توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اجتهاد فقهی و تأثیر آن در تقریب مذاهب اسلامی :
چکیده
قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله دو منبع اساسی و مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی برای نظریه پردازی در فروعات فقهی است با این حال فتاوا و آرای متفاوتی از سوی فقها مطرح شده و می شود.
از آن جا که اجتهاد در هر زمان اقتضای خود را دارد و مجتهدان هر عصر آرای متفاوتی را با برداشت از کتاب و سنت ارائه می دهند، مؤلف متذکر این نکته می شود که میان اندیشه بشر ووحی الهی باید تفاوت نهاد و اختلاف در آرا پدیده میمونی است که در اندیشه بشری پذیرفته شده و حدیث نبوی «اختلاف امتی رحمه» آن را رحمت معرّفی می کند.
نویسنده در نهایت به این نتیجه می رسد که هر یک از مذاهب اسلامی باید در مقابل آرای مذاهب دیگر از خود انعطاف نشان دهد تا اجتهاد در فروع فقهی و اختلاف آرا؛ خود راهی برای تقریب بین مذاهب به شمار آید؛ نه این که هر مذهبی با اصرار بر حق بودن خود، زمینه تکفیر و تضییق مذاهب دیگر و در نتیجه تفرقه بین مذاهب را فراهم آورد.
کلیدواژه ها: اجتهاد، مذاهب فقهی، تقریب، اختلاف، تفرقه، سنّت.
مقدمه
سپاس خداوند جهانیان را و درود و سلام بر سرور ما محمد سرور اولین و آخرین. یکی از رحمت های خداوند متعال این است که از فرزندان این امت چراغ های هدایت و کشتی های نجات قرار داد تا راهنمای امت به خیر و راه رستگاری باشند، قرآن را تفسیر کنند، سنت را برایشان تشریح نمایند و احکام شرعی را برایشان از آیات قرآنی و احادیث شریف استنباط نمایند. از این راه مکاتب فقهی به وجود آمد و مذاهب اسلامی متعدد گردید که هر مذهبی برای خود برنامه ای و هر مکتبی و هر مجتهدی روشی دارد. ولی همگان متفق اند که منظور و هدف یکی است و آن تلاش برای دسترسی به حکم ارجح و ارائه آن به مسلمانان برای اجرای شریعت خدا و اجرای احکام او است. قانون گذار یکی است و او خدای سبحان و متعال است، منبع یکی است و آن وحی (قرآن و سنت) است و تبلیغ کننده یکی است و او پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه و آله است. امام بصیری چه نیکو گفته است:
| و کلهم من رسول الله ملتمس | غرفا من البحر او رشفاً من الدیم |
همگی از رسول الله ملتمس اند، برای رفع عطش از آب دریا یا از آب باران می نوشند.
این اجتهاد شرعی و آن مدارس فقهی با برنامه ها و دیدگاه های متفاوت، برای ما ثروت فقهی رسا و بزرگی به میراث گذاشته اند که امت مسلمان می تواند به آن افتخار نماید و علمای خود را گرامی بدارد. از این رو باید از آن، راهی برای نزدیکی به یکدیگر قرار دهیم چنان که در شکل گیری خود، اصل همین مطلب بوده است و نه برخوردی که برخی از پیروان نادان مذاهب دنبال ترسیم آن اند تا اجتهاد فقهی را به منبع نیرویی برای امت و میدان افتخاری برای فرزندان خود تبدیل نمایند. دسترسی به چنین هدفی تنها با درک این حقیقت از سوی همه پیروان مذاهب و مکاتب فقهی ممکن است که اجتهاد فقهی دروازه ای از دروازه های وحدت اسلامی است و نه روزنه ای از روزنه های تفرقه و پراکندگی.
با توجه به داده هایی که اشاره کردم این موضوع را زیر عنوان «اجتهاد فقهی و تقریب مذاهب اسلامی» انتخاب نموده و آن را در چهار محور زیر بحث و بررسی می کنم:
الف ماهیت اجتهاد فقهی و اهمیت آن
ب وحی الهی و اندیشه بشری
ج رابطه موجود میان پیروان مذاهب فقهی
د اجتهاد فقهی راهی برای تقریب و نه ابزاری برای برخورد
امید زیادی دارم که بتوانم این موضوع را ارائه کنم و با توجه به اهمیت شرعی که دارد آن را مورد بررسی قرار دهم. هدف ما رضای خداوند است.
الف ماهیت اجتهاد فقهی و اهمیت آن
علمای اصول می گویند: اجتهاد به معنای تلاش و بررسی ممکن برای دسترسی به احکام شرعی است از راه استنباط از یک دلیل مفصل از ادله شرعی (ابوزهره، ۱۳۷۷: ۳۵۶؛ خلاف، ۱۴۰۸: ۲۲۲ و زیدان، ۱۴۰۵: ۴۰۱).
چنان چه اجتهاد به معنای تلاش برای شناخت حکم خداوند متعال در یک امر طبق ضوابط و اصولی باشد که علمای امت آن را مشخص کرده اند، شایسته است که توشه هر مسلمان و دوست او در تعامل او با خداوند متعال، از راه اجرای واجبات و پرهیز از محرمات او باشد.
ولی با توجه به اختلاف ها و توان های فکری و روش های درک استنباطی که میان بشر وجود دارد و با در نظر گرفتن تفاوت های آنها در توجه به مشاغل دنیوی که مانع می شود همگی این وظیفه را یکسان و به نحو احسن انجام دهند، یکی از رحمت های خدا به بندگان خود این بود که به آنها اجازه داد تا از کسانی که توان انجام چنین کاری دارند پیروی نمایند. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (نحل: ۴۳)؛ چنان چه نمی دانید از دانایان سوءال کنید». بدین ترتیب اجتهاد برای مردم یک واجب کفایی گردید، بدین معنا که اگر کسانی توان انجام این کار را به اندازه ای داشته باشد که نیاز مردم در بصیرت به احکام دین خود رفع گردد، در آن صورت مسوءلیت این واجب اجتهادی از دیگران برطرف خواهد شد. چنان چه اجتهاد برای هر زمان و مکانی برای شناختن شریعت خداوند متعال و پیروی از کتاب و سنت باشد که خداوند متعال آن دو را به عنوان دو منبع اساسی برای قانون گذاری قرار داده است، زمان ما از هر زمان دیگری به چنین چیزی نیازمندتر خواهد بود و این نیاز مربوط به مسائل بزرگ و رویدادهای تازه ای است که آیات قرآنی یا حدیث نبوی به آن اشاره ای نکرده است. این مسئله به برنامه ای جدید جهت استنباط احکام فقهی از قرآن سنت و حل و فصل مسائل مستحدثه نیاز خواهد داشت.
با توجه به مسائل یاد شده، وجود گروهی از علما و مجتهدان در هر زمان لازم است، چون هر زمانی مسائل تازه خود را دارد که در گذشته وجود نداشته است و مسلمانان نیاز دارند تا حکم خداوند را نسبت به آن مسائل بدانند و راه دسترسی به چنین احکامی همان اجتهاد و استنباط آنها و به کارگیری اندیشه است. از این رو اگر زمانی مجتهدانی نباشند که توجه و تلاش خود را معطوف احکام شریعت و جزئیات آن نمایند، در آن صورت همه مسلمانان در معصیت تقصیر در این مهم گرفتار خواهند شد و این معصیت تنها با حضور این گروه از علما در صحنه که دارای توان اجتهاد در استنباط احکام از منابع باشند، از دوش آنها برداشته خواهد شد.
با آن که جهاد در راه خدا مهم ترین فریضه خداوند بر بندگانش باشد و آنها را به انجام آن ملزم نموده و عالی ترین جایگاه این دین است، خداوند متعال به تنی چند از مردم اجازه داده است تا از رفتن به جهاد جهت تفقه در دین که استنباط احکام دین از متون کتاب یعنی قرآن و سنت پیامبر است، خودرداری نمایند. خداوند متعال می گوید: «وَ ما کانَ الْمُوءْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ (توبه: ۱۲۲)؛ شایسته نیست همه موءمنان رهسپار جنگ شوند که اگر نفری چند از آنها در دین تفقّه نکنند از این مهم باز می مانند». شکی نیست که این مسئله واضح ترین دلیل بر این مطلب است که اجتهاد و فهم احکام دینی همچون جهاد بر مسلمانان واجب است ولی جنبه کفایی دارد؛ بدین معنا که کافی است که تنی چند از مردم به آن اقدام کنند تا مرجعی کافی برای عموم مردم برای حل پاسخ گویی به مسائل فقهیشان شوند.
اما موضوع اجتهاد، متن قرآن یا سنت پیامبر است و به آن مربوط بوده و تابع و در جست وجوی آن است، چون اجتهاد در یک مسئله از مسائل دین به معنای روشن شدن میزان صحت و اثبات متن مورد نظر یا آشکار نمودن معنی و دلالت های آن است که در حالت دوم میزان عام یا خاص بودن متن، اطلاق یا تقیید و میزان قرار گرفتن در معرض تأویل و علت حکم، مد نظر قرار می گیرد.
شافعی رحمه الله در این باره می گوید: «هیچ کس به هیچ نحو حق ندارد درباره حلال و یا حرام بودن چیزی سخن بگوید مگر از روی دانایی که برخاسته از کتاب خداوند یعنی قرآن یا سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا اجماع و یا قیاس باشد» (الشافعی، ۱۳۵۸: ۳۹) و معلوم است که هر یک از اجماع و قیاس، اثری از آثار متن می باشند و تکیه گاهشان و استواریشان به متن خواهد بود.
از این رو برای اندیشه بشری جایز نیست که فراتر از مرز متن و مدلول های آن از راه اجتهاد پیش برود، چون در صورت تخطی حکم شریعت ابطال و به قدسیت آن تجاوز خواهد شد. شاطبی این حقیقت را با دقت ماهرانه ای توضیح داده است. وی تأکید می کند که برای عقل بشر جایز نیست فراتر از وحی و متن پیش برود، و اگر چنین چیزی برای عقل جایز بود در آن صورت می توانست از مأخذ نقل یعنی متن را تخطی نماید و ابطال شریعت با عقل جایز می شد که چنین چیزی محال است.
توضیح این که شریعت عبارت است از محدود کردن مکلفان با نقلی که از خدا و رسول او به ما رسیده و مرزی از کرده ها و گفته ها و اعتقادهای آنها را تعیین کرده است و چنان چه جایز باشد که عقل از یکی از آن مرزها تخطی کند و آن را نادیده بگیرد در آن صورت می تواند همه مرزها را نادیده بگیرد، چون آن چیزی که برای یک مسئله ثابت شود برای دیگر مسائل نیز ثابت می شود… و چنین چیزی را هیچ کس جایز نمی داند (شاطبی، بی تا: ۱/۸۸). در همین راستا شیخ خضری بیک یاد آور شده است که مجتهد باید توان استنباط علت های احکام از متون خاص و عام را داشته باشد و باید اصول کلی را که شرع اسلامی بر آن استوار گردیده است بداند تا برای او همچون شاهدان عدل نسبت به آن چه از علت ها در وقایع جزئی استنباط می نماید باشند (الخضری بیک، ۱۴۰۵: ۳۶۸).
بی تردید تاکنون هیچ یک از مجتهدان امت اسلامی از جمله علمای گذشته، مطلبی بر خلاف متن کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله نگفته اند و آنها بیش از دیگران نسبت به این مطلب بر حذر می باشند. حتی در استنباط احکام الهی، با هم به طور عمد اختلاف نمی ورزند تا جایی که در صورت بروز اختلاف نظر، یکی از آنها نظر خود را برای موافقت با نظر دیگری یا در احترام به نظر مخالف، نادیده می گیرد. از این رو اگر گذشتگان امت و همه پیشوایان اسلامی در راه رسیدن به حق و تحقق مقاصد شرع اسلامی با هم اختلاف روش داشته اند، این اختلاف ناشی از درک و فهم کتاب و سنت بوده که خداوند به آنها داده بود؛ به ویژه در بخش هایی که احتمال اختلاف در مسائل اجتهاد و استدلال در آن وجود داشته، و این اختلاف آنها به منظور مخالفت با یکدیگر و یا تخطئه یکدیگر نبوده است. از این رو اختلاف ناشی از فهم و مستند به ضوابط مربوط به جست وجوی حقیقت یا عدم تعمد مخالفت، هیچ گاه به نزاع میان آنها یا ایجاد شکاف در وحدت مسلمانان منجر نمی شده است.
بدین ترتیب اهمیت اجتهاد در زندگی امت روشن می شود و به عنوان یک حرکت همیشگی است که مسلمانان را به احکام شرعی مربوط به رویدادها و مسائل جدید در زندگیشان رهنمون می باشد، به گونه ای که فقه اسلامی به انجماد نخواهد رسید و به رویدادهای معاصر اکتفا نخواهد کرد بلکه نقش پیشتاز خود را در ارائه فرمول های فقهی شرعی برای نیازهای زندگی مردم خود ایفا می نماید.
ب وحی الهی و اندیشه بشری
متلازم بودن وحی الهی با اندیشه بشری در زمینه قانون گذاری اسلامی مجموعه ای از مسائل را برای ما مطرح می نماید که باید به آن توجه نمود و به سوءال هایی که در این زمینه مطرح می شود پاسخ داد.
این مسائل و سوءال ها به قرار زیرند:
آیا اندیشه بشر (اجتهاد) می تواند جایگاه وحی الهی را در قانون گذاری اسلامی داشته باشد یا این که جایگاه دیگری دارد؟
دقیق تر بگوییم آیا اندیشه بشر همان قدسیت و عصمتی را دارد که اسلام برای وحی الهی قائل است؟
و چنان چه وحی الهی مقدس و معصوم آن را انکار یا رد کرد، اندیشه بشر در این ضوابط و مفاهیم چه جایگاهی خواهد داشت؟
برای پاسخ به این سوءال ها و یافتن نظر اسلام در این باره ابتدا باید مفهوم وحی الهی و اندیشه بشری و دلیل های هر یک از آنها و زمینه های قانون گذاری را که هر یک از این دو طرف فراهم می نماید مشخص نماییم. از این رو می گوییم:
وحی عبارت است از اعلام خداوند متعال دایر بر اختیار یکی از بندگان خود به عنوان پیامبری از جانب خود که همه علوم و معارف مربوط به خداوند و هستی و بشر را با روش محرمانه ای که برای بشر معمول نیست، به وی منتقل می نماید (البدری، ۱۴۰۴: ۵۰).
اما جایگاه وحی در قانون گذاری اسلامی آن است که ایمان به وحی ضرورت دین است و انکار یا رد آن جایز نیست. در انواع علم و معرفت و هدایتی که پیامبر از راه وحی دریافت می نماید، شک و تردید جایز نیست، چون از جمله موادی است که خداوند به بندگان خود دستور داده است به آن ایمان آورند.
بنابراین، این قانون گذاری، قانون گذاری مقدسی است که از خطا و اشتباه مصونیت دارد و نادیده گرفتن یا انکار آن جایز نیست و فکر و اندیشه در آن راهی ندارد. از این رو این قاعده فقهی در این زمینه وجود دارد که: «لا مساغ للاجتهاد فی مورد النص» (المجددی، ۱۴۰۷: ۱۰۸، قاعده ۲۶۰) بدین معنا که دلیلی در مورد متن و در مسائل قطعی، دلیلی بر اجتهاد وجود ندارد (شوکانی، ۱۴۱۲: ۴۱۸) و بر مسلمان ها واجب است که به طور قطعی و بدون تردید و ابراز نظر یا اجتهاد به هر آن چه از راه وحی به پیامبر رسیده است ایمان آورند. قرآن کریم در چندین آیه به این مطلب اشاره می نماید از جمله: «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ؛ و نیز یک قرآن به زبان عربی به تو وحی کرده ایم تا شهر مکه و اطراف آن را به وسیله آن به روز رستاخیز که شکی در آن نیست هشدار دهی که در آن یک گروه از آنها در بهشت و گروه دیگر در جهنم خواند بود».
نیز این گفته خداوند متعال: «وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لاَ الإِْیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (شوری: ۵۲)؛ و هم چنین روحی از امر ما به تو وحی کرده ایم تو پیش از این نه می دانستی کتاب چیست و نه می دانستی ایمان چیست. ولی ما آن را نوری قرار داده ایم که با آن بندگانی که مأمور می داریم هدایت کنیم و تو مردم را به راه راست راهنمایی می کنی».
یا این گفته خداوند متعال: «وَ ما کانَ لِمُوءْمِنٍ وَ لا مُوءْمِنَهٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ (الاحزاب: ۳۶)؛ هیچ مرد و زن موءمنی را چنان چه خداوند و پیامبر او آنها را به کاری فرمان دهند، اختیاری نیست». بنابراین وحی الزام آور به کتاب خدا و سنت پیامبر در میان دیگر منابع قانون گذاری اسلامی محدود می شود.
اما اندیشه بشر آن شرح ها و تفسیرهایی که در صدد است مسائلی از وحی الهی را بر مبنای ضوابط اجتهادی مشخص برای ما بیان کند و بسیاری از مکاتب و مذاهب فقهی گوناگون را برای ما به ارمغان آورد.
آنها همه دستاوردهای اندیشه مسلمانان را از زمان بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله تا به امروز در زمینه های معارف مربوط به خداوند متعال و هستی و انسان در بر دارند و اجتهادهای عقل بشر، تفسیر آن معارف عمومی را در چارچوب اصول عقیده و شریعت و رفتار و اندیشه بشری و وحی الهی نشان می دهد، بی آن که خط فاصلی میان اصول ثابت اسلامی که کتاب و سنت است و اندیشه به دست آمده از آن و از تفسیرها و اجتهادهایی که مربوط به آن است، وجود داشته باشد.
آری باید خاستگاه اندیشه اسلامی که منظور ما است ضوابط اسلام باشد، با وجود این موضع های اجتهادی علما و اندیشمندان اسلام آن را تشکیل می دهد. از این رو کسانی که به این بخش توجه دارند باید جدایی تعیین کننده موجود میان او و پایه های ثابتی را که برخاسته از وحی الهی یعنی کتاب و سنت است، درک نمایند.
۱ حجت بودن اندیشه
حجیت اندیشه بشری و دلایلی که بر آن استوار است عبارت اند از:
۱۱ اندیشیدن در قرآن کریم
از آن جایی که اندیشه مهم ترین مظهر وجود انسان است و آن را خداوند متعال به منظور تمایز او از جهان حیوان آفریده است، او را جانشین خود در زمین قرار داد و امانت بزرگ را به او واگذار نمود تا مسئولیت خود را از راه اندیشه تحقق بخشد. خداوند متعال در این باره می فرماید: «إِنّا عَرَضْنَا الأَْمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الإِْنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب: ۷۲)؛ ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها پیشنهاد کردیم. آنها از پذیرش آن سرباز زدند و انسان آن را بر دوش گرفت. انسان ستمکاری بود غرق در نادانی».
بنابراین اندیشیدن، فطرت خدا در آفرینش او است و اسلام که دین فطرت است اندیشیدن را رد نمی کند بلکه خواهان اعمال آن و عدم تعطیلی نیروی آن و فراهم کردن زمینه گسترده برای آن است.
چیزی که این مسئله را تأیید می کند این است که هیچ کتاب آسمانی یا غیر آسمانی همچون قرآن وجود ندارد که دعوت به اندیشیدن بنماید و از انسان خواسته باشد تا عقل خود را به کار گیرد و از نیروی اندیشه خود بهره بگیرد و او را به اعمال آن تشویق کرده باشد. بسیاری از آیات قرآنی خواهان تفکر عمیق در نشانه های این هستی و زندگی و انسان است (عبدالحمید، بی تا: ۱)، از جمله این گفته خداوند: «إِنَّ فِی ذلِکَ لآَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (رعد: ۴)؛ در آن نشانه هایی است برای مردمی که بیندیشند» و این گفته خداوند: «وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ (آل عمران: ۱۹۱)؛ در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند و می گویند پروردگارا این ها را باطل نیافریده ای. تو از هر گونه عیب و نقص پاک و منزهی ما را از گرفتار شدن به عذاب آتش دوزخ در امان دار».
یا این گفته خداوند: «أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الإِْبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَی الأَْرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ (الغاشیه: ۱۷۲۱)؛ آیا نمی بینند که شتر چگونه آفریده شد و آسمان ها چگونه بر افراشته شد و کوه ها چگونه نصب گردیده و زمین به چه سان هموار شده. آنها را بیاد بیاور چرا که تو یاد آورنده ای» و این گفته خداوند متعال: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمد: ۲۴). همه این آیه های قرآنی و بسیاری دیگر، دعوت صریح قرآن کریم از بشر است برای اندیشیدن و بررسی پدیده های هستی و تفکر در نشانه های این دین جهت رسیدن به هدفی که خداوند متعال با ارسال پیامبران و وارد آوردن شریعت ها بر آنان در نظر داشته است. در عین حال اقرار و تأکید بر صحت جنبش فکر بشر دارد تا زمانی که بیرون از ضوابط وحی و هدایت های او نباشد.
۲۱ اندیشیدن در سنت پیامبر صلی الله علیه و آله
با نگاه به آن چه در سنت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیده است، درمی یابیم که سمت و سوی قرآن در دعوت به اندیشیدن و تفکر، زندگی عملی است. طی آن اصحاب خود رضوان الله علیهم و سپس آنها مسلمانان را به به کارگیری عقل و تفکر در امور زندگی تشویق نموده اند، بی آن که میان زمینه های قانون گذاری که محدود به وحی است و دیگر زمینه هایی که اندیشه بشر حق تصرف و حرکت در آن را دارد، آمیختگی ایجاد شود.
واضح ترین چیزی که در این زمینه وارد گردید این است که صحابه رضوان الله علیهم از رسول خدا پرسیدند که فرمان های او به آنها آیا جزء وحی است یا نظر شخصی اوست؟ پیامبر به آنها پاسخ داد که اینها اجتهاد و نظر و اندیشه او است در نتیجه آنها هم نظرهای خود را به وی ارائه کردند و با او به اندیشیدن پرداختند.
از جمله مسائلی که در این خصوص روی داد مشاوره حضرت با اصحاب خود اندکی پیش از نبرد بدر و پیاده شدن رأی حباب بن منذر بود که گفت: «یا رسول الله أرأیت هذا المنزل أ هو منزل انزلک الله، لیس لنا أن نتقدم ولا نتأخر عنه ام هو الرأی والحرب والمکیده؟ قال بل هو الرأی والحرب¨ والمکیده؟ قال: یا رسول الله فأن هذا لیس بمنزل فانهض بالناس حتی نأتی ادنی ماء من القوم فننزله ثم نغور ما وراءه؛ ای رسول خدا این منزل را که دیده اید آیا منزلی است که خداوند تو را به آن فرود آورده و ما حق پیش رفتن و یا عقب رفتن از آن را نداریم یا این که این نظر و جنگ و مکر است؟ پیامبر پاسخ دادند این نظر و جنگ و کید است. سپس به پیامبر گفت این جا محل فرود آمدن نیست مردم را به حرکت در آور تا به نزدیک ترین مکانی که به آب نزدیک باشد برویم و پس از آن به ماورای آن پیش می رویم».
پیامبر صلی الله علیه و آله از این بحث خشنود شد و به او گفت: «تو به رأی اشاره داشتی» (البوطی، بی تا:۱۶۹).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مسئله اندیشه و اجتهاد و اظهار نظر را به جنگ یا به بخش های مادی محدود نکرد بلکه صحابه خود را به اجتهاد و اندیشیدن حتی در امور مربوط به عبادت با این شرط که بیرون از حیطه وحی نباشد، تشویق نمود. از جمله وادار کردن صحابه به اجتهاد در اقامه نماز عصر یا به تأخیر انداختن اقامه آن به هنگام رسیدن به سرزمین های قریظه بود؛ هنگامی که به آنها گفت: «من کان سامعاً مطیعاً فلایصلین العصر الی فی بنی قریضه (السجستانی، بی تا: ۳/۳۰۳ و الشیبانی، بی تا: ۴/۶۶)؛ کسی که می شنود و اطاعت می نماید نماز عصر را فقط در محله بنی قریظه اقامه نماید».
معاذ بن جبل نیز می گوید هنگامی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را به عنوان قاضی به یمن اعزام کرد حضرت از او سوءال کرد چنان چه قضاوتی برای تو پیش بیاید چگونه قضاوت خواهی کرد؟ وی در پاسخ گفت: قضاوت من با کتاب خدا خواهد بود. پیامبر گفت: اگر پیدا نکردی؟ گفت: با سنت رسول خدا. گفت اگر موضوع را در کتاب و در سنت رسول الله پیدا نکردی؟ گفت با اجتهاد خودم قضاوت خواهم کرد و کوتاه نمی آیم. آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله دست بر سینه او زد و گفت: «الحمدلله الذی وفق رسول رسول الله لما یرضی رسول الله (همان)؛ خدا را شکر می کنم که رسول رسول خدا را به چیزی که رسول خدا را راضی می کند موفّق کرده است».
این متون و نظایر آن از سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله توجه حضرت به تفکر و اجتهاد و به کارگیری رأی را نشان می دهد با این شرط که در دایره وحی الهی باشد و از آن بیرون نرود و این مسئله نشان دهنده حجیت اندیشه بشر از نظر اسلامی است.
۳۱ فقها و اندیشه بشری
علما و فقهای امت از صحابه و تابعین و پیشوایان مجتهد، حقیقت اندیشه بشری و جایگاه آن را درک کرده اند، به طوری که اجتهاد و تفکر و به کارگیری نظر خود با رعایت شرع را اصلی از اصول شریعت قرار داده و برای آن از روش های زیادی همچون قیاس و استحسان و تحقیق مصالح و سد ذرائع و رفع ضرر و دیگر وجوه اجتهادی که با ضوابط وحی منافات ندارد، استفاده نموده اند. علمای اسلام در استفاده از اجتهاد و تفکر، تقریبا به مرز اجماع رسیده اند. امام شافعی می گوید: خداوند متعال به بندگان خود عقل هایی داده است که با آن تفاوت ها را دریابند و آنها را به راه حق از نظر متن و دلالت هدایت نموده است (الشافعی، بی تا: ۵۰۱). ابن حزم در بحث خود درباره حجیت عقل و در پاسخ به کسانی که اعمال آن را باطل دانسته اند می گوید: «ما نمی گوییم هر معتقد به مذهبی در اعتقاد خود بر حق است یا هر استدلالی برای هر مذهبی پذیرفتنی است. ولی معتقدیم بعضی استدلال ها چنان چه به گونه مطلق مرتب باشد منجر به مذهب صحیحی می شود همان گونه که آن را بیان کرده ایم و حکم آن را گفته ایم… استدلال چنان چه بر خلاف روش استدلال صحیح باشد می تواند به مذهب فاسدی منجر شود.» (اندلسی، ۱۴۰۴: ۱/۱۷). اما ابن تیمیه کسانی را که بر دلایل عقلی به طور مطلق اشکال می گیرند تخطئه می کند، چون آنها گمان می کنند که دلایل عقلی همان گفته های نو برخی از سخن وران و فلاسفه است (عبدالحمید، بی تا: ۱۳).
بنابراین، این راهنمایی های فقیهان نشان دهنده وجود تفاوت میان اندیشه بشری غیر پایبند به دستور کتاب و سنت و میان اندیشه بشری پایبند به آن متون الهی و نبوی است. پس آن چه مطابق کتاب و سنت باشد، اجتهاد پذیرفته شده است و شک و تردیدی نسبت به آن وجود ندارد و آن چه بیرون از دستور کتاب و سنت باشد از نظر شرعی اجتهادی مردود است که نمی توان روی آن حساب کرد. لازم است در این زمینه بررسی کوتاهی در قانون گذاری اسلامی انجام دهیم تا از دستاوردهای اندیشه اسلامی در این زمینه آگاهی یابیم.
۲ اندیشه اجتهادی در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله
قانون گذاری در این عصر بر پایه وحی الهی یعنی کتاب و سنت استوار بود ولی رسول الله صلی الله علیه و آله در برخی مسائل قانون گذاری اجتهادی می نمود و این روش را به مسلمانان در کارهای فکری آموزش می داد. از جمله اجتهادهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، گرفتن فدیه اسیران بدر بود (الصنعانی، ۱۴۰۳: ۵/۲۱۱) و اجازه دادن ایشان به کسانی که از حضور در جنگ تبوک تخلف ورزیده بودند به باقی ماندن در مدینه به خاطر عذرهایی که آورده بودند (الشوکانی، بی تا: ۲/۴۱۳).
علاوه بر آن پیامبر صلی الله علیه و آله به برخی از صحابه اجازه داد از اندیشه خود بهره بگیرند، همان گونه که این امر در گفت وگوی وی با معاذ بن جبل به هنگام اعزام وی به یمن به عنوان قاضی نمایان است (البیهقی، ۱۴۱۴).
با وجود این پیامبر سعی می کرد تا صحابه خود را به اجتهاد و به کارگیری اندیشه خود تشویق نماید، همان گونه که در داستان به جا آوردن نماز در بنی قریضه روی داد و بر آنها اختیار انتخاب وقت اقامه نماز عصر را داد و بر نتیجه کار دو گروه صحه گذاشت. چون هر کدامشان اندیشه خود را در فهم و ادراک نص به کار گرفت.
۳ اندیشه اجتهادی پس از عصر پیامبر صلی الله علیه و آله
در پی پیوستن رسول الله صلی الله علیه و آله به رفیق اعلی و منقطع شدن وحی، استفاده از رأی و اجتهاد بیش از گذشته نمایان گشت و این موضوع با تغییرات تمدنی و مسائل تازه ای که در زندگی امت روی می داد، هماهنگ بود.
خلفای راشدین در مسائل مستحدث، در صورت پیدا نکردن نص مربوط به آن در کتاب و سنت، اجتهاد می ورزیدند و دیدگاه های خود را به بحث و مناقشه می گذاشتند. اما سخن آنها در مورد نکوهش رأی، مربوط به رأی فاسد و اجتهاد درباره مسائلی بوده است که نص پیرامون آن وجود داشته یا رأیی بوده است که علمای ناآگاه به اصول شریعت و مقاصد عمومی آن را بیان می کردند (ابن قیم، ۱۹۷۳: ۱/۵۴۶۶). اما آن نظر و رأیی که از اندیشه استنباط شده از کتاب و سنت باشد، از نظر آنها پذیرفته بود و آنها می دانستند که شریعت برای تحقق منافع بندگان خدا و زدودن مفاسد از آنها آمده است.
جنبش اندیشه اسلامی در این عصر به دو سمت عمده حرکت می کرد:
نخست اجتهاد در چگونگی فهم متون شرعی: برای مثال قرآن کریم به «موءلفه قلوبهم» یعنی مستضعفان، سهمی از زکات را طبق آیه زکات، زمانی که مسلمانان در حالت ضعف بوده و نیاز به تألیف و نزدیکی دل ها و دور کردن شر از آنها بوده اند قائل بود، ولی پس از آن که مسلمانان نیرومند شدند و دولت آنها در زمان عمر بن خطاب عظمت پیدا کرد، دیگر نیازی به اجرای آن حکم نبود از این رو عمر برداشت سهم «الموءلفه قلوبهم» را از زکات متوقف کرد. وی با این کار خود این حکم را از راه وحی قطع نکرد ولی او با اندیشه خود متوجه شد که شرط های اجرای این حکم دیگر فراهم نیست و شرایط جدید به وجود مستضعفان که همان «الموءلفه قلوبهم» باشند در جامعه اسلامی پایان داده است.
دوم اجتهاد در مسائل مستحدث که مصلحت مورد نیاز را جلب یا فساد آشکاری را دفع می نماید: نظیر اجتهاد عمر بن خطاب و تنی چند از صحابه در منع تقسیم سرزمین عراق بین شرکت کنندگان در فتح آن. وی با اندیشه خود متوجه می شود که تقسیم این سرزمین ها موجب حصر ثروت های فراوان نزد عده ای اندک و محروم شدن توده عظیم مردم و دولت می گردد، بر مبنای این گفته خداوند متعال: «کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الأَْغْنِیاءِ مِنْکُمْ (حشر: ۷)؛ تا ثروت میان توانگران دست به دست نگردد». تابعان و کسانی که پس از آنها آمدند نیز همین روش را دنبال کردند و از اندیشه و نظر خود در مسائل تازه ای که در اثر پیشرفت زندگی پیش می آمد، بهره گرفتند تا این که مکاتب فقهی ظاهر گردید و مذاهب نیز که نشان دهنده ماهیت انعطاف احکام شرعی اسلامی بود ظهور کرد و از این راه ثروت قانون گذاری عظیمی را از خود بر جای گذاشتند؛ به گونه ای که زندگی بسیاری از ملت ها در زمان ها و مکان های گوناگون را پوشش می داد. این مسئله نشان دهنده دلیل قاطعی بر نرمش و استمرار جنبش اندیشه اسلامی نو آور بود که توانسته بود با رویدادها و با استمداد از درک دقیق کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله او همراهی نماید، بی آن که در این کار با پیچیدگی، جمود یا تنگنا روبه رو شود و این اندیشه همدوش فهم اسلامی منضبط بدون افراط و تفریط بوده است.
با توجه به آن چه گفته شد می توانیم حقایق زیر را اثبات نماییم:
۱ متون وحی الهی موجب تثبیت پایه های عقیده اسلامی دایر بر ایمان به خداوند متعال، فرشتگان، کتاب های آسمانی، پیامبران خداوند، روز رستاخیز و قضا و قدر خوب و بد آن گردیده و عقل بشری حق دخالت در ماهیت آن را ندارد مگر به مقداری که آدمی بتواند عناصر آن را از راه ارائه دلیل و برهان علمی و منطقی به گونه ای اثبات کند که توسط آن ایمان به ارکان عقایدی امکان پذیر گردد.
۲ هر اندیشه بشری که بر متون قرآن و سنت استوار نباشد، اندیشه اسلامی نخواهد بود؛ خواه اندیشه تصوف باشد و خواه قانون گذاری عملی. هنگامی که می گوییم اندیشه اسلامی به معنای تکیه داشتن به اسلام است، در صورتی که اندیشه بشری برخاسته از عقل مستقل و خاستگاه آن مفاهیم اسلامی ثابت نباشد، نمی توان آن را اندیشه اسلامی توصیف کرد. بنابراین اندیشه ای را که خاستگاه آن اسلام نیست نمی توان از نظر منطق یا عقل آن را اسلامی دانست.
۳ ما نمی توانیم اندیشه بشری اسلامی را اندیشه خود اسلام بدانیم و نمی توانیم آن را نماینده اسلام و عقیده و شریعت اسلام به شمار آوریم بلکه چنین عقیده ای صورتی از صورت های فهم وحی الهی خواهد بود.
بر این اساس مکاتب اندیشه اسلامی و اجتهادها و دیدگاه ها در فقه و شریعت متنوع گردید، تا جایی که امام شافعی در این باره می گوید: «مذهب ما راجح و خطا در آن محتمل است ولی مذهب دیگران مرجوح است چون احتمال صواب در آن وجود دارد».
۴ جایز نیست که اسلام را یک اندیشه یا یک نظریه بدانیم، چون اندیشه و نظریه زاییده عقل انسان است در حالی که اسلام این گونه نیست؛ اسلام وحی مقدس است که از سوی خداوند متعال نازل گردیده و تفاوت میان وحی الهی و اندیشه بشری بسیار است.
روی همین اصل می گوییم:
وحی الهی دین مقدسی است که ما نمی توانیم متون ونصوص آن را دستکاری کنیم یا به آن اعتراض داشته باشیم. در حالی که اندیشه بشری وجهی از وجوه فهم این وحی توسط انسان است. بنابراین، چیزهایی که موافق کتاب و سنت باشد از نظر شرعی پذیرفته می شود و مسائلی که مخالف کتاب و سنت باشد از نظر شرعی مردود است. از آن جا که اجتهاد هم گونه ای از گونه های اندیشه بشری منضبط به اصول شرع و دستورهای آن است و از آن جا که وجهی از وجه های فهم وحی الهی است، صاحبان شأن و منزلت از علما و فقها و اندیشمندان باید اندیشه را راهی برای همکاری و نزدیکی قرار دهند، نه این که آن را به وسیله و ابزاری برای برخورد و دوری تبدیل کنند. از این رو آنها نباید به نظر و اندیشه ای اسلامی که به زیان نظر و اندیشه و اجتهاد اسلامی دیگری است، متعصب باشند؛ در صورتی دو نظر اجتهادی وجهی از وجه های فهم اسلام یعنی «وحی» باشد و طرفین در درون دایره اجتهاد شرعی منضبط قرار داشته باشند. تا جایی که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در این باره می گویند: «چنان چه مجتهد حکمی را صادر نماید و حکم او صحیح باشد دو اجر خواهد داشت و چنان چه در حکمی اجتهاد نماید که اشتباه باشد او برای این حکم خود یک اجر خواهد داشت» (بخاری، ۱۴۰۷: ۶/۲۶۷۶).
ج رابطه موجود میان پیروان مذاهب فقهی
چنان چه اجتهاد یک وظیفه و یک حکم تکلیفی باشد، و مادامی که تنوع در آن نشانه صحت و موضوعیت باشد و نه نشانه بیماری و خودخواهی، و تا زمانی که اجتهاد تأکیدکننده همکاری واقعی میان امت و دین برای بررسی مسائل تازه و رویدادها و امور مستحدث جهت هماهنگی با پیشرفت تمدن امت ها در هر زمان و مکانی باشد؛ روابط میان پیروان مذاهب فقهی اسلامی نیز باید چنین ویژگی توافقی داشته باشد تا حالتی از حالت های تلاقی اندیشه و قانون گذاری میان مسلمین با مکاتب و مذاهب گوناگون آنها تلقی گردد. از این رو ما چگونه می توانیم روابط میان پیروان مذاهب را در گذشته و در حال حاضر ارزیابی کنیم؟ برای پاسخ به این سوءال می گوییم:
امت اسلامی قرآن کریم را نوشته شده و حفظ شده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله دریافت کرد و روایات نیز از سوی صحابه و تابعان در کلیه سرزمین ها گسترش یافت و علما به همه جا مسافرت کرده و سنت پیامبر را تدوین نمودند. سر انجام این تلاش ها به صورت مکاتب فقهی تبلور یافت و اصول و برنامه های آن مذاهب مشخص گردید و علما پیرامون برخی از اصول شرعی و مقدم شمردن برخی بر برخی دیگر، با هم اختلاف نظر پیدا کردند.
این اختلاف در برخی اصول منجر به اختلاف در فروع فقهی گردید و بحث میان علمای مذاهب فزونی یافت و مناظرات و مناقشاتی میانشان برگزار شد. همه این گونه مسائل موجب توجه خلفا به علوم و به ویژه به علم فقه و شرکت آنها در این علوم و نظارت بر این مناظرات و بحث ها گردید.
اشتغال برخی از علما به فقه فرضی، باعث گسترش دایره اختلاف گردید. ولی مخالفت با دلیل و برهان محکوم بود. علما در آن زمان مخالف تقلید بودند، به دلیل توجه داشتند، تعصب را مردود می دانستند و طرفدار حق بودند از هر طرفی که باشد.
اختلاف نظر صحابه و تابعان و پس از آنها علما و مجتهدان در بسیاری از مسائل فقهی، یک ضرورت علمی و یک مسئله طبیعی بود که فهم و ادراک متون و ادله شرعیه آن را اقتضا می کرد، نه اختلاف ناشی از تقلید و تعصب. پیروان مذاهب برای هر یک دلیلی اظهار می کردند و به صحیح بودن آن از نظر علمی متقاعد می شدند و پس از آن مذهب خود را کنار نمی گذاشتند.
اختلاف میان صحابه و تابعان و پیشوایان مجتهد، موجب ستیز و دشمنی و جدایی میانشان نمی گردید. برخی از آنها یکدیگر را دعوت می کردند و برخی پشت سر برخی دیگر نماز می خواندند، اما مقلدان دشمن یکدیگر شدند و نسبت به یکدیگر کینه به دل گرفتند و نماز خواندن را پشت سر کسانی که در مذهب با آنها اختلاف داشتند رها کردند و به سرزنش و طعن اتباع مذاهب دیگر پرداختند. شیخ محمد رشید رضا در این باره می گوید: «متعصبان به مذاهب نپذیرفتند که اختلاف رحمتی برای آنها است، و هر یک از آنها نسبت به لزوم تقلید از مذهب خود تعصب نشان داده و پیروان خود را از تقلید دیگران حتی به خاطر منافع شخصی خود تحریم کردند. برخی نیز یکدیگر را طعن کردند که در کتب تاریخ و غیر آن معروف است تا جایی که برخی از مسلمانان چنان چه به کشوری روند که مردم آن به مذهب دیگری تعصب داشته باشند، نگاهشان به او همچون نگاه آنها به شتری است که دچار بیماری جرب و پوستی است» (عیسی، ۱۳۸۹: ۱۳۴). شوکانی می گوید: برخی از زیدیه که مدعی علم بودند، مرد صالحی را به این خاطر تکفیر کردند که دست های خود را بر خلاف روش آنها برای دعا برداشته بود و یادآور می شود که لقب سنی در یمن در زمان خود لقب نکوهش بود، چون آنها معتقد بودند سنی تنها به کسانی گفته می شود که طرفدار معاویه و در ستیز با علی است (الاشقر، ۱۴۱۲: ۱۷۵۱۷۶).
اختلاف و کشمکش میان مقلدان پیروان مذاهب به درجه خطیری رسید، به نحوی که با یکدیگر دشمن شدند و در توطئه و اذیت و آزار یکدیگر تلاش کردند و این مسئله موجب پیدایش فتنه های بسیاری گردید.
تاریخ رویدادهای متعددی را از این موارد برای ما بازگو می کند از جمله حافظ بن کثیر یادآور می شود در سال ۵۹۵ ق که پادشاه افضل بن صلاح الدین درگذشت، عزیز مصر تصمیم گرفت حنبلی ها را از کشورش اخراج نماید و به بقیه برادران خود نامه نوشت تا آنها را از کشور بیرون برانند (ابن کثیر، ۱۹۶۶: ۱۳/۱۸).
نیز درباره وقوع فتنه ای بزرگ در بلاد خراسان می نویسد وقتی فخر الدین رازی به سمت پادشاه غزنه عزیمت کرد، پادشاه وی را اکرام نمود و مدرسه ای برای وی در هرات بنا کرد، ولی اهالی آن سامان که پیرو مذهب ایشان نبودند به وی کینه ورزیدند و با او مناظره کردند و مناظره منتهی به ضرب و شتم او گردید و مردم تحریک شدند و سرانجام پادشاه دستور اخراج وی را از کشورش صادر کرد (همان: ۱۹۲۱).
نیز از اختلاف شدید میان حنفی ها و شافعی ها حکایت می کند تا جایی که این اختلاف گاهی به خرابی کشور منجر می شد. یاقوت حموی شهر اصفهان و در پی یادآوری عظمت گذشته این شهر می نویسد: «راجع به در این شهر و در بخش های آن در اثر زیادی فتنه ها و تعصب میان شافعی ها و حنفی ها و جنگهای میان این دو حزب، خرابی گسترش یافت به طوری که هر فرقه ای محله فرقه دیگر را غارت می کرد و آن را به آتش می کشید و خراب می کرد و نسبت به یکدیگر هیچ گونه احساس وجدان و تعهد نمی کردند. این مسئله در سایر قصبات و روستاهای این شهر نیز وجود داشت» (حموی، بی تا: ۱/۲۷۳).
کشمکش میان شیعیان و اهل تسنن نیز شهرت زیادی دارد و کتاب های تاریخ سرشار از این رویدادهاست. از جمله ابن اثیر در بیان رویدادهای سال ۴۴۳ ق می گوید: «در این سال یک بار دیگر فتنه میان اهل تسنن و شیعیان شعله ور شد و شدت آن چندین برابر گذشته بود». وی سپس درباره چگونگی متحول شدن این اختلاف به جنگ و غارت به خاطر کشته شدن یک مرد هاشمی از اهل تسنن می گوید: خانواده این شخص جنازه او را حمل و مردم را به انتقام خون او تحریک کردند. آن گاه متوجه مشهد (حرم) شدند و اشیای آن را غارت و بسیاری از قبور امامان را به آتش کشیدند. پس از آن شیعیان به منازل فقهای حنفیان یورش برده و آنها را غارت کردند و ابوسعد سرخسی را که مدرس حنفی ها بود به قتل رساندند و خانه های فقیهان را به آتش کشیدند (ابی شامه، بی تا: ۳/۳۲).
تعصب مذهبی نفرت انگیز به ایجاد اختلاف و شکاف میان فرزندان امت اسلامی و متلاشی شدن وحدت و تقسیم شدن آن به امت های متخاصم در حال جنگ و جدال منجر گردید. دشمن در کمین نیز که دنبال این چند دستگی و هرج و مرج بود، این امت را به کنترل خود درآورد و به خوار و مقهور کردن آنان پرداخت. علت مستقیم در همه این مسائل نداشتن برنامه صحیح برای گفت وگو میان فرزندان امت واحده بوده است. گفت وگو میان فرقه ها و مذاهب اسلامی با بحث و تفاهم شایسته آغاز می شد ولی سر انجام در معرض روش های تند و تیز قرار می گرفت و روح سختگیری نسبت به مخالفان بروز می نمود و در متهم کردن تفکر و نیت هایشان از خود شتاب نشان می دادند و یکدیگر را به شبهه و سوءظن متهم می کردند. از این رو بسیاری در بخش بحث های فقهی امت اسلامی تصور کرده اند که حقیقت با تکیه بر تفسیر حرفی متون نمی تواند چند وجه داشته باشد و نمی توان حقیقت را از سیاق آن جدا کرد یا احکام را به علت ها و هدف های آن ربط نداد.
تأمل آرام و دقت در تعامل با متون شرعی و جمع میان آن و دیگر متون، بی تردید نیاز به رسیدگی عقلی و اجتهاد در دسترسی به حق و صواب دارد و این به وضعی منجر خواهد شد که با کشمکش و جدایی کاملاً متفاوت خواهد بود، و سعه صدر اسلام توان تحمل اختلاف آرا و دیدگاه ها را خواهد داشت و این سینه با چنین اجتهادی حتی اگر صاحب آن به خطا و اشتباه برود و از صواب دور شود، تنگ نخواهد شد.
از این رو طرف های گفت وگو از پیروان مذاهب اسلامی درباره مسائل اسلام و احکام آن باید درک کنند که وحدت «حقیقت»، تعدد دیدگاه ها و اختلاف نظرها در تفسیر آن را لغو نمی نماید. از این رو تاریخ، وجود اختلاف میان صحابه را در بسیاری از امور که متون قرآنی و احادیث نبوی درباره آن وارد گردیده بازگو کرده است. هم چنین تاریخ بروز اختلاف نظر میان تابعین و پیروان آنها و پس از آنها میان پیش
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل احتجاج حضرت علی (ع) بر ابوبکر و غاصبان خلافت به شایستگی خود بر خلافت و جانشینی پیامبر (ص)
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.