تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی نظرات ملاصدرا و هگل در مورد هستی و نیستی :

چکیده

دیدگاه ملا صدر و هگل نسبت به این در مقوله اساسی متأثر از سنت فلسفی است که به آن تعلق دارند.در سنت غربی هگل با دو گانگی عین و ذهن مواجه است و در سنت اسلامی ملا صدرا با دو گانگی وجود و ماهیت.هگل برای رفع آن، با قول به نظریه مطلق، همه چیز را درونی فاعل شناسا(مطلق)می داند؛دیگر عین امری در برابر مطلق نیست.ملا صدرا هم با قول به اصالت وجود، هستی را عین تحقق می داند.ا زنظر او هر هر امری به اندازه بر خورداریش از وجود حقیقی است.اعم از آنکه آن امر عینی باشد یا ذهنی.ولی برای هگل چون از موضع مطلق بحث می کند دیگر عین مطرح نیست.لذا بحث هستی شناسی و منطق به هم نزدیک یا حتی یکی می شود.در نتیجه هگل در کتاب منطق بحث از وجود می نماید.

واژگان کلیدی:هستی(وجود)، نیستی(عدم)شدن، مطلق

ملا صدرا از فیلسوفان بزرگ دو سنت فلسفه اسلامی و غربی هستند.اهمیت این دو فیلسوف از دیدگاه های مختلف ممکن است دلایل متعددی داشته باشد.به طور یقین یکی از دلایل عملی عظمت آن دو، تأثیر شگرفی است که در فلاسفه بعد از خود داشته اند.از آنجائی که آنها به دو سنت فلسفی متفاوت تعلق دارند، در هرگونه بررسی و مقایسه کیان این دو لازم است که به تفاوت های مبنایی آنها توجه شود.در مقاله حاضر مبنای اصلی در بررسی نظریه هگل عمدتا کتاب علم منطق و تا حدودی کتاب پدیدارشناسی است و در بررسی دیدگاه ملا صدرا، بیشتر کتاب اسفار اربعه تا حدودی برخی کتب برخی مدنظر بوده است.در این میان از نظرات برخی از مفسران آراء این دو فیلسوف و صاحب نظران هم استفاده شده است که در جای خود به آنها اشاره شده است. نخست به بررسی نظر هگل در مورد هستی و نیستی می پرازیم.

او در جستجوی یک نقطه برای فلسفه است.او می خواهد یک آغاز بی واسطه و بدیهی برای فلسفه بیابد، زیرا اگر این نقطه بی واسطه نباشد دیگر اغازین نیست و باید به آن واسطه توجه نمود.اگر بدیهی هم نباشد فلذا باید در جستجوی امری روشن تر از آن بود.بنابراین آن نقطه چه به لحاظ ثبوتی و چه به لحاظ اثباتی باید بی واسطه باشد.هگل معتقد است که این امر آغازین هستی یا وجود است.

فلذا در این خصوص چنین می گوید:«این آغاز باید مطلق، یا آنچه مترادف با آن است، باشد، یک آغاز مجرد، و بنابراین نباید چیزی مفروض آن باشد، باید یه واسطه ای داشته و نه زمینه ای، بلکه خودش باید زمینه کل علم باشد…بدین ترتیب این آغاز هستی محض است» ۱۰:۱۹۹۵,

lergeH

) .

اما این هستی که خود بدیهی و بدون میانجی است، چیست؟اگر در خود هستی تأمل کنیم هستی صرف و محض را در نظر بگیریم و سعی نماییم تا آن مشخصه ای ارائه دهیم.ملاحضه می کنیم که دستمال خالی است و چیزی برای ارائه نداریم.هستی ضمن اینکه بدیهی و روشن است وقتی به حقیقت آن می اندیشیم و سعی داریم تا آن را بیان نماییم چیزی نمی یابیم.یعنی اینکه درهستی محض و صرف ههیچ امر متمایز کننده ای که بتوان از آن در تعریف هستی استفاده کرد، وجود ندارد.در نتیجه وجود محض یا عدم یکی می شود یعنی، مفهومی که تاکنون بسیار بدیهی و روشن بود اکنون با نیستی و عدم یکی می شود.اما عدم محض هم فقدان صرف است.فلذا حقیقت چیست و چگونه می توان به آن پی برد؟هگل در این مورد چنین می گوید:«حقیقت نه هستی و نه نیستی است.بلکه حقیقت آن هستی ست که به نیستی گذر کرده است نه اینکه می گذرد» (۸۳:

dibi

) .

او می گوید که، این دو در کنار هم و با هم سازنده حقیقت هستند و هستی بی تعین تهی و بی محتواست؛و چون این هستی محض است و هیچ تعین و تمایزی ندارد، همان نیستی است.لذا هستی چون فاقد هرگونه تعین است و هیچ شناخت و شهودی نمی توان از آن داشت پس همان عدم است.اما عدم هم که عین نیستی و فقدان است، آن هم هیچ تعینی ندارد؛عدم صرف یعنی فقدان محض.اما وقتی به نیستی می اندیشیم، اندیشه و شهود تهی است.ولی خود اندیشه و تفکر هشتی اما متعلق آن فقدان و عدم است، یعنی صرف شهود و تفکر، بدون هرگونه محتوایی؛حال مشاهده می کنیم که تفکر و شهود در مورد هستی نیز چنین بود، بنابراین هستی و نیستی، هر دو بی محتوا و فاقد هر نوع تعینی هستند.لذا از دیدگاه هکل هیچکدام از اینها حقیقت نیستند.نزد هگل حقیقت باید دارای محتوای معین باشد و هر محتوایی شامل سلب و ایجاب است.بدین ترتیب که جنبه سلبی آن عاغمل مغایرت و جنبه ایجابی آن همان محتوا و هستی است معین است.یعنی یک شئ معین در عین حال که از هستی بر خوردار است، یک شئ خاص بوده و شئ دیگری نیست و به همین دلیل معین است.هگل این موضوع یعنی همراهی سلب و ایجاب در یک امر حقیقی، را به گذر هستی به نیستی و بالعکس تعبیر نموده است.او این گذر و عبور را ب لفظ«شدن»بیان نموده است و معتقد است که هستی و نیستی هم متحدند و هم متمایز.متحدند یعنی، در مرحله ای که محض هستند یکی می باشند، اما بلافاصله یکی به دیگری گذر کرده سپس از هم متمایز می شوند، اما در عین حال جدا نشدنی و غیرقابل تفکیک هستند چرا که حقیقت محصول آمیختگی آنها با یکدیگر است.بنابراین در مقوله شدن ویژگی عمده و اصلی هستی و همین طور نیستی، تعین آنهاست.یعنی یک شئ یک هستی معین و غیر محض است، چرا که محدود به عدم است، اما نه عدم محض بلکه عدم یک شئ خاص است، مثلا صندلی، کفش و…نیست.این نیستس نه عدم مطلق بلکه نیستی اشیاء معین دیگر است. هگل در اینجا نتیجه می گیرد که این نیستی و هستی خاص جدا نشدنی و غیرقابل تفکیک هستند و در عین حال از یکدیگر کاملا متمایز می باشند.در نتیجه از دیدگاه هگل وحدت هستی و نیستی که در در عدم تعین آنها قرار دارد مربوط به هستی و نیستی محض و صرف است و به واقع در مرحله بی واسطگی است، ولی در مرحله بعد در حالت تعین(که به تعبیر هگل گذر یکی به دیگری است)یعنی در مقوله شدن از هم متمایز می شوند، ولی در این مرحله هم باوجود تمایز از هم جدا شدنی نیستند.

بنابراین هکل قائل به دو مرحله می شودیکی مرحله محض و عدم تعین که وحدت هستی و نیستی است و دیگری مرحلاه تعین و تمایز که مرحله شدن است.او می گوید که نباید احکام این دو مرحله را با هم آمیخت بلکه باید دقت در تمیز این دو نمود.نمونه ای از این اختلاط را هگل در مثال معروف کانت در مورد صد تالر خیالی و حقیقی می داند.

کانت معتقد است که هستی، یک محمول واقعی نیست چون هیچ چیز به مفهوم صد تالر خیالی می افزاید تا بگوییم که موجب تفاوت آن با صد تالر واقعی است، یعنی صد تالر واقعی و خیالی هیچ تفاوتی با هم ندارند.به گزارش هگل کانت ادعا دارد تفاوت میان این دو صد تالری در تأثیری است که صد تالری واقعی در افزایش خوشبختی من دارد در حالی که صد تالری خیالی چنین افزایشی در خوشبختی من ایجاد نمی کند ۸۷:

dibi

.

هگل معتقد است در اینجا یک مغالطه روی داده است و آن عبارت است از تسری حکم هستی و نیستی محض به هستی و نیستی معین.وقتی هستی در بین عوامل مؤثر در خوشبختی موجب افزایش خوشبختی می شود.در نتیجه معلوم می شود که جزئی از آن مجموعه است و در کنار سایر اجزائی کهه مجموعه خوشبختی فرد را تشکیل می دهند قرار می گیرد لذا می توان نتیجه گرفت که این هستی نه هستی محض، که یک هستی معین جزئی است.در ادامه می گوید هستی معین در حکم عدم معین نیست.مشاهده می کنیم که کانت در این مورد هستی محض را به هستی معین سرایت داده است.

هگل در بخش حکم کتاب منطق بار دیگر معترض هستی می شود.او حکم را تحقق مفهوم می داند. بدین ترتیب که چون هرگونه تحقق نیازمند تعین است، هر مفهومی که قرار است محقق شود می بایست معین گردد.لازمه تعین و محدودیت است.مفهوم هم جهت تحقق باید معین شود.این تعین در مورد مفهوم همانا تحقق آن در اجزاء حکم است لذا مفهوم به نوعی به آن اجزاء یعنی موضوع ومحمول و رابطه تقسیم و در قالب آمها معین می شود.فلذا وحدت مفهوم در حکم تبدیل به ترکیب این اجزاء می شود.از این سه جزء موضوع و محمول اجزاء قائم به ذات هستند.عامل ترکیب و پیوند دهنده این دو جزء رابطه است.رابطه ظرف تحقق وحدت موضوع و محمول است.البته این به معنای استقلال رابته نیست.یعنی رابته همان ظهور وحدتی است که در مفهوم هست.عینیت آن وحدت همین رابطه است که در حکم ملاحظه می شود.

هگل خود در کتاب منطق چنین می گوید:«اعاده وحدت مفهوم، با بر قراری آن، هدف حرکت (دیالکتیکی)حکم است.آنچه از قبل در حکم حاضر است از یک سو قیام بالذات موضوع و محمول است، اما چون فرض می شود که محمول همان موضوع نیست.با یک تناقض روبرو می شویم که باید مرتفع و مؤدی به نتیجه گردد.فلذا چون موضوع و محمول فی نفسه و لنفسه خودشان تمامیت مفهوم هستند و حکم تحقق مفهوم است، حرکت به پیش آنها(نوعی)توسعه می باشد، (یعنی)هر چه که از آن پدید می آید از قبل در آن حاضر است، بدین ترتیب اثباط صرفا نوعی تبیین است.(حرکت آنها) یک بازتاب است از آن جهت که آنچه را که در حدود این حکم از قبل حاظر است مقرر می دارد، اما حتی خود این برقراری از قبل حاضر است(و)آن رابطه میان حدود است» ۶۳۰:

dibi

.این برقراری رابطه حکم درواقع همان ظرف تحققی است که به واسطه آن حکم عینیت و تحقق مفهوم است ولی همچنان که ذکر شد این ظرف نیست قبلا در مفهوم هست و آن وحدتی است که در مفهوم موجود است و رابطه حکم درواقع بازتاب همان وحدت و یگانگی مفهوم است.

حال می پردازیم به نظرات ملا صدرا، ماهیت و وجود یا چیستی و هستی دو اصطلاحی است که توسطه فلاسفه قبل از ملا صدرا نیز استفاده می شده است ولی ملا صدرا نخستین فیلسوفی بود که محض اصالت وجود را مطرح نمود اما منظور وی از اصالت وجود چیست؟ملاحظه می کنیم در مورد هر شئ دو مفهوم چیستی و هستی قابل تفکیک است، اما آیا این به معنای مرکب بودن هر شئ از دو جزء یعنی هستی و چیستی یا وجود و ماهیت است؟از نظر ملا صدرا درواقع هر شئ شامل دو جزء نیست بلکه یک حقیقت است.او با دلایلی که ارائه می دهد ۱ اثبات می کند آنچه که عینیت دارد هستی یا وجود است و اصولا عینیت و وجود یک چیز هستند و تحقق از آن وجود است، هستی اصالت دارد.مفهوم وجود مفهومی است که مصداق آن در تمام اشیاء، حقیقت آنها را تشکیل می دهد و این مفهوم به یک معنا بر آنها اطلاق می شود، در این صورت هستی امری تشکیکی، دارای شدت و ضعف است.یعنی هستی حقیقت دارای مراتب است و ما به الامتیاز در آن عین ما به الاشتراک است.اما مفهوم وجود، مانند سایر مفاهیم امری ذهنی است.وجود عین هیچ گاه به عالم ذهن نمی آید، یعنی مرتبه ای از هستی که از آن به وجود عینی تعبیر می کنیم امکان ندارد که در عالم ذهن وارد شود.اومفهوم وجود را مانند بسیاری از مفاهیم دیگر از نوع معقولات ثانی می داند و نسبت آن را به وجود عینی مثل نسبت انسانیت و سفیدی به سفید می داند و همین طور نسبت آن به ماهیت مثل عنوان سفیدی است به یخ.بهر حال این مفهوم وجود، مانند وجود عینی طارد عدم نیست و خود در خارج از معدومات است.این وجود مفهومی بنابر گفته ملا صدرا گاهی وجود اثباتی هم نامیده می شود، همچنان که در سطور بالا ذکر سد ملا صدرا وجود ذهنی را مرتبه ای از مراتب وجود می داند.وجود ذهنی همان وجودی است که مفاهیم و ماهیت اعم از اینکه مصادق عینی داسته باشد یا نه، به آن وجودند.

ملا صدرا دلایل معتددی در اثبات وجود ذهنی بیان می کند که در این مقال فرصت بیان مختصر آنها نمی باشد(همان:ج ۱، ۲۶۸).در سلسله مراتب هستی وجود ذهنی با اینکه مجرد است بعد از عالم ماده قرار دارد.لذا دارای آن آثار و خواص وجود عینی نیست.یعنی چون وجود ذهنی معلول ذهن انسان است لذا تأثیر آن ازوجود عینی ککتر است، وجود ذهنی از وجود عینی ضعیف تر است و آن وابسته به هستی انسان است بنابراین در مرتبه ای پایین تر از آن قرار دارد(همان:۲۶۴). تذکر این نکته به نظر می رسد که تقسیم وجود به عین و ذهن نسبت به انسان معنا دارد، البته روشن است که وجود ذهنی آثار خاص خودش دارد یعنی چنین نیست که وجود ذهنی در عین اینکه مرتبه ای از هستی است فاقد هرگونه اثری باشد.اگر صرفه داشتن آثار را مدنظر قرار دهیم همه موجحودات عینی هستند چون وجود در هر مرتبه ای عین تحقق است.وجود ذهنی تنها فاقد آثار وجود عینی است نه اینکه هیچ اثری نداشته باشد(همان:۲۶۴، حاشیه علامه طباطبایی«ره»).

تقسیم دیگر از وجود را نیز ملا صدرا مطرح می کند و ان تقسیم وجود است به رابط و رابطی. مبنای این تقسیم چنین است که به وجود نظر مستقیم داشته باشیم یعنی مقصود و منظور خود وجود باشد آن وجود رابطی است ولی اگر همچون آینه باشد و صرفا نظر آلی به آن داشته باشیم یعنی خود آن به طور مستقل موردنظر نباشد آنگاه چنین وجودی وجود رابطه است.ملا صدرا برای توضیح بیشتر موضوع ساختمان قضایا را مطرح می سازد می گوید در قضایا، همواره به انتساب محمول برای موضوع یا عدم آن توجه می شود.در این حالی نسبت میان موضوع محمول به صورت آلی در نظر گرفته شده است التفات مستقیمی به آن نیست.این نسبت همچنون آینه ای است که ما به تصویر درون آن توجه داریم نه خود آینه، به موضوع و محمول و اینکه محمول منتسب به موضوع است توجه داریم.ازاین رو هستی محمول برای موضوع هستی رابطی است.ولی اگر به کیفیت انتساب محمول برای موضوع نظر داشته باشیم این هستی، رابطه است.چنین وجودی وابسته به دو حاشیه حکم یعنی موضوع و محمول است.بنابراین وجود فی نفسه آن همان موجود بودن به واسطه هستی موضوع و محمول است.در نظر ملا صدرا وجود معلول نسبت به علتش همان وجود رابطی است و این خلاف نظر قدما است که وجود معلول را موجود مربوط می دانستند، او هستی معلول را نسبت به علت عین تعلق و وابستگی می داند(وجود رابطی)نه امری وابسه و متعلق(همان:۳۲۷-۳۲۸).ملا صدرا به لحاظ مصداقی برای وجود سه مرتبه قائل می شود:

اول)مرتبه احدیت و غیبت مطلق که هیچ ادراکی قادر به درک آن نیست این مرحله وجود صرف و هستی محض است و به هیچ تعینی متعین نیست؛ دوم)وجود مقید است که به انواع تعینات و قیود معین است و وابسطه به غیر و لغیره استلذا به وسیله احکام معین توصیف و تحدید می شود،

سوم)وجود مطلق یا منبسط است این مرتبه از وجود مبدأ تخصیل و فعلیت است و هیچ حد و تعینی ندارد و به صورت ماهیلت ظاهر می شود به عبارت دیگر این مرتبه از وجود نسبت به تعین و تحدید لا شرط است و اینکه مطلق یا منبسط است، یعنی خود تعین خاصی جز تحقق ندارد و همه تعینات و ماهیات را می پذیرد با مجردات، مجرد با مادیات، مادی و با جواهر، جوهر و با اعراض، عرض است و در عین حال کلی نیست.چرا که از ویژگی های امر کلی یک مفهومی بدون و دیگری ابهام آن است ولی اسن وجود که عرفا از آن تعبیر به حق مخلوق به می کنند امری مفهومی و ذهنی نیست و از سوی دیگر ابهامی هم ندارد و خود مبدأ تحصل و فعلیت است و همه ماهیات و تعیینات بی واسطه به آن عارض می گردند حصول و بروز ماهیات و تعیینات خاص به این وجود است، نه اینکه این امور موجب حصول آن باشند(همان:ج ۲، ۳۲۷).

به نظر می رسد مراتب وجود در نزد ملا صدرا در اصل همان دو مرحله اول و سوم یعنی، وجود محض و غیب مطلق و این وجود منبسط باشد؛و مرتبه دوم همان مرتبه سوم است بعد از تعیین.چرا که ویژگی تعلقی بودن که برای مرتبه دوم ذکر می شود، ویژگی مرتبه سوم نیز هست استقلال و عدم وابستگی تنها شایسته مرتبه اول، یعنی وجود واجب مطلق است.وقتی ما به وجود خاص از آن جهت که تعلق به غیر دارد و ممتاز به هویت خاص و ماهیت معین است، می توانیم آن را همان مرتبه سوم محسوب نمائیم ولی وقتی به صرف تحقق و هستی نظر داریم در این حالت وجود منبسط و مطلق که منشا تحصل و تحقق است نیز به عموان مرتبه سوم مطرح می گردد.

از دیدگاه دیگر ملا صدرا برای وجود تقسیمات و مراتبی قائل می شود.به جهت ترتب ثار عینی و یا عدم ترتب آن، وجود را به مفهوم وجود و مصداق آن و به جهت نحوه حضور ماهیات و مفاهیم در ذهن انسان، آن را به وجود عینی و ذهنی تقسیم می کند.همچنین به لحاظ اینکه جنبه آلی داشته و یا مستقیما موردنظر باشد به وجود رابط و رابطی تقسیم می نماید.او به هنگام بحث در مورد نفس می گوید نفس با دو نوع عدم آمیخته است:«عدم تحلیلی عقلی که در خارج ما به ازاء ندارد و دیگر عدم حقیقی و واقعی که ترکیب با وجود دارد مثل قوه و فعل»(همان:ج ۷، ۲۵۸-۲۵۹).در مورد حقیقت این دو قسم باید توجه کنیم که آن قسم عقلی به نوعی درواقع موجود است هرچند هستی آن تبعی و ظلی است، به وجود ذهنی موجود است.این مفهوم عدم که یک مفهوم تحلیلی عقلی است ابایی از اتصاف به وجود ندارد بنابراین در این معنی متناقض باوجود نیست و طارد عدم هم نیست او خود می گوید:«هیچ مفهومی نیست مگر اینکه در عقل و یا در خارج تحقق دارد»(همان:ج ۱، ۳۴۴).لذا وقتی به قائل به تحقق عدم می شویم معنای آن همان وجو داشتن در ذهن، به وجود ذهنی است.اما منظور از عدم حقیقی همان قوه یا استعدات است که اکنون معدوم است و شئ منتظر آن است، این ویژگی نفس است که مرکب از قوه و فعل است.ملا صدرا می گوید:«بدان عدم بما هو عدم نه معقول است و نه موجود»(همان:۳۵۰).بنابراین مفهومی که ما از آن در ذهن داریم به حمل اولی ذاتی عدم است و نه به حمل شایع صناعی یعنی خود این مفهوم از مصادیق عدم نیست(همان:۳۴۵).

اما آن عدمی گفته می شود از مبادی مقوم موجودات است آن هم یک کتصور و تحلیل عقلی بیش نیست و درواقع هم چیزی جز فقدان و قصور که ماده در اثر بعد از منبع کمال و شرف بدان مبتلا است نمی باشد این عدم شرط تغییر و تبدیل است لذا در حرکت جوهری قائل به آن هستیم و در هر حرکت و تغییر تدریجی شرط است در هر تغییر که هستی تدریجا و به صورت زمانی و مکانی تغییر می کند این عدم مطرح می شود با تغییرات هستی عدم نیز معنا می یابد هر جزئی عدم جزء قبل و جزء بعد است و لذا برای عدم در تقوم ماده جایگاهی در نظر گرفته می شود(همان:ج ۵، ۲۷۸-۲۷۹).

در بررسی وضعیت دو فیلسوف ملاحظه می کنیم که هر دو وارث نوعی ثنویت فلسفی هستند. آنها سعی می کنند تا بر این ثنویت فائق آیند.هگل با دو گانگی عین و ذهن مواجه است.آن میراث دکارت فیلسوف فرانسوی است.چنانکه می دانیم دکارت در جهت دستیابی به علم یقینی با روش شکی دیتوری در همه چیز از داده های حوای تا تامور بدیهی عقلی شک نمود و تا آنجا پیش رفت خود همین شک تبدیل به عامل یقین شد.به این ترتیب که می گوید من نمی توانم در عین حال که فکر می کنم چییزی نباشم، فلذا نتیجه می گیرد که من هستم چون فکر می کنم(دکارت، ۱۳۶۱:۵۰).

دکارت پس از وصول به یقین سعی می کند تا تمامی معارفی را که قبلا در آنها شکک نموده بود با اتکاء به این یقیقن بازسازی نماید.از اولین اموری که دکاری بعد از شناخت من متفکر آن را تمیز داد، وجود دو جوهر متمایز نفس و بدن(جسم)بود.یکی فکر می کرد و بعد نداشت و آن یکی یعنی جسم (بدن)بعد داشت و فکر نداشت.مسأله مهمی که مطرح شد، رابطه این دو جوهر بود.جوهر روحانی یا نفسانی ما چگونه با جوهر جسمانی که همان بدن باشد ارتباط بر قرار می کند و می تواند در آن مؤثر و یا از آن متأثر باشد.همه تلاش دکارت جهت یافتن پاسخی شایسته برای این مسئله نتیجه رضایت بخشی به دنبال نداشت و این دو گانگی همچون میراثی پر زحمت برای فلاسفه بعد از وی باقی ماند.اما این دو گانگی تنها به نحوه ارتباط کلی این دو(جوهر)محدود نماند بلکه به برخی جنبه های خاص تر نیز کشیده شد.یکی از این موارد مبحث معرفت و شناخت بود.بحث شناخت نزد کانت اولویت و ضرورت ویژه ای یافت، چرا که بنابر نظر وی همه بحث های ما بعد الطبیعی که فلاسفه در طول تاریخ در زمینه های مختلف هستی شناسی و…انجام داده بودند منوط است به تعیین تکلیف محدوده دانش بشر، و تا این کار انجام نشودمباحث دیگر وجاهت منطقی ندارد(کانت، ۱۳۶۷:۸۳).

از سوی دیگر در حوزه فلسفه اسلامی، ملا صدرا نیز همچون دکارت، وارث نوعی ثنویت بود. میراث وی ثنویت هستی و چیستی یا وجود و ماهیت بود.تمایز میان هستی و چیستی از موضوعاتی بود که توسط فلاسفه بزرگی همچون فارابی و ابن سینا مطرح شده بود.به طور مثال فارابی در این مورد چنین گفته است:«هر یک از مواردی که ما پیرامون خود می یابیم دارای ماهیت و وجود(هویت) است، ماهیت عین وجود نیست؛و نه وجود(به عنوان جزء مقوم)داخل در ماهیت است.اگر ماهیت انسان عین وجودش بود، هرگاه شما در ذهن خود ماهیت انسان را تصور می کردید، بدان وسیله وجود او را می شناختید…و نه وجود داخل در ماهیت این اشیاء است.و اگر نه وجود جزء مقوم ذاتی آنها خواهد بود، و تصور یک ماهیت بدون آن کامل نخواهد بود و رفع آن از ماهیت مطلقا غیرممکن خواهد بود حتی در تخیل و توّهم، به طوری که وجود در مقایسه با انسان مثلا همان نسبت جسمیت و حیوانیت را خواهد داشت»(ایزوتسو، ۱۳۶۸:۵۶).همچنان که ملاحظه می شود معلم ثانی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *