تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تفاوت تناسخ با معاد جسمانی :

مقدّمه

یکی از مباحث مهم دینی، که همیشه کانون بحث و بررسی بوده و تاکنون در بین متکلمان و فلاسفه دیدگاه های گوناگونی را رقم زده، بحث معاد جسمانی است. در دلالت قطعی نصوص دینی بر معاد جسمانی، جای شک و تردید نیست؛ اما این آموزه دینی، در طول تاریخ با مباحث انتقادی فراوان عقلی و علمی روبه رو بوده است؛ مباحثی مانند امتناع اعاده معدوم، امتناع رجوع روح به بدن پس از جدایی، همسانی آن با تناسخ، شبه آکل و مأکول و تعدد بدن دنیوییک شخص در طول حیات با تبدل سلول ها و تردید در تعلق روح به هر یک از آنها و ناکافی بودن سطح زمین برای حشر جسمانی همه انسان های نخستین و واپسین.

در این نوشتار برآنیم تا به یکی از این مباحث بپردازیم و رابطه آن را با معاد جسمانی روحانی بررسی کنیم. مسئله تناسخ را از آن رو برگزیدیم که سرنوشت برخی از مباحث مهم کلامی که به سادگی نمی توان از کنار آنها گذشت، با موضوع تناسخ گره می خورد؛ به گونه ای که پذیرش یا انکار آن بر تحلیل و اعتقاد به آن مسائل، تأثیر جدی می گذارد. مسئل تناسخ، با رجعت یعنی احیای مردگان در همین نشئ مادی، که از مسلمات قرآنی و روایی است و تردیدی در وقوع آن نیست، ارتباط دارد. معاد جسمانی به جسم عنصری، به گونه ای همانند تناسخ است و انکار مطلق تناسخ انکار چنین معادی را در پی دارد. این مباحث در آثار بزرگانی همچون شهید مطهّری، علامه طباطبائی، علامه مصباح، آیت الله سبحانی، کتاب علم النفس فلسفیاستاد فیاضی، و مقالاتی از جمله«براهین ابطال تناسخ در حکمت متعالیه: در بوته نقد»، نوشته رحیم قربانی، «پژوهشی در باب معاد جسمانی»، به قلم عباس نیکزاد و «نفس و تناسخ»، تألیف مجید صادقی مطرح شده که هر کدام با رویکردی ویژه به آنها پرداخته اند؛ اما در این مقاله ضمن توضیح تناسخ و معاد و بیان اقسام آنها، انواع دیدگاه ها را بنا بر مبانی حکمت متعالیه ارزیابی و با تبیین کامل معاد جسمانی – روحانی، رابطه اش را با رجعت و اقسام تناسخ بررسی کرده ایم و کوشیده ایم تحلیل کاملی از این رابطه ها ارائه دهیم. به همین منظور نخست به تبیین کامل تناسخ و معاد جسمانی پرداخته و سپس رابطه و تفاوت های آن دو را بررسی کرده ایم.

تناسخ

تناسخ از واژه «نسخ» به معنای انتقال و یا زایل کردن یک چیز به وسیله چیز دیگری که جای گزین آن زایل شده می شود مانند زایل شدن سایه به وسیله نور خورشید و از بین رفتن جوانی به وسیله پیری می باشد.

التناسخ عباره عن تعلّق الروح بالبدن بعد المفارقه من بدن اخر من غیر تخلّل زمان بین التعلقین…این نوع تناسخ را، تناسخ مُلکی گویند و ریشه اعتقاد به آن، به فیلسوفان دوران باستان و مکاتب و مذاهب قدیم بازمی گردد. می توان گفت این اعتقاد، معلول آن است که متفکران، به تفاوت بنیادین میان معاد و تناسخ پی نبرده و آن دو را با هم خلط کرده بودند.

اغلب مورّخان، پیدایش اولیه اعتقاد به تناسخ را در افکار هندوهای آریایی نژاد می دانند که همین اعتقاد، بعدها بنیان اصلی فلسفه، هندوئیزم شد. البته برخینیز بر این نظرند که اعتقاد به تناسخ، مربوط به اقوام آریایی است و به بومیان اولیه هند تعلق دارد.

از دیدگاه هندوان، قانون تناسخ یک قانون طبیعی عام و ثابت است. از این رو برای اعمال انسانی هیچ گونه قضاوت و داوری این است و نیز توبه و انابه و یا شفاعت، عفو و غفران از سوی پروردگار معنایی ندارد؛ زیرا اعمال، نتیجه قهری و معلول علل و نتایج مقدماتی هستند که رابطه بین آنها در عالم وجود، جاویدان و ثابت است. کسانی که گناهان مکرر و مستمر کرده اند، نصیبشان دوزخ های هولناک است که پس از پایان یافتن این دوران، و در زندگی های آینده، به اَشکال گوناگون تجسم می یابند. آدمی در نتیجه ارتکاب گناهان بسیار، در مرحله بازگشت تبدیل به موجودی بی جان می شود؛ در نتیجه گناهان ناشی از گفتار در کالبدِ پرنده ای ظهور جدید می یابد و در نتیج ارتکاب معاصی ناشی از مغز و اندیشه در طول سالیان دراز در طبقه پست تر تجدید حیات می کند. مرتکب قتلِ یک برهمن، هزار مرتبه در پیکر عنکبوت ها، افعی ها، سوسمارها و جانوران موذی ظهور می کند. اشخاصی که از آزار دادن دیگران لذت می برند، تبدیل به درندگان گوشت خوار می شوند. کسانی که لقمه حرام و غذای ممنوع خورده باشند، تبدیل به کرم ها می شوند؛ اما دزدان و اشرار که موجب اتلاف نوع اند، برای دزدیدن یک دانه تبدیل به موش صحرایی می شوند؛ برای دزدیدن یک اسب تبدیل به ببری می شوند؛ برای دزدیدن یک میوه یا ریشه گیاه به صورت میمون ظهور مجدد می کنند، برای ربودن یک زن، خرسی می شوند و برای دزدیدن گاوی، به بزمجه ایتبدل می یابند.

اعتقاد به تناسخ از هندیان به دیگر ملل و اقوام نیز سرایت کرده و در هر جا صورتی به خود گرفته است. این رباعی را که به حکیم خیام نسبت می دهند، خطاب به چهارپایی است که ناگهان وارد مدرسه شد:

ای رفته و باز آمده «بَل هُم» گشته

ریشت زعقب در آمده دُم گشته

نامت زمیان نام ها گم گشته

ناخن همه جمع آمده سمّ گشته

این رباعی، نشانی از وجود عقیده تناسخ در زمان وی در بلاد اسلامی است.

اقسام تناسخ

تناسخ مُلکی یا انتقال ارواح به ابدان، اقسامی دارد که در یک تقسیم بندی اولی می توان آن را به دو قسم مطلق و محدود تقسیم کرد.

۱- تناسخ مطلق

تناسخ مطلق عبارت از آن است که نفس در همین جهان از بدنی به بدن دیگر و از بدن دوم به بدن سوم و از سوم به چهارم و. . . بی وقفه و برای همیشه انتقال یابد. این اعتقاد منسوب به قدمای فلاسفه است که به تجرد روح از بدن اعتقاد نداشتند.

۲- تناسخ محدود

تناسخ محدود آن است که انتقال، ویژه بعضی از نفوس باشد، نه همه آنها. این نوع تناسخ هم از جهت افراد و هم از جهت زمان محدود است؛ چراکه نفس سرانجام به مرحله ای خواهد رسید که بی نیاز از بدن به عالم نور و عقل می پیوندد. این تناسخ خود بر دو قسم است: تناسخ نزولی و تناسخ صعودی.

الف) تناسخ نزولی

روح هایی که در این جهان در بُعد عملی و علمی به حد کمال نرسیده باشند، پس از مرگ با توجه به مرتبه کمال و نقص خود و صفاتیکه دارند، به کالبدی مسانخ با آن مرتبه می پیوندند تا از پستی ها و تیرگی ها پاک شوند. آنها چنان که مرتکب گناهانی شده اند، با سختی و مرارتی که تحمل می کنند، تصفیه می شوند و پس از رسیدن به کمال، به عالم نور می پیوندند. این نوع تناسخ را «تناسخ نزولی» گویند؛ چراکه روح از مرتبه و صورت آدمی به صورت پایین تر حیوانی، نباتی یا جمادی منتقل می شود.

این قسم تناسخ بسته به نوع بدنی که روح به آن تعلق می گیرد، به چهار قسم، نام گذاری شده است:

۱- نسخ: آن است که روح از کالبدی انسانی به کالبدیکه صورت آدمی دارد، انتقال یابد؛

۲- مسخ: آن است که روح از کالبد انسانی به کالبد حیوانی دیگریکه فاقد صورت انسانی است، منتقل شود؛

۳- فسخ: آن است که روح از کالبد انسانی به جسم نباتی انتقال یابد؛

۴- رسخ: آن است که روح از کالبد انسانی به جسم جمادی برود.

ب) تناسخ صعودی

در این نوع تناسخ برخلاف تناسخ نزولی، انتقال از ابدان ادوَن به ابدان اشرف صورت می گیرد. قایلان به این نوع تناسخ معتقدند که روح نخست باید به بدنیکه استعداد بیشتری برای حیات دارد افاضه شود و سپس به رفته رفته تکامل یابد و به پیکرهای شریف تر مُسانخ با روح متکامل حلول کند. اینها روح را در ابتدای افاضه، ضعیف و مستدعی بدنی ساده و مناسب با خود می دانند و معتقدند گیاه مناسب ترین مرتبه وجودی برای قبول حیات اولیه است و پس از آنکه روح در پیکر نبات تکامل یافت و از پیچیدگی و شرافت بالاتری برخوردار شد، از آن گیاه خاص به گیاه کامل تر و همین طور به ترتیب به گونه های اکمل گیاهی انتقال می یابد و تا وصول به مرز رتبه حیوانی، وارد پیکره حیوانی می شود. در این مرتبه نیز حیوانات دارای مراتب گوناگون اندکه در سیر صعودی، نفس در هر مقطعی اقتضای پیکری ویژه از حیوان را دارد، برای نمونه نخست وارد پیکر پشه، سپس کرم و سپس حیوانات دیگر می شود تا سرانجام به مرتبه انسانی می رسد.

ملّاصدرا درباره این گونه تناسخ چنین می گوید: و ثانیهما مذهب القائلین بالنقل من جهه الصعود. فزعموا ان الاولی بقبول الفیض الجدید هو النبات لا غیر، وان المزاج الانسانی یستدعی نفساً اشرف وهی الّتی جاوزت الدّرجات النباتیه و الحیوانیه. فکل نفس انما یفیض علی النبات فتنتقل فی انواعه المتفاوته المراتب من الانقص الی الاکمل حتی تنتهی الی المرتبه الُمَتاَخمه لادنی مرتبه من الحیوان کالنحل ثم ینتقل الی المرتبه الادنی من الحیوان کالدود مترقیه منها الی الاعلی فالاعلی حتی تصعد الی رتبه الانسان متخلصه الیها من المرتبه المتآخمه لها. بنابر این نظریه، دروازه حیات و باب الابواب زندگی، گیاه است؛ درحالی که در تناسخ نزولی، چنین دروازه ای انسان بود. این نظریه شباهت بسیاری به نظریه حرکت جوهری دارد که قایل است اشیای مادی در پرتو حرکت جوهری از قوه به فعلیت و از نقص به کمال می رسند و گیاه به حیوان و سپس به انسان تبدیل می شود. تفاوت میان تناسخ صعودی با حرکت جوهری در آن است که بنابر تناسخ، تکامل به صورت گسسته و ناپیوسته انجام می شود؛ اما در حرکت جوهری، دگرگونی و تحول به گونه پیوسته و نه به صورت انتقال روحی از بدنی به بدن دیگر، تحقق می یابد.

فرقه تناسخیه

عموم فرق اسلامی در این باره هم رأی اند که روح پس از پایان این زندگی، به بدن دیگری در این جهان باز نمی گردد، و دانشمندان شیعه و سنی با صراحت تمام، عقیده تناسخ را که یکی از خرافات ادیان باستانی هند است، باطل ساخته اند. در این میان تنها گروهی به نام «اهل حق» هستند که به صورت پراکنده در بخش هایی از ایران، بالکان، سوریه، ترکیه و. . . زندگی می کنند و اگرچه از به کار بردن واژه تناسخ و اظهار اعتقاد به آن سر باز می زنند، به صراحت از اعتقادخویش به دونادون و جامه به جامه شدن دفاع می کنند. با دقت در نوشته ها و تصریحات گوناگون آنان درباره این موضوع، همسانی و یکی بودن آن با تناسخ کاملاً آشکار می شود.

ابطال تناسخ

تا اینجا با اقسام تناسخ مُلکی آشنا شدیم. اکنون هنگام آن است که تناسخ ملکی را به صورت جامع و بدون در نظر گرفتن ویژگی هر یک، کانون بحث و بررسی قرار دهیم. در این نوشتار از میان ادلّه بسیاری که برای ابطال تناسخ بیان کرده اند، دو دلیل را بیان می کنیم.

۱- تعلّق دو نفس به یک بدن

لازمه قول به تناسخِ مطلق، تعلق دو نفس به یک بدن و اجتماع دو روح در یک تن است و این برهان را می توان با پذیرفتن دو اصل مطرح کرد:

۱- هر جسمی اعم از نباتی، حیوانی و انسانی، آن گاه که آمادگی و شایستگی کسب نفس داشته باشد، نفس را از مقام بالا دریافت می کند؛ زیرا مشیت خدا آن است که هر ممکن را به کمال مطلوب خود برساند. در این صورت سلول نباتی خواهان نفس نباتی، نطفه حیوانی خواهان نفس حیوانی، و جنین انسانی خواهان نفس انسانی است و قطعاً نیز چنین دریافت هایی انجام می شود.

۲- هر گاه با مرگ انسانی، نفس وی، به جسم نباتی یا حیوانی یا جنین انسان تعلق گیرد، جسم و بدن مورد تعلق این نفس، دارای نوعی تشخص، تعین و حیات متناسب با آن خواهد بود.

پذیرفتن این دو مقدمه مستلزم آن است که در تناسخ دو نفسبه یک بدن تعلق بگیرد: یکی نفس خود آن جسم که بر اثر شایستگی از جانب آفریدگار اعطا می شود و دیگری نفس مستنسخ از بدن پیشین. اجتماع دو نفس در یک بدن از دو نظر باطل است: اولاً برخلاف وجدان هر انسان مدرِکی است، و تاکنون تاریخ از چنین انسانی گزارش نداده است که مدعی دو روح و دو نفس بوده باشد. ثانیاً لازم است که از نظر صفات نفسانی دارای دو وصف مشابه باشد؛ برای نمونه آنجا که از طلوع آفتاب آگاه می شود و یا به کسی عشق می ورزد؛ باید این حالات را به طور مکرر و در یک آن در خود بیابد. به عبارت دیگر، نتیجه تعلق دو نفس به یک بدن، وجود دو شخصیت، دو تعین و دو ذات، در یک انسان است، و در حقیقت لازمه اش این است که واحد، متکثر و متکثر، واحد شود؛ زیرا فرد خارجی، یک فرد از انسان کلی است و لازمه وحدت، داشتن نفس واحد است؛ ولی بنا بر نظریه تناسخ، بدن دارای دو نفس است و طبعاً باید دارای دو فرد از انسان کلی باشد. این همان اشکال واحد بودن متکثر و یا متکثر بودن واحد است. این فرض علاوه بر اینکه از نظر عقل محال است، محذور دیگری دارد و آن اینکه باید هر انسان در هر موردی، دارای دو اندیشه و آگاهی و دیگر صفات نفسانی باشد.

۲- نبودن هماهنگی میان نفس و بدن

ترکیب بدن و نفس، ترکیبی واقعی و حقیقی است و هرگز همانند ترکیب صندلی و میز از چوب و میخ (ترکیب صناعی)، و نیز مانند ترکیبات شیمیایی نیست؛ بلکه بالاتر از آنهاست و گونه ای وحدت میان آن دو به شمار می آید. به دلیل همین وحدت، نفس انسانی هماهنگ با تکامل بدن پیش می رود، و در هر مرحله از مراحل زندگی نوزادی، کودکی، نوجوانی، جوانی، پیری و فرتوتی، برای خود شأن و ویژگی ای دارد که قوه ها رفته رفته به مرحله فعلیت می رسند و توان ها حالتِ شدن می یابند. در این صورت نفس با کمالات کنونی خود، چگونه می تواند با سلول نباتی و یا نطفه حیوانی و جنین انسانی متحد و هماهنگ شود؛ درحالی که نفس از نظر کمالات به حد فعلیت رسیده و بدن جنین، در نخستین مرحله از کمالات است و تنها قوه و توان آن را دارد…

تناسخ ملکوتی

اصطلاح دیگر تناسخ که هیچ ارتباطی با تناسخ مُلکی ندارد و تناسخ ملکوتینامیده می شود، عبارت است از شکل گرفتن نفس انسان به صورت مثالی خاصی که مناسب با نیات، ملکات و اعمال اوست. تناسخ ملکوتی را تناسخ متصل، اتصالی و باطنی نیز می خوانند. دو گونه تناسخ ملکوتیمطرح است:

۱- بدن ظاهری بر ظاهر انسانی خود می ماند: ولی بدن ملکوتی او به بدنی غیر از انسان تبدیل می شود؛

۲- علاوه بر تغییر بدن ملکوتی، بدن ظاهری او نیز تغییر می کند؛ مانند تبدیل شدن برخی از افراد قوم بنی اسرائیل به میمون در همین دنیا به سبب مخالفت با حکم ممنوعیت ماهی گیری در روز شنبه: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُواقِرَدَه خَاسِئِینَ.» (بقره: ۶۵)

بررسی تناسخ ملکوتی

می توان گفت که این نوع تناسخ با ظاهر کتاب و سنت سازگاری دارد. آیت الله حسن زاده آملی در این باره می فرمایند:

تناسخ ملکوتی به معنای اول در حقیقت، ظهور ملکات نفس است به صورت های مختلف مناسب با آن ملکات نفس در نزد ذات نفس، که این از کمالات اخروی نفس است و ثمرات منشأ اول و موافق با قول خداوند است که می فرماید «وَ أَنْ لَیسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی وَ أَنَّ سَعْیهُ سَوْفَ یرَی» (نجم: ۳۹ و ۴۰)در روایات نیز از این مطلب به تمثّل تعبیر آورده شده است و این ملکات بذرهای مزرعه نفس است که عامل او آنها را کاشته و به این صور از آنها روییده است؛ و این ابدان خارج از نفس نیستند؛ بلکه قائم به نفس و از منشئات اویند و از این تمثل کتاب های کلامی به تجسم اعمال تعبیر می کنند.

ملّاصدرا درباره چنین تناسخی می فرماید: تناسخ به این معنا که نفس به حسب نشئه آخرت مصور به صورت حیوانی یا نباتی یا جمادی به حسب اختلاف و مراتب پستشان باشد، مخالف با تحقیق نیست؛ بلکه امری است که نزد ائمه کشف و شهود، تحقق یافته و در نزد اهل حق و ارباب شرایع و ملل ثابت شده است و ظاهر نصوص کتاب و سنت بر این مطلب دلالت می کند؛ مانند فرموده های خداوند در قرآن:

«…مِنْ ذَلِکَ مَثُوبَه عِنْدَاللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَیهِ و َجَعَلَمِنْهُمُ الْقِرَدَه وَ الْخَنَازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًاوَ أَضَلُّ عَنْسَوَاءِالسَّبِیلِ» (مائده: ۶۰)؛…

این نوع تناسخ هیچ ارتباطی با تناسخی مُلکی ندارد؛ چراکه تناسخ ملکوتی در محدود مرتبه مثالی نفس رخ می دهد و در ابدان مادی مطرح نیست. وجه تسمی این گونه تناسخ به «ملکوتی»، این است که به بدن ربطی ندارد و کاربرد واژه های متصل و اتصالی نیز بدین روست که در حقیقت انتقالی درکار نیست، بلکه روح در مرتبه مثال، در ذات خود با حرکت جوهری متحول می شود و به شکلی متناسب با نیات و ملکات و افعال خود در می آید. این دو معنا جدا از هم اند و تنها در اسم اشتراک دارند؛ زیرا تناسخ ملکی، اصطلاح ویژه ای است که افرادی از دیرباز به آن اعتقاد داشته اند؛ درحالی که تا پیش از ملّاصدرااز اصطلاح ملکوتی سخنی به میان نیامده است.

معاد

پیش از طرحبحث معاد جسمانی– روحانی، گفتنی است که با توجه به مطالب یاد شده برخی مانند ابن سینابرای فرار از تناسخ، معاد را به معنای عود روح به سوی خداوند یا عالم مجردات می دانند؛ نه بازگشت روح به بدن. او لذت ها و دردهای جسمانی قیامت را که در شریعت از آنها سخن گفته شده، مَجاز و استعاره می شمارد که شارع برای تشویق عموم مردم به کارهای نیک و ترساندن آنها از کردار زشت، به آنها متوسل شده است. با این حال او در برخی دیگر از آثار خود به صراحت گفته که هرچند معاد روحانی با عقل و فلسفه اثبات پذیر است، معاد جسمانی که شریعت بر آن دلالت دارد، جز از طریق شرع و اخبار مخبرِ صادق پذیرفتنی نیست. درخور توجه اینکه او در برخی آثار دیگر خود، به گونه ای معاد جسمانی را توجیه کرده است؛ البته توجیهی که نه تنها دلیلی بر آن نیست، که هرگز با نصوص دینی سازگاری ندارد. تصویری که ابن سینا از معاد جسمانی ارائه کرده، این است که نفوس ناقص (نفوسی که به مرحله تجرد عقلی نرسیده اند) پس از مرگ، به اجرام آسمانی تعلق می گیرند؛ بی آنکه نفس آنها به شمار آیند و تنها از آن جرم برای تخیلات خویش یاری می گیرند، و احوال قبر و قیامت و لذت ها و عذاب هایی را که در شریعت به صورت های جسمانی نسبت داده شده، ادراک می کنند. این بیان ابن سینا ناشی از مادی دانستن قوه خیال و صورت های خیالی است؛ چرا که در این حالت، صورت های خیالی نیاز به محلی دارند تا در آن انطباع و حلول یابند و تصورات نوری یا ناری خود را داشته باشند، که اجرام آسمانی مکانی شایسته برای این کارند.

برخی نیز قایل به معاد جسمانی فقط شدند؛ یعنی معتقدند هنگامی که ما می میریم همه چیز پایان می یابد؛ درست همانند یک موتور برق که اگر متلاشی شود، هم ماده آن به هم ریخته، و هم انرژی آن از بین رفته است. در هنگام رستاخیز اجزای متلاشی شده این موتور برق، یعنی بدن انسان جمع آوری و به هم پیوند داده می شود و لباس حیات می پوشد و طبعاً روح که از آثار خواص آن بود، همانند انرژی برق که از آثار موتور برق است، به آن بازمی گردد. مهم ترین اشکالی که به معاد جسمانی فقط وارد است، قایل نبودن به وجود روح مجرد برای انسان است و نیز ارائه تصویری دنیاگونه از آخرت و انسان اخروی است؛ بنا نیست که خداوند دنیا را ویران، و دوباره همان را بنا کند. عالم آخرت با عالم دنیا و بدن اخروی با بدن دنیوی تفاوت بنیادین و جوهری دارد.

معاد جسمانی روحانی

گروهی از متکلمان محقق و فیلسوفان متأله بر این باورند که معاد انسان هم جسمانی است و هم روحانی. بر پایه این دیدگاه، آدمی در آخرت با وجودی «جسمانی روحانی» حضور می یابد و حیات اخروی او حیاتی دوساحتی است؛ زیرا انسان موجودی دوساحتی است و هر دو ساحت، در حقیقتِ او دخیل اند. هرچند ساحت روحانی انسان نسبت به ساحت جسمانی اش اصالت دارد، فرعیت ساحت جسمانی، آن را از حقیقت انسان خارج نمی سازد. سه نوع تبیین درباره این دیدگاه مطرح است:

۱- روح و بدن باز می گردند و بدن نیز مادی است؛ اما لازم نیست همان بدن دنیوی که در قبر گذاشته شده یا جزئی از آن در بدن اخروی باشد، بلکه اگر همان بدن دنیوی باشد و یا اگر بدن دیگری باشد، ولی جزئی از بدن دنیوی همراهش باشد، و یا اگر بدن دیگری باشد و جزئی از بدن دنیوینیز با آن نباشد، هر سه صورت بی اشکال اند؛

۲- روح و بدن باز می گردند و بدن مادی است؛ اما این بدن همان بدن است که در قبر گذاشته شده و یا جزئی از آن را همراه دارد؛

۳- روح به بدن باز می گردد و بدن عیناً همان بدن دنیوی است، نه بدن دیگر که صددرصد غیر از آن باشد و نیز نه بدن دیگر که، مقداری از بدن دنیوی اول را دارا باشد.

قایلان به دیدگاه اول و دوم معتقدند، معاد به معنای گرد آمدن اجزای مادی و متفرق بدن دنیوی حول اجزای اصلی بدن خواهد بود؛ سپس همه آیات قرآن را که در زمین قیامت و بعث نازل شده اند، حمل بر معنای دلخواه و پذیرفته خود کرده اند؛ بدین معنا که اجزای متفرق مادی بدن گرد می آیند و روح، از عالم مجردات به او تعلقمی گیرد.

البته چنین چیزی را نمی توان حشر و آخرت نامید؛ چرا که این حشری دنیوی است؛ یعنی بازگشت به جهان ماده، حرکت و دار تحصیل، نه آخرت و سرای پاداش. بنابراین بازگشت به بدن مادی خاکی را نمی توان معاد نامید. اگر بدن انسان در آخرت مادی باشد، قهراً لوازم ماده را نیز خواهد داشت؛ با اینکه می دانیم در آخرت سخنی از چنین لوازمی نیست. در آن روز طومار آسمان ها و زمین درهم پیچیده می شود…

پس چنین به نظر می آید که جهان آخرت، گونه ای دیگر از وجود را داراست که از ماده بیرون است؛ چراکه ماده لوازم خود را به همراه دارد. بدیهی است مرگ و معاد حرکتی بازگشتی به سوی خدا و جوار قرب اوست؛ نه بازگشت به خلقت مادی و بدن خاکی. از این روی چنین سخنانی بیشتر به سخن منکران معاد همانند است تا به سخن پذیرندگان آن؛ زیرا بیشتر منکران معاد و دهریون می گویند: مواد عنصری، انسان و نبات وحیوان می شوند؛ سپس می میرند و از بین می روند؛ دوباره همان اجزای مادی گرد می آیند و به همان شکل اول یا نزدیک به آن صورت می گیرند. این درحالی است که ایشان نمی دانند حقیقت معاد عبارت است از ظاهر شدن باطن آخرت از درون این جهان، به گونه ای که روح، باطن جسد است و نحوه ای دیگر از وجود را داراست که با وجود مادی طبیعی، فرق حقیقی و بنیادی دارد. نفس انسانی در مسیر تکامل و اشتداد وجودی خود به جایی می رسد که بدنی متناسبِ خود را می سازد و این بدن، بدن قیامتی او خواهد بود، نه همان بدن خاکی.

دیدگاه سوم از آنِ ملّاصدرا است. بنا بر دیدگاه او، محققان اسلامی و اندیشمندان مسلمان معتقدند که این اجساد، جواهری شریف تر و اصیل تر به همراه دارند، که اجسام متراکم نیستند؛ بلکه ارواح لطیفی اند که از این بدن ها در هنگام مرگ خارج می شوند. بنابراین، کار برانگیخته شدن و قیامت در نزد آنان، چیزی جز بازگردانیده شدن آن ارواح به این اجساد و یا اجسادی دیگر همانند آنها که قائم مقام آن اجساد باشند و محشور شوند نیست. این رأی خوب تر و به حقیقت، نزدیک تر است.

ملّاصدرا در رساله زادالمسافر دوازده اصل، در کتاب اسفار یازده اصل، در کتاب های مبدأ و معاد، الشواهد الربوبیه، عرشیه و تفسیر سوره یس هفت اصل و در کتاب مفاتیح الغیب شش اصل رابرای بیان معاد جسمانی – روحانی مطرح ساخته است. نتیجه ای که ملّاصدرا از اصول مزبور می گیرد این است که انسان محشور در آخرت، هم از جهت نفس و هم از جهت بدن، همان انسان دنیوی است و این همان چیزی است که نصوص دینی بر آن دلالت دارند.

اصول یازده گان ملّاصدرا در کتاب اسفار، برای اثبات معاد جسمانی – روحانی بدین شرح است:

۱- اصالت با وجود است؛

۲- تشخص هر چیز به وجودش است، نه عوارض آن؛

۳- حقیقت واحده وجود، دارای مراتب شدت و ضعف است؛

۴- بر اساس حرکت جوهری، موجود، حرکت اشتدادی تکاملی می پذیرد و در یک موجود، مراتبِ شدت و ضعف راه می یابد؛

۵- هویت و شیئیت هر چیز به صورت اوست، نه به ماده او؛

۶- وجود و تشخص بدن، به نفس اوست، نه جرم او؛

۷- وحدت شخصی هر موجودی به وجود اوست و نحو وحدت او به نحوه وجود او بستگی دارد. نحوه وحدت موجودات مادی با مجردات متفاوت است. بنابرایننفس می تواند درحالی متعلقِ به ماده باشد و درحالی دیگر، از ماده مبرا شود؛

۸- قو خیال، تجرد دارد و مربوط به نفس مجرد است، نه بدن؛

۹- صورت های خیالی نیز تجرد دارند و مربوط به نفس اند، نه بدن و قیام آنها به نفس، قیام صدوری است، نه حلولی؛

۱۰- صورت های مقداری و اشکال و هیئات مادی، همان گونه که با مشارکت ماده ایجاد می ش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *