشی دیگر است که بدان خواهیم پرداخت. در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم:

اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یحسنون من روایاتهم عنّا؛ فإنّا لا نعدّ الفقیه منهم فقیهاً حتّی یکون محدّثاً. فقیل له: أوَ یکون المؤمن محدّثاً؟ قال: یکون مفهّماً و المفهّم محدّث[۳۶]؛

منزلت شیعیان ما را به اندازه آنچه از روایات ما می دانند بشناسید؛ چرا که ما شیعه فقیه را فقیه نمی دانیم تا آنکه محدث باشد (فرشتگان با او سخن گویند). از امام سؤال شد: آیا مؤمن هم محدّث می شود؟ حضرت فرمود: مؤمن، مفهّم است و مفهّم همان محدّث است (فهم حدیث به او الهام می شود و این الهام از سوی فرشتگان است و در حقیقت گویا فرشتگان با او سخن می گویند)

معاویه بن عمار قال: قلت لأبی عبداللّه: رجل راویه لحدیثکم یبثّ ذلک إالی الناس و یشدّده فی قلوب شیعتکم، و لعلّ عابداً من شیعتکم لیست له هذه الروایه أیهما افضل؟ قال: «راویه لحدیثنا یبثّ فی الناس و یشدّد فی قلوب شیعتنا، أفضل من ألف عابد»[۳۷]؛

معاویه بن عمّار گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: شخصی حدیث شما را بسیار روایت می کند. حدیث را در میان مردم می گستراند و در دلهای شیعیانتان استوار می سازد و از آن سو، عابدی از شیعیان شماست که ویژگی روایتگری بسیار را ندارد؛ کدام یک از این دو برترند؟ حضرت فرمود: «آنکه حدیث ما را روایت می کند و در میان مردم می گستراند و حدیث را در دل های شیعیان ما محکم و استوار می سازد، بالاتر از هزار عابد است».

در روایتی می خوانیم:

قال رسول اللّه(ص): اللّهم ارحم خلفائی – ثلاث مرّات – قیل له: یا رسول اللّه، و من خلفاؤک؟ قال: الذین یأتون من بعدی و یروُون أحادیثی و سنتی فیسلّمونها الناس من بعدی[۳۸]؛

پیامبر خدا سه بار فرمود: خدایا جانشینان مرا مورد رحمت خویش قرار بده! سؤال شد: ای رسول خدا، جانشینان شما کیان اند؟ حضرت فرمود: آنان که پس از من می آیند و احادیث و سنّت مرا روایت می کنند و پس از من آنها را در اختیار مردم قرار می دهند.

ارزشمندی روایتگری از این روایات به خوبی به دست می آید. کلام و حدیث امامان را آموختن و آنها را در میان مردم گستراندن کاری، چون کار پیامبر و راوی حدیث، همانند جانشین پیامبر است. پیروی راستین از پیامبر و امامان (ع) همان است که سنّت و احادیث آنان را فراگیریم و بدان عمل کنیم و بر پایه آن، خویش و جامعه را بسازیم و روایتگری مقدمه این فهم است.

عبدالعظیم حسنی چهره ای است که حق را نزد امامان یافته و بر در خانه آنان مقیم شده و هر چه دارد از آنان است.

مراجعه به امام، سؤال از امام و دریافت حقیقتها از امام، گویای تسلیم و باور درستی است که در عبدالعظیم حسنی متجلی است. او از کسانی نیست که نهر عظیم علم امامان را -که دست به حقایق داشته اند وانهد و سنگ ریزه های دیگران را -که نمی از رطوبت دارد بمکد. نهر را وانهد و نمها را بمکد. آن گونه که امام باقر (ع) در حق مخالفان خود فرموده اند: «یمصون الثماد و یدعون النهر العظیم».[۳۹]

عبدالعظیم حسنی با حضور در محضر امام و با مکاتبه و نامه نگاری، از دریای علم امامان بهره می گیرد و با واسطه و بی واسطه به نهر عظیم علم امامان(ع) وارد می شود و سیراب می گردد و آن گاه این علم ناب را در میان مردم گسترش می دهد و طالبان حقیقت را با نشر احادیث در رسیدن به حقیقت امیدوار می سازد.

نشر حدیث ارزشی است که عبدالعظیم در ری هم بدان اشتغال داشت و حتی در زمان اختفای خویش، بدان همت می گمارد. در برخی روایات، راوی متذکر می شود که این حدیث را از عبدالعظیم حسنی در ری شنیده است.[۴۰]

۶- کثرت روایت

روایاتی که روایتگری را ارزش معرفی می کرد، به اندازه و کثرت آن نیز توجه داشت. بنابراین کثرت روایت ارزشی مضاعف خواهد بود. در شأن جمعی از راویان احادیث آمده است که کثیر الروایه بوده اند. حضرت عبدالعظیم حسنی مجموعه ای گسترده از روایات امامان را نقل می کند که باواسطه و یا بی واسطه از امام شنیده است.

در مسند حضرت عبدالعظیم بیش از صد روایت از مجموعه روایی حضرت عبدالعظیم آمده است که این تعداد نشان از کثیرالروایه بودن این راوی بزرگ دارد.

صاحب بن عبّاد، در رساله اش درباره شخصیت حضرت عبدالعظیم، درباره کثرت روایت وی می نویسد:

کثیر الروایه و الحدیث، یروی عن ابی جعفر محمد بن علی بن موسی و عن ابنه ابی الحسن صاحب العسکر(ع)و لهما الیه الرسائل و یروی عن جماعه من اصحاب موسی بن جعفر و علی بن موسی(ع). له کتاب یسمیه کتاب یوم و لیله و کتب ترجمتها روایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنی و قد روی عنه من رجالات الشیعه خلق کأحمد بن أبی عبداللّه البرقی و أبوتراب الرویانی؛[۴۱]

وی کثرت روایت و حدیث دارد، از امام جواد و امام هادی(ع) روایت دارد. او کتابی دارد به نام کتاب یوم و لیله و باز کتابهایی دارد که روایات عبدالعظیم بن عبداللّه الحسنی نام دارد و عده ای از بزرگان شیعه از وی روایت کرده اند؛ چون احمد بن ابی عبداللّه برقی و ابوتراب رویانی.

گفتنی است با توجه به شرایط سخت زمانی امامان و کمی روایت از آنان، مجموعه روایات به دست آمده از حضرت عبدالعظیم، قطعاً نشان کثیرالروایه بودن ایشان است به علاوه، قطعاً روایات بسیاری از مجموعه روایی حضرت عبدالعظیم به دست ما نرسیده و روایات موجود، بخشی از مجموعه عظیم روایی حضرت عبدالعظیم حسنی است.

۷- مجموعه روایی حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)

مجموعه روایات حضرت عبدالعظیم حسنی و مسند ارزشمند وی نشان از والایی این شخصیت بزرگ دارد؛ چنان که گویا همه ارزشها، بینشها و منشهای این راوی بزرگ در این مجموعه تجلی کرده است. با نیم نگاهی به این مجموعه بزرگ این حقیقت روشن خواهد شد.

شیخ صدوق(ره) مجموعه روایی حضرت عبدالعظیم را با عنوان اخبار عبدالعظیم گردآوری کرده است.

در حدود چهل سال پیش مولف گرانقدر کتاب عبدالعظیم الحسنی حیاته و مسنده، ۷۸ روایت را با عنوان مسند حضرت عبدالعظیم جمع آوری کرده است و همراه با ترجمه و مقدمه و مؤخره ای بسیار استوار و گویا به چاپ رسانده است.

مؤلفی دیگر، کتابی با نام الشریف المعتمد شاه عبدالعظیم الحسنی حیاته و مسنده را در سال ۱۴۲۲ ق، به چاپ رسانده که در آن، مجموعه روایات حضرت عبدالعظیم همراه با تبویب ارائه شده است.

کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) نیز در تلاش است تا مسند حضرت را کامل تر و جامع تر با فهرستی موضوعی فنی در اختیار علاقه مندان قرار دهد. در این مسند تاکنون ۱۱۸ روایت جمع آوری شده و چون نوزده روایتش تقطیعی و تکراری است، در نتیجه حدود ۹۹ روایت بدون تکرار در این مسند کنگره گرد آمده است. این مسند حدود بیست روایت، بیش از مسندهای قبلی ارائه کرده است. باید سه روایت دیگر را به این نود و نه روایت افزود:

یک روایت[۴۲] از کتاب عبدالعظیم حیاته و مسنده و دو روایت[۴۳] از کتاب الشریف المعتمد شاه عبدالعظیم الحسنی حیاته و مسنده.

حضرت عبدالعظیم در مجموعه روایی اش -که میراث وی محسوب می شود، ۲۶ روایت از امام جواد(ع) و نُه روایت از امام هادی(ع) و دو روایت از امام رضا(ع) نقل می کند.

اینها روایاتی است که ایشان بی واسطه از امامان(ع) نقل کرده است. مجموع این دسته ۳۷ روایت می شود:

اما روایات با واسطه وی، در حدود ۶۵ روایت است.

مجموعه روایات حضرت عبدالعظیم، که تاکنون ما به ۱۰۲ روایت از این مجموعه دست یافته ایم، همه برگرفته از کتابهایِ معتبر رواییِ شیعه است. گذشته از قرائنی بر درستی این مجموعه روایی، که اعتبار ویژه ای به این مجموعه می بخشد، اعتبار سندی مجموعه روایات وی نیز در حد بسیار بالایی است. بنابراین بر مبنای حجیت خبر موثوق به که مورد قبول اکثریت قریب به اتفاق عالمان و فقیهان شیعه است، روایات حضرت عبدالعظیم با توجه به مضمون، حضور در منابع معتبر رو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *