توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین شامل 29 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عارف است و امین :
آهنگر بیمحابا بر پیکر آهن سرخ و گداخته شده از آتش میکوبد و پسرک از گرما بر صورتش عرق نشسته و خیره بر دستان پرکفایت پدر که چگونه آهن سرسخت را نقش میدهد درس زندگی و غلبه بر هوای نفس را میآموزد. صدای اذان که از گلدستههای مسجد نوازشگر گوشها میشود آهنگر دست از کار میکشد و درحالیکه وسایلش را مرتب میکند با چشمان پرهیبتش نگاهی به پسرک میکند و میگوید: «برو وضو بگیر. خدا صدایمان میکند.» خانه خدا درست روبه روی مغازه است. آهنگر دستهای پینهبسته و زمختش را در حوضچه فیروزهای مسجد با وضو جلا میدهد و پسرک همچنان غرق در رفتار پدر است. آهنگر که قامت وصل میبندد پسرک همراهش سوره حمد میخواند و وقت عاشقی فرا میرسد. اکنون سالهای زیادی از آن روزها گذشته است با این تفاوت که آن پسرک پشت ترازوی عدل نشسته و وقت نماز که میشود قامت خمیدهاش را به عصایش تکیه میدهد و به مسجد میرود. او عارفی است که جماعتی در محراب عشقش قامت میبندند و پای درسهای قرآنیاش گوش دلوجان میدهند. «ذبیحالله حدیدی» ۹۰ ساله امام جماعت مسجد «همت العظیم» است و با دانش مکتبی و معرفتش باعث جذب مریدان زیادی به او شده است.
راهی که انتخابش کردم
جلوی مغازه شلوغ است. حاجآقا ذبیحالله طبق نوبت یکبهیک به امور مردم رسیدگی میکند. یکی برای پرسیدن سؤال شرعی آمده است و دیگری میخواهد امانتیاش را به حاجی بسپارد. در این میان برخی هم برای کمک به فقرا مبلغی را برای حاجآقا آوردهاند. حاجی هم همچنان کسبوکار را رها کرده و با صبر و لهجه دلنشین اصفهانی پاسخگوی همه مراجعان است. این حکایت همیشگی مغازه حاج ذبیحالله است که دربارهاش میگوید: «یک روز مرد عارفی پای دزدی را که میخواستند دارش بزنند بوسه زد. اطرافیانش از کارش تعجب کردند و گفتند: چرا این کار را کردید؟ عارف گفت: این دزد درس بزرگی به من داد. اینکه در راهمان باید تا پای مرگ ثابت قدم باشیم. او انسان با ارادهای است ولی ایکاش راهش را درست انتخاب میکرد. راهی را که پدرم انتخاب کرد خدمت به مردم بود و جز این به هیچچیز فکر نمیکرد. او آهنگری توانا و مؤمن بود. آنقدر که در طول عمرش یاد ندارم نمازش قضا شود و به همین دلیل مغازهاش را جلوی مسجد گرفته بود. این است که من هم این راه را انتخاب کردم و از اینکه کار مردم را راه میاندازم لذت میبرم. تصمیم دارم تا آخرین لحظه عمرم این کار را ادامه دهم.» او میافزاید: «از دوران جوانی دوست نداشتم پولی جمع کنم. خداوند به ما میدهد تا ما را امتحان کند. یکبار از عارفی دراینباره پرسیدم او پاسخ داد: جمع کردن ثروت مثل انباشته کردن مال دیگری در خزانه است. خداوند یکسری انسانها را خوشروزی آفریده و بعضی هم گنجشکروزی هستند. آنهایی که خوشروزی هستند باید تا میتوانند کار خیر انجام دهند وگرنه مالی که خیر نداشته باشد بودنش فایده ندارد.»
حکایت دست و دلبازی شیخ رجبعلی
حاجآقا خاطره ای تعریف میکند: «یک روز پدرم گفت: فکر میکنی داری خدمت میکنی؟ حرفش برایم تعجب برانگیز بود. فکر کردم و گفتم: خوب بله! خودتان هم همین کارها را انجام میدهید. آنوقت دستم را گرفت و از من خواست همراهش بروم تا چیزی را نشانم دهد. مرا به مغازه شیخ رجبعلی خیاط برد شیخ داشت نماز میخواند و آنقدر غرق نماز بود که متوجه حضور ما نشد. از اینکه او را در آن نماز عاشقانه میدیدم لذت میبردم. در این حین مرد فقیری وارد مغازه شد و غذای شیخ را که روی اجاق بود برداشت و خورد. خواستم چیزی بگویم پدرم دستم را گرفت. آن مرد غذا را خورد و دست در دخل شیخ کرد و مقداری پول برداشت. به ما گفت: به شیخ بگویید من آمدم و سهمم را برداشتم. نماز شیخ همچنان ادامه داشت که نفر دیگر وارد شد. کتی را برداشت و تن کرد و رفت. داشتم شاخ درمیآوردم. شیخ بیاعتنا از عالم با خدا راز و نیاز میکرد. وقتی نمازش تمام شد بعد از احوالپرسی گرم و صمیمانه مشغول کار شد. چند لحظهای گذشت و آن مرد اولی آمد و دوباره از شیخ پول گرفت. شیخ به او پول داد و چند لحظه بعد آن فرد که کت را برده بود آمد و درخواست غذا کرد. شیخ کت را تنش دید ولی وسایلی را که مرد میخواست به او داد و مرد رفت. از شیخ رخصت گرفتیم و از مغازهاش بیرون آمدیم. پدرم چیزی نگفت. شیخ هم حرفی نزد. ولی من خیلی چیزها فهمیدم که باید بیدریغ برای مردم بود. من به آنجا که شیخ بود نرسیدهام ولی از این دلخوش هستم که تلاشم را برای رسیدن به
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.