تعداد بازدید
6 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اهداف قیام و شهادت امام حسین علیه السلام :

پیام نهضت عاشورا دو عنصر محوری است: یکی تحقیق علمی و دیگری تحقّق عملی. یکی اینکه جامعه بتواند بگوید: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم»[۱]که این رسالت مستقیماً به عهده حوزه و دانشگاه است، اوّلاً؛ و خروجی آن به جامعه می رسد، ثانیاً. دوم اینکه بگوید: «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم».[۲]اگر این تحقّق عملی پیرو آن تحقیق علمی بود، جامعه می شود عاشورایی و حسینی که برخی از ره آوردش انقلاب اسلامی است. در زیارت ها عموماً و زیارت «جامعه» خصوصاً، این دو عنصر محوری را به ما می آموزد که هم شهادت وسیله است و هدف نیست، و هم اشک وسیله است و هدف نیست. در زیارت «جامعه» همان معنای «مُحَقِّقٌ» را که برای خواص از اولیا و علمای الهی پیام رسمی دارد، برای اوحدی از علما پیام أخص دارد، در همان زیارت عرض می کنیم: «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ».[۳] بارها به عرض شما رسید که زیارت ها، دعاها، مناجات ها گرچه به حسب ظاهر جمله های خبری است؛ ولی به داعی انشا القا شده است، اینها گزارش نیست، اینها نیایش است، اینها خواستن است. یک زائر وقتی به حرم مولایش مشرّف می شود، ضمن عرض ارادت و حاجت های میانی، به آن بخش اوج و نهایی می رسد، عرض می کند من آمدم این جا، نه تنها علوم حوزوی و دانشگاهی را یاد بگیرم، علمی که در دانشگاه ها نیست را می خواهم فرا بگیرم، علمی که در حوزه ها نیست را می خواهم فرا بگیرم: «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ»، این احتمال همان تحمّل است؛ یعنی شما یک سلسله علومی دارید که در دانشگاه ها نیست، در حوزه ها نیست، گفتید: «إِنَّ حَدِیثَنَا»؛ أو «مِنْ حَدِیثِنَا»[۴] بخشی است که «لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَک مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان»؛[۵] یعنی یک سلسله از درس های ما در دانشگاه ها و حوزه ها نیست، شاگردان آن درس ها و علوم سلسله انبیا و اولیا و ملائکه و گروه خاصی از مردان بافضیلت هستند؛ آن جا که شاگردان ما انبیا، اولیا و فرشتگان هستند، اوحدی از زائران ما آن جا می نشینند. در زیارت «جامعه» به پیشگاه موالیان ما عرض می کنیم من آمدم به بارگاه شما تا آن علم را به من بدهید و من آن علم را تحمّل کنم: «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ». اگر این مقام برای ما نبود، به ما دستور نمی دادند که بخوانید و بخواهید.

اما آن دو مطلب که شهادت هدف نیست وسیله است، اشک وسیله است و هدف نیست، این هم از بیانات نورانی خود سالار شهیدان(سلام الله علیه) و ائمه دیگر استفاده می شود. وجود مبارک حسین بن علی وقتی شهادت را ترسیم می کند، می گوید کار شهید این است که آن کشور را طیب و طاهر کند؛ هم در زیارت های این ذوات قدسی آمده است که «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ»،[۶]هم در کلمات نورانی سالار شهیدان آمده است که طهارت یک کشور، طیب بودن یک مملکت به خون پاک شهید است. فرمود شهادت آن قدر تواناست و توانمند است که یک کشور آلوده قبل از انقلاب را طیب و طاهر کند؛ هم در زیارت های این ذوات قدسی عرض می کنیم: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ»، هم در کلمات نورانی خود سیدالشهداء هست؛ منتها وسیله بودنِ طیب و طاهر را از قرآن مجید استفاده می کنیم. قرآن می فرماید اگر سرزمینی طیب و طاهر شد، باید میوه طیب و طاهر عطا کند: وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ;[۷] اگر کشوری طیب و طاهر شد، باید میوه طیب و طاهر بدهد؛ میوه یک مملکت عقل است و عدل، میوه یک مملکت طهارت است و قداست، میوه یک نظام انسانیت است. شهادت وسیله است نه هدف.

اما در حسینیه ها که اشک فروشی می کنیم، این اشک فروشی بسیار مقدس است؛ مثل کسی که نیزه می فروشد یا شمشیر می فروشد؛ منتها آن خریدار باید عُرضه داشته باشد از این بهره ببرد. به ما گفتند بنال! اما گفتند برای چه چیزی بنال؟ هرگز نگفتند اشک بریز، گفتند برای فلان کار اشک بریز، بنگرید که اشک هرگز هدف نیست! از نظر فضیلت اشک، روایات فراوان و ادله فراوان برای فضیلت گریه کردن هست و این «مما لا ریب فیه» است؛ اما این وسیله است نه هدف! وقتی دعای «کمیل» را شما می خوانید، می گویید: «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء»؛[۸] این گریه اسلحه است تا بیگانه را سر جای خودش بنشاند. گریه برای گریه نیست، گریه برای حفظ نظام است، برای حفظ دین است، برای حفظ عفاف است، برای حفظ قرآن است، برای حفظ عترت است؛ همان طوری که شهادت برای میوه طیب و طاهر است، کسی شهید نمی شود که شهید بشود! کسی نباید اشک بریزد که اشک بریزد! این اسلحه را به دست هر کسی نمی دهند! اگر کسی گریه کرد و در این گریه یکی از این سه تا کار را انتخاب نکرد به نحو تعیین نه به نحو تخییر، او سلاح خرید، اسلحه خرید، شمشیر خرید؛ ولی با او مبارزه نکرد. هرگز آن که در کنار نماز شب گریه مناجاتی دارد، آن هدف نیست وسیله است. آن که در محفل حسینی گریه عاشورایی دارد، آن وسیله است و هدف نیست. این «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء»؛ یعنی گریه اسلحه است، وقتی اسلحه شد می تواند بگوید: «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم»، ایران شد، عراق شد، سوریه شد، جای دیگر شد، «حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ». از آغاز جریان کربلا تا پایان همین حرف است، مگر مسلم بن عقیل اوّل شهید نبود؟! مگر زیارت او زیارت اوّل شهید نیست؟! در زیارت مسلم بن عقیل همین مطالب را عرض می کنیم که «نُصْرَتِی لَکمْ مُعَدَّهٌ»؛[۹] من آمدم تو ای مسلم را یاری کنم. الآن بیش از هزار سال است او شربت شهادت نوشید، مسلم چه حاجتی به یاری ما دارد؟! غیر از یاری مکتب مسلم! بنابراین گریه فروشی به نحو اسلحه فروشی است.

خدا مرحوم ابن ادریس را غریق رحمت کند! این ابن ادریس از فقها و فحول فقهی ماست. در کنار شیخ طوسی او بود که توانست قدرت عَرضه فقه داشته باشد، وگرنه دیگران شاگردان شیخ طوسی بودند و مرتب بساط تقلید را ولو صبغه تحقیق داشت، ولی روحش تقلید بود. ابن ادریس آمد توانست در برابر استادش مرتب بگوید شیخ طوسی این چنین گفته این حرف درست نیست، شیخ طوسی آن جا این طور گفته درست نیست، استاد ما شیخ طوسی این طور گفته درست نیست، نقد را به بازار حوزه های علمیه عَرضه کرد. او کتاب قیمی دارد به نام سرائر، در مقدمه آن نوشته که بزرگان دین به طلبه ها و فرزندانشان می گفتند وقتی از حجره و حوزه بیرون آمدید، می خواهید جایی در بازار بنشینید تا خستگی شما رفع شود، «لا تجلسوا فی الأسواق إلا عند ورّاق أو زرّاد»؛[۱۰] فرمود وقتی می خواهید در بازار بنشینید یا کنار آن جایی که بحث از علم و مبارزات علمی و مناقشات فکری و کتاب و مانند آن است بنشین، یا آن جا که سلاح‎فروشی می کنند بنشین، «لا تجلسوا فی الأسواق إلا عند ورّاق أو زرّاد». قبلاً که چاپخانه و چاپ نبود، بازار ورّاقان رایج بود؛ ورّاقان کسانی بودند که نسخه های خطی را می گرفتند برای صاحبانشان می نوشتند، صحافی می کردند، کتاب فروشی به معنای نسخه خطی فروشی می کردند، ورّاقی می کردند و می نوشتند، آن جا سخن از علم و فهم و ادب و عقل بود. فرمود جایی بنشینید که چیزی بفهمید و اگر آن جا خسته شدید، جایی بنشینید که آن جا سخن از زره، سپر، شمشیر و خُود است؛ یا علم یا جنگ! «لا تجلسوا فی الأسواق»، این سفارش رسمی بود. اینها فهمیدند عاشورا یعنی چه، اینها فهمیدند که اشک وسیله است نه هدف، اینها کلام علمی علوی را که «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء» فهمیدند. گریه، شمشیر است؛ گریه، سپر است؛ گریه، نیزه است؛ گریه، خُود است؛ گریه، لباس نیست که انسان تن کند، رزم است؛ چه گریه نماز شب که با دشمن درون می جنگد و چه گریه حسینیه که با دشمن بیرون می جنگد. آن که بگرید و نیزه نگیرد، گریه نکرده است. اگر خواستیم بفهمیم گریه یعنی چه؟ به ما فرمودند: «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء». ما هم آه داریم که اسلحه ماست، هم آهن داریم که اسلحه ماست؛ یکی برای دشمن درون و یکی برای دشمن بیرون «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء».

پس اگر شهادت است، خود این ذوات قدسی فرمودند شهادت برای آن است که کشور را طیب و طاهر کند تا از کشور طیب و طاهر مردان طیب و طاهر برخیزند: وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ اما بِإِذْنِ رَبِّهِ و اگر گریه است برای آن است که «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء». خود سالار شهیدان(سلام الله علیه) به ما گفت شما دو گونه می توانید درس بخوانید: یکی درس های حوزوی بود وقتی فرزندش علی اکبر را به مکتب فرستاد آن سوره مبارکه «حمد» را یاد علی اکبر داد، او دهان استاد را پُر از دُرّ کرد تا به ما بفهماند حق تعلیم و تعلم را پاس بدارید، وگرنه غالب اینها کسانی بودند که به مکتب نرفته معلم صد مدرّس شدند. اینها برای اینکه به ما بفهمانند حوزه و دانشگاه را گرامی بدارید، این کارها را می کردند. و در بخش های معنوی هم فرمودند ما یک «علم الدراسه» داریم که کار حوزه و دانشگاه این است و راه بسته نیست و یک «علم الوراثه» ای داریم که آن از کنار سجاده ها و نماز شب ها و اینها برمی خیزند. در «علم الدراسه» گوش، سهم تعیین‎کننده دارد؛ چشم، سهم تعیین‎کننده دارد، انسان از استاد می شنود یا از کتاب می نگرد و می خواند. در «علم الوراثه» سخن از چشم و گوش نیست،

بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد[۱۱]

مرحوم کلینی (رضوان الله تعالی علیه) در جلد دوم کافی این حدیث نورانی را از اهل بیت (علیهم السلام) نقل می کند که «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَهَ»؛[۱۲] فاضل ترین مردم کسی است که عبادت را نه «خَوْفاً مِنَ النَّار» و نه «شَوْقاً إِلَی الْجَنَّه» بگذارد، بلکه به عبادت عشق بورزد، موقع نماز که شد با نماز معانقه کند: «فَعَانَقَهَا». «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَهَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِه»؛ فاضل ترین مردم کسانی هستند که به نماز عشق بورزند، با نماز معانقه کنند، دست به گردن بشوند، گردن نماز را ببوسند، نماز گردن او را ببوسد، با باب مفاعله ذکر کرده است. این نماز از انسان شفاعت می کند، این نماز از انسان شکایت می کند، نماز تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکرِ[۱۳]است و مانند آن؛ «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَهَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِه». اگر این راه شد به ما فرمودند این زیارت «وارث» را بخوانید یعنی چه؟ اصلاً زیارت بخوانید یعنی ثواب ببرید؟ این می شود «خَوْفاً مِنَ النَّار» و «شَوْقاً إِلَی الْجَنَّه». زیارت بخوانید؛ یعنی به این عمل کنید، بهره ای ببرید، آری! این زیارت «وارث» درس «علم الوراثه» می دهد. ما به حضرت که عرض می کنیم: «السلام علی وارث آدم صفوه الله»،[۱۴] از حضرت آدم گرفته تا حضرت خاتم(علیهم آلاف التحیه و الثناء) فرمود تو ارث بردی. ارث لازم نیست معلم زنده باشد، ارث لازم نیست کتاب باشد، ارث لازم نیست کتیبه باشد؛ منتها در ارث، فرق جوهری ارث معنا و ارث مادی این است: در ارث مال تا مورِّث نمیرد چیزی به وارث نمی رسد، در ارث عقل و عدل و علم تا وارث نمیرد چیزی به او نمی دهند؛ کسی خواست از پدرش ارث ببرد او باید بمیرد تا این شخص ارث ببرد، اگر کسی خواست از حسین بن علی ارث ببرد تا نمرده است ارث نمی برد. در «علم الوراثه» انسان تا با مرگ ارادی نمیرد، شهوت را خاموش نکند، غضب را خاموش نکند، خواسته های خودش را خاموش نکند و تا نمیرد چیزی به او نمی دهند، این «علم الوراثه» است. در «علم الوراثه» هم به ما اصرار کردند که شما از «علم الوراثه» بهره ببرید. اینکه می گویند زیارت «وارث» بخوانید؛ یعنی شما هم مظهر این باشید، شما هم از آدم ارث ببرید، از نوح ارث ببرید. ما چرا می گوییم وارث آدم، وارث نوح، وارث موسای کلیم، وارث عیسای مسیح؟ ببینید همه در بحث های محبت است و خُلّت است و احیا است و کلام است و اسمای الهی است: «السَّلَامُ عَلَیک یا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَهِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیک یا وَارِثَ نُوحٍ نَبِی اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیک یا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّه السَّلَامُ عَلَیک یا وَارِثَ مُوسَی کلِیمِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیک یا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّه»،[۱۵]سلام بر جدّش هم که «حبیب الله» است.[۱۶] فرمود تو اینها را به ارث بردی، پیوند پیدا کردی، از خودت پایین آمدی، مورِّث آنها شدی، به ما هم گفتند «علم الوراثه» را در حسینیه ها یاد بگیرید، آن «علم الدراسه» ها در همین حوزه ها و دانشگاه ها هست؛ اما این «علم الوراثه» ها در حسینیه ها هست، در اشک ها هست، در عاشوراها هست، این راه هست. این جا کسی به آدم چیزی یاد نمی دهد، این جا اشک می دهد، این اشک همان است که «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء». اگر این اشک حاصل شد، این اسلحه حاصل شد، آدم آن دشمن را هم یقیناً می شناسد. اخلاق، روضه خوانی نیست؛ اخلاق، نصیحت نیست؛ اخلاق، موعظه نیست؛ اخلاق از غنی ترین و قوی ترین رشته های فلسفی است. ما تا نشناسیم این سه جبهه را؛ جبهه شرق، عقل نظری است با همه زیر مجموعه های تصور و تصدیق که دائماً در حال درگیری و جنگ اند. این اقسام سیزده گانه مغالطه، خروجی جنگ عقل نظری در بخش شرق انسان است. تا قسمت غرب را نشناسیم عقل عملی که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»،[۱۷]دائماً شهوت و غضب با همه زیر مجموعه های شهوت و غضب که با عقل عملی در جنگ اند، خروجی فراوانی دارند و گاهی بالاتر از یک جنگ جهانی و بین المللی، بین شرق و غرب است که عقل نظری با همه زیر مجموعه های خود در یک طرف صف کشیده و عقل عملی با همه زیر مجموعه هایش یک طرف صف کشیده، این نفس بیچاره که «فی وحدتها کلّ القوی»[۱۸]است، باید صلح جهانی را به عهده بگیرد و همیشه در فشار است. این بیان نورانی امام صادق (سلام الله علیه) است در کتاب قیم کافی آمده که جنود عقل است، جنود جهل است،[۱۹] هفتاد تا کم نیست! هفتاد نیروی مسلّح از آن طرف، هفتاد نیرو یعنی هفتاد صفحه کتاب نه! هفتاد رساله عمیق علمی، تا بشود اخلاق، تا انسان بداند در درون او چه خبر است، تا خودش را فریب ندهد، تا گرفتار متشابهات نشود، تا وهم را عقل خیال نکند، تا اشتها را عقل عملی خیال نکند؛ مگر این کار، کار آسانی است؟! آنچه می تواند در آن فراز و فرود انسان را نجات بدهد همان گریه کنار نماز شب است: «وَ سِلَاحُهُ الْبُکاء» و آنچه می تواند در بخشی از این قسمت ها ما را کمک کند، گریه در حسینیه هاست، این می تواند «حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم» را پاسخ بدهد، «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ» را پاسخ بدهد؛ منتها آن ذوات قدسی، دشمن درونی نداشتند؛ چون همه اینها به مقام مخلَصین رسیدند. در مقام مخلَص جای جنگ نیست، زیرا یک طرفه است، شیطان در آن جا حضور و ظهور ندارد تا بجنگد. شیطان یک سلسله ابزاری دارد که آن ذوات قدسی بر این ابزار پا گذاشتند. کلّ حکومت خاورمیانه که در اختیار علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) بود، فرمود: «عَفْطَهِ عَنْز»[۲۰] است. اینها رسیدند به جایی که در آن جا جز حق چیزی دیگر نیست و شیطان هم که به آن جا دسترسی ندارد، شیطان می تواند چیزی را که بدلی است و بدلی جعل کرده است کسی را فریب بدهد. نه تنها او نمی خواهد، بلکه نمی تواند به بارگاه رفیع مخلَصین راه پیدا کند. اینها به «علم الوراثه» به این جا رسیدند. به ما گفتند سهمی از «علم الوراثه» هم برای شما هست، شما می توانید این باشید. اگر به ما نگفته باشند که ما تکلیف نداشتیم، پس معلوم می شود این راه باز است؛ هم راه تحمّل آن علوم که برای اوحدی است «لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَک مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَان»، هم «علم الوراثه».

بنابراین هم شهادت وسیله است که کشور طیب و طاهر بشود و میوه طیب و طاهر بدهد، و هم اشک ریختن وسیله است که تا انسان میوه طیب و طاهر بدهد؛ نه خود را فریب بدهد و نه بیراهه برود و نه راه کسی را ببندد.

جریان حسین بن علی (سلام الله علیه) یک جریان خصوصی بود، این سرجایش محفوظ است؛ اما هدف والای حسین بن علی فقط و فقط اسلام بود «و لا غیر»! اینکه رسول گرامی فرمود: «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه» [۲۱] که جمله خبریه ای است و به داعی انشا القا شده است، به ما می گوید سعی کنید این مکتب را از والاترین مکاتب قرار بدهید و حسین بن علی فقط و فقط برای همین قیام کرد، نشانه اش آن دو گزارشی بود که هم از ابوعبدالله سُلّمی به عرض شما رسید و هم از جناب ابوریحان بیرونی و وجود مبارک حسین بن علی در همه این موارد فقط به فکر اسلام بود و رفت اسلام را زنده کرد و برگشت، نشانه اش هم آن بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) در دمِ دروازه شام با اینکه حضرت را اسیرانه آوردند وقتی سؤال کردند که «مَن غَلَب»؛ در این صحنه چه کسی پیروز شد؟ فرمود ما، «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاهِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِم»؛[۲۲]هنگام نماز برو اذان و اقامه بگو، ببین نام چه کسی را می بری؟ ما رفتیم این نام را زنده کردیم و برگشتیم. معلوم می شود سخن از بیعت و شخص حسین بن علی و امثال اَموی در برابر علوی، اینها نبودند؛ سخن از کفر بود در برابر اسلام، اسلام بود در برابر کفر، پیام شهادت هم همین است، پیام عاشورا هم همین است، اشک هم برای همین است، شهادت هم برای همین است، میوه طیب و طاهر هم همین است. اینکه این ذوات قدسی را برای ما به عنوان اسوه قرار دادند که در سوره مبارکه «احزاب» آمده: لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ،[۲۳]حضرت از چه نظر برای ما اسوه است؟ از آن جهت که فرمود مرتّب بگویید: رَبِّ زِدْنِی عِلْماً،[۲۴] تا نفس می کشید سواد! آدم دهان باز می کند می گوید من فارغ التحصیل شدم؟! این یک شرم دارد! ما تا نفس می کشیم با کتاب! یا بنان، یا بیان، یا بگوییم یا بشنویم یا مذاکره کنیم، تا زنده ایم درس! فرمود تا زنده اید درس! رَبِّ زِدْنِی، رَبِّ زِدْنِی، رَبِّ زِدْنِی برای همین است. این علمی که حضرت اسوه ماست، یک؛ لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ، سیره او و سنّت او هم رَبِّ زِدْنِی، رَبِّ زِدْنِی است، دو؛ او علمی که از مدرسه نگرفته، این نگار به مکتب نرفته به غمزه مسئله آموز صد مدرّس است.[۲۵] ما در چه جهت به او تأسی کنیم؟ هم از آن جهت که بخش نرم است، هم از این جهت که او مکتب نرفته معلم صد مدرّس است، این راه هم راه تأسّی است، راه «علم الوراثه» هم راه تأسّی است، راه نماز شب هم راه تأسّی است، راه «مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِکمْ» هم راه تأسّی است، به اینها تأسّی کنیم؛ منتها اینها در اوج و در قلّه اند، ما در دامنه، این راه باز است، این راه تنها برای حارثه بن زید نیست، برای آن شاگردان وجود مبارک حضرت امیر که «فَهُمْ وَ الْجَنَّهُ کمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کمَنْ قَدْ رَآهَا»[۲۶] نیست، این راه باز است و اگر این شد، کلّ دنیا برای آدم سهل است، می شود «عَفْطَهِ عَنْز»؛ حضرت که مبالغه نمی کرد، آن پلیدی و پلشتی دنیا برای آدم روشن می شود، وقتی روشن شد انسان پاک و طیب و طاهر است. بحر العلوم می گوید وقتی خواجه نصیر در درس، نام سید مرتضی را می برد و نقل قول می کرد می گفت: «قال السید المرتضی (صلوات الله علیه)»، شاگردان تعجب می کردند که چطور خواجه نصیر بعد از نام بردن سید مرتضی می گوید: «صلوات الله علیه»!؟ فرمود: «فکیف لا یصلّی علی المرتضی»؟![۲۷]مگر سوره مبارکه «احزاب» همان صلواتی که بر ذات مقدس رسول خدا فرستاد برای ما نفرستاد؟ مگر این دو تا آیه هر دو در یک سوره نیست؟ هم إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکتَهُ[۲۸]در همین سوره «احزاب» است و هم هُوَ الَّذی یصَلِّی عَلَیکمْ وَ مَلائِکتُهُ لِیخْرِجَکمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ[۲۹] در همین سوره است. فرمود خدا بر شما صلوات می فرستد تا شما را نورانی کند، ما چرا از این شمشیر استفاده نکنیم؟! چرا از این اشک بهره نبریم؟! حیفِ این اشک نیست که ما بهره نبریم؟! مسلّح نشویم؟! وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً؛[۳۰] از خدا راستگوتر کیست؟! فرمود خدا بر شما صلوات می فرستد تا شما را نورانی کند. این نور که در کتاب ها نیست،

بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد

هُوَ الَّذی یصَلِّی عَلَیکمْ وَ مَلائِکتُهُ، نه تنها خودش، ملائکه بر اولیا، بر زائران قبر حسین، بر گریه‎کنندگان، بر کسانی که ناله‎کنندگان کنار نماز شب هستند، که از این اشک به عنوان سلاح استفاده می کنند، درود و صلوات می فرستند. خواجه نصیر با این بیان، شاگردانی که تعجّب می کردند را آرام می کرد که اگر من بر سید مرتضی صلوات می فرستم او شایسته تصلیه است: هُوَ الَّذی یصَلِّی عَلَیکمْ وَ مَلائِکتُهُ لِیخْرِجَکمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ. در «آیه الکرسی» سخن از ملائکه نیست: اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ؛ اما در سوره مبارکه «احزاب» سخن از ملائکه هم هست، این ملائکه هستند که بر مؤمنین صلوات می فرستند، همین ملائکه در حال برزخ و ورود به برزخ بر همین مؤمنین سلام عرض می کنند: سَلامٌ عَلَیکمْ،[۳۱] در حال احتضار اینها می آیند عرض ادب می کنند، سلام عرض می کنند. اینکه امروز بر مؤمن صلوات می فرستد، فردا در حال برزخ به مؤمن سلام عرض می کند.

خدا مرحوم کلینی را غریق رحمت کند! او در کافی در آن قسمت «کتاب الجنائز» این روایت ها را نقل می کند که هیچ لذّتی برای مؤمن در تمام عمر به اندازه لذّت مردن نیست![۳۲] هیچ لذّتی! آن قدر گواراست، آن قدر شیرین است، آن قدر دلپذیر است که این مؤمن در تمام مدت عمر چنین لذّتی ندیده است! بعد رازش را شرح می دهد. الآن تمام اشتیاق ما این است که دست ما به ضریح مطهّر سالار شهیدان برسد و برای ما فخری است؛ اما یک وقت می بینیم صحنه عوض شد، البته آن چشم ممکن است باز باشد یا غیر باز، آدم بچه های خودش را نمی بیند، پرستارانش را نمی بیند، اعضای منزل خودش را نمی بیند و نمی شناسد، دیگر این چشم کارش تمام شد، رابطه این چشم با دنیا تمام شد، دیگر بچه هایش را نمی شناسد. مرحوم کلینی(رضوان الله تعالی علیه) نقل کرد در آن حال می بیند که صحنه عوض شد و ذوات قدسی آمدند، اینها را ندیده که بشناسد، فرشتگانی هستند و معرفی می کنند می گویند: «هَذَا رَسُولُ اللَّه»؛ این که پیشاپیش همه است این پیغمبر است، آن که کنار او ایستاده است علی بن ابیطالب است ـ این روایت را مرحوم کلینی در همان کتاب «جنائز» نقل می کند که این را برای همه نقل نکنید که شاید اینها خیال کنند آن جا هم محرم و نامحرم است، ولی برای خواص بگویید ـ بعد فرشته ها می گویند آن بی بی که می بینی فاطمه زهراست، آن یکی حسن بن علی است، این یکی حسین بن علی است تا به وجود مبارک امام زمان می رسد؛ لذّتی بالاتر از این هست؟! خود حسین بن علی می آید به بالین محتضر، لذّتی بهتر از این فرض ندارد! این است که مرحوم کلینی نقل می کند که هیچ لذّتی برای مؤمن در تمام مدت عمر به اندازه لذت آن جان دادن نیست، اینها را ذوات قدسی نقل می کنند. اینها را برای چه کسی می آیند؟ همان هایی که خدا بر اینها صلوات فرستاده است، همان ها که «علم الوراثه» دارند، همان هایی که می گویند: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ»، همان هایی که می گویند: «حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم»، «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ»، همان هایی که می گویند: «نُصْرَتِی لَکمْ مُعَدَّهٌ»، همان هایی که نه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *