تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) شامل 62 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام صادق (ع) :

مقدمه

امام جعفر صادق (ع) ششمین امام شیعیان است که دوران امامتش در دو وضعیت کاملاً متفاوت سیاسی و اجتماعی قرار گرفت. به دلیل تفاوت شرایط سیاسی زندگانی امام ششم (ع)، مواجهات ایشان را در دو بخش بررسی خواهیم کرد:

بخش اول مربوط به زندگانی امام ششم (ع) تا پیش از خلافت منصور دوانیقی است. این دوران از سال ۱۱۴ق؛ یعنی سالی که امام صادق (ع) به امامت رسید، تا سال ۱۳۷ق ادامه یافت. دورانی که بنی امیّه ضعیف گشته بودند. امام صادق (ع) در دوران امامت خود شاهد خلافت پنج خلیفه اموی بود که یکی پس از دیگری به خلافت رسیدند و سرانجام حکومت بنی امیه به پایان رسید و بنی عباس خلافت خود را توسط اولین خلیفه خود؛ یعنی «عبدالله بن محمد» مشهور به «سفّاح» آغاز کردند. در این دورانِ حدوداً ۲۳ ساله، شیعیان از آزادی نسبی برخوردار بودند و خلفای اُموی بر خلاف سیره اسلافشان کمتر به آزار شیعیان پرداختند؛ زیرا در پی این بودند که قدرت را از دست ندهند؛ اما سرانجام بنی عباس پس از کشمکش و درگیری با امویان، آنان را شکست داده و بر کرسی قدرت تکیه زدند.

اولین خلیفه عباسی؛ یعنی «سفاح» در سال ۱۲۳ق به خلافت رسید. وی در پی تثبیت خلافت برای بنی عباس بود و از ظلم و ستم به علویان (به خاطر عواقبی که احساس می کرد برای بنی عباس خواهد داشت)، پرهیز نمود. امام صادق (ع) از آزادی به دست آمده نهایت استفاده را بردند و به ترویج اسلام ناب محمدی (ص) پرداختند. کاری که پنج امام پیش از ایشان -به خاطر شرایط نامناسب سیاسی زمانشان- نتوانستند به این وسعت و گستردگی به آن بپردازند.

این شرایط تا پیش از حکومت منصور عباسی، دومین خلیفه عباسیان ادامه داشت؛ اما به محض به خلافت رسیدن منصور در سال ۱۳۶ق و شروع مرحله دوم زندگانی امام ششم (ع)، رعب و وحشت جامعه اسلامی را فراگرفت و او به کشتار و اذیت شیعیان پرداخت.

مواجهه فکری و عملی امام صادق (ع) با دشمنان تا پیش از خلافت منصور عباسی

امام ششم (ع) در این دوران از مواجهه مستقیم با دشمنان اجتناب کرده، به فعالیت های فرهنگی و بالابردن سطح علمی و دینی مردم پرداخت. برای بسیاری از مردم جای سؤال است که چرا امام صادق (ع) از ضعف بنی امیّه برای به قدرت رسیدن علویان و بازپس‏گیری خلافت غصب شده از غاصبان استفاده نکرد؟ این سؤال هنگامی در ذهن تقویت می شود که «ابومسلم خراسانی» به امام (ع) نامه نوشت که: «من مردم را به دوستی اهل بیت (علیهم السلام) دعوت می کنم. اگر مایل هستید، کسی برای خلافت بهتر از شما نیست.» همچنین «ابوسلمه خلاّل» نامه ای با همین مضمون برای امام صادق (ع) نوشت (کار اصلی دعوت بنی عباس به دست ابوسلمه خلاّل و ابومسلم خراسانی انجام می شد). و آن را توسط یکی از دوستان امام به خدمت ایشان رساند؛ اما امام (ع) به هیچ کدام از این نامه ها پاسخ مثبتی نداد و در جواب ابومسلم نوشت: «نه تو از یاران من هستی و نه زمانه، زمانه من است.» (الملل و النحل، محمد بن عبد الکریم شهرستانی، تحقیق: محمد سید گیلانی، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۰۴ق، ج ۱، ص۱۵۴). همچنین حضرت با خواندن نامه ابوسلمه به فرستاده او فرمود: «ابوسلمه، شیعه شخص دیگری است.» (مروج الذهب، مسعودی، ج ۳، ص ۲۵۴).

امام صادق (ع) به درستی تشخیص داده بود که اولاً: ابومسلم و ابوسلمه به دنبال کسی هستند که از وجهه و محبوبیت او در راه رسیدن به اهداف خود بهره برداری کنند؛ در حالی که اعتقادی به امامت حضرت نیز ندارند؛ ثانیاً: امام (ع) با نهایت هوشیاری می دانست که طراح اصلی قیام، عباسیان هستند و آنان نیز هدفی جز رسیدن به آمال خود در زمینه حکمرانی و سلطه جویی ندارند و امثال ابومسلم و ابوسلمه و دیگران را آلت دست خود قرار داده اند. بعدها قتل ابومسلم، ابوسلمه، سلیمان بن کثیر و… توسط عباسیان، بر تیزهوشی و تصمیم صحیح امام (ع) در عدم پذیرش دعوت آنها صحّه گذاشت. ( ر. ک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق (ع)، قم، ۱۳۹۳، ص ۳۷۸).

علی رغم این توضیحات، همچنان این سؤال باقی است که چرا امام (ع) مستقلاً نیرویی را (بدون وابستگی به فرد خاصی) تشکیل نداد و خلافت غصب شده را از غاصبان باز پس نگرفت؟

پاسخ این سؤال را می توان از سخنان خود حضرت گرفت که علت عدم قیام را نداشتن نیروی کافی برای مبارزه با دشمنان می دانست. برای روشن شدن این مسئله، پاسخ حضرت به دو نفر از سؤال کنندگان را که همین سؤال را از حضرت پرسیدند، ذکر می کنیم:

۱- از «سدیر صیرافی» نقل شده است: بر حضرت صادق (ع) وارد شدم و عرض کردم: چرا نشسته اید (و قیام نمی کنید)؟ حضرت فرمود: ای سدیر! چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: از فراوانی دوستان و شیعیان و یارانت سخن می گویم. فرمود: فکر می کنی چند تن باشند؟ گفتم: یکصدهزار. فرمود: یکصدهزار؟ گفتم: آری، و شاید دویست هزار. فرمود: دویست هزار؟ گفتم: آری، و شاید نیمی از جهان. به دنبال این گفتگو امام (ع) همراه سدیر به «ینبع» رفت و در آنجا گله بزغاله ای را دید. حضرت فرمود: ای سدیر! اگر به تعداد این بزغاله ها شیعه (مطیع و اهل جهاد) داشتم، نمی نشستم (و قیام می کردم). سدیر می گوید: بعد از نماز، شمردم، بزغاله ها هفده عدد بودند. (الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ۲۴۲ – ۲۴۳).

۲- روزی «مأمون رقّی» به امام (ع) اعتراض می کند که: چرا از حق خود دفاع نمی کنید و حال آنکه یکصد هزار شمشیرزن در اختیار دارید؟ حضرت فرمود: ای فرد خراسانی، بنشین! آنگاه به کنیزش دستور داد تنور را روشن کند. وقتی تنور کاملاً داغ شد، حضرت فرمود: ای خراسانی! بلند شو و داخل تنور بنشین. خراسانی که فکر کرد امام قصد تنبیه وی را دارد، گفت: ای پسر رسول خدا! مرا با آتش عذاب نکن. در همین لحظه «هارون مکی» از راه می رسد و حضرت به او می فرماید که داخل تنور شود. هارون برخلاف مأمون رقّی، بلافاصله داخل تنور می رود و رقّی می گوید: بعد از مدتی دیدم مکّی چهار زانو داخل تنور نشسته… حضرت به مأمون رقّی فرمود: چند نفر مثل این (هارون مکی) در خراسان می یابی؟ پاسخ داد: یک نفر هم پیدا نمی شود. حضرت فرمود: بله، یک نفر هم پیدا نمی شود. آنگاه فرمود: در زمانی که پنج نفر کمک کار نمی یابیم، قیام نمی کنیم. ما با زمان آشناتریم. (بحار الأنوار الجامعه لِدُرَر أخبارِ الأئمه الاطهار (علیهم السلام)، علامه محمدباقر مجلسی، دار احیاء الثراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۴۷، صص ۱۲۳ – ۱۲۴). از این دو ماجرا کاملاً مشخص است که امام علت عدم قیام را نداشتن نیروی کافی می داند و چنانچه از یاران کافی برخوردار می شد، در برابر دشمنان قیام می فرمود.

مواجهه فکری و عملی امام صادق (ع) با منصور دوانیقی

دوران منصور، زمان عمل به تقیه، آن هم از نوع تقیه خوفی بود. امام (ع) شیعیان را به تقیه امر می کرد (ابراهیم/ ۴۶). و خطاب به آنان می فرمود: «از خدا بپرهیزید و مطیع امامان و پیشوایان خود باشید. هرچه آنها گفتند، بگویید و از هر چه سکوت کردند، سکوت کنید؛ چرا که شما در زمان سلطانی هستید که خداوند متعال می فرماید: از مکر آنها کوه ها در هم می ریزد.» (بحار الأنوار، ج ۴۷، ص ۱۶۲).

منصور فوق العاده زیرک و سنگدل بود و جاسوسان زیادی را برای مراقبت از فعالیت‏های شیعیان به کار می گرفت. وی شیعیان را به شدت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، به طوری که در مدینه جاسوسانش کسانی را که با شیعیان امام صادق (ع) ارتباط داشتند، گردن می زدند. (اختیار معرفه الرجال، محمد بن عمر کشی، موسسه نشر دانشگاه مشهد، مشهد، ۱۴۰۹ق، ص ۲۸۲). بنابراین، یک خطا یا افشای سرّ (توسط شیعیان) می توانست منجر به قتل یکی از اصحاب شده یا عواقب ناگوار دیگری را برای جامعه شیعه به بار آورد. به همین جهت، امام (ع) بر موضوع تقیه تأکید می کرد.

امام (ع) علاوه بر دستور به تقیه، شیعیان را از رجوع به قضات دستگاه بنی عباس نهی می کرد و احکام صادره از محکمه آنها را شرعاً لازم الاجراء نمی شمرد. همچنین به مردم دستور می داد که نسبت به فقیهان و محدثان وابسته به دستگاه حکومت بدبین باشند و در این رابطه می فرمود: «فقیهان، اُمنای پیامبرانند. اگر دیدید به سلاطین روی آوردند (و با ستمکاران دمساز و همکار شدند ) آنان را متهم کنید!» (کافی، ج ۱، ص ۴۶- )

امام (ع) مردم را از همکاری با سلطان بر حذر می داشت و به یکی از یاران خود فرمود: «بر تو باد که از همنشینی با پادشاهان دوری کنی!» (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، حسین بن محمدتقی نوری، آل البیت، قم، ۱۴۰۸ق، ج ۱۲، ص ۳۱۰). شرایط آن روز کم تر اقتضا می کرد که امام بتواند به منصور اعتراض مستقیمی داشته باشد؛ ولی در عین حال، مورد زیر را می توان از موارد اندک اعتراض مستقیم امام به منصور به شمار آورد؛

نقل شده است که روزی منصور از امام صادق (ع) پرسید: ای اباعبدالله! خدا پشه را برای چه آفریده است؟ امام در پاسخ وی فرمود: برای اینکه جبابره (سرکشان و بی رحمان ) را ذلیل کند (و دماغ آنان را به خاک بمالد). ( تهذیب الکمال، امام مزی، ج ۵، صص ۹۲ – ۹۳). واضح است که امام با این پاسخ قصد داشت جبّار بودن منصور را به وی گوشزد کند.

امام صادق (ع) با سادات حسنی که قیام‏های متعددی را علیه عبّاسیان شکل دادند، همراهی نکرد، خصوصاً قیام نفس زکیّه که امام (ع) مخالفت خود را با آن اعلام کرد؛ (مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، صص ۴۰ – ۴۱). اما راجع به قیام «زید بن علی (ع)» قضیه متفاوت بود. (البته قیام زید متقدم بر قیام‏های سادات حسنی بود و در زمان خلافت هشام بن عبدالملک صورت گرفت). حضرت در گفتگو با یکی از یا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *