تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی شامل 80 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهادت آقا مصطفی، الطاف خفیه الهی :

شهید آیت الله سید مصطفی خمینی در آذر ه‍ ش برابر با رجب ه‍ ق در محله الوندیه شهرستان قم در منزل اجاره ای متولد شد. به مناسبت نام پدر بزرگ پدری اش «شهید سیدمصطفی موسوی» او را نیز مصطفی نامیدند. مادر گرامی اش خانم خدیجه ثقفی در انتخاب این اسم برای فرزندش می گوید:

«من خیلی دوست داشتم که نامش مصطفی باشد و نمی دانم آقا چه دوست داشتند، ولی من ایشان را راضی کردم و گفتم که چون نام پدرتان مصطفی بوده است، بسیار مناسب است و آقا هم راضی شدند و اسمش را محمد گذاشتیم، لقبش را مصطفی و کنیه اش را ابوالحسن گذاشتیم، ابوالقاسم نگذاشتیم که هر سه مشابه حضرت رسول (ص ) نشود.”

سید مصطفی دیرتر از کودکان دیگر زبان باز کرد، به گونه ای که تا چهار سالگی فقط چند کلمه را می توانست بگوید؛ اما دیری نپایید، او را به مکتب خانه ای در نزدیکی منزلشان گذاشتند. این اقدام تأثیر فراوانی در حرف زدن وی بر جای گذاشت و نگرانی اطرافیانش برطرف شد.

از پانزده سالگی، تحصیل در حوز علمی قم را آغاز کرد. در مدتی کمتر از شش سال، دوره های مقدماتی و سطح را به پایان برد و در سال ش، مشغول به فراگیری درس خارج شد.

او در دور سطح، نزد استادانی چون محمد جواد اصفهانی، محمد صدوقی، مهدی حائری، فقه و اصول را فراگرفت و هم زمان به فراگیری فلسفه نزد سید رضا صدر و شرح منظوم حکیم سبزواری نزد شیخ محمد فکور یزدی پرداخت. سپس به فرا گیری اسفار نزد سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و علامه طباطبایی پرداخت و پس از پایان دور این درس، ضمن تدریس اسفار، حاشیه ای هم بر آن نوشت.

حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی، سید محمد محقق داماد و امام خمینی، استادان سید مصطفی در مراحل درس خارج فقه و اصول بودند. او در سالگی به اجتهاد رسید.

سید مصطفی خمینی در سال و در سن سالگی با دختر شیخ مرتضی حائری ازدواج کرد. مرحومه بانو خدیجه ثقفی، همسر بزرگوار حضرت امام(ره)، ماجرای ازدواج پسر ارشد خود را چنین شرح دادند:

“یک وقت شایع شد که با آقا مرتضی حائری وصلت کرده ایم، به طوری که مصطفی می گوید: وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می آید، رفقا می گویند که پدر زنت آمد. این شایعه به گوش آقا رسیده بود و یک شب آقا از من پرسید که دختر آقای حائری را دیده ای؟ من هم کمی توضیح دادم. آقا گفت: چطور است این دروغ را راست کنیم؟ گفتم که هر طوری صلاح می دانید. فردا صبح هم آقا پیغام فرستاده بود و ظهر، آنها جواب داده بودند و باز آقا پیغام داده بود که همان شب بروند برای صحبت؛ بعد به ما خبر دادند که مردها رفته اند و ما زنها هم بعداً رفتیم و قرار عقد گذاشته شد.”

حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر بود مریم پزشک است و در سوئیس زندگی می کند. سید حسین خمینی از نظر سیاسی دیدگاه متفاوتی به انقلابی ها داشت و از حامیان بنی صدر و مجاهدین خلق محسوب می شد، به عراق و آمریکا سفر کرد و در سالهای اخیر به ایران آمده و در قم ساکن شد.

آیت الله حاج سید محمد سجادی اصفهانی، از جمله نزدیکترین یاران و شاگردان شهید آیت الله سید مصطفی خمینی درباره مقام علمی سید مصطفی که در سالگی به مقام اجتهاد رسید، چنین گفته است:

” بنده به ضرس قاطع عرض می کنم مقام علمی ایشان، حتی نزد طلاب حوزه ها هم مجهول است! ایشان بی تردید یکی از علمای بزرگ شیعه و در تقوا و پرهیزکاری کم نظیر بود. ایشان از امام مستقل بود، اما نه در مبانی و لذا یکی از ویژگی های ایشان تشریح، تبیین و تفصیل مبانی اصولی امام است. کسانی که می خواهند مبانی امام در اصول را به طور کامل و دقیق درک کنند، باید «اصول فقه» حاج آقا مصطفی را مطالعه کنند. ایشان در فقه هم آثار بدیعی دارد، از جمله کتاب «البیع» که در آن شرح مبسوطی در باره ولایت فقیه داده است.”

آیت الله سجادی سیر و سلوک و تهجّد عرفانی مصطفی را هم چنین شرح می دهد:

“بسیار اهل دل و اهل حال بود و به مرحوم حداد که در کربلا کاسب بود و باطن عجیبی داشت، ارادت می ورزید. با آقای کشمیری هم مراوده داشت و از ایشان ذکر می گرفت. در قم هم که بود با آیت الله بهاءالدینی صمیمی بود. در نجف با حاج آقا دولابی هم رابطه داشت. درباره این نوع موضوعات حرف نمی زد، ولی از حالاتش می شد فهمید که عوالم خاصی دارد. زیارت کردن و عبادتش مثل بقیه نبود. به اباعبدالله(ع) عشق عجیبی داشت و سالی چند بار پای پیاده به کربلا می رفت. به مجالس روضه علاقه زیادی داشت و در آنها شرکت می کرد. در سفرهایی که می رفت، همراهی اش می کردم. گاهی هم شهیدآیت الله مدنی می آمدند. بسیار متواضع، رفیق و خوش سفر بود. شب ها هم دوست داشت مشاعره کند. گاهی هم اشعار امام را می خواند، ولی از دوستان می خواست جایی نقل نکنند! شب ها خیلی کم می خوابید. دهه آخر ماه رمضان را هم همراه با مرحوم اشکوری به مسجد کوفه می رفت و معتکف می شد. دائم الذکر بود.”

سید مصطفی از ابتدای نهضت امام خمینی در سال ش وارد فعالیت های سیاسی شد. پس از دستگیری امام خمینی در قیام خرداد، او برای آزادی امام و ادام نهضت در غیاب وی تلاش زیادی کرد. در این مرحله، اعلامیه هایی تهیه و برای روحانیون می فرستاد و دستورها و پیام های امام خمینی را، که در آن زمان در حبس به سر می برد، به آگاهی طرفداران او می رسانید.

زندان و تبعید

سید مصطفی پس از دستگیری مجدد امام خمینی در آبان سال ش، که پس از سخنرانی تند و صریح ایشان در اعتراض به تصویب لایح کاپیتولاسیون صورت گرفت، بازاریان قم را ترغیب کرد تا بازار را تعطیل کنند. به دنبال آن، مأموران شهربانی قم و ساواک او را در منزل آیت الله شهاب الدین مرعشی نجفی دستگیر و به زندان قزل قلعه در تهران منتقل کردند. پس از بازداشت سید مصطفی، دادستانی ارتش در آبان ش به اتهام اقدام بر ضد امنیت ملی برای او قرار بازداشت موقت صادر کرد. ساواک این حکم را در دی ، به شرط اقامت سید مصطفی در ترکیه لغو کرد و او آزاد شد. با این حال، به سبب مخالفت با شرط مذکور، چند روز بعد مجدداً دستگیر و در دی ش به ترکیه تبعید گردید

سید مصطفی در ترکیه به شهر بورسه، محل تبعید امام خمینی، انتقال داده شد و در این هنگام، سلسله درس هایی را از محضر امام خمینی فراگرفت. او در این مدت تلاش کرد با سپردن تعهداتی مبنی بر عدم مداخله در امور سیاسی، تماس نداشتن با مخالفان حکومت و انتقال محل زندگی خود و خانواده اش از قم به خمین، موافقت ساواک را برای بازگشت به ایران جلب کند، لیکن ساواک به دلیل ترس از پیامدهای احتمالی، مانع از بازگشت او به ایران شد.

سید مصطفی در مهر ش، همراه امام خمینی به عراق منتقل شد. آنها ابتدا در بغداد و سپس در نجف اقامت گزیدند. این دوره که دوازده سال به طول انجامید، هم زمان با اوج گیری مخالفت ها با حکومت پهلوی در ایران و فعالیت های جنبش آزادی بخش فلسطین بود. موضع سید مصطفی در برابر جنبش آزادی بخش فلسطین تأیید و حمایت عملی از آن بود

سید مصطفی در مبارزه با حکومت پهلوی به مبارزه ای مسلحانه و مردمی اعتقاد داشت، به همین دلیل آموزش نظامی دید و آن را برای دیگر مبارزان ضروری می دانست.

او در سرنگونی حکومت پهلوی با دیگر گروه ها و جمعیت های سیاسی اشتراک نظر داشت، با این حال انگیزه های متفاوت و مستقلش مانع همکاری او با بسیاری از این گروه ها بود. او صریحاً مخالف همکاری با جریان های غیر مذهبی مخالف رژیم بود. همچنین او از اولین کسانی بود که برای تحقق عملی اندیش حکومت اسلامی تلاش کرد و رسال «الاسلام و الحکومه» را در این زمینه نگاشت.

نحوه شهادت

آیت الله سید مصطفی خمینی در سحرگاه یکشنبه اول آبان برابر با نهم ذیقعده قمری در سن سالگی در منزل خود در نجف اشرف به صورت ناگهانی و مرموز رحلت نمود. با توجه به اینکه امام خمینی(ره) اجازه کالبدشکافی پیکر وی را ندادند، لذا جریان درگذشت وی به صورت رازآلود باقی ماند. با توجه به رازناک ماندن رحلت یا شهادت آیت الله سیدمصطفی خمینی، روایت ها، مستندات و نظرهای نزدیکان وی را به ترتیب تاریخ و اهمیت نظرشان ذکر می کنیم.

اولین کسی که از رحلت سید مصطفی اطلاع پیدا کرد، خادمه منزل وی به نام “صغرا خانم” بود. وی مشاهدات خود را چنین بازگو می کند:

“شب آخر قرار بود برای آقا مصطفی مهمان بیاید. چون دیروقت بود، ایشان آمدند و به من گفتند: صغرا برو بخواب، من خودم در را باز می کنم. من هم اول به حرم رفتم، نماز خواندم، زیارت کردم، بعد به خانه آمدم و خوابیدم. صبح که طبق معمول، صبحانه آقا را بالا بردم، دیدم آقا روی کتاب دعایشان خم شده اند، فکر کردم که خوابشان برده است، صدایشان کردم و گفتم: آقا… آقا خوابتان برده… که دیدم جواب نمی دهند و زیر چشمشان هم به رنگ خرما شده است. پایین رفتم و خانم ایشان را که مریض بود، صدا کردم و خودم هم به کوچه رفتم و فریاد زدم که آقا مصطفی مریض شده است که در این هنگام آقای دعایی مرا دید و با یکی دو نفر دیگر به بالا آمد و آقا را به بیمارستان بردند.”

خانم “معصومه حائری”، همسر سید مصطفی، دومین فردی بود که از ماوقع اطلاع یافت. وی حوادث آن روز را چنین بازگو می کند:

“او [حاج آقا مصطفی] مردی بسیار قوی و از سلامت کامل برخوردار بود؛ هیچ گونه ناراحتی و بیماری نداشت، به همین دلیل برخلاف آنچه شایع کردند سکته قلبی خیلی بعید به نظر می رسید. همان شب که حاج آقا مصطفی شهید شد زودتر از معمول به خانه آمده بود، چون قرار بود که ساعت دوازده، مهمان بیاید و من سخت مریض بودم. آقای دعایی که همسایه ما بود، برای معاینه من دکتر آورد. از طرف دیگر، آقا مصطفی شب ها مطالعه داشت و ما یک ننه داشتیم که اسمش “صغرا” بود، آقا مصطفی به او گفت: برو بخواب، اگر مهمان آمد، من در را باز می کنم. و ما دیگر نفهمیدیم که مهمان ها چه وقت آمدند و کی رفتند و چه شد؟. .. پس از اطلاع از شهادت حاج آقا مصطفی خود را بالای سر او رساندم و دیدم دست های آقا مصطفی بنفش شده است و لکه های بنفش نیز روی سینه و سرشانه هایش دیدم. وی را بلافاصله با کمک آقای دعایی به بیمارستان انتقال دادیم. در آنجا به ما گفتند که حاج آقا مصطفی مسموم شده و دو ساعت است که از دنیا رفته است.”

یکی از اولین کسانی که از شهادت مرحوم حاج مصطفی مطلع شد سید محمود دعایی بود. او اتفاقات شب و روز شهادت سید مصطفی خمینی را چنین شرح می دهد:

“آن روز صبح، من برای تهیه نان بیرون رفته بـودم. هـنـوز آفـتاب نزده بود، دیدم، ننه صغری که بسیار مورد احـتـرام ما بود؛ فریاد می کشد و پای برهنه می دود و به سرش می زنـد. من از دیدن این صحنه بسیار متأثر شدم. پیرزن می گفت: خاک بر سرم شد، آقا بدو. من فوق العاده وحشت زده شدم و به ذهنم چیز دیگری آمد. گفتم؛ چی شده؟ گفت: آقا مصطفی مریض است. سراسیمه رفتم دیدم که آن مرحوم پشت سجاده شان دراز کشیده اند.

ابتدا بسیار تلاش کردم با پزشکان بیمارستان نجف تماس بگیرم ولی ایـن توفیق را نداشتم، بلافاصله خود را به بیمارستان رساندم، آن هـا آن قـدر آمـادگی نداشتند که یک آمبولانس بفرستند، این لحظات بـرای مـن بـسـیـار سخت می گذشت. آن جا تصمیم گرفتم این خبر را بـدون ایـن کـه ایجاد وحشت و نگرانی کند به منزل امام برسانم ـ ایـن طـور خبرها را باید خیلی حساب شده و به اصطلاح با ظرافت به بـسـتگان رساند ـ طلبه ای آن جا بود، به او گفتم: به منزل امام مـی روی و فـقـط احمدآقا را خبر می کنی و می گویی خیلی فوری به مـنزل اخوی سر بزند. آن طلبه هم رفت و احمد آقا را صدا زد و ما مـوفـق شـدیم با یک تاکسی که به زحمت می توانست به کوچه بیاید، ایـشـان را بـه بـیمارستانی منتقل کنیم. متاسفانه در بیمارستان پـزشـک کشیک پس از معاینات اولیه تشخیص داد ایشان از دنیا رفته اند.”

دعایی هم به مشکوک بودن فوت آقا مصطفی بر اساس قرائن اشاره می کند:

“متأسفانه در بیمارستان پزشک کشیک پس از معاینات اولیه تشخیص داد ایشان از دنیا رفته اند. با علائمی که روی پوست بدن وجود داشت مشخص بود که مرگ طبیعی نبوده و ناشی از یک مسمومیت است…. در خارج از بیمارستانی که حاج آقا مصطفی را به آنجا انتقال دادیم، یک ماشین نمره تهران بود که پس از شنیدن خبر درگذشت وی به طرف بغداد حرکت کرد.”

“سید حسین خمینی”، فرزند حاج آقا مصطفی نیز در رابطه با شهادت پدرش به نکته دیگری اشاره کرده و می گوید:

“در بیمارستان، دکتر “ایاد علی البیر” برای معاینه پدرم آمد و گفت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *