تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عملیات روانی در اسلام؛ بررسی راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع) :

۱- مقدمه

عملیات روانی از جمله واژگانی است که دچار قبض و بسط مفهومی شده ، تعاریف متنوع و گوناگونی از آن ارائه شده است و با وجود آنکه از این واژه در سطوح گسترده و مقیاس وسیع بهره برداری می شود، اتفاق نظری در مورد مفهوم آن وجود ندارد تا حدی که تلقی افراد، گروه ها و دولت های مختلف از آن بسیار متفاوت است.

امروزه کاربرد برخی لغات نظیر پروپاگاندا، [۱] پروپاگاسیون، [۲] آژیتاسیون[۳]، تبلیغ، تهییج، تحریک و اصطلاحات عملیات روانی، جنگ سرد، جنگ سیاسی، جنگ اعصاب، جنگ افکار، شست و شوی مغزی، تبلیغات بین المللی، عملیات کنترل افکار و پاره ای عناوین دیگر، هرچند در دامنه تعلق و زاویه نگرش و نوع تعریف با هم تفاوت هایی دارند لیکن هم این مفاهیم زیرمجموعه یک موضوع و دیدگاه بزرگی هستند که تحت عنوان عملیات روانی از آن یاد می شود. هنوز تعریف واحدی که همگان بر آن اذعان داشته باشند برای عملیات روانی وجود ندارد و هرکس به تناسب دریافت ها تعریفی از آن ارائه می کند (براتی ، ۱۳۷۶، ص ۵۵).

کاسپار واینبرگر در کتاب جنگ روانی می گوید: «عملیات روانی به کارگیری بخشی از روان شناسی در جهت کمک به تلاش های سیاسی، اقتصادی و نظامی است » (محلاتی ، ۱۳۸۶، ص ۱۳۱). انتشارات ستاد مشترک ارتش امریکا نیز عملیات روانی را این گونه تعریف کرده است : «عملیات روانی، عملیاتی است که برای انتقال اطلاعات و نشانه های برگزیده شده، با هدف تأثیرگذاری بر هیجان ها، انگیزه ها، استدلال عینی مخاطبان خارجی، رفتار دولت های بیگانه، سازمان ها، گروه ها و یکایک افراد، طرح ریزی می شود»(بی نا، ۱۳۸۶، ص ۲۱).

البته برخی از محققان نیز عملیات روانی را بر تأکید بر مفهوم تبلیغات تعریف کرده اند. برای نمونه می توان به تعریف «پل لاینبرگر» در این مورد اشاره کرد:

«عملیات روانی آن دسته از تبلیغات بر ضد دشمن را شامل می شود که با اقدامات عملی دارای ماهیت نظامی ، سیاسی و اقتصادی همراه باشد»(سلطانی فر، ۱۳۸۲، ص ۱۲۰). لاینبرگر در این تعریف عملیات روانی را بخشی از تبلیغات می داند که نتیجه آن اقدامات نظامی و اقتصادی و سیاسی است. برآیند تعریف یادشده را می توان اینگونه بیان کرد که: عملیات روانی عبارت است از مجموعه اقدامات تبلیغی – روانی یک کشور یا گروه به منظور اثرگذاری و نفوذ بر عقاید و رفتار دولت ها و مردم در جهت مطلوب با اتکا به زمینه ها و ابزارهای سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی. به هر روی، عملیات روانی از پیشینه تاریخی، مفهومی و نظری برخوردار است.

پیشینه تاریخی عملیات روانی به آغاز زندگی اجتماعی بشر بازمی گردد. عملیات روانی در هر شکل آن به هیچ وجه تاکتیک جدید نظامی نیست ، بلکه از نظر تاریخی به اندازه عملیات نظامی در جهان قدمت دارد و بی تردید نمونه های متعددی از آن را می توان در طول تاریخ مشاهده کرد. «امروزه عملیات روانی بخش اساسی فعالیت های ایدئولوژیک ، اقتصادی و سیاسی به کار رفته از سوی دولت برای حفظ اهداف ملی است » (عابدی، ۱۳۸۲، ص ۲۴۵).

این جنگ در عصر تمامی امامان و به خصوص دوره امام صادق (ع) به وضوح دیده می شود. در آن دوره، به دلیل محبوبیت امام (ع) در میان عموم مردم، مهم ترین سلاح در دست مخالفان ایشان، عملیات روانی و تبلیغاتی بود. نکته مهم در برخورد مخالفان با امام صادق (ع) این است که: آنها جهت مقابله با حضرت از هیچ اقدامی ابایی نداشتند و سخت ترین و بدترین روش ها را به منظور پراکنده ساختن مردم از اطراف ایشان به کار می بردند. کشتن علویان با روش هایی غیرقابل باور با هدف ترساندن مردم از جمله اقدامات غیر انسانی آنها بود.

بدیهی است با توجه به گسترش عملیات روانی در عصر حاضر، بررسی تاریخی آن کمکی شایان به یافتن راه حل های مناسب به منظور مقابله با آن می کند. مقاله حاضر به دنبال پاسخ گویی به این سؤال است که : مخالفان امام صادق (ع)، با توجه به محبوبیت ایشان در میان مردم، از چه روش هایی جهت مقابله با ایشان استفاده کردند که اعتراض عمومی را در پی نداشته است؟

با توجه به تحقیق صورت گرفته تاکنون پیرامون عملیات روانی و تبلیغاتی مخالفان جهت مقابله با امام صادق (ع) مقاله ای نوشته نشده، اما در مورد عملیات و جنگ روانی به صورت مستقل کتاب ها و مقالات متعددی نوشته شده است.

۲- راهکارها و تکنیک های عملیات روانی مخالفان امام صادق (ع)

از بررسی روایات تاریخی مشخص می شود که به دلیل شرایط خاص جامعه در عصر امام صادق (ع)، مخالفان و معاندان حضرت توان مقابله نظامی با ایشان را نداشتند. به همین جهت با بهره گیری از عملیات روانی و تبلیغاتی به مقابله با ایشان پرداختند. در ادامه به بررسی تکنیک های به کار رفته توسط آنها پرداخته می شود.

۱-۲. فریب

مهم ترین راهکنش مورد استفاده بنی عباس در برابر امام صادق (ع) تکنیک “فریب “بود. این راهکار در واقع ارائه وارونه واقعیت برای دست یابی به برخی برتری هاست. یکی از راه های تأثیرگذاری بر مخاطبان، دادن اطلاعات دروغین و جهت دار است که اغلب با ارائه و نمایش گزیده ای از واقعیت تحقق می یابد. “سن تزو ” فریب را مانند غافل گیری از جمله اصول عملیات روانی می دانست (فرشچی، ۱۳۸۲، ص ۲۹).

عباسیان جهت مقابله با امام (ع) به شکل های مختلفی، تکنیک فریب را به کار می گرفتند.

۱-۱-۲. فریب نوشتاری

در این روش کارگزاران بنی عباس با کتابت نامه هایی سعی در فریب دادن امام (ع) و بزرگان علویان داشتند. ابوسلمه یکی از داعیان بنی عباس در خراسان بود. وی «مردی با تدبیر و سیاستمدار بود. ابوسلمه نامه ای به امام صادق (ع) و یک نفر دیگر از علویان نوشت و ابراز تمایل کرد تا در صورت قبول ایشان برایشان بیعت بگیرد. امام صادق (ع) آگاه بود چنین دعوتی پایه ای ندارد حتی اگر پایه ای هم داشت؛ امام (ع) وضعیت را برای رهبری یک امام شیعه مناسب نمی دید» (جهشیاری، ۱۳۵۷، ص ۸۶؛ جعفریان، ۱۳۶۹، ص ۳۶۶؛ مسعودی، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۲۶۹). وی قصد داشت تا بدین وسیله امام (ع) را فریب دهد تا بتواند با دریافت تأیید ایشان برای خود چهره ای موجه بسازد. «هنگامی که فرستاده ابوسلمه نامه را به امام صادق (ع) داد گفت: من این نامه را از طرف شیعه شما ابوسلمه برای شما آورده ام.

حضرت فرمود ابوسلمه شیعه من نیست. گفت: به هر حال نامه ای است تقاضای جواب دارد. فرمود چراغ بیاورید. چراغ آوردند نامه را نخواند در حضور فرستاده جلوی چراغ گرفت و سوزاند و بعد حضرت این شعر را خواند: «ای کسی که آتش می افروزی که روشنی اش از آن دیگری باشد، و ای کسی که در صحرا هیزم جمع می کنی و در یک جا می ریزی، خیال می کنی بر روی ریسمان خودت ریخته ای نمی دانی هرچه هیزم جمع کرده ای روی ریسمان دیگری ریخته ای و بعد او می آید و محصول هیزم تو را جمع می کند»[۴] (مطهری، ۱۳۶۷، ص ۱۲۷). فرستاده ابوسلمه از امام صادق (ع) ناامید می گردد و طبق دستور به خانه «عبدالله محض» می رود و نامه دوم را به او می رساند. «عبدالله خوشحال می شود و صبحگاهان به خانه امام صادق (ع) می رود. عبدالله به امام صادق (ع) می گوید: ابوسلمه نوشته است که همه شیعیان ما در خراسان آماده قیام هستند و از من خواسته است که خلافت را بپذیرم. امام (ع) به عبدالله فرمود: چه زمانی اهل خراسان شیعه تو بودند؟! آیا تو ابومسلم را به آنجا فرستادی؟! آیا تو به آنها دستور دادی لباس سیاه بپوشند؟! آیا اینها که برای حمایت از بنی العباس از خراسان آمده اند تو آنها را به اینجا آورده ای ؟! آیا کسی از آنان را می شناسی؟!»[۵] (مسعودی، ۱۳۶۰، ج ۳، ص ۲۶۹).

امام صادق (ع) به پیک ابوسلمه فرمود: «من با ابوسلمه چه کار دارم؟ ابوسلمه شیعه دیگران است» (مسعودی، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۲۵۸). با توجه به این که شیعه به معنای پیرو است از این سخن امام (ع) برمی آید که ابوسلمه پیرو ایشان نبوده و امام (ع) به پیروی او از بنی عباس اشاره می نمایند. از سوی دیگر، قسمت آغازین کلام امام (ع) نشان می دهد که ابوسلمه تا آن زمان هیچ رابطه ای با ایشان نداشته است ، سوزاندن نامه توسط امام (ع) نشان دهند توطئه بزرگی علیه علویان توسط ارسال این نامه است. همچنین امام (ع) به پیک می فرماید: «من آنی نیستم که منظور شماست، رهبر شما در زمین شراه است» (یعقوبی ، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۳۲۹). بنابراین، این دعوت نوعی توطئه علیه علویان بوده است، زیرا نامه نگاری های ابوسلمه با علویان پس از کشته شدن «ابراهیم امام» آغاز شد. در این زمان ابوالعباس و منصور نیز به کوفه گریخته و در منزل ولید بن سعد پناه گرفته بودند (رک: مسعودی، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۲۵۷؛ یعقوبی، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۳۲۳) و به صورت مخفیانه قیام های عراق و خراسان را توسط ابوسلمه و ابومسلم رهبری می کردند. در این زمان، بنی امیه به دنبال رهبران شورش این مناطق بودند؛ از این رو، بنی عباس در معرض خطر قرار داشتند، از طرفی بنی امیه به علویان بدگمان بودند، از این رو، ابوسلمه سعی نمود با این نامه توجه آنها را به علویان جلب کند و بنی عباس را نجات دهد تا تلاش نزدیک به پیروزی آنها بی نتیجه نماند و خودش نیز از پیروزی آنها بهره ببرد (رک: فروغی ابری، ۱۳۸۷، ص ۴). همانگونه که پس از پیروزی بنی عباس به مقام وزارت دست یافت و به وزیر آل محمد (ص) معروف گشت» (ابن طباطبا، ۱۳۶۷، صص ۲۰۹و۴۱۲؛ جهشیاری، ۱۳۵۷، ص ۱۲۳).

شهید مطهری نیز در کتاب «سیری در سیره ائمه اطهار(ع)» می نویسد: «کار ابوسلمه با توجه به وفاداریش به بنی عباس و تثبیت حکومت در خاندان آنها و دعوت از دو نفر برای بیعت با آنان، نشان دهنده جدی نبودن دعوت و آمیخته بودن آن با تزویر و عدم آگاهی از نظام واقعی امامت است و فقط می خواسته کسی را ابزار قرار دهد» (رک: مطهری، ۱۳۶۷، ص ۱۳۰). بنابراین، عکس العمل امام (ع) در پاسخ به نامه و سوزاندنش به این دلیل است که اثری از آن باقی نماند زیرا وجود نامه دلیلی بر ارتباط ایشان با شورش ها بوده است. از این رو، بر اساس قول و فعل امام (ع) عمل ابوسلمه شگردی برای پیشبرد مبارزه عباسیان نه پیوستن به علویان است .

۲-۱-۲. فریب عملی

در فریب عملی منصور سعی می کرد با اعمال و رفتار خود مردم را فریب دهد. از جمله در روایتی از کلینی آمده است که: «صفوان بن یحیی می گوید: روزی ابوجعفر منصور به پدرم اشعث گفت: ای محمد مردی را پیش من بفرست که از عهده فرمانی که به او می گویم برآید. پدرم گفت ای محمد برای این کار فلان بن مهاجر خالدی را به او معرفی کردم. ابوجعفر منصور گفت: او را نزد من بیاور. پس از آن که آن مرد حاضر شد، منصور به او گفت: ای پسر مهاجر این مال را بگیر و به مدینه نزد عبدالله بن حسن و جمعی از اهل بیت و از جمله جعفر بن محمد(ع) ببر و به آنها بگو که من مرد غریبی از اهل خراسانم و در آنجا جمعی از شیعیان شما این مال را برایتان فرستاده اند. سپس از این مال به هر یک از آنان بده و بگو من تأیید شده رسولم و دوست دارم که خط شما مبنی بر وصول این پول در دست من باشد تا به این ترتیب معلوم شود که کدام یک از آنان قصد خروج دارد» (کلینی، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۲۱۲).

با توجه به این روایت معلوم می شود که منصور قصد داشته است تا اصحاب امام صادق (ع) را که از وجود اکثر آنها حتی با نام و مشخصاتشان آگاه بود فریب دهد و بیازماید تا به یقین بداند چه کسی از ایشان قصد خروج دارد. همین طور بیان گر شک و ظن منصور نسبت به امام (ع) است. او قصد داشته با فریب ایشان بهانه ای برای حمله به علویان و از بین بردن آنها و به خصوص شهادت امام صادق (ع) به دست آورد، زیرا منصور بارها قصد به شهادت رساندن ایشان را داشته، اما موفق نشد.

۳-۱-۲. فریب دیداری و شنیداری

منصور سعی می کرد به هر طریقی مردم را فریب دهد. او این کار را گاه از طریق فریب دیداری انجام می داد به این شکل که با لباس های وصله دار در مقابل دیدگان حاضر می شد و گاه توسط فریب شنیداری و با ایراد خطبه هایی سراسر دروغ سعی می کرد تا به مقصود خود برسد و مردم را از پیرامون امام صادق (ع) پراکنده ساخته، از خود چهره ای محبوب بسازد. «منصور علمایی را که او را امر به معروف و نهی از منکر می نمودند طرد می کرد و دیگرانی را که در مقابل باطل سر فرود می آوردند به خود نزدیک می ساخت .

خون فرزندان رسول خدا (ص) را بر زمین می ریخت و زندان هایش را از آنها لبریز می نمود و در همان حال از تکه حصیر کهنه ای مراقبت و نگهداری می نمود و ادعا می کرد که متعلق به پیامبر (ص) بوده و در برابر مردم به آن تبرک می جست. جایگاهی مخصوص برای آن حصیر تدارک دیده و خادمانی برای آن گماشته بود که در وقت نماز آن را در میان مردم می آوردند» (حیدر، ۱۴۲۲ق، ج ۲، ص ۲۲۴).

منصور می خواست به این وسیله به مردم نشان دهد که نسبت به آثار پیامبر(ص) بسیار حساس و مراقب است و به این روش می کوشید مردم را بفریبد. وی در خطبه هایش پیوسته از علویان بدگویی می کرد. او علت خلافت بنی امیه را علویان و قیام آنها معرفی می کرد و سپس به بیان ظلم و ستمی که بنی امیه بر مردم روا داشتند، می پرداخت و در نهایت حمد و سپاس خدا را به جا می آورد که در نهایت حق را در جای خود قرار داد و بنی عباس را بر مردم مسلط نمود و باز افسوس می خورد که علویان در این مورد به خاطر حسادت و به سبب حکومت، بر بنی عباس تاختند. (رک : حیدر، ۱۴۲۲ق، ج ۲، ص ۲۱۶).

منصور از محبوبیت علویان در بین مردم به شدت احساس خطر می کرد و تلاش می نمود با ایراد چنین خطبه هایی مردم را فریب دهد و آنها را نسبت به شیعیان و در رأس آنها امام صادق (ع) بدبین نماید و خود را خیرخواه مردم معرفی کند.

او در روز عرفه خطبه ای خواند و گفت: «ای مردم، حقیقتا که من قدرت خداوند روی زمین هستم و به توفیق و راهنمایی او با شما رفتار می نمایم، من خزانه دار اموال او هستم که به خواست او عمل می نمایم و با اراده او آنها را تقسیم و با اجازه او آنها را اعطا می نمایم . خداوند مرا همچون قفلی در خزانه اموالش نهاده و هر وقت خواست آن را برای شما بگشاید و سهم شما را تقسیم نماید، مرا می گشاید و هرگاه خواست قفل کند، مرا قفل می نماید. پس به خداوند نزدیک شوید و در این روز شریف از او بخواهید که برای انجام کار صحیح کمک کند و به رفتار درست راهنما باشد و رأفت و احسان به شما را به من الهام نماید و مرا برای عطا به شما باز کند» (طبری، ۱۳۸۳، ج ۶، ص ۳۳۰). او سعی می کرد همه ظلم ها، ستم ها و خونریزی هایش را به خدا و اراده او مرتبط سازد و خود را مظهر قدرت خدا و مطیع حق و مخالف باطل نشان دهد.

۲-۲. تشجیع و تشویق

تشجیع نوعی تاکتیک عملیات روانی است که «در آن شور و شوق تلاش و حرکت به سوی هدف مطلوب در مخاطب یا مخاطبان برانگیخته ، و عواطف و احساسات و رفتار آنها تقویت می شود” (شیرازی، ۱۳۸۰، ص ۴۲).

بنی عباس در راستای تقویت پایه های حکومت خود از سیاست تشجیع و تشویق بهره می برد. «حکومت ، دشمنان آل علی را تشویق و مردم را از آنان دور می کرد. از بغداد فرمانی صادر شد که هیچ علوی حق ندارد سند باغی را به نام خود کند، بر مرکب نشیند و از شهر فسطاط خارج شود. حق ندارد بیش از یک برده داشته باشد؛ و اگر بین علوی و فرد دیگری از مردم اختلافی پدید می آمد، ادعای علوی مردود و سخن طرف مقابل بدون دلیل مقبول است»(حیدر، ۱۴۲۲ق، ج ۱، ص ۱۹۸). حکومت سعی می کرد تا با چنین اقداماتی مردم را از اهل بیت دور و دشمنانشان را تشویق کند که البته هرگز کارساز نگردید.

در ادامه به چند نمونه دیگر از اقدامات خلفای بنی عباس که به دنبال سیاست تشجیع و تشویق انجام گرفت، اشاره می شود: «بشار بن برد، که مادی گرا و بی دینی معروف بود در برابر خلیفه عباسی می ایستد و چنین می سراید: کجا چنین می شود و هرگز ممکن نیست که فرزندان دختر، از عموها ارث ببرند. مهدی خلیفه عباسی برای همین شعر هفتاد هزار درهم به او جایزه داد. دیگر معلوم است که بندگان و نیازمندان و دون‏صفتان چگونه با مشاهده این صحنه ها خویش را به بهای اندکی می فروختند» (حیدر، ۱۴۲۲ق ، ج ۱، ص ۲۱۷).

«دیگربار، مروان بن حفص به نزد مهدی می رود و با قصیده ای به فرزندان علی بن ابی طالب تعرض می کند. مهدی با شنیدن آن شگفت زده می شود از تخت خود به زیر می آید و به او می گوید این شعر چند بیت است؟ او در جواب می گوید صد بیت. پس فرمان می دهد صد هزار درهم به او جایزه بدهند» (خطیب بغدادی، ۱۳۴۹، ص ۱۴۴).

این روش در زمان تمامی خلفای عصر امام صادق (ع) رواج داشت. «مردی به نزد هارون الرشید رفت و بیت شعری خواند و گفت در هجو شیعیان است. هارون الرشید گفت : آن را برایم تفسیر کن. او گفت: نه؛ تو و هیچ کدام از نیروهایت این توانایی را ندارید که بفهمید من چه گفته ام. هارون الرشید گفت به خدا سوگند نمی دانم چه می گوید. سپس به او جایزه داد» (امین، ۱۹۹۹، ص ۲۵).

از این روایت به خوبی آشکار است که قصد خلفا فقط تشویق بدگویی از اهل بیت است. «مروان ابن ابی جنوب در برابر متوکل شعری می خواند که در آن از خاندان علی بدگویی و شیعیان را سرزنش می کند. متوکل فرمان می دهد سه هزار دینار به پایش بریزند و به فرزندش سعد می گوید سخن او را قطع نکند و زمامداری بحرین و یمامه را به او می دهد و چهار خلعت گران بها را بر وی می پوشاند» (ابن اثیر، ۱۳۴۹، ج ۷، ص ۳۸).

خلفا و حاکمان وقت سعی می کردند با چنین صله بخشی هایی شور و شوق مردم را برای حرکت به سوی خواسته های خودشان برانگیزند و از طرفی نیز حس تنفر از امام (ع) و یارانشان را در وجود مردم پرورش دهند و بدین وسیله روحیه تلاش و حرکت بی وقفه به سوی هدف مطلوب حاکمان را در وجود مخاطبان تقویت نمایند.

۳-۲. ارعاب

در سیاست ارعاب مخالفان سعی می کردند با ترساندن مردم آنها را از اطراف امام (ع) پراکنده سازند. یکی از ستمکارترین خلفای عباسی منصور بود. او در برابر مردم و علویون سیاست ارعاب را در پیش گرفته بود. «ارعاب نوعی تاکتیک عملیات روانی است که در آن ضمن تهدید و ترساندن مخاطب به وی اینگونه القا می گردد که خطرات احتمالی زیادی بر سر راه او قرار دارد. با به کارگیری این تاکتیک دشمن وادار به تسلیم و تمکین در برابر خواسته های کارگزار عملیات روانی می شود» (شیرزای، ۱۳۸۰، ص ۴۹).

منصور دوانیقی دومین حاکم عباسی، یکی از بی رحم ترین افراد در تاریخ است که با خشن ترین برخورد به آل محمد (ص) ستم کرد. ابن بابویه روایت کرده است که: «چون منصور در بغداد عمارتی بنا می کرد جست وجو می کرد هرکس از اولاد حضرت علی (ع) می یافت در میان ستون های آجر می گذاشت تا به این زجر شهید می شدند. روزی کودک خوش رو و خوش مویی از فرزندان حضرت امام حسین (ع) را آوردند و به بنا دادند که آن امام زاده مظلوم را در میان ستون گذارده مردی را بر او موکل گردانیدند که در حضور او این کار را انجام دهد. چون نظر بنا بر جمال بی مثال آن خورشید اوج رفعت و جلال افتاد بر او ترحم نمود و تاب نیاورد که آن نونهال چمن آمال و امانی را از برگ و بار زندگانی عاری گرداند. پس آن جوان را در میان ستون گذاشت و فرجه ای برای نفس کشیدن او قرار داد. و گفت ای نور دیده غمگین مباش که به زودی نزد تو می آیم و تو را نجات می دهم. چون شب در آمد و مردم در جای های خود آرام گرفتند آن بنا به نزد آن ستون آمد و آن جوان عربی را بیرون آورد و گفت: ای جوان من بر تو رحم کردم تو نیز بر من رحم کن و در خون من و سایر عمله ای که با من کار می کردند شریک مشو و خود را از نظر مردم پنهان ساز و هیأت خود را تغییر ده که کسی تو را نشناسد و من در این شب تار به نزد تو آمدم و تو را نجات دادم، و خود را خوف و بیم انداختم برای آنکه جد تو در روز قیامت با من دشمنی نکند، پس با آن که گچکاران را می باشد گیسوهای آن سید عربی را برید و گفت : از این دیار بیرون برو و به سوی مادر خود برنگرد که مبادا من رسوا شوم » (ابن بابویه ، بی تا، ص ۱۰۱؛ مجلسی، ۱۳۷۶، ص ۸۸۸).

منصور در ادامه سیاست ضد اسلامی خود باعث شده بود تا رعب و وحشت و اختناق عجیبی بر جامعه حکم فرما شود و موجی از کشتار و شکنجه به وسیله عمال و دژخیمان منصور به راه افتاده بود و هر روز گروهی قربانی این موج خون می شدند.

درواقع، یکی از روش های مؤثر در عملیات روانی ، ارعاب است که توسط منصور و نیروهای وی به منظور تضعیف روحیه و سست ساختن اراده امام (ع) و شیعیانشان به گسترده ترین و مخوف ترین شکل ممکن انجام می گرفت . وی ضمن تهدید و ترساندن مردم به آنها اینگونه القا می نمود که خطرات بسیاری بر سر راه مخالفینش قرار دارد و به این وسیله آنها را وادار به تسلیم و تمکین در برابر خواسته های خود می ساخت .

۴-۲. شایعه پراکنی

یکی دیگر از شیوه های عملیات روانی شایعه پراکنی است که افکار عمومی را به خود جلب می کند. «شایعه در فضایی تولید می شود که دسترسی به اخبار و اطلاعات موثق امکان پذیر نباشد» (قربانی گلشن آباد، ۱۳۹۰، ص ۵۹).

امام صادق (ع)، در زمان عباسیان «غیر از مدت کوتاهی در زمان سفاح که روی جهات سیاسی و اجتماعی، ظاهرا با آن حضرت به ملایمت رفتار می کردند، همواره چون خاری در چشم عباسیون بود. امام صادق (ع) دارای عظمتی والا، علم و دانشی فراوان و محبوبیتی بی نظیر بود. رهبر اهل بیتی بود که توده مردم به خطر احقاق حق آنها، بر ضد امویان انقلاب کردند، اینها سبب می شد که حسد منصور تحریک شود و همواره در اذیت و آزار و محدودیت های آن حضرت بکوشد» (محدثی، ۱۳۷۷، ص ۱۱۶). اطرافیان منصور اغلب افرادی بودند که بغض و کینه امام (ع) را در دل داشتند.

خط و مشی آنها جدا از امام صادق (ع) بود و اغلب سیره امام (ع) مانند سدی در برابر خواسته های نامشروع آنان بود. آنها که از بغض و حسد منصور نسبت به امام (ع) آگاه بودند سعی می کردند تا با شایعه سازی علیه امام (ع) نزد منصور، وی را تحریک کرده و علیه امام (ع) بشورانند.

با این که منصور آگاه بود که امام (ع) نظری به حکومت او ندارد اما تکرار این سخنان توسط چاپلوسان باعث شده بود تا همیشه نسبت به حضرت سوء ظن و نگرانی داشته باشد. این شایعات تا حدی ادامه یافت که باعث شد منصور بارها امام (ع) را نزد خود بخواند و قصد جان ایشان را کند. «منصور در سال ۱۴۷ق به قصد سفر حج وارد مدینه شد و به ربیع فرمان داد ایشان را احضار کند. وقتی امام بر او وارد شد، منصور گفت: اهل عراق تو را پیشوای خود می دانند و زکات دارایی شان را نزد تو می آورند. با قدرت من به ستیزه برخاسته ای و درگیری می آفرینی ؛ خداوند مرا بکشد اگر تو را نکشم. امام صادق (ع) در جواب فرمود: ای امیر همانا به سلیمان نعمت دادند و او شکر کرد. ایوب را آزمودند و او صبر کرد. به یوسف نیز ظلم کردند و او ظالمان را بخشود. منصور گفت: پیش بیا که تو در نزد من بی گناه، در امان و بی درد سر هستی. خداوند بیشتر از آن به تو بدهد که خویشاوندی از خویشاوندانش گرفته است. سپس دست او را گرفت و کنار خود نشاند» (حیدر، ۱۴۲۲ق، ج ۱، ص ۷۵). این داستان به خوبی بیان گر عواقب شایعه پراکنی اطرافیان منصور و از جهتی نیز اعتماد قلبی منصور به امام (ع) است.

در موردی دیگر «مرد مخزومی نزد منصور رفت و به دروغ گفت: جعفر بن محمد (ع)، معلی بن خنیس غلام آزاد کرده خود را نزد شیعیان فرستاده تا از آنها اموال و اسلحه جمع آوری کند. منصور بسیار خشمگین شد و بی درنگ به فرماندار مدینه نامه نوشت که فوری جعفر بن محمد(ع) را نزد او بفرستد. وقتی نامه رسید او نامه را نزد امام (ع) فرستاد و پیام داد که فردا به سوی امیر مؤمنان منصور حرکت کند و تأخیر نکند. امام (ع) در تنگنای سختی قرار گرفت و به مسجد رفت و نماز خواند و دعا کرد. بعد فردا به نزد منصور رفت. منصور گفت: به من گزارش رسیده که معلی بن خنیس را برای جمع آوری اسلحه و اموال نزد شیعیان فرستاده ای ؟ امام فرمود: من چنین کاری نکردم. منصور گفت: سوگند یاد کن و امام (ع) سوگند یاد کرد. منصور مرد مخزومی را آورد تا شهادت دهد و او گفت: «درست است». امام (ع) فرمود: سوگند می خوری؟ مرد سوگند یاد کرد… مرد مخزومی منقلب شد و جان سپرد. منصور وحشت زده و لرزان شد و گفت: فردا اگر خواستید به حرم جدت برگرد و اگر خواستید بمان و من دیگر گزارش کسی را در مورد شما باور نمی کنم » (مفید، ۱۴۱۳ق، ج ۲، ص ۱۷۷؛ طوسی، ۱۴۱۴ق، ج ۲، ص ۷۶؛ شهیدی، ۱۳۷۸، ص ۸۲).

بدین ترتیب برای منصور مسلم گشت که امام (ع) خطایی مرتکب نشده و این گونه گزارش ها، شایعاتی بیش نیست. اطرافیان منصور سعی می نمودند تا با ساختن شایعاتی علیه امام (ع) با برانگیختن باور منصور و همچنین تأثیر در روحیه وی موجبات بدبینی وی نسبت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *