توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ابوالاعلی مودودی و جریان نوسلفیگری :
مقدمه
یکی از جریانهای کلامی معاصر، جریان «نوسلفیه» یا «سلفیه متعادل» است که علیرغم پذیرش اصول، روش و کلیات سلفیگری، بعضی از مسائل سلفیه سنتی را به نقد کشانده و برخی از تندرویها و افراطگریهای سلفیه را تعدیل کرده است. جریان نوسلفیه نیز مانند سلفیه سنتی، حول اصل توحید و احیای خلافت اسلامی و جهاد و امثال آن تمرکز دارد؛ اما این جریان میکوشد مباحث توحید اسلامی را از توحید قبوری و تکفیر دیگران، به توحید عملی و جنبههای گوناگون آن در جامعه بکشاند و از احیای توحید به احیای حکومت اسلامی ـ در برابر حکومت جاهلیت ـ و نیز توحید در قانونگذاری و توحید در حاکمیت راه یابد؛ همچنین اصل جهاد را نه در برابر برادران مسلمان، بلکه در برابر جبهه کفر و نظام سلطه به تحقق عملی برساند. یکی از چهرههایی که بهیقین میتوان گفت از بنیانگذاران جریان سلفی متعادل است و اندیشهها و نگاشتههایش تأثیر بسزایی در شکلگیری این جریان داشته، سیدابوالاعلی مودودی (۱۹۰۳ ـ ۱۹۷۹م / ۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۸ش) از مصلحان و متفکران دینی در حوزه جغرافیایی شبهقاره هند در قرن بیستم است.۱ مودودی از جریان سلفیه شبهقاره تأثیر گرفته که در قرن دوازدهم و همزمان با شکلگیری جریان سلفی وهابیت در شبهجزیره عربستان، در منطقه شبهقاره هند پدید آمد و «شاه ولیالله دهلوی» که متأثر از اندیشههای اسلافِ اصحاب حدیث و ابن تیمیه بود، آن را بنیان نهاد. البته شاه ولی الله به اقتضای حنفی و ماتریدی بودن و به سبب شاگردی شیخاحمد سرهندی، تبعیت بیچونوچرا از افکار ابن تیمیه را کنار گذاشت و برخی از مؤلفههای سلفیگری ابن تیمیه را نپذیرفت.۲جریان سلفی پدیدآمده در شبهقاره، پس از شاه ولی الله و روی کار آمدن پسرش شاه عبدالعزیز دهلوی، مسیر افراطیگری و تندروی را در پیش گرفت، بهحدی که وی کتاب موهن تحفه اثنی عشریه را در رد عقاید و باورهای شیعه به نگارش در آورد. پس از شاه عبدالعزیز، شاگردش سیداحمد بریلوی راه او را ادامه داد و به پیروی از «سنت محض» و «طریقت سلف» معتقد شد. وی همچنین تقدیس افراطی صوفیان از پیامبران و اولیای الهی، تعزیه شیعیان، سجده بر قبور و طلب حاجت از آنها و نذر و نیاز به آنها را بدعت و ناجایز میدانست. پس از او نیز شیخقاسم نانوتوی مدرسه «دارالعلوم دیوبند» را تأسیس کرد که تفکر سلفی را دنبال میکند.۳ ابوالاعلی مودودی در چنین فضایی بالیده و وارث چنین تفکراتی است؛ اما او به سبب اعتقاد جدی به اجتهاد و مطالعه گسترده در قرآن و سنت و نیز روحیه آزاداندیشی و عدم تعصّب نسبی، موفق شد جریان سلفیه موجود در شبهقاره را تا حدودی تهذیب کند و ضمن اخذ برخی ویژگیهای آن، این جریان را از حالت افراطی و تند در مسائل اعتقادی و مذهبی بیرون آورد و جریان آن را به سمت توجه به نظامهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشاند. او همچنین مسائل مربوط به توحید را به اقسام گوناگون آن کشانده و در برابر آن از فرهنگ «جاهلیت» سخن به میان آورد. نوشتار حاضر کوشیده است مهمترین مبانی اندیشههای ابوالاعلی را در چند اصل «توحید»، «حکومت اسلامی»، «اجتهاد»، «جهاد»، «آزادی» و «وحدت اسلامی» تبیین، و نوآوریهای و برداشتهای جدید مولانا مودودی را در عرصههای یادشده نشان دهد.
۱. توحید
اسلام در اندیشه مودودی، نظامی جامع، کامل و فراگیر است که به تمام شئون زندگی بشر نظر دارد و «هرگز مجموعهای درهمریخته از افکار پراکنده و روشهای رفتاری نامربوط نیست … بلکه سیستمی بسیار منظم و کلّیتی بههمپیوسته است که بر مجموعه معینی از اصول روشن و مشخص، استوار میباشد».۴ در این نظام فکری جامع و کامل، اساسیترین و مهمترین مسئله اعتقادی «مسئله توحید» است که در روند زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان تأثیر مستقیم و حیاتبخش دارد.۵
تبیین توحید
ابوالاعلی برای تبیین توحید، ابتدا به سه روشی که انسانها تا به امروز برای کشف معضلات و حل مسائل اساسی حیات بشری به آنها تمسک کردهاند اشاره میکند: أ. انسان به حواس خودش اطمینان داشته باشد؛ ب. انسان گمان و حدس و تخمین را ضمیمه محسوساتش قرار دهد و نتیجه حاصل از آن را درباره این مسائل ملاک قرار دهد؛ ج. آنچه را پیامبران خدا آوردهاند بپذیرد و معتقد باشد که آنها پشت پرده را دیدهاند و حقیقت را از منبع و مبدء آن به دست آوردهاند و به عمق و کنه آن دسترسی داشتهاند.۶سپس در مقام تحلیل میگوید: روش اول، طریق جاهلیت محض است و شکل آن با تشخیص کودکی که به محسوسات اعتماد میکند، فرقی ندارد.۷ طریق دوم، برای حل اساسی مسائل حیات بشری و کشف معضلات آن این است که حدس وگمان و تخمین را با مشاهده و حس بیامیزیم. برای این طریق سه نظریه گوناگون ارائه شده و از هریک، شیوه عملی خاصی گرفته شده است:
أ. شرک: صاحب چنین عقیدهای که به او مشرک میگویند، صرفاً از روی توهم برای خیلی از چیزها تأثیراتی قائل میشود که مقدار زیادی از وقت خودش را به امید جلب منفعت یا دفع ضرر در راههای بیهوده ضایع میکند و با اوهام خودش دلخوش است.۸ دستِ این حیرتزدگانِ سرگردان و بیخبر بر هر چیزی که در تاریکی افتاده، آن را «خدا» تصور کرده است.۹ مودودی نظریه چندخدایی و شرک را نیز جاهلی میخواند.۱۰
ب. رهبانیت: دومین اندیشه ، رهبانیت است که قائل میشود روح انسان اسیری است در سیاهچال زندان و این حبس، کیفرِ خطاهایی است که مرتکب شده یا میگوید: انسان هرچه به امیال و شهوات بیشتر روی خوش نشان دهد، بیشتر مفتون میشود … و سرانجام راه نجاتی ندارد مگر اینکه مطلقا از دنیا و مافیها و از لذتهای این جهان منصرف شود و شهوات نفسانی را ترک کند.۱۱
ج. وحدت وجود: تئوری سومی که از جمع بین حدس و گمان و تخمین با حس و شهود برای حل آن مسائل اصلی به وجود میآید این است که فرد خواهد گفت: انسان و هرچه در این عالم وجود دارد، درواقع و نفسالامر حقیقتی ندارد و مستقل نیست؛ بلکه همه موجودات، مظاهر خارجی موجود واحدی هستند و درحقیقت موجودی جز او وجود ندارد. ابوالاعلی این دو نظریه را هم جاهلی میخواند.۱۲طریق سوم برای حل اساسی مسائل حیات بشری و کشف معضلات آن این است که هرچه پیامبران خدا آوردهاند، بپذیریم که به آن اسلام (تسلیم شدن در برابر حقیقت) گفته میشود. ابوالاعلی درنهایت، نظریه پیغمبران درباره انسان و جهان را نظریهای کامل و مطابق با واقع میداند که تمام حلقههای آن در نهایتِ تناسب به یکدیگر پیوسته است و بین اجزا و فروع مختلف آن، انسجام و ارتباط منطقی محکم و مستحکمی وجود دارد که هیچکدام نقیض دیگری نیست۱۳.مودودی پس از آنکه شرک را از مصداقهای «جاهلیت» معرفی کرده و آن را برخاسته از قوه خیال و اوهام میخواند، به تبیین مسئله توحید برمیآید و بیان میکند که دعوت توحید، صرفاً دعوتی شخصی و در مساجد و کلیساها نبوده است؛ بلکه همه شئون زندگانی ـ فردی و اجتماعی ـ را در بر دارد.۱۴
مراتب توحید
ابوالاعلی مودودی در احیای همهجانبه اندیشه توحیدی، بر اساس آموزههای قرآن، اقسام و مراتب توحید را چنین بیان میکند:
۱. توحید خالقی: خداوند متعال تنها آفریننده جهان، انسان و دیگر موجودات است.۱۵
۲. توحید ربوبی تکوینی: تدبیر و اداره تکوینی جهان به دست مدبّر یگانه و کارگزار واحدی است و هیچ موجودی یاریرسان او نیست.
با توجه به آموزه توحید ربوبی باید اذعان کرد کسی که بعد از ایمان به خداوند بزرگ، کس یا چیز دیگری را برای رفع گرفتاریها میخواند و در مقابلش کرنش میکند، درواقع معتقد است که او در بخشهایی از الوهیت با خداوند شریک است.۱۶
۳. توحید در مالکیت: خداوند، تنها مالک حقیقی این جهان و حاکم آن است: «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى» (طه، ۶).
۴. توحید در حاکمیت: حاکم علیالاطلاق در عالم، تنها خداست. همه صفات حاکمیت ـ در ابعاد گوناگون آن ـ به دست خداوند است و هیچکس شریک او در این صفات نیست. هیچکس جز خدا، حق صدور حکم ندارد؛ زیرا تنها او خالق و مالک است: «ألا لَهُ الخَلقُ و الأمرُ» (اعراف، ۵۴). حاکمیت به هر معنایی که تصور شود، ویژه پروردگار است.۱۷
۵. توحید ربوبی تشریعی: از آنجا که تنها خالق، مالک، حاکم، مدیر و مدبر عالم خداوند است، حاکمیت قانونگذاری هم مخصوص اوست. ابوالاعلی با استناد به آیات متعددی چون «قُلْ إِنَّ الْأمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ» (آل عمران، ۱۵۴ میگوید: «به دلالت روشن آیات، حاکمیت مختص پروردگار و قانونگذاری مخصوص اوست و هیچکس حتی پیامبران نیز بدون اجازه خدا حق قانونگذاری ندارد و شخص پیامبر نیز پیرو وحی است».۱۸ازاینرو قرآن، پرستش و اطاعت از قانون خدا را واجب میداند و پیروی از قوانین دیگر را حرام: «تِلکَ حُدودُ اللهِ فلا تَعتَدُوها ومَن یتَعَدَّ حُدودَ اللهِ فأولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ» (بقره، ۲۲۹). پس قرآن کریم هر حکمی را که خلاف حکم خدا باشد؛ کفر، ظلم و فسق معرفی میکند نه خطا و اشتباه.۱۹ همچنین از آیات استفاده میشود که اسلام و ایمان، همان زیر بار حاکمیت قانونی خداوند رفتن و اقرار به آن است و انکار این معنا، کفر صریح میباشد.۲۰مودودی در این مقام به تبیین این مطلب میپردازد که هیچکس غیر از خدا ـ حتی مسلمانان بهطور فردی یا جمعی ـ حق قانونگذاری ندارند و نمیتوانند دستورهای الهی را دگرگون سازند.۲۱
۶. توحید در عبادت: مودودی معتقد است در اصطلاح قرآن، عبادت سه معنا دارد: أ. بندگی؛ ب. اطاعت و پیروی؛ ج پرستش.۲۲ ابوالاعلی با استناد به آیات متعددی از قرآن کریم میگوید:قرآن کریم همه این معبودها را باطل، و عبادت آنها را خطای بزرگ میشمارد؛ خواه مردم به آنها بندگی کنند یا از آنها اطاعت کنند و یا آنها را بپرستند. قرآن صریحاً اعلام میکند: همه آنهایی که عبادت میکنید، خود بندگان خدا هستند؛ لذا نه آنها سزاوار عبادت هستند و نه شما.۲۳مودودی پس از تبیین مراتب توحید، شرک در هر یک از مراتب را از مصداقهای «جاهلیت» میداند؛ ازاینرو از نظرگاه او نفی خدا، اعتقاد به تعدد خدایان، پرستش اشیا و کسانی جز خدای حقیقی، رد نیازمندی انسان به دخالت و هدایت خدا، اصرار بر خودکفایی انسان در حوزههای اجتماعی و سیاسی برای ساماندادن به زندگی خود، واگذار کردن حق تشریع و قانونگذاری به بشر و غیر آن، همه انگارهها و نمادهایی از وضع جاهلیاند.۲۴
یکتاپرستی، دغدغه اساسی انبیا
ابوالاعلی معتقد است وقتی تاریخ ملتهای پیشین را در قرآن میخوانیم در مییابیم که هیچیک از امتهای پیشین، منکر وجود خداوند نبودهاند. از قوم نوح تا ابراهیم، از عاد تا ثمود، از مردم مدین تا مردم جزیرهالعرب، همهوهمه به وجود خداوند متعال اعتقاد داشتهاند. سپس بهطور تفصیل مسائل اختلافی انبیا با امتهای خویش را ذکر میکند و روشن میسازد که موضوع اختلاف بین انبیا و مخالفانشان، نه اثبات وجود خدا، بلکه مسئله مهم یکتاپرستی بوده است.۲۵به نظر مودودی از آیات کلام الله معلوم میشود مشرکان و پرستندگان خدایان متعدد که با پیامبران مخالف و دشمن بودند، رویهمرفته وجود خداوند را انکار نمیکردند؛ بلکه همگی این نکته را قبول داشتند که خدایی وجود دارد که خالق آسمانها و زمین و همه چیز است؛ اما آنها در مرحله توحید ربوبی و عبادی با انبیا اختلاف داشتند؛۲۶ ازاینرو در باور ابوالاعلی مدار تبلیغ پیامبران و محور درگیری آنان با دشمنان، «توحید در ذات» یا «توحید در خالقیت» نبوده؛ بلکه نقطه ثقل تبلیغات انبیای الهی حول محور «توحید ربوبی» بوده است.وی معتقد است مشرکان «الله» را قبول داشتند؛ اما چون به شرک ربوبی آلوده بودند، در واقع شرکِ آنها با انکار الوهیت فرق آنچنانی نداشت؛ زیرا اعتقاد به خدایی که آسمان و زمین و انسان را آفریده باشد، ولی با انسان کاری نداشته باشد و در تدبیر و اداره امور جهان، هیچکاره باشد، انسان را در برابر خدا مسئول نمیسازد؛۲۷ همانگونه که منکران و ملحدان نیز، خود را در برابر خدا مسئول نمیدانستند؛ بنابراین عملاً با نظریه الحادی که لازمهاش استقلال انسان است و هرگونه مسئولیت و عاقبتاندیشی را رد میکند، یکسان است و در آخر به تجاوز، دیکتاتورمنشی و وحشیگری میانجامد.۲۸
خداانگاری بشر، ریشه همه شرارتها
به اعتقاد مودودی نپذیرفتن صحیحِ عقیده توحید سبب میشود انسان به خدایِ جعلی و ساختگی روآورد یا اینکه بهجای یک خدا، به خدایان متعدد بیاثر روآورد. در باور مودودی مصیبت بزرگ تاریخ بشر آن بوده که همیشه انسانهایی درپیِ برده ساختن انسانهای دیگر و بهرهکشی از آنها بودهاند و بهترین شیوه برای آنها این بوده که خود را در موضع خدایی قرار دهند. حال یا این انسانها تهوّر بیشتر و امکانات و وسایل کافی داشتهاند و مستقیماً ادعای خدایی کردهاند (مانند فرعون که آشکارا ندای «انا ربکم الاعلی» سرمیداد) یا اینکه قدرت و وسایل لازم برای قبولاندن خدایی به مردم را نداشتند؛ ازاینرو با استفاده از حیلههایی به روح، بت، یا یک شیء، شخصیت خدایی دادهاند؛ سپس خود را واسطه تقرب به آنها معرفی کردهاند و از این راه تسلطی ناروا بر گروهی از افراد روا داشتهاند۲۹
احیای توحید، تنها راه اصلاح
ابوالاعلی با بیان اینکه مادامی که این فساد در رگ و ریشه حیات اجتماعی سرایت و نفوذ داشته باشد، هیچ قانون و نقشهای نمیتواند در قلعوقمع جرثومههای شر و مفاسد فردی و اجتماعی مؤثر باشد،۳۰ تنها راه خلاصی از این مصیبت را پناهآوردن به توحید حقیقی معرفی میکند.۳۱به باور مودودی اصل و اساس هر اصلاحی، پیروی از پروردگار بیهمتاست و هیچکس جز ذات پاک او، شایسته و سزاوار تشریع و قانونگذاری نیست؛ ازاینرو پیامبرˆ در آغاز نهضت الهیشان، همه کوشش خود را منحصر در دعوت توحید و کلمه «لاإلهإلاالله» قرار دادند و کوچکترین عنایتی به حل دیگر مشکلات ابراز نفرمود.۳۲ به همین منظور پیامبر عظیمالشأنˆ در طول سیزده سال، تنها موفق به تربیتِ حدود سیصد نفر شدند که به توحید و اسلام حقیقی بهطور کامل آشنا بودند؛ اما پس از هجرت به مدینه با کمک همان سیصد نفر و طی ده سال، تقریباً کل عربستان را به اسلام فراخواندند و طولی نکشید که دو امپراتوری بزرگ ایران و روم،بهوسیله همین پرورشیافتگانِ فرهنگ توحید، مقهور اسلام شدند.۳۳ مودودی در مقام تحلیلِ این پیروزی، به تأثیر توحید در زندگی انسانها اشاره میکند و روشن میسازد که عقیده صحیح و واقعی توحید، موحد را در زمینههای گوناگون بینیاز میسازد.۳۴
۲. حکومت اسلامی
زیربنای اندیشه دینی و اجتماعی مودودی را نوع نگرش او به مسئله توحید شکل میدهد؛ ازاینرو ابوالاعلی برای بیان مبانی و اصول نظام سیاسی اسلام، در گام نخست به تبیین جهانبینی توحیدی و سپس به نظام سیاسی اسلام مبادرت میورزد. در نظر مودودی، بنیاد نظام سیاسی اسلام بر حاکمیت انحصاری الله و عبودیت او و نفی هرگونه شرک و جاهلیت پایهگذاری شده است.
ضرورت حکومت اسلامی
در باور ابوالاعلی، برپایی «حکومت الهی» و اجرای نظام زندگی الهی، هدف نهایی رسالت انبیا در دنیاست و تمام فسادها و تباهیهای زندگی اجتماعی، از فساد حکومتها شرچشمه میگیرد که یا خود شایعکننده آن است و یا بهوسیله آن شایع میشود.۳۵ وی با انتقاد از کسانی که تشکیل حکومت را وظیفه نمیدانند، بلکه وعدهای میدانند که خدا به متقین داده است، مینویسد: کسانی که چنین تصوری دارند، نمیدانند که اجرای عملی دین خدا احتیاج به تشکیل حکومت دارد؛ ازاینرو قیام برای برپایی حکومت دینی در شریعت نهتنها مطلوب و مقصود است، بلکه جهاد برای آن اجب میباشد.۳۶ از این رهگذر مودودی موضوع لزوم حکومت را در بسیاری از نگاشتههایش هم از منظر عقلی و هم از منظر غیر عقلی مورد بحث و بررسی قرار داده است.۳۷
حاکمیت الله و حاکمیت جاهلیت
همانطور که گذشت مسئله توحید ـ بهویژه توحید در حاکمیت ـ در اندیشه مودودی مسئله توحید در حاکمیت، بحثی ریشهای و دامنهدار است؛ چه آنکه از نظر او فلسفه بعثت انبیا، همان گسترش توحید در الوهیت، حاکمیت و عبودیت بوده است.۳۸ برایناساس حاکمیت جهان تنها به خداوند متعال اختصاص دارد؛ زیرا خالق، مالک، مدیر و مدبر عالم فقط اوست. همچنین حق حاکمیت قانونگذاری مختص اوست و کسی حق وضع قانون بر دیگران را ندارد؛۳۹ ازاینرو مودودی ریشه همه فسادها و آفتهای جامعه را در حاکمیت غیرخدا میداند و هدف نهایی اسلام و پیامبر اکرمˆ را نیز از بین بردن حاکمیت انسان بر انسان و برقراری حکومت مطلق خداوند یگانه بر همه عالم برمیشمرد.۴۰مقابل وضع حاکمیت و عبودیت خدا، مودودی از وضع «جاهلیت» و «طاغوت» نام میبرد که مبنای آن، پذیرفتن ربوبیت کسی جز خدا و تدبیر امور فردی و اجتماعی بر اساس برنامهای جز قوانین و فرمانهای خداست. به زعم مودودی، اندیشه سکولاریسم و نفی پیوند میان دین و سیاست که دنیای امروز به آن معتقد، و امری مرسوم در حکومتداری است، نمادی از جاهلیت جدید در عصر حاضر است؛ ازاینرو با بهرهگیری از مفهوم حاکمیت الله، جوامع اسلامی را به دو دسته تقسیم میکند: جامعه اسلامی، و جامعه جاهلی و طاغوتی. از نظر او جامعه جاهلی، جامعهای است که حاکمیت و قوانین خدا در آن پذیرفته نیست؛ اما جامعه اسلامی، جامعهای است که انسانها در آن به یکتایی خدا، رسالت پیامبرˆ، روز جزا و آخرت ایمان دارند و زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس رهنمودهای خدا و قرآن سامان میدهند.۴۱
خلافت همگانی
وی با استناد به آیه شریفه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (نور، ۵۵) نظریه «خلافت» را با تفسیری نو و منحصربهفرد، مطرح کرده و میگوید:در محیط اسلام و در قلمرو نفوذ آن، تنها حقی که برای بشر محفوظ است این است که کلیه وظایفی را که بر عهده دارد، بهعنوان خلیفه و نماینده خداوند متعال انجام دهد و این خلافت دو صورت دارد: ۱. آن خلیفه و جانشین، فرستاده خدا باشد؛ ۲. آن خلیفه و جانشین، کسی باشد که آنچه فرستاده خدا بهعنوان شرع و قانون الهی ابلاغ کرده است، بتمامه تبعیت و اجرا کند.۴۲مولانا مودودی به این آیه شریفه در جایجای نوشتههایش استناد کرده و از آن «نظریه حکومت» و همچنین موارد ذیل را استخراج کرده است:
۱. از آنجایی که از دیدگاه اسلام، حاکمیت فقط از آن خداست، قرآن کریم از حکومتهایی که حاکمیت قانونی خدا را اجرا میکنند، با واژه «خلافت» تعبیر کرده است؛ به این معنا که حکومتهای مشروع، از خود هیچ قدرتی ندارند و صرفاً نیابتی از قدرت و حاکمیت مطلق الهی را دارا میباشند:۴۳
۲. خطاب آیه شریفه، به همه مؤمنان بوده و خلافت به شخص، گروه، طبقه یا نژاد و ملت خاصی اختصاص ندارد؛ درنتیجه همه مؤمنان، شایسته امر خلافت هستند؛۴۴ این حق را باید تمام افراد به رسمیت بشناسند و همه باید حرمت و احترام آن را پاس دارند و کسی حق ندارد دیگران را از این حق محروم کند.۴۵
۳. مسلمانان میتوانند حق مذکور را به یک نفر بهعنوان جانشین خود واگذارند و آن شخص بر اساس آیه شریفه «إِنَّ أکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقاکُم» (حجرات، ۱۳) انتخاب خواهد شد؛ یعنی تنها شخصی میتواند به مقام رهبری انتخاب شود که از اعتماد کامل عموم مسلمانان برخوردار باشد.۴۶ رضایت افراد به سوی هرکس که معطوف شود، وظایف خلافت از سوی آنان به او انتقال مییابد و او نماینده همه خلفا و خداوند بر روی زمین خواهد بود.البته این انتقال حاکمیت، مشروط به تداوم رضایت مسلمانان و رعایت اصول شریعت از سوی خلیفه است. هرگاه خلیفه اعتماد عمومی را از دست دهد یا احکام الهی را زیر پا نهد، از منصب خلافت عزل میشود. همچنین خلیفه از انتقاد مبرّا نیست. هر فرد مسلمانی حق دارد به فعالیتهای عمومی حاکم، بلکه به زندگی خصوصی او نیز انتقاد کند؛۴۷ ازاینرو اگر کسی با زور و قهر و غلبه به قدرت برسد و بدون رضایت مردم بر مسند تکیه بزند، از لحاظ دینی خلافت را غصب کرده است و حکومتش مشروعیت ندارد؛ درنتیجه اطاعت از او واجب نیست.۴۸
۴. در چنین نظامی، محملی برای بروز و توجیه پدیده دیکتاتوری و استبداد به چشم نمیخورد؛ زیرا اساس مشروعیت خلیفه، رضایت عموم مسلمانان است. همچنین حاکم و خلیفه باید در چارچوب شرع و قوانین خدا حکومت کند؛ در غیر این صورت از مقام خلافت سلب میشود.۴۹
۵. اساس واقعی دمکراسی در اسلام، در همین «خلافت همگانی» نهفته است؛ همچنین فکر تشکیل حکومت انتخاباتی در اسلام، از همینجا سرچشمه گرفته که هر فرد از افراد اجتماع، سهمی در خلافت داشته و حق بهرهبرداری از آن را دارد.۵۰
حکومت اسلامی و انقلاب
از منظر مودودی برای این منظور (ایجاد حکومت اسلامی) یک رشته عملیات مقدماتی و محرکات اجتماعی و مقتضیات فطری لازم است تا حکومت پدید آید، و آنهم از راه «انقلاب اسلامی» به دست میآید.۵۱ ایده انقلاب، یک بحث مهم و اساسی در فلسفه سیاسی مودودی است. به اعتقاد او تأسیس حکومت اسلامی، تنها از طریق انقلاب اسلامی میسّر است؛ انقلابی که نقطه اوج تقابل اسلام و غیراسلام به شمار میرود. انقلاب مورد نظر ابوالاعلی «ظهور حرکت و جنبشی است بر اساس فکر و نظریه حیاتی اسلام و بر پایه قواعد و ارزشهای اخلاقی و عملی که موافق و ملایم طبیعت آن باشد»؛ ازاینرو انقلاب مدّ نظر او، یک انقلاب روحانی مبتنی بر تعلیم و تعلّم است، نه یک انقلاب فیزیکی خشونتآمیز.۵۲ البته موضع مودودی درباره خشونت، یکسان نبوده و در مواردی آن را جایز، بلکه برای اهداف انقلاب اسلامی، لازم دانسته است.۵۳
ویژگیهای حکومت اسلامی
با توجه به جهانبینی توحیدی که در آن حق حاکمیت و قانونگذاری منحصر در خداست، مودودی درخصوص حکومت اسلامی، ویژگیهای ذیل را بیان میکند:
۱. نظام حکومتی اسلام «دمکراسی» ـ به مفهوم رایج غربی ـ نخواهد بود؛ زیرا در دمکراسی غربی، حق حاکمیت و قانونگذاری با مردم است؛ همچنین اطلاق جمهوری ـ به مفهوم رایج ـ نیز، بر نظام حکومت اسلامی صحیح نیست؛ بلکه تعبیر درست، حکومت الهی یا «تئوکراسی» است.۵۴ بااینحال مودودی بهدرستی میفهمد که این عنوان (تئوکراسی) نظام تئوکراسی مسیحی در غرب را تداعی میکند که چیزی جز حکومت خودسرانه و ظالمانه اربابان و متولیان دینی نبوده است و چندان خوشنام نیست؛ ازاینرو بهصراحت اعلام میکند که تئوکراسی مورد نظر او با تئوکراسی اروپایی، تفاوت اساسی دارد؛ چه آنکه نظام تئوکراسی اروپایی بیش از آنکه نظام الهی باشد، نظام طاغوتی است.۵۵بنابراین حکومت اسلامی در نظر مودودی، دمکراسی و تئوکراسی – آنگونه که در غرب رواج دارد – نیست؛ ازاینرو اگر او در جایی از سازگاری اسلام با روح دمکراسی سخن میراند، فقط نظر به حاکمیت محدود مردم در حکومت اسلامی تحت کنترل و نظارت خداوند دارد، نه چیز دیگر؛۵۶ به همین دلیل میگوید:اگر اجازه داشتم تا واژه جدید بیفزایم، این نظام حکومتی را «تئو- دمکراسی»۵۷ یا حکومت خدا بر مردم و یا به عبارتی «حکومت دمکراتیک الهی» مینامیدم؛ زیرا در این نوع حکومت، به مسلمانان یک حاکمیت محدود عمومی تحت نظارت خداوند داده شده است.۵۸
۲. حکومت اسلامیِ مورد نظر مودودی، حکومتی ایدئولوژیک است؛ درنتیجه امور آن را باید کسانی اداره و تدبیر کنند که به مبانی و اصول آن اعتقاد داشته باشند. هرکس که به اسلام ایمان داشته باشد و شریعت را مبنای زندگی خود قرار دهد، میتواند به جرگه حکومتکنندگان بپیوندد؛ اما کسانی که مسلمان نیستند، هیچ حقی در این خصوص ندارند.۵۹
۳. هدف حکومت اسلامی، تنها برقراری امنیت و نظم نیست؛ بلکه اهداف دیگری دارد که عبارتند از حفظ مال و جان و ناموس شهروندان؛ حفظ آزادیهای شخصی؛ فراهم کردن احتیاجات ضروری فردفرد مسلمانان ساکن؛ استقرار عدالت و ریشهکردن ستم؛ برقراری احکام و برپایی نماز، زکات، امربه معروف و نهی از منکر؛ پرورش اخلاق و صفات پسندیده و سرکوبی پلیدیها.۶۰
۴. مبنای یکپارچگی نظام اسلامی، اصول فکری و عقیدتی است، نه شاخصهای قومی، زبانی، تاریخی و سرزمینی؛ ازاینرو مرزهای حکومت اسلامی در نظر مودودی، اعتقادی است نه جغرافیایی.۶۱
۳. اجتهاد اسلامی، گذر از اندیشه انسداد اجتهاد
مودودی به تأثیر از ابنتیمیه و شاهولی الله دهلوی و برای شکستن اندیشه جزمی تقلید و روحیه عدم پذیرش اجتهاد و نظریهپردازی که طی صدها سال در میان اهلسنت نهادینه شده است، بیان میکند: هیچکس نمیتواند منکر علم و فضل و عظمت شأن ائمه فقه، متکلمان، مفسران و محدثان شود؛ اما همه ما میدانیم آنها انسان بودند و همان ابزار اکتساب علم را که در اختیار ما هست، داشتند و بر آنها وحی فرود نمیآمد؛ بلکه با استفاده از عقل و بصیرت در کتاب و سنت، تدبر کرده و نظریهپردازی میکردند. با این بیان معلوم میشود دیدگاههای اجتهادی آنها میتواند بهعنوان راهنما و کمکدهنده مورد استفاده قرار گیرد؛ اما نمیتواند منبعی مستقل تلقی شود؛ ازاینرو صرف تقلید از آنان بر علما جایز نخواهد بود.۶۲
مودودی و عمل اجتهاد
ابوالاعلی معتقد است برای تجدید و احیای دین، صرفاً احیای علوم دینی و زندهسازی روح پیروی از شرع کافی نیست؛ بلکه نیاز به یک حرکت و جنبش فراگیر اسلامی است که بر همه علوم، افکار و صنایع و تمام ابعاد زندگی تأثیرگذار باشد، و آن مهم، به نیروی اجتهادی تازهای نیاز دارد؛ ؛ ازاینرو خود او در جهت احیای اجتهاد اسلامی – علاوه بر مبارزه با روحیه جمودگرایی و تقلید، و علاوه بر ترویج و احیای ضرورت روحیه اجتهاد – عملاً وارد حوزه اجتهاد و نظریهپردازی شده است.از آنجا که این آرا در جهان اسلام، پژواک بسیار گسترده و تأییدات و ردیههای بیشماری به دنبال داشته است،۶۳ در این مقام به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم که بهنوعی حکایت از اعتدال فکری مودودی دارد:
خلافت و پادشاهی
از نظرگاه مودودی، بهترین نمونه حاکمیت اسلامی پس از پیامبرˆ «خلافت راشده» است. به زعم ایشان خلافت راشده، صرفاً یک حکومت سیاسی نیست؛ بلکه نیابت کامل و تام از نبوت است که متأسفانه بهمرور تبدیل به سلطنت و ملوکیت شد. وی با اجتهاد و تحلیل تاریخی، دگرگونی ایجادشده در این منصب را در چند مرحله مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد۶۴ و در خلال آن بر بسیاری از صحابه مشهور و حتی بر خلیفه سوم و عایشه ـ برخلاف روش جمهور اهلسنت ـ ایراداتی وارد میسازد:
۱. تبدیل خلافت به سلطنت، از زمان روی کار آمدن خلیفه سوم (عثمان) آغاز شد؛ چراکه او ـ برخلاف خلفای پیشین ـ عدالت و مساوات را رعایت نکرد و اکثر خویشاوندان و نزدیکان خویش را بر منصبهای مهم گماشت و نهتنها سبب نارضایتی مردم عوام شد، بلکه بزرگان صحابه را نیز ناخوشنود ساخت؛ این در حالی بود که افراد بالیاقتتر از آنها در میان صحابه رسول اللهˆ بسیار بودند.۶۵افزون بر اینکه افراد گماشتهشده از سوی او، بیشتر از «طلقا» بودند.۶۶ عدهای از آنها نیز هرچند مسلمان بودند، بههیچوجه صلاحیت زعامت مسلمانان را نداشتند و از نعمت صحابگی و تربیت پیامبر، بینصیب بودند و با روش و منش حضرت بیگانه بودند.۶۷ همچنین رفتار بعضی از گماشتگان عثمان، رفتار صحیح اسلامی نبود.۶۸ علاوه بر این مودودی از کار عثمان به جهت گماشتن معاویه بر منطقه گستردهای از سرزمینهای اسلامی – آنهم به مدت طولانی که در آخر وبال گردن امام علی(ع) شد – بهشدت انتقاد میکند.۶۹
۲. دومین مرحله از تغییر خلافت به ملوکیت از نگاه مودودی؛ شورش بر خلیفه مسلمانان، محاصره منزل او، کشتن وی و به آتش کشیدن خانه اوست؛ زیرا به زعم مودودی مردم حق اعتراض داشتند؛ اما طبق موازین اسلامی بههیچوجه حق نداشتند بر کسی که اهل حلوعقد او را بر مسند خلافت گماشتهاند، یورش برند و وی را به قتل برسانند؛ زیرا بیشتر مسلمانان دیگر مناطق، بر رهبری ایشان رضایت داشتند.۷۰
۳. سومین مرحله، حوادث ناگواری است که پس از ـ به تعبیر ایشان ـ شهادت عثمان در بین اصحاب به وجود آمد. وی تصریح میکند بلافاصله بعد از عثمان، اکثر مردم و بزرگان صحابه، حضرت علی(ع) را برخلافت برگزیدند و خلافت ایشان بهصورت صحیح منعقد شد و امتناع چند نفر صحابی از بیعت با حضرت علی(ع) سبب عدم مشروعیت خلافت ایشان نمیشود؛ همانگونه که در زمان ابابکر و عمر نیز عدهای محدود۷۱ بیعت نکردند و مشکلی به وجود نیامد.بااینحال سه امر مهم سبب شد اوضاع بههمریخته آرام نشود: أ. در جمع انتخابکنندگان حضرت علی(ع) کسانی بودند که عثمان را به کشته بودند که وجود آنها سبب بروز فتنه عظیم شد؛ ب. علیرغم اینکه موضع بیطرف بعضی از صحابه بزرگ در برابر خلافت حضرت علی(ع) با نیت خیر بود (!)،حوادث پیشآمده نتیجه معکوس داد؛ ج. مسئله خونخواهی هواداران عثمان از حضرت علی(ع) سبب بروز مشکلات فراوانی شد که در یک طرف عایشه و طلحه و زبیر بودند و در طرف دیگر معاویه قرار داشت.ابوالاعلی میگوید: با آنکه هر دو طرف مورد احترام هستند، چون کار آنها قانونی و مشروع نبود، نمیتوان به صحت کار آنها نظر داد؛ چه آنکه آن هنگام، دیگر هنگامه جاهلیتِ عرب نبود که از هر راهی بتوان خونخواهی کرد؛ بلکه زمان برپایی حکومت اسلامی بود که در نظام حقوقی آن، نحوه خونخواهی و قصاص ذکر شده بود. از این رهگذر مودودی، طریق خونخواهی آنها را به نقد میکشد و روش آنها را بیشتر به روش خونخواهیِ قبیلهای مرسوم در زمان جاهلیت، شبیه میداند تا روش اسلامی.۷۲
۴. مسئله انتقام و خونخواهی بنیامیه، بر این مبنای جاهلی و غلط استوار بود که قاتلان عثمان، تنها کسانی نیستند که او را کشتهاند؛ بلکه همه کسانی که بر سیاستهای عثمان اعتراض داشتند، از زمره قاتلان او به شمار میآیند و کسانی که هنگام قتل عثمان در مدینه بودند و مانع قتل او نشدند نیز، از قاتلان عثمان محسوب میشوند!۷۳ برایناساس دو جنگ نامشروع جمل و صفین شکل گرفت و هزاران تن از مؤمنان و صحابه به شهادت رسیدند.۷۴ مودودی میان عمل امام علی(ع) و بقیه معترضان به خلافت عثمان، تفکیک قائل میشود و به فرق میان خلافت و سلطنت از راه مقایسه عملکرد حضرت علی(ع) با سپاه مقابل اشاره میکند؛ زیرا حضرت علی(ع) مسائل و حقوق اسلامی را رعایت کرد و بر کشتگان هردو طرف نماز خواند و اموال آنها را برگرداند و همسر پیامبر (عایشه) را با احترام به مدینه بازگرداند.۷
۵. از نظر مودودی، ماجرای عزل معاویه از سوی حضرت علی(ع) که بلافاصله بعد از به خلافت رسیدن حضرت انجام گرفت و حوادث پس از آن، از دیگر عوامل انتقال خلافت به پادشاهی به شمار میآید. مودودی با دیدگاه کسانی که میپندارند عزل معاویه از سوی امام علی(ع) اشتباه بوده و ایشان باید نصیحت مغیرهبنشعبه مبنی بر کنارآمدن با معاویه را جدی میگرفت، مخالفت میورزد. او بیان میکند که صاحبان بصیرت سیاسی متوجهاند که تأخیر امام علی(ع) در عزل معاویه – به عبارت دیگر مشروع دانستن حکومت معاویه – خطای فاحشی بود که حضرت علی(ع) مرتکب آن نشد.۷۶ سپس به ماجرای کشته شدن عمار یاسر و حدیث نبوی «تَقْتُلُکَ الْفِئَهُ الْبَاغِیَه» اشاره، و فئه باغیه را معاویه و لشکریانش معرفی میکند.۷۷
۶. در نظر مودودی ماجرای قرآن بر سر نیزه کردن و حکمیت، از دیگر مراحل دگرگونی خلافت به ملوکیت است. ابوالاعلی با تحلیل افرادی چون ابنکثیر که قائلاند ابوموسی اشعری بر اساس «اجتهاد» و مصلحتاندیشی دست به برکناری امام علی(ع) زد، مخالفت میکند و میگوید: انسان منصف هنگامی که حوادث ماجرای حکمیت را از ابتدا تا انتها مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد، نمیتواند بپذیرد که همه اینها بر اساس اجتهاد بوده است. سپس میگوید: بیشک نزد ما همه صحابه واجبالاحترام هستند؛ اما دلیل نمیشود که چون آنها صحابی هستند، خطاهای احتمالیشان را بر اساس نظریه «اجتهاد» توجیه کنیم.۷۸از اینجا مودودی وارد معنای اجتهاد میشود و اینکه هر چیزی و هر تصمیمی را نمیتوان اجتهاد نامید؛ زیرا اجتهاد «نهایت کوشش انسان برای روشن شدن حق» است؛ بنابراین حق آن است که ما خطای صحابه را «خطای مقدس» جلوه ندهیم؛ بلکه باید اذعان کنیم چون آنها انسانهای بزرگی بودند، خطاهایشان نیز بسیار بزرگ بوده است.۷۹
۷. با به خلافت رسیدن معاویه، مرحله انتقال و تبدیل خلافت به ملوکیت، کامل و نهادینه شد. برخی از صحابیِ اهل بصیرت این را فهمیدند؛ چنانکه سعدبنابیوقاص به معاویه گفت: «السلام علیک أیها المَلِک» و خود معاویه هم در جایی اقرار کرده که «أنا اول الملوک».۸۰ مولانا مودودی در اینجا با اشاره به حدیث نبوی مشهور در میان اهلسنت که «الْخِلافَهُ فِی اُمَّتِی ثَلاثُونَ سَنَهً ثُمَّ مُلْکًا بَعْدَ ذَلِکَ»۸۱ بیان میکند: این مدت در ربیع الاول سال ۴۱ هجری هنگام برکناری امام حسن(ع) از خلافت پایان یافت. بااینحال هنوز فرصت برگشت به سیره نبوی و خلافت وجود داشت و آن اینکه بعد از معاویه چه کسی انتخاب شود؛ اما با انتخاب یزید از سوی معاویه به ولایتعهدی، این فرصت بتمامه از بین رفت.۸۲
جواز قیام علیه حکومت باطل
مودودی پس از بیان دگرگونی خلافت راشده به پادشاهی و سلطنت و تبیین فرقهای اساسی پادشاهی و خلافت، میگوید: امروزه کسانی که نظریه سیاسی اسلام را بررسی میکنند، دو نوع نظام سیاسی در اسلام مشاهده میکنند: خلافت و سلطنت. سپس فرقهای آشکار آن دو در مبادی، اسلوب و مقاصد را مینگرند؛ بااینحال مشاهده میکنند که مسلمانان از نظام سیاسی ملوکیت هم مانند خلافت راشده، اطاعت و پیروی میکنند؛ اازاینرو این پرسش برایشان مطرح میشود که چرا مسلمانان اینگونه رفتار کردهاند؟!۸۳ به همین سبب ایشان به مسئله پیروی نکردن از نظام سیاسی پادشاهی در قالب بررسی اندیشه سیاسی و فقهی ابوحنیفه و ابویوسف پرداخته و از آنجا به مسئله جواز قیام علیه حکومت باطل در جامعه اسلامی را مطرح کرده و برخلاف اکثریت اهلسنت، بر جواز خروج علیه حاکم ظالم تأکید ورزیده است.مودودی میگوید: امام ابوحنیفه انعقاد و شکلگیری حاکمیت از طریق قوه قهر و غلبه را باطل و غیرمشروع میداند و قائل است روش صحیح انعقاد خلافت، فقط با اجماع و مشورت اهل رأی حاصل میشود.۸۴ ابوحنیفه امامت و رهبری شخص ستمگر را نیز نمیپذیرد و آن را نامشروع میداند. به
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل هدف آفرینش در قرآن کریم
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.