تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأمّلی در نظریه علامه طباطبائی در مفهوم امامت در آیه ابتلاء :

مقدّمه

قرآن کریم کتابی به مثابه قانون اساسی برای مسلمانان است که می تواند مرجع اختلافات میان ایشان باشد. نخستین و بزرگ ترین اختلاف میان مسلمانان، اختلاف در مسئله امامت است که به گفته شهرستانی برای هیچ مسئله ای به اندازه مسئله امامت شمشیر کشیده نشده است. به نظر می رسد اختلاف میان ایشان در مسائلی همچون تعیین شئون و وظایف یا صفات امام و گستره آن همگی ناشی از عدم تصور درست از تعریف یا چیستی امامت است. در قرآن کریم دوازده بار واژه «امام» به صورت جمع و مفرد به کار رفته است. مهم ترین آنها که کانون بحث فراوان بوده است، آیه ۱۲۴ سوره بقره، معروف به آیه ابتلاست. مفسّران نخستین اسلام، همچون برخی از مفسّران متأخر، کوشیده اند تا در تفسیر این آیه، مصادیق امتحانات حضرت ابراهیم(ع) را شناسایی کنند. همچنین از گزارش شیخ طوسی در قرن پنجم، استفاده می شود که اصحاب امامیه عنایتی ویژه به این آیه برای اثبات عصمت امام داشته اند؛ چنان که بر اساس منابع موجود تا دوران امام صادق(ع)، چنین امری (اثبات عصمت امام به وسیله این آیه) قابل ردیابی است. برخی از دانشمندان اهل سنت نیز، پس از آنکه مصداق امام را همان نبی دانسته اند، برای اثبات عصمت پیامبران به این آیه تمسککرده اند. در دوران معاصر نیز برخی مفسّران گزارشی همچون گزارش شیخ طوسی ارائه کرده و مدعی شده اند علمای شیعه از طریق این آیه به اثبات عصمت امام پرداخته اند. کانون توجه ما در این نوشتار، آن است که مقصود از «امام» در این آیه چیست؟ آیا مقصود همان «پیامبر» است یا مقامی والاتر از نبوت؟ درباره این پرسش دیدگاه هایگوناگونی مطرح شده است. در این میان علّامه طباطبایی نظریه ای را اختیار کرده که مبنایی برای بسیاری از عالمان شیعی پس از خود بوده است. با این همه، نقد و بررسی دیدگاه ایشان، کمتر کانون توجه جدی محققان قرار گرفته است. در این نوشتار، پس از بیان دیدگاه های گوناگون مفسّران شیعه و سنی، دیدگاه علّامه طباطبائی و ادلّه ایشان را تبیین، و آن گاه به بررسی این ادلّه خواهیم پرداخت و سرانجام بر پایه نگرشی کلی به مجموع آیات قرآن کریم و نیز با استناد به روایات امامان معصوم(ع)نظریه ای دیگر ارائه خواهیم داد.

۱- دیدگاه های مطرح درباره مفهوم «امام» در آیه ابتلا

خداوند سبحان می فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ..قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ.» (بقره: ۱۲۴) مفسّران شیعه و سنی دیدگاه هایی گوناگون درباره معنای امامت در این آیه بیان کرده اند که برخی از آنها عبارت اند از:

۱- امام مقتدای مردم در افعال و گفتار است؛ بر اساس این معنا همه پیامبران، امام نیز هستند؛

۲- امام حاکم اجتماعی جامعه و مأمور تأدیب جنایت کاران و اقامه حدود و. . . است؛ بنابراین معنا تنها برخی از پیامبران متصدی منصب امامت نیز هستند.

۳- امام کسی است که شأنیت صدور حکم جهاد را داراست که تنها برخی پیامبران آن را در اختیار دارند؛

۴- امام کسی است که ریاست عامه الهیه در دین و دنیا را داراست؛ به گونه ای که هر پرسشی را که از او پرسند پاسخ گوید؛ ضمن آنکه هر پیامبری که به مقام امامت رسیده باشد، از پیامبران اولوالعزم نیز خواهد بود؛

۵- امام کسی است که مقام نبوت دارد؛

۶- امام کسی است که وظیفه او تحقق بخشیدن برنامه های دینی اعم ازحکومت به معنای گسترده کلمه، و اجرای حدود و احکام خدا و اجرای عدالت اجتماعی و هم چنین تربیت و پرورش نفوس در ظاهر و باطن است.

۲- دیدگاه علامه طباطبایی

علّامه طباطبائی بر این باور است که بر اساس این آیه، امام کسی است که هدایت تکوینی به نحو ایصال به مطلوب دارد. این نظریه، که برخی شاگردان علامه نیز آن را پذیرفته اند بر دو رکن اصلی استوار است:

۱-۲- اصل تفکیک مقام نبوت از امامت

از نظر علّامه، مقصود از امامت در این آیه غیر از نبوت است؛ زیرا اولاً «اماماً» مفعول دوم برای «جاعلک» اسم فاعل است و اسم فاعل آن گاه عمل می کند که به معنای حال یا استقبال و نه ماضی باشد؛ از سوی دیگر، خداوند سبحان انتصاب حضرت ابراهیم(ع) به منصب نبوت را با وحی به وی ابلاغ می کند، و روشن است که وحی تنها برکسینزول می یابدکه پیامبر باشد؛ پس این انتصاب زمانی صورت گرفته که حضرت ابراهیم(ع) پیامبر بوده و اسم فاعل «جاعلک» نیز بیان کننده آن است که این منصب از آن هنگام به بعد به وی واگذار شده است؛ ثانیاً این آیه مربوط به اواخر عمر آن حضرت بوده که ایشان مقام نبوت را در اختیار داشت؛ چراکه اولاً حضرت ابراهیم(ع) تقاضای منصب امامت را برای فرزندان خود نیز می کند و بنابر صریح آیات قرآن کریم، آن حضرت در اواخر عمر خود دارای فرزند شد: «و نَبِّئْهُمْ عَن ضَیْفِإ ِبْرَاهِیم إِذْ دَخَلُواْ عَلَیْهِ(حجر: ۵۱ ۵۴)از این آیه استفاده می شود که خود آن حضرت نیز نمی دانسته و گمان نیز نمی کرده که قرار است در آینده دارای فرزند شود. پس نمی توان گفت آیه ابتلا می تواند مربوط به دوره جوانی آن حضرت و اگر منصب امامت را برای فرزندان خود درخواست می کند، به اعتبار آینده ای است که فرزنددار خواهد شد. همچنین امتحاناتی که خداوند در این آیه از آنها یاد می کند، همان امتحاناتی است که قرآن کریم در مواردی به برخی از آنها اشاره کرده است و برخی از آنها مربوط به اواخر عمر حضرت ابراهیم(ع) بوده است. برای نمونه یکی از آنها فرمان ذبح حضرت اسماعیل(ع)است؛ چنان که قرآن کریم در این باره می فرماید: «قالَ یا بُنَیَّ..إِنَّ هذا َلهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِینُ.»(صافات: ۱۰۲ ۱۰۶)

۲-۲- تبیین تفاوت میان مقام نبوت و امامت و تعیین مقصود از امامت در آیه ابتلا

علّامه در این باره چند نکته بیان می کند: الف) ایشان در تبیین تفاوت میان مقام نبوت و امامت با دقت و ژرف اندیشی ویژه خود و با روش تفسیر قرآن به قرآن به آیاتی همچون «وجعلناهم ائمه یهدون بأمرنا» استناد می کند و با تأکید بر عبارت «بأمرنا» معتقد می شود که مقصود از هدایت در این آیه، هدایت تشریعی که همه پیامبران آن را بر عهده دارند، نیست، بلکه، هدایتی باطنی و تکوینی منظور است؛ چنان که از آن به ایصال به مطلوب، در برابر ارائه طریق، تعبیر می شود. ایشان مقصود خود را چنین توضیح می دهد که مراد از «امر» همان چیزی است که در آیات «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَراد شَیْئاً أَنْ یَقُول له کُنْ فَیَکُونُ، فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» (یس: ۸۲ و ۸۳) از آن یاد شده است. در این آیه «امر» الهی چنان است که پس از صدور آن از خداوند و هم زمان با آن، فعل مراد واقع می شود. این معنا آن گاه که بر مسئله هدایت تطبیق می شود، مساوق با هدایت باطنی و ایصال به مطلوب است. از این رو نمی توان این هدایت را منطبق بر هدایت پیامبران به معنای ارائه طریق کرد که لزوماً ملازم با وقوع و تحقق هدایت در افعال نیست. به دیگر بیان، متعلق هدایت تکوینی همانا فعل خود هادی است که همچون هدایت تکوینی خداوند، تخلف ناپذیر است؛ اما متعلق هدایت تشریعی فعل مهتدی است که تخلف پذیر است.

ب) از جمله ویژگی های امام، بدان معناییکه تصویر شد، عصمت، مؤید بودن از جانب خداوند، پنهان نبودن اعمال مردم از امام و خالی نبودن زمین از اوست.

۳- بررسی دیدگاه علّامه طباطبایی

چنان که روشن شد، دیدگاه علّامه بر دو رکن اصلی استوار است که در ادامه آنها را بررسی می کنیم.

۱-۳- بررسی اصل تفکیک مقام نبوت از امامت

چنان که گذشت به طور کلی می توان سه دلیل از سخن علّامه برای اثبات تفکیک مقام نبوت از امامت در این آیه، به دست آورد. درباره این ادلّه می توان گفت:

۱- گفته شد وحی تنها بر پیامبران نازل می شود؛ و در نتیجه هنگام گفت وگوی خدا با ابراهیم(ع) و نصب او به مقام امامت، او از مقام نبوت برخوردار بوده است. در نگاه نخست، سخن مزبور با این اشکال روبه رو می شود که وقتیکسی برای نخستین بار قرار است وحیرا دریافت کند تا پیامبری اش به او اعلام شود، آیا در آن هنگام پیامبر است؟ برای نمونه، آن گاه که به حضرت موسی(ع)وحی شد که «إِنی أَنَارَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْک َإِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی وَ أَنَااخْترَتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَی» (طه: ۱۲و۱۳) آیا ایشان تا پیش از این، پیامبر بود یا پس از این وحی به پیامبری برگزیده شد؟ ممکن است گفته شود، وی نزد خداوند مقام پیامبری را داشته و این وحی، تنها به منزله اعلام پیامبری به او بوده است. اگر چنین پاسخ داده شود، خصم نیز می تواند مدعی شود که امامت در آیه ابتلا به معنای نبوت است؛ یعنی ابراهیم(ع)که تا پیش از این نزد خداوند پیامبر بوده است، با این وحیبه گونه رسمی به این مقام می رسد.

۲- اینکه حضرت ابراهیم(ع) در پایان عمر خود از فرزنددار شدن ناامید بوده و به آینده نیز علم نداشته، سخن درستی است؛ اما چه مانعی دارد حکایت اعطای مقام امامت مربوط به دوره جوانی یا میان سالی آن حضرت بوده باشد که حضرت در آن دوران امید به فرزنددار شدن داشته و به اعتبار فرزندان آینده اش تقاضای دادن مقام امامت به آنها را کرده باشد؛ چنان که اغلب مردم پیش از فرزنددار شدن یا حتی پیش از ازدواج برای نسل خود دعای خیر می کنند.

۳- علّامه با تکیه بر روش تفسیری قرآن به قرآن چنین استدلال کرده اند: که امتحاناتیکه به سبب آنها مقام امامت به حضرت ابراهیم(ع) داده شد، امتحاناتی اندکه قرآن از آنها سخن به میان آورده ویکی از آنها ماجرای ذبح حضرت اسماعیل(ع) بوده است. در بررسی این سخن می توان گفت اینکه حضرت ابراهیم(ع) مبتلا به امتحاناتی شد که یکی از آنها همان ماجرای ذبح اسماعیل (ع) بود، سخنی تردیدناپذیر است؛ اما در نگاه نخست این اشکال پیش می آید که تطبیق آنها بر امتحانات یادشده در آیه ابتلا شاهدی به همراه خود ندارد؛ بلکه ممکن است امتحانات یادشده در آیه ابتلا، امتحانات پیش از نبوت حضرت ابراهیم(ع) باشدکه حضرت پس از موفقیت در آنها به مقام نبوت رسیده است. چگونه می توان قاطعانه نظر داد که مقصود از امتحانات در آیه ابتلا، امتحانات مورد نظر علّامه است؟

به نظر می رسد اشکال اول و دوم بدون پاسخ باشند؛ اما اشکال سوم را می توان چنین پاسخ داد که از سویی خداوند سبحان مقامی عظیم به نام امامت را به حضرت ابراهیم(ع) داده است و آن را به سبب موفقیت در امتحاناتی (بدون ذکر آنها) معرفی کرده است؛ از سوی دیگر امتحانات فراوانی برای آن حضرت در قرآن کریم بیان کرده که یکی از آنها ذبح حضرت اسماعیل(ع) است. استظهار عرفی از مجموع آیات، هادی این نکته است که خداوند سبحان موفقیت در همین امتحانات را موجب اعطای مقام امامت به حضرت ابراهیم(ع)می داند و این امتحانات از جمله فرمان به ذبح اسماعیل(ع) پس از رسیدن او به مقام نبوت گرفته شده اند.

بنابراین اگرچه همه ادلّه علّامه برای اثبات تفکیک مقام نبوت از امامت در آیه ابتلا، تمام به نظر نمی رسند، با استفاده از دلیل سوم ایشان می توان به این نتیجه رسید که مقام امامت در این آیه، غیر از مقام نبوت است.

۲-۳- بررسی تبیین تفاوت میان مقام نبوت از امامت در آیه ابتلا

به نظر می رسد استناد علّامه طباطبائی در تبیین تفاوت میان مقام نبوت و امامت به آیه «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّه یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» ناتمام و با اشکالاتیروبه روست.

اشکال اول: سخن ایشان، مبتنی بر آن است که مراد از امر در آیه «وجعلناهم ائمه یهدون بأمرنا» همان امر تکوینی است که ملازم با وقوع و تخلف ناپذیر است؛ حال آنکه در ادبیات قرآنی واژه «امر» به معنای دستور تشریعی غیرملازم با وقوع آن نیز به دفعات به کار رفته است:

الف) خداوند سبحان درباره ابلیس می فرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَه اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ. »(کهف: ۵۰)بی تردید مقصود از امر خداوند در این آیه، همان خطاب «اسجدوا» است که امری تشریعی است و از این روست که قابلیت مخالفت با آن وجود دارد؛ چنان که ابلیس مخالفت کرد…

ب) خداوند سبحان درباره به قوم حضرت صالح(ع) نیز می فرماید: «فَعَقَرُوا النَّاقَه وعتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وقالُوا یا صالحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلین.» (الأعراف: ۷۷)در این آیه نیز ظاهر واژه «امر» همان دستور تشریعی خداوند است که ملازم با وقوع تکوینی مراد نیست و اساساً همین که به اذعان قرآن کریم، قوم حضرت صالح (ع) از آن سرپیچیکرده اند، خود نشان از آن دارد که آن امر، امر تکوینیو تخلف ناپذیرنیست.

ج) خداوند سبحان پس از بیان احکام تشریعی مربوط به طلاق می فرماید: «ذلِکَ أَمْرُاللَّهِ أَنْزَلَهُ..» (طلاق: ۵) در این آیه نیز مقصود از «امرالله» امر تشریعیاست؛ چراکه پس از بیان احکام تشریعیاست و پس از آن نیز از تقوا داشتن نسبت به این امر سخن گفته شده است. ممکن است گفته شود تعبیر «بأمرنا» از آنجا که همراه با حرف «باء» آمده، با موارد پیش گفته که بدون حرف «باء» است، تفاوت دارد، بدین معنا که هرگاه تعبیر امر الهی بدون واژه «باء» بیاید می تواند درباره امر تکوینی و امر تشریعی به کار رفته باشد؛ در حالیکه اگر همراه با واژه «باء» آمده باشد، تنها درباره امر تکوینی به کار می رود. در پاسخ باید گفت اولاً این سخن صرف ادعاست؛ ثانیاً آیات متعددی در قرآن کریم مطرح استکه خلاف این نظریه را ثابت می کند: «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ. » (انبیاء: ۲۶ و ۲۷)ظاهرترین برداشت از این آیه آن است که مقصود از «امر» چیزینیست جز همان فرمان خداوند سبحانکه قابل اطاعت و عصیان است؛ از این روست که پیش از آن، از عدم سبقت ملائکه بر خداوند سخن به میان آمده است. این نکته خود نشان می دهد که در چنین امری قابلیت تخلف هست. «وَدَّ کَثیرٌ…أَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّشَیْ ءٍقَدیرٌ» (بقره: ۱۰۹) به گفته بسیاری از مفسّران صدر اسلام همچون ابن عباس، سدی، ربیع و قتاده و نیز مفسّران متأخر، مقصود از «امر» در این آیه، فرمان به جهاد است که بعدها به وسیله آیات جهاد نسخ شد. بنابراین امری تشریعی به شمار می رود…بنابراین واژه «امر» به خودی خود دلالتی بر اینکه مقصود امر تکوینی است، ندارد؛ از این رو باید در موارد متعدد، قراین و شواهد را در نظر گرفت. درباره آیات مورد استشهادِ علّامه، ایشان شاهدی بر این مدعا که مقصود از «بأمرنا» امری تکوینی است، ارائه نمی دهد و تنها ادعایی را مطرح می کند. ضمن آنکه دقت در برخی قراین آیات مورد استدلال علّامه طباطبایی، خلاف نظریه ایشان را ثابت می کند…در این آیه نخست از حضرت موسی(ع) سخن به میان آمده و او مایه هدایت بنی اسرائیل (تمام آنها)خوانده می شود که مقصود از آن در روشن ترین صورت، همان هدایت به معنای ارائه طریق است و همه بندگان از آن برخوردارند. آن گاه خداوند سبحان بی درنگ تصریح می کند که جز حضرت موسی(ع) از همین بنی اسرائیل کسان دیگری نیز به منزله پیشوای مردم برگزیده شدند تا مردم را هدایت کنند. به دیگر بیان، هدایت این پیشوایان ادامه هدایت حضرت موسی(ع) است که هدایتی تشریعی بود. از این رو اگر معنای هدایت پیشوایان یادشده ابهامی نیز داشته باشد، با توجه به صدر آیه، چنین ابهامی رفع می شود و می توان گفت هدایت ایشان نیز هدایتی تشریعی و به فرمان خداوند، و مربوط به مقام نبوت است.

در حقیقت می توان گفت پیشوایان یادشده در این آیه، همان پیامبرانی هستند که خداوند سبحان در آیه ای دیگر از آنها به نیکی یاد می کند و آنها را راهنمایان قوم می داند: «وَمِنْ قَوْمِ مُوسی…یعْدِلُونَ. »(اعراف: ۱۵۹)هدایتی که در این آیه از آن یاد می شود، هدایتی است به سوی حق که از فرمان خداوند ناشی شده است؛ چنان که علّامه نیز خود احتمال می دهد که مقصود از امتی که به سوی حق هدایت می کنند، همان امامانی باشند که خداوند در آیه «. . . و جَعَلْنَامِنهْ مْأَئمَّهیهَ دُونَ بِأَمْرِنَالَمَّاصَبرَ و اْوکانواْبایَاتِنَایُوقِنُون. » (سجده: ۲۳ و ۲۴) از آنها یاد کرده است. افزون بر آن، در برخی روایات تفسیری نیز نکاتی هستکه دست کم مؤید این استظهار، یعنی تشریعی بودن امر خداوند در مفهوم «بأمرنا»، است…

اشکال دوم: نفسِ هدایت باطنی با تعبیر ایصال به مطلوب، اگرچه مورد پذیرش برخی دیگر از اندیشمندان نیز قرار گرفته و در منابع متعددی نیز آمده است در مقابل هدایت به معنای ارائه طریق، خالی از اشکال و ابهام نیست و نیاز به واکاوی بیشتری دارد؛ بدین بیان که اگر مقصود از هدایت باطنی و ایصال به مطلوب این است که «امام» افزون بر راهنمایی های کلی بشر، بدون قید و شرط دست عده ای را می گیرد و به مقصود می رساند، چنین معنایی از هدایت باطنی که در حقیقت تحقق هدایت و ایمان در فرد مکلف است با هدف از آفرینش انسان که همان رسیدن به کمال از راه اختیار و انتخاب است، منافات دارد. از این روست که برخی متکلمان امامیه تحقق چنین هدایتی را حتی از جانب خداوند منتفی دانسته اند. ممکن است کسی بگوید مقصود این است که بندگان خدا اگر مقداری از مقدمات هدایت را بپیمایند و شایستگی دریافت هدایت باطنی را بیابند، خداوند سبحان یا امام چنین کسی را مشمول لطف و رحمت خود می کند و او را به باقی مانده راه هدایت و کمال می رساند. در بررسی این معنا از هدایت باطنییا ایصال به مطلوب باید پرسید اساساً مقصود از «مطلوب» در عبارت «ایصال به مطلوب» چیست؟ آیا مطلوب همان کمال نهایی است که انسان باید آن را خود می پیمود و اکنون با کمک خداوند سبحانیا امام به آن رسیده است؟ اگر چنین است، آیا مقصود این است که پس از آن، فرد واصلِ به مطلوب، دیگر راهی برای پیمودن و در نتیجه تکلیفی برای انجام دادن نخواهد داشت؟ به نظر می رسد چنین معنایی از هدایت باطنی نیز چندان مساعد با آموزه های دینی و اعتقادی نیست؛ چراکه باز چنین کمال و سعادتی بدون اختیار کامل به دست آمده است؛ ضمن آنکه منافی امر تکلیف است. به این آیه توجه کنید: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً. » (انسان: ۳) بر اساس این آیه، خداوند سبحان راه را نشان می دهد تا انسان ها با اختیار خود راه هدایت یا ضلالت را برگزینند. «الْحُجَّه الْبالِغَه فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْأ َجْمَعین.» (انعام: ۱۴۹)علّامه طباطبائی در ذیل این آیه سخنی حکیمانه و برخاسته از روح تعالیم و آموزه های قرآن و سنت دارد…از مجموع این آیات می توان چنین نتیجه گرفت که خداوند سبحان رسیدن به کمال و سعادت اختیاری را از انسان خواسته است و چنین امری با هدایت باطنی (ایصال به مطلوب)، به دو معنایی که گذشت، منافات دارد. آری، می توان تصوری دیگر از هدایت باطنی داشت؛ بدین ترتیب که گاه پیامبر به بیان احکام و معارف به طور همگانی برای عموم مردم به گونه هدایت تشریعی می پردازد و گاه نیز با تصرف در قلوب و باطن برخی بندگان که شایستگی بایسته را یافته اند و وسعت بخشیدن به آنها، آنها را برای پذیرش حقایق آماده می کند؛ به گونه ایکه هر آنچه بر آنها عرضه می شود، آنها با اختیار خود آن را می پذیرند. البته چنان نیست که در آنجا امکان یا توان رد معارف به وسیله آنها نباشد؛ بلکه بینش و بصیرتی برای فرد مهتدیپدید آمده است، که حقایق اصیل را می بیند و با اختیار خود راه سعادت را می پیماید. وی در این مقام همچون کسی است که همواره با اختیار خود از پلیدی ها و نجاسات می پرهیزد. همانند چنین وضعی برای معصومان نیز جریان دارد که اگرچه بر ارتکاب گناه توانایند، خداوند سبحان بینش والایی را به آنها داده است که با اختیار خود از گناهان می پرهیزند. در حقیقت فرد مهتدی در این مقام، امکانات بیشتری برای رسیدن به کمال به دست آورده است؛ ازاین رو می تواند با استفاده از اختیار خود و وجود چنین امکاناتی، سریع تر به کمال برسد…

از مجموع این روایات به دست می آید که خداوند سبحان با نوعی تصرف در قلب آدمی، حقایق را برایاو آشکار کرده است و پس از آن، انسان با مشاهده حقیقت، به حق عمل می کند. از این رو در هدایت باطنی چنین نیست که فرد مهتدی با تصرف تکوینی حقیقتاً به مطلوب رسیده و کار برای او پایان یافته باشد؛ بلکه امکانات بیشتری در اختیار او قرار می گیرد تا او با اختیار خود سریع تر در راه رسیدن به کمال و سعادت گام بردارد. بنابراین به نظر می رسد اساساً تعبیر «ایصال به مطلوب» خالی از مسامحه نیست. ضمن آنکه بنا بر تتبع نگارنده به نظر می رسد در روایات نیز چنین مفهومی یافت نشود. اینک می توان گفت در سخن علّامه، مفهوم ایصال به مطلوب در مقابل ارائه طریق قرار داده شده، اما ایشان مقصود خود از مفهوم ایصال به مطلوب را روشن نساخته است. از این رو نمی توان مطلبی را به ایشان نسبت داد. با این همه، چنان که گذشت، اساساًکاربرد این مفهوم و قرار دادن آن در برابر مفهوم ارائه طریق، چندان صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا معنایی که از مفهوم «ایصال به مطلوب» ارائه کردیم، در تقابل با مفهوم ارائه طریق نیست.

۴- دیدگاه برگزیده

دیدگاه برگزیده در چند محور قابل ارائه است:

الف) ممکن است یک واژه، معنایی ویژه داشته باشد؛ اما آن گاه که در موارد مختلف به کار می رود، صدق آن واژه بر آن موارد گوناگونی نیازمند ملاکاتی ویژه باشد؛ برای نمونه، واژه «رئیس» در زبان فارسی، هنگامی که درباره رئیس یک کشور به کار می رود، ملاک هایی ویژه دارد که نیازی به آن ملاکات برای اطلاق همین واژه با همان معنای لغوی برای رئیس یک استان، شهر، اداره، مدرسه یا خانواده نیست. واژه «امام» نیز آن گاه که بر افراد متفاوت اطلاق می شود، با حفظ معنای اصلی خود، یعنی همان پیشوا و مقتدا، کاربردیویژه به خود می گیرد؛ چنان که گاه از کسی با عنوان امام یاد می کنیم، اما مقصود ما «امام جماعت» است؛ یا گاه کسی را به نام امام می خوانیم، و مقصود ما زعیم سیاسی یک جامعه است؛

ب) به نظر می رسد چنین حقیقتی درباره واژه امام در قرآن نیز مطرح است؛ بدین معنا که وقتی از «امام» در آیه ابتلا سخن به میان می آوریم، شأنی را برای آن در نظر می گیریم که با شأن و مقام «امام» در دیگر آیات متفاوت است. شاهد آن، برخی آیات قرآن است. البته نظریه پردازانی که کوشیده اند، کاربردهای واژه امام در قرآن را به یک معنا و مصداق بازگردانند، چندان به این آیات توجه نکرده اند. برای نمونه به این آیه دقت کنید: «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ و نَجْعَلَهُمْ أ ئِمَّه وَ نجْعَلَهُمُ الْوارِثین.» (قصص: ۵)در تحلیل معناشناختی مفهوم امام در این آیه لازم است آیه پیش از آن ملاحظه شود. در آیات پیشین از ستم فرعون بر بنی اسرائیل سخن به میان آمده است و پس از آن خداوند سبحان از پیشوایی آنان در آینده خبر می دهد. این آیه چنان که علّامه طباطبائی بیان می کند، در مقام اِخبار از خارج شدن بنی اسرائیل از یوغ فرعون و به دست گرفتن سرنوشت خود است و روایاتی نیز که در پی حمل آن بر ائمه طاهرین و حکومت جهانی امام زمان(ع) است، از باب جری و تطبیق است. آیا به راستی می توان ملتزم شد که «امام» در این آیه همان شأنی را دارد که برای امامت حضرت ابراهیم(ع) تصور می کنیم؟ پیش تر گفتیم که امامت حضرت ابراهیم(ع)امری جز نبوت ایشان است. اینک باید دید مفهوم «امام» آن گاه که بر دیگر پیامبران نیز اطلاق می شود، به همان معنایی است که بر حضرت ابراهیم(ع) اطلاق شده است، یا آنکه می توان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *