تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند»؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» شامل 58 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفت‌وگو با همسر شهید مدافع حرم «حاج حمید مختاربند» :

* از زندگینامه حاج حمید شروع کنیم. موافقید؟

حاج حمید متولد سال ۱۳۳۵ در روستای عنبر از توابع مسجد سلیمان بود، البته خانواده مختاربند از خانواده های متدین و معتمد شهر شوشتر بودند که به اقتضای شغل پدر خانواده به این روستا مهاجرت کرده بودند و حاج حمید تا پایان دوره ابتدایی در مسجد سلیمان بود و مجدد با خانواده به شوشتر بازگشت.

او اولین فرزند از یک خانواده پرجمعیت بود، به همین خاطر از کودکی و سنین بسیار کم تابستان ها کار می کرد تا کمک خرج خانواده باشد و هیچ گاه فکر جمع کردن پول و اموال نبود و دستمزدش را مستقیم در اختیار خانواده قرار می داد.

* معمولا چه نوع کارهایی انجام می دادند؟

کارگری می کرد، حتی می گفت مدتی گاری داشته و در بازار اجناس مردم را جا به جا می کرده؛ کار برایش عار نبود و به خاطر انجام دادن کارهای یدی، بدنی ورزیده و روحیه ای محکم و کاری داشت و به سادگی خسته نمی شد و به یک معمار تجربی تبدیل شده بود.اوایل دهه ۵۰، تحصیلات دبیرستان ایشان با زمزمه های انقلاب گره خورد و حاج حمید وارد فعالیت های خیرخواهانه شد و با شرکت در برنامه های امداد رسانی و کمک به محرومان و مستضعفان با مفاهیم عمیق انقلاب آشنا شد.

* در سالهای منتهی به انقلاب چه فعالیت هایی داشتند؟

دوران انقلاب در شوشتر با دوستان خود هسته انقلابی تشکیل دادند و در آن شرایط خفقان اعلامیه جابجا می کردند و کتابهای شهید مطهری را توزیع و شعارنویسی می کردند.او همچنین مبدع توزیع نشریه عبرت ها در شوشتر بود و جلسات مهمی برای آموزش قرآن و مفاهیم دینی و انقلابی دایر نمود.

* بعد از انقلاب ایشان کجا مشغول به فعالیت شدند؟

بعد از پیروزی انقلاب، حاج حمید از اولین کسانی بود که لباس مقدس سپاه را برتن کرد؛ و به فاصله کوتاهی غائله کردستان پیش آمد که ایشان به سرعت لباس رزم پوشید و به آنجا رفت. پس از بازگشت از کردستان با چند تن از دوستان نزدیکش بسیج شوشتر را تشکیل و نیروهای مخلص بسیاری را جذب کرد.

بعد از تشکیل بسیج شوشتر به تیپ امام حسن(ع) رفت و فرمانده عملیات و سپس فرمانده محور شد و بعد از آن هم به عنوان فرمانده سپاه شوش منصوب شد. بعد از اقدامات ارزنده ای که در سپاه شوش داشت به عنوان جانشین فرمانده سپاه شوشتر معرفی شد، بعد از آن به قرارگاه کربلا رفت. مدیریت ستاد تیپ ۵۱ حضرت حجت، مسئولیت بعدی ایشان بود و پس از آن در بازرسی لشکر هفت ولی عصر(عج) منتقل و سپس مسئول آماد لشکر هفت ولی عصر(عج) شد. در نهایت به دلیل دقت و شناخت معارف و احکام دینی و قدرت و تخصص او در امور مالی به عنوان مدیر شعب بانک انصار خوزستان و پس از ۵ سال تلاش پی گیرانه به عنوان مدیر شعب بانک انصار قم انتخاب شد.

* آشنایی و ازدواج شما با شهید مختاربند چگونه رقم خورد؟

ما ساکن اهواز بودیم اما به دلیل بمباران شهر به شوشتر نقل مکان کرده بودیم و یکی از دوستان ایشان واسطه آشنایی ما شد.

* شما که از ایشان شناختی نداشتید، چگونه به این ازدواج راضی شدید؟

اینکه حاج حمید پاسدار انقلاب بود برای من اتمام حجت بود؛ البته ایشان در صحبت هایشان هم می گفتند: ما در شرایط جنگ هستیم و ممکن است هر اتفاقی برایم بیفتد و در واقع همه چیز را برای من روشن کردند. ازدواج ما هفتم تیر ۱۳۶۰ و دقیقا مصادف با انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت الله بهشتی و یارانش بود؛ مراسم ساده ای بود که به دلیل وقوع این اتفاق، ساده تر هم برگزار شد.

* درباره بچه ها و رابطه پدر با آنها در این سالها بفرمایید؟

فرزند اول ما طیبه خانم متولد سال ۶۱ است، اکثر طفولیت ایشان حاج حمید جبهه بود، به همین خاطر وقتی کسی از ایشان می پرسید شغل پدرت چیست؟ می گفت: جبهه کاره!

فرزند دومم آقا محمود که در سال ۶۳ به دنیا آمد. ایشان برای گذراندن دوره دافوس تهران بودند و بعد هم که به لطف خدا زهرا خانم و محمد حسین به دنیا آمدند. شهید مختاربند با وجود بچه های کم سن و سال و سر و صدای آنها در منزل تصمیم گرفت وارد دانشگاه شود و ادامه تحصیل بدهد و در رشته مدیریت قبول شد. در حالی که کار بیرون و خرید منزل نیز کاملا بر عهده ایشان بود.

الگوی خیلی خوبی برای بچه ها بود. دست آنها را می گرفت و آنها را به مسجد می برد. برای نماز خوان کردنشان برنامه داشت و برای نمازهایشان در دفتری علامت می زد و وقتی به حد مشخصی که می رسید یک جایزه به آنها می داد تا به نماز خواندن تشویق و ترغیب شوند.

* ویژگی های بارز شهید مختاربند را در طول سال هایی که با ایشان زندگی کردید چه دیدید؟

اطاعت ایشان از ولایت فقیه خیلی بارز بود. بسیار علاقه مند به امام خمینی(ره) و بعد از ایشان به رهبر معظم انقلاب بودند و می گفت: «من به قدری به ایشان ایمان دارم که اگر به من بگوید برو درون آتش، می روم» و فکر می کنم با رفتن در آتش جنگ سوریه این را ثابت کرد.

بسیار مقید به مسجد رفتن و شرکت در نماز جماعت بودند؛ خستگی و مشغله و گرما هیچ کدام مانعی برای این کار نبود. حتی زمانی در منزلمان کار بنایی داشتیم و کمک دست کارگرها بود. به محض اینکه وقت اذان می شد دست از کاز می کشید و راهی مسجد می شد و فکر می کنم توفیق مسجد رفتن زمینه ساز توفیقاتی دیگر برای حاجی شد.در مسجد با جوان ها پایگاه بسیج راه اندازی کرد و با آنها کار فکری فرهنگی انجام می داد. فقط فکر تربیت بچه های خودش نبود، فکر همه بچه های محله بود. با هزینه خودش آنها را به اردو می برد و از هزینه کردن برای جوانان دریغ نمی کرد. در حالی که ما یک زندگی کارمندی داشتیم ولی معتقد بود باید جوانان در مسیر دین و اعتقادات قرار بگیرند.از دیگران گره گشایی و از طریق مالی و معنوی و فکری به همه کمک می کرد و در واقع مسجد رفتن زمینه انجام کارهای خیر دیگر را برای حاج حمید مهیا می کرد.

به یا دارم مدتی در احداث ساختمان مسجد چهار ده معصوم اهواز(فازیک پاداد) کمک می کرد، هوا بسیار گرم بود و ایشان هم مقید به روزه مستحبی و هر چقدر به ایشان می گفتم لااقل وقتی روزه ای برای کار ساختمانی مسجد نرو یا این روزها روزه نگیر، قبول نمی کرد.در خاطرات یکی از دوستانش هم خواندم که وقتی چاه توالت مسجد گرفته بود حاجی بدون توجه به موقعیت کاری خود به عنوان مسئول شعب بانک انصار شخصا برای رفع این مشکل اقدام کرد.

بسیار اهل مطالعه بود و این ویژگی را از قبل از انقلاب داشت و این اواخر هم اگر وقت نداشت حداقل روزنامه ها را مرور می کرد. خیلی ساده زیست و خاکی و دل رحم بود؛ گاهی اوقات در مسافرت پیش می آمد به ناگاه ماشین را متوقف می کرد و دنده عقب می رفت و چوپان، کشاورز یا مسافری که کنار جاده دست تکان داده بود را سوار می کرد، در حالی که ما اصلا متوجه این فرد نشده بودیم؛ ولی او حواسش به خیلی چیزها بود. بسیار مستضعف نواز بود و می گفت: وقتی خدا این ماشین را به عنوان نعمت به من داده من وظیفه دارم به وسیله آن به مردم خدمت بکنم.

به طلبه ها خیلی ارادت داشت و از هیچ کاری برایشان دریغ نمی کرد؛ مدتی مستاجر طلبه ای داشتیم در اهواز که حاجی حد اقل کرایه را از ایشان می گرفت و بعدها هم به من گفتند که همان حداقل ها را هم جمع کرده و موقع تخلیه به او بازگردانده است. داماد دوم ما و البته دخترم نیز طلبه هستند. به همین خاطر حاج حمید هیچ شرط و شروطی برایشان قرار نداد. حتی شام عروسی را که تعداد بسیار قلیلی دعوتی داشتیم را خود حاجی تقبل کرد که به ایشان فشاری نیاید. به ساخت مسجد و آباد کردن خانه خدا خیلی اهتمام داشت و در ساخت مسجد چهارده معصوم اهواز و مسجد باقریه قم از هیچ کاری حتی کارگری دریغ نکرد.

* در خصوص حالات عبادی و معنوی حاج حمید نیز توضیح می فرمایید؟

نمازهایشان به ویژه نماز شب هایشان خاضعانه و عاشقانه بود؛ تقریبا نمی شود گفت هیچ قنوت ایشان بدون گریه و طلب شهادت سپری می شد. بعد از نماز صبح وقتی از مسجد به منزل می آمد مشغول خواندن دعای عهد و زیارت عاشورا می شد و تا طلوع آفتاب بیدار بودند.به صله رحم بسیار اهمیت می داد و حتی وقتی قم بودیم عید نوروز و یا هر فرصتی که پیش می آمد برای سرکشی به اقوام به خوزستان می آمدیم.وقتی دربانک انصار مشغول بود هر کاری از دستش بر می آمد برای کمک کردن به افرادی که می دانست نیازمند هستند انجام می داد، این در حالی بود که آشنایان باید طبق روال کارشان انجام می شد و آنها هم می دانستند که حاجی اهل توصیه نیست. یک حساب بانکی را برای نیازمندان در بانک باز کرده بود و مقداری از حقوقش را در آن پس انداز می کرد و به عنوان قرض الحسنه به آنها می داد.

مشکل دیگران را مشکل خودش می دانست و اگر باید جایی می رفت و یا کسی را می دید وقت می گذاشت و پیگیری می کرد و آدم بی تفاوتی نبود و به همین خاطر دوستانی دارد که شیفته او هستند و حاضرند برایش جان بدهند. یادم می آید یک بار هم مسافرت بودیم که وقت اذان شد و برای اقامه نماز در یک مسجد سر راهی توقف کردیم؛ سرویس های بهداشتی آنجا کاملا تاریک بود؛ وقتی نمازش را خواند رفت از

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *