تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا شامل 60 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایزه خادمی بخش کرونا :

«از دور دیدم شهید صدرزاده جلوی در هیئت ایستاده. گفتم: وای. الان میگه: باز گذاشتی آخر هیئت اومدی…گفت: کجا بودی؟ گفتم: بیمارستان. گفت: چرا؟ اتفاقی افتاده؟ گفتم: یه ویروس اومده که مردم رو گرفتار کرده. با بچه های هیئتی و جهادی تصمیم گرفتیم دهه محرم بریم بیمارستان برای کمک پرستاران… لبخندی روی لبش نشست. روی شانه ام زد و مثل همان موقع ها گفت: راضی ام ازت…»

به گواراییِ آب نطلبیده می مانَد. به شیرینیِ دعایی که هنوز از دل به زبان نیامده، اجابت شده باشد. به حال خوشِ بعد از یک دلتنگی طولانی که به یک نگاه، جایش را به شیرینیِ وصل داده باشد… هرچه بگویم، انگار توصیف حال وهوای این روزهای «فرهاد نقدی»، خادم داوطلب بخش کرونا نمی شود. پاداش ۲۰ روز دوندگی برای خدمت خاص محرمی به بیماران و کادر درمانی کرونا که هیچ، انگار پاداش چند سال جهاد در لباس مدافع حرم در جنگ با داعش، خدمت بی منت به مردم نجیب منطقه محروم بشاگرد و کمک به دردمندان در سیل و زلزله و… را یک جا به او داده باشند، این روزها سر از پا نمی شناسد.

پایان طرح «هر هیئت، یک خدمت» که به ابتکار خانه طلاب جوان قم در دهه محرم و در بخش کرونا در بیمارستان امام حسین (ع) برگزار شد، در کنار حال خوب عمومی که نصیب شرکت کنندگان این حرکت زیبای معنوی و نوع دوستانه کرد، برای «فرهاد نقدی»، طلبه ۲۹ ساله مدرسه «معصومیه» قم با یک پایان رؤیایی همراه بود؛ با یک پیغام دلپذیر که از نمره قبولی او و همقطارانش در آزمون خدمت و ارادت حکایت داشت. با گفت وگوی ما با این طلبه جوان همراه باشید تا در حلاوت بازخوانی این پیغام شیرین شریک شوید.

بچه های «کهنز» در کنار شهید «مصطفی صدرزاده»/ آقا مصطفی: ایستاده، نفر چهارم از سمت راست/ «فرهاد نقدی»: ایستاده، نفر پنجم از سمت راست

می دانی دلتنگی برای یک لبخند یعنی چه؟…

صحبت از سال های نوجوانی که به میان می آید، فوجی از خاطرات شیرین زنده می شود در دل و ذهنش از محله «کُهَنز»، مسجد امیرالمؤمنین (ع) و «مردی» که از یک جایی به بعد، شد تمام دنیای آن بچه های قد و نیم قد پرشور. مرد تکرارنشدنی که حاضر بودند جانشان را هم بدهند فقط برای یک لبخند رضایتش. فرهاد نقدی برای شروع داستان پرماجرایش، برمان می گرداند به ۱۳، ۱۴ سال قبل و می گوید: «در کهنز، همسایه «آقا مصطفی» بودیم. کهنز، منطقه ای در شهرستان شهریار از توابع استان تهران است. آقا مصطفی که بعدها شد شهید «مصطفی صدرزاده»، مربی و استاد ما در مسجد امیرالمؤمنین (ع) منطقه کهنز بود. ارادت و وابستگی من به این مسجد و اهالی اش به حدی بود که با وجود اینکه اواخر سال ۸۶ نقل مکان کردیم و به محله ای دیگر رفتیم، با اینکه از خانه جدیدمان با ماشین حدود ۲۰ دقیقه تا محله قبلی فاصله بود، مقید بودم هر روز موقع نماز مغرب و عشاء خودم را به مسجد امیرالمؤمنین (ع) برسانم و نماز جماعت را آنجا بخوانم. این ماجرا تا ۲ سال و نیم بعد و قبولی ام در دانشگاه قم ادامه داشت.

شهید «مصطفی صدرزاده»

از فعالیت های فرهنگی گرفته تا تمرینات کشتی، آموزش های نظامی و اردوهای تفریحی و زیارتی ما، همه و همه زیر نظر آقا مصطفی انجام می شد. از رابطه عمیق عاطفی آقا مصطفی با بچه ها هرچه بگویم، کم گفته ام. او تنها کسی بود که ما حاضر بودیم حتی جانمان را هم برایش بدهیم. همه چیز هم به روش تربیتی خود آقا مصطفی برمی گشت. اصلاً اهل موعظه و نصیحت نبود بلکه با شیوه تربیت عملی به سراغ بچه ها می رفت. همین هم باعث می شد روی ما تأثیر بگذارد. وقتی نکته ای را به ما گوشزد می کرد،کاملاً احساس می کردیم خودش عامل به آن نکته است و همین هم در ما ایجاد رغبت می کرد که به سراغ آن موضوع برویم. خلاصه اش را بگویم، مدام فکر و ذکرمان این بود کاری کنیم که آقا مصطفی را از خودمان راضی کنیم.»

چیزی از پشت پستوی خاطرات نوجوانی سرک کشیده که لبخند می آید و فاصله می اندازد میان کلمات آقای راوی. مکثی می کند و در همان حال می گوید: «مدام دنبال لبخند رضایت آقا مصطفی بودیم. حاضر بودیم هر کاری بکنیم که خوشحال شود. آقا مصطفی یک تکیه کلام خاص داشت که برای ما یک دنیا ارزش داشت. هر وقت یکی از بچه ها یک کار خوب انجام می داد، می زد پشتش یا روی شانه اش و می گفت: «راضی ام ازت». این دیگر برای ما به اصطلاح، آخرش بود. تا این را می شنیدیم، یک حس غروری پیدا می کردیم که بیا و ببین. از اینکه کار خوبی کرده ایم که باعث شده آقا مصطفی از ما راضی باشد، به خومان افتخار می کردیم.»

دنبال شهادت نباش، کاری کن خودش سراغت بیاید!

«یک سال در مراسم اعتکاف در همان حال و هوای نوجوانی از آقا مصطفی پرسیدم: آقا! چی کار کنیم که شهید بشیم؟ برخلاف تصورم آقا مصطفی در جواب گفت: «دنبال شهادت نباش!» جوابش البته یک بخش تکمیلی هم داشت. در ادامه گفت: «دنبال زندگی مجاهدانه باش. اگر مجاهدانه زندگی کنی، شهادت خودش به سراغت می آید.» و خود آقا مصطفی، مصداق عینی همین موضوع بود. زندگی اش سراسر کار و تلاش و جهاد بود. فعالیت در مسجد و بسیج به جای خود، از همان سال های ابتدایی غائله داعش هم، داوطلب شد برای دفاع از حرم. وقتی تلاش هایش برای اعزام در قالب نیروهای مستشاری ایرانی به نتیجه نرسید، باز هم دست برنداشت. رفت لهجه افغانستانی یاد گرفت و خودش را به عنوان یک نیروی داوطلب افغانستانی جا زد. بعد هم از مشهد به همراه نیروهای فاطمیون به سوریه اعزام شد. خیلی هم طول نکشید که خودش یکی از فرماندهان فاطمیون شد و آخرش هم شهادت سراغش آمد.»

از قم به سامرا؛ وقتی دلت تاب غربت ندارد

می گویند: پسر کو ندارد نشان از پدر، تو بیگانه خوانش مخوانش پسر… به گمانم اینطور هم می شود گفت: «شاگرد کو ندارد نشان از استاد…» درستش هم همین است؛ شاگردی که عطر و بوی استاد ندهد، یحتمل سرگرم بازیگوشی بوده در کلاس درس که حالا پایش در به جا آوردن رسم شاگردی لنگ می زند. بچه های کهنز اما خوب شاگردی کردند در محضر آقا مصطفی: «بعد از فارغ التحصیلی در رشته الهیات از دانشگاه قم، تحصیل در مدرسه «معصومیه» را شروع کردم. سال اول طلبگی بود که توفیق پیدا کردم به جمع مدافعان حرم ملحق شوم و چند صباحی هم نفس این رفقا در عراق باشم. قلباً هم دوست داشتم بروم عراق. ارادتی که به امام هادی (علیه السلام) داشتم و آن غربت خاص سامرا، باعث شد جذب میدان دفاع از حرم در عراق شوم. اولین حضورم در عراق در بهمن ماه سال ۹۳ بود؛ وقتی که داعش تا ۳، ۴ کیلومتری سامرا رسیده بود. از آن موقع تا پایان کار داعش در عراق، یعنی ماه رمضان سال ۹۶ و عملیات آزادسازی موصل، رفت وآمدهای من به عراق ادامه داشت و در آن مدت در عملیات هایی مثل عملیات آزادسازی «الأنبار» و «دیاله» شرکت کردم. در سومین اعزامم به مناطق عملیاتی عراق بود که آقا مصطفی از پیوستنم به جمع مدافعان حرم مطلع شد. بعد از آن، گهگاه از وضعیت جبهه عراق سئوالاتی از من می پرسید. خودش هم در مقطعی قرار بود به عراق بیاید اما چون مسئولیت فرماندهی در محور سوریه داشت، امکانش فراهم نشد.»

حالا مشتاقم از واکنش آقا مصطفای عزیز بچه های کهنز بشنوم. از اینکه وقتی شنید شاگردش هم پا جای پای او گذاشته، چه احساسی پیدا کرد. پاسخ فرهاد نقدی اما فراتر از آن چیزی است که انتظارش را داشتم: «در کهنز و مسجد امیرالمؤمنین (ع) دیگر اعزام بچه ها به عراق و سوریه به عنوان مدافع حرم، تبدیل به یک موضوع عادی شده بود. چیز عجیبی نبود که هر کوچه محله چند مدافع حرم داشته باشد. گاهی که بچه ها دسته جمعی از سوریه برمی گشتند، یک دفعه می دیدی مسجد پر شده از رزمنده. می آمدند و با همان لباس های پلنگی مدافعان حرم در صف نماز جماعت می ایستادند. خلاصه از دست پرورده های آقا مصطفی، تعداد زیادی مدافع حرم تربیت شدند و به عراق و سوریه رفتند.»

چند دقیقه روضه، تجویز «حاج قاسم» برای پیروزی در عملیات

می خواهم از مقطع دفاع از حرم پل بزنم به میدان جهاد در دفاع از سلامت اما هنوز پای دلم یک جایی در پشت خاکریزهای جنگ با داعش گیر است. نمی شود از دفاع از حرم بگویی و از علمدار مدافعان حرم حرفی به میان نیاوری. راستش را بگویم، حیفم می آید حالا که به لطف مرور خاطرات تا روزهای غرورانگیز به خاک مالیدن بینی داعش در عراق رفته ایم، از فرمانده آن فتح بزرگ یاد نکنم. تا می پرسم: در آن ۳ سال حضور در عراق به عنوان مدافع حرم، هیچ وقت پیش آمد برخورد و دیداری با حاج قاسم سلیمانی داشته باشید؟، انگار حسرتی بزرگ در دل قهرمان داستان مان زنده می شود. مکثی می کند و می گوید: «بله. یک بار در عملیات آزادسازی دیاله و نوبت دوم در حرم امیرالمؤمنین (ع)، سردار سلیمانی را دیدم. اما این دیدارها از نوع نزدیک نبود. شرایط عملیات که مشخص است اما در حرم امام علی (ع) هم با اینکه هم شرایطش فراهم بود و هم فرصت داشتیم، نزدیک حاج قاسم نرفتم. نمی دانم. دلم نمی خواست در آن فضا، خلوتش را به هم بزنم. گذشت تا پارسال. بعد از شهادت حاج قاسم، خیلی افسوس از دست دادن آن فرصت را خوردم. این حسرت هنوز با من است که چرا نزدیک نرفتم و به اندازه ۲، ۳ کلمه هم که شده، با سردار همکلام نشدم…»

مدافع حرم دیروز اما از همان دیدارهای کوتاه با سردار بزرگ اسلام هم، دستاورد ارزشمندی داشته که تا همیشه برایش الهام بخش است: «حاج قاسم را در روز عملی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *