تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان»!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» شامل 62 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار«مناسبت های ماه مبارک رمضان» :

وفات حضرت خدیجه(ع)

می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم

از غص فراق تو بی تاب می شوم

دارم به پای پیکر تو گریه می کنم

بر لحظه های آخر تو گریه می کنم

اکنون که زخم رفتن تو بر جگر نشست

این کوه درد بر سر دوش پدر نشست

با دخترت تو این دم آخر سخن بگو

مادر بیا و حرف دلت را به من بگو

بابای من ز هجر تو دلگیر می شود

قلب جوان او ز غمت پیر می شود

مادر بیا به خاطر زهرا بمان مرو

حتی گرفته است دل آسمان مرو

مادر بمان ز بیت نبوت صفا مبر

آرامش و قرار دل مصطفی مبر

مادر بمان و از دل این خانه پا مکش

بر صورت شکست خود این عبا مکش

داری تو عزم رفتن از این خانه می کنی

سقف دل مرا ز چه ویرانه می کنی

من التماس می کنم ای مادر عزیز

امشب بیا و خاک عزا بر سرم مریز

این زندگی بدون تو دشوار می شود

تو می روی و دسته گلت خار می شود

تو می روی و فاطمه ات می شود یتیم

گردد دچار رنج و مصیبات بس عظیم

تو می روی و فاطمه آزار می کشد

آزار ها از آن در و دیوار می کشد

تو می روی و شعله کشد دست بر رُخم

روزی به تازیانه دهد خلق پاسخم

تو می روی و داغ به سینه نشستنی است

روزی رسد که پهلوی زهرا شکستنی است

رضا رسول زاده

***

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی

داری برای رفتن خود چانه می زنی

موی مرا به گریه چرا شانه می زنی

با دانه های اشک تو افطار می کنم

همسایه را ز داغ تو بیدار می کنم

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو می روی و به تو سر نمی زنند

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قد خمیده می روی از پیش دخترت

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی

حالا که پر کشیدن تو گشته باورم

آیا کفن برای تو مانده است مادرم؟

محمد حسین لطیفیان

***

می سوزم از شرار نفسهای آخرت

از لحن جانگداز وصایای آخرت

دستم به دست بی رمقت می شود دخیل

در پیش دیدگان گهربار جبرئیل

دستم شبیه دست تو تبدار می شود

دیوار غصه بر سرم آوار می شود

رحمی نما به حال پریشان دخترت

مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت

مادر بمان کنار گل یاس باغ خود

آتش مزن به حاصل خود با فراق خود

فصل بهار خانه مان را خزان مکن

مادر بمان و نیت ترک جهان نکن

مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد

شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد

اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست

سنگ فراق شیش قلب مرا شکست

«امن یجیب» خواندن من بی نتیجه ماند

زهرا یتیم گشت و پدر بی خدیجه ماند

وحید قاسمی

***

ولادت امام حسن مجتبی(ع)

این چه شور است عزیزان که بهر انجمن است

شاد و خرم دل یاران و به دور از محن است

هر طرف می گذرم بانگ طرب می شنوم

زانکه میلاد حسن نور دل بوالحسن است

دختر ختم رسولان پسری آورده است

که جمالش حسن و نام نکویش حسن است

سروی آزاد عیان گشته که از خرمیش

جلوه باغ بهشت است و صفای چمن است

شهر یثرب شده فرخنده ز میلاد حسن

وز تجلی رخ او بر مه و خور، طعنه زن است

تهنیت گوی ملائک به زمین آمده اند

که فضا خوش نفس از مشک و عبیر ختن است

شیعیان شاد و فرحناک ز مولود حسن

شادمان خاطر سرگشته هر مرد و زن است

صبر ایوب فراموش شد از خاطره ها

دیده خلق جهان خیره به صبر حسن است

پسر فاطمه از مهر به یاران نظری

دیده ها سوی تو ای دلبر شیرین سخن است

تو «حیاتی» چه غم از وحشت محشر داری

که حسن روز جزا دافع رنج و محن است

محمد حیاتی

***

شمس عفت زگریبان، قمر آورده برون

نخل فاطمه، اول ثمر آورده برون

بوالحسن را حسنی داده خداوند و حسن

از افق، رخ پی اهل نظر آورده برون

آمد آن ماه که ماه رمضان کرد دو نیم

چون نبی معجز شق القمر آورده برون

***

دوش بر گوشم رسید این مژده از جان آفرینم

کاید از ره آن نگار دلنواز و نازنینم

گفتم ای مه از کدامین آسمان باشی؟ بگفتا

شمس ایوان ولایت، عُروَه الوثقای دینم

من همان ماه تمامم، جلوماه صیامم

شاهد صلح و قیامم، وجه رب العالمینم

***

ما را نشانده اند سر سفر کریم

یکباره خوانده اند سر سفر کریم

از عرش هم تمام ملائک یکی یکی

گیسو فشانده اند سر سفر کریم

از بس کریم بود که انگشت بر دهن

یک عده مانده اند سر سفر کریم

حاتم که هیچ، طایف حاتمان همه

خود را رسانده اند سر سفر کریم

مهمانِ خوانده هست ولی باز بیشتر

خیلِ نخوانده اند سر سفر کریم

اصلا بهشت را به پشیزی نمی خرند

آنها که مانده اند سر سفر کریم

محمد سهرابی

***

ای ابتدای سور کوثر خوش آمدی

ای اولین حسین پیمبر خوش آمدی

***

تو آمدی و شاخ طوبی ثمر گرفت

آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت

ای بانمک ترین پسرهای فاطمه

تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت

ای قوت همیش بازوی مرتضی

فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت

وقتی که می زنی به دل لشگر جمل

دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت

از دست نعره های بلندت به معرکه

دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

***

بالا بزن نقابت خودت را یل جمل

معنا بده به جمله «احلی من العسل»

***

روزه گرفته ایم که باران بیاورید

از سفر کریم کمی نان بیاورید

عمری است روزی ام ز سر سفر شماست

از این به بعد نان فراوان بیاورید

ما را غبار کوی شما زنده می کند

بر این دل سیاه کمی جان بیاورید

یا ایها الکریم، تصدّق. . . گدا رسید

بر این گدا رحمت و احسان بیاورید

زهرا به گریه بر حسنش شاد می شود

لطفی کنید دید گریان بیاورید

مصطفی متولی

***

ای در هوای پاک نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نام ها

ای سبزی بهار خدا، سیر می شوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفر فروتن جمع غلام ها

در کوچه ات کسی به کسی جا نمی دهد

مکثی نما به شوق چنین ازدحام ها

سائل شدن کنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

***

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل کبوتریم و اسیر هوای تو

روزی آب و سفر نان منی حسن

ماهِ مبارک رمضان منی حسن

رضا رسول زاده

***

شبهای قدر

خیز، ای بنده محروم و گنهکار بیا

یک شب ای خفته غفلت زده بیدار بیا

بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهی خفت

دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بیا

شب فیض است و در توبه و رحمت باز است

خیز، ای عبد پشیمان و خطاکار بیا

پرده شب که بود آیت ستّاری من

دور از دیده مردم، به شب تار بیا

این تویی، بنده آلوده و شرمنده من

این منم، خالق بخشنده ستّار بیا

مگشا دست نیازت به عطای دگران

دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بیا

فرصت از دست مده، می گذرد این لحظات

منشین غافل و بی حاصل و بیکار، بیا

حبیب الله چایچیان

***

عمرم همه را تباه کردم چه کنم

پرونده خود سیاه کردم چه کنم

تو عفو کنی از کرمت اما من

از این که تو را گناه کردم چه کنم

***

با من همه جا رفیق راهی یا رب

از درد نگفته ام گواهی یا رب

من عبد ذلیل و تو خداوند جلیل

از من آهی زتو نگاهی یا رب

***

بگذشته گناهم از شماره یا رب

جز عفو تو نیست راه چاره یا رب

من عبد فراری تو ام یا الله

در باز کن آمدم دوباره یا رب

***

در کوی تو رنج ره نیاید به حساب

جرم من رو سیه نیاید به حساب

سوگند به عفوت که گناه ثقلین

پیش کرمت گنه نیاید به حساب

***

عمری به گناه پا فشردم یا رب

بار دل خود به دوش بردم یا رب

تو ناز مرا کشیدی و من هم غافل

سیلی ز هوای نفس خوردم یا رب

غلامرضا سازگار

***

شهادت امیر المومنین(ع)

دیگر برایم دلخوشی معنا ندارد

وقتی تو را بابای من، دنیا ندارد

رفتی، یتیمِ بی قرارِ شهرِ کوفه

حس کرد تازه طفلکی بابا ندارد

رفتی، برای زینب تو خستگی ماند

دیگر پرستارت به پیکر نا ندارد

خونت نوشته گوشه محراب مسجد

این کوه طور عاشقی موسی ندارد

دنیا پدر جان تا خود روز قیامت

مانند تو گریه کن زهرا ندارد

رفتی و از این شهر بردی مهربانی

کوفه برای ماندن ما جا ندارد

رفتی خیال دشمن تو گشت راحت

در سر به غیر از فکر عاشورا ندارد

فکری به حال روزگار دخترت کن

در روزهایی که حرم سقا ندارد

محمد حسین رحیمیان

***

دیشب فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد

یک بار دیگر رَختِ ماتم در برم کرد

دیشب که اشهد گفتنت ذکر لبت بود

«امن یجیب» ورد لبان زینبت بود

دیشب ملائک هم گریبان می دریدند

فزت و رب الکعبه ات را می شنیدند

بر دوش من بگذار بار محنتت را

دیدم به چشم خود تمام غربتت را

هر شب سراغ چاه رفتی گریه کردی

یا بین کوچه راه رفتی گریه کردی

می دانم از هجران مادر پیر گشتی

اما مگر از زندگانی سیر گشتی؟

فکری به حال کاسه های شیر کردی؟

فکری به حال کوف دلگیر کردی؟

بابا مرو مانوس غم ها می شوم من

با رفتنت تنهای تنها می شوم من

رحمی کن آخر بر یتیمان پریشان

جان حسن قدری تحمل کن پدرجان

با دختر خود کمتر از این سر به سر کن

از رفتنت بابا بیا صرف نظر کن

با این وصیتها نده دیگر عذابم

جان حسین دیگر نکن خانه خرابم

ام المصائب هستم و ام البکایم

تو هم شبیه مادرم گفتی برایم

بر روی چشم هستم هوادار حسینت

هستم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *