تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن، محتوای خود را در قالب 35 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فرمانده ای فروتن :

روزانه نوع دارو می خورد و – تا اسپری تنفسی می زد؛ زمان شهادتش از سوریه،کیسه ای پر از دارو برگرداندند. دوستانش نقل کردند که روزبه گفته بود: «شفایم را از حضرت زینب گرفته ام و دیگر نیازی به دارو ندارم.»

فرمانده ای که دوبار شهید شد

«روزبه هلیسایی»، فرزند پنجم خانواده ای یازده نفره است که ۵ برادر و ۳ خواهر دارد. دو برادرش، «رضا» و «صادق» در جنگ تحمیلی با اختلاف کمتر از دو ساعت در ۷ اسفند ۱۳۶۵ به شهادت رسیدند. خودش جانباز ۷۰ درصد دفاع مقدس بود. به عنوان مستشار و مسئول عملیات سپاه در سوریه با نام جهادی «ابوصادق» حضور پیدا کرد، در تاریخ ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ به شهادت رسید و هنوز پیکر مطهرش برنگشته است. پای صحبت های «رضوان هلیسایی» برادر کوچک «روزبه»، «رضا» و «صادق» نشستیم تا کمی با این خانواده کم نظیر آشنا شویم:

فرمانده فروتن

روزبه از نظر برخورد، روش و منش بسیار عالی بود؛ همیشه خنده رو بود. امکان ندارد که عکسی از روزبه ببینید و لبخند به لب نداشته باشد. روزبه در خانواده ما از نظر خلق وخو زبانزد بود. امکان نداشت کسی از او کاری را بخواهد و انجام ندهد؛ به هر نحو و هر کیفیتی بود آن کار را انجام می داد. فوق العاده مؤمن و متعهد بود. روزبه خودش را از کسی بالاتر نمی دانست برای همین جمعی از هم رزمان ایشان از لشکر فاطمیون یک هفته بعد از شهادت روزبه به منزل ما آمدند که از ما حلالیت بطلبند. آنها می گفتند:

«ما یک هفته بعد از شهادت آقا روزبه متوجه شدیم ایشان کی بوده. تازه متوجه شدیم ایشان سردار بوده. ما فکر نمی کردیم که ایشان چنین درجه ای داشته باشد. ایشان هرازگاهی می آمد به ما سر می زد. اگر آمپولی داشتیم برای ما می زد؛ اگر دوخت و دوزی داشتیم برای ما انجام می داد. یک وقت هایی می آمد موهای ما را اصلاح می کرد و گاهی برای ما غذا درست می کرد. ما چه کارهایی با ایشان کردیم که اصلاً نباید می کردیم!»

کمک مؤمنانه

«روزبه» برای حدود ۱۵ نفر از دوستان و یا منسوبین به دوستانش به خواستگاری رفته بود؛ یعنی هر وقت آقای داماد مشکل سرپرست داشت، روزبه همراهش می رفت و شرایط ازدواج را جور می کرد. قول آشپزیِ غذای مراسم عروسی را می داد و مقداری از مخارج را متقبل می شد. همچنین برای تهیه جهیزیه از جاهای مختلف کمک جمع می کرد. «روزبه» همیشه وقتی کارها را انجام می داد ناگهان غیب می شد و دیگر کسی او را نمی دید. همه می گفتند: «آقا روزبه کجاست که ازش تشکر کنیم؟» ولی دیگر کسی او را نمی دید.

شهید زنده

«روزبه» در عملیات بدر سال ۱۳۶۲ مجروحیتش خیلی شدید بود به طوری که خبر شهادتش را دادند و ما برای گرفتن پیکرش به بیمارستان رفتیم. خیلی پدرم ناراحت و بی تاب بود. هرچقدر منتظر ماندیم خبری نشد. پدرم به خانم پرستاری که در آنجا بود گفت: «چرا این قدر ما را معطل کردید؟ ما بیشتر از ۷ ساعته که اینجا منتظریم پیکر پسرمان را تحویل بگیریم.» خانم پرستار گفت: «من که رفتم پیکر را بیارم و تحویل بدم دیدم که آن پلاستیکی که در سردخانه بوده بخار کرده. این بود که من از دکتر خواستم که ایشان را ببریم به اتاق احیا و اکنون ضربان قلبش برگشته و باید اجازه بدید ببینیم چه پیش می آید.» این بود که از روزبه به عنوان شهید زنده هم یاد می کردند. بعد از گذشت دو ماه از بیمارستان مرخص شد.

شفا از حضرت زینب (س)

آن قدر خستگی ناپذیر کار می کرد که من همیشه به او می گفتم: «آخه روزبه یک ساعت استراحت به خودت بدی بد نیست.» در عملیات بدر سال ۱۳۶۲ یک چشمش را از دست داد. بیش از هفتصد ترکش در بدنش بود. با توجه به اینکه مشکلات شدید ریوی داشت، می توانست دیگر سر کار نرود و استراحت کند ولی از اینکه دو برادر دیگرم شهید شدند خیلی ناراحت بود. این سه برادرم همیشه با هم بودند. همیشه می گفت: «چرا اون ها رفتند و من نرفتم.» برای همین یک روز فعالیت خودش را متوقف نکرد. روزانه حدود ۱۸ نوع دارو می خورد و دو الی سه اسپری استفاده می کرد. زمان شهادتش از سوریه کیسه ای پر از دارو از ایشان برگرداندند. دوستانش نقل کردند که روزبه گفته بود: «شفایم را از حضرت زینب گرفته ام و دیگر نیازی به دارو ندارم.»

لقمه حلال پدر

به نظر بنده تأثیرگذارترین مورد در زندگی ما، نان و لقمه حلالی است که پدر من به خانواده داده است. پدر من متولد سال ۱۳۰۹ و نفر دوم نفت کشور بود. او مسئولیت پالایشگاه های نفت در خوزستان را داشت. از همان اوایل به دلیل مخالفت هایی که با رژیم پهلوی داشت مبارزی تمام عیار بود. ساواک دو بار ایشان را دستگیر و شکنجه کرد. پدرم از کار هم تعلیق شد. مرتبه بعد که قصد ترور او را داشتند، متواری شد و نزدیک یک سال در رشته کوه های زرد کوه بختیاری علی رغم وجود سرمای شدید و حیوانات وحشی زندگی می کرد. یک سری کتاب داشت که در زیرزمین منزل مان مخفی کرد و متواری شد.

البته کار خودش را انجام می داد. هرچند وقت یک بار می آمد پایین و یک سری فعالیت می کرد و دوباره به بالای کوه برمی گشت. هرگاه هم که نمی توانست به خانه سر بزند، دوستانش پیامی برای مادر من می آوردند. از همان اوایل خانواده ما با مبارزه آشنا شدند. «صادق» و «رضا» هم ترجمه نامه های امام را انجام می دادند. نامه ها را چاپ می کردند و بین خانه ها و کسبه و مساجد پخش می کردند. «روزبه» هم همین کارها را در مسجد انجام می داد و هر سه تحت تعقیب بودند. پدر من به دلیل شغلی که داشت مرتب خارج از کشور بود، خیلی نمی توانست در خانه باشد ولی انصافاً همان لقمه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *