تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق شامل 63 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگی شیرین مشترک‌ بعد از طلاق :

هر چه آشوب و دعوا به ذهن‌تان می‌رسد وسط یک زندگی مشترک خالی کنید. هر چه شکستنی هم به ذهنتان می‌رسد وسط آن بیندازید از کاسه بشقاب‌های توی آشپزخانه تا شکاندن ال‌سی‌دی تلویزیون و به هم ریختن کل اثاث‌های خانه و دعوا و مرافه‌هایی که گاهی به بزن بزن و کلانتری هم می‌کشد و حالا وسط این آشوب زن و شوهری را تصور کنید که سال با این وضع زندگی می‌کنند و دست آخر با دو بچه تصمیم می‌گیرند این آشوب را برای همیشه تمام کنند و از هم طلاق بگیرند.

آقای «امیرمحمدی» و خانم« مریم مبینی» سال ها وضع زندگی‌شان همین بود و هرچه که یک زندگی مشترک نباید داشته باشد آنها تمام و کمال داشتند و باوجود دو بچه از هم طلاق می‌گیرند اما دوباره رشته محبت آنها را به سمت هم می‌کشد و این بار زندگی تازه‌ای آغاز می‌کنند که هیچ شباهتی به زندگی قبلی ندارد. به همین بهانه با این زوج این روزها خوشحال و خوشبخت همراه شدیم.

روی پرده‌های خانه‌ رد چند بادکنک تولد و ریسه تولدت مبارک مانده تا معلوم شود همین روزها تولد یکی از اعضای خانواده بوده، از هلیا و هدیه که با خنده دنبالم می‌کنند سوال می‌کنم تولد چه کسی بوده که بچه‌ها با خنده جواب می‌دهند تولد بابا بوده و خانم خانه و بچه‌ها برایش تولد گرفته‌اند. همین روزها هم تولد یکی دیگر از بچه‌هاست، تا شادی روزهای تولد ادامه داشته باشد و ما بیشتر باورمان شود که حال خانه آقای محمدی خوب است.

خانم مبینی و آقای محمدی را روی یک کاناپه می‌نشانیم تا قصه را آغاز کنیم. بچه‌ها خودشان را بین پدرو مادرشان جا می‌دهند و به صدای هر چلیک چلیک دوربین با خنده جواب می‌دهند. اهل خانه همین اول کاری می‌گویند خواهر بزرگه خانه نیست و جایش حسابی توی عکس‌ها خالیست. .ما هم حسابی جای هانیه را خالی می‌کنیم که اگر بود شاید شیرینی این روزهای خوب را بیشتر برایمان توصیف می‌کرد.

همان شب اول ازدواج کتک زدم!

آقای مبینی بیست و یکی دوساله و سرباز بود که عاشق همسرش می‌شود. بعد از چندوقت تصمیم می‌گیرد که بالاخره به خواستگاری دخترخانم برود و قصه را تمام کند. برای همین با وجود مخالفت‌های برخی از اعضای دو خانواده قصه‌ی این زن و مرد عاشق به ازدواج می‌رسد.

اولین دعوای این زن و شوهر دو ساعت بعد از ثبت شناسنامه‌ای عقدشان بود،‌آن هم در خیابان! آقای محمدی می‌گوید:«شب اول که عقد کردیم سر این موضوع که آن‌شب را در منزل مادر من بمانیم یا به خانه‌ی مادر همسرم برویم، دعوایمان شد و اولین کتک زندگی را همان‌جا زدم که همان زمان نیروی انتظامی هم در محل بود آمد و شناسنامه‌ هایمان را نشان دادیم. متاسفانه آن دوران من دست بزن داشتم و نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. اما آنقدر یکدیگر را دوست داشتیم که این چیزها را نمی‌دیدیم.»

سر هر چیزی با هم می‌جنگیدیم

با گذشت زمان اختلافات هم بالا می‌گیرد و آقای محمدی و همسرش چیزهایی را از هم می‌بینند که شاید انتظارش را نداشتند. جنس اختلافات هم همین چیزهای ساده‌است که در بین همه عروس و دامادها وجود دارد اما انگار این اختلاف سیلقه‌ها در زندگی این زوج غلظت بیشتری دارد. وقتی درباره موضوع اختلافات‌شان از آن‌ها می‌پرسم خانم مبینی می‌گوید: « مثلا همین اختلافات بین عروس و مادرشوهر، اینکه زود به من برمی‌خورد یا اینکه چرا از خانواده‌ات دفاع می‌کنی. یا چرا در مسافرت‌های دسته جمعی هوای مرا نداری و دیر آمدی و از این حرف‌ها. دردسرتان ندهم ما از همان ابتدا سر هرچیزی می‌جنگیدیم. هرچیزی می‌توانست یک دعوای بزرگ بین ما راه بیندازد.»

ماهواره را جمع کردیم، خلاص شدیم!

حالا که زندگی خوب و خوش است دنبال تفاوت می‌گردم و می‌پرسم چه چیزهایی اوضاع بین‌تان را خراب می‌کرد که حالا دیگر نیست؟ آقای محمدی با خنده می‌گوید:«ماهواره، واقعا تاثیر بدی روی ما داشت. آن وقت‌ها هم به این نتیجه رسیده بودم. از بس شک و خیانت را نشان می‌داد روی همسرم عجیب تاثیر داشت. وقتی هم برگشتیم به زندگی دوباره، گفتم دیگر ماهواره نباید درخانه داشته باشیم.»

خنده‌ام می‌گیرد و می‌گویم شبیه پیام‌های اخلاقی تلویزیون است که این حرفها را می‌زنند و بعد آتش زدن ماهواره را نشان می‌دهند که خانم مبینی خیلی جدی تایید می‌کند. می‌گوید: «راست می‌گویند. من آنقدر تاثیر می‌گرفتم و وابسته شده بودم که حد نداشت. شوهرم ماهواره را از کار انداخته بود. اما من یاد گرفته بودم چطوری درستش کنم. وقتی صبح می‌رفت من ماهواره را درستش می‌کردم و وقتی می‌آمد دوباره از کار می‌انداختم تا نفهمد. وقتی هم قرار شد دوباره زندگی را شروع کنیم. دیگر ماهواره نگرفتیم.»

تنهایی‌های زیاد مرا به سمت شیشه کشاند

آقای محمدی به گفته خودش یک جایی کم می‌آورد و دست به کاری می‌زند که زندگی‌اش را حسابی به هم می‌ریزد. آقای محمدی درباره‌ی علت معتاد شدن خود می‌گوید :« آن موقع‌ها اصلا بلد نبودم چگونه باید مشکلاتم را حل کنم. یک جایی خودم را خیلی تنها دیدم و خودم را سرگرم فوتبال کردم. پاهایم آسیب دید و مجبور شدم ورزش را هم کنار بگذارم و چون حس درک متقابل از همسرم را هم نداشتم. حسابی گوشه گیر شدم همسرم هم صبح تا شب خانه مادرش بود و به خاطر تنهایی‌هایم به سمت مواد مخدر کشیده شدم و در نتیجه به شیشه معتاد شدم.»

آقای محمدی می‌گوید بحث بر سر خانواده‌ها نیز همیشه هیزم دعواهای‌شان بوده و گاهی این دعواها چنان بالا می‌گرفته که از مدیریت و کنترل آن‌ها خارج می‌شده. از همین بحث‌هایی که همه زن و شوهرها دارند اما باید مدیریت شود: «همیشه به همسرم می‌گویم اگر به مادر من احترام بگذاری، هم بچه‌ها این احترام را می‌بینند و یاد می‌گیرند و هم اینکه دعای پدر و مادرمان شامل حال ما می‌شود. اما بعضی‌ها این حرف را معادل بچه ننه بودن می‌دانند. ما سر این موضوع خیلی اختلاف داشتیم.

در گذشته کمتر ولی واقعا این روزها خودم نیز به مادر خانمم خیلی احترام می‌گذارم. اما در زندگی قبلی‌مان، همسرم توقع داشت اگر با مادرم اختلافی دارد من همانجا با مادرم برخورد کنم. من این حرف را قبول ندارم. بین خیلی از جوانها هم رایج است که می‌گویند مادرت مقصر است پس باید با مادرت برخورد کنی. در حالیکه احترام به مادر واجب است و بی‌احترامی به او گناه بزرگی‌ست. من می‌گویم اصلا بین این بحث‌ها شما نباید دنبال مقصر بگردید و همه این‌ها باعث دعواهای خیلی بزرگی می‌شد.»

بار برای طلاق اقدام کردیم

آقای محمدی و خانم مبینی در زندگی‌شان بار برای طلاق به دادگاه مراجعه کرده‌اند. یعنی بار صبح از خواب بیدار شدند و تصمیم گرفتند که زندگی پر سروصدایشان را برای همیشه تمام کنند و حتی یکبار هم این کار را انجام داده‌اند. اما در این بار تلخ چه گذشته‌است؟ آقای محمدی جواب می‌دهد:« خیلی اوقات شب‌ها که خانه می‌آمدم عصبانی می‌شدم و پیش می‌آمد که همسرم را حسابی بزنم بعد صبح‌ها که بیدار می‌شدم و سرکار می‌رفتم می‌‌فهمیدم که همه در خانه ما جمع می‌شدند و کار به مشاجره می‌رسید و تصمیم به طلاق گرفته می‌شد. یکبار هم مجبور شدم برای اینکه غائله بخوابد ماشینم را بفروشم و پولش را بدهم که تمام شود و همین اتفاقات و دیگر اتفاقات زنجیروار تلخ باعث شد کم کم بدهکار هم بشوم و در خرج وهزینه‌های روزمره خودم هم بمانم و همین اتفاقات باعث شد ما ‌بار برای طلاق به دادگاه مراجعه کنیم. من حتی برای همین کتک زدن زندان هم رفته‌ام!»

خانم مبینی درباره این بار می‌گوید:«خیلی‌ها به ما می‌گفتند دیوانه‌اید. دعواهای سنگین می‌‌کنید و چندبار خواسته‌اید طلاق بگیرید اما بازهم زندگی می‌کنید. راست می‌گفتند زیاد پیش می‌آمد دعوای‌های سنگینی باهم داشته باشیم اما خیلی وقت‌ها وسط دعوا با هم می‌خندیدیم و همه چیز تمام می‌شد. این بار هم هربار بزرگتر‌ها می‌آمدند وساطت می‌کردند و ماجرا تمام می‌شد.»

باورم نمی‌شود سال است کتک نخورده‌ام!

حرف زدن از اشتباهات گذشته حالا که سال است زندگی رنگ و بوی تازه‌ای به خودش گرفته‌است راحت‌تر شده. برای همین می‌پرسم به نظر خودتان در زندگی قبل چه اشتباهاتی داشتید، که الان سعی می‌کنید آن‌ها را تکرار نکنید؟ آقای محمدی جواب می‌دهد:«حالا حدود سال و نیم است که نه فقط با همسرم بلکه حتی با آدم‌هایی که در کار با آنها سروکله می‌زنم هم دعوا نکرده‌ام. البته بیرون خیلی هم دعوا نداشتم ولی این تغییر آنقدر زیاد بود که حتی بعد از گذشت سال خیلی‌ها از خانمم می‌پرسیدند واقعا دیگر امیر تو را نمی‌زند؟» خانم مبینی میان حرف می‌آید و می‌گوید:«نمی‌گویم خیلی زود عصبانی می‌شد اما وقتی عصبانی می‌شد همه چیز را کن فیکون می‌کرد. می‌ریخت، می‌پاشید، می‌شکست. کارهای عجیب و غریب می‌کرد.خود من هم باورم نمیشود سال است کتک نخورده‌‌ام! (می‌خندد)»

آقای محمدی حرف را اینطور ادامه می‌دهد :«حالا اگر بخواهم به کسی بگویم که اشتباهات مرا تکرار نکند می‌گویم هرگز در عصبانیت تصمیم نگیر و کاری نکن.» خانم محمدی درباره اشتباهات گذشته‌اش اینطور حرف می‌زند: «من خودم به شخصه زمانی که عصبانی می‌شدم سعی می‌کردم چیزهایی بگویم که حرصش را در بیاورم و اذیتش کنم و همین اختلافات را شدید‌تر می‌کرد. در واقع من بچگی می‌کردم.»

همسر قبلی‌ام! همپا نبود من هم حرصش را در می‌آوردم!

زن و شوهری که روبروی ما نشسته‌اند وقتی از گذشته حرف می‌زنند انگار از آدمهایی تعریف می‌کنند که دیگر وجود خارجی ندارندو حالا آنها رفته‌اند و بچه‌هایشان را به این دو زن وشوهر تازه سپرده‌اند. قصه زندگی به درک نشدن می‌رسد به جایی که آقای محمدی توی تلخی‌ها و بهم‌ریختگی‌ها دوست داشت همسرش همپای او باشد و باهم به سفر بروند و اغلب پذیرفته نمی شد: «وقتی بهم می‌ریزم نیاز به یک سفر کوتاه دارم. یک سفر کوتاه به شمال، اما همسرم هیچوقت با من همپا نبود. می‌گفت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *