تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آسیب شناسی روایات ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) در شرح نهج البلاغه :

درآمد

شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید[۱] که بزرگ ترین و نیکوترین شرح بر نهج البلاغه است یکی از مهم ترین منابع تاریخی نیز به شمار است. وی در لابلای شرح سخنان امام علی (ع) به مناسبت های گوناگون وقایع و روایاتی تاریخی را نقل کرده است که امروزه در برخی، چنان که خواهد آمد، تنها منبع مورد استشهاد است. از سویی گوشه هایی از تاریخ ائمه (علیهم السلام) را نیز می توان در آن کاوید. یکی از این بزرگواران امام حسین (ع) است که در این نوشتار بدان پرداخته شده است. [۲] دیدگاه شارح نسبت به اهل بیت و دشمنان ایشان روشن تر از آن است که نیازی به بیان آن باشد، اما به عنوان نمونه مطلبی را در باره یزید از زبان شارح می آوریم که در آن جایگاه یزید و امام حسین (ع) در قلب شارح برایمان آشکار شود. آن گاه پس از اندک سخنی در باره شارح و شرحش به اصل بحث ورود می یابیم: و أغلظ ما انتهک، و أعظم ما اجترم، سفکه دم الحسین بن علی (ع)، مع موقعه من رسول الله (ص) و مکانه و منزلته من الدین و الفضل و الشهاده له و لأخیه بسیاده شباب أهل الجنه، اجتراء علی الله و کفراً بدینه، و عداوه لرسوله، و مجاهره لعترته، و استهانه لحرمته، کأنما یقتل منه و من أهل بیته قوماً من کفره الترک و الدیلم، و لا یخاف من الله نقمه، و لا یراقب منه سطوه، فبتر الله عمره، أخبث أصله و فرعه، و سلبه ما تحت یده، و أعد له من عذابه و عقوبته، ما استحقه من الله بمعصیته. [۳]

روش تاریخی در شرح

هر مؤلّفی در تألیف شیوه و روشی دارد، و موسوعه نگاران در نگاشته خود روش های متعددی را پی می گیرند. کتاب ابن ابی الحدید، پیش از آن که شرح خاص یک کتاب خاص باشد، موسوعه و دانش نامه ای است در موضوعات مختلف و زمینه های گوناگون، و این به دو امر باز می گردد: نخست شمولیت و جامعیت نهج البلاغه که طبق گفته شارح، علوم و فنون متنوعی را دربردارد و دوم جامع الاطراف بودن ابن ابی الحدید در علوم اسلامی و غیر اسلامی که شرح کتابی چون نهج البلاغه آن را می طلبد. این علامه مداینی در شرحش بر نهج البلاغه از منابع مختلف و بسیاری در دانش های متعددی چون کلام و ادب و تاریخ و فلک و… بهره برده است. دلیل آن است که وی مستقیماً از کتاب خانه شاهنشاهی بغداد استفاده می کرد، [۴] از نگاهی گذرا بر کتاب، گونه گونی زمینه هایی که شارح در بیان سخن امام بدان وارد شده است بر می آید. وی در شرح خود بر نهج از روش هایی چند بهره برده است که از مهم ترین آنهاست: – منهج تاریخی؛ – منهج کلامی؛ – منهج ادبی؛ – منهج بلاغی؛ – منهج لغوی.

منهج و روش تاریخی را می توان در رأس مناهج این شرح دانست و می توان آن را شرحی تاریخی دانست. وی از منابع تاریخی مهم و دست اول و به اصطلاح امهات کتب استفاده کرده است که برخی از مطالب آن را امروزه، حتی در صورت وجود کتاب، در کتاب نمی یابیم، و چون خود او مدت ها سرپرست کتابخانه های بغداد بوده است، امکانات بسیاری در اختیار داشته و طبیعی است که کتابخانه ده هزار جلدی ابن علقمی هم در اختیار او بوده است، به عنوان مثال در همین مطالب تاریخی از کتاب هایی استفاده کرده که بیشتر آنها پیش از تاریخ طبری تألیف شده است و برخی از آنها مورد استفاده طبری و در اختیار او نبوده است. [۵] این استفاده به همین بسنده نمی شود، بلکه عناوین و بخش هایی از کتاب های بسیاری را که در شمار میراث مفقود عربی است، در خود جای داده است؛ به گونه ای که خواننده می تواند از هر فصلی مطلب جدیدی برداشت کند، اگر نگویم در هر صفحه ای چیز جدیدی می تواند یافت. لذا آن همواره کتابی کهن و در عین حال نو است. و به قول دکتر صفا خلوصی، تاریخ اسلامی از عهد رسالت تا سال ق یعنی سیزده سال پیش از سقوط بغداد به دست تاتار در مجلدات کتاب پخش است و بسیاری مطالب تاریخی دیگر، از جمله کتاب وقعه صفین اثر نصر بن مزاحم المنقری، و کتاب التاج اثر ابن الراوندی، و کتاب العباسیه اثر جاحظ، و الموفقیات از زبیر بن بکار، و کتاب السقیفه اثر احمد بن عبد العزیز الجوهری، و کتاب وقعه الجمل اثر ابی مخنف، و کتاب الغارات از ابن هلال الثقفی، و کتاب الجمع بین الغریبین از هروی، و الجراح از قدامه بن جعفر، که شرح را به موزه ای از کتب قدیم تبدیل کرده است. [۶] منظور ما از آسیب شناسی وقایع نگاری ها در حقیقت نقد برخی روایات است که انتساب قول یا فعل آن به معصومی چون امام حسین (ع) درست نمی نماید؛ همان گونه که همگان می دانند، یکی از بیش ترین صحنه های تاریخی که گرفتار وضع و جعل و دروغ قصاص و مادحین و مغرضین شده است واقعه کربلا و عاشوراست. از این رو، مناسب دیدیم بخشی از مقاله را به این مهم اختصاص دهیم و با کنکاش شرح، نیک دیدیم این امر را در دو بخش ارائه دهیم: الف) نقد شارح بر دیگران؛ ب) نقد ما بر شارح. که به هریک جداگانه خواهیم پرداخت:

الف) نقد شارح بر دیگران

برخی مواضع ابن ابی الحدید نسبت به برخی نقل ها ستودنی است. وی در جاهای مختلف نشان داده است که تعصب ندارد و بسیاری از فضایل ائمه را می پذیرد؛ همچون اخبار غیبی حضرت امیر و جای گاه فعلیت مطلق داشتن امام و برتری علی (ع) نسبت به خلفای ثلاثه، و از سویی با ریزبینی برخی خطاها را که توسط نابخردان یا سودجویان و… به نام ائمه القا شده است، تذکر می دهد؛ هر چند ما نمی توانیم تمام آنچه را می گوید بپذیریم، ولی خطاهای وی بیش تر علمی است و در برخی موارد هم مانند رد عصمت امام به دیدگاه کلامی اش بازگشت دارد. نمونه های نقد او به برخی مقولات در باره امام حسین (ع) از قرار زیر است:

کینه مروانی نسبت به حسین (ع) و رفتار شرم آور وی با سر مطهر امام

ابن ابی الحدید در جایی به نقل از ابو جعفر اسکافی از بخشی از دشمنی های مغیره بن شعبه نسبت به علی (ع) پرده بر می دارد؛ وی روزی نزد معاویه می گوید: پیامبر دخترش را به همسری علی (ع) به خاطر این که دوستش داشت در نیاورد، بلکه تنها می خواست با این کار نیکی های ابوطالب را به خود جبران کند، و بارها لعن و ناسزای علی بر منابر می گفت. پس از آن می آورد که مروان بن حکم پست تر و دون تر از آن است که در شمار صحابه فاسد العقیده هم شمرده شود؛ چه وی نیز چون پدرش حکم بن أبی العاص مطرود و رانده و ملعون پیامبر بود، اما مروان عقیده ای ناپاک تر داشت، و الحاد و کفری عظیم تر از پدرش، اما جسارت وی به امام حسین (ع) بس عظیم است. شارح به نقل از ابو جعفر می گوید: وی هموست که روزی که سر حسین (ع) به مدینه که او آن روزگار امیر آن بود رسید، سخنرانی کرد و سر امام را بر روی دو دست گرفته، حمل می کرد و می خواند: «یا حبذا بَردُکَ فی الیَدَین * و حُمرهٌ تجری علی الخدّین * کأنما بِتَّ بمسجدین؛ خوشا سردی و خنکی تو در دو دست، و سرخی [خون] که بر دو گونه ات روان شده، گویا دیشب را میان دو لشکرگاه[۷] گذرانده ای». [۸] آن گاه سر را به سوی مرقد پیامبر (ص) پرتاب کرد و گفت: ای محمد، امروز به جای روز بدر. و این سخن او بر گرفته از شعری است که یزید بن معاویه هم روزی که سر امام حسین (ع) به او رسید، به آن تمثل جست و آن خبر مشهور است. [۹]

نقد تاریخی شارح به اسکافی

ابن ابی الحدید پس از این نقل به نقد تاریخی این جریان پرداخته، می گوید: می گویم: هر چند شیخ ما ابو جعفر اسکافی چنین گفته است، ولی صحیح آن است که مروان در آن هنگام امیر مدینه نبوده است و امیر مدینه در آن زمان عمرو بن سعید بن العاص بوده است و سر امام حسین (ع) را نزد او نبرده اند، بلکه تنها عبید الله بن زیاد نامه ای به او نگاشت و مژده کشته شدن امام حسین را به وی داد. وی نیز آن نامه را روی منبر قرائت کرد و آن رجز را خواند و در حالی که به آرامگاه پیامبر اشاره می کرد می گفت: امروز به تلافی روز بدر. گروهی از انصار بر این سخن او اعتراض کردند و آن را ناپسند داشتند. [۱۰]، [۱۱]

گذشتن فاطمه از قاتل پسرش ضمن سخن در باره مشبهه

شارح جریانی را نقل می کند در رد مشبّهه و مجسّمه که ضمن این که مخالف قطعی با کلام اسلامی و اعتقادات صحیح است، محتوایی غیر دینی و مغایر شأن معصومین (ع) است. این روایت دروغین که توسط قصه پردازی نادان یا مغرض گفته شده است، از قول ابن ابی الحدید چنین است: «و در طبرستان قصه پرداز و داستان سرایی از فرقه مشبهه بود، بر مردم نقالی می نمود، روزی در خلال داستان هایش گفت: در روز قیامت فاطمه دخت محمد می آید، پیراهن فرزندش حسین در دست، خواهان قصاص از یزید بن معاویه، چون خداوند تعالی او را از دور دید، یزید را که پیش رویش بود، نزد خود خواند، بدو گفت: زیر پایه های عرش برو تا فاطمه به تو دست نیابد، یزید داخل شود و زیر پایه ها پنهان گردد، و فاطمه حاضر گردد، تظلّم کند و گریه سر دهد، خدای سبحان گوید: ای فاطمه، به پای من بنگر، و پایش را برای فاطمه بیرون زد، که در آن جای زخم تیر نمرود بود، سپس گفت: این زخم نمرود است در پای من، من از او درگذشتم، حال آیا تو از یزید نمی گذری؟ و فاطمه گوید: ای پروردگار من، تو شاهد باش که از او گذشتم». [۱۲]

جدا از تشبیه و تجسیم باطلی که در این نص است و شارح به همین قصد آن را بیان داشته، درخواست گذشتن فاطمه از یزید، [۱۳] این دشمن خدا، توسط خدا در قیامت، با عدالت و حکمت حق تعالی ناساز است و بطلان و جعل آن ثابت است، چونان اسرائیلیاتی که در تفسیر کلام وحی وارد شده اند. در همین زمینه از مواردی که شارح قیاسی نابجا نموده آنجاست که سخن امیر مؤمنان: «اللهم احملنی علی عفوک و لا تحملنی علی عدلک»[۱۴] را با قول زنی مروانی خطاب به زنی هاشمی ضمن بحثی میانشان مقایسه نموده است، اما سخن رد و بدل شده میان دو زن طبق داستان شارح: «پس از کشته شدن مروان بن محمد زنی مروانی به یکی از زنان هاشمی گفت: چه خوب است عدل شما ما را فرو گیرد. آن زن هاشمی پاسخ داد: در آن صورت نباید هیچ یک از شما را زنده باقی بداریم که شما با علی (ع) جنگ کردید و حسن (ع) را زهر خوراندید و حسین (ع) و زید و پسرش را کشتید و علی بن عبد الله را زدید و ابراهیم امام را در جوال آهک خفه کردید.»[۱۵] که البته مقصود حضرت از معامله خدا با عفو و نه با عدل، آنچه معتزلیِ شارح فهمیده نیست، که قاتلان معصومین نیز شامل آن شوند، آیا دیگر امیدی می رفت که آیه «لا یَسْتَوِی أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ، أَصْحابُ الْجَنَّهِ همُ الْفائِزُونَ»[۱۶] و «وَ ما یَسْتَوِی الأْعْمی وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ قَلِیلاً ما تَتَذَکَّرُونَ»[۱۷] به وقوع بپیوندد، آیا عفو و رحمت خدا که مسلماً همه چیز را شامل می شود و هر که را او اراده کند، در بر می گیرد، بی هیچ مناسبت با قانون الهی و سنت بلاتبدیل و تحویل او، به یزیدیان و قابیلیان تعلق می گیرد؟!

رد شبهه در جواز لعن قاتلان

وی در جایی بحث لعن را مطرح کرده، در شرح حکمت نهج البلاغه خطاب به عمار یاسر در باره نهی او از نصیحت مغیره بن شعبه[۱۸] که شارح در آغاز شرح آن می گوید: «یاران ما در سکوت بر مغیره اتفاق نظر ندارند، بلکه بیشتر عالمان بغداد وی را فاسق می خوانند…»، [۱۹] وی قول ابوالمعالی جوینی را به عدم جواز لعن صحابه و حتی یادکرد خطاهای ایشان را طی فصلی تحت عنوان «ایراد کلام لأبی المعالی الجوینی فی أمر الصحابه و الردّ علیه» آورده و با نقل ردّیه ابو جعفر اسکافی بدان پاسخ داده است. [۲۰] وی در ضمن بخشی از پاسخ ابوجعفر از قول او چنین می گوید: اگر این موضوع را معتبر بدانیم، که حرمت عمرو باید به خاطر زید نگه داشته شود که او را لعن نکنند، باید حرمت صحابه در مورد فرزندان ایشان نیز حفظ شود و مثلاً حرمت سعد بن ابی وقاص در باره پسرش عمر بن سعد که قاتل حسین (ع) است رعایت شود و او را لعنت نکنند، یا حرمت معاویه در مورد یزید قاتل حسین (ع) و کسی که واقعه حره را پدید آورده و مسجد الحرام را در مکه به هراس انداخته است، رعایت کنند و او را لعن و نفرین نکنند… . [۲۱] لذا شارح لعن قاتلان حسین (ع) را می پذیرد و از آن دفاع می کند. آنچه گذشت تنها بخشی از استدلال های عقلی و نقلی اوست.

ب) نقد ما بر شارح

آنچه در نقد متن تاریخی مهم است، این است که پژوهشگر ضمن این که با دقت و با استفاده از ابزار تحقیق همچون مقارنه میان مصادر و منابع مختلف تاریخی به نقد نص تاریخی بپردازد، خواه نقد خارجی و شکلی و خواه نقد داخلی و محتوایی و مضمونی، این است که میان کذب و تزویر مورخ و خطا و لغزش او یا فریبی که از اطلاعات غلط خورده است، فرق گذاشت. [۲۲]همیشه صرفاً و لزوماً مؤلّف و مورخ که دچار خظایی در نقل و اعتماد بر یک راوی می شود، غرض ورز نبوده است. شارح معتزلی نیز به نظر نمی رسد همه جا که خطایی تاریخی مرتکب شده، غرضی منفی را پی می گرفته است، لذا ارزش تاریخی کتاب وی با آسیب ها و نقدهایی که متوجه آن است، کم نمی شود، بلکه در جهت اعتماد بیشتر اصلاح می گردد. حال به برخی از نقدهای روایات تاریخی وی می پردازیم:

نقل خبر مجعول مصادره اموالی که از یمن برای معاویه می بردند توسط امام حسین

یکی از اتهام هایی که به امام حسین (ع) بسته شده، این است که ایشان کاروانی را که اموالی را از یمن به سوی معاویه می بردند، در مدینه مصادره و میان خاندان و دوستانش تقسیم کرده و معاویه با بزرگواری!!! از خطای!!! او درگذشته است. این روایت از این قرار است: و کان مالٌ حُمل من الیمن إلی معاویه فلما مر بالمدینه وثب علیه الحسینُ بن علی (ع)، فأخذه و قسمه فی أهل بیته و موالیه. وی گوید: در پسِ این جریان حسین (ع) نامه ای به معاویه این چنین نگاشت: مِن الحسین بن علی إلی معاویه بن أبی سفیان، أما بعد، فإن عِیراً مرّت بنا مِن الیمن تَحمل مالاً و حُللاً و عنبراً و طیباً إلیک لتودِعها خزائن دمشق و تعل بها بعد النهل بنی أبیک، و إنی احتجتُ إلیها فأخذتُها. و السلام. که گویی اعلامی است به معاویه که من تو را قبول ندارم و اموال تو را هر جا باشد، توقیف خواهم کرد و این بی شک نشانه جنگ و مخالفت عملی با معاویه است، شارح در پیِ آن می آورد که معاویه در جواب چنین نوشت: مِن عِند عبدِ الله معاویهَ أمیرِ المؤمنین إلی الحسینِ بن علی: سلامٌ علیک، أما بعدُ، فإن کتابَک ورد علیَّ تذکرُ أنّ عِیراً مرّت بک مِن الیمنِ تَحمل مالاً و حللاً و عنبراً و طیباً إلیَّ لأُوَدِّعَها خزائنَ دِمَشق، و أَعُلُّ بها بعدَ النَّهلِ بَنِی أَبی، و أنک احتجتَ إلیها فأخذتَها و لم تکن جدیراً بأخذها إذ نسبتَها إلیَّ لِأنَّ الوالیَ أحقُّ بالمال، ثم علیه المخرجُ منه، و أیمُ اللهِ لو تُرِکَ ذلک حتی صار إلیَّ، لم أبخَسکَ حظَّکَ مِنه، و لکنی قد ظننتُ یابن أخی أنَّ فی رأسکَ نزوهً و بودی أن یکون ذلک فی زمانی فأعرفُ لک قدرک، و أتجاوزُ عن ذلک، و لکنی واللهِ أتخوّفُ أن تَبتَلِی بمن و لا ینظرُک فُواقَ ناقهٍ، و کتب فی أسفل کتابه: یا حسین بن علی أَ وَ لیس ما * جئت بالسائغ یوما فی العلل أخذک المال و لم تؤمر به * إن هذا من حسین لعجل قد أجزناها و لم نغضب لها * و احتملنا من حسین ما فعل یا حسین بن علی ذا الأمل لک بعدی وثبه لا تحتمل و بودی أننی شاهدها * فألیها منک بالخلق الاجل إننی أرهب أن تصلی بمن * عنده قد سبق السیف العذل؛

از پیشگاه بنده خدا معاویه امیر المؤمنین به حسین بن علی (ع)، سلام بر تو، اما بعد، نامه ات به من رسید که نوشته بودی کاروانی که برای من از یمن اموال و حله و عنبر و عطر می آورده است تا نخست در گنجینه های دمشق بگذارم و سپس پس از سیراب بودن فرزندان پدرم به ایشان بدهم، از کنار تو گذشته است و تو به آنها نیاز داشته ای و گرفته ای، تو که خود، آنها را به من نسبت می دهی، سزاوار به گرفتن آن نبوده ای که والی به مال سزاوارتر است و خود باید از عهده آن بیرون آید. و به خدا سوگند! اگر این کار را رها می کردی تا آن اموال پیش من برسد، در مورد نصیب تو از آن بخل نمی ورزیدم، ولی ای برادرزاده، گمان می کنم که تو را در سر جوش و خروشی است و دوست دارم این جوش و خروش به روزگار خودم باشد که به هر حال قدر تو را می شناسم و از آن می گذرم، ولی به خدا سوگند! بیم آن دارم که به کسی گرفتار شوی که تو را به اندازه دوشیدن ناقه ای مهلت ندهد. پایین نامه هم این اشعار را نوشت: «ای حسین بن علی این کار که کردی سرانجام پسندیده ندارد، این که اموالی را بدون آن که به آن فرمان داده شده باشی، بگیری، کاری است که از حسین همراه شتاب بوده است، ما این مسأله را روا دانستیم و خشمگین نشدیم و هر کاری که حسین انجام دهد، تحمل می کنیم… ولی بیم آن دارم که سرانجام گرفتار کسی شوی که پیش او شمشیر بر هر چیز پیشی گیرد. [۲۳]

شارح معتزلی پس از نقل این داستان، سخنی این چنین می گوید: «و هذه سعه صدر و فراسه صادقه». اما بررسی کوتاهی در این باره: چه بسا این داستان از کتاب ابن ابی الحدید به برخی منابع منتقل شده باشد. این داستان دقیقاً شبیه روایتی است که مصادره اموال یزید که از یمن برایش می بردند توسط امام را گزارش کرده است.

این روایت بدین شرح است که امام در منزل تنعیم به کاروانی برمی خورند که اموالی را از سوی یجیر بن زیاد (ریسان) الحمیری حاکم یمن به هدیه برای یزید می برد. امام آن را توقیف فرموده، به کاروانیان فرمود: «هر که دوست دارد با ما جانب عراق گیرد و دستمزدش را به تمامه می دهیم و با او نیکو رفتار می کنیم، و آن که صحبت ما نخواهد، بازگردد و اجرتش را تا همین جا بستاند». گروهی پذیرفتند و گروهی بازگشتند. [۲۴]

به این دو روایت دقت کنیم، در مورد این دو روایت می توان چهار موضع متصور بود که همه وجود دارند، ولی یکی صحت دارد؛ و – رد آن روایات چه در زمان معاویه باشد و چه در زمان یزید، – پذیرش هر دو، – پذیرش یکی از دو روایت. برخی روایت را در زمان معاویه را نیاورده و تنها به نقد و رد روایت در زمان یزید پرداخته اند. مسلماً آن که دومی را نپذیرد، نخواهد پذیرفت که امام در زمان معاویه چنین کرده باشد. از جمله این افراد دکتر ضیایی در کتاب جامعه شناسی تحریفات عاشورا است. وی مصادره اموال کاروان یمن برای یزید توسط حسین (ع) را اتهام راهزنی و گردنه گیری دانسته، آن را مجعول می داند که زبان مخالفان را به تشنیع و ملامت خود دراز گرداند.[۲۵] برخی همچون موسوعه نگاران سخنان امام هر دو روایت را آورده اند، بی آن که به نقد یکی پردازند، [۲۶] و برخی هر دو روایت را پذیرفته اند و به توجیه توقیف اموال معاویه توسط امام پرداخته اند، شیخ علی کورانی از این دسته است، [۲۷] برخی از نویسندگان نیز به سان ابن ابی الحدید روایت را در زمان معاویه نقل کرده و پذیرفته اند و یا رد نکرده اند، [۲۸]

اما بعد از این همه باید گفت همان گونه که نویسنده کتاب موسوعه الثوره الحسینیه به درستی اشاره کرده اند توقیف اموال یزید توسط امام روایتی صحیح است و این کار در موقعیتی که امام با یزید بیعت نکرده و در حقیقت برای مبارزه آشکار با وی آماده شده است، رفتاری طبیعی و درست است؛ چه عاقلانه نمی نماید که حسین (ع) حکومت بر امت را برای یزید جایز نداند، ولی حقوق و اموالی به نام حکومت را برای او بپذیرد، [۲۹] ضمن این که نباید از نظر دور داشت که معاویه پس از بیعت گرفتن برای یزید، در حقیقت، یکی از بندهای مهم صلح نامه را زیر پا گذارده بود. لذا پس از مرگش هیچ حقی برای یزید وجود نداشت که امام قایل به آن باشد، علاوه بر این که یزید بر خلاف پدرش که در کفر و فحشا پنهان کار بود و ظاهر اسلامی خود را حفظ می کرد همه گونه فحشا را به ظاهر کشانده بود و شمشیر بر ضد اسلام از رو بسته بود که امام نیز در نامه ای خطاب به معاویه به آن اشاره می کند. اما در مورد این که چرا این جریان نمی تواند در زمان معاویه انجام شده باشد، باید گفت چنانچه روایات تأیید می کنند، امام پس از شهادت برادرش حسن (ع) به امامت رسید. برخی نزد او آمدند و از او خواستند بر ضد معاویه قیام کند. شکی نیست همان طور که معاویه خود نیز می دانست و در مواردی حسین (ع) در نامه یا حضوراً به تنهایی یا به همراهی برادر، به افشاگری او و فرزندش یزید پرداخته بود و مشروعیتی برای حکومت او قایل نبود، [۳۰] اما بیندیشیم که آیا صلح امام حسن اعطای مشروعیت به معاویه بود؟ و آیا حسین (ع) قصد داشت صلح نامه را در زمان حیات معاویه نقض کند و بر او بشورد؟! خیر، شرایط سیاسی اجازه نداد تا امام حسین (ع) ولایت خود را در زمان معاویه آشکار کند و مردم را به خود بخواند و معاویه را خلع کند و لذا به صلحی که میان برادرش و معاویه واقع شد، پای بند بود، [۳۱] و حتی ابومخنف نقل می کند که امام حسین نامه ای به معاویه نوشت و در آن به پایبند بودن خود بر پیمان برادرش تأکید کرد و سخنانی که مبنی بر پیمان شکنی او به معاویه گزارش شده بود را ساخته دروغ بافان سخن چین و تفرقه افکنان دانست. [۳۲] و نیز بلاذری سخنی از حضرت می آورد که باز دلیل بر پایبندی امام به صلح است مادام که معاویه زنده است، ایشان به مردمانی از کوفه که پس از امام حسن (ع) طی نامه ای خواستار برکناری معاویه و بیعت با امام بودند، فرمود: إنی لَأرجو أن یکونَ رأی أخی، فی الموادعه، و رأیی فی جهاد الظَّلَمه رشدا و سداداً، فالصقوا بالأرض و أخفوا الشخص و اکتموا الهوی و احترسوا من الأظّاء ما دام ابن هند حیّا، فإن یحدث به حدث و أنا حیّ یأتکم رأیی إن شاء الله». [۳۳] و مردم را به صبر دعوت کرد تا پس از مرگ پسر هند (معاویه) اگر حضرت زنده بود نظرش را اعلام فرماید. حال آیا می توان پذیرفت امام از سویی دعوت مردم را برای بیعت تا زمان مرگ معاویه به خاطر صلح برادرش به تعلیق درآورد و جنگی آشکارا میان او و معاویه نباشد و از سویی به توقیف و مصادره اموال معاویه پردازد؟ آیا هیچ توجیهی برای مردم و تاریخ باقی می ماند؟! لذا جناب السماوی این داستان را جعلی و برساخته دست دشمنان معرفی می کند تا حادثه بعدی را نیز نوعی یاغی گری و دزدی و راهزنی جلوه دهند، [۳۴] چنان که به گاه توقیف اموال یزید در منزل تنعیم، برخی گفتند او پیش از این نیز چنین کرده بود. پس از این همه باید گفت علامه کاشف الغطا در باره شارح نهج البلاغه که «نعم المؤلّف لو لا عناد المؤلّف»[۳۵] را در این مورد تصدیق کرد و دلیل آن سخنی است که وی به سخافت و گستاخی پس از روایت داستان جعلی مذکور می آورد و معاویه را به بزرگواری و سعه صدر و صدق تدبیر می خواند، گویی از تقصیر جوانی بی تجربه العیاذ بالله درگذشته است و آن را حمل بر باد جوانی در سر حسین دانسته است!!! چه زشت است این سخن که «و هذه سعهُ صدرٍ و فراسهٌ صادقهٌ». و زشت تر این که شارح این حکایت و دیگری را برای نشان دادن سعه صدر و حسن تدبیر معاویه در حکومت داری آورده است، وی چنین می نویسد: «و کان معاویهُ واسعَ الصدر کثیرَ الاحتمال و بذلک بلغَ ما بلغَ» و سپس بابی تحت عنوان «سعه الصدر و ما ورد فی ذلک من حکایات» باز کرده و حکایت بالا را در آن آورده است. [۳۶] روایتی مجعول در کسرت شأن آل هاشم و مسلم بن عقیل، و رفعت شأن آل بوسفیان با وصف کرامت برای ایشان از زبان امام حسین (ع).

از دیگر مواردی که شارح در آن ناقل صرف است و گویی بدون پیش فرض های تاریخی و نه اعتقادی خویش آن را در شرح خود گنجانده است، روایتی است به تحقیق از موضوعات روایات تاریخی که جز وهن ائمه و استهزای آل هاشم را در بر ندارد، حال آن که شأنیتی مثبت، والا و کریم برای آل بوسفیان منافقان ملعون پیامبر و دشمن آل الله متصور می سازد، و شگفتی نگارنده را از جنبه هایی موجب شد، از جمله این که چگونه مؤلّفان ما این روایات را در کتب خود می آورند و حتی گاه به توجیه آن می پردازند، و دیگر این که آیا کسی نیست که به آن پاسخ داده باشد، ضمن بررسی طولانی در کتاب های تاریخی مطلبی یافتم از محقق مورخ «جعفر مرتضی عاملی» که این روایت را برساخته دانسته و بر آن دلایلی آورده که هر قلب سلیمی خواهد پذیرفت، اما روایت مفتعل مداینی که گویی تنها راوی آن است و دیگران از شارح نهج البلاغه و غیره از او گرفته اند: ترجمه روایت: مداینی نقل می کند که روزی معاویه به عقیل گفت: آیا نیازی داری که برای تو آن را برآورم؟ گفت: آری، کنیز دوشیزه ای را خواستم بخرم، ولی صاحبانش آن را به کمتر از چهل هزار درهم نفروختند. معاویه که دوست داشت با عقیل شوخی کند، گفت: ای عقیل، تو که کوری و با کنیز دوشیزه ای که پنجاه درهم ارزش داشته باشد، بی نیاز می شوی؛ چه نیازی به کنیزی که چهل هزار درهم ارزش دارد، داری؟! گفت: آرزومندم با او همبستر شوم و پسری بزاید که چون او را به خشم آوری، گردنت را با شمشیر بزند. معاویه خندید و گفت: ای ابا یزید، با تو شوخی کردیم و فرمان داد همان کنیز را برای او خریدند و از همان کنیز دوشیزه، مسلم بن عقیل متولد شد. چون مسلم هیجده ساله شد و در آن هنگام عقیل در گذشته بود، به معاویه گفت: ای امیر المومنین، مرا در فلان جای مدینه زمینی است که صد هزار درهم می خرند و دوست دارم اگر تو بخواهی آن را به تو بفروشم، پولش را به من بده! معاویه فرمان داد آن زمین را گرفتند و بهای آن را به مسلم پرداختند. چون این خبر به امام حسین (ع) رسید، نامه ای به معاویه نوشت که: امّا بعدُ فإنّک غَررتَ غلاماً مِن بنی هاشمٍ فابتعتَ منه أرضاً لا یملکُها، فاقبِض مِن الغلام ما دفعتَه إلیه واردُد إلینا أرضنا؛ نوجوانی از بنی هاشم را فریفته ای و زمینی را که در واقع از او نبوده است از او خریده ای! اینک پولی را که داده ای از آن نوجوان بگیر و زمین ما را به خودمان برگردان. معاویه به مسلم پیام فرستاد و چون آمد نامه امام حسین (ع) را برای او خواند و گفت مال ما را پس بده و زمینت را بگیر؛ چون ظاهراً چیزی را که مالک نبوده ای، فروخته ای. مسلم گفت: این کار را بدون این که سرت را با شمشیر بکوبم انجام نخواهم داد. معاویه در حالی که از شدت خنده به پشت افتاده بود و پاهای خویش را به هم می مالید گفت: پسرکم، به خدا سوگند! این سخنی است که پدرت هنگامی که مادرت را برای او خریدم، گفت. معاویه آن گاه برای حسین (ع) نامه ای نوشت که من زمین شما را به خودتان برگرداندم و آنچه را هم که مسلم گرفته است، حلالش کردم. امام حسین (ع) فرمود: أبیتم یا آل أبی سفیان الّا کرماً: ای آل ابو سفیان شما فقط می خواهید کرم و بخشش کنید. [۳۷] اما اشکال های فراوان و جدی به این متن به ظاهر روایت شارح مداینی نهج البلاغه وارد است که برساخته بودن روایت را مسلم می گرداند.

در باره این داستان، علامه جعفر مرتضی عاملی سخن سودمندی دارد. ایشان ضمن مقاله ای داستان ها و روایاتی را که بر رفتن عقیل نزد معاویه دلالت دارد، تنها به گونه ای پذیرفته که شارح نهج البلاغه آورده، یعنی پس از شهادت امام علی (ع) و صلح امام حسن (ع) و این روایات را به دلایلی افترا به عقیل می داند. [۳۸] در اینجا خلاصه دلایل مورخ عاملی را بیان می کنیم مبنی بر این که امکان ندارد این روایت صحیح باشد:

الف- این که معاویه، بدون مقدمه، از عقیل بخواهد نیازش را برایش بگوید تا برآورد، اگر نگوییم غیرممکن است، لااقل خلاف معمول وی بوده است؛

ب- درخواست خرید کنیز با شخصیت عقیل، پیرمردی فرتوت پا به سن گذارده، سازگار نیست؛ زیرا سن عقیل در آن زمان قریب هشتاد بود، و بلکه بیشتر؛

ج- روایت جز مداینی سندی ندارد؛

د- پول های وارد شده در روایت مشخص نیست که درهم است یا دینار، ضمن این که کنیزی به قیمت چهل هزار در آن زمان بعید است؛ زیرا قیمت کنیزان، هرچند گران، این مبلغ نبوده است؛

ه- از روایت بر می آید که مسلم زمینش را به کسی که در مدینه صد هزار بابت آن می پرداخت نفروخت، و حال آن که آن را به همان مبلغ به معاویه فروخت؛ چرا مسلم از مدینه تا شام تحمل کرد تا آن را به معاویه بفروشد؛

و- طبق روایت، حسین (ع) به معاویه نوشته است که وی مسلم را فریفته و در خرید زمین بر او حیله زده است. از آنجا که روایت خود تصریح دارد که مسلم پیشنهاد فروش زمین را به معاویه داده، به چه توجیهی حسین (ع)، معاویه را متهم به حیله گری می کند؛

ز- روایت می گوید که حسین (ع) نوشت: «مسلم آنچه مالک آن نبوده فروخته است»، و مسلم نیز سعی نکرده خود را از این اتهام تبرئه کند. پس اگر مسلم در نزد حسین، جوان فریب کار نابخردی باشد که مال دیگری را بفروشد، چرا حسین (ع) او را پس از اندک زمانی به عنوان نماینده به کوفه گسیل می دارد، و درباره اش می گوید: «برادرم و پسر عمویم و مورد اعتمادم (أخی و ابنُ عمی و ثِقَتی )؛ [۳۹]

ح- روایت تصریح دارد که حسین (ع) معاویه و همه خاندان أبو سفیان را به وضوح مدح کرده است». ط. این روایت با تاریخ شهادت مسلم و سن او مغایرت دارد؛ زیرا عمر او هنگام شهادتش بنا بر قول عقاد نزدیک چهل سال بوده است. وی در زمان عمر بن الخطاب در زمره فاتحان روم و از فرماندهان رزمنده سپاه بوده است و در صفین نیز همراه حسن و حسین علیهما السلام در میمنه سپاه علی (ع) حضور داشت، و در کربلا دو فرزند مبارز داشت؛ ی. این داستان با وفات عقیل در تعارض است. روایت بیان می کند که عقیل در آن وقت کور بوده است؛ حال آن که وی در اواخر عمر کور شده است؛

ک- و مهم ترین دلیل بر افتعال و جعلی بودن روایت، اثبات کرم و بزرگواری و بخشش برای معاویه از زبان حسین (ع) است و این که بنی هاشم اهل خشونت و تندخویی بوده باشند و العیاذ بالله و آل أمیه اهل حلم و کرم و صبر!!! دیگر دلایل که ما به جهت اختصار نیاوردیم. [۴۰] اگر جز این دلیل آخر بر جعلی بودن آن هیچ نداشتیم، همین کافی بود تا به وضع آن حکم کنیم. مرحوم میانجی ذیل این روایت می گوید: «أقول: فیه من آثار الافتعال ما لا یخفی…». [۴۱]چه بسا این روایت بنا به گفته وی برساخته دست «مداینی» مورخ جعّال باشد. [۴۲]نقل ابن ابی الحدید و بحار الأنوار و دیگران تنها متفرد در اوست؛ بی آن که حتی سلسله ای برایش بیابیم.

جنگ امام با یزید تنها بر مبنای اجتهاد و گمان او بوده؟!

از مواردی که ابن ابی الحدید در باره باب حسن و حسین (ع) مطرح می کند، بحث اجتهاد آن دو است. وی همچون استاد معتزلی اش قاضی القضاه معتقد است که یکی بر اساس اجتهاد خود صلح کرد و دیگری بر همان اساس جنگید، وی این مبحث را طی دفاع از عمر در مقابل طعن هایی که بر وی وارد است، مطرح کرده است؛ اما چکیده بخشی از بحث میان قاضی و شریف مرتضی که شارح خود را داور میان آن دو گرفته و البته بیش از حد واضح به جانب داری از شیخ معتزلیش پرداخته است را بیان می کنیم:

قاضی قضاه در دفاع از عمر و اجتهادات هفتادگونه وی در یک مسأله تلاش کرده آن را با دو دلیل توجیه کند:

– نقل جریانی جالب نزد پیامبر که حضرت (ص) از او و رفیقش ابوبکر در باره اسیرانی مشورت کرده باشند، خلیفه نخست به رهایی آنان حکم کرده، و خلیفه دوم مسلمین پس از پیامبر، بر قتل همگان، و پیامبر هر دو را بر اجتهادشان مدح کرده و تأیید نموده است!![۴۳]

۲- استناد دوم او به صلح امام حسن (ع) و در سوی دیگر قیام امام حسین (ع) است. وی می گوید آن دو بزرگوار نیز هر دو بر پایه اجتهاد و ظن خود راهی را برگزیدند! سستی دلیل نخست روشن است و مورد بحث ما نیز نیست. سید مرتضی نیز آن را بی پاسخ رها نکرده است، ایشان در رد سخن قاضی در باره اجتهاد امامین شریفین علیهما السلام دلایل آورده و سخن او را آشفته و بی پایه خوانده است که عمل حسنین را به اجتهاد و ظن غالبی خود و اختلاف در مصلحت بینی هر یک در باره آینده کار دانسته و نه در حال هر یک، چون حسن در حال، تمکن و توان بیشتری از حسین داشت، ولی حسن خذلان نیروهایش را گمان برد و حسین گمان یاری داشت. شارح در مقام داوری می گوید: فقد بان أنّ قولَ قاضی القضاه غیرُ مضطرب و لا متناقض. و بعد فقد ثبت أن اجتهاد الحسن (ع) فی طلب الإمامه کان بخلاف اجتهاد الحسین (ع) لأنه سلم الأمر و تمکنه أکثر من تمکن الحسین (ع) و لم یمنع ذلک من کونهما (ع) مصیبین.

لذا وی هر دو امام را در کار خود درست و مصیب می داند، اما مبنای این اصابت و درستی عمل ایشان را تنها در اجتهاد می شمرد. عمده ایراد ما در این بخش به شارح نهج البلاغه در حمایت کور از هم عقیده کلامی خود است؛ زیرا وی مانند برخی از مغرضان کور اهل تسنن نبود که جنگ یزید و امام را اجتهاد دو صحابی شمرده اند و حتی روضه خوانی سید الشهدا را منع و حرام دانسته اند، چونان غزالی عرفان نویس، [۴۴]بلکه مانند برخی دیگر چونان مسعودی رفتار یزید را فرعون مآبانه و بلکه بدتر از فرعون می داند و به پلشتی وی قائل است؛ [۴۵] چنان که از لعن امثال او نیز، چنانچه گذشت، دفاع کرده است، اما اشکال در حمل فعل ائمه بر اساس گمان و ظن و آینده نگری و مصلحت اندیشی اجتهادی است نه علم و یقین، و الّا وی هر دو را در کارشان مصیب می شمرد و حتی در جایی در شرح فراز: «و خض الغمرات إلی الحق»، از کلام نهج البلاغه در پاسخ به شبهه احتمالی این که چرا امام حسن با توجه به این وصیت پدر خود را در سختی نیفکند و نجنگید، آن را از عدم توانایی و فقد انصار شمرده، و در کنار آن امام حسین را غور کننده در غمرات بدون انصار می خواند و همین را سبب فضل و تقدیم او بر برادرش نزد گروهی از مردم، اما عقیده خود را چنین بیان می دارد که نزد ما هر دو در فضیلت یکی هستند: هما عندنا فی الفضیله سیّانِ، أمّا الحسنُ فلوقوفه مع قوله تعالی: إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا و أما الحسینُ فلِإعزاز الدین»[۴۶]و تمام سخن سید مرتضی همین است که آنان هر دو مسلماً درست عمل کرده اند، اما نه از روی حدس و گمان و ظن و نشانه ها و دو اجتهاد مختلف، بلکه از روی علم امامت و یقین، [۴۷] و دیگر این که اگر حسن را توان بیشتر از حسین بود و بر اساس ظن صلح کرد، نباید او به صلح تن می داد و آن بزرگوار دیگر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *