تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر شامل 108 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کیهان شناسی ذکر :

مقدمه

ذکر و یاد خدا در سنت اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است و در رساندن انسان ها به کمال شایسته شان نقشی محوری ایفا می کند. سنت غنی اسلام، به پشتوان ه قرآن کریم و سخن و سیر ه معصومانعلیهم السلام از آغاز به این امر تصریح کرده است و آن را از صرف ذکر زبانی به ذکر قلبی و توجه پیوسته به حضرت حق در هم ه حالات و افعال توسعه داده است. پیداست که نقط ه مقابل به یاد خدا بودن غفلت و فراموشی حضرت حق است، که نقشی مهم در دوری انسان ها از خداوند و سقوط آنان دارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود «جز یاد خدا، این دنیا و ما فیها منفور است». «این دنیا»، که اکنون در آنیم، در مقابل «آخرت» است، یعنی جایی که بعد از مرگ در آن خواهیم بود. ظاهراً این حدیث بیان گر نگرشی آن جهانی است، که ویژگی مخصوص سنت اسلام نیست. معمولاً اسلام، مانند یهودیت و برخلاف بیش تر مسیحیت اولیه، به این دنیا نگاه مثبت دارد و از مردم می خواهد که خدا را درون دنیا ببینند، نه این که از دنیا رو برگردانند. آیا در واقع این حدیثْ مشترک میان اسلام و دیگر ادیان است؟ به عبارت دقیق تر، آیا در واقع این حدیث، آنچنان که در ابتدا منفی به نظر می رسد، منفی نیست؟ آموزه های ابن عربی دربار ه ذکر، پاسخ هایی جالب ارائه می دهد.

ذکر از موضوعات کانونی است و با چند مسئله پیوند دارد؛ از یک سو، ذکر با خدای متعال و توحید پیوند می خورد، از سوی دیگر، با نبوت مرتبط است، زیرا باید کسی باشد تا انسان ها را به یاد خدا بیاورد و با تذکر پیوسته آنان را از یاد غیر خدا غافل سازد. از جانب سوم، ذکر با انسان و قلب او پیوند دارد. این انسان است که از این شایستگی برخوردار است که به یاد خدا باشد و با یاد خدا زندگی کند. در این میان، قلب او از جایگاه محوری برخوردار است. به بیان دیگر، جایگاه ذکر، قلب است و تنها معرفت و شناخت می تواند به قلب حیات بخشد. به همین خاطر است که ابن عربی می گوید بزرگ ترین گناه چیزی است که دل را می میراند. و دل تنها از طریق نشناختن خدا می میرد. زیرا قلب خانه ای است که خدا از این نشئ ه انسانی برای خود برگزیده است، ولی این غاصب آن را غصب کرده و میان آن و صاحبش جدایی انداخته است. در نهایت، ذکر با عالم تکوین و تشریع، به مثاب ه نشانه ها و آیات خداوند مرتبط است. جهان و ما فیها علامت های توجه به خدا، به مثاب ه خالق و نگاه دارند ه آنها هستند.

ذکر

ابن عربی ذکر را کوبیدن در خان ه خدا به امید باز شدن آن از سوی او می داند. او در عبارتی دیگر ذکر را این گونه تعریف می کند: «توجه به آیات موجود خدا در قلب انسان و در جهان». ذکر، با خدا بودن است نه غایب بودن از او، و شناخت اوست از طریق نشانه ها و علامت هایش در جهان و خود.

ذکر، چه به معنای به یاد خدا بودن و متذکر او بودن و چه از نام خدا مدد جستن، اغلب در قرآن مورد ترغیب قرار گرفته است. از آغاز این سنت، ذکر در نظر و عمل، موضوعی محوری بوده است و محققان غربی به خوبی متوجه نقش برجست ه آن در تصوف بوده اند. آنها اغلب به شباهت ذکر به نیایش عیسی در مسیحیت، جاپا یوگا در هندوئیسم، و نمبوتو در سنت ذن بودیسم اشاره کرده اند. برخی محققان تا آن جا پیش رفته اند که مدعی اند صوفیان این فن را از راهبان مسیحی وام گرفته اند. اما با عنایت به نقش ذکر در قرآن و سنت، ظاهراً این فرض ادعایی بی دلیل است. به هر حال ابن عربی کاملاَ روشن می سازد که چرا ذکر نه تنها در تصوف، بلکه در اسلام به طور کامل باید محوری باشد.

سنت اسلام بر معرفت بنا شده است. این مطلب را در نیم ه نخست شهادت به ایمان، یعنی «لا اله الا الله»، که عصار ه توحید یا تأکید بر وحدانیت خداست، به وضوح تمام می توان دید. با این حال، حتی کسانی که با تعالیم اسلام آشنا هستند نیز گاهی فراموش می کنند که توحید امری تاریخی نیست، زیرا تاریخ صرفاً بیانی است از نحو ه وجود اشیاء. بیشتر اندیشمندان فرهیخت ه مسلمان همیشه بر این باور بوده اند که توحید حقیقتی ازلی و کلی است. برای این که انسان باشیم باید این حقیقت را به طور شهودی دریابیم و عصار ه پیام هم ه یک صد و بیست و چهار هزار پیامبر نیز توحید بوده است.

توحید بیان گر سرشت حقیقت، صرف نظر از وجود جهان، انسان یا هر مخلوق دیگری است. اما اگر وجود جهان و انسان را بپذیریم، سنتْ حقیقت دومی را بیان می دارد که حالت انسان است. سنت خلاصه این حالت را با کلمات «نسیان» و «غفلت» بیان می کند. هر چند مردم شهودی فطری از توحید دارند، ضرورتاً آن را در ذهن مهیا نمی یابند. شاید برای آنان آسان نباشد که آن را از قوه به فعل بیاورند، یا آن را بر زبان جاری کنند و در عمل به کار گیرند. آنان نیاز به کمک پیامبران دارند.

نبوت

آموزه توحید با «نبوت»، یعنی اصل دومِ ایمانِ اسلامی، از بی زمانی به زمان مند بودن، از ابدی به ممکن و از خدا به تاریخ تغییر مسیر می دهد. نخستین وظیف ه پیامبران این است که حقیقت خدادای مردم را «به یادشان می آورند». کلم ه «به یاد آوردن» ترجم ه ذکر و چند مشتق آن (ذکری، تذکیر و تذکره) است. قرآن از پاسخ انسان به این مذکِّر با واژ ه ذکر تعبیر می کند. «مذکِّری» که از سوی خدا می آید، «یاد» خدا را در انسان برمی انگیزد.

استفاده از یک واژه برای بیان حرکت دوسوی ه از خدا به انسان و از انسان به خدا، با رویکرد توحیدی قرآن سازگار است: «پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم». استفاده از این واژه یادآور استفاده مشابه از واژه «حب» است: «او دوستدار آنان و آنان دوستدار او هستند».

از ذکر سخن بگوییم یا از عشق، در حقیقت تنها یک نیرو وجود دارد و آن فعل خداست که خوبی ها، حقایق و زیبایی ها را ظاهر می کند. خدا عاشق انسان هاست و پیامبران را می فرستد تا به یاد آنان بیاورند که او تنها سرچشم ه عشق و تنها هدف حقیقی عشق است. آموز ه توحید اساس این پیام است. اما پاسخ انسان به مذکِّر لازمه اش صرفاً اذعان به حقیقت توحید نیست. برای به یاد خدا بودن باید درک فطری از یگانگی را برانگیخت و این درک را در قول و عمل آورد.

اگر نخستین وظیفه پیامبران یادآوری آن حقیقت یگانه و عشق او به مردم است، وظیف ه دوم شان ارائه دستورالعمل هایی است که به مردم امکان می دهد تا به گونه ای زندگی کنند که مرضی آن حقیقت و سزاوار عشق او باشد. قرآن این دستورالعمل ها را «هدایت» می خواند. پیروی از هدایت پیامبران، به یاد خدا بودن در گفتار و کردار و اندیشه؛ یا در اعمال، حالات و معرفت است. چنین هدایتی است که در میراثِ عطا شده به اولیاء الله، کاملاً تحقق می یابد.

ذکر را به مثابه پاسخ انسان به مذکِر الهی می توان این گونه تعریف کرد: به یاد خدا بودن در همه اوقات و همه اعمال. ابن عربی مطابق این معنا ذکر را به «همراه مذکور بودن» تعریف می کند. اگر در گفتار، کردار یا اندیشه و اعمال، حالات یا معرفتْ از خدا غافل باشیم، آن گونه که باید، به یاد او نبوده ایم.

عصار ه لوازم عملی ذکر از منظر قرآن و سنت، عبادت است؛ یعنی پرستش، بندگی و عبودیت. ابن عربی در گام نهایی صعودش به جانب خدا فهیمد که چیزی جز ذات یگانه، یعنی خود خدا را شهود نکرده است و این که آن ذات یگانه چیزی جز وجود خود او، یعنی تنها وجودی که وجود دارد، نبوده است. سفر او به جانب خدا در خودش بوده است. او در آن جا دید که «بنده ای خالص» گشته و اثری از «تکبر» در وجودش نیست.

این حقیقت که «بندگی» برترین کمال انسان است، یکی از مواضع ثابت و تغییرناپذیر ابن عربی است. همان گونه که مسلمانان به خوبی می دانند، «بنده» نخستین لقب محمد صلی الله علیه و آله است که در تشهد نماز پیش از «رسول» ذکر می شود (عبده و رسوله). شگفت نیست که ابن عربی تعبیر «بنده کامل» را در معنای «انسان کامل» و به جای آن به کار می برد.

پرستش و بندگی مهم ترین وظیفه انسان است. هنگامی که خدا در قرآن می فرماید: «جن و انس را جز برای عبادت نیافریدم»، سنت از این آیه چنین می فهمد که مردم باید با حقیقت الهی هماهنگ شوند. آنان این کار را با ذکر انجام می دهند، که مستلزم اعمال، حالات و معرفت شان است و شامل گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک است. معیار این «درستی» درجه درک، عمل و در محضر خدا بودن مردم است.

دین اسلام تنها دارای دو اصل نیست، بلکه دارای سه اصل است. پس از توحید و نبوت، معاد، یعنی «بازگشت» به خداست، که معمولاً در چارچوب مرگ و رستاخیز از آن بحث می کنند. از آن جا که هر کسی می میرد و به حضور خدا برده می شود، آخرت را اغلب «بازگشت اجباری» می خوانند. اما بسیاری از متکلمان، فیلسوفان و مشایخ بر «بازگشت اختیاری»، یعنی انتخاب آزادان ه بازگشت بی درنگ به سوی خدا، تأکید فروانی دارند.

خلاصه این که، فهم متعارف اسلام از این وضعیت انسان این است که شناخت درست جهان و نفس انسان می طلبد که مردم آزادانه و به جد عهده دار سفرِ بازگشت به جانب خالق شان باشند. آنان این کار را با یادآوری او در هر سطح از هستی شان انجام می دهند. به یاد او بودن یعنی این که یگانگی و حقیقت مطلق و بی نهایتش را محور اندیشه، گفتار و کردار قرار دهیم. این، همان «پرستش» و «بندگی» حقیقی است که واکنش شایسته به توحید و نبوت است. از این رو، قرآن توحید و پرستش را دو جنبه اساسی هر سنت اصیل می داند: «و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که خدایی جز من نیست پس مرا بپرستید.»

کتاب نفس

قرآن در شرح و بسط اسماء و افعال خداوند با تفصیل بسیار تأکید می ورزد که این کتاب، سخن و کلمات خداست. قرآن بر این باور است که وحی خدا به پیامبران چیزی جز سخن خدا نیست و این که خدا با پیامبران سخن می گوید تا سرشت اشیاء را روشن سازد و واکنش شایست ه انسان را بیان کند. به علاوه، قرآن مکرر به ما می گوید که خدا جهان را با کلام می آفریند. دقیقاً همان گونه که قرآن و دیگر کتب آسمانی مجموعه ای از «نشانه ها» یا «آیات» خدا هستند، همین طور کل جهان مجموعه ای عظیم از نشانه ها و آیات خداست. در واقع، خدا جهان را با آشکار کردن سه کتاب می آفریند: کتاب جهان (تکوین)، کتاب نفس انسان و کتاب آسمانی (تشریع). او در هر کتابی نشانه هایش را آشکار می سازد و کلماتش را می نویسد.

آنگاه که فهمیدیم حقیقت از کلام شکل یافته است، می فهمیم که وظیفه انسان این است که نوشته ها را بخواند و درک کند و از دستورالعمل ها پیروی کند. تفسیر قرآن مبنا و ثمر ه همه علوم اسلامی است و همواره مستلزم تفسیر هم زمان جهان و نفس بوده است. هر مسلمانی، با پذیرش قرآن به مثابه گفتار خدا، مسئولیت درک سخن خدا را پذیرفته است و ثمره چنین درکی عائد نفس او می شود.

هر کس در قبال آن چه می خواند مسئول است؛ نه تنها در قبال کتاب اسماء، بلکه در برابر دو کتاب دیگر نیز. و با عنایت به این که درک نفس در خودش مکتوب است، کتاب خود نفس مهم ترین عامل تعیین کننده سرنوشتش است. این امر به ما کمک می کند که توضیح دهیم چرا قرآن در بیان حوادث روز رستاخیز می گوید هر کس مخاطب این کلمات خواهد بود: «نامه ات را بخوان کافی است که امروز خودت حسابرس خود باشی».

پس، هسته اصلی معرفت این است که هر کس نفس خود را بشناسد. بازگشت اختیاری به مردم می آموزد که با پی بردن به حکمت موجود در وحی و جهان، چگونه خود را تفسیر کنند. ثمره این بازگشت در روز رستاخیز به دست می آید. آن چه باید بیاموزیم این است که اکنون چه کسی هستیم و هنگامی که باز می گردیم و به ملاقات با خدا می رویم چه کسی خواهیم بود. هر معرفت دیگری فرع بر این معرفت است.

نفس رحمانی

هنگامی که ابن عربی دربار ه خلقت جهان از سوی خدا به وسیله کلام بحث می کند، به کرات عبارت «نَفَس رحمانی» را که از حدیث نبوی وام گرفته است، ماهرانه به کار می گیرد. از نگاه قرآن، خدا به مثابه «رحمان» است که بر عرش [تخت]، که بر همه عالم احاطه دارد، تکیه زده است. چنان که قرآن می گوید خدا پادشاه است و هر پادشاهی عرشی (تختی) دارد و سلطنتی. سلطنت خدا هم ه عالم است. او به مثاب ه رحمان بر عرش تکیه زده است، زیرا رحمت الهی ـ که اعطای خیر، زیبایی و حقیقت است ـ سرشت جهان را تعیین می کند. مطابق بیان پیامبر صلی الله علیه و آله، بر روی عرش نوشته است: «رحمتم بر خشمم پیشی دارد».

حدیثی دیگر بیان می دارد که «عرش خدا قلب انسان است». نتیجه این مطلب این است که دقیقاً همان گونه که جز خدا چیزی ورای عرش عالم کبیر قرار ندارد، در مرکز عرش عالم صغیر نیز جز خدا چیزی نیست. از این رو، گفته شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله این حدیث مشهور قدسی را نقل کرده است که «ارض و سماء من گنجایش مرا ندارد، لکن قلب بنده مؤمن من گنجایش مرا دارد».

رحمان هنگام سخن گفتن کلمات را با نَفَسش بیان می کند، بنابراین نَفَس رحمان جوهر اصلی جهان است. نفس رحمان صفحه ای است که خدا کتاب جهان (تکوین) را بر آن می نویسد. ماهیت کلماتی که در این نفس پدیدار می شود را ریشه شناسی واژگان «کلام» و «کلمه» تعیین می کند و هر دو آنها از ریش ه کلْم گرفته شده اند، که لغت نامه های عربی آن را به جرح، یعنی بریدن یا جراحت معنا می کنند. جرح را به نوب ه خود اغلب به تأثیر، یعنی نشانه و علامت بر جا نهادن توضیح می دهند. ابن عربی با قرار دادن مبنایش بر این تعریف های متداول، می گوید کلام الهی در نفس رحمانی تأثیراتی بر جا می نهد. هر کلمه «جراحت» یا «بیان» است؛ هر چند خود نفس در هر حال مصون و سالم می ماند.

خدا در ازل یک کلمه می گوید: «باش!». این کلمه موجب سلسله ازلی و ابدی کلمات و عوالمی است که در قلمروهای مادی، مثالی و روحانی پدیدار می شوند. کلمه واحد «باش!» (کن) هستی بخش است، بنابراین تلویحاً همه چیز در آن نهفته است. خدا هر چه را بخواهد به وجود بیاورد، این کلمه را به آن معطوف می دارد: «ما هنگامی که چیزی را اراده کنیم همین قدر به آن می گوییم باش بی درنگ موجود می شود».

«چیزهایی» که خدا با آنها سخن می گوید، در «عدم» می مانند و همان طور که دیدیم این «عدم» قلمرو علم مطلق الهی است. خدا از ازل به همه چیز، یعنی همه اعیان آگاه است، اما آنها وجود خارجی ندارند. هنگامی که به آنها می گوید «باش!»، آنها در نَفَس خدا به بیان درمی آیند. هستی شان نه به آنها، که به نفس الهی، که در آن به بیان درآمده اند، تعلق دارد.

با عنایت به این که مخلوقات چیزی جز کلماتی نیستند که خدا آنها را ابراز کرده است، معرفت انسان به اشیاء چیزی جز معرفت به کلمات الهی نیست. چنان که ابن عربی خاطر نشان می سازد: «اصل وجود هستی جز در صفت الهی کلام ریشه ندارد، زیرا قلمرو هستی به چیزی جز کلام خدا آگاهی ندارد و هستی فقط کلام را می شنود».

علت این که مخلوقات به چیزی جز کلام الهی آگاه نیستند، این است که چیز دیگری برای دانستن وجود ندارد. کلامی که آنها به آن آگاهند به آنها می گوید «باش!»، و این کلام پیوسته در انحصار خداست. کلامْ صفت حقیقی خداست، بنابراین صفت حقیقی خلق، سکوت است. هنگامی که کلام به خلق نسبت داده می شود، صرفاً بدین خاطر است که خدا آن را عطا کرده است؛ دقیقاً همان گونه که هستی به خلق نسبت داده می شود، که آن هم فقط بدین خاطر است که خدا به او گفت «باش!». «هنگامی که می شنوید بنده سخن می گوید، این امر ایجاد سخن از جانب حضرت حق در اوست».

همه چیز کلمات خداست، که بذاته و فی ذاته ساکت هستند. همه گونه های هستی هستند که بذاته معدومند. این وجود است که از طریق آنها سخن می گوید، از طریق آنها می شنود، از طریق آنها می بیند و از طریق آنها به یاد می آورد. و این وجود است که با او سخن می گویند، او را می شنوند، او را می بینند و او را به یاد می آورند.

عالم از حضرت حق چیزی جز وجود دریافت نکرده است و وجود چیزی غیر از حضرت حق نیست… بنابراین چیزی او را به یاد نمی آورد، جز آنچه وجود به او عطا شده است، زیرا جز وجود چیزی نیست. .. اساس عالم بر عدم است و احکامی که بر آن بار می شود ناشی از وجود حضرت حق است.

معرفت اسماء

کلام اسلامی مخلوقات را «افعال» خدا می داند. ابن عربی توضیح می دهد که این افعال چیزی جز آثار اسمای الاهی، یعنی آیات الهی نیست. اما درباره خود اسمای الهی چه می توان گفت؟ آنها دقیقاً چیستند؟ هنگامی که از اسماء سخن می گوییم، چه دربار ه خدا سخن بگوییم، چه درباره مخلوقات، درباره چیزی سخن می گوییم که «از اثری به وجود آمده است، یا چیزی که از آن اثری به وجود آمده است». پس اسم نیز، مانند دیگر کلمات، نشانه، خراش، بریدن، یا بیانی در سطح صاف وجود کلی و نخراشیده است.

سرچشمه نهایی همه اسماء و حقایق همان ذات خداست. خدا فی نفسه به همه چیز آگاه است، زیرا اشیاء صرفاً آثار معرفت او به ذاتش هستند، که وجود نامحدود و مطلق است. خدا نه تنها به ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *