تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی شامل 60 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آرمان محمدی و بعثت نبوی :

بی گمان در عصری که محمد(ص) در شبه جزیره عربستان دعوت خود را آشکار کرد، هیچ سرزمینی آنچنان استعداد رشد و پرورش چنین دینی را نداشت و هیچ مردمی مانند عرب، آماده برای پذیرفتن این دین نبودند.وضع طبیعی و جغرافیایی جزیرهالعرب را کم و بیش می دانید. این شبه جزیره سرزمینی است پهناور که نیمی از آن بیابان های خشک و سوزان است. نقاط آباد آن، قسمت های کناره دریای سرخ یا سرزمین هایی است که اندک آبی در آن یافت می شود. در سرزمین های پست عربستان گاه درجه حرارت به حدی می رسد که زندگی برای مردم آن نیز دشوار می شود. در این سرزمین جز در قسمت جنوب غربی باران منظم نمی بارد.

بدین سبب ساکنان دشت های پهناور و خشک عربستان ناچار خانه به دوش اند. به دنبال گودالی از مانده آب باران یا علف بوته هایی بی دوام، باید از نقطه ای به نقطه دیگر بروند. پیداست که در چنین محیطی تمدن به معنی واقعی آن پدید نخواهد آمد، و از مظاهر زندگانی اجتماعی نشانی نخواهد بود. هنوز بیشتر مردم این سرزمین همه خصوصیات صحرا را در خود فراهم دارند، خشکی و سرسختی از یکسو، سادگی و ساده دلی و فراخ همتی از سوی دیگر، صحرای وسیع توام با گردبادهای تند یا بادهای سوزان کشنده، آثار خود را در چنین مردمی به ودیعت نهاده است. گشادگی خاطر، بذل و بخشش فراوان از یک سو، سرسختی و بی رحمی از سوی دیگر. مردی که به خاطر سیر کردن مهمان خود تنها اسب سواری خود را می کشد و برای مهمان خوراک آماده می کند، مردی که غلام خود را می گوید: «اگر به فروغ آتشی که شب هنگام بر در خیمه می افروزی مهمانی به چادر ما درآید، تو را آزاد می کنم»، گاه چنان بی عاطفه و درشتخو می شود که به خاطر رد سخنی زشت یا رفتاری نکوهیده، همه خصلت های نیک خود را فراموش می کند و چیزی جز انتقام نمی شناسد. حالا بیابان های خشک و مردم خشک تر از بیابان ها را رها می کنیم و به مناطق آباد و مردم شهرنشین می پردازیم.

در حجاز، مکه و مدینه، نقطه اتصال تجارت هند و مصر و شام بود. بازارهای مکه که بعضی موسمی و بعضی همیشگی برپا می شد، انبارهای پر از کالا، رفت و آمد مسافران و خریداران و فروشندگان، بدین شهرها جنب و جوش و رونقی می داد. بازار عُکاظ و فراهم آمدن شاعران در این بازار، نشانه آن است که مردم این شهرها زندگی مرفه تری داشته اند، زیرا معلوم است که تا شکم سیر نباشد، به شعرخوانی و شعرشنوی توجهی نمی شود! قریش به حکم برخورداری از زیرکی و کاردانی، به مرور ایام از دیگر قبایل پیش افتاده و ریاست خود را در مکه استوار ساخته بودند. سال ها بود که خدمت کعبه (خانه خدا) و پذیرایی از زائران این خانه، خاص آنان بود و از این راه نیز درآمد سرشاری داشتند. برخورداری از نعمت و سود بازرگانی سرشار، آنان را به تن آسایی و راحت جویی و استثمار مردم ناتوان وامی داشت و چنان که لازمه چنین زندگانی است، برای خود گروهی از غلامان و کنیزان فراهم آورده بودند تا خدمت آنان را به عهده بگیرند. حرص مال اندوزی، فشار طبقه کارفرما را بر کارگر و مزدور بیشتر می کرد، فشار بیشتر به خاطر به دست آوردن محصول فراوان تر. از این شرح مختصر می توان دانست که نفوذ قبیله قریش و ثروتمندان قبیله های دیگر در داخل شهرهای تجاری چه جهنمی ساخته بود و چه مردمی در آن به سر می بردند: اقلیتی برخوردار از همه چیز، اکثریتی فاقد همه چیز.

در این شهرها هر لحظه بیم انفجار و انقلابی بزرگ می رفت. طاقت بردگان طاق شده و برای رهایی از این جهنم سوزان دقیقه شماری می کردند. سرمایه داران نیز با همه غفلت و نادانی و فراموشکاری که از مشخصات زندگانی توام با آسایش و ناز و نعمت است، تا حدی وخامت اوضاع را فهمیده بودند، لکن به جای چاره جویی سختگیری را بیشتر می کردند و می خواستند انقلاب را در نقطه خفه کنند. در چنین محیطها دین تا حدی موجب تخفیف ستم قوی نسبت به ضعیف می شود؛ اما در جزیره العرب دین به صورت ابزاری بُرنده در دست سرمایه داران بود، و آنگاه دین به مفهوم مقدس آن در آنجا وجود نداشت. حالا بد نیست نظری اجمالی به ادیان جزیره العرب بیفکنیم.چنان که می دانیم، دین بیشتر مردم جزیره، بت پرستی بود آن هم بت پرستی با همه تطورات و مظاهر آن. در یمن پرستش ماه و آفتاب رایج بود. ماه را اله و آفتاب را الهه می دانستند. نام های عبدالشمس، عبدالشارق، عبدالنجم، عبدالثریا نمونه هایی از وجود این نوع عبادت است. پرستش مفاهیم معنوی و قوای نادیدنی نیز شیوه گروهی دیگر بود. «مناه» که مشتق از منیه و «مناف» که به معنی مقام عالی است و «ودّ» که مشتق از مودت است، نموداری از این شیوه می باشد. در قرآن کریم آمده است: «و مناه الثالثه الاخری» و نیز می فرماید: «وقالوا لاتذرن الهتکم و لا تذرن ودا ولا سواعا ولا یغوث و یعوق و نسرا».

عبادت نگ و چوب یکی دیگر از مظاهر بت پرستی بود. معبد «عُزی» سه درخت بود، در جایی بین مکه و طائف که آن را نخله می گفتند و خالدبن ولید آن را از ریشه برکند. بت بزرگ مردم مکه و قریش «هُبَل» بود. پرستش ارواح آزارکننده مانند جنّ و غول و عفریت نیز در نقاط مختلف جزیره رایج بود.

از بت پرستی که بگذریم، ادیان آسمانی هم که به مرور ایام تغییر ماهیت داده بود، در قسمت های مختلف این سرزمین پیروانی داشت. یهودی گری در یمن، وادی القری، خیبر و یثرب بین قبایل بنی قریظه، بنی قینقاع، بنی النضیر رواج داشت. قبایل تغلب، غسّان و قضاعه در شمال و سرزمین یمن در جنوب مسیحی بودند. زردشتی گری و تعالیم بودا در شمال شرقی و تعالیم صابئیان در یمن و حران و مناطق شمالی عراق شایع بود.

اکنون که فهرست اجمالی این ادیان از نظر خوانندگان گذشت، می توانید انعکاس تعالیمی را که لازم این ادیان است، ابتدا در فکر پیروان آن و سپس در جزیره العرب به خوبی دربیابید. هیچ نقطه ای در جهان مانند این سرزمین صحنه برخورد و تضاد آرا و اندیشه ها نبود و در هیچ نقطه ای تشتت آرا، ستمکاری، خونریزی و وحشت مانند این منطقه وجود نداشت. بتخانه ها و معابد با آنچه از قربانی، نذر، زیارت و مظاهر دیگر به دنبال دارد، زد و خوردها که بین اقوام ابتدایی و متعصب بر سر برخورد آرا و عقاید پیش می آید، حمایت طبقه نیرومند از مذهب به خاطر منافع شخصی خود، زندگی مرگباری را به وجود آورده بود. در چنین محیط حتی ثروتمندان نیز آسایش نداشتند؛ زیرا مسلم است که انعکاس این تضادها به درون خانه های مجلل و زندگی اشرافی نیز راه یافته بود. بنابراین عجیب نیست که می بینیم نجات بخش مردم ستمدیده از چنگال طبقه اشراف کسی است که خود در شریف ترین قبیله یعنی قریش تربیت شده است و نخستین فصل برنامه رسالت او دعوت خویشاوندان خود به ترک بت پرستی، زشتخویی، رباخواری، یعنی ترک همه عادات و رسومی که آنها را موجب برتری خود بر دیگران می شمردند. این سنت طبیعی و قانون پروردگار است؛ موسی در دامان فرعون پرورش یافت؛ محمد در تیره ابولهب و قریش.

محمد(ص) که در کودکی نیز خوبی ها و خصلت هایی داشت که او را از دیگر کودکان جدا می کرد، در جوانی نیز از آنچه بیشتر قوم او بدان آلوده بودند، برکنار بود.

در مجالس غزالخوانی و پایکوبی و دست افشانی آنان شرکت نمی کرد، میخوار نبود، بتها را دشمن می داشت، راستگو، درست کردار و امین بود و در نتیجه درونی پاک و روشن و فکری درخشان و ضمیری الهی و نهادی آسمانی داشت. شگفت نیست که این درون پاکیزه و فکر روشن او را از مردم دور کند و به کناره گیری و نگریستن در وضع رقت بار مردم خود و مردم سراسر جزیره و سرانجام به تفکر در عظمت آفرینش و خدای بزرگ وادارد. در همان ایام گروهی دیگر از مردم پاکدامن پرهیزکار بودند که برای نزدیکی به خدا از مردم دوری می کردند و گاهگاه در غارها و کوهستان ها با خالق خویش به راز و نیاز می پرداختند.

آنان بازماندگان دین یکتاپرستی یا شریعت ابراهیم بودند و در لسان قرآن «حنفاء» خوانده شده اند. غارنشینی آنان را «تحنث» یا «تحنف» می گفتند۴. محمد نیز از آن جمله بود. سالی یک ماه در «حرا» تحنث یا تحنف می کرد. در آن ماه هر مستمندی نزد او می رفت، او را طعام می داد و چون یک ماه سپری می شد، پیش از اینکه به خانه خود برگردد، به کعبه می رفت و هفت مرتبه یا بیشتر طواف می کرد و سپس به خانه برمی گشت. چون سال بعثت او رسید، محمد به حرا می رفت، شب مبعث جبرئیل نزد او آمد.

محمد(ص) می گوید: من خفته بودم، جبرئیل با نمطی از دیباج که در آن کتابی بود، نزد من آمد و گفت: «بخوان!» گفتم: «خواندن نمی دانم.» دیگر بار مرا فشرد، چنان که پنداشتم مرگم رسید، سپس مرا رها کرد و گفت: «بخوان!» گفتم: «چه بخوانم؟» گفت: بخوان «اقرا باسم ربک الذی خلق…»، پس خواندم، او مرا واگذاشت و از خواب بیدار شدم و گویا در دل من کتابی نوشته شده بود.

سپس از غار بیرون شدم و چون به وسط کوه رسیدم، آوازی از آسمان شنیدم که می گفت: «ای محمد، تو رسول خدایی و من جبرئیلم.» پس سر به آسمان کردم، جبرئیل را در صورت مردی دیدم که دو گام خود را در افق آسمان نهاده است، می گفت: «ای محمد، تو رسول خدایی و من جبرئیلم.» پس ایستادم و او را می نگریستم، نه پیش می رفتم و نه پس.

روی خود را از او برمی گرفتم و در آفاق آسمان می نگریستم. در هیچ ناحیتی نگاه نمی کردم جز آنکه او را همچنان می دیدم. پس همان طور ایستاده بودم نه پیش می رفتم و نه پس تا آنکه خدیجه کسان خود را در پی من فرستاد.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *