تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی»!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیامبر (ص) و زمامدار بحرین «مُنذِر بن ساوی» :

سرزمین بحرین[۱]

پادشاهی بحرین کشوری است جزیره ای در خلیج فارس که کیلومتر مربع وسعت دارد. پایتخت آن منامه و زبان رسمی آن عربی است. بحرین به پنج استان بخش شده و تا ژوئیه دارای شهر بوده است.

این کشور از جزیره شکل یافته که بیشتر آن ها از دشت های بیابانی تشکیل می شوند و بلندترین نقطه آن تنها متر بلندا دارد. بحرین آب وهوایی خشک با زمستان هایی معتدل و تابستان هایی بسیار گرم و رطوبتی دارد. نفت و گاز طبیعی و ماهی و مروارید از منابع طبیعی این کشور است اما کاهش ذخیره نفتی باعث شده تا بحرین در سال های اخیر به سمت فرآوری و تصفیه نفت حرکت کرده و به یکی از مراکز بانکی بین المللی تبدیل شود. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه از سال قدرت را در این کشور در اختیار دارد و در سال کشور را به یک پادشاهی مشروطه تبدیل کرده و عنوان خود را از «امیر» به پادشاه تغییر داد. بر اساس برآورد سال ۲۰۱۷ جمعیت بحرین میلیون که بخش کمی از آنان شهروندان خارجی هستند.

تاثیر ایران بر بحرین

بحرین پیش از زمان ساسانیان در قلمرو ایران بود. از سال تا بحرین مدتی در اشغال پرتغالی ها قرارگرفت. در سال میلادی، پس از اخراج پرتغالی ها توسط شاه عباس از خلیج فارس، دوباره حاکمیت ایران بر آن (به جز دوره های کوتاهی از حمله عمانی ها) تا سال میلادی ادامه پیدا کرد. در گذشته به منطقه ساحلی جنوب خلیج فارس حد فاصل بصره تا بحرین امروزی بحرین گفته می شد (که شامل منطقه اَحسا، در عربستان، نیز بود).

استقلال بحرین

بحرین از سال م تحت حکومت آل خلیفه قرار گرفته است، در حالی که حکومت قاجار و پهلوی آن را بخشی از ایران می دانست. بحرین از سال میلادی تحت سرپرستی کشور بریتانیا درآمد. در سال ایران در شکوائیه ای رسمی به بریتانیا نسبت به قرارداد این کشور با سلطان نجد و حجاز (که پس از مدتی به عربستان سعودی تبدیل شد) اعتراض کرد. چون در بخشی از این پیمان، از «. . . تعهد به حفظ روابط دوستانه و صلح آمیز با سرزمین های کویت و بحرین. . . » یاد شده بود. اما انگلیسی ها امیر بحرین را حاکمی مستقل و جزیره و اهالی آن را تحت الحمایه دولت بریتانیا دانستند و مدعی شدند که ادعای حاکمیت ایران بر بحرین بر هیچ مبنای معتبری استوار نیست. ادعاهای ایران بر بحرین در سال های بعد نیز ادامه یافت.

در حالی که موضع انگلستان در حمایت از استقلال بحرین با استقبال کشورهای عربی مواجه شده بود، دولت شوروی اعلان حاکمیت ایران بر بحرین را مورد تأیید رسمی قرار داد. در سال با تصمیم انگلیسی ها به خروج نیروهای خود از منطقه شرق سوئز و خلیج فارس بحث بر سر وضعیت بحرین دوباره به اوج رسید. پیشنهاد انگلیسی ها تشکیل فدراسیونی از قطر و بحرین و هفت امیرنشین حاشیه خلیج فارس بود که با مخالفت شدید ایران روبرو شد. در ژانویه شاه ایران در نشستی خبری در دهلی نو موضع معتدل تری اتخاذ کرده و از حق اهالی بومی برای تعیین سرنوشت خود از طریق یک همه پرسی سخن گفت؛ «. . . چنانچه مردم بحرین علاقه مند به الحاق به کشور من نباشند، ایران ادعای ارضی خود را نسبت به این جزیره پس خواهد گرفت…»، اما شیخ عیسی حاکم بحرین که می ترسید چنین رفراندومی باعث ایجاد دشمنی و تنش بین ایرانی ها و اعراب منطقه شود پیشنهاد شاه را رد کرده و پاسخ تهدیدآمیزی را از شاه دریافت کرد که در آن آمده بود ایران نه تنها استقلال بحرین را به رسمیت نمی شناسد بلکه در صورت عضویت آن در سازمان ملل از این سازمان خارج خواهد شد.

پس از چندین ماه مذاکرات محرمانه ایران در مارس (اسفند ) با درخواست از دبیرکل سازمان ملل برای اعمال مساعی جمیله به منظور تشخیص خواست واقعی مردم بحرین پیشقدم شد. ایران اعلام کرده بود نظر نمایندگان سازمان ملل را در صورتی که با تأیید شورای امنیت سازمان ملل همراه باشد خواهد پذیرفت. بریتانیا نیز از پیشنهاد استقبال کرده و اوتانت دبیرکل سازمان ملل هیئتی را به ریاست ویتوریا گیچاردی را مأمور انجام این کار کرد. هیئت سازمان ملل ادعا کرد که پس از گفتگو با طیف گسترده ای از مقامات مذهبی و مدنی و مردم عادی اعلام کرد که تقریباً تمام مردم بحرین خواهان یک حکومت کاملاً مستقل هستند و اکثریت بزرگی از آن ها آن را یک کشور عربی می دانند. این تصمیم در شورای امنیت تأیید شده و بحرین استقلال خود را در اوت اعلام کرد و ایران نیز اولین کشوری بود که آن را به رسمیت شناخت.

در بحرین، برای نظرخواهی از مردم برای استقلال به جای همه پرسی تنها به یک نظرسنجی بسنده شد. حسنین هیکل (محمد هیکل) می گوید: ملک فیصل پادشاه عربستان در آن زمان رهبری مذاکرات کشورهای عربی با ایران را در این باره برعهده گرفته بود، در آن زمان کشورهای عربی خواستار آن شدند تا بحرین که در آن زمان درصد جمعیتش را شیعیان تشکیل می دادند، به یک کشور عربی تبدیل شود و در مقابل این سه جزیره را که اکنون امارات متحده عربی مدعی مالکیت آن است به ایران واگذار شود. این نویسنده سرشناس عربی افزود: حاکمان عرب در آن تاریخ به دنبال مقابله با توازن شیعی و عربی بودند و هرگز به فکر مالکیت جزایر سه گانه تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی نبودند

مساحت بحرین

بحرین کیلومتر مربع مساحت دارد. از هفتصد کیلومتر مربع مساحت این کشور نزدیک به چهارصد کیلومترمربع آن بیابانی است.

بحرین به «جزیره یک میلیون نخل» نیز شهرت داشته است. بحرین شامل سه شهر یا به عبارت بهتر سه جزیره اصلی منامه و محرق و ستره است و منامه یعنی بزرگ ترین این جزایر پایتخت آن به شمار می آید. در بحرین روستاهایی هم هست که در فاصله های نزدیک به یکدیگر قرار دارند.

به دلیل وسعت کم بحرین مسولان این کشور کوچک اقدام به پر کردن دریا و افزایش وسعت سرزمین خود کرده اند و با ساخت وسازهای هدفمند پیشرفت قابل توجهی داشته اند.

استان ها

کشور بحرین استان دارد که عبارت اند از: عاصمه (استان پایتخت)، جنوبیه، شمالیه، وسطی و محرق.

جزایر حوار متعلق به بحرین که در نزدیکی قطر واقع شده اند بخشی از استان جنوبیه هستند.

قبیله های بحرین در زمان پیامبر[۲]

بحرین همیشه جزء لاینفک ایران ما بود و به فرمان پادشاهان ایران امور اداره می شد. در عصر پیامبر اسلام ریاست و حکومت بحرین از طرف پادشاه ایران به «منذر بن ساوی» تفویض شده بود و مرکز حکومتی آن «هجر» بود. غیر از منذر بن ساوی، کسان دیگری هم از رؤسای بحرین بودند که پیامبر به ایشان نامه فرستاد، مثل «هلال بحرینی» و «مرزبان بحرین» و «زردتشی های هجر» که همه عجم بودند فقط یک عده اعراب از طایفه «عبدالقیس» و «بَکر بن وائِل» و «تَمیم» بودند که در اثر تحولات به بحرین آمده و در آن جا سکونت کردند، و عده ای هم «یهودی» در آنجا اقامت داشتند. جمع کثیری از مورخان، مانند طبری، ابن اثیر، حلبی و صاحب کتاب «السیره النبویه» احمد زینی دحلان تصریح کرده اند که نامه ای که پیامبر اکرم ابتدا به زمامدار بحرین نوشته در دست نیست، آن چه که موجود است، نامه ای است که به عنوان پاسخ از نامه منذر بن ساوی نوشته شده است. مؤلف کتاب هم در هیچ یک از مدارک و منابع که مورد استفاده بود و از صد جلد تجاوز می کرد، آن نامه را نیافت تا اینکه در سال ۱۳۷۶ هجری به زیارت قبر مطهر علی بن موسی الرضا (علیه آلاف التحیِّهِ و الثناء) شرفیاب شده و در کتاب «اعلام السائلین» تألیف شمس الدین محمد بن طولون را از کتابخانه رضویه به دست آورد و خوشبختانه متن اولین نام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به زمامدار بحرین در آن کتاب درج بود، بعید نیست که شمس الدین این نامه را هم، از کتب ابن عباس به دست آورده باشد، چنان که چندین نامه به عنوان «وُجِدَ فی کُتُبِ ابنِ عَبّاس بَعدَ مَوتِهِ» در آن کتاب ذکر کرده است. اینک متن نام پیامبر به زمامدار بحرین منذر بن ساوی که پیش از فتح مکه نوشته شده است:

نامه پیامبر به منذر بن ساوی

بِسمِ اللهِ الرَّحمَن الرَّحیمِ «مِن مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ إِلَی المُنذِرِ بنِ سَاوی، سَلَامٌ عَلَیکَ فَإنّی أَحمَدُ إلَیکَ اللهَ الَّذی لَا إلَهَ إلّا هُوَ وَ أَشهَدُ أَن لا إلَهَ إلّا هُوَ. أَمَّا بَعدُ فَإنّی أدعُوکَ إلَی الإسلَامِ فَأَسلِم تَسلَم، وَ أسلِم یَجعَل لَکَ اللهُ مَا تَحتَ یَدَیکَ، وَ اعلَم أَنَّ دینی سَیَظهَرُ إلَی مُنتَهَی الخُفِّ و الحَافِرِ». محمد رسول الله[۳]«نامه ای است از فرستاده خداوند، به سوی منذر بن ساوی. سلام بر تو باد. همانا من می فرستم به سوی تو حمد خداوندی را که جز او معبودی سزاوار پرستش نیست و گواهی می دهم که خدایی به جز او نیست و من تو را به اسلام دعوت می کنم. پس اسلام را بپذیر و سلامتی خود را به دست آور و مسلمان شو، تا خداوند مُلک تو را در دستت برقرار دارد و بدان که دین و آیین من تا آن جا که نهایت سیر شتران و اسبان است، پدیدار می شود».

نامه رسان پیامبر و نطقش در حضور منذر

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه را به خاتم شریف مزیّن ساخت، شخصی به نام علاء بن حضرمی که مردی عاقل و گویند کامل بود، حاضر شد. نامه را به سوی بحرین برده، پیام پیامبر اسلام را به منذر بن ساوی زمامدار بحرین ابلاغ نماید. پیامبر اکرم سفیر خود را فرمان داد که در رساندن نامه و ابلاغ پیام به مردم بحرین از راه نیک و روش پسندیده بیرون نشود و گفت: اگر زمامدار بحرین دعوت مرا اجابت کرد، پس در آن مکان توقف نما و از ثروتمندان و توانگران صدقات و زکات بگیر و در میان مستمندان تقسیم کن. سپس امر فرمود دستوری در خصوص صدقات و زکات طلا و نقره و مواشی تنظیم شد و به وی سپرد.

علاء نامه را بگرفت. از مدینه پایتخت و مرکز اسلامی بیرون شد و خود را به بحرین رسانید. حضور منذر بن ساوی که از طرف امپراتور ایران بر مردم بحرین حکومت داشت، برفت و پیام پیامبر اسلام را ابلاغ کرد و نامه گرامی آن حضرت را به وی داد. علاء حضرمی مطالب سودمندی در حضور زمامدار بحرین بیان کرد و نطق مهیّجی ایراد نمود. به قدری در گفتارش متانت به خرج داد که در دل او اثر شایان و نیکو بخشید. مطالب خود را چنان منطقی و با برهان ادا کرد، که جای هیچ گونه اعتراض و ایرادی باقی نماند. طبق سفارش قرآن «وَ ادعُ إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکمَهِ وَ المَوعِظَهِ الحَسَنَهِ»،[۴] دعوت خود را با حکمت و نصیحت خوب توأم ساخت. نخست زمامدار بحرین را به بزرگی ستود و مرام زردشت را که زمامدار بحرین بر آن کیش بود، از راه دلیل نکوهش کرد و سپس او را به عظمت اسلام و پیامبر خاتم رهبری نمود. قضاوت و حکومت را در این موضوع به عقل و خرد واگذاشت و چنین گفت: «یا مُنذِرُ إنَّکَ عَظِیمُ العَقلِ فی الدُّنیَا، فَلَا تصغرن[۵] عَنِ الآخِرَهِ إنَّ هَذِهِ المَجُوسِیَّهَ شَرُّ دینٍ، یُنکَحُ فیها ما یُستَحیَی مِن نِکَاحِهِ، وَ یَأکُلُونَ مَا یُتَکَرَّهُ مِن أَکلِهِ، وَ تَعبُدُون فی الدُّنیا ناراً، تَأکُلُکُم یَومَ القِیَامَهِ؛[۶]ای منذر (زمامدار بحرین) همانا تو را در امور زندگی دنیا و استانداری، عقل و بزرگی است این دین مجوسیت و مرام ازدواج با زنانی که عقل و خرد از زناشویی با آنان (چون خواهر) شرم دارد رواست و نیز پیروان مجوس مأکولاتی دارند که طبع سالم از آن نفرت کند، و شما در دنیا آتشی را می پرستید که در آخرت همه شما را خوراک خویش خواهد ساخت» و آن گاه گفت: «لَستَ بِعَدِیمِ عَقلٍ فَانظُر هَل یَنبَغی لِمَن لا یَکذِبُ فی الدُّنیَا أن لا نُصَدِّقَهُ، وَ لِمَن لا یَخُونُ أن لا نَأتَمِنَهُ، وَ لِمَن لا یُخلِفُ أن لا نَثِقَ بِهِ، فَإن کانَ هذا هکذا، فَهذا هُوَ النَّبیُّ الأُمِّیُّ الذی وَاللهِ لا یَستَطیعُ ذُو عَقلٍ أن یَقُولَ لَیتَ ما أَمَرَ بِهِ نَهَی عَنهُ أو مَا نَهَی عَنهُ أَمَرَ بِهِ».

در این قسمت از گفتارش استدلال خوبی کرد؛ نخست، یک موضوع کلی را که خرد هرگز دروغی نگفته، او را در گفتار و بیانش صادق ندانیم و در هیچ کاری خیانت نمی کند امینش نشماریم و خلف وعده ای نمی نماید اطمینان به وی نداشته باشیم؟ پس هرگاه این مطلب چنین باشد، این شخص هم که ما را به سوی توحید دعوت می کند همان پیامبر امی است. در مرتبه دوم احکام و تعلیمات دینی پیامبر را برای او شرح داد و آن را مطابق فطرت و عقل سالم معرفی کرد که اصلا با گذر زمان و تکامل ایام و تحولات جهان تزلزل و سستی نپذیرد و عاقلان جهان نتوانند به جای آن قانونی وضع کنند، پس گفت: سوگند به پروردگار جهان هرگز صاحب عقل و خردی از نظر قضاوت و حکومت عقل و خرد قدرت ندارد بگوید: کاش آنچه را که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امر به آن نموده، از آن بازمی داشت و آنچه را که از آن بازداشته، واجب می کرد. سپس شعار اسلامی را بدون ترس ادا کرد و رسمیت دین اسلام را اعلام نمود و گفت: «أَشهَدُ أنَّ مَا دَعا إلَیهِ حَقٌّ وَ أنَّهُ لا إلَهَ إلّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ»[۷]و به این جملات نطق خود را خاتمه داد.

اظهارات منذر درباره دین اسلام

منذر بن ساوی زمامدار بحرین بیانات و گفتار قاصد پیامبر اسلام را کاملا استماع کرد و لختی درباره دین اسلام و قانون قرآن به فکر و اندیشه فرورفت. از تعصب و نخوت ریاست نیز خود را تهی ساخت. در نتیجه، دین جدید اسلام را برای دنیا و دین مردم بهترین و جامع ترین ادیان و قوانین تشخیص داد، سعادت و سیادت دو جهانی را در زیر عدالت و احسان که منطق قرآن است دریافت و با این کلمات به قاصد پاسخ گفت: «قَد نَظَرتُ فی هَذَا الذی فی یَدی، فَوَجَدتُهُ لِلدُّنیا دُونَ الآخِرَهِ فَرَأَیتُ فی دینِکُم فَرَأَیتُهُ لِلآخِرَهِ وَ الدُّنیا فَمَا یَمنَعُنی مِن قَبُولِ دینٍ فیهِ أَمنِیَّهُ الحَیَوهِ وَ رَاحَهُ المَوتِ، وَ لَقَد عَجِبتُ أَمسِ مِمَّن یَقبَلُهُ وَ عَجِبتُ الیَومَ مِمَّن یَرُدُّهُ؛ همانا من در این دین و مرامی که به دستم هست (یعنی آیین زردشت) نظر کردم، پس آن را برای دنیای مردم مفید یافتم نه برای آخرت و نیز در دین شما (دین اسلام) اندیشه کردم، پس آن را قانونی جامع مصالح دنیا و آخرت دیدم. بنابر این برای من چه مانع است دینی را که امنیت اجتماعی و راحتی مرگ در آن است بپذیرم. پیش از این از افکار مردمانی که به دین اسلام می گرویدند تعجب می کردم، ولی اکنون شگفت دارم از آنانی که از قانون قرآن و پیروی دین اسلام اعراض نموده، آن را رد می کنند»! و سفیر پیامبر را مورد اکرام و نوازش قرار داد.

مسلمان شدن منذر و اعراب بحرین

منذر بن ساوی پس از قرائت نامه رسول خدا محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) و استماع بیانات جذاب و مؤثر علاء حضرمی به پیامبر اسلام عقیده مند شد، نبوت و رسالت آن حضرت را تصدیق کرد. در این موضوع از دربار ایران هم کسب تکلیف ننمود و آشکارا تبعیت و پیروی خود را از پیامبر اسلام اعلام کرد و مکتوب شریف آن حضرت را بر مردم بحرین قرائت نمود، ایشان را از دعوت پیامبر محترم با خبر ساخت و مردم تا حدی حسن استقبال نشان دادند و جمعی دین اسلام را پذیرفتند. سکنه بحرین را دو دسته مختلف تشکیل داده بود: دسته ای مجوسی ها و یهودیان ایرانی بودند که دین اسلام را پذیرفتند؛ دست دیگر، اعراب بودند که به طور کلی اعراب بحرین[۸]مسلمان شدند. به همین سبب طبعا اختلاف و هرج و مرجی در بحرین پدید آمد، ولی زمامدار عاقل بحرین برای برقرار ساختن امنیت داخلی به پیامبر نامه نوشت و در ضمن آن کسب تکلیف کرد که حکومت فعلی بحرین چه وظیفه ای دارد. آیا در این موقع از طرف پادشاهان ایران اقداماتی راجع به بحرین که از ایران جدا شد به عمل آمده است؟ نگارنده چیزی راجع به این موضوع نیافت، گویا هرج و مرج داخل ایران، دبار ایران را مشغول کرده بوده که اصلا بحرین و غیر آن به یاد نمی افتاده است. و اما متن پاسخ زمامدار بحرین:

پاسخ زمامدار بحرین به نامه پیامبر

«أمّا بَعدُ یَا رَسولَ اللهِ، فإنّی قَرَأتُ کِتَابَکَ عَلَی أهلِ البَحرَینِ، فَمِنهُم مَن أَحَبَّ الإسلامَ و مِنهُم مَن کَرِهَهُ، وَ بأَرضی مَجُوسٌ وَ یَهُودٌ، فأَحدِث لی فی ذلک أَمرَکَ»[۹]«اما بعد ای رسول خدا! پس همانا من نام شما را بر اهل بحرین خواندم؛ پس برخی از آنان اسلام را پسندیدند و برخی دیگر از آن کراهت داشتند و در سرزمین من مسیحی و یهودی وجود دارد. پس فرمان خود را در این موضوع بر من ابلاغ کن».

پاسخ پیامبر به مکتوب منذر

چون نامه به پیامبر اسلام رسید فوری امر کرد پاسخی نوشته شد و زمامدار بحرین را هم بر حکومت خود برقرار فرمود و به او دستور داد که هرکس از مردم بحرین مسلمان شده است، هرچه داشته در دست خود نگهدارد و مالک است. مجوسی ها و یهودیان اگر مسلمان نشدند، از آنان جزیه بگیرید و در این نامه از زمامدار بحرین تا حدی تفقّد و دلجویی هم فرموده است. اینک متن پاسخ پیامبر به مکتب زمامدار بحرین:

«بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ «مِن مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ إلی المُنذِرِ بنِ ساوی. سَلَامٌ عَلَیکَ. فإنی أَحمَدُ إلَیکَ اللهَ الّذی لا إلَهَ هُوَ وَ أشهَدُ أَن لا إلَهَ إلّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ؛ أمّا بَعدُ فإنّی أذکُرُکَ اللهَ فإنَّهُ مَن یَنصَح فإنَّما یَنصَحُ لِنَفسِهِ، وَ إنَّهُ مَن یُطِع رُسُلی وَ یَتَّبِع أَمرَهُم فَقَد أَطاعَنی، وَ مَن نَصَحَ لَهُم فَقَد نَصَحَ لی، وَ إنَّ رُسُلی قَد أَثنَوا عَلَیکَ، و إنّی قَد شَفَّعتُکَ فی قَومِکَ، فَاترُک لِلمُسلِمینَ مَا أسلَمُوا عَلَیهِ، وَ عَفَوتَ عَن أَهلِ الذُّنُوبِ فَاقبَل مِنهُم ذلک وَ إنَّکَ مَهما تَصلَحُ فَلَن نَعزِلَکَ عَن عَمَلِکَ، وَ مَن أَقَامَ عَلَی یَهودِیَّتِهِ أو مَجُوسِیَّتِهِ فَعَلیهِ الجِزیَهُ»[۱۰]

«به نام خداوند بخشاینده مهربان، نامه ای است از محمد فرستاده خداوند به سوی منذر بن ساوی (زمامدار بحرین). درود باد بر تو. همانا می فرستم به سوی تو سپاس خداوندی را که جز او مستحق پرستش نیست و گواهی می دهم که معبودی نیست مگر خداوند جهان و محمد بنده و فرستاد اوست و پس از این، همانا خدای قادر و بزرگ را به یاد تو می آورم. هرکس خیرخواه و بی دغل باشد، همانا برای نفع خود اقدام کرده و نصیحت خویشتن را خواسته است و هرکس فرستادگان مرا اطاعت کند و از فرمان ایشان پیروی کند، همانا مرا اطاعت کرده است و هرکس خیرخواه آنان باشد، خیرخواه من است. فرستادگانم همانا تو را مدح نیک نمودند و من هم شفاعت تو را درباره قومت قبول کردم. واگذار برای مسلمانان هرآنچه را که بر او اسلام آورده اند (یعنی هر چیزی که در حال اسلام از مال و زمین و عقار دارا بودند، همه را در دست آنان و تصرف ایشان باقی گذار) و من از مردم طاغی و معصیت کار و نافرمان هم گذشتم؛ بر گناهان سابق مؤاخذه نخواهند شد و تو هم از ایشان این موضوع را بپذیر (و بر گذشته ها آنان را مؤاخذه مکن) مادامی که تو یک حاکم صالح و نیکوکار باشی، هرگز تو را از شغل و عملت معزول نخواهم کرد و هرکس از جماعت یهود و زردشت بر کیش و آیین خود باقی ماند، بر اوست که جزیه دهد».

بلاذری در «فتوح البلدان» (صفح ۱۱) پاسخ پیامبر اکرم را به اختلاف ذکر کرده گرچه ممکن است که متعدد باشد، ولی درهرحال متن پاسخ مطابق نقل بلاذری این است: «مِن مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ إلی المُنذِرِ بنِ ساوی. سَلَامٌ أَنتَ. فإنّی أَحمَدُ إلَیکَ اللهَ الّذی لا إلَهَ إلّا هُوَ. فإنَّ کِتَابَکَ قَد جَائَنی وَ سَمِعتُ مَا فیهِ. فَمَن صَلّی صَلَوتَنا وَ استَقبَلَ قِبلَتَنا وَ أَکَلَ ذَبِیحَتَنَا فَهُوَ المُسلِمُ وَ مَن أَبی ذلکَ فَعَلَیهِ الجِزیَهُ»[۱۱]

پیامبر و دیگر رؤسای بحرین

نامه به هلال بحرینی

زعامت بحرین با منذر بن ساوی بود رؤسا تابع وی بودند، مهم ترین آنان بعد از منذر، هلال بحرینی بود که معاون منذر بن ساوی محسوب می شد، و در امور مهم و عزل و نصب اشخاص حکمش نافذ بود، به طوری که او را صاحب بحرین می نامیدند و دیگر مرزبان بحرین بود. هلال بعد از مسلمان شدن منذر بن ساوی چندان رغبتی به قبول دین اسلام نداشت و با دیگران که مسلمان شده بودند، مراوده نمی کرد و به همین جهت پیامبر اکرم نامه ای مختصر برای او فرستاده و او را به سوی توحید و شرکت در جماعت و اجتماع مسلمانان ترغیب فرمود. «سَلَامٌ أنتَ فإنّی أَحمَدُ إلَیکَ اللهَ الّذی لا ألَهَ إلّا هُوَ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَدعُوکَ إلَی اللهِ وَحدَهُ وَ تُؤمِنُ بِاللهِ وَ تَدخُلُ فی الجَماعَهِ، فإنّهُ خَیرٌ لَکَ وَ السّلَامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الهُدَی»[۱۲]

نامه به مرزبان بحرینی

«اسیحب بن عبدالله» مرزبان بحرین بود که پس از مسلمان شدن نامه ای توسط «اقرع» به حضور پیامبر فرستاد و درباره نزدیکان خود شفاعت نمود، چنان که از پاسخ پیامبر پیدا است، در این نامه نوشته و تذکر داده بود که چیزی به عنوان هدیه از من بخواهید تا با افتخار تقدیم نمایم. چون نامه مرزبان به پیامبر رسید، جواب ملاطفت آمیز ذیل را مرقوم فرمود:

«إنّهُ قَد جَائَنی الأقرَعُ بِکِتَابِکَ وَ شَفَاعَتِکَ لِقَومِکَ وَ إنّی قَد شَفَّعتُکَ وَ صَدَّقتُ رَسُولَکَ الإَقرَعَ بِکِتَابِکَ وَ شَفَاعَتِکَ فَأبشِر فیما سَأَلتَنی وَ طَلَبتَنی بِالّذی تُحِبُّ وَ لَکِنّی نَظَرتُ أن أُعَلِّمَهُ وَ تَلقانی فإن تَجِئنَا أُکرِمکَ وَ إن تَقعُد أُکرِمکَ. أمّا بَعدُ فإنی لا أستَهدی أَحَداً فَإن تُهدِ إلَیَّ أُقبِل هَدِیَّتَکَ، وَ قَد حَمِدَ عُمّالی مَکانَکَ وَ أُوصیکَ بأَحسَنِ الّذی أَنتَ عَلَیهِ مِنَ الصَّلَوهِ وَ الزَّکَوهِ وَ قَرَابَهِ المُؤمِنینَ وَ إنّی قَد سَمَّیتُ قَومَکَ بَنی عَبدِاللهِ فَمُرهُم بِالصَّلَوهِ وَ بأَحسَنِ العَمَلِ وَ أَبشِر. وَ السَّلامُ عَلَیکَ وَ عَلَی قَومِکَ المُؤمِنینَ»[۱۳]

«همانا اقرع نامه و شفاعت تو را برای قومت به من آورد و من هم شفاعت تو را قبول کردم و فرستاد تو اقرع را در خصوص نامه و شفاعت تو تصدیق کردم. بشارت باد تو را در آن چیزی که از من سؤال کرده و طلب نموده ای، به آن طوری که تو خود آن را دوست داری. لکن من نظر داشتم آن ها را بدانم و تو هم مرا ملاقات نمایی. پس اگر به سوی ما بیایی، تو را اِکرام کنم و اگر هم تقاعُد کنی و نیایی، باز مورد اکرام من قرار خواهی گرفت و پس از این من از کسی طلب هدیه نمی کنم ولی اگر تو هدیه بفرستی، هدی تو را می پذیرم. عُمّال و نمایندگان من مقام تو را حمد گفته، تمجید نمودند و سفارش می کنم تو را به بهترین چیزی که بر آن هستی؛ از نماز و زکات و قرابت و نزدیکی مؤمنین، همانا قوم تو را بنی عبدالله نام نهادم پس آنان را به نماز و به نیکوترین اعمال فرمان کن و بشارت باد تو را و درود بر تو و بر قوم تو که مؤمن هستند».

هیأت اعزامی بحرین به مدینه و گفتگوهایشان با پیامبر

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از اطلاع از مسلمان شدن زمامدار بحرین و جمعی دیگر از سکنه آن، نامه ای به زمامدار بحرین نوشت و بیست نفر از رجال و رؤسای بحرین را به مدینه طلب فرمود. پس هیأتی به ریاست «عبدالله بن عوف اشج» از طایفه عبدالقیس در سال هشتم هجری به مدینه عزیمت نمودند، چون به مدینه رسیدند پیامبر را از ورود ایشان خبر دادند و گفتند: یا رسول الله ایشان هیأت عبدالقیس می باشند، وقتی که آن جماعت نزدیک پیامبر رسیدند، بعضی می دویدند و بعضی هَروَله کُنان و بعضی عادی راه می رفتند، تا این که حضور پیامبر شرفیاب شدند و بر روی دست و پای حضرت افتاده، دست مبارکش را بوسیدند. ولی رئیس هیأت توقف کرد و بار و راحله و اثاث خود را منظم ساخت. آن گاه، دو لباس سفید پوشید و با نهایت ادب و وقار به طرف پیامبر قدم برداشت، چون خدمت پیامبر رسید دست او را گرفت و بوسید. پیامبر اکرم این هیأت را در خان رَمله دختر حارث که برای واردشوندگان مهیّا شده بود، منزل داد و پذیرایی کامل از آنان به عمل آورد و در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «مَرحَباً بِهِم. نِعمَ القَومُ عَبدُالقَیسِ؛ أَتَونی لَا یَسَأُونی مَالاً؛ هُم خَیرُ أَهلِ المَشرِقِ».

رئیس هیأت بحرین اگر چه از نظر عقل و خرد بزرگ و لکن در ظاهر مردی کوتاه قد و کوچک بود، موقعی که نزد پیامبر رسید همه اصحاب متوجه او شدند، مخصوصا اعراب که هیکل های قوی و بلند داشتند با نظر تعجب به وی نگاه می کردند، عبدالله به فراست مطلب را دریافت. در مقابل تعجبِ ایشان گفت: انسان موجودی نیست که از پوست و گوشت آن توان استفاده نمود، بلکه نیازمندی به انسان به دو عضو کوچک (زبان و دل) اوست. بعضی گفته اند خود پیامبر اسلام در مقابل تعجب مردم فرمود: «إنَّمَا یُحتاجُ مِنَ الرَّجُلِ إلَی أَصغَرَیهِ قَلبِهِ وَ لِسَانِهِ» و با این بیان عبدالله را خشنود ساخت. پیامبر اسلام به عبدالله رئیس هیأت بحرین فرمود: عبدالله! در تو دو صفت و خصلتی است که خداوند تو را دوست دارد؛ یکی، حِلم و دیگر تأنّی. عبدالله عرض کرد: یا رسول الله آن دو صفت اکتسابی است و یا جِبِلّی و فِطری من می باشد؟ پیامبر فرمود: بلکه ذاتی و فطری تو است. عبدالله از این بشارت، خشنود شد و گفت: «اَلحَمدُ للهِ الذی جَبَلَنی عَلَی مَا یُحِبُّ اللهُ وَ رَسُولُهُ».

هیأت بحرین ده روز در مدینه اق

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *