تعداد بازدید
6 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اجل یهود: پایان دنیا یا رجعت عیسی علیه السلام :

مقدمه

از مهم ترین پرسش ها دربار آخرالزمان، مسئل فرجام یهود است. یهودیان و مسیحیان در این باره پاسخ هایی ارائه نموده اند که بعضاً انگیزه های غیرعلمی و مصادره به مطلوب داده ها در آنها مشهود است و متأسفانه سیطر صاحبان این سناریو های آخرالزمانی بر منابع ثروت و قدرت و رسانه، حرفشان را پرمخاطب ساخته است. در این میان، با توجه به این که قطعاً برای نیل به حقایق آخرالزمانی، تنها منبع بی خدشه، قرآن کریم است، باید ناب ترین اخبار غیبی دربار فرجام یهود را در آن جست جو کرد. از این رو نوشتار حاضر در پی بررسی قرآنی نکته ای خاص دربار فرجام یهود است و آن این که برخی آیات قرآن، اجل یهود را تا قیامت مطرح نموده اند، ولی از دیگرسو برخی مفسران، آی ۱۵۹ سور نساء را ناظر به پایان عمر یهود در دوران رجعت عیسی(ع) دانسته اند. حال باید بررسی شود که آیا این تفسیر از آی مزبور صحیح است یا خیر؟ و در صورت صحت، وجه جمع میان آیات نخست با این آیه چیست؟

فرضیه

وجود رسمی و ظاهری یهود تا دوران رجعت حضرت عیسی(ع) – که مقارن حکومت امام مهدی(عج) خواهد بود – امتداد خواهد داشت، با این حال عده ای از منتسبان به یهود تا قیامت به گونه ای پنهانی و منافقانه بر انحرافات خود پای خواهند فشرد.

۱- آیات شریف حاکی از بقای یهود تا قیامت

آیات چندی از قرآن کریم بقای یهود تا روز قیامت را مطرح می فرمایند که به آنها اشاره می کنیم:

الف) (إِذْ قَالَ اللَّهُ یا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرَافِعُک إِلَی وَمُطَهِّرُک مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوک فوْقَ الَّذِین کفرُوا إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَی مَرْجِعُکمْ فَأَحْکمُ بَینَکمْ فِیما کنتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ)؛ (آل عمران: ۵۵)

[یاد کن] هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی، من تو را برگرفته و به سوی خویش بالا می برم، و تو را از [آلایش] کسانی که کفر ورزیده اند پاک می گردانم، و تا روز رستاخیز، کسانی را که از تو پیروی کرده اند، فوق کسانی که کافر شده اند قرار خواهم داد؛ آن گاه فرجام شما به سوی من است، پس در آن چه بر سر آن اختلاف می کردید میان شما داوری خواهم کرد.

در این آی شریفه مصداق روشن و بی تردیدِ تعبیر (الَّذِینَ کفَرُوا) – با توجه به مربوط بودن آن به حضرت عیسی(ع) و با توجه به سیاق آی شریفه – یهودیان هستند؛ اگرچه برخی مفسران، مسیحیانِ منحرف شده از تعالیم حقیقی حضرت مسیح(ع) را نیز مشمول این تعبیر برشمرده اند (ابن کثیر، ۱۴۱۹: ج۲، ۴۰؛ زمخشری، ۱۴۰۷: ج۱، ۳۶۷). از این رو، ظاهراً آی شریفه متضمن بقای یهود تا روز قیامت، هرچند زیر تفوّق پیروان عیسی(ع) است.[۱]

ظاهراً مراد از (إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ) پایان دوران تکلیف و آغاز فرایند قیامت با نفخ صور اول و مردن همگان[۲] است و به عبارت دیگر، آی شریفه ناظر به تفوّق پیروان عیسی(ع) بر کافران تا پایان این دنیاست و ناظر به تفوّق اخروی نیست. شاهد این مطلب، تعبیر شریف (ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکمْ فَأَحْکمُ بیْنَکمْ فیما کنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُون) است که ظاهراً بازگشت به سوی خداوند سبحان و حضور در دادگاه الهی را بعد از قضی تفوّق تابعان بر کافران تا روز قیامت و با فاصل زمانی با آن «ثُمَّ»، مطرح می فرماید.

ب) (وَقالَتِ الْیهودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ یدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ینفِقُ کیف یشاءُ وَلَیزِیدَن کثِیراً مِنْهُم مَا أُنْزِلَ إِلَیک مِن رَبِّک طُغْیاناً وَکفْراً وَأَلْقَینَا بَینَهُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ کلَّما أَوْقدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً وَاللَّهُ لَا یحِبُّ الْمُفْسِدِینَ)؛ (مائده: ۶۴)

و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دست های خودشان بسته باد. و به [سزای] آن چه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلکه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد می بخشد. و قطعاً آن چه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده، بر طغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود، و تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمین برای فساد می کوشند. و خدا مفسدان را دوست نمی دارد.

این آی شریفه نیز متضمن بقای توأم با عداوت و کین داخلی یهود تا روز قیامت است.

همچنین از این آی شریفه به جنگ افروزی و فسادگری آنان در طول این بقا پی می بریم. گفتنی است که خداوند در پنجاه آیه پیش تر، بقای توأم با عداوت و کین داخلی مسیحیان تا روز قیامت را نیز اعلام فرموده بود:

(وَمِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظّاً مِمَّا ذُکرُوا بِهِ فأَغْرَینَا بینَهُمُ الْعَدَاوَهَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ وَسَوْفَ ینبِّئُهُمُ اللَّه بمَا کانوا یصنَعُونَ)؛ (مائده: ۱۴)

و از کسانی که گفتند: «ما نصرانی هستیم»، از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم، و[لی] بخشی از آن چه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند، و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم، و به زودی خدا آنان را از آن چه می کرده اند [و می ساخته اند] خبر می دهد.

نکت دیگر این که بنا به روایاتی، سور مائده آخرین سور قرآن کریم است (نک: آلوسی، ۱۴۱۵ : ج۳، ۲۲۱؛ سیوطی، ۱۴۰۴: ج۲، ۲۵۲). از این رو بیان سرنوشت نهایی یهود و نصارا در این سور مبارکه با توجه به آموزه های دیگر آن دربار تعریف روابط مسلمانان با یهود و نصارا و نیز بیان انحرافاتی که از مسیر صحیح مزبور رخ خواهد داد و… بسیار پرمعناست.

ج) (وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّک لَیبْعَثَنَّ عَلَیهِمْ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ مَن یسُومُهُمْ سوءَ الْعذَابِ إِنَّ رَبَّک لَسَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ)؛ (اعراف: ۱۶۷)

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام داشت که تا روز قیامت بر آنان [یهودیان] کسانی را خواهد گماشت که بدیشان عذاب سخت بچشانند. آری، پروردگار تو زودکیفر است و همو آمرزند بسیار مهربان است.

این آی شریفه نیز متضمن حضور یهود تا روز قیامت است؛ حضوری همراه با عذابی سخت.[۳]

۲- ایمان تمام اهل کتاب به عیسی(ع) در آخرالزمان

دیگر آیه ای که باید دربار مقول بقا یا فنای یهود تا پایان دنیا مورد نظر قرار گیرد، آی ۱۵۹ سور نساء است:

(وَإِن مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیوْم الْقیامَهِ یکونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً)؛

و از اهلِ کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد، و روز قیامت [عیسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.

یکم. با توجه به سیاق آی شریفه که پیش از آن از کشته و مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) و بالا رفتن آن حضرت به سوی خداوند سخن رفته، قریب به اتفاق مفسران ضمیر در «بِهِ» را دربار حضرت عیسی(ع) دانسته اند.[۴]

دوم. باید دقت کرد که مراد از ایمان اهل کتاب به عیسی(ع) چیست؟ با توجه به این که اهل کتاب، افزون بر یهود، مسیحیان را نیز دربر می گیرد، لذا به نظر می رسد ایمان مذکور در آی شریفه، با ایمان مؤمنان ظاهری به آن حضرت، یعنی مسیحیان، متفاوت است و در موعد مقرر در آیه، به جز یهود، مسیحیان نیز از حیث مورد نظر به حضرت عیسی(ع) ایمان خواهند آورد. با توجه به انحرافاتی که قرآن کریم دربار ایمان مسیحیان مطرح فرموده، می توان گفت ایمان پسین مسیحیان، مواردی چون بنده، بشر و رسول بودن حضرت عیسی(ع) و مصلوب نشدن آن حضرت و بشارت دهند خاتم الانبیاء(ص) بودن ایشان خواهد بود. آیاتی از سور نساء – که در ادام آی مورد بحث آمده، شاهد بر این معناست:

(یا أَهْلَ الْکتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَی مَرْیمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَهٌ انْتَهُوا خَیراً لَکمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن یکونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَما فِی الْأَرْض وَکفی بِاللَّهِ وَکیلاً * لَن یسْتَنکفَ الْمَسِیحُ أَن یکونَ عَبْداً لِلهِ وَلَا الْمَلَائِکهُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن یسْتَنْکفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیسْتَکبِرْ فَسَیحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمِیعاً * فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَیوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَیزِیدُهُمْ مِن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِینَ اسْتَنکفُوا وَاستَکبَرُوا فیعَذِّبُهُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَلَا یجِدُونَ لَهُم مِن دُونِ اللَّهِ وَلِیاً وَلَا نَصِیراً)؛ (نساء: ۱۷۱ – ۱۷۳)

ای اهل کتاب، در دین خود غلوّ مکنید، و در بار خدا جز [سخنِ] درست مگویید. مسیح، عیسی بن مریم، فقط پیامبر خدا و کلم اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی از جانب اوست. پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و نگویید [خدا] سه گانه است. بازایستید که برای شما بهتر است. خدا فقط معبودی یگانه است. منزّه از آن است که برای او فرزندی باشد. آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است از آنِ اوست، و خداوند بس کارساز است. مسیح از این که بند خدا باشد هرگز ابا نمی ورزد، و فرشتگان مقرّب [نیز] ابا ندارند و هر کس از پرستش او امتناع ورزد و بزرگی فروشد، به زودی هم آنان را به سوی خود گرد می آورد. امّا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، پاداششان را به تمام [و کمال] خواهد داد، و از فضل خود به ایشان افزون تر می بخشد. و امّا کسانی که امتناع ورزیده و بزرگی فروخته اند، آنان را به عذابی دردناک دچار می سازد و در برابر خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت.

دقت شود که آی ۱۷۳ از مأجور شدن اهل ایمان و عمل صالح سخن می گوید که ظاهراً با توجه به حرف «فاء» مراد ایمان موحدانه دربار عیسی(ع) مطابق آیات پیشین است که شاید بیانی تفصیلی بر ایمان مذکور در آیه ۱۵۹ باشد.

اما دربار یهودیان روشن است که مراد از ایمان ایشان در گام نخست، باید ایمان به حقانیت آن حضرت باشد و در مرحل دوم، ایمان به لوازم حقانیت آن حضرت. البته ممکن است گفته شود به گواهی آیات پیشین که تعبیر «اهل کتاب» تنها برای یهودیان به کار رفته است، مقصود از «اهل کتاب» در این آی شریفه، یهودیان هستند (آیات ۱۵۳ – ۱۵۷) که این احتمال نیز شایان توجه است، اگرچه با اطلاق ظاهری تعبیر اهل کتاب معارضه دارد و نیز تعبیر اهل کتاب بعد از این آیه، به طور مسلّم ویژ یهودیان نیست و حتی بیشتر به مسیحیان اشاره دارد (آیات ۱۷۱ – ۱۷۲).

آن چه مطرح شد، چیزی است که دربار متعلق ایمان در آی شریفه در بدو نظر به ذهن می رسد، ولی با توجه به برخی مطالب دیگر، بعضی مفسران مفهوم دیگری از ایمان در آی شریفه ارائه داده اند. در التحریر و التنویر می خوانیم:

و عندی انّ ضمیر راجع الی الرفع المأخوذ من فعل (رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ) و یعمّ قوله (أَهْلِ الْکتَابِ) الیهود و النصاری، حیث استووا مع الیهود فی اعتقاد وقوع الصلب؛ (ابن عاشور، ۱۹۹۷: ج۴، ۳۰۹)

به عقید من ضمیر [در «بِهِ»] به حادث بالا رفتن عیسی(ع) که برگرفته از عبارت «رَفَعَهُ اللهُ إِلَیهِ» است، برمی گردد و تعبیر «اهل کتاب» نیز شامل یهودیان و مسیحیان است؛ زیرا مسیحیان نیز دربار اعتقاد به مصلوب شدن عیسی(ع) با یهودیان برابرند.

به رغم توجهی که در این نظر بر ارتباط آیات شریفه شده، محل اشکال آن است که ظاهراً بالارفتن عیسی(ع) به خودی خود چیزی نیست که بر ایمان به آن تأکید ویژه شود؛ زیرا پیش از آن متعلقات مهم تر، پرثمرتر و اساسی تری دربار ایمان به آن حضرت هنوز باقی است.

سوم. دربار ضمیر «موته» اختلاف نظر جدی وجود دارد؛ برخی آن را ناظر به عیسی(ع) دانسته اند و برخی به هر کدام از اهل کتاب؛ ذیلاً به بررسی دو وجه مذکور پرداخته می شود.

بررسی دو وجه مطرح دربار مرجع ضمیر «موته» در آی شریف ۱۵۹ سوره نساء

الف) مرجع بودن حضرت عیسی(ع)

چنان که گذشت، برخی مفسران مرجع ضمیر را حضرت عیسی(ع) دانسته اند که در نتیجه مفهوم آی شریفه ناظر به بازگشت مجدد عیسی(ع) به زمین در آخر الزمان خواهد بود.[۵] بر این اساس معنای آی شریفه چنین می شود که تمام اهل کتاب پیش از مرگ حضرت عیسی(ع) که طبیعتاً پس از بازگشت مجدد آن حضرت به زمین رخ خواهد داد به او ایمان خواهند آورد.

علّامه در المیزان (ج۵، ۲۱۹)، محمد هادی معرفت در شبهات و ردود (۱۰۹)، صادقی تهرانی در الفرقان (ج۷، ۴۴۰)، محمد عزت در تفسیر الحدیث (ج۸، ۲۷۹)، طبری در جامع البیان (ج۶، ۱۴) و ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم (ج۲، ۴۰۱) قطعاً یا ترجیحاً این نظر را پذیرفته اند و صاحب تفسیر الحدیث ادعا نموده که نظر جمهور همین است.

شواهد این نظر از این قرارند:

زنده بودن عیسی(ع): تعابیری از قرآن کریم شاهد آنند که عیسی(ع) نمرده است:

(إِذْ قَالَ اللَّهُ یا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرَافِعُک إِلَی وَمُطَهِّرُک مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوک فَوْقَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَی مَرْجِعُکمْ فَأَحْکمُ بَینَکمْ فِیما کنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ). (آل عمران: ۵۵)

(بَل رَفعَهُ اللَّه إِلَیهِ وَکانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکیماً). (نساء: ۱۵۸)

تعبیر «رفع الی الله» که در آیات شریف مذکور دربار عیسی(ع) به کار رفته، تعبیری ویژه است که در قرآن کریم هرگز دربار مرگ از آن استفاده نشده، از این رو باید آن را ناظر به چیزی غیر از مرگ دانست.

به جز آی مورد بحث (۱۵۹ سور نساء) عده ای از مفسران، آیات ۶۱ سور زخرف و ۴۶ سور آل عمران را نیز دربار رجعت عیسی(ع) می دانند که نتیجه اش زنده بودن حضرت عیسی(ع) است.

گذشته از قرائن قرآنی، ادل روایی بسیاری بر زنده بودن حضرت عیسی(ع) و بازگشت مجدد آن حضرت در آخر الزمان گواه است. ابن کثیر ذیل آی شریف مورد بحث، ضمن متواتر دانستن احادیث مذکور به ارائ آنها پرداخته است (ابن کثیر، ۱۴۱۹ : ج۲، ۴۰۳ – ۴۱۳ و ج۷، ۲۱۷).[۶]

حال که روشن شد عیسی(ع) هنوز نمرده است، امکان اشاره داشتن آی شریف مورد بحث به مرگ آن حضرت در آینده روشن می گردد.

سیاق آیات شریفه: محصول شاهد پیشین، تنها امکان ناظر بودن ضمیر «موته» به عیسی(ع) بود. اما آن چه این مطلب را ثابت و یا دست کم مرجح می سازد، واقع شدن آی شریف مورد بحث پس از آیات مربوط به کشته و مصلوب نشدن حضرت عیسی(ع) و بالا رفتن آن حضرت به سوی خدای سبحان است. در واقع آیات مزبور مکمل مفهوم یکدیگرند؛ آی ۱۵۷ از کشته نشدن آن حضرت سخن می گوید، آی ۱۵۸ از عروج ایشان و آی ۱۵۹ از رجعت و سپس مرگ آن حضرت خبر می دهد.

(وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَک مِنْهُ ما لَهمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتباعَ الظنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقیناً * بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً * وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکونُ عَلَیْهِمْ شَهیداً)؛ (نساء: ۱۵۷ – ۱۵۹)

و گفت ایشان که: «ما مسیح، عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم»، و حال آن که آنان او را نکشتند و مصلوبش نکردند، لیکن امر بر آنان مشتبه شد؛ و کسانی که دربار او اختلاف کردند، قطعاً در مورد آن دچار شکّ شده اند و هیچ علمی بدان ندارند، جز آن که از گمان پیروی می کنند، و یقیناً او را نکشتند. بلکه خدا او را به سوی خود بالا بُرد، و خدا توانا و حکیم است. و از اهلِ کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد، و روز قیامت [عیسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.

مرحوم آیت الله معرفت در استشهاد به سیاق در اثبات این نظر می نویسد:

این آیه در تعقیب ردّ گمان باطل یهود در خصوص مصلوب و مقتول نمودن عیسی(ع) واقع شده است. پس بیان گر این معناست که آن حضرت مقتول و مصلوب نشده و زنده است و رزق می گیرد و احدی از فرزندان یهود و نصارا نخواهد بود، جز این که قبل از مرگش به نبوت راستینش ایمان خواهد آورد. بنابراین کلام در این جا در خصوص مرگ حضرت مسیح(ع) است و این که آیا مصلوب و مقتول شده است یا نه و آی شریفه درصدد انکار آن است و تصریح دارد بر این که آن حضرت نمرده است؛ پس عبارت شریف «قَبْلَ مَوْتِهِ» به مرگ حضرت عیسی(ع) اشاره دارد. (معرفت، ۱۴۲۳: ۱۰۹؛ همچنین نک: ابن کثیر، ۱۴۱۹: ج۲، ۴۰۱)

ظاهر آی شریفه: ظاهر آیه، بیشتر با بازگشت ضمیر به عیسی(ع) سازگار است؛ چون اولاً ضمایر مفرد پیشین همگی به عیسی(ع) برمی گردد و ثانیاً نزدیک ترین مرجع – که طبیعتاً مرجح تر است- مرجع ضمیر در «به» است که – چنان که گذشت – حضرت عیسی(ع) است (صادقی تهرانی، ۱۳۶۵: ج۷، ۴۴۰).

برخی روایات: در برخی روایات اهل تشیع و اهل سنت، این نظر تأیید شده است. در تفسیر قمی می خوانیم:

حدثنی أبی عن القاسم بن محمد عن سلیمان بن داود المنقری عن أبی حمزه عن شهر بن حوشب قال: قال لی الحجاج بأن آیه فی کتاب الله قد أعیتنی، فقلت أیها الأمیر! أیه آیه هی فقال قوله: (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قبْلَ موْتِهِ) و الله إنی لأمر بالیهودی و النصرانی فیضرب عنقه ثم أرمقه بعینی فما أراه یحرک شفتیه حتی یخمد، فقلت: أصلح الله الأمیر! لیس علی ما تأولت، قال: کیف هو؟ قلت: إن عیسی ینزل قبل یوم القیامه إلی الدنیا فلا یبقی أهل مله یهودی و لا نصرانی إلّا آمن به قبل موته و یصلی خلف المهدی، قال: ویحک! أنی لک هذا و من أین جئت به؟ فقلت: حدثنی به محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (ع)، فقال: جئت بها و الله من عین صافیه؛ (قمی، ۱۳۶۷: ج۱، ۱۵۸)

شهر بن حوشب می گوید: حجاج بن یوسف به من گفت که یک آیه در قرآن مرا خسته کرده است: (وَإِن منْ أَهلِ الْکتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قبْلَ موْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یَکونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً)؛ به خدا قسم دستور می دهم که گردن یهودی یا مسیحی را بزنند و بعد دقیق تماشا می کنم؛ هرگز لب های خود را حرکتی نمی دهد تا این که می میرد. گفتم: خدا امیر را خیر دهد! آن طور که تو تأویل کرده ای نیست. پرسید: چگونه است؟ گفتم: عیسی(ع) پیش از روز قیامت به دنیا فرود خواهد آمد و هیچ اهل دینی اعم از یهودی و غیر آن نخواهد ماند، جز آن که پیش از مرگ آن حضرت به او ایمان خواهد آورد و پشت سر مهدی(عج) نماز خواهد خواند. حجاج گفت: وای بر تو! این مطلب را از کجا آوردی؟ گفتم: محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (امام باقر)(ع) آن را به من حدیث نمود. حجاج گفت: به خدا قسم آن را از چشمه ای زلال آورده ای.

گفت وگوی شهر بن حوشب با حجاج بن یوسف در منابع حدیثی اهل سنت نیز وارد شده است که البته مقداری متفاوت است. سیوطی در الدر المنثور نقل می کند:

أخرج ابن المنذر عن شهر بن حوشب قال: قال لی الحجاج: یا شهر! آیه من کتاب الله ما قرأتها إلّا اعتراض فی نفسی منها شیء، قال الله: (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ) و انی أوتی بالأساری فاضرب أعناقهم و لا أسمعهم یقولون شیئاً. فقلت: رفعت إلیک علی غیر وجهها ان النصرانی إذا خرجت روحه ضربته الملائکه من قبله و من دبره و قالوا: أی خبیث ان المسیح الذی زعمت انه الله أو ابن الله أو ثالث ثلاثه عبد الله و روحه و کلمته فیؤمن حین لا ینفعه إیمانه و ان الیهودی إذا خرجت نفسه ضربته الملائکه من قبله و من دبره و قالوا: أی خبیث ان المسیح الذی زعمت انک قتلته عبد الله و روحه فیؤمن به حین لا ینفعه الایمان فإذا کان عند نزول عیسی آمنت به أحیاؤهم کما آمنت به موتاهم. فقال: من أین أخذتها؟ فقلت: من محمد بن علی. قال: لقد أخذتها من معدنها. قال شهر: و ایم الله ما حدثنیه الّا أم سلمه و لکنی أحببت ان أغیظه؛ (سیوطی، ۱۴۰۴: ج۲، ۲۴۱)

شهر بن حوشب گوید: حجّاج به من گفت: آیه ای از کتاب خداست که هر وقت قرائت می کنم در دلم سؤال ایجاد می شود: (وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یَکونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا). اسیران را نزدم می آورند و گردنشان را می زنم و نمی شنوم که چیزی بگویند. گفتم: مطلب را اشتباه به شما رسانده اند. وقتی روح یک مسیحی خارج می شود فرشتگان از پیش و پس او را می زنند و می گویند: ای خبیث، مسیحی که گمان می کردی خدا یا پسر خدا یا سومین سه تاست، عبد خدا و روح او و کلم اوست. آن گاه در حالی که دیگر ایمانش نفعی بر او ندارد، ایمان می آورد. و وقتی روح یهودی خارج می شود، فرشتگان از پیش و پس او را می زنند و می گویند: ای خبیث، مسیحی که گمان می کردی او را کشته ای، بند خدا و روح اوست. آن گاه در حالی که دیگر ایمانش نفعی برای او ندارد، ایمان می آورد. اما آن گاه که زمان نزول عیسی(ع) شد زندگان ایشان مانند مردگانشان به آن حضرت ایمان می آورند. حجاج گفت: این مطلب را از کجا دریافت کرده ای؟ گفتم: از محمد بن علی. گفت: آن را از معدنش دریافت نموده ای. شهر بن حوشب می گوید: به خدا قسم این روایت را از ام سلمه دریافت نموده بودم، ولی دوست داشتم حجاج را خشمگین کنم [چون او دشمن اهل بیت(ع) بود و طبعاً فضایل ایشان ناراحتش می کرد].

چنان که مشاهده می شود، برخلاف روایت قمی که ناظر به بازگشت ضمیر به عیسی(ع) بود، در روایت اهل سنت هر دو نظر به صورت تلفیقی ارائه شده است و تفاوت دیگر آن که مصدر روایت در تفسیر قمی، امام باقر(ع) مطرح شده و حال آن که در روایت فوق، به قرین روایت دیگری که سیوطی در کنار همین روایت آورده، ابتدا مصدر روایت، محمدحنفیه فرزند امیرالمؤمنین (ع) مطرح شده و بعد شهر بن حوشب راوی حقیقی را ام سلمه مطرح نموده است.

از ابن عباس نیز روایتی در تأیید نظر حاضر مطرح شده که حاکم نیشابوری آن را صحیح دانسته است (سیوطی، ۱۴۰۴: ج۲، ۲۴۱)، هرچند که روایاتی در تأیید نظری دوم نیز از ابن عباس نقل شده است (نک: سیوطی، ۱۴۰۴: ج۲، ۲۴۱).

روایت دیگر، در صحیحین از ابوهریره آمده است:

قَالَ رَسُولُ الله(ص): وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَیوشِکنَّ أَنْ ینْزِلَ فِیکمُ ابْنُ مَرْیمَ حکماً عدْلًا یکسِرُ الصَّلِیبَ وَ یقْتُلُ الْخِنْزِیرَ وَ یضَعُ الْجِزْیهَ فَیفِیضُ الْمَالُ حَتَّی لَا یقْبَلَهُ أَحَدٌ حَتّی تَکون السَّجْدَه خَیْراً مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا. ثُمَّ یَقُولُ أَبُو هُرَیْرَه: وَ اقْرَؤُا إنْ شِئْتُمْ (وَ إِنْ مِنْ أَهلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقیامَهِ یکونُ علَیْهِمْ شَهِیداً)؛ (بخاری، ۱۴۰۷: ج۳، ۱۲۷۲، ح۳۲۶۴ و ج۲، ۷۷۴، ح۲۱۰۹ و ۸۷۵، ح۲۳۴۴؛ نیشابوری، بی تا: ج۱، ۱۳۵، ح۱۵۵؛ ابن ماجه، بی تا: ج۲، ۱۳۶۳، ح۴۰۷۸؛ ترمذی، بی تا: ج۴، ۵۰۶، ح۲۲۳۳- ترمذی حدیث را حسن صحیح معرفی کرده است)

رسول خدا(ص) فرمود: سوگند به آن که جانم به دست اوست، نزدیک است که پسر مریم به عنوان حاکمی عادل میان شما فرود آید و صلیب را بشکند و خوک را بکشد و جزیه را فرو نهد، و ثروت را سرریز می کند تا این که کسی آن را نمی پذیرد تا آن که یک سجده، از دنیا و آن چه در آن است نیکوتر تلقی می شود. سپس ابوهریره گفت: اگر خواستید قرائت کنید: (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکونُ علَیْهِمْ شهِیداً).

چنان که می بینیم، در این روایت تطبیق نهایی – که مورد نظر بحث حاضر است – ظاهراً از جانب خود ابوهریره است و در ادام حدیث نبوی نیست. نهایتاً هیچ یک از روایات مطرح شده به روشنی مستند به قول معصوم نیست، هرچند این که ناقلان، نظر مذکور را از معصومین(ع) گرفته باشند کاملاً محتمل است.

ب) مرجع بودن اهل کتاب

برخی دیگر از مفسران، ضمیر در «موته» را راجع به اهل کتاب دانسته اند. بر این اساس، مفهوم آی شریفه چنین می شود که تمامی اهل کتاب در هنگام مرگ به حقانیت حضرت عیسی(ع) پی برده و به او ایمان خواهند آورد، اگر چه این ایمان نفعی بر ایشان نخواهد داشت.

این نظر در تفسیر تسنیم (ج۸، ۲۱ و ۳۲)، فی ظلال القرآن (ج۲، ۸۰۳)، احسن الحدیث (ج۲، ۴۸۸)، التحریر و التنویر (ج۴، ۳۰۹)، روح البیان (ج۲، ۳۲۰)، روح المعانی (ج۳، ۱۸۸)، کشاف (ج۱، ۲۸۸) و کنز الدقائق (ج۳، ۵۸۳) به صورت قطعی یا ترجیحی پذیرفته شده است.

ادلّ باورمندان به این نظر عبارتند از:

عموم تعبیر «و إن من اهل الکتاب»: شاید مهم ترین دلیل، عام بودن تعبیر مطرح شده دربار اهل کتاب است: «و إن من اهل الکتاب… » که به طور طبیعی تمامی اهل کتاب را شامل می شود، حال آن که بنا به نظری پیشین و مربوط دانستن ضمیر «موته» به عیسی(ع) چنین عمومی نمی تواند صحیح باشد؛ زیرا طبق آن نظریه، ایمان به حضرت عیسی(ع) مربوط به اهل کتاب حاضر در هنگام رجعت حضرت عیسی(ع) است (برای نمونه نک: ابن عاشور، ۱۹۹۷: ج۴، ۳۱۰؛ جوادی آملی، ۱۳۹۰: ج۲، ۲۱ و ۳۳؛ قرشی، ۱۳۷۷: ج۲، ۴۸۸).

نقد دلیل مزبور: این استدلال نادرست است و بنا به دلایلی عموم ظاهری در آی شریفه معتبر نیست:

۱- اگر عبارت شریفه را ناظر به عموم اهل کتاب بدانیم، باید اهل کتاب پیش از ولادت حضرت عیسی(ع) را نیز دربر گیرد. به عبارت دیگر، مفهوم آیه چنین می شود که حتی اهل کتاب پیش از ولادت عیسی(ع) نیز پیش از مرگ به عیسی(ع) ایمان می آورند. چنین مطلبی ظاهراً نه مفهومی صحیح دارد و نه در جایی مطرح شده است. از این رو حتی باورمندان به این نظریه نیز مجبورند عدم عموم تعبیر و تخصیص خوردن آن را بپذیرند که بر این اساس، دلیل مورد بحث منتفی خواهد شد.

۲- با توجه به ذیل آی شریف (وَیوْمَ الْقِیامَهِ یکونُ علَیهِمْ شهِیداً) اهل کتاب مذکور در آغاز آیه، تعبیری عام نیست و باید به اهل کتابی که حضور عادی و مادی عیسی(ع) را درک خواهند نمود تخصیص داده شود؛ چرا که:

اولاً، به نظر می رسد مفهوم شهادت بر انسان ها با حضور مادی میان آنان و ارائ الگویی الهی و اتمام حجت برای ایشان ملازم است. دلیل این مدعا آن است که قرآن کریم شاهدان هر امت را از میان خود ایشان مطرح می فرماید:

(وَیوْم نَبْعَثُ فِی کلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً عَلَیهِم مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِک شَهِیداً عَلَی هؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَیک الْکتابَ تبْیاناً لِکلِّ شَی ءٍ وَهُدی وَرَحْمَهً وَبُشْرَی لِلْمُسْلِمِینَ). (نحل: ۸۹)

(وَیوْم نبْعَثُ من کلِّ أُمهٍ شَهِیداً ثُمَّ لَا یؤْذَن لِلَّذِین کفَرُوا وَلَا هُمْ یسْتَعْتَبُونَ). (نحل: ۸۴)

(وَنَزَعْنَا مِن کلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَکمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضلَّ عنْهُم ما کانُوا یفْتَرُونَ). (قصص: ۷۵)

(فَکیفَ إِذَا جِئْنَا مِن کلِّ أُمهٍ بشَهِیدٍ وَجئْنَا بک علَی هؤُلَاءِ شَهِیداً). (نساء: ۴۱)

اگر مفهوم شهادت، با حضور اتمام حجت کننده در میان انسان ها تلازمی نداشت و تنها ناظر بر گواه اعمال بودن، می بود چه لزومی داشت که شاهد هر قوم از میان خودشان باشد و می توانست موجودی غیبی، مثلاً فرشته ای از فرشتگان مطرح شود. تأکید بر از میان قوم بودن شهید قوم، ظاهراً بیان گر آن است که او انسانی عادل و حق مدار خواهد بود که به طور عادی در میانشان بوده و با رفتار و سخن خود آنان را به حق دعوت نموده و بر ایشان اتمام حجت کرده است.

ثانیاً، در سور مائده به صورتی روشن، شهادت حضرت عیسی(ع) را متناظر به افرادی که دوران حضور عادی آن حضرت را درک کرده اند مطرح می فرماید:

(وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یاعِیسَی ابْنَ مَرْیمَ ءَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّی إِلهَینِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَک ما یکون لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیسَ لِی بحَقٍّ إِن کنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِک إِنَّک أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیوبِ * مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّه رَبی وَرَبَّکمْ وَکنتُ عَلَیهِمْ شهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیتَنِی کنتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیهِمْ وَأَنْتَ عَلَی کلِّ شَی ءٍ شَهیدٌ)؛ (مائده: ۱۱۶ – ۱۱۷)

و [یاد کن] هنگامی را که خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم، آیا تو به مردم گفتی: من و مادرم را همچون دو خدا به جای خداوند بپرستید؟» گفت: «منزّهی تو، مرا نزیبد که [در بار خویشتن] چیزی را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را می دانستی. آن چه در نفسِ من است تو می دانی؛ و آن چه در ذات توست من نمی دانم، چرا که تو خود، دانای رازهای نهانی. جز آن چه مرا بدان فرمان دادی [چیزی] به آنان نگفتم؛ [گفته ام] که: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید، و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی.

روشن است که مراد از «توفی» مذکور در آی شریفه عروج حضرت عیسی(ع) است و این آیه، شهادت آن حضرت را محدود به دوران حضور عادی ایشان پیش از عروج مطرح می نماید.

ممکن است دربار این که «توفی» مذکور در آی شریفه به مرگ حضرت عیسی(ع) بعد از رجعت اشاره دارد توهمی ایجاد شود؛[۷] برای رفع این توهم، توجه به چند نکته ضروری است:

الف) ماد «توفی » دربار حضرت عیسی(ع) به جز این آی شریفه، در یک جای دیگر نیز به کار رفته است که از دیدگاه بیشتر مفسران که عروج و رجعت حضرت عیسی(ع) را باور دارند، ناظر به عروج آن حضرت است و نه مرگ ایشان:

(إِذْ قَالَ اللَّهُ یا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرَافِعُک إِلَی وَمُطَهِّرُک مِنَ الَّذِینَ کفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوک فَوْقَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَی مَرْجِعُکمْ فَأَحْکمُ بَینَکمْ فِیما کنتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ). (آل عمران: ۵۵)

ب) آی شریفه حاکی از آن است که عقاید شرک آمیز دربار حضرت عیسی(ع) مربوط به بعد از توفی آن حضرت است؛ زیرا ایشان عبارت (وَکنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً) را در مقام تبرئ خود از ادعای شرک آمیز مسیحیان عرضه می دارد، به این بیان که تا زمان حضورش میان مردم – که شاهد مردم بوده – آنان را به عبودیت خداوند دعوت کرده و اجاز بروز چنین عقاید مشرکانه ای را نداده است و این پس توفی اش رخ داده است، یعنی زمانی که دیگر شاهد بر مردم نبوده و امکان امر و نهی بر آنان را نداشته است.

روشن است که با شرح فوق، توفی تنها ناظر به عروج آن حضرت می تواند باشد؛ زیرا عقاید شرک آمیز دربار ایشان به طور مسلّم پیش از مرگ و از زمان عروج آن حضرت موجود است. به عبارت ساده تر، اگر مراد از توفی، مرگ حضرت عیسی(ع) بعد از رجعتش بود، باید عقاید شرک آمیز مذکور در آیه نیز مربوط به دوران بعد از مرگ آن حضرت می بود، حال آن که چنین نیست و عقاید مذکور از بعد عروج آن حضرت تا کنون موجود بوده است.[۸]

مباحثی که گذشت، نه تنها مهم ترین دلیل قائلان بر نظری دوم دربار آی شریف سور نساء را مخدوش ساخت، بلکه دلیل دیگری را بر درستی نظری نخست افزود و آن این که عبارت (وَ یَوْمَ الْقیامَهِ یکونُ علَیْهِمْ شَهیداً) با توجه به آن چه دربار مقول شهادت گذشت، بیان گر آن است که ایمان به حضرت عیسی(ع) در این آیه، به گروهی از اهل کتاب که حضور عادی ایشان را درک خواهند کرد مربوط می شود.[۹]

قرائت أبیّ بن کعب: دلیل دیگری که در برخی از تفاسیر[۱۰] مطرح شده ، قرائت منتسب به ابی بن کعب است که در آن، آی شریفه به صورت «لیؤمنُنّ به قبل موتهم» آمده است. مفسران مزبور این قرائت را به نوعی مفسّر و مبیّن آی شریف مذکور مطرح نموده اند.

نقد دلیل مزبور: اولاً، این دلیل برای افرادی می تواند طرح شود که وجود قرائات متعدد مستند به وحی الهی را پذیرفته باشند، حال آن که مشهور میان پیروان اهل بیت(ع) به جز این است. در روایتی از امام باقر(ع) می خوانیم:

إِن الْقرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَ لَکنَّ الِاخْتِلَافَ یجِی ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاهِ؛ (کلینی، ۱۴۰۷: ج۲، ۶۳۰)

راستی که

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *