تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم شامل 93 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آرزوی مادر شهید مدافع حرم :

«پژمان» که رفت، همه هستی مادر را با خود برد جز عشقش برای خدمت و عطشش برای شهادت را. حاجیه «ماه بی بی» پسرش را که در جمع شهدا دید، تازه با همه وجود احساس کرد چقدر جایش میان آن ها خالی است. اینطور بود که تمام تلاشش را برای ملحق شدن به فداییان دفاع از حرم به کار بست و همه این سالها در حسرت جاماندن از آنها برایش سپری شد. این روزها اما حال مادر، حال دیگری است. حالا اگر بپرسی، می گوید جهاد، جهاد است. چه لب مرز باشد و اسلحه به دست در مقابل دشمن متجاوز، چه کیلومترها دورتر باشد در دفاع از مرزهای عقیدتی و چه همین جا باشد؛ در کوچه و خیابان ها و در مقابله با ویروس مرموزی که سلامت خانواده ها را نشانه گرفته. حالا مادر همین که پشت چرخ خیاطی می نشیند و برای حمایت از مدافعان سلامت ماسک می دوزد، خودش را در لباس جهادی مقدس می بیند و دلش آرام می گیرد، هرچند طلب شهادت هنوز همان حرارتی است که به قلبش انگیزه تپش می دهد.

حاجیه خانم «ماه بی بی خرم روز» و «لیلا توفیقی»، مادر و خواهر شهید مدافع حرم «محمدکاظم (پژمان) توفیقی»، از بانیان راه اندازی کارگاه تولید ماسک در شهر کازرون، برایمان روایت های جذابی دارند از ۲ ماه مشارکت در جهاد مقابله با کرونا و تجربیات شیرینی که در تبدیل تهدید به فرصت کسب کرده اند.

مادر شهید مدافع حرم، گواهینامه پایه یک

«اتفاقات شهادت پژمان خیلی برای مامان، سنگین بود و تا مدت ها به خاطر جای خالی او، شرایط روحی خوبی نداشت. اما بعد از مدتی، اولین کاری که کرد این بود که رفت در گردان ثارالله (ع) کازرون، همان گردانی که پژمان از آنجا به سوریه اعزام شده بود، ثبت نام کرد. شاید بپرسید برای چه کاری؟ مامان رفته بود برای اعلام آمادگی. اعلام کرد اگر زمانی قرار باشد خانم ها را هم برای دفاع از حرم اعزام کنند، او آماده است به عنوان اولین نفر به میدان برود. حتی به آن ها گفته بود: “من، گواهینامه پایه یک دارم! می توانم به عنوان راننده ماشین های سنگین برای رزمنده ها غذا و مهمات ببرم…” اما خب، شرایطی اعزام فراهم نشد و مامان دوباره پژمرده شد. مدام در فکر بود و می گفت: “تعجب می کنم بعضی آقایان با اینکه شرایط برایشان مهیاست، چرا نمی روند برای دفاع از حرم؟ کاش من مرد بودم و مشکلی برای رفتن نداشتم».

نوشتن فصل شیرین این قصه، ۴ سال طول کشید. «لیلا توفیقی»، خواهر شهید مدافع حرم که با شروع جذابش شش دانگ حواس مرا مال خود کرده، لبخندبرلب می رود سراغ روایت ادامه داستان و می گوید: «بعد از شیوع ویروس کرونا وقتی کار تولید ماسک برای پزشکان و پرستاران شروع شد و ما هم توانستیم در این کار مشارکت کنیم، مامان انگار دوباره انرژی گرفت. در کارگاه که بودیم، می دیدم چقدر روحیه اش شاداب است. انگار بعد از ۴ سال به خواسته اش رسیده بود و احساس می کرد توانسته کار مفیدی انجام بدهد. البته به همین حد قناعت نکرد ها. تا خبر رسید پایگاه انتقال خون اعلام کرده در ایام شیوع کرونا ذخیره خون کاهش پیدا کرده و حضور مردم برای اهدای خون ضروری است، مامان پایش را در یک کفش کرد که برویم خون بدهیم. هرچه گفتیم شرایط جسمی شما مساعد نیست، قبول نکرد. با اشتیاق در پایگاه انتقال خون حاضر شد اما به هدفش نرسید. وقتی گفتند به دلیل انجام عمل جراحی در سال های گذشته، شرایط اهدای خون ندارد، نمی دانید چقدر ناراحت شد و گریه کرد. دست آخر یک آقای خبرنگار که آنجا حضور داشت، جلو آمد، دلداری اش داد و گفت: “حاج خانم! همین که شما با نیت اهدای خون از خانه به اینجا آمده اید، انگار واقعاً به بیماران نیازمند خون داده اید. همین حضورتان خیلی ارزشمند است».

جهاد علیه کرونا؛ کازرون در صف اولین ها

زودتر از آنچه فکرش را بکنید، فعالیت های مردمی علیه کرونا در کازرون شروع شد و از هر خانه، یکی دو نفر، پاشنه های همتشان را برای کمک به کادر درمانی در خط مقدم این مبارزه ورکشیدند. لیلا دستم را می گیرد و می برد به اولین روزهای شیوع ویروس کرونا و می گوید: «تقریباً ۲ هفته بعد از اعلام شیوع ویروس کرونا در کشور، خبردار شدیم در یکی از مدارس فنی وحرفه ای کازرون، کارگاه تولید ماسک راه اندازی شده و عده ای مشغول کارند. با اینکه مسیر آن مدرسه به خانه مان دور بود، همراه مامان رفتیم و در کارگاهشان شروع به کار کردیم. ۲ روز در کنارشان بودیم اما از آنجا که ظرفیت و امکانات آن کارگاه تولید ماسک خیلی محدود بود، امکان پاسخگویی به متقاضیان فراوان مشارکت در این کار داوطلبانه را نداشتند. اینطور بود که غیرمستقیم از پذیرش ما عذرخواهی کردند. اما خوشبختانه دوری ما از این فضای جهادی طولانی نشد. چند روز بعد خبردار شدیم سپاه کازرون با همکاری حوزه بسیج خواهران «الزهرا (س)» قصد دارند کارگاه تولید ماسک راه اندازی کنند. تا شنیدیم، رفتیم کمک خانم «جوکار»، فرمانده حوزه که بانی کار بود. از آن طرف، به دوستان و آشنایان هم خبر دادیم و آن ها هم هرکدام هر وسیله ای که داشت و فکر می کرد به درد این کار می خورد؛ چرخ خیاطی، اتو، میز برای زیر چرخ ها و اتوها و… با خودش آورد و دسته جمعی کارگاه را تجهیز کردیم.

اما این تازه اول راه بود. نوبت به خرید پارچه و باقی موارد موردنیاز که رسید، تازه مشکلات شروع شد. همه جا بسته بود. خیلی گشتیم اما پارچه مناسب برای ماسک پیدا نکردیم. با چند خرازی آشنا تماس گرفتیم، آن ها هم گفتند باید با تبریز تماس بگیریم و سفارش بدهیم و… اما خیلی دیر می شد. خلاصه با رایزنی هایی که با شبکه بهداشت کازرون انجام شد، آن ها تأمین پارچه موردنیاز برای تولید ماسک را تقبل کردند. سپاه و شبکه بهداشت به صورت مشترک، هزینه پارچه ها را تأمین کردند که البته سهم سپاه هم در واقع از محل کمک های مردمی و کمک خیرین شهر تأمین می شد. باقی ملزومات مثل کش، نخ و… و همینطور مایع ضدعفونی موردنیاز برای کارگاه را هم از محل کمک های مردمی تهیه کردیم و اواخر اسفند ۹۸ کارگاهمان راه افتاد».

وقتی نابلدها به لطف دوخت ماسک، خیاط شدند

هر لحظه در کارگاه تولید ماسک برای داوطلبان مشتاق کازرونی با تجربه های جدید و شیرین همراه بود، به ویژه برای دخترهای نوجوان و جوان تازه نفس: «کارگاه کاملاً توسط خانم ها اداره می شد. هنوز هم به همین ترتیب است. تنها کمکی که از آقایان گرفتیم، در بخش برش پارچه ها بود. به لطف خدا آنقدر تعداد داوطلبان زیاد بود که نیروها شیفت بندی شدند. به این ترتیب ۱۰۰ نفر در ۳ شیفت (از ۷، ۸ صبح تا ۱۰، ۱۱ شب) مشغول به کار شدند و با اینکه خیلی هایشان تا قبل از آن تجربه خیاطی نداشتند، یک رکورد قابل قبول برای کارگاه ثبت کردند؛ تولید روزانه بیش از ۲هزار عدد ماسک.

جالب است بدانید در این کارگاه، از دختران ۱۲، ۱۳ ساله داریم تا خانم های ۷۰، ۷۵ ساله. خیلی از دختر خانم ها ازجمله خود من تا قبل از ماجرای تولید ماسک، اصلاً پشت چرخ خیاطی ننشسته بودیم. اینجا، چند نفر از خانم هایی که خیاط حرفه ای بودند ازجمله مادر خودم، آمدند وسط گود و تهدید کرونا را به فرصت تبدیل کردند. آن ها مسئولیت آموزش به تازه کارها را قبول کردند و در یک زمان کوتاه، آن ها را به اصطلاح راه انداختند و کمک کردند آن ها هم این مهارت را یاد بگیرند. مادر من، سال ها قبل آموزشگاه خیاطی داشت و بعد آموزش گلدوزی و بافتنی هم به آن اضافه شد. اما وقتی به دلیل کار بافتنی به بیماری آسم دچار شد، پزشک اجازه نداد این کار را ادامه دهد. خلاصه کار هنری را کنار گذاشت و آموزشگاه رانندگی راه اندازی کرد!»

تولید ماسک با ابزار گلدوزی!

متحیر مانده ام از همه فن حریف بودن مادر شهید اما خواهر شهید با لبخند معنادارش می گوید از این غافلگیری ها در کارگاه تولید ماسک خانم های کازرونی، فراوان است: «کم نبودند افراد و گروه هایی که داوطلبانه وارد کار تولید ماسک شدند و به سهم خودشان بخشی از نیاز موجود را پاسخ دادند اما کارگاه ما (بسیج خواهران الزهرا) و کارگاه مدرسه فنی وحرفه ای، به عنوان کارگاه های رسمی تولید ماسک در کازرون تعیین شدند و ماسک های تولیدی این دو کارگاه به شبکه بهداشت عرضه می شد تا از آنجا در اختیار بیمارستان ها، داروخانه ها و دیگر نهادهای متقاضی قرار بگیرد.

ماسک های تولیدی ما، ماسک های کاملاً استاندارد است. ما از همان اول، آن سیم پلاستیکی که روی بینی قرار می گیرد را هم روی ماسک نصب می کردیم تا برای کادر درمانی، کاربردی تر شود. البته این هم داستان دارد. ماجرا از این قرار است که در آن تعطیلی همه جانبه بازار و مغازه ها، ما هیچ کجا آن سیم های اصلی ماسک را پیدا نکردیم. مانده بودیم چه باید بکنیم که خانم های هنرمند و خلاق حاضر در جمع، پیشنهاد کردند از سیم هایی که در گلدوزی به کار می رود، استفاده کنیم. یک نمونه ماسک با سیم گلدوزی آماده کردیم و جواب داد. خلاصه، تمام ماسک هایمان را با همان سیم های گلدوزی، تکمیل کردیم و به شبکه بهداشت تحویل دادیم. جالب است بدانید تازه یکی دو هفته است که آن سیم های اصلی مورداستفاده در تولید ماسک به دستمان رسیده…»

لیلا یکی از دستکش های مورداستفاده بچه های کارگاه را نشان می دهد و در ادامه می گوید: «در بخش های ضدعفونی و بسته بندی ماسک ها، نیروها حتماً باید دستکش به دست داشته باشند. به شبکه بهداشت تقاضا دادیم و چند بسته برایمان فرستادند اما گفتند بیشتر از این موجودی نداریم. بچه ها که شرایط را اینطور دیدند، گفتند: خب بیایید خودمان دستکش تولید کنیم. اینطور بود که حوزه بسیج خواهران “کوثر” از اواسط فروردین ۹۹ شروع به تولید دستکش کردند. آن ها علاوه بر تأمین نیاز کارگاه ما، تولیداتشان را به شبکه بهداشت هم عرضه می کردند. جالب است بدانید بعد از مدتی، یکی از بچه های کارگاه ما که در خانه دستگاه هویه داشت، تصمیم گرفت تولید دستکش را هم امتحان کند. تلاشش موفقیت آمیز بود و اینطوری شد که بعد از پایان شیفتش که به خانه می رفت، شروع می کرد به تولید دستکش. به لطف او و با هنرش، نیاز ما به دستکش هم رفع شد».

شیلد لازم دارید؟ خودمان درست می کنیم

«اینطور برایتان بگویم که هرچه نیاز داشتیم، خودمان تولید می کردیم. یک روز خانم جوکار، فرمانده حوزه بسیج گفت خاله اش که سوپروایزر یکی از بخش های بیمارستان کازرون است، خبر داده برای کارکنان بخش به “شیلد” نیاز دارند. گفته بود به علت افزایش تقاضا، مراکز متولی فعلاً نتوانسته اند به میزان کافی شیلد فراهم کنند. موضوع که در کارگاه مطرح شد، یکی از بچه های هنرمند به نام “شبنم دیوانی” گفت: “شیلدهایی که من دیده ام، خیلی قالب ساده ای دارد. به نظرم خودمان هم می توانیم تولیدش کنیم.” اصلاً حرفش به نظرم عجیب نیامد. رفت و با مقداری وسایل برگشت. با هم رفتیم اتاق کناری کارگاه و شروع به کار کردیم. با یک تل فلزی ساده و طَلق بی رنگ (از همان هایی که روی برگه های تحقیقات مدرسه و دانشگاه می گذاریم)، با کمک چسب تفنگی، ما واقعاً شیلد ساختیم. ۱۰ تا از آن شیلدها درست کردیم و بردیم پیش خانم جوکار. چشم هایش از خوشحالی برق می زد. خیلی ذوق کرده بود که بچه های کارگاهش توانسته اند با کمترین امکانات، محصولی که موردنیاز کادر بیمارستان بود را تولید کنند. آن خانم سوپروایزر هم وقتی آمد و شیلدها را دید، خیلی خوشحال شد.»

در سکوت به این دختر پرانرژی و باانگیزه ۲۶ ساله نگاه می کنم که در همین ۲ ماه انگار به یک خانم سرد و گرم چشیده تبدیل شده. با اشتیاق و بی وقفه از تجربیات شیرینی می گوید که در دل یک تهدید بزرگ نصیبشان شده و من همچنان سراپا گوش هستم: «در کارگاه تولید ماسک، رعایت بهداشت خیلی مهم است. ما از روز اول، جلوی در ورودی، دمپایی های تمیز گذاشتیم تا همه با دمپایی روی موکت ها راه بروند. اما بعد از چند روز، احساس کردیم با پاپوش های پارچه ای که در بیمارستان استفاده می شود، شرایط بهداشتی کامل تری ایجاد می شود. خیاط های حرفه ای حاضر در کارگاه، معطل نکردند. خودشان طراحی کردند و پاپوش موردنیاز را دوختند. از همان موقع، با کسب اجازه از خیرینی که پول پارچه ها را تأمین کرده بودند، برای هرکدام از اعضای کارگاه یک روپوش و یک پاپوش دوختند. یک ماسک پارچه ای هم سهم هرکدام از اعضا بود. به این ترتیب، بچه ها بعد از شیفت کاری شان، هر روز روپوش، پاپوش و ماسکشان را در خانه می شستند تا برای روز بعد، آماده باشد. واقعیت این است که تمام این محصولات با پول بیت المال و کمک های مردمی تولید شده و همه ما خودمان را در مقابل حفظ آن ها مسئول می دانیم و به خودمان اجازه نمی دهیم حتی به اندازه یک ماسک، به این مجموعه ضرر بزنیم».

من چادری نیستم، اجازه می دهند بیایم کارگاه برای کمک؟

«از سال ۸۲ و با راه اندازی آموزشگاه رانندگی، بیشتر وقت مامان در آنجا می گذرد. من هم چند سالی است در آموزشگاه مشغولم و کمک حالش هستم. از آنجا که آموزشگاه همیشه مراجعه کننده اعم از مربی، هنرجو، همراه و… دارد، جزو مراکز پرتردد محسوب می شود. با اینکه کلاس های آموزشگاه از قبل برنامه ریزی شده بود، مامان از همان ابتدای شیوع ویروس کرونا، دقیقاً از روز اول اسفند، داوطلبانه آموزشگاه را تعطیل کرد. بعد از آن هم پیگیر مشارکت در فعالیت های جهادی شدیم. اما فقط ما نبودیم. بعد از شروع به کار کارگاه تولید ماسک، ۲ نفر از مربیان آموزشگاه هم به ما ملحق شدند و در تولید ماسک سهیم شدند».

لیلا توفیقی آنقدر گفتنی دارد از اتفاق های غیرمنتظره و شیرین که نمی خواهد زمان را از دست بدهد. مکثی می کند و در ادامه می گوید: «شاید لازم باشد بگویم کارگاه ما اصلاً منحصر به خانم ها و دخترهای بسیجی نبود و هر کس دوست داشت، می آمد و در این حرکت جهادی برای تولید ماسک سهیم می شد. مدتی گذشته بود که ۲ نفر از هنرجویان آموزشگاه با من تماس گرفتند. شنیده بودند داریم در کارگاه تولید ماسک فعالیت می کنیم. گفتند دوست دارند بیایند و مشارکت کنند. هماهنگی های لازم را انجام دادیم و خودم هر روز می رفتم دنبالشان و با هم به کارگاه می رفتیم. در بین هنرجویان آموزشگاه، یک دختر خانم بود که خب فکر نمی کردم چنین روحیه ای داشته باشد. یک روز که او را در کارگاه دیدم، خیلی تعجب کردم. بعد از احوالپرسی گفت: “شنیدم بچه ها هر روز می آیند برای تولید ماسک. دوست داشتم من هم بیایم برای کمک”. گفتم: خوش آمدی. بچه ها برایم تعریف کردند که او قبل از آمدن گفته بود: “من چادر ندارم، آنجا دعوایم نمی کنند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *