تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فاطمه (س) احیاگر شخصیت زن :

ماجرای فدک

فدک قریه آباد و حاصلخیزی در سرزمین حجاز بود که در آن چشمه جوشان و نخل های فراوانی وجود داشت. بعد از خیبر نقطه اتکای یهودیان در حجاز به شمار می رفت. هنگامی که رسول خدا از فتح خیبر بازگشت، خداوند رعب و وحشت در قلوب اهل فدک (که از یهودیان سرسخت بودند) افکند. آن ها کسی را خدمت رسول خدا فرستادند و با او صلح کردند، و در برابر این که نیمی از فدک را به آن حضرت واگذار کنند. پیامبر پذیرفت و پیمان صلح را امضاء فرمود. بدین ترتیب فدک دارایی خالص رسول خدا گردید، زیرا طبق فرمایش صریح قرآن، چیزی که بدون جنگ به دست مسلمانان بیفتد، منحصرا حق پیامبر است و به صورت غنائم جنگی تقسیم نمی شود. بدین ترتیب پیامبر فدک را در اختیار گرفت و درآمد آن را در موارد خاص و کارهای ثواب مصرف می کرد.

در حدیث آمده: زمانی که آیه و آت ذالقربی حقه نازل شد، پیامبر سرزمین فدک را به فاطمه واگذار نمود.[۱] فدک ملک با ارزشی بود که حدودا سالی بیست و چهار و یا هفتاد هزار دینار در آمد داشت.[۲]

هنگامی که ابوبکر به خلافت رسید و زمام امور مسلمانان را در دست گرفت، مصمم شد فدک را مصادره کند، از این رو، دستور داد عمال و کارکنان فاطمه را از فدک بیرون کردند و کارگزارانی را به جای آن ها نصب نمود.[۳]

بخشیدن فدک به فاطمه پشتوانه ای بر ولایت علی (ع) بود یعنی علاوه بر هدیه مالی یک هدیه معنوی محسوب می شد. از زندگی رسول خدا استفاده می شود که به مال و ثروت علاقمند نبود و اموالی را که در اختیارش قرار می گرفت، در راه ترویج دین خدا مصرف می نمود. خود و داماد و دخترش در مضیقه و سختی، زندگی را به سر می بردند. پیامبر که میل نداشت دخترش پرده پشمی در اتاقش آویزان نماید یا دستبندی نقره به دست فرزندانش ببندد و یا گلوبند به گردن بیفکند، با توجه به سخت گیری باید بررسی شود چرا مزارع سنگین قیمت فدک را به فاطمه بخشید. در مورد علت این قضیه می توان گفت: پیامبر اکرم از جانب خدا مامور بود علی (ع) را به جانشینی خود معین کند.

پیامبر به خوبی می دانست اگر امام علی و خاندان او در مضیقه مالی باشند، توان سیاسی آن ها تحلیل می رود. پیامبر می دانست مردم به آسانی زیر بار زمامداری علی (ع) نمی روند و کارشکنی می کنند، چون خانواده های عرب نسبت به آن حضرت عقده هایی داشتند، زیرا در جنگ ها افراد زیادی از بستگان آن ها به دست آن حضرت کشته شده بودند و اکنون خانواده های آن ها کارشکنی و عقده گشایی خواهند نمود. پیامبر می دانست برای ادامه راه اسلام و اداره امت، بودجه لازم است تا امام علی (ع) بتواند به فقرا و نیازمندان کمک نماید و احتیاجات جامعه را بر طرف سازد، تا دلها به سویش متمایل شود. بدین جهت فدک را در اختیار فاطمه قرار داد. فاطمه به مقدار نیاز بر می داشت بقیه را در راه خدا صرف می نمود.[۴]

عوامل غصب فدک

می توان عوامل تصمیم ابوبکر را دو موضوع دانست:

موضوع اول: عایشه همیشه در زندگی خود با رسول الله از دو عامل رنج می برد: نخست اینکه رسول خدا همیشه به یاد خدیجه بود و به او اظهار علاقه می نمود و گاهی که از او به نیکی یاد می کرد، عایشه احساس حسادت می نمود و می گفت: خدیجه پیرزنی بیشتر نبود. پیامبر در جواب می فرمود: مانند خدیجه کجا یافت می شود. او اولین زنی بود که به من ایمان آورد. اموالش را در اختیار من قرار داد و در تمام امور یار و یاور من بود. خداوند نسل مرا در اولاد او قرار داد.[۵]

عایشه می گوید: بر هیچ زنی مانند خدیجه رشگ نبردم، در صورتی که سه سال قبل از عروسی من از دنیا رفته بود. رسول خدا از او زیاد تعریف می نمود و خداوند به رسولش دستور داده بود که به خدیجه بشارت بدهد قصری در بهشت برایش آماده شده است. بسیاری از اوقات رسول خدا گوسفندی را قربانی می نمود و گوشت آن را برای دوستان خدیجه می فرستاد.[۶]

عایشه عقیم بود و صاحب فرزند نمی شد و نسل پیامبر از فاطمه به وجود آمد. این موضوع عایشه را بسیار رنج می داد. البته حسادت و کدورت عایشه یک امر طبیعی و عادی بود و گاهی پیش پدرش (ابوبکر) از فاطمه شکایت می کرد. از این رو، می توان حدس زد که ابوبکر هم قلبا از فاطمه مکدر بود. این ها منتظر فرصت بودند تا آتش حسد و کینه خود را فرو نشانند و از دختر پیامبر انتقام بگیرند. وقتی پیامبر رحلت فرمود، فاطمه گریه می کرد و می گفت: آه چه روز بدی است! ابوبکر گفت: آری، روز بدی در پیش داری![۷]

موضوع دوم: عمر و ابوبکر می دانستند که نمی توانند منکر کمالات ذاتی و علم و فداکاری و شجاعت علی شوند. پیامبر هم درباره او سفارش نموده و مردم این مطلب را به خوبی می دانستند. داماد و پسر عموی پیامبر هم بود، پس اگر وضع اقتصادی او هم خوب بود و پولی در اختیار داشت مسلما گروهی با او همراه می شدند. این وضع برای خلافت ابوبکر خطری جدی محسوب می شد. عمر به ابوبکر گفت: مردم بندگان دنیا هستند و جز مال دنیا هدفی نمی شناسند. خمس و غنائم را از علی بگیر و فدک را از دست آن ها خارج ساز. وقتی پیروانش دست او را خالی دیدند، رهایش کرده و به طرف تو می آیند. این دو عامل مهم و عوامل دیگر انگیزه شد که ابوبکر تصمیم گرفت و به فدک را مصادره نموده و کارکنان فاطمه را اخراج نماید و آن را به تصرف خویش در آورد.[۸]

روایت شده که فاطمه (س) پس از فوت رسول خدا نزد ابوبکر آمد و گفت: چه کسی از تو بعد از مرگت ارث می برد، گفت: خانواده ام و اولادم. فاطمه گفت: پس برای من ارثی از رسول خدا نیست، ابابکر گفت: پیامبر ارث نمی گذارد، ولی من بر کسانی که رسول خدا انفاق می کرد، انفاق می کنم و بر کسی که عطا می کرد، عطا می کنم. فاطمه گفت: به خدا قسم! یک کلمه تا وقتی زنده ام، با تو سخن نمی گویم. پس تا زمانی که حضرت زهرا (س) فوت نمود، با او سخن نگفت.[۹]

باز روایت است که فاطمه (س) نزد ابوبکر رفت و گفت: میراث مرا از رسول خدا بده، ابوبکر گفت: انبیا ارث نمی گذارند. آن چه از آن ها می ماند، صدقه است. زهرا پیش علی آمد و جریان را تعریف نمود. علی (ع) گفت، برگرد و بگو: مگر سلیمان پیامبر نیست که از داود ارث برد.[۱۰]و هم چنین زکریا دعا نمود: فهَب لی مِن لدنک ولیاً یرثنی و یرث مِن آل یعقوبَ.[۱۱] اما حاضر نشدند فدک را به حضرت پس دهند.

وجود فدک در دست خاندان پیامبر یک امتیاز بزرگ معنوی محسوب می شد که دلیلی بر مقام آن ها نزد خداوند و نزدیکی به پیامبر به شمار می آمد. از نظر سیاسی هم این مسئله، دارای اهمیت بود تا مردم آثار و نشانی های پیامبر مخصوصا مسئله جانشینی آن حضرت را در این خانواده جستجو کنند.

این دلائل باعث شد که به فکر غصب فدک بیفتند. این نکته در سخنان دانشمند معروف اهل سنت «ابن ابی الحدید» معتزلی به چشم می خورد. او می گوید: از استادم علی بن فاروقی سؤال کردم: آیا فاطمه در ادعای مالکیت فدک صادق بود، گفت: آری. گفتم: پس چرا خلیفه اول فدک را به او نداد، در حالی که فاطمه نزد او راستگو بود. استاد تبسمی نمود و کلام لطیف و طنز گونه ای گفت، در حالی که هرگز عادت به شوخی نداشت. گفت: اگر ابی بکر آن روز فدک را به مجرد ادعای فاطمه به او می داد، فردا به سراغش می آمد و ادعای خلافت همسرش را می کرد و وی را از مقامش کنار می گذاشت و او هیچ گونه عذر و دفاعی از خود نداشت، زیرا با دادن فدک پذیرفته بود که فاطمه هر چه ادعا کند، راست می گوید و نیازی به بینه و گواه ندارد.

سپس ابن ابی الحدید می افزاید: این یک واقعیت است، هر چند استادم آن را به عنوان مزاح مطرح کرد.[۱۲]

این اعتراف صریح از دو دانشمند اهل سنت شاهد زنده ای جهت داستان فدک است. جابر بن انصاری از امام باقر (ع) نقل می کند:

قال ابوبکر لفاطمه: النبی لا یورّث، قالت: قد ورث سلیمان داود و قال زکریا: فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب. فنحن أقرب ألی النبیّ مِن ذکریا الی یعقوب؛ ابوبکر به فاطمه گفت: پیامبر ارث نمی گذارد. فاطمه جواب داد که سلیمان از داوود ارث برد و زکریا گفت: یرثنی و یرث من آل یعقوب؛ جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد و ما به پیامبر از زکریا نزدیکتریم به آل یعقوب.[۱۳]

باز از امام باقر (ع) روایت است که امام علی (ع) به فاطمه (س) فرمود: برو و میراث پدرت «رسول الله» را طلب کن. فاطمه نزد ابوبکر آمد و فرمود: به من میراث پدرم رسول الله را بده. ابوبکر گفت: پیامبر ارث نمی گذارد. فاطمه فرمود: آیا سلیمان از داوود ارث نبُرد، ابوبکر عصبانی شد و گفت: پیامبر ارث نمی گذارد. فاطمه گفت: آیا زکریا نگفت: (فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوب)؟ باز ابوبکر گفت: پیامبر ارث نمی گذارد. فاطمه فرمود: آیا نگفت: (یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلَادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ)؟ ابوبکر گفت: پیامبر ارث نمی گذارد.[۱۴]

کینه و دشمنی با یگانه دختر رسول خدا به حدّی است که به رغم تمام مصداق ها و شواهدی که بر ضد ادعای ابوبکر آورد، باز او بر سر حرف خود پافشاری نمود و آن حضرت را از حق مسلم خود محروم کرد.

شیخ طوسی و طبرسی و ابن بابویه و دیگران به سندهای معتبر روایت می کنند که حضرت صادق (ع) فرمود: چون ابوبکر کار خلافت را تحکیم بخشید و از اکثر مهاجران و انصار بیعت گرفت، کسی را فرستاد تا وکیل فاطمه را از فدک بیرون نمود. آن حضرت نزد ابوبکر آمد و فرمود:

«به چه جهت وکیل مرا از فدک بیرون کردی، حال آن که پدرم به فرمان خدا آن را به من داد»؟ ابوبکر گفت: بر آنچه می گویی، شاهد بیاورد. فاطمه (س) امّ اَیمَن را آورد. ام ایمن به ابوبکر گفت: تا از تو اقرار نگیرم شهادت نمی دهم. تو را قسم می دهم به خداوند که آیا رسول خدا در حق من گفته: ام ایمن اهل بهشت است، ابوبکر گفت، بلی، همین طور است. ام ایمن گفت: من گواهی می دهم که خداوند به رسول خود وحی فرستاد که حق ذی القربی را به او بده و رسول خدا فدک را به امر خداوند به او داد.

بعد از آن حضرت علی آمد، او هم شهادت داد. به روایتی امام حسن و امام حسین هم شهادت دادند. ابوبکر نامه ای درباره فدک نوشت و به فاطمه داد، آن گاه عمر آمد و پرسید: این چه نامه ای است و ابوبکر گفت: فاطمه ادعای فدک را نمود و ام ایمن و علی بر او گواهی دادند. از این رو، من این نامه را نوشتم. عمر نامه را گرفت و پاره کرد و گفت: فدک (دارایی) مسلمانان است. از آن گذشته، علی به نفع همسرش شهادت می دهد و ام ایمن زن صالحه ای است. اگر با او شاهد دیگری باشد، مورد قبول است. فاطمه اندوهگین و گریان گردید و بیرون آمد».

ابن ابی الحدید می نویسد: پس از آن که علی و ام ایمن شهادت دادند، عمر و عبدالرحمن بن عوف هم آمدند شهادت دادند که پیامبر در آمد فدک را تقسیم نمود. ابوبکر گفت: ای دختر رسول خدا! تو راست می گویی. علی و ام ایمن هم راست می گویند. عمر و عبدالرحمن هم راست می گویند. فردای آن روز علی نزد ابوبکر رفت و فرمود: «ابوبکر! آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: آری. فرمود: به من بگو قول خدا که فرمود: إنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیراً در حق ما نازل شده است یا در حق کس دیگر؟ ابوبکر گفت: در حق شما. علی (ع) فرمود: اگر دو نفر آمدند شهادت دادند که فاطمه کار زشتی مرتکب شده، چه می کنی؟ گفت: مانند سایر مردم اقامه حد می کنم. فرمود: اگر چنین رفتار کنی، پیش خداوند از کافرانی! ابوبکر گفت: چرا؟ علی فرمود: چون شهادت خداوند را به طهارت فاطمه رد کرده ای و شهادت مردم را قبول نموده ای. اکنون تو حکم خدا و رسولش که فدک را به فاطمه دادند و او در حیات پدرش آن را تصاحب نمود، رد کردی و شهادت یک اعرابی را که شهادت داده پیامبر دارای میراث نمی باشد، پذیرفتی و فدک را از فاطمه گرفتی و گفتی: فدک، فیء و غنیمت مسلمانان است حال آنکه رسول خدا فرمود: اَلبَیِّنَهُ عَلَی المُدَّعِی وَ الیَمِینُ عَلَی مَنِ ادُّعِیَ عَلَیهِ ؛ آوردن گواه و اقامه دلیل بر عهده مدعی است و قسم بر عهده مدعی علیه است. تو قول رسول خدا را رد کردی و بر خلاف آن حکم نمودی! در این هنگام صدا و همهمه از میان مردم برخاست و همگی سخنان علی را تصدیق نمودند. سپس آن حضرت به خانه برگشت و ابوبکر و عمر هم به خانه خود رفتند. سپس ابوبکر عمر را خواست و گفت: دیدی علی امروز با ما چه کرد! اگر یک بار دیگر در انظار با ما چنین برخوردی داشته باشد، کار ما به سامان نمی رسد. حال نظر تو چیست.

عمر گفت: به نظر من خوب است دستور دهیم او را به قتل برسانند. ابوبکر گفت: آیا کسی جرات این کار را می کند، عمر گفت: خالد بن ولید. سپس خالد را خواستند و گفتند: ما خیال داریم از تو بخواهیم که یک عمل خطیر را به انجام برسانی. خالد گفت: هر چه باشد انجام می دهم، حتی کشتن علی! گفتند! مقصود ما همین است. خالد گفت: چه موقع باید آن را به انجام رسانم، ابوبکر گفت: هنگام نماز در مسجد پهلوی او بنشین و بعد از سلام من بلافاصله برخیز و او را گردن بزن. خالد پذیرفت و خود را آماده کرد. اسماء بنت عمیس که در آن زمان همسر ابوبکر بود، سخن آنها را شنید فورا کنیز خود را به خانه علی فرستاد و گفت، از قول من به علی و فاطمه سلام برسان و این آیه را تلاوت کن:

إنَّ المَلَأَ یَأ تَمِرُونَ بِکَ لِیَقتُلُوکَ فَاخرُج إنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحینَ[۱۵] کنیز به خانه علی آمد و آیه را تلاوت نمود. علی (ع) فرمود: به اسماء بگو: خداوند اراده آن ها را محقق نخواهد کرد. سپس به مسجد آمد و پشت سر ابوبکر ایستاد. خالد که شمشیرش را زیر لباس مخفی کرده بود آمد و پهلوی او قرار گرفت. ابوبکر نماز را شروع کرد و چون مشغول تشهد شد، صولت و هیبت علی (ع) او را مرعوب نمود. پیش خود می اندیشید چگونه خالد می تواند چنین عملی را به آخر رساند. از بروز فتنه و شجاعت امام علی به ترس و لرز افتاد که جرات سلام دادن را نمی کرد و تشهد را تکرار می نمود و سلام نمی داد. مردم گمان کردند او دچار سهو شده است. ابوبکر بالاخره پشیمان گردید و پیش از این که سلام بگوید گفت: ای خالد! مبادا آن چه را به تو دستور دادم انجام دهی. سپس سلام گفت.

علی (ع) از خالد پرسید: چه دستوری به تو داده بود. خالد گفت: دستور این بود که پس از سلام گردن تو را بزنم. علی فرمود: آیا چنین کاری می کردی. خالد گفت: آری به خدا قسم! اگر پیش از سلام این جمله را نمی گفت تو را می کشتم. علی (ع) خالد را از جایش بلند کرد و بر زمین کوبید. عمر گفت: به خدای کعبه الان خالد را می کشد! به روایتی دیگر علی (ع) گردن خالد را با دو انگشت سبابه و وسطی گرفت چنان فشار داد که خالد فریاد کشید و رنگش کبود گردید و لباسش را نجس نمود. زیر دست و پای علی (ع) دست و پا می زد و قدرت تکلم نداشت. ابوبکر عباس بن عبدالمطلب را خواست که شفاعت کند. عباس پیش علی آمد و او را به صاحب قبر (رسول خدا) و امام حسن و امام حسین و مادرش قسم داد و پیشانی او را بوسید که حضرت دست از خالد کشید. در روایت دیگر است که علی (ع) گربیان عمر را گرفت و فرمود: ای پسر ضحاک! اگر وصیت پیامبر و تقدیر الهی دست مرا نبسته بود، می‏دانستی کدام یک از ما یاورش کمتر و خودش ناتوان تر است. مردم میان آن ها حائل شدند و حضرت به خانه برگشت.حنفی ها سخن گفتن در نماز پیش از سلام را جایز می دانند و این قرینه آشکاری بر صحت روایات شیعه[۱۶] است.

نکته قابل توجه این که ائمه معصومین (علیهما السلام) بعد از غصب ابوبکر در امر فدک دخالت نکردند اما چرا علی (ع) در دوران حکومتش (زمانی که تمام کشور در اختیار او بود) در این امر دخالت نکرد، و یا مأمون که بسیار به علی بن موسی الرضا (گرچه ظاهرا) اظهار ارادت می کرد، فدک را تقدیم آن حضرت نکرد، بلکه به دست بعضی از نوه های زید بن علی بن الحسین (ع) به عنوان نماینده بنی هاشم سپرد.

پاسخ در کلام علی (ع) در نهج البلاغه روشن می شود که فرمود:

بَلَی کانت فی أیدینا فَدَک مِن کلّ ما أظلَّته السَّمَاءُ فَشُحَّت عَلَیهَا نُفُوسٌ قَومٌ وَ سَخَت عَلَیهَا نُفُوسٌ قَومٌ آخَرِینَ وَ نِعمَ الحُکمُ لله:[۱۷] آری تنها از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود، ولی گروهی بر آن بخل ورزیدند، در حالی که گروه دیگری سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور و حاکم خداوند است.

امام علی (ع) با این سخنان می خواست این مطلب را به همه تفهیم کند که فدک را به عنوان یک وسیله در آمد نمی خواهد. اگر آن زمان فدک را همراه با همسرش پیگیری می نمود، برای تثبیت امر ولایت و خلافت و جلوگیری از خطوط انحرافی در زمینه خلافت بود. اکنون که امور از مسیر خود خارج گردید و فدک بیشتر جنبه مادی پیدا نمود، گرفتن آن سود ندارد.

هارون الرشید به امام موسی کاظم عرض می کند: حدود فدک را مشخص کن تا آن را به تو بازگردانم. امام از پاسخ ابا نمود. هارون پیوسته اصرار می ورزید. امام فرمود: من آن را جز با حدود واقعی اش نخواهم گرفت. هارون گفت: حدود واقعی آن کدام است، امام فرمود: اگر حدود واقعی آن را باز گویم، موافقت نخواهی کرد. هارون گفت: به حقّ جدت پیامبر سوگند! حدودش را بیان کن که خواهم داد. امام فرمود: حد آن اول سرزمین عَدَن است. هارون الرشید با شنیدن این سخن چهره اش دگرگون شد و گفت: عجب، عجب! امام فرمود: حد دوم آن سمرقند است. آثار ناراحتی در صورت هارون الرشید نمایان گشت. امام فرمود: حد سوم آن آفریقا است. در این وقت صورت هارون از شدت ناراحتی سیاه گشت و گفت: عجب! امام فرمود: حد چهارم آن سواحل دریای خزر و ارمنستان است! هارون گفت: پس چیزی برای ما باقی نمانده است. برخیز و بر جای من بنشین و بر مردم حکومت کن. امام فرمود: من به تو گفتم که اگر حدود آن را تعیین کنم، هرگز آن را نخواهی داد. در این هنگام بود که هارون تصمیم گرفت امام موسی بن جعفر (ع) را به قتل برساند.[۱۸]این حدیث دلیل روشنی بر پیوستگی فدک با مسئله خلافت است. اگر هارون می خواست فدک را تحویل دهد، باید دست از خلافت بکشد.[۱۹]

سیر تاریخی فدک

هر یک از خلفا در برابر فدک موضعی اتخاذ می کردند. یکی می گرفت و دیگری بر می گرداند. آن قدر این وضع ادامه پیدا کرد تا آن سرزمین آباد و حاصلخیز که دارای نخل های فراوانی بود، به کلی ویران شد. سیر تاریخی فدک از این قرار بود:

در زمان خلیفه اول این آبادی غصب شد و در اختیار حکومت قرار گرفت. این وضع ادامه داشت تا زمان عمر بن عبدالعزیز، خلیفه اموی که نسبت به اهل بیت پیامبر روش ملایم تری داشت. او به فرماندارش در مدینه دستور داد که فدک را به فرزندان فاطمه بازگردان. به این ترتیب فدک پس از سالیان دراز به تصرف فرزندان فاطمه در آمد. پس از چندی یزید بن عبدالملک خلیفه اموی آن را مجددا غصب نمود. سرانجام بنی امیه منقرض گردیده و بنی عباس زمام امور را به دست گرفتند. ابوالعباس سفاح، خلیفه عباسی آن را به عبدالله بن حسن بن علی به عنوان نماینده بنی فاطمه بازگرداند. چیزی نگذشت که ابوجعفر عباسی آن را گرفت. پس از آن مهدی عباسی فرزند ابوجعفر آن را برگرداند. موسی الهادی (خلیفه دیگر عباسی) آن را غصب نمود. هارون الرشید همین راه را ادامه داد. مامون به خاطر تظاهر به علاقه شدید نسبت به اهل بیت آن را به فرزندان فاطمه برگرداند. سپس متوکل عباسی به خاطر کینه شدیدی که از فرزندان فاطمه در دل داشت، بار دیگر فدک را غصب کرد.

فرزند متوکل به نام منتصر دستور داد آن را مجددا برگردانند. بدیهی است روستایی که چنین دست به دست بگردد، به ویرانه ای تبدیل می شود که چنین هم شد و درختان آن خشک گردید. این نقل و انتقال ها بیانگر این واقعیت است که خلفا روی فدک حساسیتی خاص داشتند. دلیل آن: جنبه سیاسی است و هدف، منزوی کردن خاندان رسالت در جامعه و تضعیف موقعیت آن ها بود، زیرا خلفای ستمگر ترجیح می دادند که اهل بیت از نظر امکانات مالی در تنگنا باشند.

خطبه حضرت زهرا (س)

پس از غصب فدک، زهرا (س) تصمیم گرفت مردم را نسبت به وضع موجود آگاه نماید و گفتنی ها را بگوید و اتمام حجت کند. بدین جهت به مسجد رفت تا از حق خود دفاع نماید. پس از آنکه مقنعه بر سر نمود و خود را با چادر پوشاند، از خانه خارج شد و میان زنان بنی هاشم که او را احاطه نموده بودند، به سوی مسجد رفت. چنان قدم بر می داشت که گویی رسول خدا راه می رود. زمانی که وارد مسجد شد، ابوبکر آن جا نشسته بود و مهاجران و انصار هم حضور داشتند. به احترام حضرت پرده سفیدی آویختند و دختر رسول خدا در پشت آن قرار گرفت. چون خواست شروع به سخن کند، بر اثر کثرت غم و اندوه ناله جانسوزی از دل کشید که عمومی مردم بی اختیار متاثر شده و گریستند. فاطمه که چنین دید، اندکی سکوت نمود تا مردم آرام گرفتند. آنگاه خطبه غرائی ایراد فرمود که بسیاری از حقایق در آن افشا گردید.

این خطبه از خطبه های مشهوری است که علماء بزرگ شیعه و اهل سنت با سلسله سندهای بسیار آن را نقل کرده اند. این خطبه از هفت بخش تشکیل می گردد:

بخش اول درباره توحید و صفات پروردگار و اسماء حسنی و هدف آفرینش است.

بخش دوم مقام والای پیامبر و مسئولیت ها و اهداف اوست.

بخش سوم از اهمیت قرآن و عمق تعلیمات اسلام و فلسفه و اسرار احکام سخن می گوید.

در بخش چهارم، حضرت فاطمه ضمن معرفی خویش، خدمات پدرش رسول الله را به امت بازگو می نماید.

بخش پنجم حوادث و رویدادهای بعد از رحلت پیامبر را بیان می نماید.

در بخش ششم از غصب فدک و بهانه های واهی که تراشیدند و پاسخ به این بهانه ها سخن می راند.

در بخش هفتم به عنوان اتمام حجت از اصحاب راستین پیامبر استمداد می کند.

[بخشی از خطبه فدکیه]

مناسب است به بخشی از بررسی خطبه حضرت بپردازیم و طوفانی را که بعد از رحلت پیامبر برخاست، در حد امکان بررسی کنیم. ایشان در قسمت هایی از خطبه پس از سلام و درود بر پیامبر (ص) فرمود:

«اما هنگامی که خداوند سرای پیامبران را برای پیامبرش برگزید جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، ناگهان کینه های درونی و آثار نفاق میان شما ظاهر گشت و پرده دین کنار رفت و گمراهان به صدا در آمدند و گمنامان فراموش شده، سربلند کرده و نعره های باطل برخاست و در صحنه اجتماع شما به حرکت در آمدند».

بانوی بزرگ اسلام در این بخش از سخنانش به بازماندگان احزاب جاهلی و منافقان اشاره دارد که در زمان حیات پیامبر عرصه بر آن ها تنگ شده و سر در لاک های خود فرو برده و در لانه های خود خزیده بودند اما با مرگ پیامبر از لانه ها سر بر آوردند و حرکت های مشکوک آغاز شد و خطوط انحرافی آشکار گشت.

[انگیزه خوانی فاطمه (س) از غاصبان فدک]

در بخش ششم به داستان غصب فدک و بهانه های غاصبان می پردازد و پاسخ های کوبنده به آن ها می دهد و می فرماید:

«آری، شما ناقه خلافت را در اختیار گرفتید، حتی این اندازه صبر نکردید که رام گردد و تسلیم تان شود. ناگهان آتش فتنه را برافروختید و شعله های آن را به هیجان درآوردید و ندای شیطان اغواگر را اجابت نمودید و به خاموش ساختن انوار تابان حق و از میان بردن سنت های پیامبر الهی پرداختید. به بهانه گرفتن کف – از روی شیر – آن را به کلی تا آخر مخفیانه نوشیدید. ظاهرا سنگ دیگران را به سینه می زدید اما باطنا در تقویت کار خود بودید. برای منزوی ساختن خاندان و فرزندان او به کمین نشستید، ما نیز چاره ای جز شکیبایی نداشتیم، چون کسی که خنجر بر گلوی او و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد. عجیب اینکه شما می پندارید که خداوند ارثی برای ما قرار نداده است و ما از پیامبر خدا ارث نمی بریم. آیا از حکم جاهلیت پیروی می کنید. چه کسی حکمش از خداوند با نفوذتر است، برای آنها که اهل یقین اند. آیا شما این مسائل را نمی دانید. آری می دانید و همچون آفتاب برای شما روشن است که من دختر اویم. شما مسلمانان! آیا باید ارث من به زور گرفته شود.

ای فرزند ابی قحافه! به من پاسخ ده، آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارثی نبرم! چه سخن ناروایی! آیا عمدا کتاب خدا را ترک گفتید و پشت سر افکندید، در حالی که می فرماید: و سلیمان وارث داوود شد و در داستان یحیی بن زکریا می فرماید: خداوندا! تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد. نیز می فرماید: و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرر داشته (از دیگران) سزاوارترند. هم چنین می فرماید: خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کندکه سهم پسر به اندازه سهم دو دختر باشد. نیز فرموده: اگر کسی مالی از خود بگذارد، برای پدر و مادر به طور شایسته وصیت کند. این حقی است بر پرهیزکاران. شما چنین پنداشتید که من هیچ بهره و ارثی ندارم و هیچ نسبت و خویشاوندی در میان ما نیست! آیا خداوند آیه ای مخصوص به شما نازل کرده است که پدرم را از آن خارج ساخته است، یا می گویید پیروان دو مذهب از یکدیگر ارث نمی برند، با این که شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم آگاه ترید. حال که چنین است، پس بگیرید آن ارث مرا، که همچون مرکب آماده و مهار شده و آماده بهره برداری است و بر آن سوار شوید، ولی بدانید در قیامت شما را دیدار خواهم کرد و بازخواست می نمایم و در آن روز چه جالب است که داور خدا است و مدعی محمد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *