توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین با 103 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آزمون بصیرت در جنگ صفین :
ریش حادث صفین
معاویه در زمان خلیف دوّم به ولایت شام منصوب شد و طیّ سالیان دراز با ظلم و تعدّی ثروت انبوهی جمع کرد و افراد متملق و دنیاپرستان را پیرامون خود گرد آورد. او هرگز تصور نمی کرد که حکومت شام از او بازپس گرفته شود. هنگامی که عزم راسخ امیر مؤمنان علیه السّلام را در عزل خویش احساس کرد، به بهان خونخواهی خلیف سوم، عثمان، در محل صفّین مقابل لشکر امام علیه السّلام ایستاده و به جنگ پرداخت. حضرت علی علیه السّلام طبق عهدی که با خداوند داشت، برای دفع شرّ او از جامع اسلامی تصمیم گرفت از عراق به سوی شام حرکت کند.[۱]
شورای نظامی با پاسداران غدیر
امام علی علیه السّلام قبل از حرکت، برجستگان مهاجر و انصار را به شورایی نظامی دعوت کرد و با آنها به گفتگو و رایزنی در مورد جنگ با معاویه پرداخت. امام بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «شما فرهیختگان مهاجر و انصار، صاحب رأی و طرفدار حق می باشید. ما قصد داریم برای مقابله با دشمن به سوی شام برویم. با ارائ نظرات و راهنماییهای خود ما را یاری کنید.»
پس از اینکه مطالبی بین آنان ردّ و بدل شد«سهل بن حنیف»به نمایندگی از آنان به پا خاست و عرض کرد: «یا امیر المؤمنین!ما تابع محض شماییم. با هرکس صلح کنی، ما هم صلح خواهیم کرد و با هر کسی از در جنگ وارد شوی، ما هم می جنگیم. رأی ما رأی شما و هستی ما در اختیار شماست. هرگاه ما را بخواهی، لبّیک خواهیم گفت و اطاعت خواهیم کرد.»[۲]
وفاداری شیعیان خالص
زمانی که امام علی علیه السلام و یارانش برای جنگ صفّین حرکت کردند، در نزدیکی منطقه ای به همین نام که در نزدیکی دامن کوهی بود؛ چون وقت نماز مغرب رسید، آن حضرت با صدای دلنشین خویش اذان مغرب را گفت. زمانی که اذان تمام شد، پیرمردی با چهره ای نورانی و در حالی که موهای سر و صورتش به سفیدی گراییده بود، از دامن کوه ظاهر شد و عرض کرد: «ای امیر مؤمنان!سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد!مرحبا بر جانشین خاتم پیامبران و رهبر سعادتمندان و سرور اوصیای پیامبران!»حضرت علی علیه السّلام پاسخ داد: «بر تو باد سلام و درود خدا!حالت چطور است؟» پیرمرد نورانی عرض کرد: «خوبم. من منتظر روح القدس هستم. «سپس افزود: «لا أعلم أحدا فی اللّه عزّ و جلّ اسمه بلاء و لا أحسن ثوابا منک و لا أرفع عند اللّه مکانا اصبر یا أخی علی ما أنت فیه حتّی تلقی الحبیب… و لو تعلم هذه الوجوه التربه الشائهه و أومأ بیده إلی أهل الشّام ما اعدّ لهم فی قتالک من عذاب و سوء نکال لأقصروا و لو تعلم هذه الوجوه المبیضّه و أومأ بیده إلی أهل العراق ما ذا لهم من الثّواب فی طاعتک لودّت أنها قرضت بالمقاریض و السّلام علیک و رحمه اللّه و برکاته؛ من کسی را از تو سنگین بلاتر در راه خدا نمی دانم. امتحان تو از همه سخت تر است و در مقابل، پاداش هیچ کس به انداز تو نیست و در مقام و مرتبت نزد خدا، کسی به تو نخواهد رسید. ای برادرم!صبر کن و در برابر تمام ناملایمات و سختیهایی که به تو می رسد، بردباری پیشه ساز، تا به ملاقات دوست بروی… (پیرمرد )در حالی که به اهل شام اشاره می کرد، اضافه نمود: اگر این روسیاهان می دانستند که چه کیفر و عذابی در جنگ با شما به آنان خواهد رسید و چه عاقبت زشتی خواهند داشت، هر آینه دست از جنگ برداشته، در مقابلت مقاومت نمی کردند. سپس به اهل عراق و یاران امام علی علیه السّلام اشاره نمود و گفت: و اگر این چهره های نورانی و یاران روسفید تو می دانستند چه پاداش و ثوابی در اطاعت فرامین تو دریافت خواهند کرد، آرزو می کردند که آنان را در راه تو با قیچی قطعه قطعه کنند. و سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد!»
سپس پیرمرد در همان جای خودش در دامن کوه ناپدید شد. بعد از این واقعه یاران حضرت از جمله: عمار بن یاسر، ابو الهیثم بن تیهان، ابو ایوب انصاری، عباده بن صامت، هاشم مرقال و خزیمه بن ثابت انصاری، از شیعیان خالص امیر المؤمنین عرض کردند: «یا امیر المؤمنین!این مرد که بود؟» حضرت فرمود: «هذا شمعون وصیّ عیسی علیه السلام بعثه اللّه یصبّرنی علی قتال أعدائه؛ وی شمعون، جانشین حضرت عیسی علیه السّلام بود. خداوند متعال او را برانگیخت تا مرا[در مقاومت و پایداری ]در جنگ با دشمنان به صبر و تحمل مشکلات توصیه کند.»آنان پرسیدند: «فداک آباؤنا و امّهاتنا و اللّه لننصرنّک نصرنا لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله!و لا یتخلّف عنک من المهاجرین و الأنصار إلاّ شقیّ؛ پدران و مادران ما فدای تو[ای جانشین پیامبر صلّی اللّه علیه و اله!]به خدا قسم تو را همانند رسول خدا یاری خواهیم کرد و کسی از مهاجرین و انصار از فرمان تو سرپیچی نخواهد کرد، جز افراد شقی و بدبخت.»امام از آنان تشکّر کرد و آنها را دعا کرد.[۳]
در اینجا یاران خالص حضرت علی علیه السّلام بار دیگر بر وفای به عهد با حضرت تأکید کرده، بر ثبات قدم و استواری در راه حق مجددا پیمان بستند.
مرگ شرافتمندانه یا زندگی ذلیلانه
قبل از جنگ، امام علیه السّلام ضمن خطبه ای با دشمنان اتمام حجّت نمود و آنها را به اطاعت خداوند عزّ و جلّ و راه صلح و صفا فراخواند؛ امّا معاویه این نصایح را نپذیرفت و بر خونخواهی عثمانی پافشاری کرد. معاویه که یکی از مکّارترین افراد عرب بود، با حیله ای جنگی تیری را در کاغذی نهاد و در آن نوشت: معاویه می خواهد سحرگاهان آب فرات را به سوی شما بگشاید تا همگی غرق شوید!آنگاه آن تیر را به سوی اردوی امام علیه السّلام پرتاب کرد. با خواندن این پیغام، سپاه کوفه فریب خورد و از کنار رود عقب نشینی کرد و معاویه با سپاه خود بر فرات یورش آورده و بر آن مسلّط شد و آب را بر سپاه امام علیه السّلام بست. آن هنگام امام خطبه ای خواند و لشکر را به شور آورد: «قد استطعموکم القتال فأقرّوا علی مذلّه و تأخیر محلّه أو روّوا السّیوف من الدّماء ترووا من الماء فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین؛[۴] شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دوراهی قرار دارید: یا به ذلّت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. پس بدانید که مرگ در زندگی توأم با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندان شماست.»
درس جوانمردی
استاد مطهری رحمه اللّه می نویسد: «جنگ صفّین در یکی از کرانه های فرات رخ داد. اصحاب معاویه«شریعه»؛ یعنی محلی را که می شد آب برداشت، می گیرند. بعد علی علیه السّلام وارد می شود. اصحابش بی آب می مانند. [پیکی را] نزد معاویه می فرستد که آخر ما اول برای مذاکره و صحبت کردن آمده ایم؛ بلکه خداوند با مسالمت این مشکل را از میان مسلمین بردارد و حل کند؛ چرا دست به چنین کاری زدی؟ولی معاویه که فکر می کند پیروزی بزرگی به دست آورده، گوشش بدهکار نیست. وقتی امیر المؤمنین علیه السّلام می بیند که فایده ندارد، دستور حمله می دهد و همان روز به شام نرسیده، اصحاب معاویه رانده می شوند و اصحاب حضرت علی علیه السّلام شریعه را می گیرند. بعد اصحاب می گویند: ما حالا دیگر مقابله به مثل می کنیم و اجازه نمی دهیم اینها آب بردارند؛ اما حضرت علی علیه السّلام فرمود: ولی من این کار را نمی کنم؛ چون آب چیزی است که خدا آن را برای کافر و مسلمان قرار داده. این کار دور از شهامت، فتوّت و مردانگی است. اگر آنها چنین کردند، شما نکنید. علی نمی خواهد پیروزی را به بهای عملی ناجوانمردانه به دست بیاورد.»[۵]
به این ترتیب امام علیه السّلام به جای مقابله به مثل و منع کردن دشمنان از آب با جوانمردی پیکی به سوی معاویه فرستاد تا به آنها ابلاغ کند که راه آب باز است و آنها می توانند از آب استفاده کنند.
استاد سید محمّد حسین شهریار تبریزی، جوانمردی مولای متقیان علیه السّلام را این گونه به تصویر کشیده است:
شنیدم آب به جنگ اندرون معاویه بست به روی شاه ولایت چرا که بود خسی علی به حمله گرفت آب و باز کرد سیل چراکه او کسِ هربی کس است و دادرسی سه بار دست به دست آمد آب و در هربار علی چنین هنری کرد و او چنان هوسی فضول گفت که ارفاق تا به این حد بس که بی حیایی دشمن ز حد گذشت بسی جواب داد که ما جنگ بهر آن داریم که نان و آب نبندد کسی به روی کسی غلام همّت آن قهرمان کون و مکان که بی رضای الهی نمی زند نفسی تو هم بیا و تماشای حقّ و باطل کن ببین که در پی سیمرغ می جهد مگسی
آغوش رحمت علی علیه السّلام
بعد از آنکه امام علی علیه السّلام فرات را فتح کرد و اجازه داد که شامیان در برداشتن آب آزاد باشند، امام منتظر بود که آنان متوجّه رفتار بزرگواران ایشان بشوند و دست از کینه توزی و جنگ بردارند و با چشیدن طعم شیرین انصاف و مدارا از نزدیک شاهد عدل علوی باشند؛ لذا دست از جنگ کشید و چند روزی درنگ کرد، نه او کسی نزد معاویه فرستاد و نه از سوی معاویه کسی به خدمت او آمد.
مردم عراق از این درنگ در صدور فرمان جنگ به تنگ آمده، گفتند: ای امیر مؤمنان!فرزندان و زنان خود را در کوفه رها کرده ایم، مگر آمده ایم که اطراف مرزهای شام را موطن خویش سازیم؟!به ما فرمان جنگ بده که مردم سخنانی می گویند. حضرت علی علیه السّلام پرسید: چه می گویند؟یکی از ایشان عرض کرد: مردم چنین می پندارند که تو به سبب ترس از مرگ شروع جنگ را خوش نمی داری. برخی دیگر چنین گمان می برند که تو در جنگ با شامیان گرفتار شک و تردید شده ای. حضرت فرمود: من کی از جنگ و مرگ ترسیده ام؟جای شگفتی است، آن گاه که نوجوان و جوان بودم، هرگز از جنگ نترسیدم و اینک که به پیری رسیده ام و مرگم نزدیک شده است، چگونه از آن بترسم؟
اما در مورد شک و تردیدی که گمان می برند، باید بگویم که اگر قرار بود تردیدی به خود راه دهم، باید در مواجهه با اصحاب جمل این کار را می کردم که هرگز نکردم. به خدا سوگند!من تمام جوانب این کار را سنجیده ام و راهی را که در پیش گرفته ام، با بصیرت و بینایی کامل همراه است و می دانم که اگر این قوم را سر جایشان ننشانم، از فرمان خدا و رسولش سرپیچی کرده ام؛ ولی من با این قوم مدارا می کنم و به آنها مهلت می دهم شاید که به راه آیند و هدایت یابند و یا دست کم گروهی از آنان هدایت جویند و به راه حق روی آورند که هرگز فراموش نمی کنم سخن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله را که در جنگ خبیر به من فرمود: «لأن یهدی اللّه بک رجلا واحد خیر لک ممّا طلعت علیه الشّمس؛[۶] اگر خداوند به وسیل تو فقط یک شخص را هدایت کند، برای تو از تمام چیزهایی که آفتاب بر آنها می تابد، بهتر است.»
سخنان مخلصان عمار
جناب عمار یاسر از اصحاب خاص پیامبر صلّی اللّه علیه و اله[۷] و دارای ایمان فوق العاده ای بود و آیات متعددی از جمله آی من کفر باللّه من بعد إیمانه إلاّ من أکره و قلبه مطمئنّ بالإیمان در مورد عمار یاسر نازل شده است.[۸] و رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و اله فرمود: «إنّ عمّارا ملئ إیمانا من قرنه إلی قدمه و اختلط الإیمان بلحمه و دمه؛[۹] عمار از سر تا قدمش مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خونش آمیخته شده است.»
او بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله پیوسته از حامیان امام علی علیه السلام بود، و وقتی که جنگ صفین شروع شد، همراه امام علیه السّلام بود. روزی از صف لشکر امام خارج شد و در مقابل صف دشمن قرار گرفت و فرمود: «اللّهمّ إنّک تعلم أنّی لو أعلم أن رضاک فی أن أقذف بنفسی فی هذا البحر لفعلت. اللّهمّ إنّک تعلم أنّی لو أعلم أنّ رضاک أن أضع طبه سیفی فی بطنی ثمّ أنحنی علیها حتّی یخرج من ظهری لفعلت. اللّهمّ و إنی أعلم ممّا أعلمتنی أنّی لا أعمل الیوم عملا هو أرضی لک من جهاد هؤلاء القاسطین و لو أعلم الیوم عملا أرضی لک منه لفعلته؛[۱۰] خدایا! تو می دانی که اگر بدانم رضای تو در این است که خود را در دریا بیفکنم، خواهم انداخت. پروردگارا!اگر بدانم رضای تو در آن است که نوک شمشیر را بر شکم نهاده و خود را بر آن بیفکنم تا از قفا و پشت خارج شود، انجام می دهم. و از آنچه به من آموخته ای می دانم که هیچ کاری امروز نزد تو مورد رضایت تر از این نیست که با این فاسقان بجنگم. اگر عملی که تو را بهتر خشنود سازد سراغ می داشتم، آن را اختیار می کردم.»
آن گاه صدای عمار بلند شد و فرمود: هرکه خشنودی خدا را می خواهد و به سوی مال و فرزندان نمی خواهد برگردد، به سوی من آید.»
وداع تأثرانگیز عمار با امام علی علیه السّلام
عمار نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و عرض کرد: «ای برادر رسول خدا!آیا به من اجاز جنگ می دهی؟» حضرت فرمود: «مهلتی ده و اندکی صبر کن، خدایت رحمت کند!» پس از ساعتی مجددا عمار درخواست کرد و همان جواب را شنید. برای سومین بار تکرار کرد، پس امیر المؤمنین علیه السّلام گریست. عمار به آن حضرت نظری انداخت و عرض کرد: «ای امیر مؤمنان!امروز روزی است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله برایم بیان کرده.»حضرت از استر خود به زیر آمد و با عمار معانقه فرمود و وداع کرد، سپس فرمود: «ای ابا یقظان!خدایت از پیغمبر و من جزای خیر دهد!چه نیکو برادر و رفیقی برای من بودی.» و گریست. عمار نیز گریست، سپس عرض کرد: به خدا سوگند!ای امیر مؤمنان!من به جز از روی بصیرت و بینایی پیرویت نکردم؛ چون در جنگ خیبر از پیغمبر صلّی اللّه علیه و اله شنیدم که فرمود: «ای عمار! پس از من فتنه ای می شود، و چون چنین شد، از علی و حزب او پیروی کن؛ زیرا او بر حق و حق با اوست و به زودی پس از من با ناکثین و قاسطین جنگ کنی.»ای امیر مؤمنان! خدایت از اسلام بهترین پاداشها را عنای فرماید که آنچه لازم بود ادا فرموده و رساندی و اندرز دادی، سپس سوار شد. حضرت علی علیه السّلام نیز بر مرکب خود سوار شد.
عمار به میدان جنگ آمد و شربتی آب طلبید، بدو گفتند: آب نداریم، مردی از انصار برخاست و شربتی شیر به وی داد، آن را نوشید و گفت: این چنین رسول خدا با من عهده فرموده که آخرین بهره ات از دنیا شربت شیری است، سپس بر لشکر (معاویه)حمله کرد؛ و هیجده نفر را کشت، در آن لحظه دو تن از شامیان به سویش هجوم آورده و با نیزه او را از پای درآوردند. سرانجام عمار پس از نه دهه زندگی پربرکت در میدان مبارزه بر علیه طاغوتیان و فتنه گران، توسط سپاه معاویه به فیض شهادت رسید.
گری امیر المؤمنین علیه السّلام در فراق عمار
هنگام شب امیر مؤمنان علیه السّلام در میان کشتگان گردش می کرد. عمار را دید که در آن میان افتاده، پس سرش را برداشت و بر زانو نهاد. آنگاه گریست، در حالی که این اشعار را زمزمه می کرد:
ألا أیّها الموت الّذی لست تارکی
أرحنی فقد أفنیت کلّ خلیل
أراک بصیرا بالّذین أحبّهم
کأنّک تمضی نحوهم بدلیل[۱۱]
«هان ای مرگی که رهایم نمی کنی و عاقبت به سراغ من می آیی!مرا آسوده کن، تو که هردوستی داشتم، از میان برداشتی. می بینم تو به آنان که من دوستشان دارم بینایی، گویا با راهنمایی به سوی آنان می روی و آنها را از پا درمی آوری.»
تبدیل صحن نبرد به جنگ نرم
با شهادت عمّار، سپاه معاویه دچار سستی و تردید شد؛ چون آنها نیز سخن معروف پیامبر صلّی اللّه علیه و اله دربار شهادت عمّار را شنیده بودند که به دست؛ فئ باغیه»؛ یعنی گروه ستمکار کشته خواهد شد؛ اما معاویه با دغل کاری به آنها گفت: علی علیه السّلام قاتل عمّار است؛ چون او عمّار را به جنگ ما فرستاد![۱۲]
دوباره آتش جنگ برافروخته شد. سه روز و سه شب جنگ بی امانی جریان داشت، تا آنجا که هردو گروه از نزدیک به جنگ تن به تن با یکدیگر پرداختند. در نیم شب سوّم، معاویه و سپاهش از میدان گریختند و امام علیه السّلام برای خاکسپاری کشتگان اقدام نمود. در این مقطع امام به معاویه نامه ای نوشت و برای جلوگیری از خونریزی بیشتر، اظهار نمود: «ای معاویه!اینک دو سپاه را از کشتار و خونریزی نگاه دار!و خود شخصا به میدان نبرد بیا، هرکدام از ما که دیگری را کشت، خلافت از آن او باشد.»بدین سان امام علیه السّل
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.