توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خرد ورزی در سیره حضرت زینب علیها السلام، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل خرد ورزی در سیره حضرت زینب علیها السلام شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل خرد ورزی در سیره حضرت زینب علیها السلام:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل خرد ورزی در سیره حضرت زینب علیها السلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خرد ورزی در سیره حضرت زینب علیها السلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خرد ورزی در سیره حضرت زینب علیها السلام :
مـقدمه
بیگمان، در آموزههای اسلامی عقل از جایگاهی بلند و بنیادی برخوردار است و اندیشهورزی، اصلیترین تکیهگاه اسلام در عقاید، اخلاق و اعمال است. از نظر اسـلام، یـگانه راهـ تکامل مادی و معنوی و سازندگی دنیا و آخرت و رسیدن به جامعه مـطلوب و مقصد اعلای انسانیت، درست اندیشیدن است و همه گرفتاریهای انسان، نتیجه به کار نگرفتن اندیشه است. از این رو در جهان پسـ از مـرگ، آنـان که به فرجام عقاید، اخلاق و اعمال ناشایسته خود گرفتار میشوند، دربـاره ریـشه گرفتاریهای خود چنین میگویند:… وَ قالوُا لَوکُنّا نَسمَعُ أَو نَعقِلُ مَا کُنّا فِی أَصحابِ السَّعِیرِ، فَاعتَرَفوُا بِذَنبِهِم فـَسُحقاً لأصـحابِ السـَّعیِرِ. (ملک/۱۰و ۱۱)…و گویند اگر شنیده (و پذیرفته) بودیم یا تعقل کرده بودیم، در (میان) دوزخـیان نـبودیم. پس بـه گناه خود، اقرار کنند و مرگ باد بر اهل جهنم! در فرهنگ قرآن و روایات، خردورزی مـلازم بـا هـدایت و راهیابی است. بنابراین، اصل تعقل بیانگر آن است که باید پویشی بیوقفه، اندیشه انـسان را از لغـزشگاهها مصون دارد و با فراهم کردن زمینههای اندیشه صحیح برای دستیابی به معرفت خداوند و عـمل صـالح، او را بـه سمت حق و خیر هدایت نماید.گذری بر زندگی عقیله بنیهاشم، حضرت زینب(س) و بررسی ویـژگیهای فـردی و رفتارهای شخصی ایشان در فعالیتهای اجتماعی نشان میدهد که آن حضرت در زندگی خویش بهترین انـدیشه، گـفتار و رفـتار را به نمایش گذاشته است. تدبیر و خردمندی زینب(س) به ویژه پس از واقعه عاشورا، حقانیت و بُعد حماسی واقـعه کـربلا را به اثبات رساند و در صفحات تاریخ حفظ نمود. از این رو، پرداختن به این بـعد از زنـدگی ویـ برای شناخت آن حضرت و ارایه الگویی مناسب برای مردان و زنان روزگار، ضروری مینماید.
مفهومشناسی
واژه «عقل» در زبـان عـرب بـه معنای نگه داشتن، بازداشتن و حبس کردن است (راغب اصفهانی، بی تا، ۵۷۷ – ۵۷۸ )، مانند بـستن شـتر با عقال. اعراب، زانوبند شتر را به این دلیل «عِقال» میگویند که از حرکت شتر جلوگیری میکند. عـقل در اصـطلاح نیز نیرویی است در انسان که او را از جهل و لغزش در اندیشه و عمل بازمیدارد. پیامبر اکـرم، حـضرت محمد علیها السلام فرمود: «العقل عقال من الجهل؛ خـرد، بـازدارنده از نـادانی است » (مجلسی، ۱۴۰۴ه.ق، ۱/ ۱۱۷). در فرهنگ قرآن و احادیث رسول خـدا و سـخنان اهل بیت، واژههایی مانند تفکر، تذکر، تدبر، تعقل، تعلم، تفقه، ذکر، لُبّ، نـُهی کـه مردم را به خردورزی و اندیشه دعـوت مـیکنند، محور و اسـاس سـخن بـا مردم و بیش از هر چیز مورد تـوجه و تـأکید بوده است. در قرآن کریم، مشتقات علم ۷۷۹ بار، عقل ۴۹ بار، فقه ۲۰ بار، فـکر ۱۸ بـار، ذکر ۲۷۴ بار، تدبر ۴ بار و لُبّ ۱۶ مـرتبه آمده است. (محمدی ری شـهری، ۱۳۷۸، ۱۷ ) هـمچنین واژه «عقل» فقط به شکل اسـمی آن بـه کار نرفته و برخی از مشتقات آن در شکل فعل مانند «یعقل»، «عقلوا»، «یعقلون»، و «تعقلون» نیز آمـده اسـت. از این کاربردها دانسته میشود کـه آنـچه از نـظر قرآن ارزش و اهمیت دارد، کـاربرد عـقل و خردورزی است، نه خـود عـقل. الفاظ دیگری که بیانگر عقل یا مرتبهای از آن باشد نیز در قرآن آمده است که از آن جـمله مـیتوان به نامهایی مانند: قلب (ق: ۳۷)، فؤاد (اسـراء: ۳۶)، افـئده (احقاف: ۲۶)، الالبـاب (بـقره: ۱۷۹) و النـُّهی (طه: ۱۲۸) اشاره کرد کـه هرکدام نام مرتبهای از عقل کاربردی و درجهای از خردورزی است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان معتقد است عـقل بـیشتر در نیروی تشخیص خیر از شر و نافع از مـضر اسـتعمال مـی شود، ولی بـیشتر مردم، کمتر از نـیروی عـقل استفاده میکنند. به همین دلیل از درک دقایق امور و ادراک حقیقت آن و راهیابی به مصالح و مفاسد واقعی عاجزند. پس، فـقط خـواص از مـردم از نیروی عقل بهره مند می شوند. (طباطبائی، ۱۳۷۴، ۱۹/۵۹۲) عقل در روایـات و احـادیث کـاربردهای مـختلف و مـعانی گـوناگون دارد. شیخ حر عاملی، محدث بزرگ شیعی فرموده است: عقل در کلام دانشمندان و حکما به معانی گوناگونی استعمال میشود و تتبع و جستجو نشان میدهد که در احادیث و روایات به سه مـعنی استعمال شده:
– نیروی درک خیر و شر و تمیز میان آنها و این مناط و ملاک تکلیف است؛
– ملکهای درونی که انسان را به گزینش خوبیها و رها کردن بدیها فرامیخواند؛
– تعقل و دانش، بدین جهت در روایات، عـقل در بـرابر جهل و نادانی اطلاق شده است. (حر عاملی، ۱۴۰۹، ۱۵/ ۲۰۸)
علامه مجلسی صاحب کتاب شریف بحار الانوار نیز در این زمینه مینویسد: با جستجو در اخبار منسوب به ائمه به دست آوردیم که خـداوند در هـر یک از انسانهای مکلف، نیروی درک نفع و ضرر آنها را آفریده، گرچه این نیرو در میان آنها متفاوت است و کمترین آن همان است که انسان را مکلف مـیسازد… و ایـن نیرو قابل رشد و تکامل اسـت، بـه میزان دانش و رفتار انسانها. هر قدر آدمی در علم و دانش تلاش کند، این نیرو افزایش مییابد. (مجلسی، ۱۴۰۴ه.ق، ۱/۱۰۰)مقصود از نقل این سخنان آن است که به گـفته مـحدثان، کاربرد عقل در روایات بـه یـک معنا نیست؛ گاهی به امر ذاتی دلالت دارد که همه انسانها از آن برخوردارند و گاهی به عقل اکتسابی اشاره میکند که قابل رشد و افزایش است. امام علی(ع) فرموده است: «العقل عقلان عقل الطبع و عـقل التـجربه و کلاهما یؤدی إلی المنفعه؛ عقل دوتا است؛ طبیعی و اکتسابی و هر دو به سود و نفع هدایت میکند» (مجلسی، ۱۴۰۴ه.ق، ۷۵/۶).
برخی اندیشمندان اسلامی نیز مانند علامه جعفری (جعفری، ۱۳۶۱، ۱۱/ ۲۹۳ -۲۹۲ ) و آیت الله جوادی آملی عقل را به عقل نـظری و عـقل عملی تـقسیم میکنند. عقل نظری، راهنمای اندیشه بشر است که با آن، هستها و نیستها و باید و نبایدها درک میشود. عقل عملی نـیرویی است که با آن عمل میشود، چنانکه امام صادق(ع) در تبیین عقل فـرموده اسـت: «مـا عُبدَ بهِ الرّحمان وَ اکتسبَ بهِ الجَنان؛ عقل آن (نیرویی) است که خداپرستان خدا را به وسیله آن (می شناسند و) می پرستند و صـالحان راه رسـیدن به بهشت را به راهنماییِ آن می پیمایند» (کلینی، بی تا، ۱/۱۱). عقل عملی با تمرین پیدرپی عـمل صـالح بـه کمال میرسد، ولی رشد و پرورش عقل نظری را به آموزش و کسب علم میدانند.در این نوشتار، مـنظور از خردورزی در سیره حضرت زینب(س) هر دو مفهوم است؛ زیرا عقل نظری و عملی در انسان کـامل به یک نقطه بـازمیگردد؛ بـه این مفهوم که با تکامل خرد بشر، این دو به هم نزدیک و نزدیکتر شده، کمکم به اتحاد میرسند. وقتی انسان در اوج کمال، اندیشه و انگیزهاش به وحدت رسید، دانش او عین قدرت او و ارادهاش همان عـمل او خواهد شد؛ جز به خیر و حق نمیاندیشد و جز به صلاح و فلاح عمل نمیکند و نیز با تشخیص درست بودن تصمیمی، آن را به کار میبندد. (جوادی آملی، ۱۳۸۱، ۱۲۱-۱۱۹)با این تعریف، عملکرد معصومان در زمان خـود و انـتخاب رویکردها و موضعگیریهای متناسب با اوضاع اجتماعی و سیاسی، برجستهترین نمود تجلی خردمحوری آنها است. حضرت زینب(س) نیز که از سرشت و خاندان معصومان است، جلوهای دیگر از حیات معقول انسانی است که زندگی زنـی را در حـیاتی خردمندانه به نمایش می گذارد. گاهی کسی که سالها در همسایگی او قرار داشت، به خدا سوگند یاد میکند که او را ندیده و صدایش را نشنیده و گاهی با حضوری بالنده و منطقی، در میان هزاران نفر بـه خـطابه میپردازد و از اهداف بلند انسانی و اسلامی قیام عاشورا نگهبانی میکند.
جلوههایی از خردمندی زینب کبری(س)
۱- علم و دانش
یکی از درجات والای حضرت زینب(س)، مقام علمی و دانش بی کران آن حضرت است. او نواده پیامبر – مـدینه عـلم- و دخـتر علی(ع) – باب مدینه علم – و از خـاندانی اسـت کـه از کودکی، علم به آنها چشانده شده و وجودشان از آن سیراب گردیده است. در کلمات امامان معصوم آمده است که خرد و دانش همپای یکدیگرند؛ چـراکه خـرد بـازدارنده از نادانی است. پس همواره علم، نماد و نشان عـقل و خـردمندی است. همانگونه که امام کاظم(ع) فرمود: «إن العقل مع العلم، فقال و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها إلا العالمون؛ عقل هـمراه دانـش بـاشد؛ پس خدا فرموده است: این مثل ها را برای مردم می زنیم و آنرا تـعقل نکنند جز دانشمندان» (کلینی، بی تا، ۱/۱۴). امام علی(ع) نیز فرموده است: «العقل أصل العلم و داعیه الفهم؛ خرد، پایه دانـش و دعـوتکننده بـه فهم است» (کلینی، بی تا، ۱/۲۰). آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «العلم یزید العـاقل عـقلاً؛ دانش، عقل عاقل را افزون میکند» (مجلسی، ۱۴۰۴ ه.ق، ۷۵ /۶).پس میتوان یکی از جلوههای عقلگرایی و خردورزی حضرت زینب(س) را علم و دانش حـضرت دانـست؛ عـلم و دانشی که بسیاری از بزرگان و علمای اسلام آن را تأیید و تحسین نمودهاند. ابن حجر عـسقلانی در جـلد ۱ کـتاب الاصابه، زینب(س) را با صفاتی چون عاقله، خردمند و حکیم وصف می کند (۱۴۱۵). وی در شرح حال آن حـضرت، بـه مـاجرای گستاخی مرد شامی در مجلس یزید و واکنش زینب(س) اشاره می کند و می گوید: «پاسخ زینب به یـزید نـشان از عقلانیت و قوت قلب و روح این بانو دارد» (عسقلانی، ۱۴۱۵، ۱۶۷). بیشک فردی که از محضر رسول خدا علیها السلام و امـام عـلی(ع) کـسب دانش کرده باشد، چنین خواهد بود.
سخنان و خطبههای حضرت زینب همراه با استدلال بـه آیـات قرآن در مجلس ابنزیاد در کوفه و در دربار یزید، هر کدام شاهدی بر این مدعا اسـت. پس از پایـان خطبه او در کوفه، امام علی بن الحسین(ع) متوجه زینب می شود و می فرماید: «أنتَ بحمد الله عالمهٌ بلا مـُعلّمه و فـَهِمَهٌ غیرَ مُفَهِّمَهُ؛ ای عمه، تو بحمدالله عالمه ای هستی که تعلیم داده نشدی و فـهیم و دانـایی هـستی که مورد تفهیم قرار نگرفتی» (طبرسی، ۱۴۰۳ه.ق، ۲/ ۳۰۵). این کلام امام سجاد(ع) بر کمال علمی حضرت زیـنب کـبری(س) گـواهی میدهد؛ چرا که این تعبیر از سوی امامان معصوم برای هیچکس به کـار نـرفته است.همچنین روایات بسیاری از زینب(س) نقل شده و آن حضرت از بزرگترین راویان حدیث به شمار میرود. ابن عباس، مـفسر بـزرگ قرآن کریم، خطبه گرانقدر فاطمه زهرا(س) در دفاع از ولایت امیر مؤمنان، موضوع فـدک، تـبیین رسالت پیامبر و استیضاح خلیفه را از زینب پنج سـاله نـقل کـرده، میگوید: «حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی(ع)» (ابـوالفرج اصـفهانی، بی تا، ۶۰).درس و تفسیر قرآن و بیان اسرار وحی از سوی حضرت زینب(س) برای زنان کوفه در زمـان حـکومت امیر مؤمنان نشان دیگری از دانـش ایـشان است. در روایـات آمـده اسـت که روزی حضرت زینب(س) در درس تفسیر خود، «کـهیعص» را تـفسیر میکرد. حضرت علی(ع) وارد شد و فرمود: یا نور عینی سمعتکِ تفسّرین کهیعص؟ فقالت: نـعم، فـقال: هذا رمزٌ لمصیبه تصیبکم عتره رسـول الله، ثمّ شرحَ لها المـَصائبَ فـبَکَت بکاءً عالیاً. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۶)ای نـور دیـده، شنیدهام که تفسیر «کهیعص» را بیان میکنی؟ گفت: بله. علی(ع) فرمود: این کلمه، رمزی اسـت بـر مصیبت شما اهل بیت. سـپس اوضـاع کـربلا را تشریح کرد و حـضرت زیـنب با صدای بلند شـروع بـه گریه کرد.
۲- حیا
در متون اسلامی، حیا یکی از بزرگترین فضایل انسانی است که برای زنـان پسـندیدهتر است و زنان باحیا همواره مورد سـتایش قـرآن و بزرگان دیـن قـرار گـرفتهاند. حیا، نمادی از عقلانیت و خـردمندی دانسته شده است. امام علی(ع) فرمود: «اَعقَلُ النّاسِ، اَحیاهُم؛ عاقلترین مردم باحیاترین آنها است » (غـررالحکم، ۱۳۸۹). قـرآن کریم در سوره قصصی آیه ۲۵ هنگامی کـه از دخـتران شـعیب یـاد مـیکند، میفرماید: «فَجاءَتهُ إِحـدَاهُمَا تـَمشِی عَلَی استِحیَاء…؛ یکی از آن دو دختر نزد موسی آمد، در حالی که با حیا گام برمیداشت».
حضرت فاطمه زهـرا(س) در تـاریخ اسـلام، بزرگترین نماد حیا و عفاف است و زینب(س) نـیز در مـکتب او درس گـرفته اسـت. زیـنب خـردسال دیده بود زمانی که نابینایی به خانه فاطمه(س) وارد می شود، آن حضرت پشت پرده می رود و از او شنیده بود بهترین حالت برای زن، زمانی است که او مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی نیز بـه او ننگرد. (حر عاملی، ۱۴۰۹، ۱۴/۴۳)اوج حیای مادر پاکدامن و پدر بزرگوار حضرت زینب(س) را هنگام خواستگاری علی(ع) از زهرا(س) می بینیم که جز سکوت در برابر رسول خدا علیها السلام از آن دو دیده نشد. (مجلسی، ۱۴۰۴ ه.ش، ۴۳/۱۳۰ ـ ۱۳۲) در مورد حیای حضرت زینب(س)، این سخن یـحیی مـازنی که از علمای بزرگ و روایان حدیث است، ما را از سخنپروری بینیاز میکند. وی میگوید:
مدت ها در مدینه، در همسایگی علی(ع) در یک محلّه زندگی می کردم. منزل من در کنار منزلی بود که زینب، دختر علی(ع) در آنـجا سـکونت داشت. حتی یک بار هم کسی حضرت زینب را ندید و صدای او را نشنید. او هرگاه می خواست به زیارت جدّ بزرگوارش برود، در دل شب می رفت، در حالی که پدرش علی(ع) در پیـش و بـرادرانش حسن و حسین در اطراف او بودند. وقـتی هـم به نزدیک قبر شریف رسول خدا علیها السلام می رسیدند، امیر مؤمنان(ع) شمع های اطراف قبر را خاموش می کرد. یک روز امام حسن(ع) علّت این کار را سؤال کرد، حضرت فـرمود: «اَخـشی اَن یَنظُر اَحَد اِلی شـَخصِ اُخـتِکَ زَینَبَ؛ از آن می ترسم که کسی (در روشنی) خواهرت، زینب را ببیند. (نقدی، بی تا، ۲۲)در خانواده مطلوب و آرمانی اسلام، زنان حیا را به حد اعلای آن در وجود خود پرورش داده، در کردار و رفتار خود به ظهور میرسانند و مردان، مرزداران ایـن حـیا میباشند. به گفته شیخ جعفر نقدی، زینب(س) تربیت شده پنج تن آل عبا است:فَالخَمسَهُ اَصحاب العَباءِ هُمُ الَّذِین قامُوا بِتَربیَتِها وَ تَهذِیبِها وَ کَفاکَ بِهِم مُؤَدَّبینَ و مُعَلِّمین.پنج تن آل عبا به تـربیت و فـرهنگسازی و تهذیب زیـنب همّت گماردند و همین بس که آنها ادبکننده و آموزگار باشند. (نقدی، بی تا، ۲۰)دکتر عائشه بنت الشاطی، بانوی نـویسنده و اهل تحقیق اهل سنّت می گوید: زینب در آغاز جوانی چگونه بوده است؟ مـراجع تـاریخی از وصـف رخساره زینب در این اوقات خودداری می کنند؛ زیرا که او در خانه و روبسته زندگی می کرد. ما نمی توانیم مگر از پشت پرده، روی وی را بـنگریم، ولی پس از گـذشتن ده ها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون میآید و مصیبت جانگداز کربلا او را به مـا نـشان مـی دهد و کسی که او را به چشم دیده، برای ما وصفش می کند و چنین می گوید، چنانکه طبری نقل کـرده است: «گویا می بینم زنی را که مانند خورشید می درخشید و باشتاب از خیمه گاه بیرون آمد. پرسـیدم او کیست؟ گفتند: زینب، دختر عـلی(ع) اسـت». (طبری، ۱۴۰۳ه.ق، ۴/۳۴۰ ـ ۳۴۱) بر اساس موازین اسلامی وجود حیا، مانع حضور اجتماعی زن و فعالیت وی در عرصههای مختلف اجتماعی نیست. زینب(س) پس از واقعه عاشورا، نقش مهمی در افشاگری و بیان جنایات بنیامیه و شناساندن اهل بیت پیامبر(ع) به مـردم دارد. در میان مردم و در کاخ ابنزیاد و یزید سخن میگوید و به پاسداری از حریم اهلبیت(ع) و خانواده امام حسین(ع) میپردازد، ولی در عین حال، همواره در هالهای از حیا و عفاف قرار دارد. بنا به نقل شیخ مفید، راوی خطبه زینب(س) پیـش از آنـکه پرده از کلمات عالمانه او بردارد، نمیتواند از این اعتراف چشمپوشی کند که: «ولم أرَ خَفِره، قطٌّ نطق منها؛ قسم به خداوند! ندیدم زنی اینچنین باحیا که گویاتر و عالمانهتر از این زن سخن بگوید » (شیخ مفید، بی تا، ۳۲۱).
۳- صـبر و پایـداری
امیرمؤمنان، حضرت علی(ع) در بیان رابطه حلم و عقل فرمود: «الحلم نور جوهره العقل؛ بردباری نوری است که حقیقت آن عقل و تعقل میباشد» (غررالحکم، ۱۳۸۹، ۱/۲۸۶).در روایت دیگری پیامبر اکرم علیها السلام در جواب شمعون بن لاوی کـه از مـاهیت و چگونگی عقل و چیزهایی که از آن منشعب میشوند، پرسیده بود، فرمود: فتشعبّ من العقل الحلم. .. فمنه رکوب الجهل و صحبه الابرار، و رفع من الضّعه، و رفع من الخساسه، و تشهّی الخیر، و یقرب صـاحبه مـن مـعالی الدّرجات، و العفو، و المهل و المعروف و الصـّمت. پس، از عـقل، حلم منشعب میشود… و از حلم، این امور منشعب میشود: سوار شدن بر جهل و مصاحبت با نیکان و برطرف شدن پستی و فرومایگی و تمایل بـه خـیرات و نـزدیک کردن صاحبش به درجات عالی و عفو و مهلت دادنـ بـه دیگری (تأخیر در عقوبت) و نیکی و سکوت. (مجلسی، ۱۴۰۴، ۱/ ۱۱۷)
در این روایت، عقل ریشه حلم دانسته شده است. حلم نیز ریشه بسیاری از خـصال پسـندیده اسـت که هریک از آن خصال، شاخههای فراوان دارد. در این روایت، حلم ریـشه نُه خصلت شمرده شده است که هر کدام دارای ده شعبه است. بدین ترتیب حلم، ریشه نود خصلت نیکو و عـقل ریـشه صـد خصلت است. به همین دلیل امام حسین(ع) در همراهی زینب(س) و سپردن قـافلهسالاری بـه خواهر ارجمندش، او را سفارش به صبر میکند؛ صبری که باید پشتوانهای محکم از عقل و درایت داشته باشد. امـام حـسین(ع) بـه حضرت زینب(س) فرمود: یا أخیّه، إتّقی اللهَ و تَعزّی بعَزاءِ اللهِ و اعلمی أنّ أهـلَ الأرض یـموتونَ و أهلَ السّماءِ لایَبقونَ و أنّ کلّ شیءٍ هالکٌ إلا وجهُ اللهِ الذی خَلقَ الارضَ بقدرَتِه…. (شـیخ مـفید، بـی تا، ۲/ ۹۷) خواهرم، صبر داشته باش و بدان که اهل زمین و آسمان همه میمیرند. همه موجودات از بـین رفـتنیاند، جز خدای کریم که زمین را به قدرتش آفرید. به گواهی تاریخ، زینب(س) در واقـعه عـاشورا از نـهایت حلم برخوردار بود. این امر، نشانی دیگر از حیات عقلی عقیله بنیهاشم است.
عملکرد حـکیمانه حـضرت زینب(س) در نهضت عاشورا
پس از شهادت امام حسین(ع) و بیماری امام سجاد(ع) که مصلحتی الهی بـرای حـفظ سـلسله امامت بود، کاروان کربلا قافلهسالاری میخواست تا در شرایط خطیر سیاسی و اجتماعی آن روز، کشتی عاشورا را با صـلاح و سـداد، ناخدایی کند. چگونگی حضور حضرت زینب(س) در آن شرایط و تدابیر او در گسترهای که بخش عـظیمی از بـلاد اسـلامی را شامل میشد، موجب زنده ماندن قیام، جلوگیری از تحریف تاریخ و پاسداشت شهدای کربلا و احیای دین رسـول خـدا شـد، به گونهای که تلاش حاکمان ستمگر در تحریف حقایق و فراموشی سنت نبوی بـا عـملکرد حکیمانه وی منحل شد و سیاست و تدبیر آنان زیر سایه برنامههای ارشادی و تبلیغی زینب(س) قرار گرفت. اینک بـه جـلوههایی از عملکرد حکیمانه آن حضرت پس از واقعه عاشورا میپردازیم.
الف. تجلی رضا به قضای الهی یـکی از مـراحل دشوار در پیمودن مقامات عرفانی، رسیدن به مـقام «رضـا» اسـت. کربلا تجلیگاه رضای انسان به قضای خـدا بـود؛ خود را ندیدن و جز خدا ندیدن و در مقابل پسند خدا، پسندی نداشتن.
همانگونه که امـام حـسین(ع) در آغاز حرکت از مکه به سـوی کـوفه فرمود: «رضـا الله رضـانا اهـل البیت؛ رضا و پسند ما خاندان، هـمان پسـند خدا است» (محمدی ریشهری، بی تا، ۲۸۹). آن حضرت در واپسین لحظات حیات نیز در قتلگاه زمـزمه مـیکرد: «الهی رضاً بقضائک» (مهتدی بحرانی، ۱۴۲۱ه.ق، ۱۴).
زیـنب(س) شاگرد همین مکتب اسـت کـه با مجاهدت و صبر و بردباری بـه مـقام رضا رسیده بود. این مقام در تمامی برخوردهای امام حسین(ع) با دشمن ظهور و بـروز پیـدا میکرد و بر کوفیان نهیب مـی زد کـه شـما رضایت و خواسته های دل خـویش را بـر رضای الهی ترجیح داده اید: «لا افـلح قوم آثروا مرضاه انفسهم علی مرضاه الخالق؛ رستگار نخواهند شد قومی که رضایت خـود را بـر رضایت خداوند ترجیح دهند» (مهتدی بـحرانی، ۱۴۲۱ه.ق، ۲۰۰).
بـا تمام مـصیبتهایی کـه عـقیله بنی هاشم(س) در سفر کـربلا متحمل شد؛ از بیوفایی کوفیان و شهادت برادران و برادرزادگان و فرزندان تا تنهایی و شهادت امام حسین(ع)، در هیچ صـفحهای از تـاریخ، سخنی از شِکوه و گلایه حضرت زینب(س) از سـرنوشت و مـقدرات الهـی نـیامده اسـت. مهمترین سند تـسلیم و رضـایت به قضای الهی در عصر عاشورا از زبان زینب(س) شنیده میشود؛ هنگامی که در قتلگاه بر بالای جنازه بـرادر قـرار مـیگیرد، رو به آسمان کرده، میگوید: «اللهم تقبّل مـنا هـذا القـربان؛ خـداوندا، ایـن قـربانی اندک را از ما بپذیر» (شریف قرشی، ۱۴۱۳).
وقتی اهل بیت(ع) در لباس اسرای جنگی وارد مجلس عبیداللّه بن زیاد شدند، او با نخوت و غرور از حضرت زینب(س) پرسید: «خدا با خاندان تو چـه کرد؟». به یقین، آوردن نام حسین(ع)، قلب زینب(س) را شرحهشرحه و داغش را تازهتر کرد و خونینترین و سختترین روز هستی را به یاد او آورد، ولی دختر پیامبر با اطمینان و صلابت پاسخ میدهد: ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً، هؤُلاءِ قَوْمٌ کَتَبَ اللَّهُ عـَلَیْهِمُ الْقـَتْلَ فَبَرزوُا اِلی مَضاجِعِهِمْ…. (مجلسی، ۱۴۰۴ه.ق، ۴۵ /۱۱۵) جز زیبایی ندیدم! این خیل (شهدا) کسانیاند که خدا شهادت را برایشان مقرر کرده بود و آنان به مشهد خویش شتافتند. این برخورد عاشقانه با حکمت الهی، فـضای مـجلس را علیه ابن زیاد دگرگون نمود و او را تحقیر کرد. منظور از اراده خدا (و قضای الهی)، اراده تشریعی است؛ به عبارت دیگر، شهادت امام و اسارت اهلبیت(ع)، رضای حق و مـصلحت اسـت و رضای حق همیشه در مصلحت اسـت و مـصلحت، یعنی کمال فرد و بشریت. (مطهری، ۱۳۷۸، ۱/۳۹۹)
امام رضا(ع) میفرماید: ینبغی لمن عقَلَ عن الله أن لایتهم الله فی قضائه ولایستبطئه فی رزقه. (کلینی، بی تا، ۲/۵۹ )سزاوار است کسی کـه از خـداوند عقل و درکی دارد، او را در قضا و قـدر مـتهم نسازد و او را در روزی دادنش، کند نشمارد.
ب. حفاظت از امام زمان
اصل ولایتپذیری و داشتن بصیرت در شناخت و عمل به وظیفه که از لوازم ولایتمداری است، موجب شد تا زینب(س) همراه با امام و در اطاعت کامل از ایشان باشد. هـنگامی کـه امام حسین(ع) او را به صبر و بردباری فرامی خواند، حضرت زینب(س) نیز سخنان امام حسین(ع) را به جان می خرد.
پس از شهادت امام حسین(ع)، حضرت زینب(س) با آنکه داغ فراوان دیده بود و قلبی زخمخورده داشت، عقل و تـدبیر حـکم میکرد کـه بنا بر اصل ولایتمداری، به دفاع از امام زمان خویش و تلاش برای حفظ جان ایشان بپردازد.
امام زیـنالعابدین(ع) فرمود: در روز عاشورا، هنگامی که به جانب کوفه روانه شدیم، وقتی چـشم مـن بـه پیکرهای شهدا افتاد، سخت آشفته شدم. عمهام، زینب که آثار حزن و اندوه را در من دید، بر جانم تـرسید و گـفت: مالی أراکَ تجودُ بنفسکَ یا بَقیه جدی و أبی و إخوتی، لایجزعنک ما تری فـوالله ان ذلک لعـهد من رسول الله الی جدک و ابیک و عمک و….ای بازمانده جد و پدر و برادرانم، چرا اینگونه بیتابی و جان خود را در معرض خـطر قرار دادهای؟ از صبر و تحمل آنچه که میبینی، دور نشو. بدان که این عهدی است کـه خدا با جد، پدرت و عـمویت مـنعقد کرده است…. (مجلسی، ۱۴۰۴ه.ق، ۴۵/۱۸۳-۱۷۹)
محدث قمی در بیان وقایع عصر عاشورا مینویسد:زمانی که به خیمه امام حسین(ع) حمله و غارت خیمهها و سوزاندن آنها شروع شد، شمر بن ذیالجوشن پیش آمد و آهنگ قتل عـلی بن حسین(ع) را که بیمار بود، کرد. در این وقت زینب، دختر علی بن ابیطالب(ع) بیرون آمد و گفت: به خدا سوگند، نمیگذارم او را بکشید، تا من هم کشته شوم. (قمی، ۱۳۶۸، ۲۰۰)
در مجلس ابن زیاد نـیز وقـتی فرمان قتل امام سجاد(ع) صادر میشود، زینب(س) با شهامت و پرصلابت میگوید: یا بنَ زیا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.