تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام محمد باقر علیه السلام و جدال کلامی سیاسی عصر اموی :

مقدمه

رحلت پیامبر اسلام (ص)، نقطه عزیمت رویدادهای سیاسی اجتماعی خاصی در تاریخ سیاسی امت اسلامی است. این رویدادها که با سقیفه بنی ساعده آغاز گردیدند، تحولاتی را در زندگی سیاسی اجتماعی مسلمانان نخستین بوجود آوردند. تاکنون تفاسیر گوناگونی از تحولات مذکور در آثار پژوهشی متعدد در این باره، ارائه گردیده است؛ تفاسیری که به تدریج زمینه تکوین مکاتب مختلف را فراهم نموده اند. بی تردید، آنچه که تفاسیر و مکاتب مذکور را قابل فهم ساخته، دلایل شکل گیری و تحول آنها را نمایان می سازد، مطالعه جدال های کلامی است که پیرامون رویدادهای سیاسی اجتماعی صدر اسلام در دوران مذکور شکل گرفته اند. مطالعه این جدال ها پرتویی آشکار بر علل و عوامل پیدایش رویدادهای مذکور افکنده، چگونگی شکل گیری مکاتب کلامی سیاسی صدر اسلام را آشکار می سازد.

از دیدگاه نوشتار حاضر، دوران زندگی امام محمدباقر (ع)، دوران ظهور جدال های کلامی سیاسی متعددی است که ریشه در مناظره های کلامی دوران خلافت خلفای راشدین داشته است. مناظره های مذکور پیرامون رویدادهای سیاسی اجتماعی نخستین در این دوران شکل گرفته، به تدریج در دوران امویان، زمینه ظهور جدال های کلامی سیاسی مهمّی را فراهم ساخته اند. جدال های مذکور نیز به تدریج زمینه ساز ظهور مکاتب کلامی سیاسی عمده در تاریخ فکر اسلامی گردیده اند. امام باقر (ع) ، در دوران ظهور جدال های مذکور زندگی کرده، تلاش های بسیار مهمی را در تکوین مکتب کلامی شیعی از طریق مشارکت در جدال های مذکور به انجام رسانده است. مقاله حاضر، تلاشی اندک در مطالعه و بررسی وضعیت جدال های کلامی سیاسی عصر اموی، به منظور فهم نقش و جایگاه امام باقر (ع) در جریان جدال های مذکور است.

۱- جدال های کلامی سیاسی عصر اموی

جدال های کلامی سیاسی عصر اموی حاصل نخستین مناظره های کلامی پیرامون رویدادهای سیاسی اجتماعی دوران خلفای راشدین هستند. از این منظر، سقیفه بنی ساعده نقطه عزیمت مناظره های مذکور و رویدادهای سیاسی اجتماعی بعدی و بویژه جنگ صفین تثبیت کننده آن مناظره ها به حساب می آیند. رحلت پیامبر (ص) سر آغاز گفتگوها و مناظره هایی است که میان صحابه پیامبر (ص) صورت گرفت. شرکت کنندگان در سقیفه با اذعان به واگذاری امر خلافت به امت از سوی پیامبر (ص)، در فرایند انتخاب خلیفه مشارکت کردند. آنان که در دو دسته عمده انصار و مهاجرین قرار داشتند، تلاش می کردند شایستگی خود را برای خلافت ثابت نمایند. در حالیکه انصار بر ویژگی هایی همچون انصار خدا نامیده شدن در قرآن کریم و قبول کنندگان در خواست هجرت پیامبر (ص)، تقسیم کنندگان مال خود در راه خدا و … را دلیل شایستگی خود می دانستند، مهاجرین نیز خود را مصداق صادق آن در آیه «۸» سوره حشر دانسته و بر سابقه اسلام آوردن خود و دیگر فضایل پای می فشردند.[۱] گفتگوهای مذکور سرانجام با استدلال به سخن پیامبر (ص) ختم می گردد. عمربن خطاب در این باره خطاب به انصار می گوید: یا معشر الانصار، شما همه نشنیدید از رسول خدا (ص) که گفت: الائمه من قریش. امامان از قریش باشند و این کار جز در میان ایشان نبود. بشیر بن سعد انصاری گفت: بلی، به خدای که ما این از وی شنیدیم و دانستیم که قوم وی خداوندان امارتند پس از وی. “[۲] بدین ترتیب در جریان مناظره، شایستگی خلافت برای قریش ثابت می گردد و انتخاب محدود به آنان می گردد. اما در برابر، ایده ای دیگر از سوی بنی هاشم و طرفداران امام علی (ع) مطرح می شود. آنان با انکار واگذاری خلافت به امّت، بر ضرورت نصب امام و جانشین پیامبر (ص) تأکید می کردند. نخستین بار خود امام علی (ع) به هنگام درخواست بیعت از سوی ابوبکر، بر این ایده اینگونه استدلال می آورد:

ای جماعت، شما اینکار از دست انصار بیرون کردید… و به قرابت [و] خویشاوندی تمسک کردید… پس ایشان از آن سبب شما را منقاد شدند… و من بر شما حجت آوردم بدانچه شما بر انصار حجت آوردید؛ ما به محمد (ع) اولی تریم در حال حیات وی و پس از وفات وی، زیرا که ماییم اهل بیت وی و نزدیک ترین خلفای بر وی و از خدای بترسید و انصاف ما بدهید و حق ما از این کار بشناسید. [۳]

افزون بر مناظره نصب و انتخاب، در دوره خلافت خلفای راشدین مناظره های کلامی دیگری نیز میان مسلمانان شکل گرفت که مهمترین آنها پس از جنگ صفین بروز کرد. پس از شکل گیری این جنگ و پایان یافتن آن با این گزاره عمرو بن عاص در جریان حکمیت که ” او [ابوموسی اشعری] علی را از خلافت بر کنار کرد ولی من معاویه را به خلافت بر می گزینم، “[۴] مناظره هایی با محوریت قضاوت درباره مشروعیت و عدم مشروعیت این جنگ و سرنوشت شرکت کنندگان در آن، صورت گرفت. خوارج به عنوان گروه نخست مناظره کننده با وجود مجبور ساختن امام علی (ع) به پذیرش حکمیت و حکم مورد نظر خود، به مخالفت پرداخته، اساس حکمیت را غیر مشروع دانسته، به گفته نوبختی، “هر دوی داوران را کافر دانسته، گفتند علی نیز در هنگامی که تن به داوری ایشان در داد کافر گشت. پس آیات «وَ مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْکَافِرُونَ» (مائده/۴۴ و ۴۷) و «فقَاتِلُواْ الَّتی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ» (حجرات / ۹ ) دلیل خود آوردند و باز ایستادن علی از جنگ با معاویه را موجب کفر وی دانستند. “[۵] بدین ترتیب، خوارج برای نخستین بار مناظره کلامی ایمان و کفر را مطرح ساختند و به همین دلیل، برخی از پژوهشگران سهم آنان را در عرصه کلام و اصول جزمی اعتقادی اسلامی در تعریف کفر و ایمان دانسته اند. [۶]

گروه شیعه، به عنوان دومین گروه مناظره کننده پس از صفین، بر خلاف خوارج، از میان خلفای چهارگانه، “تنها علی بن ابیطالب (ع) را امیر المومنین بر حق می دانستند. “[۷] و این امر در عرصه سیاست، به مفهوم پذیرش “حق امامان بر ولایت عالیه به مفهوم عدم مشروعیت حکومت کسانی بود که ائمه را از مقام بر حق رهبری امت مسلمان کنار زده و خلافت را غصب کرده بودند. “[۸] بر اساس چنین نگرشی آنان اصل مشارکت در جنگ صفین را به دلیل فرماندهی امام بر حق مشروع دانسته، حکمیت را نیز بدلیل پذیرش امام علی (ع) می پذیرفتند و در نتیجه مفهوم ایمان و کفر را نیز بر اساس دیدگاه امام مطرح می کردند.

مرجئه، گروه سوم، در مناظره کفر و ایمان، با پرهیز از داوری، بر این باور بودند که “هر که به وحدانیت خدا ایمان دارد هر گناهی مرتکب شود و هر عقیده ای اظهار کند کافرش نتوان گفت. این قضیه مربوط به خداست که روز رستاخیز درباره آن قضاوت خواهد کرد. “[۹] آنان بر اساس چنین اعتقادی، نسبت به شرکت کنندگان در جنگ صفین نیز بر این باور بودند که محاکمه و داوری درباره آنها فقط حق خداوند است و از این رو آن را باید تا روز جزا به تأخیر انداخت.

بدین ترتیب، می توان به این جمع بندی مختصر اشاره کرد که متعاقب حادثه سقیفه بنی ساعده نخستین بار مناظره نصب و انتخاب و پس از جنگ صفین، نخستین بار مناظره کفر و ایمان در میان مسلمانان صورت می گیرد. حاصل مناظره های کلامی مذکور شکل گیری گروه های سه گانه خوارج، شیعه و مرجئه است. تحولات سیاسی اجتماعی بعدی، مناظره های کلامی این گروه ها را به “جدال های کلامی” تبدیل ساخت که در نتیجه آنها انشعابات جدیدی در گروه های مذکور پدید آورده، گروه های جدیدی را به صحنه مناظره ها و جدال های کلامی وارد ساخت. دوران اموی، از این رو، دوران ظهور جدال های کلامی و انشعابات در گروه های کلامی – سیاسی به حساب می آید. در ادامه به منظور بررسی نقش امام باقر (ع) در جدال های کلامی این دوران، اشاره ای کوتاه به وضعیت جدال های مذکور در این دوران لازم به نظر می رسد.

وضعیت خوارج در دوران اموی را می توان از طریق انشعابات جدید آن مطالعه کرد که در نهایت به زوال گرائیده و از تبدیل شدن به یک مکتب کلامی باز می ماند. خوارج در دوران اموی به چند شاخه تقسیم شدند. افراطی ترین شاخه خوارج، ازارقه به رهبری نافع بن ازرق بودند. آنان معتقد بودند که تمامی دشمنانشان را باید به همراه زنان و فرزندان بکشند. آنان تمامی سکوت گرایان را خارج از دین اسلام می شمردند و از طریق “محنه” که نوعی تفتیش عقاید بود، آنان را شناسایی می کردند. [۱۰]و به گفته ابن خلدون، نافع بن ازرق، از دیگر مسلمانان برائت می جست و تکفیرشان می کرد و کشتن همه حتی قتل اطفال را همه جایز می شمرد و تصرف در هر امانتی از آنان راکه نزدشان بود، حلال می دانست زیرا معتقد بود که از آن کفار است. [۱۱]این گروه از خوارج اگر چه، مشکلات متعددی را در برابر مسلمانان ایجاد می کردند و جنگ و کشتارهایی را به راه می انداختند اما همانطوری که افندی به درستی اشاره می کند، آراء سازش ناپذیرشان آنها را به حاشیه راند. [۱۲]

شاخه دوم، اباضیه نام داشتند. این شاخه به رهبری «عبدالله بن اباض» معتدل ترین شاخه خوارج به حساب می آیند. آنان نیز تمامی مسلمانان غیر خارجی را کافر می دانستند اما اعتقاد داشتند که تنها در جنگ می توان آنها را کشت و اموالشان را به یغما برد. [۱۳]ابن خلدون افزون بر این دو فرقه، از دو فرقه دیگر بنام نجدیه و صفریه نیز نام برد. به گفته وی، نجدیه عقاید ازارقه را نمی پذیرفتند و صفریه نیز به اباضیه نزدیک هستند. [۱۴]به هر حال، همان طوری که ملاحظه می شود، محور اصلی عقاید این فرقه ها را می توان مسأله ایمان و کفر دانست هر چند که نسبت به مصداق مؤمنان و کافران و حکم آنان اختلاف اندکی میان آنها وجود داشت. با این وجود همگی نسبت به امر خلافت از موضع واحدی برخوردار بودند. و به گفته طه حسین، ضد هر خلافتی می شوریدند و تا می توانستند با خلفا و سلاطین جنگ می کردند. و وقتی دوره بنی امیه منقرض شد و خلفای بنی العباس قوی و نیرومند گردیدند، خوارج ضعیف شدند و خطرشان کم گردید. [۱۵]

مرجئه دیگر فرقه کلامی در این دوران است که اعضای آن این طرز تفکر را که با رژیم اموی باید به خاطر بی دینی آن مبارزه کرد، رد می کردند و بر عکس معتقد بودند که محاکمه و داوری درباره آنها فقط حق خداوند است و از این رو آن را باید تا روز جزا به تأخیر انداخت. [۱۶]بدین ترتیب در دوران بنی امیه نیز همچنان عقیده اصلی خود مبنی بر ضرورت پرهیز از داوری و قضاوت درباره حوادث سیاسی و اشخاص را حفظ کرده و به اصل رژیم اموی سرایت می دادند. به همین دلیل، آنان در صحنه حوادث سیاسی از دخالت پرهیز کرده هر چند که عملاً با چنین موضع گیری موجبات تقویت بنی امیه را فراهم می ساختند چرا که آنان آشکارا در صدد سازش با رژیم بنی امیه بودند. [۱۷]با این وجود، این فرقه نیز به تدریج یکپارچگی خود را از دست داد. به نظر می رسد که ورود این فرقه کلامی به بحث ایمان و کفر که خوارج مطرح نموده بودند، موجبات انشعاب آن را فراهم ساختند و بدین ترتیب، مرجئه در این دوران به فرقه های متعددی تقسیم گردید.

در منابع مختلف، نامگذاری های متفاوتی از فرقه های مرجئه دیده می شود. برخی از منابع، فرقه های مرجئه را چهار عدد ذکر کرده اند: جهمیه، غیلانیه، ماصریه و حشویه. [۱۸]اما برخی دیگر از منابع، مرجئه را به سه دسته تقسیم نموده اند. دسته ای از آنان، “مانند غیلان و ابی شعر و محمد بن ابی شبیب بصری بر کیش قدریان معتزلی رفته و قائل به قدر و ارجاء و تأخیر در ایمان شدند. . . گروه دیگر بر کیش جبریه رفته و قائل به جبر در اعمال و ارجاء در ایمان شدند. . . و گروه سوم از جبر و قدر هر دو بیرونند و پنج دسته از ایشان پدید آمدند که یونسیه، غانیه، ثوبانیه، تومنیه و مریسیه باشند. [۱۹]بر این اساس می توان گفت که تنها یک گروه به عنوان مرجئه ناب در این دوران شناخته می شوند و دو گروه دیگر از مسیر اصلی مرجئه خارج و به گروه های رقیب یعنی قدریه و جبریه پیوسته اند. مرجئه ناب افزون بر مشارکت در بحث ایمان و کفر نسبت به عقاید و اعمال مسلمانان، به طرح این بحث در خصوص نومسلمانان نیز می پرداختند. آنان در این بحث با دولت اموی دچار چالش شدند چرا که رفتار دولت اموی نسبت به نومسلمانان را بر نمی‏تابیدند. از نظر آنان، دولت حق ندارد با نومسلمانان مانند کافران رفتار کند و رسماً اعلام کردند که خون بیگناهان را نباید ریخت و هر که مسلمان است از حقوق مسلمانی بهره‏ور است. [۲۰]به همین دلیل می توان مرجئه را مدافع ایده مساوات اسلامی در خصوص مسلمانان و نومسلمانان دانست. در عکس العمل به مرجئه و بحث ایمان و کفر آنان، گروه موسوم به قدریه از اهمیت زیادی برخوردار هستند.

قدریه که در عکس العمل به جبرگرایان شکل گرفته بودند، برای نخستین بار با طرح مفهوم اختیار بر اصل مسئولیت انسان در برابر رفتارهای خود تأکید نمودند. آنان اعمال انسانها را به قدرت و توان انسانها نسبت داده، بر این باور بودند که انسان در گرو اعمال خویش است و از اراده ای آزاد برخوردار. [۲۱]حسن بصری، معبد جهنی و غیلان الدمشقی از بنیانگذاران و نمایندگان اصلی قدریه شناخته شده اند. به گفته برخی از نویسندگان، اختلاف درباره قدر و استطاعت را معبد جهنی و غیلان دمشقی و جعد بن درهم پدید آوردند. [۲۲]قدریه افزون بر طرح مفهوم اختیار و مسئولیت پذیری انسان، مفهوم عدالت و ضرورت رعایت آن از سوی حاکم را نیز مطرح نمودند. طرح این مفهوم به طور طبیعی آنان را با دولت اموی درگیر می‏ساخت و به همین دلیل، غیلان در دوره ای پس از سال ۱۱۲ با حاکمان در افتاد و دستگیر شد و در سال ۱۱۷ و یا مدّتی قبل از آن اعدام شد. [۲۳]

اگر چه طرح دو مفهوم اختیار و عدالت، قدریه را زمینه ساز ظهور مکتب کلامی معتزله ساخت، امّا این مکتب در واقع انشعابی بود که از قدریه بطور رسمی با اعتزال و کناره گیری «واصل بن عطا» از حلقه حسن بصری صورت گرفت. واصل بن عطا در جدال ایمان و کفر بر خلاف موضع استاد خود حسن بصری به آموزه “منزله بین المنزلتین” اعتقاد داشت و از جایگاه میانی در میان ایمان و کفر به نام «فسق» سخن به میان آورد. به گفته عبد القاهر، “در روزگار حسن بصری داستان واصل بن عطاء الغزال درباره قدر و منزلت میان دو منزلت (ایمان و کفر) پدید آمد. عمروبن عبید باب در آن بدعت نیز به وی پیوست. حسن هر دوی ایشان را از مجلس خویش براند و آن دو به پای ستونی از ستونهای مسجد بصره رفتند و از آن انجمن کناره گرفتند و خود و پیروان آنها معتزله یعنی کناره گیران نامیده شدند، زیرا از گفتار امت اسلام کناره گرفته و می گفتند که مسلمان فاسق نه مؤمن است و نه کافر. “[۲۴] بدین ترتیب، در اواخر دوره بنی امیه، معتزله به عنوان پرچمدار اصل «آزادی اراده» جانشین قدریه شد.[۲۵] آنان اگرچه در طرح مفهوم اختیار و آزادی اراده تحت تأثیر قدریه بودند امّا در جدال کلامی ایمان و کفر، موضع میانه ای را بر گزیدند. به همین دلیل، معتزله نیز در آغاز پیدایش یک فرقه دینی بودند اما همان طوری که حسن ابراهیم حسن بدرستی اشاره می کند، چیزی نگذشت که وارد سیاست شدند و درباره شرایط امامت گفتگو کردند. [۲۶]آنان انتخاب امام را به امت دانسته، شرایطی همچون قریشی بودن و یا شرائط مکنون در نظریه امامت را نمی پذیرفتند. به گفته نوبختی، “معتزله گفتند امامت برازنده هر کس است که کتاب و سنت را بر پای دارد و آن جز به اجماع و اختیار و نظر امت روا نیست”. [۲۷] ورود معتزله به جدال های کلامی سیاسی این دوران وضعیت خاصی را بدنبال داشت که حاصل آن غلبه این مکتب کلامی تا ظهور مقدمات و زمینه های پیدایش مکتب اشعری بود. و بدین ترتیب، می‏توان صحنه‏گردان جدال های سیاسی دوران بنی امیه را در نهایت معتزله دانست که تا بخشی از دوران بنی عباس از چنین نقشی برخوردار بودند.

از آنچه گذشت وضعیت جدال های کلامی سیاسی دوران بنی امیه آشکار گردید. خوارج به عنوان یکی از مهمترین گروه هایی که در پیدایش این جدال ها نقش ایفا نمودند، در نهایت در چگونگی طرح مسأله ایمان و کفر و موضع گیری در برابر حاکمان بنی امیه، دچار انشعاب گردیده، میزان تأثیرگذاری آنان در این دوران کاهش یافت. مرجئه نیز به عنوان دومین گروه، با ورود به مسأله مذکور با انشعاب روبرو گردید امّا با این انشعاب، زمینه ظهور قدریه و سپس معتزله را فراهم نمودند. با ظهور این گروه ها، جدال هایی همچون جبر و اختیار، فسق و عدالت و در نهایت امامت و انتخاب امت نیز مطرح گردیدند. امّا آن چه از دیدگاه نوشتار حاضر اهمیت دارد این است که یکی از مهمترین شرکت کنندگان در صحنه جدال های کلامی سیاسی مذکور، شیعیان به حساب می آیند. شیعیان نیز به عنوان یک گروه، تأثیر بسزایی در چگونگی طرح این جدال ها داشته، در این دوران وضعیت خاصی پیدا کردند. در ادامه با اشاره به وضعیت آنان، نقش و جایگاه امام محمد باقر (ص) را در این باره توضیح می دهیم.

۲- نقش امام محمدباقر (ع) در عرصه جدال های کلامی سیاسی

نقش امام باقر (ع) در عرصه جدال های کلامی – سیاسی عصر اموی در رابطه با وضعیت شیعیان در این دوران قابل بررسی است. بر این اساس، در ابتدا نگاهی گذرا به وضعیت این گروه لازم به نظر می رسد.

نخستین حضور جمعی شیعیان در عرصه سیاسی پس از شهادت امام علی (ع)، به دوران حکومت معاویه و در جریان صلح امام حسن (ع) مربوط می شود. پس از جریان صلح، عده ای از بزرگان و اشراف مدینه نزد امام حسن (ع) آمدند و درباره جریان صلح با او گفتگو کردند. به اعتقاد طه حسین، “در آن روزی که این عده، [امام] حسن را ملاقات کردند و آن گفت و شنود میانشان ردوبدل شد، همان روزی است که حزب سیاسی منظم شیعه علی و فرزندانش تأسیس شد… . برنامه این حزب این بود که می باید از امامی که از فرزندان علی(ع) است، اطاعت شود و باید در حالت صلح بسر برد تا موقع جنگ فرا رسد”[۲۸] این گروه پس از امام حسن (ع)، در دوران امامت امام حسین (ع) نیز در یک اقدام دسته جمعی کم و بیش از امام حسین (ع) اطاعت کرده، در جریان قیام کربلا با او همکاری نمودند. حادثه کربلا در آغازین ایام حکومت بنی امیه، حادثه ای بسیار مهم در تاریخ شیعه به حساب می آید. رویدادهای سیاسی اجتماعی پس از این حادثه بیانگر این واقعیت مهّم است که نه تنها این حادثه جدال های کلامی سیاسی جدیدی را در عرصه گفتگوهای عمومی مسلمانان وارد ساخت، بلکه وضعیت شیعیان را نیز با انشعاب های خاصی روبرو گردانید.

نخستین انشعاب، بدین ترتیب، با شکل گیری “زیدیه” صورت گرفت. به گفته ابن خلدون: “زید بن علی در کوفه بر هشام خروج کرد. او هشام را به کتاب و سنت فرا می خواند و می گفت: باید که با ستمگران نبرد کند و از ناتوانان دفاع نماید. محرومان را به مال یاری رساند و غنایم را به عدل تقسیم کند و ردّ مظالم نماید و کارهای نیکو کند و اهل بیت را یاری رساند. “[۲۹]حیات زید بن علی مصادف با امامت امام محمد باقر (ع) بود و از این جهت نوع برخورد امام باقر (ع) با وی می توانست جدال های کلامی خاصی را بوجود آورد. اگر چه زید در سال ۱۲۱ و در دوران امامت امام جعفر صادق (ع) در کوفه موفق به یک قیام عمومی و با حضور شیعیان گردید امّا همان طوری که ابن خلدون می نویسد: “اما وقتی [شیعیان] شنیدند که زید بر ابوبکر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *