تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان ولایی امام حسین علیه السلام در تقابل با گفتمان سلطنت :

بیان مسأله

قال کلینی فی کتابه عن ابی عبدالله(ع) حول طریقه زیاره الحسین (ع) قال: «إِذَا أتَیتَ قَبْرَ الْحُسَینِ… اجْلِسْ عِنْدَ رَأسِهِ فَقُل… أشْهَدُ أنَّک قَدْ أقَمْتَ الصَّلاهَ وَ آتَیتَ الزَّکاهَ وَ أمرْتَ بالْمَعْرُوفِ وَ نهَیتَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ وَ تلَوْتَ الْکتابَ حقَّ تِلاوَتِهِ… أشْهَدُ أنَّ الْجِهَادَ مَعَک جِهَادُ وَ أنَّ الْحَقَّ مَعَکَ وَ إِلَیْکَ… » (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ۵۷۴)؛ شیخ کلینی در کتاب خویش در مورد طریقه زیارت حسین بن علی(ع) از امام صادق(ع) آورده است که فرمود: هنگامی که به زیارت مزار حسین(ع) رفتی. . . سمت رأس ایشان بنشین و بگو. . . شهادت می دهم که تو نماز را بپاداشته و زکات را ادا نموده و به معروف امر و از منکر نهی فرموده و رسول را متابعت کرده و کتاب خدا را آن طور که شایسته است تلاوت نمودی و شهادت می دهم جهاد در معیت تو جهاد است و حق با تو و به سوی تو است.

این عبارات گویای اعتقاد شیعه در مورد علت و فلسفه نهضت گفتمانی حسین بن علی(ع) است. لکن تمام دال های مذکور (نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر و جهاد) در متن زیارت، مواردی نبودند که در جامعه متخاصم با گفتمان حسینی(ع) انجام نشوند. یعنی آنها نیز نماز می خواندند، زکات می دادند و قائل به امر به معروف و نهی از منکر بودند، داعیه حق طلبی داشتند و با حکم جهاد و قربه الی الله به جنگ علیه حسین بن علی(ع) بپا خاستند؛ چنان که علی بن حسین (ع) نیز فرموده اند: «ثَلاثُونَ ألْفَ رَجُلٍ یزْعُمُونَ أنَّهُمْ مِنْ هَذِهِ الاُمَّهِ کلٌّ یتَقَرَّبُ إِلَی اللهِ عزَّ وَ جَلَّ بِدَمِه» (صدوق، ۱۴۰۰ق، ۴۶۲)؛ سی هزار نفر که گمان می کردند از این امّتند گرداگرد او را گرفتند، هر کدام با خون او به خدای عز و جل تقرب می جست .

این تضاد گواه بر وجود دال های شناوری بین دو گفتمان متخاصم حسینی(ع) و یزیدی است که هر یک تعریف خاص خود را از آن دال ها ارائه می دادند؛ چنان که وقتی حسین بن علی (ع) برای ادای نماز ظهر از سپاه کوفه مهلت خواست، «فقال له الحصین بن نمیر: إنها لا تقبل منک»؛ حصین بن نمیر گفت: نماز از شما پذیرفته نیست، «فقال له حبیب بن مظاهر: لاتقبل الصلاه زعمت من آل رسول الله، و تقبل منک یا ختار؟!»؛ حبیب بن مظاهر در پاسخ او گفت: گمان می کنی که نماز از آل رسول خدا(ص) پذیرفته نشود و نماز تو ای احمق نادان پذیرفته است؟ (خوارزمی، بی تا، ج۲، ۲۰). لذا این که «گفتمان حسینی چه تعریفی از دال های شناور داشته که منجر به شکل گیری چنین نهضت گفتمانیِ بلامشابهِ تاریخ شده است؟»، سؤالی است که این تحقیق به دنبال پاسخ به آن است.

فرض در پاسخ به این سؤال، «اعتقاد گفتمان حسینی به ارزشمندی و مقبولیت دال های شناور اسلام به شرط اقرار مسلمان به ولایت نبی یا وصی و تبعیت از وی» است که مورد قبول گفتمان حاکم قرار نگرفت و از این رو در حذف این محور کمر همت بست.

ضرورت پاسخ به این سؤال، وصول مسلمان به ملاک سنجش کردارهای خویش است، تا دریابد دال های شناور اسلامی، که در زندگی خویش عامل به آن است، منطبق با چه گفتمانی است. گفتمان حسینی (ع) یا یزدی؟

برای پاسخ به این پرسش، با صرف نظر از مبانی نظری «تحلیل گفتمان» از روش تحلیل گفتمان لاکلا و موف و فرکلاف، به عنوان خرده روش، استفاده شده است.

پیشینه این تحقیق با ادبیات تحلیل گفتمان سابقه ای ندارد، لکن در مورد تفاوت دین داری علوی و اموی برخی مکالمات شفاهی در مجالس وعظ و مانند آن انجام شده است، اما این که پژوهشی علمی در این زمینه مکتوب شده باشد، مطلبی یافت نشد.

مقدمه

قرآن، به خلاف نظریه گفتمان که قائل است «هیچ گفتمانی نمی تواند هرگز کاملاً شکل بگیرد و تثبیت شود» (سلطانی، ۱۳۸۳، ۱۶۰) و شکل گیری خودِ واقعی و کامل در افراد گفتمان ها اسطوره ای بیش نیست، فلسفه ارسال رسل را قرائت صحیح از آیات، نشانه ها و دال های هستی و تعلیم آن در راستای تزکیه افراد و وصول آنها به کمال و هویت خویش، بعد از عدم آگاهی، ضلالت و حیرانی در حوزه گفتمان گونی می داند: «لَقدْ منَّ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً منْ أنفُسِهِمْ یتلُوا علَیهِمْ آیاتهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ» ( آل عمران/۱۶۴). از این روی است که در طول تاریخ پیامبران الهی و جانشینان ایشان در عرصه کردارهای گفتمانی زبانی و غیر زبانی در تقابل با گفتمان های غیر، همواره دو نیروی متعارض بنیادین و پیش راننده تحولات اجتماعی بوده اند که با برجسته سازی «خود» و حاشیه رانی «دیگر» سعی در کسب ذهنیت جمعی اجتماع و شالوده شکنی گفتمان رقیب داشته و بر این اساس تحولات بزرگ اجتماعی را سبب و موجب تشکیل تمدن های توحیدی و تمدن های مادی ( ر. ک: خامنه ای، ۱۳۹۳) شدند که قرآن از آن تعبیر به حزب الله و حزب الشیطان کرده است: «اُولئِک حِزْبُ الله»، «اُولئِک حِزْبُ الشَّیطان» (مجادله/۲۲).

از جمله پیامبرانی که منشأ بزرگ ترین تحولات تاریخی بوده، پیامبر اسلام(ص) است که از شروع تبلیغ وی در سال ۶۱۰ میلادی تا تأسیس امپراطوری اموی در سال ۴۱ قمری، می توان آرایش خرده گفتمان های حاضر در عرصه اجتماعی جامعه مرتبط با اسلام را به سه گروه اصلی تقسیم کرد: گفتمان «ولایت»، «خلافت» و «سلطنت».

گفتمان ولایت

عملکرد افراد قائل به گفتمان ولایت دقیقاً در راستا و امتداد اوامر و دستورات پیامبرشان قرار داشت؛ یعنی خود را امت و دنباله رو امام و ولیّ خویش، یعنی پیامبر(ص) می دانستند: «کنْتُمْ خَیرَ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنَّاس» (آل عمران/۱۱۰ )، «وَ کذلِک جَعَلْناکمْ اُمَّهً وَسَطاً لِتَکونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یکونَ الرَّسُولُ عَلَیکمْ شَهیداً» (بقره، ۱۴۳). از این رو دال اصلی گفتمان ولایت، شخصیت پیامبر به عنوان ولیّ خدا بوده و نظام معنایی این گفتمان بر پایه ولایت «ولیّ الله» تولید شد. یعنی نشانه های این گفتمان مانند تقوا، عدالت، نیت خالص، خداخواهی، جهاد فی سبیل الله، معرفت الله، معرفت النفس و دیگر ارزش های قرآنی و اسلامی است در زیر سایه نظام ولایت ولی الله ارزش پیدا می کند؛ چنان که پیامبر اسلام(ص) آموزششان داده بود که: «لو أنّ عبداً عبدالله عزّ و جلّ مثل ماقام نوحٌ فی قومه و کان به مثل اُحُدٍ ذهباً فأنفقه فی سبیل الله و مدّ فی عمره حتی حجّ ألف عامٍ علی قدمیه ثم قُتل بین الصفا و المروه قُتل مظلوماً ثمّ لم یوالک یا علی (یعنی ولیّ) لم یشمّ رائحه الجنّه و لم یدخلها» (اخطب خوارزم، بی تا، ص۶۷)؛ اگر کسی خدا را به مدت عمر حضرت نوح(ع) بندگی کند و مثل کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق کند، و به قدری عمر کند تا بتواند هزار بار با پای خود حج را به جا آورد و بعد بین صفا و مروه به ناحق کشته شود، اما ولایتِ «ولیّ» را نداشته باشد بوی بهشت به مشام او نمی رسد و داخل بهشت نمی شود.

پیامبر اسلام(ص) از همان ابتدای دعوت پنهانی تأکید بر مسأله ولایت داشته و قبل از هر چیزی حکم امامت و ولایت امام علی(ع) را بعد از امامت و ولایت خویش تنفیذ کرده: «وَ قَدْ جَمَعَ بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ خَاصَّهً فِیهَ الِلإِنْذَارِ…فَقَالَ لَهُ النَّبِی:…فَأنْتَ أخِی وَ وَصِیی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی» (مفید، ۱۴۱۳ق، ج۱، ۷)؛ در یوم¬الدار که مخصوصاً فرزندان عبدالمطلب را گرد آورده بود و آنان را از خشم خدا بیم می داد و می فرمودند. . . تو برادر و وصی و وزیر و جانشین پس از منی. و در طول رسالت خویش نیز بارها بر این مهم تأکید نمودند (ر. ک: دیلمی، ۱۴۱۲ق، ج۲، ۲۰۷). در غدیر خم هم اتمام حجت کرده (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۱، ۵۹) و حتی در لحظات رحلت، قصد وصایت کتبی نمودند که با حاشیه رانی گفتمان غیر مواجه شده و متهم به هذیان شدند: «إِنَّ رَسُولَ اللهِ یهْجُر» (حجازی، ۱۴۱۹ق، ۲۴۷ و نعمانی، ۱۳۹۷ ق، ۸۲ ).

گفتمان سلطنت

در مقابل گفتمان ولایت، دو نظام معنایی «خلافت» و «سلطنت» تولید شد. افراد قائل به گفتمان سلطنت کسانی بودند که سال های متمادی با گفتمان پیامبر اسلام۹ رقابت کردند، اما با وجود نفرات بیشتر و جنگ افزارهای نو و کارامد و مرکب های زیاد در مقابل نیروی انسانی و مرکب های بسیار کم اسلام و دست خالی آنها، مدام شکست می خوردند. چنان که قرآن هم به این موضوع اشاره کرده است که: «إِنَّ الَّذینَ کفرُوا لَن تُغْنِی عَنْهُمْ أمْوالُهُمْ وَ لا أوْلادُهُمْ مِنَ اللهِ شَیئاً» (آل عمران/۱۰). اسلام ابوسفیان، به عنوان یکی از افراد گفتمان سلطنت و تشبیه «اسلام » به «سلطنت» در کردار زبانی ابوسفیان در هنگام فتح مکه که: «ما رأیت یا أباالفضل ملکا هکذا قطّ، لا ملک کسری، و لاملک بنی الأصفر!» (واقدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ۸۱۴)، نشان دهنده این است که در اذهان این بخش از اجتماع، ساختار و نظام معنایی پرستش ماسوی الله به طور کامل فروریخت، ولی در مقابل گفتمان پیامبر اسلام (ص) نیز در ذهنشان تثبیت نشد، بلکه به اصالت طبیعت، قدرت و لذت رسیدند. از این رو دلیل مسلمان شدنشان نیز، نه ارادت به پیامبر اسلام۹ وگفتمان ولایی او بود، بلکه ارادت به «قدرتِ « گفتمان وی بود (ر. ک: زورق، ۱۳۹۰، ۴۰۴). بر این اساس در جامعه مرتبط با اسلام گفتمان دومی شکل گرفت که دال مرکزی آن «اصالت طبیعت» بود. البته چون هنوز فرصت طرح و ظهور پیدا نکرده بود، گفتمانی نهفته ماند و تا زمان تأسیس امپراطوری اموی تبدیل به یک حزب مخفی شد (ر. ک: زورق، ۱۳۹۰، ج۱، ۱۴۲ ).

گفتمان خلافت

از آنجا که این طور نبود که همه مردم به محض اسلام آوردن کاملاً تغییر کنند، بلکه طبعاً در هر دو حوزه نظر و عمل، تلفیقی از اسلامی گری و اعرابی گری در وجود ایشان شکل می گرفت: «…یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ وَ یریدُونَ أنْ یتَّخِذُوا بینَ ذلِک سبیلاً» (نساء/۱۵۰)، از این رو آنها به خلاف گفتمان ولایت، به پیامبرشان به چشم یک «ولی» نمی نگریستند، بلکه وی را در چهارچوب زندگی عربی در حد یک حاکم می دانستند. لذا گاهی به جای عنوان رسول الله وی را با «یا محمد» مورد خطاب قرار می دادند: «لاتَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَینَکمْ کدُعاءِ بَعْضِکمْ بَعْضاً» (نور/۶۳ ) (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج۴۳، ۳۳ ).

از آنجا که حال اکثریت جامعه این گونه بود، با رحلت پیامبر(ص) این طیفِ اکثر، گفتمان ولایت و قائلان به آن را کنار زده و گفتمان دیگری را، تحت عنوان «گفتمان خلافت»، که دالّ مرکزی آن «اسلام عربی» و دیگر نشانه های آن نیز تلفیقی از ارزش های اسلامی و عربی بود، اتخاذ نمودند. در همین راستا بود که علی بن ابی طالب(ع) فرمود: «أما وَ اللهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ ابْنُ أبِی قُحَافَهَ وَ إِنَّهُ لَیعْلَمُ أنَّ مَحَلِّی منْهَا محَل الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی» (رضی، ۱۴۱۴ق، خطبه شقشقیه، ۴۸)؛ آگاه باشید! به خدا سوگند! خلیفه اول، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. «و لنعم ما قیل: ما قتل الحسین إلا فی یوم السقیفه» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۵، ۳۲۸). در حقیقت جریان سقیفه زمینه ساز و سرآغاز انحراف ارزش ها از ولایت به «سلطنت» بود.

آنچه تا بدین جا گفته شد، بیانی اجمالی در مورد ریشه تاریخی و تبارشناسانه تخاصم گفتمان حسینی(ع) و گفتمان یزیدی بود. گفتمان حسینی(ع) همان گفتمان الهی (قرآنی) است؛ زیرا اهل بیت: قرآن ناطقند و مفسران (تجلی) حقیقی قرآن صامت. در حدیث ثقلین نیز همسانی قرآن با عترت (اهل بیت): گویای انطباق کامل این دو با یکدیگر است، پس گفتمان حسینی(ع) در حقیقت همان گفتمان قرآنی (الهی) است و با گفتمان دیگر انبیاء الهی: نیز انطباق دارد.

از آنجا که اولاً گفتمان ولایی پیامبر اسلام(ص) عینیت یافته بود، یعنی جایگزینی گفتمانی دیگر به جای آن غیر ممکن به نظر می رسید و ثانیاً از آنجا که مردی به نام محمد توانسته بود به اسم «اسلام» بسیاری از قبایل عرب را، که دائم با یکدیگر در جنگ و خونریزی بودند، متحد کند ( زورق، ۱۳۹۰، ج۱، ۱۰۱) و اساساً وحدت و قدرت به دست آمده در بین اعراب، به برکت اسلام و گفتمان پیامبر(ص) بود، بدیهی است برای حفظ این معلول ( اتحاد و قدرت عرب) می بایست علت آن نیز حفظ شود چون اگر علت از بین می رفت، قطعاً معلول نیز کأن لم یکن تلقی می شد. بنابراین اگر سلطنتی ها تمام دال های گفتمان پیامبر اسلام(ص) را به طور علنی کنار می گذاشتند، قدرتشان هم از دست می رفت. تظاهر آنها به اسلام شاهد بر این مدعاست (ر. ک: رضی، ۱۴۱۴ق، خطبه ۹۳؛ نامه ۱۷ و ۶۴). لکن گفتمان ولایت در صدد کنار زدن پرده اسلام خواهی از چهره قدرت طلب گفتمان سلطنت بود، از این روی امام حسین(ع) در شرایط بیعت اجباری با گفتمان سلطنت به رهبری یزید قرار گرفت (ر. ک: محدثی، ۱۳۷۶، ۴۸۲، یزید بن معاویه). مروان به ولید گفته بود: مگذار حسین بیعت نکرده از مدینه برود و اگر بیعت نکرد او را بکش (محدثی، ۱۳۷۶، ۸۲ و شهیدی، ۱۳۸۵، ۱۸۴). امتناع امام حسین(ع) از بیعت: «مِثْلِی لا یبَایعُ مِثْلَهُ» ( مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۴، ۳۲۵ و ابن طاووس، ۱۳۴۸، ۲۳)، مزید بر علت شد تا گفتمان سلطنت به جهت ضرورت حفظ لباس اسلام (علت) برای حفظ قدرت اسلام ( معلول)، در تخاصم با گفتمان ولایت و حاشیه رانی آن، در کنار دال اسلام طلبی گفتمان سلطنت، دال قدرت طلبی گفتمان ولایت را نیز در نظام معنایی خویش مفصل بندی کنند (ر. ک: زورق، ۱۳۹۰، ج۱، ۱۹۹ ). بنابر این نهضت گفتمانی حسین بن علی(ع) نیز در راستای تبیین صورت اسلام خواه نظام ولایت و رسواسازی صورت قدرت طلب نظام سلطنت شکل گرفت.

امام حسین(ع) در این شرایط در قالب کرداری غیر زبانی از مدینه ای که دشمن به آن مسلط شده بود شبانه و پنهانی راهی مکه شد. یعنی راهی را که روزی پیامبر(ص) شبانه و پنهانی از مکه به مدینه هجرت کرده بود بازگشت (بیهقی، ۱۳۶۱، ج۲، ۴۶۵). این حرکت معکوس به این معنا بود که نهضت گفتمانی پیامبر(ص) به نقطه آغازین خود بازگشته است و کفار سلطنت طلب دوباره به قدرت و لذت رسیده اند. این مضمونِ منسوب به امام حسین(ع) که «إن کان دین محمّد لم یستقم الاّ بقتلی فیاسیوف خذینی»؛ اگر دین محمد(ص) جز با کشته شدن من استوار نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا دربربگیرید ( راسم نفیس، ۱۳۸۳، ۳۵) گواه بر این مدعاست.

از آنجا که دست اجباری بیعت با گفتمان سلطنت تا مکه هم کشیده شد و دیگر حرم امن الهی هم امن نبود، امام حسین(ع) با دعوت کوفیان، به سمت کربلا حرکت نمود (طبری، ۱۳۸۷ ق، ج۵، ۳۷۵ ). اما در مسیر خبر رسید که قلوب ایشان با تو اما شمشیرشان بر علیه تو است: «قُلُوبُ النَّاسِ مَعَک وَ أسْیافُهُمْ عَلَیک» (مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ۶۷). این عبارت تاریخی نشان از همان طیف اکثریت دارد که آمیزه ای از اسلام و عرب بودند و خود و خدا را با هم می خواستند و اگر این دو مقابل هم قرار می گرفت خود را برمی گزیدند (ر. ک: زورق، ۱۳۹۰، ۵۵۷).

لذا مسلم بن عقیل را تنها گذاشتند (نظری منفرد، ۱۳۸۵، ص۱۱۵). خبر شهادت مسلم (نظری منفرد، ۱۳۸۵، ۱۳۳) و هانی بن عروه (مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ۶۳) نیز به معنی کمر بستن به قتل عام گفتمان ولایت و محکم کردن پایه های گفتمان سلطنت بود. چنان که پیش از این معاویه در کرداری زبانی وعده به حاشیه رانی گفتمان ولایت داده و گفته بود که تا نام محمد را از بالای مأذنه ها پایین نیاورم و دفن نکنم از پای نمی نشینم: «و إنّ أخا هاشمی صرخ به فی کلّ یوم خمس مرّات: أشهد أنّ محمّدا رسول الله. فأی عملی بقی معهذا؟ لا امّلک! و الله إلاّ دفن ادفنا» (حسینی طهرانی، بی تا، ج۸، ۲۶۴). و یزید نیز در این راستا، کمر همت بست. تکثر کفریات او در اشعارش گواه بر این مدعاست (ر. ک: البکاء للحسین، ۱۳۹۱، ۲۸۱). لکن هم باید لباس اسلام حفظ می شد تا قدرت ماندگار شود و هم این که همان اسلام با قرائت حسین بن علی(ع) مانع وصول سلطنتی ها به مقاصدشان بود. در چنین شرایطی تنها چاره قتل حسین(ع) با شمشیر اسلام بود. از این رو بود که به استناد حکم شرعی حسین بن علی(ع) را سر بریدند: «ان حسین بن علی بن ابیطالب لقد شق عصا المسلمین، و خالف امیرالمؤمنین وخرج عن الدین ثبت و حقق عند یقضی توحک متبدفعه و قتله حفظاً لشریعت سید المرسلین»؛ به درستی که حسین بن علی بن ابی طالب، ارکان اسلام و مسلمین را شکسته و برهم ریخته و با امیرالمؤمنین مخالفت کرده و از دین خارج شده است، بر من ثابت و محقق است. قضاوت می کنم و حکم می¬دهم به محاربه و جنگ او و نیز بر قتلش برای حفظ شریعت پیغمبر(ص)» (وجدانی، بی تا، ۱۰۰۳).

در این برهه از تاریخ بود که دو گفتمان سلطنت و ولایت تمام قد در برابر یکدیگر ایستادند، و با دو چهره گفتمان حسینی و یزیدی جلوه نمایی نمودند. اینجا بود که نزاع بر سر تعریف دال های اسلامی و نزدیک کردن آن به دال مرکزی در هر گفتمان، موضوع روز جامعه و جدال افراد قرار گرفت که تفصیل آن در ادامه می آید.

شکل شماره (۱): مفصل بندی گفتمان ولایت

شکل شماره (۲): مفصل بندی گفتمان خلافت

شکل شماره (۳): مفصل بندی گفتمان سلطنت

تعریف گفتمان ولایت از دال های شناور اسلام

چنان که گذشت در گفتمان های متخاصم با گفتمان ولایت سعی در حفظ و رعایت ظواهر اسلام می شد. مثلاً «نماز»ی را بدعت می گذاردند (ر. ک: بخاری، ۱۴۱۴ق، کتاب صلاه التراویح، ج۱، ۷۰۶، ح۱۹۰۶). حتی در صورت دادن بدعت از واژگان دینی حرام و حلال وام گرفته می شد (ر. ک: حسینی طهرانی، بی تا، ۳). این در حالی بود که در گفتمان پیامبر(ص) با حضور «ولی الله» تنها او، مرجع، مفسر و مبین تعالیم دین بود: «وَ أنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهم» (نحل/۴۴) و دیگران حق قانون گذاری و تشریع نداشتند. چنان که فلسفه ارسال نبی و انتصاب ولی نیز قرائت صحیح از آیات، نشانه ها و دال های هدایت، کمال و هویت یابی افراد است. اما در نظام های معنایی گفتمان خلافت و سلطنت برای حفظ ظاهر، بسیاری از ارزش های دینی به عنوان دال های شناور مصادره و مفصل بندی شد و مفسر و معلم آن به حاشیه رفت. از این رو لازم است دال هایی مانند «اقامه نماز و زکات»، «امر به معروف و نهی از منکر»، «تأسیس نظام اسلامی»، «هدایت مردم»، «معاد»، «جهاد»، «ظلم ستیزی» و. . . ، که جزو کردارهای هر دو گفتمان به حساب می آمده و شناور بین هر دو بوده است، با قرائت «ولی الله» معنا شده و از این طریق حد تخاصم آنها با گفتمان رقیب روشن گردد. به عبارت دیگر و برای مثال، با این که «نماز » جزو کردارهای هر دو گفتمان بوده است، چه تفاوتی بین نماز گفتمان ولایت و سلطنت بوده است که امام حسین(ع) برای اقامه نماز قیام می کنند: «أشْهَدُ أنک قدْ اَقمْتَ الصَّلوهَ» (طوسی، بی تا، ج۲، ۷۲۰ )؛ شهادت می دهم که همانا برای اقامه نماز قیام کردی.

آیت الله جوادی آملی می فرمایند: «ذات اقدس اله در این حدیث قدسی می فرماید: «…وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَی عَبْدٌ بِشَی ءٍ أحبَّ إِلَی ممَّا افْتَرَضْتُ علَیهِ وَ إِنهُ لَیتقَرَّبُ إِلَی بِالنَّافِلَهِ حَتَّی اُحِبَّهُ فَإِذَا أحْبَبْتُهُ کنتُ سمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بهَا…» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۷۲، ۱۵۵ )؛ هیچ بنده به چیزی به من تقرب نجوید که نزد من محبوب تر از آنچه بر او واجب کرده ام باشد، و همانا او به وسیله نماز نافله به من نزدیک شود تا آنجا که من او را دوست بدارم، و هنگامی که او را دوست بدارم، گوش او شوم همان گوشی که با آن می¬شنود و چشم او گردم همان چشمی که با آن ببیند، و زبانش شوم همان زبانی که با آن سخن گوید، و دست او گردم، همان دستی که با آن بگیرد. برتر از قرب نوافل، قرب فرایض است که مفاد برخی از احادیث و از جمله خطبه «البیان» امیرمؤمنان، علی(ع) است: «أنَا الأوَّلُ وَ أنا الآخِرُ وَ أنَا الْبَاطِنُ وَ أنَا الظَّاهِرُ وَ أنَا بِکلِّ شَی ءٍ عَلِیمٌ وَ أنَا عَینُ اللهِ وَ أنَا جَنْبُ اللهِ» (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ق، ج۲، ۳۸۵) و در کتاب شریف توحید از علی(ع) چنین نقل شده است: «أنا عِلْمُ اللهِ وَ أنا قلْبُ اللهِ الْوَاعِی وَ لِسَانُ اللهِ النَّاطِقُ وَ عَینُ الله» (صدوق، ۱۳۹۸ ق، ۱۶۴ )؛ منم علم خدا و منم قلب واعی خدا، یعنی دل خدا که حافظ و نگاهدارنده است و زبان گویای خدا و چشم خداوند. اگر در قرب نوافل، عبد کلام صحیح را با زبان خدا بیان می کند و دیدنی ها را با دیده الهی می بیند، در قرب فرایض عبد عین الله، یدالله و قدره الله می شود. . . روایات بیان گر قرب فرایض نشان می دهند که… خداوند در مقام فعل نه در مقام ذات هرگونه کاری را با مجاری علمی و عملی انسان کامل انجام می دهد… به زبان او سخن می گوید و به چشم او می بیند…» ( جوادی آملی، ۱۳۸۷، چ۱، ج۳، ۴۰۲۴۰۸ ).

عملی که بنده را به خدا نزدیک می کند «قربان» یعنی نزدیک کننده او نامیده می شود؛ مانند نماز که درباره آن آمده است: «الصَّلاهُ قُرْبَانُ کلِّ تَقِی » (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ۲۶۵)؛ نماز بهترین راه تقرب هر متقی به خدا است. با توجه به آنچه که گفته شد، اگر کسی در قرب نوافل، می خواهد که «صلاه» وی «قربانِ» الی الله باشد، می بایست صدای خویش را از مجاری ادراکی و تحریکی «اُذُنُهُ السَّامِعَه» (هلالی، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۸۶۰ و صدوق، ۱۳۹۸ق، ۱۶۷)؛ گوش شنوای خداوند. یعنی انسان کامل یا همان «ولیّ خدا» به گوش حق برساند. روشن است که در این نوع نگاه نه تنها نمازِ گفتمان های «غیر» گفتمان ولایت قُربی نخواهد داشت، بلکه ویل الهی بر آنهاست: «…فوَیلٌ لِّلْمُصَلِّینَ الَّذِینَهُمْ عَن صلاتهِمْ ساهُونَ»[۱] (ماعون/۴ و ۵). از اینجا کشف می شود که مراد از اقامه نماز در گفتمان حسینی(ع)، شکل صوری آن نبوده است؛ چرا که مخالفان امام حسین(ع) رعایت حفظ صورت می کردند. بلکه مراد اقامه نمازی بوده است که ولی الله در اخذ و وصول آن به مقصد و عروج مصلی به معراج، نقش کانونی دارد. به عبارت دیگر صلاه که از ریشه «ص ل و» (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۷، ۱۵۳) و مشعر به وصل است (جوادی آملی، ۱۳۸۶، چ۵، ج۵، ۱۱۵)، محقق نمی شود مگر به وساطت ولی. در حقیقت واصلِ حقیقیِ مصلِّی به مصلَّی، ولایتِ ولی الله است. از این رو در برخی روایات مستقیماً از وی و ولایت او تعبیر به صلاه شده است: «أنا صَلاهُ الْمُؤْمِن» (ابن شاذان، ۱۳۶۳، ۸۴ )، «فَمَنْ أقَامَ وَلایتِی فَقَدْ أقَامَ الصَّلاه» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۲۶، ۲)؛ هر کس اقامه ولایت مرا کرده باشد نماز را به پای داشته است. پس حد تخاصم دال شناورِ «صلاه»، در «صلاه حسینی « با «صلاه یزیدی»، در «پذیرش و باور، فهم و اقرار» به وصول صدا و کردار مصلّی از طهارت و مقدمات نماز او گرفته تا سلام و تعقیبات وی از طریق مجاری ادراکی و تحریکی ولیّ الله است. به عبارت شفاف تر «ولیّ الله» مجرای ادراک و تحریک حق تعالی در استماع نوای همه مصلّین عالم است و اگر مصلّی نداند که باید از چه کانالی خداوند را صدا بزند، قطعاً نوای وی واصل نشده و راهیِ بی راهه خواهد شد. همچنان که وقتی أبوثمامه الصیداوی از یاران حضرت امام حسین(ع) در ظهر عاشورا خطاب به ولیّ خدا، که در مقام استماع صدای مصلّین و کانال وصول نماز آنها به الله است و قطعاً چنین کسی در وقت نماز دچار نسیان نخواهد شد، متذکر وقت نماز می شو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *