توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد با 29 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل غواصان اولین گره طنابِ آزاد :
متن زیر خاطره پرویز پورحسینی از رزمندگان دفاع مقدس است که گوشه هایی از رشادت غواص های گردان حمزه سیدالشهدا (ع) از لشکر ولی عصر (عج) در عملیات کربلای را توصیف کرده است. این خاطره از حیث پرداختن به جزئیات حضور نیرو ها در یک عملیات، حال و هوای شان، راز و نیاز ها و وداع در لحظات آخر و همین طور روایت شهادت تعدادی از نیرو های غواص گردان حمزه جالب توجه است. خاطره ساعتی از کربلای را از زبان پرویز پورحسینی پیش رو دارید.
بوی عملیات
بعد از ظهر روز سوم دی ماه بود که به ما دستور دادند وسایل مان را جمع کنیم و آماده رفتن شویم. بچه ها با شور و حال خاصی آماده شدند و بعد شروع کردند به نوشتن وصیت نامه و آن ها را تحویل تعاون گردان دادند. بوی عملیات در فضای ملکوتی فرودگاه آبادان پیچیده بود. بچه ها طبق دستور فرماندهی، لباس های غواصی خودشان را که در کیسه های مخصوصی بود به دست گرفتند و به خط شدند. یکی بعد از دیگری از زیر قرآن گذشتند و قبل از سوار شدن به ماشین های تویوتا با فرمانده گردان روبوسی کردند. نوبت به من که رسید، فرمانده گردان گفت: «اگر شهید شدی ما را هم فراموش نکن.»
اتاق های گلی
بچه ها داخل ماشین با هم شوخی می کردند. می گفتند مراقب باشید داخل آب کوسه شما را نخورد. غروب بود و روشنایی خورشید کم کم جای خودش را به تاریکی شب می داد. ساعتی بعد به روستایی در جزیره مینو و کنار اروند رسیدیم. سپس در اتاق های گلی که از قبل تعیین شده بودند مستقر شدیم. درون اتاق ها بوی گِل خیس می آمد. در این حال یکی از برادر ها شروع به گفتن اذان کرد و هر کسی در گوشه ای از اتاق مشغول خواندن نماز شد. بعضی ها به سجده رفته بودند و ضجه می زدند و از خداوند طلب شهادت می کردند. بعضی در قنوت دعای شهادت می کردند و گریه سر می دادند. عجب نمازی بود تعدادی از بچه ها آخرین نماز زندگی شان را می خواندند و تعدادی دیگر بایستی در فراق از دست دادن دوستان می ماندند و صبر می کردند.
دو ساعت تا شهادت
بعد از اتمام نماز بچه های دسته اول که من هم در آن دسته بودم به همراه فرمانده و بی سیم چی های گروهان دور هم جمع شدیم تا شام را که عسل و مغز گردو بود بخوریم. از بچه ها کسی میل به خوردن نداشت و هرکس انگشتی به عسل می زد. چند دقیقه ای گذشت. فرمانده گروهان برادر «جان محمد جاری» گفت: بچه ها حالا می خواهم وصیتنامه بنویسم. کمی من را به حال خودم بگذارید. یک برگه سفید از جیب پیراهنش درآورد و شروع به نوشتن کرد: بسم الله الرحمن الرحیم، سلام پدر بزرگوارم…که در این حال باز بچه ها با شوخی مزاحم نوشتنش شدند. اما او که گویی از غیب الهام گرفته بود، گفت: ببینید دارید مزاحم نوشتن وصیتنامه ام می شوید ولی بدانید که من تا دو ساعت دیگر شهید می شوم. در این هنگام تمام بچه ها به چهره مصمم و نورانی او نگاه کردند. محمد ادامه داد: این سفارش را از من بپذیرید که وقتی با همدیگر وارد آب شدیم، اولین گره طناب را آزاد می گذاریم تا آقا و مولای مان امام زمان (عج) خودش بیاید و ستون غواص ها را به مقصد برساند. (گروه های غواص وقتی وارد آب می شدند به وسیله یک طناب که هر یک متر به یک متر گره داشت و هر نیرو یک گره را می گرفت، در آب پشت سر همدیگر حرکت می کردند تا با هم به مقصد برسند و گم نشوند.)
شانه ها تکان می خورد
بعد از دستور فرماندهی، تمام غواص ها لباس های شان را پوشیدند. وقت وداع رسیده بود. عجب صحنه ای بود. قابل توصیف نیست: سکوت بود ولی شانه ها تکان می خورد. شمیم دوست مرا سمت کربلا می برد…واقعاً آن شب در آن مکان ملکوتی اگر اندکی تأمل می کردی صدای بال فرشتگان را می شنیدی که بر این شور و حال غبطه می خوردند. هر کسی با رفیقی راز های ناگفته را در میان می گذاشت. آن شب گویی که شب عاشورا بود و آن اتاق گلی، خیمه آقا امام حسین (ع) و آن بچه بسیجی ها یاران با وفای امام بودند. هر کسی دوست خودش را در آغوش گرفته بود و صیغه اخوت می خواند و با گریه و زاری از همدیگر می خواستند که هر کدام شهید شدند دیگری را شفاعت کنند و از همدیگر حلالیت می طلبیدند. من هم سراغ دوست صمیمی خودم که در دسته دو بود رفتم و او را پیدا کردم. با هم روبوسی کردیم و حلالیت طلبیدیم. او شهید شهرام کیخواه بود که در همین عملیات کربلای به شهادت رسید. سپس به سراغ شهید مسعود رومی پور رفتم و او را در آغوش گرفتم و با او خداحافظی کردم. مسعود در عملیات بیت المقدس به شهادت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.