تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام باقر (ع) و راهکارهای اصلاح جامعه زمان شناسی، الگوسازی و رفتارگرایی :

آغازینه

محمد بن علی(ع)، مشهور به امام محمدباقر(ع) (-ق) در مدینه به دنیا آمد (مسعودی، ۱۳۸۴، ص۱۸۱؛ خصیبی، ۱۴۱۱، ص۲۳۷؛ مفید، ۱۴۱۳، ج۲، ص۱۵۸). ایشان پس از شهادت پدر در سال ۹۵ قمری، امر امامت را بر عهده گرفت. در این دوره، به ترتیب پنج خلیفه که نامشان در ادامه می آید، به خلافت رسیدند: ولید بن عبدالملک (۸۶-۹۶ق)، سلیمان بن عبدالملک (۹۶-۹۹ق)، عمر بن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق)، یزید بن عبدالملک (۱۰۱-۱۰۵ق) و هشام بن عبدالملک (۱۰۵-۱۲۵ق). این چند خلیفه، هریک با سبک متفاوتی از فرمانروایی و رفتار فرهنگی، تنوعی از رفتار سیاسی فرهنگی را در برابر امام قرار می دادند. در این دوره، اوضاع فرهنگی جهان اسلام، به ویژه در حجاز، عراق و ایران، زمینه شکل گیری گروه های نوین مذهبی را فراهم می کرد. نحله های مختلف دینی، از دوره عبدالملک مروان (۲۶ -۸۶ق) و حجاج بن یوسف (د. ۹۵ق)، تحت تأثیر اندیشه های امویان و افکار حاکم بر مناطق تازه مفتوح شکل گرفتند. تابعین (نوادگان صحابه) نیز که هر دسته ای از آنها پیروان فکری برخی از صحابه بودند، برداشت های خود از گفتار و رفتار صحابه را به اسلام و پیامبر نسبت می دادند و عملاً زمینه تنوع گرایی دینی را مهیا می کردند. با مرگ حجاج که خود را محدثی مجتهد می شمرد، فرصت مناسبی برای فعالیت های علمی امام باقر(ع) در راستای اصلاح جامعه و باورهای آن، پیش آمد. این پژوهش، به واکاوی فرآیند اصلاح جامعه از نظر امام خواهد پرداخت. ناگفته نماند، منظور از «بینش»، درک پیشینی و نوعی شناخت است که در ساختار ذهنی شخص شکل می گیرد؛ اما «گرایش»، همان اراده و انگیزش در انجام یک کار است. ترکیب این دو عامل، یعنی «بینش» و «گرایش»، موجب پیدایش «کنش»، یعنی سبک رفتار می شود. باآنکه امام در همان دوره کودکی، پیرو روایت نبوی، «باقر» خوانده می شد (ابن قتیبه دینوری ، ۱۹۹۸، ج ۱، ص۳۱۲)، اما بررسی ها نشان می دهد که لقب «باقرالعلوم» در سده سوم، از سوی شاگردان مکتب امامیه شهرت یافت (ابن زنجویه، ۱۴۲۷ق، ج ۲، ص۷۴۶؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۹۹۴ م، ج ۹، ص۲۸؛ جاحظ، ۲۰۰۲، ج ۳، ص۱۱۱؛ همو، ۱۴۲۳، ص۴۵۲).

پیشینه

گرچه پژوهشی مستقل یا همسو با این مقاله به دست نیامد، اما شماری از تحقیقات نیمه مرتبط با روش های تحقیقی متفاوت با این پژوهش، در دسترس اند. مقاله «الإمام الباقر(ع) و جهوده فی مواجهه الإنحرافات العقدیه» به قلم نورالدین ابولحیه، نشر جامعه باتنه، کلیه العلوم الاسلامیه، تنها به تلاش امام باقر(ع) در مقابله با گروه خوارج، انحراف های شیعی و جریان عقیدتی مشبهه و تجسیم می پردازد؛ اما از نظر روش پژوهش، ساختار مقاله و نتیجه پژوهش، تحقیق «ابولحیه» با این مقاله کاملاً متفاوت است. همین تفاوت، در مقاله «الدور العقائدی لائمه اهل البیت(ع) لإصلاح الإنحرافات الفکریه» به قلم خانم ها «سهیله عبدالرضا عسکر» و «رفاه عزیز کریم» نیز دیده می شود. اساساً در هر دو پژوهش، اصلاح گری به عنوان چهارچوب نظری مقاله مورد توجه قرار گرفته نشده است. افزون بر تفاوت در روش تحقیق، همچنین حجم بررسی منابع، داده پردازی ها و یافته های تحقیق نیز در هر دو مقاله، کاملاً با مقاله پیش رو در تفاوت است.

نظریه «فرآیند اصلاح دینی جامعه»

مفهوم فرآیند اصلاح، حاوی مجموعه ای از توضیحات، قوانین، ایده ها، اصول و فنون است که روشمندانه برای راهنمایی و محافظت از یک باور، و همچنین جهت دهی به درک دیگران تنظیم شده اند (Ukuekpeyetan , 2014, p27). با این توصیف، اصلاح گری، به مثابه یک فرآیند، باید از پشتوانه های جامعه شناسی ویژه ای برخوردار باشد؛ پشتوانه ای که شناخت گسترده ای از سه فرآیند: «توان رقابتی با رقیبان»، «توان گسترش مفاهیم ذهنی خود» و «توانمندسازی درونی» به عنوان ویژگی حرکت های دینی را در اختیار قرار دهد (Hannigan , 1991 , p311). افزون بر آن، در اصلاح گری دینی، چند فرآیند دیگر نیز مورد توجه قرار می گیرند؛ «جایگاه اجتماعی –علمی اصلاح گر» یا به عبارتی «شخصیت کاریزماتیک» او، در اولویت نیاز یک فرآیند اصلاح گری دینی است. در گام بعدی، تأسیس ساختاری آموزشی، برای شبکه ای از شاگردان و هواداران که قرار است نظریه های اصلاح گرانه در میان آنان و از طریق ایشان در میان اقشار جامعه نشر یابد، کاملاً ضروری است. در این مرحله، تفاوت برداشت از متون اصلی مانند قرآن و یا سیره نبوی، بخش دیگری از ساختار اصلاح دینی است (شه ریف، ۲۰۰۸، ص۴۶ -۹۹). با این حساب، شیوه های ارتباط از یک بازیگر فردی که نقش اصلی را در اصلاح دینی جامعه ایفا می کرد، به مرور به سوی بازیگران جمعی می رود؛ کسانی که گروه های دینی جدید را شکل داده اند و اکنون به صورت گسترده در حال اداره آن هستند؛ چه آنکه معمولاً کسانی که یک نحله فکری را بنیان گذاری می کنند، به سرعت افکارشان از سوی هواداران گسترش می یابد. با این توصیف، شبکه معارفی که باورهای اصلاح گرانه را پی می گیرد، تشکیل یافته و به انسجام و یکپارچه سازی جامعه هواداران می پردازد؛ اما این جامعه، به یک الگوی معرفتی نیاز دارد که باورهای اصیل را از او فرابگیرد. این الگو، همان متفکر اصلاح گر است که خود طراح سیاسی نیز به شمار می رود (Jensen, 2019, p 107). او برای شروع، باید این اندیشه را به دولت تزریق نماید؛ زیرا این دولت ها هستند که اجازه می دهند ساختاری اصلاح گرانه وارد جامعه بشود یا از همان آغاز با تمام توان در نابودی آن می کوشند. با شرحی که گذشت، اصلاحات دینی معمولاً با اصلاحات سیاسی و تلاش برای کسب قدرت، همراه است؛ زیرا برای اصلاح دینی به صورت هم زمان، اصلاحات سیاسی نیز بایسته است (ر.ک: فلورز، ۲۰۰۹).

نمودار فرآیند اصلاح دینی

امام باقر(ع) و خلفای اموی؛ گذری بر زندگانی

امام باقر(ع) در سنّ ۳۸سالگی، هنگامی امامتشان آغاز شد که ولید بن عبدالملک (۸۶-۹۶ق) در همین زمان برای هویت بخشی به امویان، مسجد جامع اموی را ساخت و به نشر علم در مساجد اهمیت داد (بنت محمد فرج، ۱۴۲۸، ص۶۵۷۰). در این زمان بود که دانش هایی چون علوم قرآن، تفسیر، حدیث، فقه، تاریخ، سیره، انساب، طب، شیمی، حساب، جغرافیا و ادبیات در مساجد رونق یافت (همان، ص۱۳۱-۱۴۷). پس از ولید، برادرش سلیمان (۹۶-۹۹ق) به خلافت رسید که علاقه خاصی به تغییر سنّت های اجتماعی مانند شیوه پوشش داشت (همان، ص۵۰). به دنبال او، عمر بن عبدالعزیز (۹۹-۱۰۱ق) به خلافت رسید که با نگاه مشارکتی، از همه عالمان شهرهای بزرگ درخواست مشورت برای نوع حکمرانی نمود. با این زمینه، در دیدار با امام باقر(ع) از ایشان درخواست توصیه ای اخلاقی کرد که امام نیز او را به دوستی با مردم فراخواند (قالی، ۲۰۰۱، ص۵۴۷). با پیگیری سیاست نشر علم دینی از سوی عمر بن عبدالعزیز در سال ۱۰۰ق، امام به صورت پنهانی به فعالیت های علمی سیاسی پرداخت (سمعانی، ۱۴۰۹، ص۵۵). البته همین عُمَر، میان بنی هاشم و شیعه تفاوت می نهاد؛ چنان که از نظر او، گرچه بنی هاشم تباری مقدس بودند، اما شیعیان گروهی منحرف شمرده می شدند که خود را به امام نسبت می دادند. با مرگ این خلیفه (د. ۱۰۱ق)، نفر بعدی، یعنی یزید بن عبدالملک (۱۰۱-۱۰۵ق) خلافت را ازآن خود کرد و به شبکه محدثان توجه خاصی نمود و برایشان مقرری ماهانه درخوری تدارک دید. (ذهبی، ۱۴۱۳، ج۷، ص۳۶۲). با مرگ یزید، هشام بن عبدالملک (۱۰۵-۱۲۵ق) به قدرت رسید که او از توجه مردم به خاندان اهل بیت(ع) خشمگین بود و هواداران اهل بیت (ع) را به زندان می افکند (شریف مرتضی، ۱۹۹۸، ج۱، ص۶۹).

ناگفته نماند که بخشی از علت ورود مکتب های فکری مختلف به دنیای اسلام، ترجمه آثار رومی و فارسی به عربی بود که در آغاز فقط به روش های پادشاهان باستان در اداره کشور اشاره داشت؛ اما اندکی بعد، وارد عرصه دین نیز شد (یوسف صالح، ۲۰۱۱، ص۲۴۲-۲۴۴). این آثار به سرعت بر طبقه فرهیختگان تأثیر نهاد و از طریق آنان وارد بدنه افکار عمومی شد و زمینه نحله های گوناگون فکری و مشکلات عقیدتی را پدید آورد.

امام باقر(ع) و راهبرد الگوسازی

الگوسازی، یک روش کارآمد برای اجرای طرح نو در جامعه است؛ به ویژه در میان قشرهای جوان، باور به الگو مسیر زندگی آنها را کاملاً دگرگون می سازد. امام باقر(ع) در زمانه حیاتشان، در برابر طراحی های امویان، با ساخت الگوهای جدید، مسیر نویی را در برابر جامعه اسلامی گشودند. آنچه در ادامه می آید، شرحی بر این الگوسازی است:

۱. ایجاد الگوی معنوی

منظور از الگوی معنوی در اینجا، هرگز معنای غربی آن (روشی برای تجربه با استفاده از عناصر ذهنی و ارزش گذاری بر آن) (الوندی، ۱۳۹۳، ص۸) نیست؛ بلکه الگویی اعتقادی است که افزون بر تأثیرهای مختلف اجتماعی، حتی در امور بهداشتی نیز تأثیر گذار است (ر.ک: عبدخدایی، ۱۳۹۷، ص۲۸۷-۳۰۷). ازآنجاکه طرح الگوی معنوی در جامعه، اصلاح نظام مند باورهای رایج در آن جامعه است، دارا بودن جایگاه معنوی، یک ویژگی در میان اصلاح گران دینی شمرده می شود؛ زیرا قدرت معنوی علاوه بر ایجاد جایگاه اجتماعی، نوعی ارتباط معنوی میان رهبر و مریدان را نیز در پی دارد. درباره امام باقر(ع) گزارش های تاریخی تأیید می کنند آن حضرت «شأنی معنوی» داشت؛ چنان که امویان نیز ایشان را برجسته ترینِ بنی هاشم محسوب می کردند (رحیم عالی الغالبی، ۲۰۱۹، ص۳۴۲). این بزرگی «شأن» امام سبب شد، حتی مشهورترین عالمان حدیث مانند حکم بن عتیبه (د. ۱۱۴ ق) نیز در مجلس درس آن حضرت، با رعایت ادب شاگردی، زانو بزند (مفید، ۱۴۱۳، ج۲، ص۱۶). بخشی از این شأن معنوی، بازتاب انتساب آن حضرت به رسول خدا(ص) در لقب «ابن رسول الله» است که برای آن حضرت به کار می رفت (ابوالفرج اصفهانی، ۱۹۹۴، ج ۹، ص۲۷). از نظر مورخان، مؤلفه های شخصیتی امام چون: «زهدگرایی»، «توجه به آخرت»، «اخلاص»، «تقوا»، «اطاعت از خدا» و «دوری از وابستگی به دنیا»، نمادی از الگوی تام و تمام بودن ایشان برای جامعه بود (اربلی، ۱۳۸۱ق، ج ۲، ص۶۶۲).

۲. ایجاد الگوی آموزشی تربیتی (مهارتی)

الگوهای اصلاح و تربیت، بخش مهمی از سازوکار رشد فکری جوامع را شکل می دهند. با این مقدمه، زمانی که امویان سرگرم قدرت نمایی بودند، امام به ایجاد الگوهای جدیدی در جامعه دست می زند. از نظر آن حضرت، خانواده در مقام زیربنای اصلاح جامعه، نیازمند یک فرآیند اصلاحی تدریجی و زمان بر بود. ازاین رو، دوران کودکی و نوجوانی، بخش مهمی از آن را دربرمی گرفت (ر.ک: رضایی زاد، ۲۰۱۹، ص۳۵۳-۳۶۸). در این مدت، آموزش گام به گام توحید، نبوت، امامت، امور عبادی، هریک در مدت زمانی مشخص، از سه سالگی و تا نُه سالگی ادامه می یافت (محمد بانی، ۲۰۱۹، ص۵۷۳). در مدرسه امام باقر(ع)، دوره هایی چون: «شرکت در حلقه های علمی»، «روش مناظره» و «گفت وگوی علمی»، بخشی از دوره رشد اجتماعی بود (همان، ص۵۷۴). در این زمینه، «هنر مناظراتی امام» به تنهایی خود بخش مهمی از روش انتقال مفاهیم اصلاحی را دربرمی گرفت (جاسم عوید، ۱۴۴۰، ص۲۳۵-۲۵۳). در بُعد اجتماعی، بخش دیگری از الگوی اصلاح رفتار، بهره گیری از روش وعظ و پنددهی به دیگران بود (خضیر عباس، ۲۰۱۹، ص۵۳۹-۵۸۵). این دایره، بسیار گسترده بود؛ تا جایی که علاوه بر طبقه یاران، مردم، دانشمندان و عالمان، حتی زمامداران اموی را در خود جای می داد (جابر الموسوی، ۲۰۱۹، ص۶۰۷-۶۰۹). در این فرهنگ، معارفی چون: آرامش قلب، ترس از خدا و تشویق به خیرات، فراگیرتر بود (همان، ص۶۰۹). همچنین، بیان دقیق سرنوشت روح پس از مرگ و مسائل اعتقادی مربوط به قیامت، آن هم با استناد به قرآن، برای اقناع همین گفت وگوهای علمی مطرح می شد (قاضی نعمان، ۱۴۰۹، ج۳، ص۲۸۰).

۳. ایجاد الگوی علمی (دانشی)

اصلاح علمی، یک فرآیند دیرپاست که از راه دگرگونی متون علمی، و همچنین باورهای طبقه فرهیختگان شکل می گیرد؛ زیرا این طبقه، باورهای جامعه را دچار دگرگونی می نماید. بر همین اساس، نخستین گام در اصلاح علمی، ارائه یک متن به عنوان سرچشمه دانش است. بر مبنای همین سیاست، امام باقر(ع) پایبندی به قرآن را نخستین شرط اصلاح علمی جامعه می دانست و در برابر جریانی که به تحریف لفظی یا معنوی قرآن پای می فشرد، قرآن را متن اصلی مسلمانان و جامع همه امور مورد نیاز دنیوی و اخروی انسان ها می شمرد (صفار، ۱۴۰۴ق، ج ۱، ص۶؛ عیاشی، ۱۳۸۰ق، ج ۱، ص۶).

با همین اندیشه، دفاع از قرآن به عنوان بنیان معرفت دینی و توجه به تفسیر قرآن به قرآن، بخشی از تلاش های علمی امام برای اصلاح حرکت فرهنگی جامعه بود (محمد احمد، ۲۰۱۹، ص۳۲۳). این نگاه، تا آنجا پیش رفت که از نظر امام، می بایست هرآنچه به شخص ایشان نسبت داده می شد، دقیقاً با قرآن تطبیق داده می شد و اگر در مواردی هم، یاران ایشان تطبیقی از کلام امام با قرآن نیافتند، حتماً از وی بپرسند (حلوانی، ۱۴۰۸، ص۱۰۲؛ طوسی، ۱۴۱۴ق، ص۲۳۲). یک برجستگی، این بود که گستره دانش امام در زمینه فهم و برداشت احکام از قرآن، عملاً ایشان را بر عالمان معاصرش برتری می داد (باجی، ۱۳۹۴، ص۸۷ -۱۱۳؛ هاشم العلوی، ۲۰۱۹، ص۳۴۳-۳۶۷). همین چیرگی امام در دانش های دینی، سبب شد وی را «سید فقهای مدینه» خطاب نمایند (جاحظ، ۱۴۲۳، ص۴۵۲).

گرچه در این روزگار، امویان مکتبی حدیثی را برپاکرده و چهره هایی چون: «خالد بن معدان»، «عروه»، «زُهری»، «عمرو بن حارث»، «رجاء بن حیوه» و «جریر بن عثمان» از استادان این مدرسه بودند (ابن کثیر، ۱۴۰۷، ج ۹، ص۶۲). این محدثان، حتی برای اینکه منزلت خلیفه را نزد عوام بالا ببرند، کرامت سازی هم می کردند؛ برای نمونه، نقل شده است، در هنگام دفن عمربن عبدالعزیز، نامه ای از آسمان بر روی قبر وی افتاد که محتوایش این بود: «به نام خدای بخشنده مهربان. این، امان نامه خداست به عمربن عبدالعزیز، از آتش جهنم» (ابن سعد، ۱۴۱۰ق، ج ۵، ص۳۱۹؛ ابن کثیر، ۱۴۰۷، ج ۹، ص۲۱۱).

در سایه فضای علمی پیش آمده، آن حضرت تلاش کرد تا فضای انزوایی دوره پدر را دگرگون نموده و به مثابه مرجعی دینی علمی مورد توجه قرار بگیرد (مریجی، ۱۳۸۹، ص۳۷). ویژگی دیگر ایشان، نوع نقل حدیث بود که وی را از دیگر ناقلان حدیث، ممتاز می نمود (ر.ک: عبوسی، ۲۰۱۹، ص۴۵۵-۴۸۷). با این روش، حتی در میان محدثان سرشناس غیرامامی، نام ایشان به عنوان محدثی ثقه پذیرفته شد (خلف موسی، ۲۰۱۸، ص۳۹۱-۴۰۲). در همین سال ها، مدرسه تابعین نیز بر مبنای اندیشه صحابه خلفا شکل گرفت (جاسم عبود، ۲۰۱۹م، ص۸۴) که اساساً بنیان معرفتی آن، با مدرسه امام باقر(ع) متفاوت بود؛ برای نمونه، این مدرسه با نسبت دادن قیاس به علی (ع) در احکام شرعی، نظریه قیاس را صورتی شرعی می بخشید؛ اما آن حضرت با این سخن که «قیاس، نشانه نبودِ علم به کتاب خدا و سنّت نبوی است»، با آن مخالفت ورزید (قاضی نعمان، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۵۳۶). از نظر امام، یک روایت فقهی مورد پسند، می بایست دارای «شهرت»، «موافقت با کتاب و سنّت» و «ترجیح احوال راویان»، یعنی نقل از راوی قابل قبول می بود (جاسم عبود، ۲۰۱۹ م، ص۵۵۳).

بخش دیگری از ساختار اصلاح علمی جامعه، پرورش افرادی چون: ربیعه بن ابی عبدالرحمن، حکم بن عتبه، عبدالله بن ابی بکر انصاری، مخول بن راشد نهدی، عمرو بن دینار، عبدالملک بن عبدالعزیز، عبدالرحمن بن عمرو اوزاعی، عطاء بن رباح و ابواسحاق سبیعی بود (کامل الزبیدی، ۲۰۱۹، ص۵۱۳-۵۱۴). در کنار این موارد، کار بزرگ آن حضرت، شکستن انحصار مدارسی دینی از هیمنه خلفای اموی و طرح مدرسه اهل بیت(ع) در بیان سیره نبوی به مثابه دانش زیست جمعی بود (کریم سکر، ۲۰۱۸، ص۹۸). امام با نشر حدیث پیامبر، تربیت حدیث پژوهان، تاثیرگذاری بر جریان کلی اهل حدیث، ابداع مشیخه نویسی و تبیین اصول حدیث، میراث فکری گرانبهایی را به جا نهاد (امینی، ۱۳۹۷، ص۱۴۳)؛ حتی توجه آن حضرت به بیان سیره نبوی، تلاشی اصلاح گرانه برای جلوگیری از تحریف این سیره بود (جواد کاظم، ۲۰۱۹، ص۴۴۷-۴۴۳). تکیه فراوان امام در اصلاح ساختار فکری جامعه به یاران، مایه سفارش به حمایت مالی از آنان، به فرزندش امام صادق(ع) شد (جمال مناف، ۲۰۱۹، ص۴۳۷).

۴. ایجاد الگوی سیاسی اجتماعی

آغاز پیشوایی امام باقر(ع) هم زمان با گسترش قدرت بنی امیه در شکست مخالفان سیاسی بود؛ اما قدرت سیاسی بدون زمینه فرهنگی، ناکام می نمود. با همین زمینه، طیف «محدثان هوادار» به یاری فراخوانده شدند و آنان نیز با القای مشروعیت امویان، آنها را «خلیفه الله» و حکومت امویان را مشیت الاهی می دانستند تا هم مانع سرکشی های اجتماعی شود و هم رفتار خلفا صورتی شرعی بیابد (ر.ک: قائمی، ۱۳۹۳، ص۱۸۳). در برابر این رفتار سیاسی، امام بر این نکته تأکید می کرد که «جز ما، هیچ یک از نسل محمد(ص)، شایستگی حکومت ندارد؛ [چه رسد به بنی امیه]» (کلینی، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۱۱؛ طوسی، ۱۴۱۴ق، ص۱۵۴). این روایتِ تمام عیار سیاسی، در عرصه راهبرد فرهنگی، اثربخش بود (علاوی، ۲۰۱۹، ص۱۰۷-۱۲۸). در پی تلاش های روایی امام، روایت سیاسی بسیار مشهور «فاطمه، پاره تن من است؛ هرکه او را بیآزارد، مرا آزرده است و هرکس او را شاد کند، مرا خرسند کرده است»، در میان محدثان غیرامامی نیز شهرت یافت (آبی، ۱۴۲۴، ج ۱، ص۱۶۸؛ ابن حنبل، ۱۴۱۶، ج ۳۱، ص۲۵).

امام پنجم با الهام از قیام عاشورا و طرح نظریه «انقلاب بر اساس الگوی کربلا»، در مرحله آغازین این نظریه، به برپایی عزا و زیارت امام حسین(ع) در عاشورا و نیمه شعبان تشویق نمود (ابن قولویه، ۱۳۵۶ش، ص۱۷۴، ۱۷۹، ۱۸۰و۲۶۹؛ رفیعی، ۱۳۹۰، ص۶۳۷۶)؛ اما بنی امیه هنگامی که خطر این اندیشه را دریافت، به تکفیر این رفتار آیینی پرداخت (یاس خضیر، ۲۰۱۹، ص۴۷۷-۴۷۶). سرانجام در پی شهرت فعالیت های علمی امام و گرویدن اهل عراق به مکتب فکری ایشان، توجه هشام به آن حضرت جلب شد (ابن عساکر، ۱۴۱۵، ج ۵۴، ص۲۷۹؛ قاضی نعمان، ۱۴۰۹، ج ۳، ص۲۸۰). این موضوع، به ویژه هنگامی که امام در سفر حج مردم را به امامت خود فراخواند، بیشتر نمود یافت (طبری، ۱۴۲۷ق، ص۲۷۵؛ همو، ۱۴۱۳ق، ص۲۳۳).

۵. ایجاد الگوی اعتقادی

ازآنجاکه پدیداری الگوی اعتقادی، نیازمند یک سری راهکارهای اصلاحی است، آن حضرت با دست یازیدن به این رفتار اصلاح گرایانه، به ایجاد این الگو اقدام نمود:

۵ -۱. اصلاح نظریه «امامت» در جامعه اسلامی

طرح موضوع «امام شناسی» به عنوان یک اصل در هدایت انسان، گام بلند معرفتی آن حضرت بود (وهیب عبد، ۲۰۱۹، ص۲۸۳). بر اساس همین مدل ذهنی، در پی تلاش های امام، بالأخره بحث نَصبی بودن امامت، به صورت نظری در همین عصر در میان جامعه علمی امامیه رونق یافت (رجبی پور، ۱۳۹۸، ص۷). امام از توانایی گروه های مرتبط با مردم، یعنی شاعران نیز برای بسط این اندیشه بهره برد (همان، ص۱۳- ۱۵). آن حضرت با تأکید بر موضوع «عصمت»، صفت پیشوای دینی را برای دیگران آشکار می ساخت (بهاء عبدالرزاق، ۲۰۱۸، ص۱۷۳). در نهایت، یاری امام به تطور نظریه امامت در جامعه آن روز، سبب شد برخلاف برخی که معتقد بودند امامت تنها با قیام کردن علیه ظلم معنا پیدا می کند، این نظریه از سوی پایگاه امامیه در مدینه رد شود (طاهر ملحم، ۲۰۱۹، ص۲۲۵).

۵ -۲. اصلاح نوع باور به مهدی(عج)

در این دوره، مهدی باوری یکی از بازتاب های شبکه اعتقادات گروه های مختلف دینی بود. با آنکه نامورترین مهدی، یعنی محمد حنفیه، سال های پیش از این درگذشته بود، اما هوادارنش به سرپرستی فرزندان محمد، حرکت کیسانیه را پدید آورده و همچنان محمد حنفیه را مهدی می دانستند (ابن سعد، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۷۴؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق، ص۲۶). گسترش فعالیت های ابوهاشم و طیف هوادارانش، بخشی از جامعه شیعه را به او نزدیک کرد. او با ایجاد ساختاری به نام «سازمان دعوت»، مردم را به علویان (خاندان رسول خدا(ص)) دعوت می کرد (ابن قتیبه، ۱۴۱۰، ج، ص؛ ابن اثیر، ۱۳۸۵ق، ج، صو). با مرگ ابوهاشم در سال ۹۸ قمری، او که پسری نداشت، محمد بن علی، پسر عبدالله بن عباس همان نیای عباسیان را جانشین خود کرد (بلاذری، ۱۴۱۷، ج۳، ص۴۶۶). با استفاده از این فرصت، داعیان عباسی با سوء استفاده از مفهوم مهدی، تلاش می کردند عباسیان را نمادِ مهدی در روایات معرفی کنند (غنوی، ۱۳۹۲، ص۱۴). در این شرایط، امام باقر(ع) با این روشنگری که «هنگامی که محمد بن حنفیه مُرد، در کنارش بودیم… و میراثش را تقسیم کردیم»، باور به مهدویت ابن حنفیه را به عنوان پیشگام مهدی در اندیشه عباسیان رد کرد (کشی، ۱۴۰۹ق، ص۳۱۶ -۳۱۵). آن حضرت با توصیفی از مهدی و ویژگی هایش، علاماتی برای مهدی بیان می کرد که مهدویت را دور از دسترس مدعیان مهدویت، حتی در درون فرقه های منتسب به شیعه، یعنی واقفیه و اسماعیلیه قرار می داد (ر.ک: حلال خور، ۱۳۹۲، ص۹۳۷). با این حال، برخی از یاران مانند «حکم بن ابی نعیم»، آن حضرت را مهدی می دانست که امام باقر(ع) سخن او را این گونه رد کرد: «مهدی، در کودکی به امامت می رسد» (مسعودی، ۱۴۲۶ق، ص۱۷۸؛ کلینی، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۵۳۶). در روایت دیگر، ولادت پنهانی مهدی(عج) (ابن بابویه، ۱۳۹۵ق، ج ۱، ص۳۲۵) و شرح دو دوره غیبت مهدی(عج) (کلینی، ۱۴۲۹ق، ج۱، ص۳۳۰)، مورد توجه امام قرار می گیرد و دروغ گو خواندن تعیین کنندگان زمان ظهور (طوسی، ۱۴۱۱ق، ص۴۲۴) نیز مورد تأکید ایشان واقع می شود.

۵ -۳. واکنش به باورهای معتزله و مرجئه

در عصر امام سجاد(ع)، جریانی به نام نسل نخست تابعین، متشکل از فرزندان صحابه شکل گرفت که در رخدادهای سیاسی، فرهنگی و دینی نقش بسزایی داشتند. اندکی بعد در دوره امام باقر(ع)، هنگامی که نسل دوم تابعین نیز وارد عرصه سیاسی اجتماعی شد، تقدس بخشی به صحابه به عنوان یاران رسول خدا(ص) بر اساس سیاست تقریب بین صحابه، و سپس تقدیس، تداوم یافت. بر مبنای همین دیدگاه، ماجرای قتل عثمان و جنگ های صحابه به گونه دیگری بازگویی می شد. این دیدگاه، حاوی نوعی یکنواختی در رفتار و شخصیت صحابه بود؛ به این معنا که هیچ طیفی از صحابه، زیر بار پذیرش کشتن یک صحابی، یعنی عثمان نمی رفت. این تفکر، بعدها شاخ و برگ بیشتری یافت و در قالب «عدالت صحابه» نامدار شد. از دل این تفکر اجتماعی، مرجئه پدید آمد که با طرح نظریه «ارجاء»، میان عمل فرد و خود او، تفاوت قائل گشت. در اندیشه اهل ارجاء، رفتار اشخاص، هرچند گناه کبیره نیز باشد، تأثیری در نکوهش شخصیت ایشان نداشت. امام باقر(ع) در واکنش به این برداشت، این جریان را یک انحراف شمرد. ازاین رو، در یک مبارزه رودرو، فرمان لعن آنها را صادر کرد (کلینی، ۱۴۲۹ق، ج۱۵، ص۶۳۰؛ برقی، ۱۳۷۱ق، ص۳۵۳).

دومین جریان فکری بزرگ، معتزله بود که پس از مرگ حجاج بن یوسف (۹۵ق) و شکل گیری فضای باز سیاسی در عراق، این اندیشه بالید؛ تا جایی که در عصر هشام اموی (خ. ۱۰۵- ۱۲۵ق)، کلام معتزلی آن قدر گسترش یافت که اهل اعتزال به مناظره با مکتب جبریه پرداختند. البته هشام به شدت به قدری ها (معتزله) تاخت و غیلان دمشقی (د. ۱۰۶ق)، از بزرگان اهل قدر را به دار آویخت (ابن عبدربه، ۱۴۰۴ق، ج ۲، ص۲۱۹)؛ چراکه نظریه جبرگرایی به عنوان گفتمان حکمرانی امویان، به دولت بنی امیه مشروعیت می بخشید (قائمی، ۱۳۹۳، ص۱۵۹-۱۸۶؛ قائمی، صادقی، ۱۳۹۱، ص۱۲۱- ۱۳۸). برخی آغاز حرکت جریان اعتزال را به دوره شاگردان حسن بصری (۲۱-۱۱۰ق) نسبت می دهند؛ اما هرچه که هست، شاگردان همین بصری، رفته رفته با نشر باورهای استادشان در کانون های معتزله، اندیشه او را بسط دادند. در اینجا یک چالش اساسی این بود که عقل گرایی محض و دوری از دریافت های دقیق باورهای دینی،آنها را به سوی برداشت های آزاد عقلی از دین واداشت (ثعالبی، ۱

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *