تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست در سیره سیاسی امام سجاد (ع) :

۱. مـقدمه

نسبت اخلاق و سیاست ازمسائل دیرینه و بنیادین درحوز تفکـر سیاسـی اسـت کـه همیـشه توجه اندیشمندان سیاسی را به خود جلب کرده اسـت. نتیجـ تأمـل دربـار چنـین نـسبتی بـه شکل گیری نـگرش هـای متفاوتی انجامیده که هرکدام با دامنه ای تفسیری همـراه بـوده اسـت . در این رهگذر، امروزه دوگونه بودن دیـدگاه اخـلاق و سیاسـت، سرفـصل دنیامـداری درحیـات سیاسی، اجتماعی و معنوی انسان مدرن شده اسـت کـه در عـلایـق و روابــط سـیاسـی، از بنیـان عاری ازاخلاق، به و یژه اخـلاق دینـی ، دفـاع می کند. جهان جدید براین نکته تأکید مـی و رزد کـه عرص حیات عمومی، گستره اخلاق و باورهای دینی نیست و براین اساس اخلاق و بـاورهـای دینـی نـباید درایـن حـوزه دخـالتی داشـته باشـند و حکومـت مـی توانـد و بـایـد بــدون لحـاظ باورداشت های اخلاق دینی تلاش خود را درراستای تنظیم فلسف زندگی این جهانی انسان هـا متمرکز و عملی کند (درخشه، ۱۳۹۱، ص ۳۸). بـدون تـردید این رویکرد تحت تـأثیر مـستقیم تجـارب حوز تمدنی غرب، و با عنایت بـه گـسترش تمـدن غـرب و هیمنـ ارزش هـای آن بـه عنـوان الگویی سیاسی و حقوقی در بسیاری از جوامع پذیرفته شده است. بر این اساس ، انـسان مـدرن در راسـتای ساماندهی به روابط سیاسی و اجتماعی خود نه تنها نیازی به این ایسـتارها نـدارد، بلکـه وابستگی او به چنین باورهایی نشان پس مانـدگی بـه شـمار مـی رود. البتـه درآن سـوی طیـف، بـسیاری تـصور مـی کنند اگر انسان در مسیر اخلاق قرار بگیرد و مفاهیم اخلاقی را رعایـت کنـد، بـاید از مـردم دوری کـرده، گوشه نـشینی اختیـار نمایـد. برخـی هـم خـود را از اخلاقیـات کنـار کشیده اند و هنگامی که به آنـان مـسائل اخـلاقی یادآوری می شود، با صلابت و عزم راسـخی کـه با عدالت و انصاف، رعایت حقوق دیگری و بـعد مـعنوی و رضایت پروردگار در تـضاد اسـت، پاسخ می دهند که در میدان سیاست و در بازار رقابت سـیاسی جـایگاهی بـرای اخـلاق و مفـاهیم اخلاقی وجود ندارد (کیانی، ۱۳۸۸، ص ۴۰ -۳۹). برخلاف چنین برداشـت هـایی، آمـوزه هـای اسـلامی هـمواره بـر همپایی این دو تأکید ورزیده ، علی الاصول رخصتی برای عدول از اصول اخلاقی در سیاست پذیرفته نشده اسـت. بـه تـعبیر حمید عنایت، قرآن از مؤمنان می خواهد از سرمشق والا یا اسو حسن حضرت محمد (ص) پیروی کننـد. ازآنجـا کـه توفیـق اصــلی پیـامـبر در بنانهـادن حکومتی بر مبنای تعالیم اسـلام بـود، مـسلمانان وظیفـه دارنـد او را سرمـشق خـود قــرار داده (عـنایت ، ۱۳۷۲، ص ۱۷)، کانونی ترین هدف رسالت و بعثت را که بـه کمـال رسـاندن مکـارم اخـلاق است عملی سازند. از این رو در این مـقاله سـعی شـده اسـت بـر مبنـای ایـن نگـرش، اخـلاق و سیاست و نسبت آن دو در آموزه ها و آرای امام سـجاد (ع) بـررسی و تحلیل شـود تـا رابطـ آن دو را در سه حوز رفتار و مسلک سیاسـی امـام در خـصوص مـردم، کـارگزاران (اصـحاب و مبلغان) و مـخالفان (حـاکمان و رهبران اموی) بسنجیم.

۲. مبانی مفهومی

مفهوم اخلاق

اهل لغت، واژ اخلاق را جمع خـلق دانـسته و خلق و خلق را به سجیه و خوی معنـا کــرده انــد. لذا، عـلم اخلاق به معنای دانش بد و نیک خـصلت هـا و علم معاشرت با خلـق اسـت (پروانـه زاد و میر احمدی، ۱۳۹۱، ص ۳۲). در اصطلاح تعاریف متعددی برای آن ارائه شـده اســت؛ آیـت الله مهـدوی کنی اخلاق را مـجموع غـرایز و ملکات و صفات روحـی و بـاطنی مـی نامد و اعمـال و رفتـاری را که از این خلقیات نـاشی مـی گردد نیز اخلاق یا رفتار اخلاقـی تلقـی مـی کنـد (مهـدوی کنـی، ۱۳۹۰، ص ۲۹). شهید مطهری (ره)کـارهایی را اخـلاقی می داند که در ذهـن و وجـدان بــشر دارای ارزش باشد و بشر برای خـود این کـار، قیمت قائل است (مطهـری، ۱۳۶۹، ص ۱۴). میتــوان در تعریـف آن گفت که اخلاق با طرز رفتار انسان سروکار دارد. ازاین رو، وظیف تنظـیم و تــدوین قـواعـدی را بر عهده دارد که باید بر رفتار انـسان درزنـدگی اجـتماعی اثرگذار باشد؛ درسـت و نـادرست رفتـار انسان را بررسی کـرده، کـمال مطلوب هایی را توضیح دهد که انسان باید در راه آن ها بکوشد.

مفهوم سیاست

«واژ سیاست» معادل کـلم politics (در زبـان لاتین)، واژه ای عربی بوده و از ریـش «س و س»

گرفته شـده اسـت. در لغت، بـه مـعنای حـکومت، ریاست، امر و نهی و … آمـده اسـت (طریحـی، ۱۳۶۷، ص ۴۶۸). در متون اسلامی این واژه بسیاربه کار رفته و از ائمه اطهار (ع) به عنوان «ساسه العبـاد» یاد شده اسـت؛ ازاین رو تـدبیر امور جامعه و سیاست گـذاری ازخـصایص رهبـران الهــی تـلقـی مـی شـود (جـعفری، ۱۳۸۷، ص ۳۹۳). از سیاست به مـعنـای حـکمرانـی، زرنگـی (عـالم، ۱۳۹۰، ص ۸۴)، روش صحیح زندگی و ادار امور مملکت و آیین کشورداری (مـصباح یـزدی، ۱۳۸۸، ص ۴۶)هـم یـاد شـده است. در تعریفی دیگر، سیاست به طـور کـلی بـرای مفهوم عمل تصمیم گیری و اجـرای آن بـرای کـل جـامعه آمـده اسـت کـه درآن، عـمل ، عامل و موضوع عمل، بازیگران صـحنه انـد (بـشیریه ، ۱۳۸۱، ص ۲۴-۲۳)، اما سیاست اصطلاحا دراندیش اسلامی، عبارت است ازمدیریت و رهبـری جامعـه در راستای مصالح مادی و معنوی (جعفـری، ۱۳۸۷، ص ۴۷). از این رو سیاست در مکتـب هـدایت بـه مـعنای اجرای قانون الهی از سوی انسان ها به رهبری انبیا، اوصیا و اولیا برای سعادت تلقی شده است.[۱]

۳. چارچوب نظری

رابط اخلاق و سیاست از جمله مهم ترین مباحث فلسفی و اندیش سیاسی است کـه از مـاهیـت و چگونگی پیوند میان اخلاق و سیاست بحث می کند. نوع بشر از زمانی که رفتار و اندیشه اش در تاریخ ثبت و ضبط گردیده است، همواره در میـان دو نیـرو، از یـک سـو «اخـلاق» و تمـام فضیلت های متعلق بـه آن و ازسوی دیگر «قدرت» و هم مـسائل مربـوط بـه آن، درجـدال و تکاپو بوده است. دریک دسته بندی اجمالی از آرا و نظریات اندیشه ورزان و نظریه پردازان علوم سیاسی و اجتماعی، چهار نگرش کـلی درخـصوص چگونگی رابط اخـلاق بـا سـیاسـت، قـابـل توجه و شایسته تأمل است: بینش افتراق اخلاق و سیاست، تقدم سیاسـت بـر اخـلاق ، اخـلاق دو سطحی و دوحوزه ای و در پایان نگر یگـانگی اخـلاق و سیاسـت (اسـلامی، ۱۳۸۳، ص ۱۴۲). در همین راستا، به بـررسی این چـهار نگرش می پردازیم؛

۱. ۳. نگر جـدایی اخـلاق و سیاست

در خصوص رابط اخلاق و سیاست، یک رهیافت آن است که اخلاق و قدرت سیاسی اساسا دو مقول متضاد هستند که جمع میان آن دو غیر ممکن و در بهترین حالت، به سختی میـسراسـت؛ چراکه اگر سیاست بخواهد اخـلاقی بـاشد، در واقع با ذات خود دچـار نـوعی تنـاقض و مـشکل می شود. نیکولو ماکیاولی اولـین اندیـشه ورز و نظریـه پـردازی اسـت کـه ایـن معنـا را فـارغ از دغدغه های محیط خویش به صراحت بیان کرد یا می توان اذعان داشت، آنـچه را کــه قدرتمنـدان در طـول تاریخ به آن عمل کردند، به روشنی فاش نمود (ماکیاولی ، ۱۳۸۴، ص ۱۱۸). تصور معتقدان بـه این نگرش بر این است که اخـلاق و سیاست هرکدام قلمرو خاصی دارند و هیچ ارتباط منطقی میان آن ها و جـود نـدارد. اگـر هم مسائل سیاسی با مسائل اخلاقی در جایی برخورد می کند، صرفا یک اتفاق است، زیرا هرکدام فضای خاص و قـلمرو مــشخص خـود را دارنـد کـه از همـدیگر جداست (درخـشه، ۱۳۹۱، ص ۴۱). درخصوص این نگرش شایان ذکر اسـت کـه بــه نـظـر مــی رسـد طرفداران تباین اخلاق از سیاست، درصدد بیان واقعیت موجود نیـستند، بلکـه بنـابر مـصالح دیکته شـده ای که حاصل اندیش سکولار است، به دنبـال جداسـازی تعمـدی ایـن دوعرصـه از یکدیگرند. طـرف داران اندیش سکولار معترف انـد کـه انسان ضرورتا به اخلاق نیاز دارد و آن هـا جدای ازاخلاق قادر نخواهند بود جامعه را مدیریت کنند (کـاظمی، ۱۳۷۶، ص ۱۱۵). لکـن از طـرف دیگر به چنین مسئله ای اذعان نمی کنند که این خود نشان از تـضاد در ایـن اندیـشه و نداشـتن تـوانایی برای تبیین این رابطه است.

۲. ۳. نگر تقدم سیاست براخلاق

رهیافت دیگر نسبت به رابط اخلاق و سیاست آن است که اخلاق تابع بی قید و شرط سیاست می باشد؛ به طوری که ارزش خود را از آن می گـیرد. ایـن نـگـرش کـه مـدعی تبعیـت اخـلاق از سیاست می باشد، رویکرد مارکسیستی -لنینیستی به دو مقول جامعه و تاریخ است. در این آموزه هیچ اصالتی برای اخلاق وجود ندارد، بلکه اخلاق ازمنافع مبارز طبقـاتی پرولتاریـا بــه دســت میآید. ازدیدگاه مارکسیـستی ، تـاریخ چیـزی جـز عرصـ درگیـری هـای طبقـاتی نمـی باشـد

(مارکس، ۱۸۸۳، ص ۶۵۸)؛ ازاین منظر هیچ چیزمطلق نیست و همه چیزازجملـه مفـاهیم اخلاقـی، هنر و حتی علم طبقاتی است (بشیریه، ۱۳۷۸، ص ۱۰). تـفاوت این نگره با بیـنش جـدایی اخـلاق از سیاست، آن است که این نگرش اساسا هیچ اصالتی را برای اخـلاق قائـل نیـست. در بـار ایـن رویکرد که نوعی اخلاق ستیزی است باید گفت که این رهیافت درعرص عـمل شـکـست خــود را دیده است و همچنین، این نوع بینش اسـاسا مـبتنی بـریک سری اندیشه های الحادی است کـه به طور کلی درجوامع اسلامی که توحیدمبنا و مبدأ می باشند، معنا و مفهومی نخواهد داشت.

۳. ۳. اخـلاق دوسـطحی یادوحـوزه ای

این رهیافت، اخلاق درسطح فردی و اجتماعی را ازهم تفکیک مـی کـند. این دیدگاه که اخلاق «دوآلیستی» یا «دوگروانه» نیز نام دارد، تلاشی برای حفظ ارزش های اخلاقی و پذیرش پـاره ای اصول اخلاقی در سیاست است. برپای این دیدگاه ، لازم اسـت اخـلاق را در دو سـطح فـردی و اجتماعی بررسی کنیم. اگرچه این دو سطح مشترکاتی دارند، ولی لزوما آنـچـه را کـه در سـطح فردی اخلاقی شمرده می شود، نمی توان در سطح اجتماعی نیز اخلاقی به حساب آورد. حامیـان این رویکرد در تأیید آن گـفته انـد کـه حیط اخلاق فردی ، اخلاق مهرورزانـه اسـت؛ در حـالی کـه عرص اخلاق اجـتماعی ، اخـلاق هدفدار و نتیجه گراست. نتیجـ چنـین نظریـه ای ، پـذیرش دو نظام اخلاقی جداگانه می باشد. انسان به عنوان فـرد تـابع یک نـظـام اخلاقـی اسـت، حـال آنکـه اجتماع، نظام اخلاقی دیگری متفاوت از نظام اخلاقی فـردی دارد. آنـچه در این رویکـرد با عنـوان «اخلاق اجتماعی» مطرح می شود، بیشتر همان قواعدی است که اغلب بـرای حـسن ادار جـامعـه وضع می شود و نه اخلاق به معنای مجموع قواعـد رفتـاری مبتنـی بـر ارزش هـا (کــاظمی ، ۱۳۷۶، ص ۱۵۰-۱۴۹). اینـکه در حیط اخلاق فردی، شخص می تواند ایثار کند و دارایی خـود را ببخـشد، اما دولت اساسا حـق چـنین کـاری را ندارد، درست نیست. اگر فرض کنیم کـه نماینـدگان مـردم پس از توجیه شهروندان تصمیم بگیرند درصـدی از درآمــد ناخـالص ملـی را بـه فـلان کـشور قحطی زده اختصاص دهند، قطعا عملی اخلاقی خواهد بــود و بــرخلاف مـنـافع ملـی بـه شـمار نخواهد آمد؛ پس ایثار هم درسطح فردی و هم درسطح اجتماعی و سیاسی، اخلاقی اسـت.

این تـفاوت که رفتار مبتنی براخلاق فردی مهرورزانه و نوع دوستانه است ؛ حال آنکه رفـتـار سـیاسی تـابع مصالح ملی می باشد نیز محل تردید است و آشکارا هر دو ویژگی را می توان به هر دو سطح اخـلاقی نـسبت داد. چــه بـسا رفتـار فـردی کـه براسـاس اخـلاق مـصلحت گرایانـه و منفعت طلبانه است و چـه بـسا عملکرد سیاسی که متأثر از انگیز نوع دوستی می باشد. سخن آخـر اینکه ازهیچ شهروندی نمی تـوان خـواست که تابع دو گونه سیستم اخلاقی متفاوت باشد و از او انتظار داشت که صداقت پیشـه کـند، اما بی صداقتی حاکمیت را بپـذیرد و سـخنی بـرنیـاورد و بــه گـفت افلاطون، دولت را در نیرنگ زدن مجاز بداند. گذشته از این اشکال هـا، این آمـوزه مبهم است و حدود و مرزهای آن مشخص نیست.

۴. ۳. نگر یگانگی اخلاق و سیاست

رهیافت چهارم، بـر یگانگی و وحـدت اخلاق و سیاست تأکید می ورزد، زیـرا مـعتقـد اســت کـه کـارکرد هـردو یکـی بوده، هر دو خواهان تأمین سعادت انسان مـی بـاشـند. بر اسـاس ایـن نگـرش نمی توان مرز قاطعی میان اخلاق و سیاست قائل شد و هـریک را بــه حـوزه ای خـاص منحـصر ساخت؛ همچنین این دو نمی توانند ناقض یکـدیگر باشند. این دیـدگـاه نظـام اخلاقـی را در دو عرص زندگی فـردی و اجـتماعی معتبر دانسته، قائل است که هرآنچه در سطح فـردی اخلاقـی می باشد، در سطح اجـتماعی نـیز این گونه است. تقریبا این نـکته مـسلم اسـت که نظام هـای سـیاسـی برای مشروعیت خویش نـیازمند اخـلاق هستند. پای بند نبودن یک نظام بـر ارزش هـای اخلاقـی موجب ایجاد بحران های متعدد می شـود کـه از آن جمله بحران اعتمـاد و مـشروعیت اسـت کــه زمـینه هـای ســقوط و فــروپاشـی آن نـظـام را در پـی خواهـد داشـت. افـزون بــراین، ازطرفـی غیراخلاقی ترین نظام ها انتظار دارند که شهروندان آن ها اخلاقی عمل کنند و از سوی دیگــر، از هـیچ شهروندی نمی توان خواست که تـابع سـیستم اخـلاقی مـتفاوت بـاشد؛ صـداقت پیـشه کـنـد و صـداقت نداشتن حاکمیـت را تحمـل کنـد (اسـلامی، ۱۳۸۳، ص ۱۵۲). ازمنظـر اسـلام نیـزاخـلاق و سیاست را نمی توان از هم جدا کرد، چراکه اسـاسا دین اســلام بــه عنـوان منبـع اخـلاق، کـاملا سیاسی است؛ بـه گـونه ای کـه نـمی تـوان گـفت سیاست و اخلاق در دین اسلام دو مقول جدا ازهـم هستند. گفتنی است که درخصوص دین اسلام و جایگاه سیاست درآن، باید عنایت داشت که ما صرفا با یک مکتب و مسلک سیاسی سر و کار نـداریم ، بلکه مـا بـا یـک نظـام منـسجم دینـی روبرو هستیم (الله احمد، ۲۰۱۰، ص ۲۷۷ -۲۷۶) که آموزه های آن ، هم امـور و مـسائل دنیـوی را شـامل می شود و هم نگاهی به جهان دیگردارد. ازاین رو یک اصل قابـل توجـه و جـدی در سیاسـت اسـلامی کـه نمایانگر نسبت میان اخلاق و سیاست در اندیـش سیاسـی اسـلام مـی باشـد، مقولـ آخرت گرایی است به همین سبب، سرانجام این و حدت عملا درقالب تقدم اخلاق برسیاست نقش می یابد؛ به گـونه ای کـه این اخلاق است که سیاست را مدیریت و جهت دهی می کند. پـیش از پرداختن به نسبت دو مقول اخلاق و سیاست در آموزه ها و آرای امام سـجاد (ع)، لازم اسـت شمایی کلی از وضـعیت سـیاسی اجتماعی اسلام دردور رهبری تـشیع امــام ســجاد(ع) ترسـیم شود.

۴. شرایط سیاسی –اجتماعی اسلام دردوران امام سجاد (ع)

هنوز بیست و پنج سال ازوفات رسول خدا (ص) نگذشته بود کـه هزیمـت خلافـت در برابـر ضربات شدیدی کـه از سـوی دشمنان اسلام بر این دین رحـمت وارد آمــد، آغـاز شـد. دشـمنان توانستند به طور پنهانی به مراکز قدرت نظام نفوذ کرده، آن را ناکارآمد سازند و باکمال وقاحت و بی شرمی و به زور، رهبری نظام را تصاحب کنند و امت اسلام و نـسل پیـشگام آن را مجبـور بـه دسـت کشیدن از قیادت و شأنیت خود نموده، پیشوایی مقدس اسلامی را به حکومتی موروثی تبدیل کنند که جز ناچیزشمردن ارزش ها، کشتار بیگانگان، جلوگیری از حدود الهی ، خشکاندن احکام و بازی با سرنوشت مردم کار دیگری نـداشتند (ابــن الأثیـر، ۱۹۶۵، ص ۱۲۶). درچـنـین شـرایطی بیت المال مسلمانان به صورت املاک شخصی ستمگران حکمران درآمد و خلافت به توپی بدل شد تـا بچه های بنی امیه باآن بازی کنند (الخضری، ۲۰۰۵، ص ۳۷۱-۳۷۰)؛ ازایـن رو امـام سـجاد (ع) در سـخت تـرین بـرهه ازتاریخ که ائمه با آن روبرو بوده اند، می زیسته است. اوج مـصیبت هـای امـام سجاد پس ازشهادت پدر بـزرگوارشان، زمـانی بود که دید سپاه بنی امیه با اسبان خـود در مدینـه داخل مسجد پیامبر (ص) شـده و اسـبان خـود را درآن بستند؛ مسجدی که پایگاه انتـشار افکـار و رسالت پیامبر(ص) به جهانیان بود. حکومت اموی برای اینـکه حرمت دو شهر مکـه و مدینـه را در میان مسلمانان بشکند، به گسترش و نشر فساد در آن دو اهتمام جـدی داشت. در مقابل ، امـام هـمچون اجـداد مطهرشان هوشمندانه رهبری تشیع را اداره و سعی داشت تا آبروی از دست رفت اسلام را احیاکند؛ از این رو، رویه ای جهادی درعرص رهبری -سیاسی و اجتماعی –در پـیش گرفتند (حکیم منذر، ۱۳۸۵، ص ۱۴۱)که در ادامه به رابط اخلاق و چنین رویکردی در عرص سیاست اشاره مـی کنیم. در همین راستا، برای تبیین نسبت اخـلاق و سیاسـت در آمـوزه هـا و آرای امـام سجاد (ع)، این بررسی را در سه سطح : رفتار سیاسی امام سجاد(ع) با مردم، رفتار سیاسـی امـام با اصحاب، و موضع گیری امام سجاد در بـرابر گـروه های منحرف زمان خود، بررسـی و کـاوش خواهیم کرد:

۵. نسبت اخلاق و سیاست در رفتار سیاسی امام سجاد(ع)با مردم

به طور کلی نگاه ویـژ سیاسـی -اجتمـاعی اسـلام بـه مـردم، آن را بـه دینـی مردمـی ، جـامع و تـأمین کـنند نیازهای بشر درهردوره ای مبدل ساخته است. امام سجاد (ع) کـه از جایگـاه والا و مقبولیت چشمگیری در میان مردم برخوردار بود، بـا اعتقـاد بـه مـسئولیت بـسیار مهـم و الهـی خویش در برابر مردم ، به مسئل رهبری تـشیع در آن بـرهه بـا نگـاه امانـت و مـسئولیتی سـنگین می نگریست و برای خود این گونه تعریف کرده بـود کـه وظیفـه دارد بـرای اصـلاح، تربیـت و تأمین سعادت دنیا و آخرت مردم، تمامی تلاش خود را به کارگیرد. اگـر چه امام درایـن مــسیر مشکلات بسیاری بخصوص از سوی حـاکمان امـوی مـتحمل شد و دشمنی های فراوانی بـه ویژه از طرف همین طایفه به جان خرید (فوزی، ۲۰۰۸، ص ۲۶۰)، محکم و استوار و با نگاهی دلسوزانه و دغدغه مند، بـر پیگیری اهـداف عـالی خود که همان آرمـان هـای رسـول الله (ص) بــود، پافــشاری می نمود. در ادامه به نمونه ای از رابط اخلاق و سیاست در بار مشی امام با مردم، اشاره می کنیم:

۱. ۵. تأسیس نظام سـیاسی -الهـی و مـردمی

۱. ۱. ۵. نقش محوری مردم در رهبری جامعه از سوی امام (اصل رضایت و اقـبال عمومی در رهبری و مدیریت سیاسی جامعه)

یکی از نکات بسیارمهم و قابل توجه در دوران نبوت و امامت، شـکل گیـری حاکمیـت سیاسـی پس از پذیرش و رویکـرد مـردمی اسـت. امام سجاد (ع) اگر چه فرصت حاکمیت رسمی به عنوان حاکم جامعه را نـداشت، و لی جـایگاه جانشینی رسول الله را داشته است. او با اینکه رهبر حقیقـی مردم بود، لکن امویان فرصت این رهبری را در عرص عـمل از او سـلب کـردند. بـا وجـود ایـن، امام وظیف خود را به خوبی به پیش برد. به همین دلیل در ســیر سـیاسـی امــام سـجاد مـی تـوان نمونه های بسیاری که بیانگر جایگـاه مـردم در قیـادت سیاسـی جامعـ تـوحیـدی مــد نظر امــام می باشد، ملاحظه کرد. امام سجاد به این امر آگاه بود که تا وقتی از طــرف پایگــاه هـای مردمـی پشتیبانی نشود، تنها در دست گرفتن قدرت برای تحقق بخشیدن به عـمل دگـرگون سـازی اجتمـاع اسلامی کافی نیست. همچنین پایگاه های مردمی نیز باید به هدف های این قدرت آگـاه بـاشـند و به نظریه های او در حکومت ایمان داشته باشند و در راه حمایت از آن حرکت کرده ، مواضع آن را برای تـوده مـردم تـفسیر نمایند و در برابر تنـدبادها بـا اسـتواری و قـدرت بایـستند. آنچـه در دوران رهبری امام سجاد مهم بود و در واقع یکی از شاخصه هـای آن به شمار می آید، ایـن اسـت که تود مردم به علت و جود حاکمانی بـه دور از آیین راسـتین اسـلام، -به جز دور امامـت علـی (ع)، -تاحدود زیادی از راه روشـن فطـرت اسـلامی فاصـله گرفتنـد، زیـرا شـأنیت و جایگـاه سیدالساجدین را به خـوبی درک نـکردند. از هـمین رو، امام به علت آگاهی نداشتن مردم، به درگـاه خداوند چنین شکایت مـی فـرمود: «پروردگارا! در پیشامدهای ناگوار روزگار به نـاتوانی خـویش نگریستم و درماندگی خود را ازجهت یاری طلبیدن ازمردم دربرابر کسانی کـه قـصد جنـگ بـا من داشتند دیدم و به تنهایی خود در برابر بسیاری کسانی که بـا مـن دشمنی داشتند، نظر کـردم».

مشارکت و همراهی بـا مـردم در اجـتماع درنگاه زین العابدین آنقدر مهم بوده اسـت کــه امــام در دعای خود از خداوند می خواهـد همـواره در ردیـف پیـروان قـرآن شـریف باشـد: «… و ایـن یادشده ها را با فـرمانبری هـمیشگی، و پیوستگی با مردم ، کامل گـردان …»(فـلـسفی، ۱۳۷۱، ص ۲۲۲). بر اسـاس فـرمایش امـام سجاد (ع) می توان گفت، مدیریت و رهـبـری سـیاسـی در نگـاه اسـلام بایـد به گونه ای باشد که به مشارکت در زندگی جمعی بـینجامد. اسـاسا بر مبنای اصول اسـلامی بـدون حضور آگـاهانـه مـردم، حـق برپـا نـمـی شــود و سـعادت و آسـایش جامعـه فـراهم نـمـی گــردد (حکیمی، ۱۳۹۱، ص ۱۲۱)؛ بنابراین حضور فعال مـردم در عرصـ سیاسـی –اجتمـاعی یعنـی داشـتن حضوری آگاهانه (مـیراحمدی، ۱۳۸۸، ص ۶۵)، و ویژگـی ایـن حـضور در نگـاه صـحیف سـجادیه کــه حـاوی مـجموع فرمایش های امـام در قـالب دعاست، خیرخواهی همراه بــا تـفکـر و تعقـل اسـت (برزگر، ۱۳۹۱، ص ۴۰).

۲. ۱. ۵. محوریت قانون و تساوی افراد دربرابر آن (اصل عدالت خواهی و مساوات طـلبی)

در مـنطق اسلام هم انسان ها از یک پدر و مادرنـد، سـفیدپوسـت بــر سـیاه پوســت و عــرب بــر غیرعرب برتری ندارد و والی و رعـیت در پیشگاه خداوندگار یکی اند. یکی از نمونه های بـسیار مهم نمود عدالت گرایی و اهتمام به مـساوات و بـرابری مردم درنظر امام سـجاد، رسـال حـقـوق ایشـان بـه عـنوان مـنشور حقوق بشر مـی بـاشد. توجه ویژ حضرت، سلیق خودسرانه و مِن عنـدی ایشان نیست، بلکه از آن روست که خداوند که منشأ و منبع حق و حـقوق اسـت، خـود انسان ها را به پاسداری ازحقوق یکدیگر فـرمان داده و از تـعدی و تـجاوز بــه حـقـوق هـمنوعـان برحـذر داشته است. حقوق مورد نظر امام سجاد (ع) فقط معطوف به بایدها و نبایدهای تعبدی و احکـام خمسه تکلیفیه نیست، بلکه متکفل بیان منش اخلاقی یک مـؤمن نـسبت بـه خـود و مـناسـبات عمومی اوبا دیگران است (العبودی، ۲۰۱۲، ص ۷).

امام سجاد(ع) در رسال حقوق یک قسمت را به طور مشخص به حقوق عمومی اختـصاص میدهد و اگرچه مختصر اما دقیق، قدرت را مقید به عـدالت ترسـیم مـی کـنـد. او حـاکمیـت را موظف می داند عدالت پیشه کرده ، همچون پدری مهربان و خیرخواه، پویند خیر عمومی بـرای هم مردم باشد. دراین انگاره، نظام حاکمیتی نه فقط برای دوستانش، بلکه برای همگـان بایـد خیرخواه بـاشد و نـه قیم مآب، بلکه دلسوزانه و پدرانه در خدمت ایشان باشد. دراندیش سیاسی امام سجاد(ع)، رفتار برابر با مردم و برابری آن ها دربرخورداری ازمواهب عمومی، یـک اصـل مـهم و بـنیادین است (القبانجی، ۱۹۸۶، ص ۱۲-۱۱).

۳. ۱. ۵. معاشرت صمیمانه بـامردم (اصـل مردم گرایی) رفق و مدارا بامردم

یکی ازشاخص ترین ویژگی های شخصیتی پیشوایان دینی ما، معاشرت صمیمانه و مهربانانه بـا مردم است. امام سجاد همچون دیگـر ائمه، بـه دور از روابط تشریفاتی موجـود مـیـان پادشــاهان و مردم که جامع فاسد اموی آن را روز به روز بیشتر گسترش می داد، به بشریت و انسان هـایی کـه با آن ها در تماس بودند، از منظر امانتی الهی می نگریست که لازم اسـت آن هـا را عزیـز داشـته، تکریم نموده و از گـزند حـوادث و بلاهایی که موجب می شود تا او از مسیرحق منحـرف شـود، به دور نگاه دارد. رفتار امام سجاد بـا مـردم ، دلـسوزانه و از سـر احـساس مـسئولیت نـسبت بـه سرنوشت آنان بود. امام هیچ گاه راضی نـبود کــه مـردم را بــه جـرم خطاهایـشان گرفتـار خـشم و عذاب الهی ببیند. به همین دلیل است که عفو و بخـشش کنیزکـان و حتـی آن هـایی کــه اورا اذیت و آزار می کردند، همواره مورد توجه تاریخ نگاران سیر امام سجاد(ع) بـوده اســت. درایـن بـاره گفته می شود، روزی امام یکی از خادمان خود را صدا زد و او جواب حضرت را نداد. امام بار دوم صدا زد، ولی باز جوابی نـشنید. امــام بـا کمـال مـدارا و لطافـت و مهربـانی بـه ایـشان فرمودند: «پسرم آیا صدای مرا نشنیدی؟» جـواب داد: چــرا شــنیدم، امـام فرمودنـد: «پـس چـرا جواب ندادی؟»گفت: چون از تو در امان بودم . امام درحالی که شکر خدای را به جـای می آورد از آن مکان خارج شد و این گونه زمزمه کرد: «شـکر خـدایی را کـه بنـدگان خـود را از مــن در امنیت قرار داده است» (الطـبرسـی، ۱۹۷۹، ص ۲۵۶). در بـیان صحیف سـجادیه، یکـی از اصـولی کـه در بهبود و پیشرفت روابط انسان با دیگران به ویژه در عرص سیاسی -اجتماعی ، تـأثیر چـشمگیری دارد، مدارا و تحمل دیگران است (الإمام السجاد(ع)، ۲۰۱۱، ص ۲۱۸). امام سجاد در مدت زعامت دینـی و سیاسی خویش به طـور کلی با مخالفان سیاسی رفتار شایسته و کریمانـه ای داشـت و بـه جـای تنبیه آنان و انتقام ، در صدد جذب، هدایت و رفع شبهات و ابهامات بود که ایـن نـشان وجـود صفت برجست بردباری در امام به عنوان زعیم سـیاسی – اجـتماعی مردم است؛ به گونه ای که نقل می شود مردی به ایشان تهمت زده و بسیار دشنامش داد. حـضرت بـسیار بردبارانـه خطـاب بـه ایشان فرمودند: «اگر ما آنچنانیم که گفتی، خدا ما را بیامرزد و اگـر مـا چنـان کــه گـفتـی نبـودیم خداوند تو را بیامرزد» (حکیم ، ۱۳۸۵، ص ۳۲-۳۱).

۴. ۱. ۵. سنت تکریم و تعظیم (اصل عزت و کرامت انسانی)

از جمله ویژگی های برجسته در سیر سیاسی معصومان، سنتی است که بر اعتقاد به اصل عزت و کرامت انسان اسـتوار اسـت. انسان آن طور که قرآن بر آن تأکید می نماید، موجودی اسـت بـس باکرامت و عزیز.[۲] این کرامت درآیات گوناگونی ازقرآن کریم با تعـابیرمتعـددی آمـده اسـت.

برخی مواقع خداوندگار از انسان درجایگاه خلیف خـود بـر روی زمـین یـاد مـی کنـد. [۳]در جـای دیگر تأکید مـی نـماید که خـلقت انسان با دست قدرت الهی انجام شده است، [۴]از روح الهی خود در او دمید،[۵] امانت الهی خویش را بر دوشش گذاشت[۶]… و در پایان حضرت حق در یک جملـه مـی فـرماید: «مـا فرزندان بنی آدم را کرامت بخشیدیم».[۷] این اصل به قدری مـهم اسـت که هیچ کـس حتی خود فرد هم نمی تواند کرامـت خـویش را خدشـه دار سـازد. بـر این مبنـا، هرگونـه رفتـار اجتماعی، چـون تـعامل مـیان حاکم و مردم، می بایست بر پای اصل عزت و کرامت انسانی اسـتوار باشد (ملک زاده، ۱۳۸۵، ص ۷۲). آنچه در بیان امام سجاددرخـصوص کرامـت انـسانی نمایـان شـده، و جود دو ویژگی است که با همین مبانی قـرآنی، شـأنیت اجـتمـاعی انـسان را روشـن مـی سـازد.

ازاین رو در عرص سیاسی، نوع نگاه به مردمان این گـونه بـاید باشد که آن ها دارند نـوع خاصـی از کرامت و شرافت انسانی اند. جالب اینجاست که خود ام

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *