توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درآمدی بر اندیشه های تربیتی علامه طباطبائی :
مقدّمه
با ظهور انقلاب اسلامی ایران، این امید که مسلمانان می توانند بر اساس تعالیم اسلامی، حکومت مستقل تشکیل داده و جامعه را با آن اداره کنند، به خوبی خود را در پیش روی اندیشمندان منصف جهان و بخصوص اندیشمندان مسلمان نشان داد. در نتیجه این حادثه عظیم، نظام سیاسی اسلام شروع به فعالیت کرد. اما متأسفانه باید گفت که علی رغم این اتفاق مبارک، نظام تربیتی اسلام همچنان جای خود را در حکومت اسلام خالی می بیند. البته تلاش ها بی وقفه ادامه دارد و کارهای علمی ارزشمندی هم انجام شده است؛ ولی نه تنها کافی نبوده، بلکه به نظر می رسد سرعت و مسیر حرکت نیز قابل تأمل است.
آنچه مسلم است، در این مسیر پیچیده و طولانی، ابتدا فلاسفه و اندیشمندان مسلمان باید مبانی و ارکان تعلیم و تربیت را که به تعبیری همان فلسفه تعلیم و تربیت است ترسیم کنند، سپس دانشمندان علوم تربیتی راه کارهای مناسب عملی آن را کشف و ارائه نمایند. تنها پس از این است که می توان انتظار داشت یک نظام جامع تربیتی مبتنی بر مبانی اسلامی متولد شود. متأسفانه کمتر فیلسوف مسلمانی وجود دارد که به طور مستقیم به این مباحث پرداخته باشد؛ اگر هم پرداخته است، در ذیل و ضمن مطالب دیگر آورده است که این، کار را برای محققان علوم تربیتی بسیار سخت کرده و گاهی هم موجب پدید آمدن خطای درک صحیح مطلب از جانب ایشان شده است.
علامه طباطبائی که دارای هوش سرشار، صفای باطن، نگاه ژرف اندیش و تلاش بی وقفه در مباحث علمی است، تبیین و ابتکارات ارزشمندی را در حوزه معرفت فلسفی اسلامی پیش روی محققان قرار داده است. علامه پیش از اتصاف حقیقی به مراتب فضل و دانش، یک مربی آگاه، دلسوز و بااخلاص بود که توانست منظومه ای از بزرگان دانش و ادب را تربیت کند (رهنمایی، ۱۳۹۰، ص ۲۸). به همین دلیل، نگارندگان بر آن شدند در این نوشتار و با اندک توان علمی خود، با نگاهی به آرای تربیتی ایشان که در ذیل آیات قرآن و در تفسیر گران سنگ المیزان آمده است، اندیشه های تربیتی و استلزامات آن در آموزش و پرورش را به دست آورند و به صورت یک پیوستار طبق استانداردهای موجود علمی گردآوری نمایند.
در این زمینه، تحقیقات بسیاری انجام گرفته است که با توجه به گستردگی آن، در نگاه اول به نظر می رسد هر آنچه که باید از دیدگاه علامه طباطبائی آورده شود در این تحقیقات وجود دارد. اما با کمی تأمل در آثار موجود در کشور، به این نتیجه می رسیم که هنوز نظرات علامه در استلزامات تربیتی دیده نشده است، بلکه یا از دیدگاه شاگردان ایشان و یا از نگاه ارسطو آمده است. برای نمونه، به دو مورد اشاره می شود.
۱- کتاب مکتب تربیتی علامه طباطبائی، اثر دکتر سیداحمد رهنمایی (۱۳۸۹). در این کتاب، به بحث استلزامات تربیتی از نگاه علامه فقط در یک فصل کوتاه پرداخته شده است و در تمام کتاب نظرات شاگردان برجسته ایشان بیشتربه چشم می خورد.
۲- مقاله «درآمدی بر ارزش معلومات از دیدگاه علامه طباطبائی و دلالت های تربیتی آن»، نوشته مهدیه کشانی (۱۳۸۸). در این مقاله، فقط به برخی از دلالت های تربیتی اشاره شده و به دیدگاه علامه در اثبات ادله آن توجه نشده است.
درنتیجه، به نظر می رسد همچنان جای پژوهش های زیادی در این خصوص وجود دارد که با نگاه علامه طباطبائی، و تأثیر آن در استلزامات تربیتی به حل مسئله نظام تربیتی اسلام پرداخته شود.
این تحقیق نیز با استفاده از روش توصیفی تحلیلی به یافتن داده های موردنظر خود در تفسیر المیزان پرداخته و پس از تلخیص آن، و تبدیل به گزاره های قابل اعتماد مبتنی بر نظر علامه و با ارائه در قالب متداول نظریات علمی در خصوص تعلیم و تربیت و استلزامات تربیتی آن تدوین شده است.
ازآنجاکه علامه طباطبائی در کتاب شریف المیزان تلاش بسیاری برای ارائه یک تفسیر متقن نموده است، نگارندگان با رعایت احتیاط لازم، کوشیده اند همان گزاره ها و عبارات المیزان را فقط با جمله بندی و ترکیبی جدید ارائه نماید. در برخی موارد نیز که به نکته جدیدی دست یافته است، برای اعتبار آن، عین مطالب در تفسیر نقل شده و در انتها مطلب نگارندگان آمده است.
نگارندگان در این نوشتار به بیان تعلیم و تربیت از نگاه علامه پرداخته اند. با توجه به تعداد زیاد استلزامات تربیتی و حجم کم مقاله، تنها مفاهیم معلم، شاگرد، ارتباط بین ایشان، روش تدریس و تشویق و تنبیه مورد بحث قرار گرفته است. برای این منظور، به کتب معتبر دیگری نیز مراجعه شد، ولی چون هدفْ بیان نظرات علامه بوده است، اشاره ای به نظرات مؤلفان در آن کتاب ها نشده، هرچند در انتها برای مراجعه محققان به آنها اشاره شده است.
اهمیت علم
در اسلام اهمیت فراوانی به تلاش برای به دست آوردن علم شده است. برای نمونه، تنها به یک مورد که علامه در ذیل آیه شریفه «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ»(حدید: ۳) آورده است، اشاره می شود: در مجمع البیان می گوید: روایت شده که پیغمبر این آیه را قرائت می کرد. شخصی پرسید: اینها چه کسانی هستند که بعد از ما اسلام می آورند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: اگر ایمان در ثریا باشد، مردانی از نژاد این مرد آن را به دست می آورند. و در روایتی دیگر فرمود: اگر علم در ثریا باشد مردانی از نژاد این مرد آن را به دست می آورند (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۱۶، ص ۴۵۳، به نقل از: مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۲۸۴).
تقدم تربیت بر تعلیم
علامه درذیل آیات شریفه«رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَک»(بقره: ۱۲۸) و «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فی الْأُمیینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ»(جمعه: ۲) می فرماید: در سوره «جمعه»، آیه ۲ مسئله تزکیه را قبل از تعلیم کتاب و حکمت ذکر کرده است و در دعای حضرتابراهیم (بقره: ۱۲۹) تعلیم کتاب و حکمت را جلوتر از تزکیه ذکر کرد. و این بدان جهت بود که آیه مورد بحث در مقام توصیف تربیت رسول خدا صلی الله علیه و آله است مؤمنین امت را، و در مقام تربیت تزکیه مقدم بر تعلیم علوم حقه و معارف حقیقیه است. اما در دعای ابراهیم، مقام تربیت نبود؛ تنها دعا و درخواست بود. از خدا می خواست که این زکات و علم به کتاب و حکمت را به ذریه اش بدهد. معلوم است که در عالم تحقق و خارج، اول علم پیدا می شود بعد تزکیه؛ چون تزکیه از ناحیه عمل و اخلاق تحقق می یابد. پس اول باید به اعمال صالح و اخلاق فضیله عالم شد و بعد به آنها عمل کرد (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۱۹ ص ۲۴۷).
استلزامات تربیتی
معلم
در فرهنگ قرآنی، معلم را به نام مربی معرفی می کند؛ هرجا که تعلیمی هست مربی وجود دارد؛ یعنی آموزش، همزمان با پرورش انجام می شود. در المیزان نیز استعمال کلمه «مربی» بیش از معلم است و برای آن خصوصیاتی ذکرمی کند که در ذیل می آید:
اول. عمل به آنچه می گوید: این اسلوب، خود قاعده ای است کلی؛ یعنی هر معلم و مربی که بخواهد در تعلیم و تربیت اشخاص موفقیتی کسب کند، باید خودش به گفته ها و دستورات خود عمل کند. آری، برای علم بی عمل هیچ تأثیری نیست؛ زیرا همان طوری که برای الفاظ دلالت هست عمل هم دارای دلالت است؛ به این معنا که اگر عمل بر خلاف قول بود، دلالت می کند بر اینکه در نفس صاحبش حالتی است مخالف گفته های او که گفته هایش را تکذیب می کند و می فهماند که گفته هایش جز کید و نوعی حیله برای فریب دادن مردم و به دام انداختن آنها نیست. و لذا می بینیم دل های مردم از شنیدن مواعظ اشخاصی که خود در طریقه ای که به مردم پیشنهاد می کنند صبر و ثبات ندارند نرم نمی شود، و نفوسشان منقاد نصایح آنان نمی گردد، و چه بسا بگویند: گفته هایش همه باطل است؛ زیرا اگر حق بود خودش به آن عمل می کرد.
و اگر هم به این صراحت حکم به بطلان آن نکنند لااقل درباره صحت و بطلان آن تردید نموده و می گویند: معلوم می شود او خودش گفته های خود را صحیح و حق نمی داند (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۶، ص ۳۷۰).
دوم. ایمان به آنچه که تعلیم می کند: ممکن است زبان مغایر با قلب باشد و چیزهایی که دل راضی به آن نیست بگوید، و لیکن چون گفتار هم خود فعلی است از افعال بدنی و افعال همه از آثار نفس اند، از این جهت، ممکن نیست فعل کسی با نفسانیاتش مخالف باشد.
بنابراین، می توان گفت: کلام، صرف نظر از دلالت لفظی وضعی اش، دلالت بر طبیعت گوینده، کفر و ایمان و سایر نفسانیات نیز دارد. آنهایی که ساده لوح و بی بصیرت اند و نمی توانند بین جهت صلاح (دلالت وضعیه) و جهت فساد (سایر جهات) آن تمیز دهند، به جای اینکه تربیت شوند گمراه می شوند، تنها صاحبان بصیرتند که این جهات را از هم تمیز می دهند، چنان که خدای تعالی منافقین را برای پیغمبر گرامی خودچنین توصیف کرده: «وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ»(محمد: ۳۰).
پس معلوم شد که تربیتی دارای اثر صالح است که مربی آن دارای ایمان به آنچه که به متعلم می آموزد باشد.
علاوه بر این، عملش با علمش مطابقت کند، و اما کسی که اصلاً به گفته های خود ایمان ندارد و یا بر طبق آن عمل نمی کند امید خیری از تربیتش نباید داشت و برای این حقیقت مثال های زیادی درباره سلوک ما شرقی ها و مسلمان ها مخصوصا در تعلیم و تربیت می باشد، و به همین جهت، تعلیم و تربیت های ما، چه رسمی و چه غیررسمی اش به هیچ وجه نافع و مؤثر واقع نمی شود (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۶، ص ۳۷۱).
البته شاید به نظر خواننده برسد که این دو خصوصیت در مسائل اخلاقی کاربرد دارد و یا حداکثر در علوم انسانی قابل جریان است و در مسائل دیگر علمی معنای خاصی ندارد. اما به تحقیق، یکی از روش هایی که امروزه در تدریس مورد توجه است، اعتقاد و پیروی معلم از مسئله علمی مطرح شدهمی باشد، تا آنجا که اگر در علوم تجربی هم معلم به نتیجه آزمایش نرسیده و صرفا به بیان آن اکتفا کرده باشد، نمی تواند برای شاگردش یقین از نتیجه حاصل نماید.
سوم. ادب در معاشرت: ادب انبیا ادبی است که در معاشرت و محاوره با مردم آن را مراعات می کردند.
یکی از مظاهر آن، همان احتجاجاتی است که با کفار داشتند و در قرآن کریم نقل شده، و همچنین محاوراتی است که با مؤمنین داشته اند و نیز مختصری از سیره منقوله از آنهاست؛ چه، اگر در بیانات مختلفی که آن حضرت با سرکشان و جهال داشتند، جست وجو کنید نمی توانید چیزی را که خوشایند کفار نباشد و یا ناسزا و اهانتی در آن بیابید. آری، با این همه مخالفت و فحش و طعنه و استهزا و سخریه که از آنان می دیدند، جز به بهترین بیان و خیرخواهانه ترین وعظ پاسخشان نمی دادند و جز به سلام از آنان جدا نمی شدند: «وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سلَاما»(فرقان: ۶۳).
یکی از آن محاورات، محاوره ای است که خدای تعالی از نوح نقل نموده: «فقَالَ الْمَلأُ الَّذِینَ کفَرُواْ مِن قِوْمِهِ مَا نَرَاک إِلاَّ بَشَرا مِّثْلَنَا وَ مَا نَرَاک اتَّبَعَک إِلاَّ الَّذِین همْ أَرَاذِلُنَا بَادِی الرَّأْی وَ مَا نَرَی لَکم علَینَا مِن فضْلٍ بلْ نظُنُّکمْ کاذِبِینَ قَالَ یا قَوْمِ أَرَأَیتُمْ إِن کنتُ علَی بینَهٍ مِّن رَّبِّی وَ آتَانِی رَحْمَهً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّیتْ عَلَیکمْ أَنُلْزِمُکمُوهَا وَ أَنتُمْ لَهَا کارِهونَ» (هود: ۲۷۲۸ ).
و از قوم مریم چنین حکایت می کند: «قَالُوا یا مَرْیمُ لَقَدْ جئْتِ شیئا فَرِیا یا أُخْتَ هَارُونَ مَا کان أَبوک امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا کانَتْ أُمُّک بَغِیا فَأَشَارَتْ إِلَیهِ قَالُوا کیفَ نُکلِّمُ مَن کان فی الْمَهْدِ صَبِیا قَالَ إِنِّی عَبْدُاللَّهِ آتانِی الْکتَابَ وَجعَلَنِی نَبِیا»(مریم: ۲۷۳۰).
و در تسلیت رسول خدا صلی الله علیه و آلهدر نسبت هایی که از کهانت و دیوانگی وشاعری به او دادند می فرماید: «فَذَکرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّک بِکاهِنٍ وَلَا مجْنُونٍ أَم یقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَیبَ الْمنُونِ قلْ تَرَبَّصُوا فإِنِّی معَکم منَ الْمُتَرَبِّصِینَ» (طور: ۲۹۳۱).
و نیز فرموده: «وَ قَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلاً مَّسْحُورا انظُرْ کیفَ ضَرَبُوا لَک الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا یسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً» (فرقان: ۸۹).
آری، این بزرگواران پیرو تعلیم و تربیتی بودند که بهترین گفتار و زیباترین ادب را تلقینشان می کرد و از همین تعلیم الهی است دستوری که به موسی و هارون داده و فرموده: «اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَّینا لَّعَلَّهُ یتَذَکرُ أَوْ یخْشَی» (طه: ۴۳۴۴).
و به رسول گرامی اش فرمود: «وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَهٍ مِّن رَّبک ترْجُوهَا فقُل لَّهمْ قوْلاً میسُورا»(اسراء: ۲۸).
چهارم. بیان به قدر فهم: از جمله آداب انبیا علیهم السلامدر باب محاوره و خطاب این است که خود را همیشه جزو مردم و یکی از ایشان حساب می کردند و با هر طبقه ای از طبقات آنان به قدر پایه فهمشان صحبت می کردند، و این حقیقت از محاوراتی که به حکایت قرآن با مردم مختلف داشته اند به خوبی استفاده می شود، و از طریق شیعه و سنی هر دو روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آلهفرمود: ما گروه پیغمبران اساس کارمان بر این است که با مردم به قدر عقلشان صحبت کنیم.
این را هم باید دانست که اصولاً مبعوث شدن به نبوت مبنی براساس هدایت به حق وبیان حق و انتصار برای آن است.
بنابراین، انبیا علیهم السلام ناچار باید خودشان در دعوت به حق مجهز به حق و برکنار از باطل باشند، و از هر چیزی که مایه گمراهی است بپرهیزند، چه موافق میل مردم باشد و چه نباشد و چه باعث طوع و رغبت آنان شود و چه مایه کراهت و ناخوشی شان، علاوه بر اینکه از ناحیه خدای تعالی هم به منظور نصرت حق شدیدترین نهی و بلیغ ترین تحذیر برای انبیای گرامش حتی از پیروی زبانی و عملی باطل صادر شده است؛ چون معلوم است که باطل چه در طریق حق واقع شود و چه در غیر آن، باطل است، و دعوت به حق با تجویز باطل جمع نمی شود، اگر چه این باطل در طریق حق باشد، آری، حقی که باطل کسی، به آن هدایت کند حق از جمیع جهات نیست. و از همین جهت، خدای تعالی فرموده: «وَ مَا کنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدا» (کهف: ۵۱).
و نیز فرموده: «وَلَوْلاَ أَن ثبَّتْنَاک لَقَدْ کدت تَرْکنُ إِلَیهِمْ شَیئا قَلِیلاً إِذا لَّأَذَقْنَاک ضِعْفَ الْحَیاهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکعَلَینَا نَصِیرا» (اسراء: ۷۴۷۵). با این وضع، کوچک ترین سهل انگاری و رودربایستی و خدعه ای در حق روا نیست، چنان که کمترین احترامی برای باطل نیست.
و از همین جهت، پروردگار متعال، رجال دعوت و اولیای دین خود را که همان انبیا علیهم السلام هستند به چیزهایی که راه ایشان را به پیروی حق و یاری آن نزدیک و آسان می سازد مجهز کرده، و خود فرموده است: «مَّا کانَ علَی النبِی منْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَکانَ أَمْرُ اللَّه قَدَرا مَّقْدُورا الَّذِینَ یبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیخْشَوْنَهُ وَلَا یخْشَوْنَ أَحَدا إِلَّا اللَّهَ وَکفَی بِاللَّهِ حسِیبا»(احزاب: ۳۸ ۳۹).
بدین وسیله، خبر داده که انبیا علیهم السلام در آنچه خداوند برایشان واجب کرده، به ستوه نمی آمدند و در راه امتثال اوامر خدا، از احدی جز او نمی ترسیده اند، و از این بیان می توان استفاده کرد که آن بزرگواران در راه اظهار حق، هیچ چیزی را مانع نمی دیدند، اگرچه اظهار حق کارشان را به هر جا که تصور شود بکشاند و آنان را به هر مخاطره ای که تصور شود بیندازد، سپس آنان را در آن کاری که قیام به آن نموده اند وعده نصرت داده و فرمود: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمرْسَلِینَ إِنهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ» (صافات: ۱۷۱ ۱۷۳). و نیز فرموده: «إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا»(غافر: ۵۱).
پنجم. صراحت در گفتار: تا آنجا که تاریخ نشان داده، انبیا علیهم السلامدر اظهار حق و گفتن سخن راست، از هیچ محذوری باک نداشته اند، و حق را صریح و پوست کنده اظهار می کردند، اگرچه مردم خوششان نیاید و به مذاقشان تلخ آید. خدای تعالی هم درحالی که سرگذشت نوح را بیان می کند، می فرماید: «وَلَکنِّی أَرَاکم قوْما تَجْهَلُونَ» (هود: ۲۹) و از زبان هود علیه السلام می فرماید: «إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ» (هود: ۵۰). و نیز از زبان او خطاب به قومش می فرماید: «قَدْ وَقَعَ عَلَیکم مِّن رَّبِّکمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِی فِی أَسمَاء سمَّیتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤکم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بهَا من سلْطَانٍ»(اعراف: ۷۱) و از قول حضرت لوط چنین نقل می کند: «بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (اعراف: ۸۱) و از ابراهیم حکایت می کند که به قوم خود گفت: «أُف لَّکم وَلِما تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(انبیاء: ۶۷ ) و از موسی علیه السلام حکایت می کند که در پاسخ فرعون که گفته بود: «إِنِّی لَأَظُنُّک یا مُوسَی مَسْحُورا» (اسراء: ۱۰۱) (به درستی که من چنین می پندارم که تو سحر شده ای) گفت: «قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السمَاوَاتِ وَالأَرْضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّی لَأَظُنُّک یا فِرْعَونُ مَثْبُورا»(اسراء: ۱۰۲).
همچنین موارد دیگری که همگی اش از باب رعایت ادب است در مقابل حق و پیروی آن. اینجاست که باید گفت: هیچ مطلوب و محبوبی عزیزتر از حق و شریف تر و گران بهاتر از آن نیست، گرچه در پاره ای از این موارد مطالبی دیده می شود که به نظر مردم منافی با ادبی است که در بین آنها دائر است، و لیکن این گونه مطالب را نباید بی ادبی دانست؛ چون مردمی که شالوده زندگی شان بر اساس پیروی هوای نفس و مداهنه اهل باطل و خضوع و تملق در برابر مفسدین و اهل عیش و نوش ریخته شده، و زندگی شان از این راه تأمین می شود، نظرهاشان مصاب وقابل اعتمادنیست(طباطبائی، ۱۳۶۸، ج۶، ص ۴۲۵-۴۳۰).
ششم. شرح صدر: شرح صدر: یعنی به جهات عدید از پروردگارش درخواست کرد که برای این مشکلات اولاً، سعه صدر به او بدهد تا تحملش زیاد شود و شدائدی که در پیش رو دارد و در مسیر دعوتش دارد آسان گردد.
آسان گردیدن امر: نفرمود: رسالتم را تخفیف بده، بلکه گفت: همان امر خطیر و عظیم را به همه دشواری و خطرش بر من آسان گردان.
عقده گشایی: یعنی آنها عقده ای را بگشا که نمی گذارد سخنم را بفهمند.
وزیر: اگر درخواست وزیر کرد، بدین جهت بود که امر رسالت امری است کثیرالاطراف و اطراف و جوانبش از هم دور، ناگزیر وزیری لازم دارد که در امر رسالت با او شرکت جسته، بعضی از جوانب آن را اداره کند و بار او سبک شود (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۱۴، ص ۲۰۲).
هفتم. بخشنده اشتباهات و قبول کننده عذرها: طبق آیه شریفه «غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ» (غافر: ۳)، مقتضایغافرالذنب و قابل التوب بودن خدا، این است که هر فردی را که لیاقت و استعداد آمرزش و قبول شدن توبه را داشته باشد، او را بیامرزد و توبه اش را قبول کند، و مقتضای اینکه او «شدیدالعقاب» است، نیز این است که هر کس که مستحق عقاب است عقاب کند.
کلمه «طول» به طوری که در مجمع البیان گفته، به معنای افعالی است که مدتش طولانی باشد؛ پس معنای «ذو الطول» با معنای «منعم» یکی است و هر دو اسمای حسنای الهی است.
«شدیدالعقاب» مانند ذو انتقام از اسمای حسنایی است که صفت خدای تعالی را در طرف عذاب حکایت می کند، همچنان که کلمه غفور و رحیم صفتش را در جانب رحمت حکایت می کند (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۱۷، ص ۴۶۱).
شاگرد
در مورد شاگرد و خصوصیات آن، در المیزان مطالب ارزشمندی آمده است که نگارندگان آنها را از بیان علامه به دست آورده اند.
اول. «نمی دانم»، نصف دانایی است: به سیاق آیه «وَلاَ تَقْفُ ما لَیس لَک بِهِ عِلْمٌ» (اسراء: ۳۶)، در هر اعتقادی یا علمی که تحصیل علم ممکن است، پیروی از غیر علم حرام است. و در اعتقاد عملی که نمی شود به آن علم پیدا کرد، زمانی اقدام و ارتکاب جایز است که دلیل علمی آن راتجویزنماید(طباطبائی، ۱۳۶۸، ج۱۳، ص۱۲۵).
دوم. احترام به مکان تعلیم و تربیت: سیاق آیه «فاخْلَعْ نعْلَیک» (طه: ۱۲) هم می رساند که کندن کفش صرفا به منظور احترام مکان بوده (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج ۴، ص ۲۹۲).
سوم. فعالیت کارساز: در آیه «یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ» (مدثر: ۱۲)؛ قیام به انذار، تکبیر گفتن، لباس نیکو پوشیدن، دوری از گناه، منت نگذاشتن، و صبر کردن.
قیام و انذار: در مقام مورد بحث، تنها انذار را آورده است و تبشیر را ذکر نکرد و نفرمود: «…و بشّر»، با اینکه نهایت دعوت هر دو را لازم دارد و این بدان جهت بود که سوره مورد بحث از سوره های ابتدای دعوت است و در ابتدای دعوت بیشتر انذار کاربرد دارد.
«فکبر»؛ یعنی هم در باطن دل و مرحله اعتقاد، هم در مرحله عمل و هم به زبان، پروردگار خود را به عظمت و کبریا منسوب کن.
و ثیابک فطهر: مراد اصلاح عمل است و این جمله کنایی است و یا اینکه تخلق به اخلاق حمیده و ملکات فاضله است.
و لا تمنن: همان معنای ظاهر را داراست.
و لربک فاصبر: شامل همه اقسام صبر می شود.
چهارم. آرام و شمرده صحبت کردن: «لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکمْ»(حجرات: ۲)؛ «وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کجَهْرِ بعْضِکمْ لِبَعْضٍ»(حجرات: ۲)؛ «إِنَ الَّذِینَ یغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ»(حجرات: ۳)؛ «إِنَّ الَّذِینَ ینَادُونَک مِن وَرَاء»(حجرات: ۴)؛ «وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّی تَخْرُجَ إِلَیهِمْ»(حجرات: ۵). بنابراین، صدای بلند با تعظیم و احترام سازگار نیست (طباطبائی، ۱۳۶۸، ج۸، ص۴۵۸).
پنجم. عجله نکردن در یادگیری: این آیه «لَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ» (طه: ۱۱۴) می رساند که وقتی وحی قرآن برای آن جناب می آمده، قبل از اینکه وحی تمام شود شروع به خواندن آن می کرده، و در آیه، آن حضرت را نهی فرموده اند از اینکه در قرائت قرآن و قبل از تمام شدن وحی آن عجله کند.
مؤید این معنا، جمله بعد است که می فرماید: «وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْما» برای اینکه جمله «لاتعجل… و قل…» می رساند که مراد استبدال است؛ یعنی به جای اینکه در آیه ای که هنوز به تو وحی نشده عجله کنی، علم بیشتری طلب کن. و برگشت معنا به این می شود که اگر تو به قرائت آیه ای که هنوز بر تو نازل نشده عجله می کنی، برای این است که تا اندازه ای بدان علم پیدا کرده ای، ولی تو به آن مقدار علم اکتفا نکن و از خود علم جدید
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.