تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هویّت دینی جدید ما :

به گونه ای باورنکردنی، چنین رایج شده است که افراد مذهبی امروزه نوعی بحران هویّت را تجربه می کنند. برای مثال، کاتولیک ها در گذشته، از یک هویّت مشخص و متمایز برخوردار بودند، اما اکنون این گونه نیستند. من وضعیت اختصاصی خودم را به عنوان یک کاتولیک، که ارتباطش عموما با کلیسای خویش قطع شده، شرح و توضیح می دهم و از این بابت پیشاپیش از خوانندگان این سطور پوزش می طلبم. اگر کسی اینک از من سؤال کند که آیا شما کاتولیک هستی، نمی دانم چگونه به او پاسخ گویم. من خوب می دانم که شرایط لازم برای عضویت در این آیین را، که در قوانین شرعی آن منعکس شده، به جا نمی آورم و نیز با همه عقاید جزمی کاتولیکی موافق نیستم. از سوی دیگر، به کاتولیک های شناخته شده ای برمی خورم که شرایط شرعی و مرسوم برای عضویت را جدّی تلقّی نکرده و گاه حتی به عقاید جزمی کم تر از آنچه من معتقدم، اعتقاد دارند. مضافا این که گروه ها و افرادی، اعم از روحانی و عامی، در امریکای شمالی و انگلیس آشکارا مرا به عنوان یک پیرو کاتولیکی وفادار و معتقد تلقّی می کنند؛ واقعیتی که تا چند دهه پیش امکان وقوع نداشت.

حال سؤال این است که من چه معیارهایی را باید برای تبیین هویّت کاتولیکی محتمل خودم به کار بندم؟ مجدّدا سؤال می کنم که در عصر و زمان حاضر، چه کسی باید خود را مسیحی بداند؟ یک اثر تألیفی، همچون کتاب افسانه خدای مجسّم(۲) ویراسته متکلّم مسیحی، جان هیک، آموزه اصیل مسیحی یعنی «تجسّم»، به معنای تعریف شده توسط شورای کلیسا را انکار می کند. واکنش سنّتی برخی مسیحیان این است که نویسندگان آن را به انحراف و رویگردانی (ارتداد) از عقاید مسیح متّهم کنند، اما واکنش گسترده تر نشان می دهد که اینک در میان عموم کسانی که خود را مسیحی می نامند، اجماع و اتفاقی بر این سطح آموزه ای وجود ندارد. حال، چگونه می توانیم یک هویّت مسیحی را تعیین کنیم؟ به بیان دیگر، می توانم اضافه کنم که مشخص کردن وابستگی یک فرد به کمک فرقه مسیحی آسان تر از مشخص کردن [اصل] مسیحی بودن اوست. [دلیل این امر آن است که] معیارهای تعلّق داشتن به یک فرقه، معمولاً بیرونی هستند و به آسانی اعمال می شوند، اما همه کسانی که خدماتی دریافت کرده و اعاناتی می پردازند، لزوما خود را معتقد به حضرت مسیح نمی انگارند.

البته مسأله تنها افول ظاهری هویّت مسیحی در یک فرهنگ سکولار نیست. چنین تصور می شود که گستردگی یا ابهام و تیرگی هویّت مذهبی مسیحیان از پذیرش ادیان دیگر ناشی شده است. ریماندو پانیکار (Raimundo panikkar)مدعی است که او نه فقط یک مسیحی تمام عیار، که یک هندوی تمام عیار نیز هست. چنین کسی ممکن است ادعا کند که آموزه اخیر توماس مرتن (Thomas Merton) ]نشان می دهد که وی فردی] مسیحی یا بودایی است و شاید چنین نتیجه گیری کند که وی بالاخره مایل نیست تمایز اعتقادی خویش را وانمود سازد. در هر حال، اگر مسیحیان، دیگر سنّت مسیحی را امانت دار صرف یا نهایی حقیقت و ارزش مذهبی نپندارند، در آن صورت آیا هویّت آن ها به عنوان اشخاص مذهبی در سطحی عمیق تر از ذهنیت و رفتار مسیحی متمایزشان و نیز در سطحی عمیق تر از اظهار عقیده و باور مسیحی شان جای خواهد گرفت؟ تا این جا هویّت دینی به عنوان موضوع اصلی مطرح بود، اما اینک مجموعه مقارنی از مسائل در قلمرو اجتماعی و سیاسی مطرح هستند.

مجددا اجازه می خواهم تا موضوع اختصاصی خودم را پیش بکشم: من حمایت و وفاداری سیاسی نهایی ام را به کدام موضوع معطوف کنم؟ من اهل انگلیس ام، اما این کشور اکنون دیگر سرزمین من نیست. آیا کشور کانادا، که تابعیت آن را دارم، سزاوار وفاداری نهایی من هست؟ در عین حال، کانادا بر نظم و ترتیب قانونی و تشکیلاتی استقرار یافته و فاقد مردم یا توده(۳) یکپارچه است. کانادا به عنوان یک ساخت سیاسی، ممکن است زوال پذیرد و اگر چنین چیزی واقع شود، من ناگزیر باید برای قوام بخشیدن به یک هویّت سیاسی جدید، به سطح عمیق تری متوسّل شوم.

نمونه های دیگر نیز قابل ذکر هستند: برای مثال، بسیاری از سیاه پوستان امریکایی اکنون هویّت عمیق تر و نزدیک تری با سیاهان افریقایی احساس می کنند تا با همشهریان سفیدپوست امریکایی خود. در سطحی متفاوت، مدیران یا کارگزاران اجرایی یک شرکت یا مؤسسه چند ملیّتی، دیگر از یک هویّت اجتماعی محدود شده ناشی از [انتساب به] یک ملت خاص برخوردار نیستند. همچنین همه مردان و زنان دارای ملیّت های متفاوت، که در یکی از آژانس های سازمان ملل متحد کار می کنند، به علایق سیاسی و اجتماعی فرا ملیّتی متعهدند و احتمالاً از ناحیه علایق میهن پرستانه غالب خویش، نوعی فشار احساس می کنند. همین سخن درباره کسانی که برای شورای جهانی کلیساها کار می کنند نیز صادق است. این عضویت هویّت سیاسی و مذهبی ایشان را متأثر می سازد.

این که کسی خود را یک شهروند جهانی بنامد، امری غیرواقعی است؛ بدین دلیل که هنوز نظم جهانی مستقر نشده است. با این وجود، هم اکنون حرکتی به سوی آنچه هویّت های ملّی، منطقه ای و فرهنگی خاص را نسبی می سازند به وجود آمده است. در حقیقت، فشار فزاینده ای بر این هویّت های خاص وارد می آید و در معرض تهدید این فشار قرار دارند. ما پیش از آن که واقعیت گروه اجتماعی خاصی را که در آن تولد یافته ایم، به طور کامل درون ریزی کنیم، در معرض فشار یک جهان اجتماعی متکثّر قرار گرفته ایم. سنّتی که باید هویّت خاص ما را شکل دهد، نسبیت یافته و از این رو، پیش از آن که کار خویش را به انجام رساند، تا حد زیادی به ناکارامدی مبتلا گشته است. در زمان های گذشته، یک فرد در درون یک دنیای اجتماعی محدود از دنیاهای محتمل رشد می یافت و وقتی به طور کامل [شخصیت او] شکل می گرفت، به چرخه ارتباط با دیگر فرهنگ ها وارد می شد. جوانان در عصر و زمان حاضر، تحت سلطه و نفوذ عناصر فرهنگ غیربومی قرار دارند و حتی یک فرهنگ بین المللی ناهمگون با فرهنگ محلِ نشو و نمای خود خلق می کنند. از نظر مذهبی نیز بسیاری از افراد، از ادیان دیگر اطلاع یافته و اعمال مذهبی آن ها را پیش از شناختشان می پذیرند و از التزام به رعایت انحصاری اعمال مذهبی خاص خود انصراف می جویند.

چنین به نظر می رسد که امروزه تنشی لاینحل میان نوعی عام گرایی(۴) رشد یابنده و مطلوب و نیاز به یک هویّت و سنّت اجتماعی خاص به وجود آمده است. این نوع عام گرایی، خاص گرایی سیاسی مخرّب را مهار و انحصارگرایی فرهنگی و مذهبی را طرد می کند و مردم را از محصور ماندن در درون مرزهای یک جهان مذهبی یا اجتماعی محدود باز می دارد. معاصران وابسته به [یک سنّت] خاص، به ریشه ها و بنیادها احساس نیاز می کنند. این خود واکنشی علیه کثرت گرایی فرساینده است؛ کثرت گرایی که به واسطه بمباران عناصر فرهنگی متنوّع، مردم را از درک واقعیت و کیفیت کامل هرچیز بازداشته است.

کشیده شدن به درون نوعی عام گرایی، اگرچه در ظاهر، مقتضای مرحله دیگری از توسعه سیاسی فرهنگی بشر است، با این وجود، رغبت و اشتیاق چندانی به رها کردن ویژگی های اختصاصی وجود ندارد؛ تلاش مسمّری برای حفظ تنوّع پربار زندگی انسان در مقابل همگنی موجود در درون فرهنگ جهانی نسبتا ساخت یافته در جریان است و به تعبیر میلتون، مردم هر شهر خود را با یک هویّت آشفته مواجه می بینند. عام گرایی، خاص بودن مورد نیاز برای رشد و بالندگی خود را تخریب می کند. خاص بودن نیز به ویژه در نظم سیاسی، عام گرایی مورد نیاز برای بقای انسان نه فقط برای پیشرفت و ترقّی او را تهدید می کند. با این وصف، آیا این دو می توانند با یکدیگر سازگار باشند؟

هویّت پایه یک فرد یا یک موجودیت اجتماعی را در کجا می توان یافت؛ در سطح عام، یا در سطح خاص؟ در خصوص ملاحظه این هویّت با ارجاع به دین، جای این سؤال وجود دارد که آیا من کاملاً یک مسیحی هستم؛ کسی که به عنوان یک مسیحی به شبکه ارتباط با مردم معتقد به سایر ادیان وارد می شود؟ آیا باورهای مذهبی من در عمق و بنیان خود، از یک ویژگی عام برخوردارند، به گونه ای که مرا با همه انسان های مؤمن متحد سازد، اگرچه این باورها در اشکال و نهادهای مسیحی، تجلّی تاریخی و اجتماعی خاص یافته باشند؟ آیا من چون مسیحی ام مذهبی شمرده می شوم، یا چون مذهبی ام مسیحی به حساب می آیم؟ اگر هر دو بیان درست هستند، چگونه میان آن دو تعارض رخ نموده است؟

مسأله «هویّت دینی» اینک حساسیّت بیش تری برانگیخته است؛ زیرا این هویّت به واسطه یک آگاهی جدید و اشکال جدید، گرفتار گسست و چندپارگی شده است. در این نوشتار، ابتدا سؤال عامی در خصوص هویّت شخصی و جمعی را مورد بررسی قرار داده، سپس یافته های مربوط به آن را ملاحظه خواهیم کرد. در انجام این مهم، برخی از ایده های هابرماس و از طریق وی، آراء کوهلبرگ (Kohlberg) را در این خصوص مورد ملاحظه قرار خواهیم داد. من خود را وامدار این دو متفکر می دانم. اضافه می کنم که هدف من نه شرح و توضیح افکار ایشان، بلکه به کارگیری آن ها در جهت پاسخ دهی به سؤالات شخصی ام است.(۵) شروع بحث با هویّت شخصی [مناسب خواهد بود. [«هویّت شخصی» را می توان به عنوان قابلیت موجودات خودآگاه و هوشمند برای حفظ شباهت و همانندی با یکدیگر، به رغم تغییراتی که ساخت شخصیت آن ها را متأثر می سازد، تعریف کرد. هویّت شخصی وحدت و پیوستگی خودآگاهی است. اشخاص به عنوان موجودات خودآگاه و هوشمند پیوسته با وضعیت هایی که ساخت موجود خودآگاهی آن ها را مورد چالش قرار می دهد یعنی وضعیت هایی که با شیوه احساسی آن ها، طرز اندیشه شان و طریق عمل آن ها مغایرت دارد مواجهند. آن ها می توانند با این وضعیت ها کنار آیند و تجربه هایی را که این وضعیت ها صرفا از طریق بازسازی شخصیت آن ها یا اکتساب یک خودِ جدید آن گونه که ما ادعا کردیم موجب می شوند، بپذیرند. هویّت شخصی یک وحدت بنیانی است که در ضمن مجموعه ای از هویّت های خاص نهفته است و از طریق تضادها، تناقضات و چالش های زندگی ناشی از فرایند تغییر بر ما تحمیل می شود. آن جا که هویّت شخصی وجود دارد، همه آن هویّت های خاص می توانند در درون پیوستگی یک حیات تاریخی منحصر به فرد و در درون وحدت یک خودآگاهی منحصر به فرد مطرح شوند.

هویّت شخصی و نیز هویّت جمعی، یک مفهوم هنجاری اند، نه یک مفهوم صرفا توصیفی. این مفهوم نه صرفا برای توصیف وضعیت امور، بلکه برای ابراز آرمانی که برای آن تلاش شده و برای ارزشی که عینیت یافته، به کار می رود. به همین دلیل است که ما می توانیم از «فقدان هویّت»، «بحران هویّت»، «ضعف هویّت» و غیر آن سخن بگوییم. با چنین شیوه ای، ما می توانیم بسط آنچه را یک شخص از طریق برجسته ساختن مراحل شکوفایی هویّت شخصی، به یک هویّت متناسب با موجود انسانی می رسد، اندازه گیری کنیم. این مراحل سه گانه را در یک نمودار انتزاعی می توان به این بیان از یکدیگر تفکیک نمود: هویّت ماقبل مرسوم و قراردادی یا هویّت طبیعی، هویّت مرسوم و قراردادی یا هویّت نقش ها، و هویّت فرامرسوم یا هویّت جهانی، [اگرچه] توسعه هویّت شخصی در شکل عینی و واقعی، نوعی از هم گسیختگی و ناهمگونی درونی را نشان می دهد.

در سطح «هویّت ماقبل مرسوم و قراردادی»، کودک تمایز جسم خود به عنوان یک ارگانیسم محدود و با دوام را از محیط تشخیص می دهد. کودک از طریق جسمش به عنوان یک امر محدود شده در مکان، استمرار یافته در خلال زمان، و موجود در مقابل اعیان مجاور، خود را به صورت یک شخص متمایز درک می کند. البته در این سطح، کودک هیچ تمایزی میان اعیان فیزیکی و اعیان اجتماعی قایل نیست. او هنوز به دنیای اجتماعی با معانی آن وارد نشده است. آن معانی انسانی، که روابط اجتماعی و نهادهای اجتماعی را شکل می دهند، از دسترس او دورند. سایر افراد و خود او به عنوان یک ارگانیسم متمایز، صرفا اعیانی همچون سایر اعیان طبیعی موجود در محیط هستند. از این دو، هویّت او را می توان یک هویّت طبیعی نامید. در مرحله بعد، یعنی در سطح مرسوم و قراردادی، فرد مجموعه هایی از معانی اجتماعی را، که «نقش ها» نامیده می شوند، فرا می گیرد. یک نقش، یک هویّت نهادی را شکل می دهد. این هویّت نمادی مجموعه ثابتی از انتظار و توقّعات رفتاری را متوجه فرد می سازد. این انتظارات ممکن است به صورت هنجارها یا قواعد عینی رفتار، نظم و نسق یابند. «هنجارها یا قواعد دینی» قراردادهایی هستند که شخص برای ایفای نقش هایی که جامعه تعیین می کند، الزاما باید خود را با آن ها منطبق سازد. زمانی که شخص از قراردادها پی روی می کند و به انتظارات و توقّعات جامعه پاسخ می دهد، تقدیر و سپاسی از نقش اجتماعی اش دریافت می کند. این تقدیر و سپاس به عنوان یک هویّت موسوم و قراردادی درون ریزی می شود. این هویّت تا حد زیادی به تقدیر و سپاس متقابل شخص از نقش های اجتماعی دیگران بستگی دارد. یک هویّت موسوم و قراردادی یا هویّت نقش ها وارد شدن به درون شبکه روابط اجتماعی است.

مرحله «مرسوم و قراردادی» از توسعه هویّت شخصی، برابر با نوع مرسوم خودآگاهی اخلاقی است. خودآگاهی اخلاقی در سطح مرسوم و قراردادی، بر رعایت هنجارها، یعنی قواعد اخلاقی عینی متمرکز است. این نوع پای بندی اخلاقی است که با جهت گیری به سوی اقتدار بیرونی انطباق دارد.

این دو مرحله را می توان از یکدیگر متمایز ساخت: فرد در آغاز، با یک هویّت مرسوم و قراردادی در خانواده و در سایر گروه های اجتماعی کوچک، همچون گروه همسالان ظاهر می شود. آنچه در این عرصه مستقیما فرد را در گزینش رفتارش در چارچوب نقش های قالبی تقویت می کند، موافقت یا عدم موافقت کسانی است که وی شخصا با آن ها در ارتباط بوده، با آن ها کنش متقابل دارد. در دومین مرحله، فرد به درون جامعه گسترده تر حرکت می کند. اخلاق مرسوم و قراردادی به سازگاری با قوانین و نظم و نظام اجتماعی، درون ریزی هنجارها یا قواعد رفتار اجتماعی و نیز اطاعت و فرمان بری از اقتدار نهادهای اجتماعی تبدیل می شود.

فرد به واسطه رشد و گسترش فکری از هویّت مرسوم و قراردادی به یک «هویّت فرامرسوم یا عامگرا» پیشرفت کرده و میان هنجارها و قواعد عینی از یک سو، و اصول جهان شمولی که این هنجارها یا قواعد را به وجود آورده اند، از سوی دیگر، تمایز می گذارد. یک هویّت عامگرا با هیچ نقش خاص یا مجموعه ای از نقش ها ارتباط ندارد. این هویّت از ورای همه نقش ها به سوی اصولی که این نقش ها را به وجود آورده اند، جریان دارد. از منظر هویّت صرفا مرسوم و قراردادی، فقدان یک نقش، فقدان هویّت شخصی است و شخص به درون یک وضعیت بحرانی افکنده می شود. چنین بحرانی با یک هویّت عامگرا امکان وقوع چندانی ندارد.

«هویّت عام» عبارت است از: قابلیت خلق هویّت های همواره جدید در جهت تقویت حرکت های شخصی در درون نظام نقش های جامعه و در سطحی عمیق تر در رویارویی با تضادها و تناقضاتی که از وقوع تغییرات در خود نظام نقش ها ناشی می شود. هویّت پایه فرد به صورتی پایدار و برای همیشه، به مجموعه خاصی از هنجارها، قواعد، نهادها یا سنّت ها محدود نمی شود. این هویّتی است که می تواند اساسی ترین تغییرات تاریخی را که ممکن است برای فرد به وقوع پیوندد، ابقا کند. نیازی به ذکر نیست که فرد هیچ گاه منقطع از یک هویّت خاص با هنجارها و عناصر قراردادی آن زندگی نمی کند، و هیچ گاه از تغییرات هرچند بزرگ، که همواره موجب شکافی بزرگ میان سنّت یا قراردادهای گذشته و قراردادهای موجود یا نوظهور می شوند، مصون نیست. با این وجود، یک فرد دارای هویّت عامگرا به واسطه تأمّل و تفکر به جهش خلّاقیت انسانی از آنچه انسان ها در جهت ساخت دنیاهای اجتماعی متوالی شان همراه با نقش ها، هنجارها، نهادها و سنّت های خاص خویش ترسیم کرده اند، راه می یابد. فردی که هویّت خویش را در چنین سطحی تثبیت کرده باشد، قادر است از یک نقش یا نظم اجتماعی به نقش یا نظم اجتماعی دیگر گذر کند.

یک هویّت فرامرسوم یا عامگرا با نوعی خودآگاهی اخلاقی فرامرسوم یا عامگرا مقارن است. این هویّت، دیگر نه بر هنجارها یا قواعد اخلاقی عینی، بلکه بر اصولی که در ورای این قواعد نهفته اند، مبتنی است. به همین دلیل، این جهت گیری اینک از اقتدار بیرونی به سمت خودمختاری و استقلال شخصی تغییر مکان داده است.

خودآگاهی اخلاقی عامگرا در درجات متفاوت از درک و فهم یافت می شود. در پایین ترین درجه، عامگرایی به معنای حرکت از ورای هنجارهای قراردادی به اصول عام است. این نوع عامگرایی در عین حال، دارای جهت گیری فردگرایانه است. هر فرد علایق و دغدغه های خاص خویش را در قالب این فرض سودمدارانه، که هر عضو علایق انحصاری خویش را در اقلام عام جامعه می جوید، تعقیب می کند. آزادی خودمدارانه برای فرد، سازگار و هماهنگ با آزادی خودمدارانه برای همه قلمداد می شود. جامعه به عنوان یک قرارداد اجتماعی در میان افراد مستقل ملاحظه می گردد. واسطه عملی برای ایجاد سازگاری میان علایق فردی، قانون با آیین نامه ها و قواعد و ضمانت اجرای قراردادهای آن و نیز اصول عام نهفته شده در ورای هنجارها و قواعد خاصی است که به عنوان اموری منطبق با قانون ملاحظه می شوند.

اولین درجه اخلاق عامگرا همخوان و منطبق با نگرش لیبرالیستی بورژوازی است که توسط سی. بی. مک فرسن (C.B. Macpherson) به عنوان یک فردگرای انحصارطلب توصیف شده است. هر فرد خود را مالک مستقل شخص و استعدادهای خویش می انگارد و جامعه نظامی از تعاملات قراردادی در میان مالکان مستقل است. این یک دیدگاه بازاری از جامعه است.

دو نکته در خصوص این دیدگاه قابل طرح به نظر می رسند. اولین نکته این که از نظر تاریخی، اولین قلمرو جامعه، که خود را از قید و بندهای محدودکننده رسوم سنّتی آزاد ساخته و بر پایه اصول عام سازمان یافته، قلمرو اقتصادی است. لیبرالیسم بورژوا، آغاز شکاف خاص گرایی سیاسی است. دومین نکته آن که این دیدگاه نمایانگر نوعی عام گرایی است که به حق مایه هراس مردم شده است؛ چه آن که این نوع عام گرایی، سرگردانی، رقابت جویی و فردگرایی خودمدارانه را موجب می شود و با هیچ یک از گروه های اجتماعی ارتباط اندام وار ندارد. این نوع عام گرایی توسعه ای تک بعدی است که در حقیقت، فعالیت اقتصادی انسان را از سلطه قید و بندهای ناشی از صلابت و انعطاف ناپذیری نهادها و رسوم پایدار آزاد ساخته، در عین حال، نیروی خلّاق عام گرایانه ای که منتشر می سازد، رقابت جویانه و فردگرایانه است. این نیرویی است که تاکنون عمل کرده و اینک نیز برای تخریب عام گرایی عمیق تری که انسان ها را به جای انزواجویی و فاصله گزینی از هم، به یکدیگر پیوند می دهد، عمل می کند.

اشکال برجسته دیگری نیز از عام گرایی وجود دارند. درجه دیگر خودآگاهی اخلاقی عامگرا زمانی ظهور می کند که فرد در مسیر درک و دریافت اصول اخلاقی عام پیشرفت کند. در آن صورت، فرد دیگر برپایه علایق خصوصی عمل نمی کند. این کافی نیست که علایق خصوصی همه افراد انسانی با یکدیگر به صورت قانونی نظم و نسق یابند. آنچه رفتار را هدایت می کند، وجدان فردی به عنوان خودآگاهی ارزش های اخلاقی عام است که به صورت اصول اخلاقی عموما معتبر قاعده مند شده اند. وجدان در این مرحله، امری خودمختار و مستقل است. فرد، این وجدان اخلاقی را صرفا برای سازگاری و انطباق با استانداردهای پذیرفته شده رفتار ملاحظه نمی کند. این البته توجیه مناسبی از رفتار از نقطه نظر قراردادهای موجود نیست. قراردادها یا هنجارهای پذیرفته شده باید در مقابل وجدان، یعنی در مقابل اصول عام آزمون شوند. هنجارها یا قواعد دینی در یک جامعه نهادی شده و فرهنگ حاکم بر آن ها را می توان به عنوان تفسیر خاصی از نیازها و علایق انسانی درک کرد. این ها همان هنجارهای اخلاقی هستند که صرفا تا آن جا که حقیقتا نمایانگر نیازها و علایق عام انسانی باشند نه نمودهای آشکار یا پنهان علایق انحصاری یک فرد یا گروه اجتماعی خاص می توانند افراد انسانی را در وجدان خویش ملزم سازند. فرد با یک وجدان مستقل و خودمختار به صورتی انتقادی، هنجارهای رفتاری پذیرفته شده رایج را برای ارزیابی این که آیا می توان آن ها را در زمره اصول اخلاقی عام جای داد یا خیر، مورد آزمون قرار می دهد. هدف این بررسی، انتزاع و قاعده مند ساختن جنبه های قابل تعمیم نیازها و علایق انسانی است. خودمختاری فرد، خودمختاری وجدان است و از این رو،، این مرحله را می توان به عنوان مرحله آزادی اخلاقی فرد ملاحظه نمود.

ممکن است چنین اندیشیده شود که توسعه اخلاقی در این مرحله به انجام رسیده است و این مرحله در حقیقت، مطابق با موضعی است که کوهلبرگ با آن شرح و تفسیر خود از مراحل خودآگاهی اخلاقی را تکمیل کرده است. اما هابرماس، بنا به دلایلی، فکر می کند که این مرحله برای افزودن درجه بیش تری از توسعه در سطح فرامرسوم، لازم و ضروری است. آنچه تاکنون گفته شده این است که افراد به صورت شخصی، برای آزمون هنجارها در مقابل اصول عام، در چارچوب یک تک گویی (مونولوگ)، یعنی در درون وجدان فردی، به خود واگذاشته شده اند. چنین چیزی به ظاهر نه منطبق با ویژگی اجتماعی طبیعت انسان و نه منطبق با معیار عام بودن منسوب به هنجارهاست. برای مثال، آیا افراد وابسته به گروه های اجتماعی می توانند شرح مناسبی از نیازها و علایق افراد وابسته به گروه های اجتماعی دیگر به دست دهند؟ می توان پذیرفت که یک فرد ممکن است از مشروع سازی علایق خودخواهانه خویش به عنوان ارزش های اخلاقی اجتناب کند. البته فرض این مسأله بسیار مشکل است که یک فرد به تنهایی بتواند پایه و مبنای گروه اجتماعی اش را تعالی بخشد، به گونه ای که تفسیر نیازها و علایق و معیار منتج از ارزش های اخلاقی را به یک سطح حقیقتا عام برساند و آن ها را به عنوان مجموعه اخلاقیات قراردادی یک جامعه یا طبقه خاص بر انسانیت به طور کلی تحمیل نکند. ما اینک از جهت گیری طبقاتی برخی اخلاقیات، که ادعای عام بودن دارند، انتقاد می کنیم و زنان اخیرا از جهت گیری جنسیت گرایانه آموزش های اخلاقی رایج سخن گفته اند. خودمختاری و استقلال وجدان فردی نیز ضعیف تر از آن هستند که یک خودآگاهی اخلاقی کاملاً عام گرایانه را موجب شوند.

آنچه مطلوب است برخورداری از یک شیوه اجتماعی برای آزمون دعاوی هنجاری است که در دسترس همگان باشد. دعاوی هنجاری موردنظر برای آزمون عبارتند از: هنجارها به معنای قواعد عینی، و آن دسته از اصول اخلاقی که ادعای عام بودن دارند. شیوه اجتماعی برای آزمون آن ها باید برای افراد برخوردار از آزادی اخلاقی در سطح فرا مرسوم از توسعه، مناسب باشد، قابلیت اجماع و توافق داشته باشد و از هر نوع تقاضا برای سازگاری و انطباق به آسانی امتناع ورزد. از این رو، ما از یک فرایند ارتباطی در میان افراد مستقل سخن می گوییم؛ کسانی که به طور مساوی و آزادانه در یک ارتباط غیر الزامی و تحکّمی مشارکت می جویند. ارتباطات یا تعاملات اجتماعی در میان مردم در دو سطح «کنش» دعاوی هنجاری عموما تلقّی به قبول شده اند، اما اگر این دعاوی هنجاری مورد تردید قرار گرفته، مسأله آفرین شوند، سطح دوم ارتباط، یعنی «گفتمان» برای بحث از وجوه اختلاف و توافق های مجدّدا به وجود آمده، ضرورت می یابد. اگر این گفتمان برای توجیه هنجارها و اصول اخلاقی و جذب آن ها در درون خود صورت پذیرد و در عین حال، فعالیت وجدان خودمختار فردی را تعالی بخشد، چنین گفتمانی الزاما باید عام باشد و مشارکت آزاد و برابر را ممکن سازد. عام گرایی، برابری و آزادی، نه یک دستاورد عینی و واقعی، بلکه نمایانگر آرمانی هستند که باید برای تحقق آن تلاش و مبارزه نمود؛ یعنی نیاز مستمر به تلاش و مبارزه برای نیل به آرمانی که به عنوان یک معیار اخلاقی عمل می کند. برای مثال، یک موضوع اخلاقی معیّن به گونه ای تردیدناپذیر، استقرار نمی یابد، مگر آن که علایق همه کسانی که بدان تعلّق خاطر دارند، به صورتی آزادانه اظهار شود. تنها یک جامعه برخوردار از آزادی، عدالت و برابری است که می تواند هنجارها و ارزش های خود را بر اساس گفتمان آزاد و شفاف در میان همگان آزمون کند. چنین جامعه ای یک جامعه حقیقتا آزادی است که در نهادینه ساختن روابط غیر الزامی معطوف به ارزش های اخلاقی، به عنوان بنیان های نظم اجتماعی اش موفق شده است. در منتهی الیه توسعه اخلاقی انسان، ما یک نظم سیاسی و اجتماعی را جست وجو می کنیم که در آن انسان ها به عنوان افرادی آزاد در قالب یک شبکه ارتباطی مرکّب از تعامل و گفتمان، که به واسطه فشار و تعدّی کج و معوج و مختل نشده اند، به یکدیگر پیوند خورده اند. از این رو، هنجارها و اصول صرفا می توانند در توافق آزاد افراد مستقلی که بدون فشار و الزام بیرونی با یکدیگر تعامل دارند، زمینه و جایگاه مناسب خویش را پیدا کنند.

درجه پیشین یک خودآگاهی اخلاقی عامگرا چیزی است که «آزادی اخلاقی شخصی» نام گرفته است. این درجه یا مرحله نهایی را می توان «آزادی اخلاقی و سیاسی» نامید. از رهگذر تلاش و مبارزه برای نزدیک شدن به این آرمان، هویّت فرا مرسوم یا عام گرایی فرد انسانی به واقعی ترین و تحقق یافته ترین سطح خود می رسد.

نوعی تمایز میان هنجارها یا قواعد عینی اخلاقی با اصول اخلاقی که بدان وابسته اند، به وجود آمده است. تمایز جدّی تری اینک میان اصول پایه یعنی تقریبا همان آزادی، عدالت و برابری که تلویحا در ساخت روابط انسانی فی نفسه منعکس هستند، با هیأت عام اصول اخلاقی، که در یک فرایند ارتباطی به هم آمیخته اند، مطرح شده است. از این رو، توسعه اخلاقی را می توان به عنوان رشد و افزایش خوداندیشی در خصوص کنش انسان دریافت. گذر از سطح طبیعی به سطح قراردادی در اندیشه و نظر، زمانی به وقوع می پیوندد که میان کنش های انسانی و هنجارها یا قواعد حاکم بر معانی آن ها تمایز ایجاد شود. فرد از طریق تمایزگذاری میان هنجارها یا قواعد عینی اخلاقی و اصول اخلاقی عام نهفته در ورای آن ها، از سطح مرسوم به سطح فرامرسوم گذر می کند. درجه نهایی خوداندیشی اخلاقی از طریق تمایز میان اصول نهفته شده در بیش تر فرایندهای روابط انسانی و اصول تثبیت شده به وسیله این فرایندها به وجود می آید.

ملاحظه و بررسی توسعه هویّت شخصی اینک سؤالاتی در ارتباط با جامعه برانگیخته است. در حقیقت، یک ساخت عامگرا از هویّت شخصی چگونه می تواند بدون آن که نهادهای اساسی یک جامعه، اصول عامی را مجسّم سازند، ظهور یافته و استمرار پیدا کند؟ در عین حال، پیش از مراجعه مستقیم به موضوع «هویّت جمعی»، من مایلم چیزی درباره کاربرد آنچه راجع به هویّت شخصی و خودآگاهی اخلاقی در وضعیت مذهبی موجود ادعا شده است، اظهار کنم:

تمایز کلیدی آشکاری

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *