تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل غروب امیر – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل غروب امیر شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل غروب امیر:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل غروب امیر به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل غروب امیر به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل غروب امیر با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل غروب امیر با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل غروب امیر با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل غروب امیر را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل غروب امیر :

[اجمالی از زندگی امیر]

محمّد تقی، در حدود سال ۱۲۲۲ ه. ق، در فراهان زاده شد. پدرش، کربلایی محمّد قربان، آشپز و ناظر دستگاه قائم مقام فراهانی بود. مادرش، فاطمه یا فاطمه سلطان، دختر استاد شاه محمّد بنّا، اهل فراهان و شاغل در دستگاه قائم مقام بود.

محمّد تقی، در خاندان قائم مقام و در میان فرزندان و برادرزادگان او رشد و نمو کرد. او کودکی و نوجوانی را در محیط دستگاه «میرزا بزرگ قائم مقام» و پسرش «میرزا ابو القاسم قائم مقام»-که هر دو وزیر عبّاس میرزا، شاهزاد اصلاح طلب ایرانی بودند-گذراند. امیر در واقع، میهن‏دوستی و استقلال طلبی را از عبّاس میرزا و دو وزیر بلندآوازه اش، آموخت. میرزا بزرگ قائم مقام و میرزا ابو القاسم فائم مقام فراهانی، در حقیقت پیشتازان اندیش ترقی‏خواهی و اصلاح طلبی در اوایل دوران قاجاریّه بودند. آنان بودند که برای نخستین بار در تاریخ ایران، اوّلین دست محصّلان ایرانی را به فرنگ گسیل داشتند تا علم و صنعت بیاموزند و از آوخته هایشان در راه استقلال ایران فایده برند؛ و نیز آنان بودند که برای نخستین بار، سخن از روزنامه و ترجم کتاب‏های فرنگی به میان آوردند؛ به سپاه نظم و سامان دادند و به فکر مدرن کردن سلاح افتادند. امیر خیلی زود در آن محیط فضل و ادب و سیاست، پیشرفت کرد و فن نویسندگی را از استاد خود قائم مقام بخوبی فراگرفت. استعداد درخشان امیر، از چشمان تیزبین قائم مقام پنهان نماند، به طوری که در نامه ای به «میرزا اسحق»، برادرزاده اش نوشت:

«فرزندی اسحق! دیروز از کربلایی تقی کاغذی رسید. موجب حیران حاضران گردید. همه تحسین کردند و آفرین‏ها گفتند. الحق، یَکَادُ زَیتُهَا یُضِیئُ در حق قو مدرکه اش صادق است. یکی از آن میان سر بیرون آورد، تحسینات او را به شأن شما وارد کرد-که در واقع ریشخندی به من بود -گفت: (درخت گِردکان بر این بزرگی، درخت خربزه اللّه اکبر!) نوکر این طور چیز بنویسد، آقا جای خود دارد. من چون از تو مأیوس نبودم، آن تمجید ریشخندی را تصدیق نمودم، لکن جهالت محمد روحم را آزرده می دارد. باری حقیقت، من به کربلایی قربان حسد بردم و بر پسرش می ترسیدم. فاللّهُ خیرٌ حافظا و هوَ ارحمُ الرّاحمین. یک فقره از مضمون کاغذش را نقل می کنم، در جواب آن شعر حضرت که من محض تشویق او نوشته بودم؛ او تعریض فهمیده است؛

(إنّ الفَتَی مَن یقولُ هَا أنَا ذا / لَیسَ الفَتَی مَن یَقُولُ کَانَ أبِی) نوشته است. و از بابت نفرستادن قلم‏تراش تقاضایی، قدری دماغش سوخته بود که به این قطعه اظهار انزجار [۱]نموده است:

(قلتَ لِکِلکِی الخطّ لماونی

وَ لَم یُطِع أمرِی و لَا زَجرِی

ما لَکَ لَا تَجرِی و أنتَ الّذی

تحوی مُدّعَی الغایاتِ إذ تَجری

فقالَ لی دعنی و لا تُؤذِنِی

حتّی مَتَی أجری بِلَا أجرِ)

ببین چه تنبیهی از من کرده است! عجیبتر این که بقّال نشده، ترازو زنی آموخته؛ «قلت لطَرفی الدّمعِ » را «لکلکی الخط» نوشته است!

باری از محمّد و علی مأیوسم، تو اگر مرد میدانی دستی از آستین بیرون آر و قلم کربلایی بچّه را از میان بردار. خلاصه این پسر خیلی ترقیّات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد! و السّلام»[۲]

پس از گذراندن دوران تحصیل و مسئولیت‏های کم اهمیت، در سال ۱۲۴۴ ه. ق، به همراه هیأتی به سرپرستی خسرو میرزا، برای عذرخواهی از واقع قتل «گریبایدوف» در ایران، راهی روسیه شد. وظیف او در این مأموریت سیاسی، منشی‏گری و ارسال گزارش عملکرد هیأت برای «قائم مقام» بود. این سفر سیاسی از شوّال ۱۲۴۴ تا رمضان ۱۲۴۵ ق. طول کشید.

حدود اوایل ۱۲۵۳ ق. ، به مقام وزارت نظام آذربایجان-که پس از تهران، مهمترین شهر ایران به شمار بود -منصوب شد و در ماه رجب همان سال، همراه «ناصر الدّین میرزا» ولیعهد و امیر نظام زنگنه، برای ملاقات با امپراتور روسیه، به ایروان رفت. در ربیع الثّانی ۱۲۵۹، از سوی دولت ایران، مأمور شرکت در کنفرانس «ارزنه الرّوم» گردید. این کنفرانس که با حضور نمایندگان روس و انگلیس در کشور عثمانی برگزار می شد، مأموریت داشت که به اختلاف و نبردهای ریشه دار بین دو کشور ایران و عثمانی، خاتمه دهد. او در این مأموریت، تسلّط خود را در امور سیاسی بخوبی نمایاند و مورد تحسین نمایندگان سیاسی روس و انگلیس قرار گرفت. بارها از دستورات حاج میرزا آقاسی، صدر اعظم وقت، سرپیچی کرد؛ زیرا آن دستورات را مغایر با منافع و استقلال ایران تشخیص می داد.

کنفرانس ارزنه الرّوم، از ربیع الثّانی ۱۲۵۹ تا جمادی الثّانی ۱۲۶۳ ق. طول کشید و نتیج آن، «عهدنام ارزنه الرّوم» بود که در حقیقت اوّلین دست پخت سیاسی امیر کبیر به حساب می آید. یک نگاه محققانه به این عهدنامه، و مقایس آن با عهدنامه های پیشین، نشانگر آن خواهد بود که بدانیم امیر تا چه پایه بر امور سیاسی مسلّط بوده و تا چه اندازه فکر استقلال ایران را در سر می پرورانده است.

هنگامی که محمّد شاه قاجار در ششم شوّال ۱۲۶۴، برابر با چهارم سپتامبر ۱۸۴۸ درگذشت، او مقدّمات سفر ناصر الدین میرزا را به تهران فراهم کرد. در میان راه، در محلّی به نام «چمن توپچی!، از سوی شاه جدید، به لقب «امیرنظام» ملقّب شد. شاه شب شنبه ۲۲ ذیقعد ۱۲۶۴، در تهران به تخت سلطنت نشست و در همان شب امیرنظام را به عالیترین لقب و منصب کشوری یعنی«اتابک اعظم امیر کبیر»، ملقّب کرد، و از این تاریخ بود که در واقع امیر کبیر، شخص اوّل مملکت و مسئول امور کشوری و لشکری شناخته شد. مضمون دستخط شاه به امیر، چنین بود: «ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسئول هر خوب و بدی که اتّفاق افتد، می دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم، کمال اعتماد و وثوق داریم و به جز شما به هیچ شخص دیگری چنین اعتقادی نداریم، و به همین جهت، این دستخط را نوشتیم».[۳]

مشکلاتی که از دور قبل برای امیر باقی مانده بود، عبارت بودند از: خزانه ای تُهی، شورش در ایلات بویژه فتن «سالار» در خراسان، بی نظمی و اختلال در کلیّ امور کشوری و لشکری. یعنی این که به قول معروف، در کشور پهناور ایران، سنگ بر روی سنگ بند نبود و این ریشه در زمامداری افراد نالایقی همچون حاج میرزا آقاسی و دیگر بی کفایتان داشت. همچنین بر دیگر مشکلات امیر، یکی را هم باید افزود و آن هیجاناتی است که پس از مرگ شاه، معمولا در ایران به وقوع می پیوسته است. امیر با پشتکاری شگفت انگیز، دست به اصلاحات زد و در این زمینه، به موفقیتهایی چشمگیر نایل آمد که براستی اعجاب انگیز بود!

فهرست خلاصه شد خدمات ملّی او را به این شرح می توان نگاشت:

[اصلاحات عمومی]

در جهت اصلاحات عمومی؛ مصمم گشت که تشکیلات اداری کشور را یکسره اصلاح کند؛ خرید و فروش حکومت و ولایات را براندازد؛ طبق دهقان را از ستمگری‏های گذشته آزاد نماید و اصول مالیاتی ایران را تغییر دهد.

پس مالیّه و خزان مملکت را سر و سامان داد؛ از مواجب و مستمری‏های گزاف شاهزادگان و درباریان و دیوانیان و روحانیان کاست؛ برای پادشاه حقوق ثابت معین کرد؛ بر عایدات دولتی افزود و میان دخل و خرج دولت، موازنه برقرار نمود.

[اصلاح نظام جدید]

در اصلاح نظام جدید؛ مشّاقان نظامی اروپایی استخدام کرد، به تربیت صاحب منصبان جدید پرداخت؛ فوج‏های تازه درست کرد و حتّی از ایلات و عشایر سرحدّی هنگ نظامی جدید ایجاد نمود؛ ساخلوهای دایمی مرزی برقرار ساخت؛ کارخانه های اسلحه سازی و توپ ریزی احداث کرد؛ لباس متّحد الشّکل نظامی برای سربازان و صاحب منصبان ترتیب داد؛ درجه های نظامی را تحت قانون جدید مشخص گردانید.

[نیروی بحری]

در تأسیس نیروی بحری؛ کشتی های جنگی سفارش داد و برای کشتی های دولتی و بازرگانی بیرق مخصوص درست کرد.

[دستگاه عدالت]

در اصلاح دستگاه عدالت؛ دیوانخانه و دارُالشّرع را بر اصول تازه ای بنیاد نهاد؛ امور عرفی و شرعی را از هم جدا ساهت؛ اقلیت‏های مذهبی زردشتی و مسیحی و یهودی را از اجحاف‏ها… رهانید. آیین آزار و شکنجه را ممنوع گردانید؛ رسم «بست نشستن» را شکست و حکومت قانون را استوار گردانید.

[اخلاق مدنی]

در اصلاح اخلاق مدنی؛ رشوه خواری و دزدی و پیشکش دادن حکام و دیوانیان و سیورسات لشکریان را برانداخت؛ تملّق گویی و القاب و عناوین ناپسندید اهل دولت و مدیحه سرایی شاعران را منسوخ نمود؛ هرزگی و لوطی بازی و قدّاره کشی و عربده کشیدن مستانه در کوی و برزن را از بین برد. خواست قمه زدن و برخی از عادات مرسوم ایّام سوگواری عاشورا را نیز براندازد امّا کامیاب نگردید.

[امور شهری]

در اصلاح امور شهری؛ چاپارخانه و پست جدید را راه انداخت؛ قانون «تذکره دادن» را بنیان گذارد؛ آبله کوبی را تعمیم داد؛ جزوه هایی در مبارزه با آبله و با میان مردم و ملاّیان منتشر نمود؛ بخچال‏ها را از آلودگی پاک کرد؛ به سنگفرش کردن کوچه ها پرداخت؛ نخستین بیمارستان دولتی را بنا کرد؛ برای حرف پزشکی امتحان طبّی مقرر ساخت، کر و کور و گدای شهر را جمع کرد؛ از نهر کرج، آب به تهران جاری نمود و قانونی برای تقسیم آب نوشت؛ در بیرون شهر تهران، خانه های تازه ای ساخت؛ در هم شهرها، قراوُلخانه تأسیس نمود و حتّی به مرمّت بناهای تاریخی توجه داشت!

[دانش و فرهنگ نو]

در نشر دانش و فرهنگ نو؛ مدرس دار الفنون را بنا کرد؛ از فرنگستان، استادان قابلی استخدام نمود؛ به ترجم کتاب‎های اروپایی در پاره ای از فنون جدید پرداخت؛ چاپخانه های جدید را توسعه داد؛ روزنام وقایع اتّفاقیه را تأسیس نمود؛ هیأتی از مترجمان زبانهای خارجی تشکیل داد و باب روزنامه های فرنگی را به ایران باز کرد.

[صنعت جدید]

در رواج صنعت جدید؛ کارخانه های مختلف صنعتی و پارچه بافی ایجاد کرد؛ از اهل فن، چند نفری را به روسیه فرستاد که صنایع غربی را بیاموزند؛ در رقابت با کالاهای خارجی، از صنعت ملّی سخت حمایت نمود و امتع وطنی را معمول ساخت؛ به استخراج معادن دست زد و آن را تا پنج سال از مالیّات معاف کرد؛ استاد معدن شناسی استخدام نمود و مجمع الصّنایعی از مصنوعات ایرانی تأسیس کرد و محصولات ایران را به نمایشگاه بین المللی لندن فرستاد.

[توسع کشاورزی]

در توسع کشاورزی؛ چندین سدّ بر روی رودخانه ها ساخت؛ زراعت بعضی محصولات جدید را معمول کرد؛ شیلات بحر خزر را از دست اتباع روس گرفت و به ایران سپرد؛ به آبادانی خوزستان توجه مخصوص کرد.

[پیشرفت تجارت]

در پیشرفت تجارت؛ از بازرگانی داخلی و خارجی ایران پشتیبانی جدّی نمود؛ بر میزان صادرات ایران افزود و آزادی واردات را عملا محدود ساخت؛ تیمچ امیر را به عنوان مجمع بازرگانان بنا کرد و تجارت ایران را رونق داد.

[سیاست دینی]

در جهت سیاست دینی؛ … با کهنه پرستی به پیکار برخاست و دستور داد به جای مدیحه و مرثیه های سست و سخیف مذهبی-که از زمان صفویه مرسوم گشته بود-اشعار نغز و دلکشی بسرایند که خواص بپسندند و عوام نیز، بهره مند شوند. شکیبایی دینی و حمایت از حقوق اقلیّت‏های مذهبی نیز از اصول سیاستش بود و حتّی آنان را به خدمات دولتی گماشت و داخل فعالیت‏های مدنی کرد.[۴]

اگر بخواهیم تا حدودی جزئیّات خدمات یک سال حکومت او را فهرست کنیم، بد نیست، گفته های محمّد حسن خان اعتماد السلطنه را نیز نقل کنیم. او در جلد سوم کتاب«منتظم ناصری»، ذیل سن ۱۲۶۷، دربار کارهای انجام شده در کشور می نویسد:

۱-بنای کارخان چینی سازی در دار الخلاف طهران و کارخانه بلورسازی در قم شد.

۲-مفتول دوزی در لباس اهل نظام که تا آن وقت در ایران معمول نبوده؛ زنی طهرانیّه، مسّمات به «خورشید خانم» نمونه ای از آن دوخته، به نظر اولیای دولت رسانید و حکم شد سردست و یقه صاحب منصبان را مفتول دوزی کنند.

۳-شال چوخای مازندران، طوری تکمیل شد که برای لباس سرباز، بسیار به کار می خورد.

۴-امر معدن مس قراچه داغ، نظم گرفت.

۵-شال کرمانیبه طوری ترقّی کرده و خوب شد که مشتبه به شال کشمیری گردید.

۶-شکر مازندران را به طوری تصفیه نمودند که مثل شکر هندوستان شد.

۷-در مراغه، سیّدی عراقی، صفحه از آهن ساخت که گلوله بر آن کار نمی کرد و مدّعی بود که با همین آهن، ساخت زره می سازد که گلوله را در آن اثری نیست. نسبت صنایع غریبه نیز به او دادند.

۸-جبّ خانه در همه بلاد ایران خاصّه در دار الخلافه طهران دایر و انواع اسلحه ممتاز، ساخته شد و همچنین مهتاب به جهت آتش دادن توپ.

۹-حاجی محمّد حسین کاشانی، پارچه ای از پنبه و کج در کاشان ترتیب داده و بافته به ضخامت ماهوت ولی لطیف تر و بادوام تر؛ و هزار توپ کلیجه از آن برای اهل نظام به رسم علی الحساب به توپی چهار هزار و پانصد دینار ابتیاع شد.

۱۰-مقرر شد سه فوج سرباز از توابع اصفهان بگیرند، و «جُبّه خانه ای» در اصفهان بنا نمودند که در هر ماهی سیصد قبضه تفنگ و هزار دست فانُسقه و اسباب سربازی در آن تمام شود. و نظر به رعایت حال صنف نسّاج اصفهان، امر شد سالی پنجاه هزار دست ملبوس نظامی در اصفهان دوخته شود.

۱۱-به اذن بندگان همایونی، مردم رخصت سواری کالسکه یافته در دار الخلافه و دار السّلطن اصفهان، کالسکه هایی ساختند که به خوبی کالسکه های ممتاز فرنگ بود. »

موفق شد خزان کشور را از محل کاستن از حقوق شاه‏زادگان و درباریان سامان دهد. دست درازی شاه را به خزانه گرفت و برای او حقوق ثابت ماهیانه تعیین کرد که این مبلغ ماهی دو هزار تومان بود: «سهراب خان پولی که برای صرف جیب ما معیّن شده است، ماهی دو هزار تومان است؛ امروز جناب امیر نظام می گفت که معیّن کرده ام و به سهراب خان داده ام. البته از اوّل ثور تا آخر سال، ماه به ماه دو هزار تومان را به حضور بیاورید. فی جمادی الاوّل ۱۲۶۶ ».[۵]

تا آنجا که در توان داشت از ریخت و پاش شاه قاجار جلوگیری کرد و البته همین امر موجب ناخشنودی شاه بود؛ این مسئله در یکی از نامه هایی که امیر به شاه نوشته، به خوبی مشهود است: «… ثالثا در باب وجه شاهی اشرفی مقرّر فرموده بودند فلان راحت نمی گذارد. گاه هست خاکپای همایون معلوم شده باشد و فدوی در وجوه مخارج اتّفاقی قبل عالم روحنا فداه، مضایقه و خودداری می کند. این قدر بر رأی همایون آشکار باشد که به خدا من جمیع عالم را برای راحتی وجود مبارک همایون می خواهم. اگر گاهی جسارتی شود از آن روست؛ می خواهد که خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه، معطّل نماند؛ و الاّ، مال کلا از خودتان است. فدوی را چه حدّ آن هست که در انجام رضای خاطر مبارک، خودداری نماید. با این عقیده که دارد، وجود ناقابل خود را در رضای خاطر مبارک وقف می داند؛ امّا خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهد به مخارج لازمه قشون پادشاهی می دهد. امّا قبل عالم، ان شاء الله عیدی مرحمت می فرمایند… ».[۶] او از راه تعدیل حقوق دربار و سر و سامان دادن به امور مالی مملکت، موفّق شد که موازنه ای بین درآمد و هزینه ها در ترازنام کشور پدید آورد.

از ویژگیهای مهمّ امیر در امر صنعت، رسیدن به خودکفایی و تشویق و راه اندازی صنعت ایرانی بود. او در این امر تلاشی مستمر داشت، داستانهای زیادی در این باب از او نوشته اند که یکی از آنها روایت شیخ المشایخ امیر معزی است. او در کتاب خود، «نوادر الامیر»می نویسد: «… در صدارت امیر نظام، شیشه های غلیانی که از اروپا می آوردند، یکی سه تومان و نیم تا چهار تومان بیع و شری می شد؛ و چون امیر نظام با اعلیحضرت ناصر الدینشاه به عزم مسافرت اصفهان به دار المؤمنین قم رسیدند، امیر نظام در بازار آنجا دکان بلورهای قمی و چینی های آنجا را دیده، کارگران را خواسته و شیش غلیان انگلیسی را به ایشان نشان داده و حکم فرمود که غلیان را بلور بسازند و در مجلس او بجز بلور قمی استعمال نکنند و ظروف شام و ناهار را نیز منحصر به چینی قمی فرمود، و شاید سه روز طول نکشید که تمام اعیان و ملتزمین رکاب و غیرُهُم متابعت نموده و استعمال ظروف چینی و بلورجات خارجه متروک گردید، و روز دوم، غلیان بلور قمی به بهای دو تومان به دست نمی آمد تا بعد فراوان شد… »

از ورود کالاهای غیرضروری و لوکس به کشور جلوگیری می کرد و بر این امر، خود شخصا نظارت داشت: «امیر نظام، هفته ای دو روز مستمرا به دروازه غربی تهران می رفت و در بالاخان دروازه می نشست و هر متاعی که از خارجه وارد می کردند، در گمرک نگاه می داشتند تا امیر نظام آنها را معاینه نماید و هر جنسی را که صلاح نمی دانست به ایران وارد شود، حکم به استرداد آن می داد، و از این جهت تجّار و بازرگانان هر جنس جدیدی را از امتع خارجه می خواستند به ایران حمل کنند، ابتدا نمونه ای از آن می آوردند و به امیرنظام ارائه می دادند. هرگاه اجاز ورود می داد، وارد می کردند و الاّ معامله و حمل آن را موقوف می داشتند. و راوی مرقوم [آقا علی ] از مرحوم معین الدّوله، احمد میرزا، حکایت می کرد که یک روز با امیر نظام به درواز امام زاده حسن (درواز قزوین) رفته بودم برای تماشای امتع خارجه که تجّار از نظر امیر می گذرانیدند، و چون بنشستم یک نفر از خرّازی فروشان، صندوقی پیش گذاشته و نمونه ها از امتع خارجه بیرون می آورد و امیر یک یک را دیده و از قیمت و خواصّ آنها سئوال کرده و اجازه ورود یا ردّ آن را می فرمود، تا آن که قوطی مقوّایی باز نموده و شاخ گلی مصنوعی از آن بیرون آورده به دست امیر نظام داد و شاخ آن از مقتول نازک آهنی و برگ و گل آن پارچه های رنگین و پرهای لطیف بعضی طیور بود. فرمود: صنعتی ظریف نموده اند، لیکن فایده و مورد استعمال آن را بگوی؟ آن مرد گفت: زینتی است که نِسوان، بالای پیشانی و موهای پیش سر نصب می کنند. فرمود: قیمت آن چیست؟ عرض کرد، پانزده قِران. گفت: اگر کسی چند روزه این زینت را که خریده و فی الجمله مستعمل شده، بخواهد به شما بفروشد یا گرو بگذارد، تا چه مقدار به او وجه نقد می دهید؟ آن مرد گفت: وجهی در ازای آن نمی توان داد، زیرا که پس از استعمال، کسی آن را از ما نخواهد خرید و واقعا هم به پشیزی نمی ارزد. امیر نظام فرمود: این متاع و مانند آن‏ها را که پس از استعمال به پشیزی نیرزد، البته وارد نکنید که مورد سیاست سخت خواهید شد… ».[۷]

قرارنامه ای که او با دولت انگلیس در باب ممنوعیّت ورود غلام و کنیز به ایران بست، گذشته از ملاحظات سیاسی، نشان دهند روح نوعدوستی و اعتقاد او به آزادگی انسان بود.[۸]

در برخورد با اقلیت‏های دینی، امیر به نوعی مدارای دینی معتقد بود و تلاش می کرد تا معتقدان مذاهب گوناگون، تحت حمایت دولت ایران با آسودگی خیال زندگی کنند. «لِیدی شیل»، همسر کلنل شیل، سفیر انگلستان در ایران، در کتاب خاطرات خود، دربار رفتار با زردشتیان ایرانی می نویسد: «غالب گَبرهایی که به تهران سرازیر می شوند معمولا در باغ سفارت انگلیس مسکن می گزینند و من بارها عد زیادی از آنها را که گاه بالغ بر دویست نفر بوده است، گرداگرد یکدیگر در زیر درختان باغ مشاهده نموده ام؛ و دلیل این امر شاید این است که این باغ را پناهگاهی می دانند و خود را در این جا از تعرض مردم مصون می بینند. این مردم با پارسی‏های مقیم بمبئی ارتباط دارند و شاید به همین دلیل است که به معاشرت با ما رغبت بیشتری نشان می دهند و احساس خصوصیت می نمایند. ولی باید گفت در حال حاضر حریم گرفتن آنها در پناه ما خیلی کمتر از سابق شده، چون صدر اعظم فعلی [امیر کبیر] مرد بسیار انسان‏دوستی است و علاق زیادی به جلب محبّت این جماعت بی پناه که سابقا از آزار و شماتت حکمرانان محلّی و تعصّب و تنفّر بیجا، صدمات فراوان کشیده اند، دارد. »

امیر در نامه ای به تاریخ ذیحج ۱۲۶۵ در سفارش موبدان موبد به نایب الحکوم یزد نوشت: «عالی جاها، مجدت همراها، عزیزا! چون هریک از مذاهب متخلّفه و مِلل متنوّعه که در ظلّ حمایت قصر بی قصور این دولت ابدآیت غنوده اند، مشمول عواطف خسروانه و عوارف ملوکانه می باشند. لهذا، درین وقت که زبده الفضلاء المجوسیّه، موبد موبدان، موبد نامدار شرف‏ اندوز حضور پادشاهی گشته، و مخلّع به خلعت مِهرطلعت همایون آمده، او را مرخص معاودت فرمودند، به آن عالیجاه قلمی می شود که: کمال رعایت و حمایت دربار او و طایف مجوسیّه به عمل آورده، جزی آنها را از قرار فرمان مبارک که مقرر شده است، ملاّ بهرام کلانتر در دار الخلافه به مقرّب الخالقان، محمّد حسن خان سردار برساند، از آن قرار معمول داشته آن عالیجاه مطالبه ننماید و متعرض آن‏ها نشود. می باید آن عالیجاه از قرار نوشته عمل نموده، طوری با مشار الیه و طایف مزبور رفتار کرده که در کمال آسودگی و فراغت مشغول رعیتی خود بوده، به دعاگویی دوام دولت قاهره، اشتغال نمایند». [۹]

امیر اعتقادی به این نداشت که مردم متعصّب، به زور، پیرامون سایر ادیان را از کیش خویش بازداشته و به دین اسلام راهنما باشند. در منشوری که در رمضان ۱۲۶۶ ق. به نام «اردشیر میرزا» حکمران خوزستان صادر کرده، نوشته: «… طایف صابی که معتقد به مذهب حضرت زکریا و در شوشتر سکنی دارند، بعضی از اعیان و اشراف آن جا، آنها را آزار و اذیّت زیاد نموده و به جبر و عنف، آنها را از کیشی که دارند دعوت به اسلام می نمایند. و به این سبب همه به اطراف و جوانب آنجا متفرّق شده اند. از این که این معنی منافی عدل و انصاف خاطر مِهراتّصاب ملوکانه است و در ممالک محروس پادشاهی از ملل متنوّعه و مذاهب مختلفه در کمال آسایش و استراحت در ظلّ رأفت و عطوفت پادشاهی غنوده اند، کسی را به مذاهب و کیش آنها رجوع نیست. لهذا، نیز به آن عَمّ اکرم امر و مقرر می شود که بعد از حصول و زیارت فرمان «جهان ‏مطاعِ» مبارک قدغن نماید هرقدر از طایف مزبوره که به اطراف و جوانب متفرّق شده اند، جمع آوری کرده، آورده در همان شوشتر سکنی دهند، و در هرحال، مراقب احوال آنها بوده، نگذارند آنها را کسی از کیش خود به جبر و عنف به دین مبین اسلام تکلیف نماید یا آزار و اذیّتی به آنها رساند، مگر این که خود به رضای خود، دین مبین اسلام را قبول کنند».[۱۰]

اما امیر در برخورد با دین آوران جدید، یعنی سیّد علی محمّد باب و پیروانش هیچ گونه نرمش و مدارایی از خود نشان نداد. او با دین آوری به مقابله برخاست، زیرا که آن را مغایر با وحدت ملّی و استقلال ایران می دانست.

امیر، نیکورفتار و نیک پندار بود. در درستی و راستی او جای هیچ گونه تردیدی نیست. فسادناپذیری او بدون هیچ شبهه ای مورد اعتراف دوستان و دشمنان او قرار گرفته است. هنگامی که شخص اوّل مملکت بود، از تنگی جا و منزل خود در نامه ای به شاه می نویسد: «… از این خان توطُّن این غلام خبر ندارید که هیچ محبسی به این سختی نیست… ». [۱۱]گویا پس از مدّتی اقدام به ساخت خانه ای کرده و به قول خودش یک دو اطاقی سرهم کرده است: «… منزل اندرونی این غلام که یک طرف آن را ساخته اند اگرچه بی قرینه و وسیله نامناسب شده، زیرا که سه طرف آن مانده و یک طرف آن ساخته، لیکن از مرحمت شما یک دو اطاق جای زمستانی و یک مهتابی تابستانی بهم رسانده… »[۱۲]

امیر از متملّقان و چاپلوسان، بویژه کسانی که دارای هنری نیز بودند، بشدّت بیزار بود. او هیچگاه اجازه نمی داد که در حضور او تملّق وی را گویند و به پیشینیان نفرین و لعنت فرستند: «… چون امیر نظام در رکاب اعلی حضرت ناصر الدّینشاه با ریاست اردوی همایونی وارد تهران شد و به منصب صدارت و به لقب اتابک اعظم نایل گردید و عموم وزراء و اعیان دولت و امراء و اشراف مملکت به جهت عرض تبریک تشرّف جستند، قاآنی نیز بر عادت مستمر خود، با رجایی واثق و امیدی کامل به آن مجلس حضور یافته و بعدَ الاجازه برپا ایستاد و طومار اشعار بر سر دست گرفته و قصیده ای را که در تهنیت این منصب بزرگ و لقب ستُرگ گفته و مطلعش این است:

نسیم خلد می وزد به طرف جویبارها

و یا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها

با صدایی بلند آغاز خواندن نمود و با ابیات عَذب، حواس جمله را جذب کرد و کلم احسنت و لفظ آفرین از تمام مستمعین تکرار یافت تا این مصراع را که می گوید: «به جای کافری شقی، نشسته مؤمنی تقی»بر زبان راند و از نسبت کفر و شقاوت به صدر اعظم سابق تملّق و چاپلوسی خود را در میان جمع به خرج داد، «امیر نظام» را خاطر برآشفت و قاآنی را به خطایی با عتاب مخاطب ساخت و گفت: ساکت باش ای متملّق بی شرم و منافق بی آزرم، هیچ حیا نمی کنی و امروز نسبت کفر به کسی می دهی که تا در مسند صدارت متمکّن بود در قصاید خویش چنانش می ستودی که تالی امام یا یکی از بندگان خاصّ ملک علام است! شما گروه شعرا معشیت خود را از گفتن دروغ و کلمات بی فروغ فراهم می کنید و مردم نادان را به طمع «مَا فِی أیدِیهِم» و مدحی ناروا یا قَدحی ناسزا به دام می آورید و ایشان را به مضارّ عجب و ریا و کبر و خلا دچار می سازید و گذشته از این که شایست هیچ نوع مکرمتی نیستید، می باید شما را سیاست نمودند… »[۱۳]

امّا به هنرمندانی که هنرشان را در راه سعادت میهن به کار می برند، ارج می نهاد و از هنر آنان بخوبی بهره برداری می کرد: «… سیّد حسین خوشنویس که خط نستعلیق را خوب می نوشت، در ایّام صدارت «امیر نظام» پیری شکسته و فرتوت بود و یکصد و بیست تومان موظف از دولت بود. به او گفتند که مواجب شما را تنصیف کرده یا قطع نموده اند؟ سیّد مرقوم در این باب عریضه به خط خویش نگاشت و شخصا حامل آن شده و به امیر نظام بداد و در پای تالار به انتظار جواب بایستاد. امیر نظام پس از قرائت آن، نگاهی مشفقانه به وی نموده و در مجلس خویش او را بنشانید و فرمود: شنیده ام که بیشتر اولاد اشرف اعیان تهران از شما سرمشق و تعلیم می گیرند و البته به قدری که زندگانی شما را کفایت باشد به شما تقدیم می کنند که به حقوق دولتی محتاج نباشید. گفت: خدا می داند با قناعتی که دارم از این آقازادگان مقدار معاشم نمی رسد و پیوسته گرفتار عُسرت و ضِیق معاش هستم. امیر نظام سئوال از مقدار وظیفه او نموده، معلوم شد متجاوز یکصد تومان است. فرمود هر ساله پس از دوندگی چقدر از این مبلغ به شما می رسید؟ گفت از نصف کمتر. فرمود حقوق او را شصت تومان برقرار و ثبت دفاتر نمایید که ماهی پنج تومان بدون زحمت دریافت دارید. سیّد تشکر نموده، خواست برود؛ امیر نظام باز او را نشانیده، فرمود: می توانی هفته ای یک جزو کوچک به خط نیکو نگاشته به دفترخان مبارکه بدهید تا بگویم ماهی پنج تومان علاوه بر مواجب، حق الکتابه به شما بدهند؟ سیّد باز دعاها از صمیم قلب کرده برفت… »[۱۴]

در روحی امیر نوعی دلتنگی عارفانه نمایان است. او اهل عیش و طرب نیست و خوشی و سرمستی را به شاه -که اهل آن بود -وانهاده بود: «امشب شب جمعه است. ان شاء اللّه شما مشغول عیش و ما نوکرها مشغول تعزیه داری سیّد الشهداء (ع) می شویم. »[۱۵]

جستجو در لابه لای نامه هایی که او به شاه نوشته، بخوبی نشانگر غم عارفان اوست:

«… حال این غلام را استفسار فرموده بودید. قدری کسالت مزاجی و خیالی هست. امّا سببی ندارد زیرا که مقدّر حال این غلام با کسالت -انسی دارد. » [۱۶]«… مقرر فرموده بودند که یقین، خست سواری است. خیر، در سواری چندان خسته نشد و زود هم مراجعت کردم ولی افسرده و خسته خیال هستم، زیرا که امروز همه را به خیال گذراندم و هیچ حالت بشاشت روی نداد… »[۱۷] «… خدا به شما دلتنگی ندهد زیرا که خیال مثل درختی است که از خود، کِرم بیرون می آورد و کم کم می پوساند تا صدمه تمام می شود. از دلتنگی، سه ساعت به شام مانده سوار شده، رفته، در عبّاس آباد چای خورده، مراجعت کرده، آمدم… »[۱۸]«… دیروز بعد ازظهر سوار شده رفته باروت کوبخان مهران را که می سازند، نگاه کرده از افسردگی ساعتی در عبّاس آباد نشسته، بعد از اذان، مراجعت کرده… »[۱۹] «… بعد از حمام، زیاد دلتنگ شدم، رفتم در صحرا قدری ویل بی جهت گردیده، باز آسودگی خیال شده، مراجعت کردم… »[۲۰] «… لیکن حالت درستی ندارد و مزاجا افسرده حال است، چون خاطر مبارک متعلق بر استفسار و استحضار شده بود، حقیقت را به عرض حضور مبارک رسانید… ». [۲۱]

امیر دوبار ازدواج کرد. زن اوّل دختر عمویش یعنی دختر حاج شهباز خان بود. نام او را «جانجان خانم» نوشته اند. از او سه فرزند داشت: میرزا احمد خان مشهور به «امیرزاده» و دو دختر. زن اوّل امیر در سال ۱۲۸۵ ق. با دختر بزرگش، به زیارت مکّه رفت و ظاهرا یکی دو سال بعد در آذربایجان درگذشت. احتمالا امیر کبیر به هنگام صدارت خود، از زن اوّلش جدا شده و در جمعه ۲۲ ربیع الاوّل ۱۲۶۵ با عزت الدّوله، تنها خواهر ناتنی ناصر الدین شاه ازدواج کرده است. از عزت الدّوله نیز دو دختر داشت. عزت الدّوله با این که خواهر تنی شاه بود، اما در سراشیبی سقوط و تباهی دولت امیر، هیچگاه او را تنها نگذاشت، تلاش بسیار کرد که از جان امیر در مقابل ستم برادر خود پاسداری نماید، امّا نتوانست! نام او نیز با عنوان الگوی وفاداری زن ایرانی، همیشه در تاریخ این مرز و بوم زنده خواهد ماند.

منش شخصی و رفتار سیاسی امیر سخت مورد ستایش و توجه همگان قرار گرفت. حتی بیگانگان نیز هنگامی که می خواهند دربار او و دولتش مطلبی بنگارند، بدون توجه به دول بیگانه در سقوط دولت او لب به تحسین و ستایش می گشایند.

«… [امیر کبیر]مصمم گشت که دوایر پوسید دولتی را اصلاح کرده به تجاوزات و سوءاستفاده هایی که جریان داشت از قبیل خریدوفروش مشاغل و حکومات، دادن وظایف و مستمریّات زیاد به اشخاص نالایق و بالاخره دزدی و غارتگری سربازان دولت از طرف افسران و صاحب منصبان، به هم اینها خاتمه دهد. وی در ابتدا پیشرفتش کم بود، چه معدودی از ایرانیان می توانستند وجود یک وزیری را که هم صدق و هم پاکدامن یعنی منزّه از ارتشاء بود مغتنم و مای افتخار بدانند و با این حال، این امر که رشاء و ارتشاء، بی جاصل است بتدریج در همه جا منتشر و نافذ شد. خلاصه او از پشتیبانی افکار و احساسات عده ای، موفّق به اصلاح مفاسد و خرابی‏ها، یکی پس از دیگری شده و مالی کشور را روی پایه و اساس محکمی نهاد… ». [۲۲]

لِیدی شیل، همسر کلنل شیل، با نادیده گرفتن نقش شوهرش در سقوط دولت امیر، می نویسد: «میراز تقی خان، صدر اعظم ایران، از خیلی جهات مرد برجسته ای به شمار می آید. یکی از آرزوهای بزرگ او این بود که مقام ایران را در بین خانواد ملل ترقّی دهد و این مملکت را از قید اسارتی- که به نظر او، از جانب سه قدرت بزرگ همسایه اش در آن گرفتار بود-رهایی بخشد… »[۲۳]

دربار علل زوال دولت امیر، منتقدین او سخنان بسیاری گفته و نوشته اند که در این نوشتار تلاش خواهد شد که آن سخنان سنجیده شود و درستی یا نادرستی آن روشن گردد! نوشته اند که امیر، اختیارات شاه را محدود کرده و عملا دست شاه را از امور مملکتی داخلی و خارجی کوتاه کرده بود. هرچند که مضمون این گلایه در نامه های شاه به امیر نیز کم وبیش دیده می شود، اما بدون تردید، این سخن یکسره یاوه است. امیر خواستار آن بود که شاه جوان و بی تجربه سلطنت کند و در همان حدّ، وظایف و مسئولیت‏های خود را بشناسد. او می خواست شاه، را استقلال و بزرگی ایران را بیاموزد و آن را حتّی بدون حضور امیر به کار بندند: «… به این طفره ها امروز و فردا کردن و از کار گریختن در ایران به این هرزگی حکمّا نمی توان سلطنت کرد. گیرم من ناخوش، یا مردم فدای خاک پای همایون. شما باید سلطنت بکنید یا نه؟ اگر شما باید سلطنت بکنید، بسم اللّه چرا طفره می زنید؟ موافق قاعد کلّ عالَم، پادشاهان سابق چنان نبوده که همگی در سن سی ساله و چهل ساله به تخت نشسته باشند. در ده سالگی نشسته و سی و چهل سال در کمال پاکیزگی پادشاهی کردند. هرروز از حال شهر چرا خبردار نمی شوید که چه واقع می شود! و بعد از استحضار چه حکم می فرمایند. از در خانه و مردم و اوضاع ولایات چه خبر می شود و چه حکم می فرمایند. قورخانه و توپی که بایست به استرآباد برود، رفت یا نه؟ این همه قشون که در این شهر است، از خوب و بد و سرکرده های آنها، چه وقت خواسته و از حال هر فوج دایم خبردار شدند. و همچنین بنده ناخوشم و گیرم هیچ خوب نشدم، شما نباید دست از کار خود بردارید یا دایم محتاج به وجود یک بنده ای باشید؟اگرچه جسارت است امّا ناچار عرض کردم. باقی الأمرِ همایون، [مُطاع]. »[۲۴]

نظریّ تغییر سلطنت و نظام نیز به دست امیر، از سخنانی است که هیچ سندیّت تاریخی نداشته و از اندیش امیر هم نمی گذشته است. برخی از عناصر درباری، نگاشته اند که علّت سقوط امیر، دشمنی او با مادر شاه و حتّی پیشنهاد کشتن «مهد عُلیا» به دست شاه بوده است. از جمل آنها، مُعَیّر الممالک، نو شاه است که می نویسد: «سالها بعد [از مرگ امیر کبیر]، یکی از روزها که شاه دماغی داشت و از میرزا تقی خان امیر کبیر سخن در میان بود، حکایت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *